تبليغاتX
دنیایی بی جواب
 شگفتی باستان شناسان از راز انجیل (2 )

سلام خدمت شما دوستان...همانطور که در مطلب قبل اشاره کردم باستان شناسان بعد از 25 قرن توانستند به کمک راهنمائی کتاب انجیل "چاه گیئبون" و " معادن مس " سلیمان نبی را پیدا کنند . و این نویدی بود برای انسانها , دیگر کتابهای مقدس و اسمانی تنها یک کتاب برای سعادت بشر نیست بلکه اگر انسان چشم بصیرت داشته باشد میتواند از علوم مختلف این کتابهای اسمانی استفاده کنند . من در مطلب قبل 3 عکس را در وبلاک قرار دادم . عکس شماره 1- ۲ چاه گیئبون پس از بازگشائی است و  عکس شماره 3 قطعه ای از سنگ مس است که از معادن معروف سلیمان نبی استخراج شده . دوست عزیزم هومن از من درباره عکسها توضیح خواسته بود . شما اگر موس را به روی عکسها ببرید توضیح لازم داده شده . اما ادامه مطلب قبل..

 

پس از کشف "چاه گیئبون" و " معادن مس سلیمان نبی " باستان شناسان بدنبال اهداف دیگری هم بودند . گنجهای سلیمان نبی و محل دفینه های این گنج عظیم . اگر چه کتیبه های بحرالمیت ( دریای مرده در فلسطین ) از 60 مدفن گنج مجزا که همه شان در دامنه 50 مایلی ان واقعند خبر میدهند, ولی مرور زمان بسیاری از نشانه های ارضی را از بین برده و عمل فرسایش هم قسمت اعظم خیلی از انها را چنان تعغیر داده است که قابل تشخیص نیستند . فرقه گمنامی که این طومارها را تهیه کرد و به پنهان کردن این گنج ها پرداخت , قاعدتا" برای ان قسمت از طومارها که به این موضوع مربوط است , اهمیت فوق العاده ای قائل بوده است . چون انها با مرارت بسیار این اطلاعات را بصورت سوراخهایی در ورقه های مسی در اوردند که واقعا عمل پر هزینه و پر زحمتی برایشان بوده است . ولی زحمات ایشان به هدر نرفت است چون 95 درصد از پیغام انها بعد از 2500 سال قابل خواندن است . این کتیبه ها مخفیگاهای تقریبا دویست تن شمش طلا که غالبا بصورت شمش است, را نشان میدهند . گنجی که امروزه بیش از 2 میلیارد دلار در صورت پیدا شدن ارزش دارد ... این مبلغ سرمایه کمی نیست و برای همین محققان بسیاری در انجیل و تورات شروع به جستجو کرده اند . ایا راز این گنج بزرگ را میشود از دل این کتابهای اسمانی بیرون اورد.؟ شاید . البته دفینه های بسیاری در فلسطین پیدا شده , که دفینه های شخصی میباشد . در سال 1983 یک دفینه نصبتا بزرگ در بحرالمیت پیدا شد . با استخراج چند شمش طلا اکثر باستان شناسان تصور کردند که عاقبت محل اصلی گنج سلیمان نبی پیدا شده . ولی اینگونه نبود . بسیاری بر این باور هستند که این گنج در زیر مسجدالقصی پنهان شده و حتا چند سال پیش یک فیلم توسط هالیود ساخته شد که نشان می داد که جمعی یهودی متهصب قصد ویران کردن این مکان مقدس را دارند .... ایا عاقبت این گنج عظیم پیدا خواهد شد.؟ خدا میداند..

 

 قسمتی از شمش های کشف شده

سیدجلال صیادمیری سه شنبه 31 خرداد1384 | : باستان شناسی اسرار امیز
 شگفتی باستان شناسان از راز انجیل

انسانهای امروزی کتابهای مقدس را تنها یک کتاب برای راهنمائی و ارشاد بشر میدانند . ایا این تنها نکته این کتابهای اسمانی میباشند.؟ در قران مجید کلماتی وجود دارد که مفسران قران این کلمات را رمزهای پنهان قران مجید میدانند . در انجیل در تورات در قران داستانهای وجود دارد که ظاهرا برای عبرت بشر به پیامبران وحی شده, اما من از شما دوستان عزیز میپرسم ایا براستی اینها تنها یک داستان الهی است یا حرفهای دیگری نیز دارند.؟ تعجب نکنید !! من برای تفسیر کتابهای اسمانی مطلب نمینویسم, چراکه مفسر این کار عظیم نیستم . امروز میخواهم نکته ای را از درون انجیل برای شما نقل کنم که باستان شناسان را به یکی از بزرگترین کشفیات باستانی رهنمود ساخت . دیگر انسانها نباید به کتابهای اسمانی و داستانهایش تنها به عنوان یک داستان اخلاقی بنگرند بلکه این کتابها علاوه بر مسائل اخلاقی و عرفانی , گنجهای در سینه دارند که نشان میدهد این داستانها حقیقت عریان یک تاریخند  و همین حقیت باعث شده حداقل باستان شناسان به این کتاب بطور کاملا علمی نگاه کنند.. من این مطلب را در دو بخش در اختیار شما عزیزان قرار خواهم داد و امید دارم شما عزیزان با نظرات خود مرا یاری کنید تا انچه را که شما میخواهید در وبلاک بگذارم

 

چاه گیبون پس از بازگشایی "چاه گیئبون و معادن مس, معمایی از انجیل"

در سالیان اخیر محققین علمی از نتایج کسب شده توسط مطالعه و ترجمه تحت اللفظی انجیل شگفت زده شده اند . " سرزمین مقدس " ( فلسطین فعلی ) که به کم ابی معروف است, در گذشته های دور دارای منبع اب قابل اطمینانی بود و استخر " گیئبون " ( چاه پر اب گیئبون ) که در انجیل از ان نامبرده شده است, در این منطقه قرار داشت ( توجه کنید : در انجیل از سرگذشت قومی حرف زده میشود که در بیابان زندگی میکردند و تنها منبع اب انها چاه ابی بوده بنام گیئبون به روایت انجیل این قوم چیزی حدود پنج هزارسال پیش در منطقه فلسطین امروزی زندگی میکردند) . دکتر " جیمیز پریچارد " از دانشگاه موزه پنسیلوانیا با ردیابی این مرجع و به رهبری یک دسته اکتشافی در هشت مایلی اورشلیم این برکه را پیدا کردند ( من همان نامی را که در انجیل و منبع استخراجی میباشد میبرم و کاری به اورشلیم یا بیت المقدس در یک کار تحقیقاتی ندارم ) معماران باستانی با زحمت زیاد گودالی به قطر 37 فوت و عمق 35 فوت در سنگ اهک سخت حفر کرده بودند . در اینجا انها یک پلکان به ته گودال حفر کرده و بعد یک تونل انشعابی تا سطح 82 فوتی کنده بودند تا به مقادیر متنابهی اب زلال که نهایتا در تولید نوشابه هایی که در شگوفائی گیئبون نقش بسزایی داشت , دست یافته بودند . وقتی سپاهیان " نبوختندنظر " در سال 587 قبل از میلاد این سرزمین را فتح کردند, یکی از اولین کارهایشان این بود که تا انجا که از دستشان بر می امد , دست به انهدام منابع طبیعی مغلوبین زدند . در راستای این خط مشی انها صدها تن سنگ وخاک را در روی این چاه عظیم ریختند . با مرور زمان دهانه ان کاملا بسته شد و از خاطر مردم هم محو گشت . ولی انجیل فراموش نکرد, چرا که سرنخ هایی که باعث هدایت پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا به محل چاه شد, را به انان عنایت کرد . امروز چشمه " گیئبون " دوباره جاری است , بعد از اینکه برای 25 قرن گم شده بود !! در باب هشتم و ایه نهم از کتاب "تثنیه" (سفرتثنیه . کتاب دوم تورات ) " خدای متعال شما را به سرزمین پر نعمتی می اورد....سرزمینی که سنگهایش از اهن است و از تپه هایش میتوان مس استخراج کرد " دکتر " نلسون گلوئک " رئیس " کالج عبری یونیون " به مطالعه این قطعه از کتاب پرداخت و نتیجه گرفت که اگر انجیل از نظر تاریخی معتبر باشد که در سایر موارد این امر اثبات شده است, پس یک جستجو برای یافتن معادن مس گمشده ممکن است مثمر الثمر واقع شود . او به زمینه قابل بحثی قدم می نهاد, چون دانشمندان برجسته زیادی در عصر حاضر این اعتقاد خود را که " سلیمان نبی " هیچگاه به استخراج مس نپرداخته بود بیان کرده بودند . دکتر " گلوئک " به این امر توجه کرد که به قول انجیل کشتی های سلیمان برای تجارت به نزد پادشاهان ایرانی رفته و جهازاتش را مملو از طلاجات و ادویه جات کرده بودند . ولی انها به ازای این محموله ها چه چیزی معامله میکردند.؟ ایا مس بوده ؟دکتر " گلوئک " با این فرض که مس یکی از صادرات عمده سلیمان نبی بود, به جستجوی محل " ازیون گبر" واقع در خلیج عقبه که گفته میشود در روزگار سلمان نبی بندر پر رونقی بود, پرداخت . این عملیات کارگاهی که در واقع یک جستجوی باستان شناسی پر ظرافت بود , این بندر گمشده در تاریخ را مورد شناسائی و تعیین محل قرار داد . تنها مرحله پیدا کردن خود معادن بود . البته در صورتی که چنین معدنی اصلا وجود داشته باشد ( یعنی ایه ای که از انجیل نقل شد درست باشد).. عکسبرداریهای رنگی توسط هواپیماهای دورپرواز اولین علامات وجود احتمالی مس را در پاره ای از برامدگی های لم یزرعه و بادگیر را بدست اورد . کاوشهای مفصل توسط دستجات زمینی شروع به ارائه شواهد دال بر وجود گودالهای اب رها شده قدیمی در برخی از نقاط کرد . دکتر گلوئک و دارودسته اش با صبر و حوصله بسیار و جمع اوری مدارک به این نتیجه رسیدند که به دو تا از برجستگی ها علاقه غیر عادی و مداومی نشان داده می شده است و نهایتا با حذف یکی وی توانست کاوشهای خود را تنها به روی یک برامدگی سنگی که مشهور به  "وادی اعربه" بود متمرکز کند . عاقبت این گروه کاوش توانستند معادن باستانی را بهمراه بقایای پراکنده ای از ظروف ذوب فلزات که از اب ان گودالهای قدیمی استفاده میکردند پیدا کنند . در انجا یعنی در وادی العربه انها حتی توانستند رگه های دست نخورده مس و نیز گاهی به گلنگ هایی که اینجا و انجا رها شده بودند را نیز پیدا کنند . ظاهرا کارگران برای فرار از دست متجاوزین در هزاران سال پیش این گلنگها را با عجله به اطراف انداخته و گریخته بودند....نکته بسیار مهم و باور نکردنی این است که معادن دوباره راه اندازی و مورد بهره برداری قرار گرفت , دکتر گلوئک در سال 1977 پی به این امر برد که ادعای سفر " تثنیه " مبنی بر قابلیت استخراج مس از ان تپه ها صحت داشته است.....ادامه دارد

   

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

سیدجلال صیادمیری شنبه 28 خرداد1384 | : باستان شناسی اسرار امیز
 اثار انگشت باستانی

کار باستان شناسان شگفت اور است . چون در واقع نوعی کار پلیسی است که در ان , انها در جستجوی کنار هم چیدن قطعات داستان نژاد بشر توسط بررسی تکه های پراکنده و خرد شده از مدارکی که در طی ااثر انگشت غارهای گارگاسعصار و قرون بجا مانده, هستند . از زمانهای دور بشر در غارها به جستجوی پناگاهی می گشت و کاملا طبیعی بود که غارها اثار متعددی از رفت و امد انها را در بر داشته باشند . تصاویر بیشماری بر دیوار غارها نقش بسته است که با چوب و انگشت و شعله های اتش ساخته شده اند . اثار بسیاری از اینگونه نقاشیها بطرز شگفت اوری سالم مانده است بعضی ها بسیار خوب از کار در امده اند . ولی در این جستجوها گاهگداری به مواردی برخوریم که محققان و باستان شناسان را متحیر میکند . من در تاریخ 30 اردیبهشت 1384 مطلبی را در وبلاک قرار دادم با نام "وحشتناکترین یافته باستانشناسان" که مربوط می شد به کشف انسانهای دو سر در بنگلادش و امروز تصمیم دارم یکی دیگر از عجایب باستان شناسی را به شما عزیزان معرفی کنم . غار عظیم " گاراگاس " در جنوب فرانسه, باستان شناسان دیوارهای گلی یک غار زیرزمینی را یافتن که ساکنین اولیه اثار دست خود را بر دیواره های ان به یادگار گذاشتند . انها دست خود را در داخل گل رس میفشردند و نوعی تالار انگشت نگاری ماقبل تاریخ را تاسیس کرده بودند !! با گذشت زمان گل رس سفت و سخت می شده و اینک اثار ان انگشتان در سنگ نیمه سخت محفوظ مانده است. دو خصیصه غیر عادی و جالب درباره این اثار و جود دارد . خیلی از انها متعلق به مردان و زنان و کودکان هستند که دستشان را قبل از فشردن به گل نرم, در داخل رنگ ابی و زرد قرمز فرو برده اند . اثار انگشت بجا مانده حاکی از ان است که انها در اغاز دستان خویش را به گل میفشرده و بعدا ماده ای رنگی را برای ایجاد یک طرح کلی از دست به اطراف ان افزوده میکردند . ولی اثار نفرت انگیزی که به وفور در " گاراگاس " یافت میشود, مبین این حقیقت است که اغلب اثار دست,حتا انها که مطعلق به اطفال هستند فاقد یک یا چند انگشت میباشند و در برخی از انها اصلا انگشتی دیده نمی شود..!! فقط انتهای انگشتان کنده شده وجود دارد !! این امر برای کسانی که عمری را صرف مطالعه چنین مسائلی کرده اند, ناشناخته است . ولی قضیه تثبیت شده در سنگ نرم دیواره های غار, امروزه نیز وجود دارد و انسان معاصر را بعد از هزاران سال برای کشف معمای ان به مبارزه می خواند

 غارهای معروف گارگاس

.

 

"" توضیح نویسنده : من سعی کردم از این اثار انگشت تصاویری را بدست اورم و خوشبختانه چند تصویر هم پیدا کردم اما هر چه فکر کردم توضیح قانع کننده ای پیدا نکردم , ایا انها انگشتان خود را در جنگ با حیوانات و یا جنگ با قبائل دیگر از دست داده اند.؟ اما اثر انگشتان کودکان نیز در این مجموع به وفور دیده میشود !!  ایا اعتقادات خاصی داشته اند ؟ از دوستان خواهش میکنم نظرات خود را بیان کنند. ""

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

سیدجلال صیادمیری پنجشنبه 26 خرداد1384 | : باستان شناسی اسرار امیز
 نفرین عجیب

ایا به نفرین اعتقاد دارید.؟ این سئوال امروز و دیروز نیست, این تفکری است که قرنها انسان با ان زندگی کرده شاید قدیمی ترین نفرین روی زمین نفرین اهرام باشد, من در وبلاک " اهرام تفکر فرازمینی " درباره این نفرین مطالب کاملی نوشتم . اما غیر از نفرین اهرام یک نفرین دیگر هم وجود دارد که بسیاری نمیدانند چگونه انرا تفسیر کنند . یکی از محبوبترین افراد امریکا معتقد بود نفرینی ابدی او را دنبال میکند, این فرد کسی نبود جزء اقای " رابرت لینکلن " من در همین وبلاک مطلبی را بنام < دو رئیس جمهور > در تاریخ 14 اسفند 1383قبلا نوشتم . براستی نام اینگونه حوادث را چه میتوان نهاد ؟. امروز میخواهم با شما درباره نفرینی که اقای " رابرت لینکن " همیشه از ان میهراسید صحبت بکنم, من نمیدانم نام اینگونه حوادث را چه باید گذاشت!! اما بگفته "رابرت لینکلن" هنگامی که او 14 سالش بود, یک کشیش به او گفته بود که او حامل نوعی نفرین است ... ایا براستی اینگونه مسائل حقیقت دارند.؟ من هم جوابی برای اینگونه حوادث ندارم,  اما انچه را که میدانم این است که با یک حکایت عجیب سروکار داریم

 

اسم کوچکش " رابرت " بود و اگر در زمان حیات خویش نامزد احراز مقام ریاست جمهوری امریکا می گشت, رابرت نیکسونمطمئنا میتوانست بدان دست یابد.. ولی او در مقام دون پایه تری به مملکت خود خدمت کرد . مثلا در دوران ریاست جمهوری دو رئیس جمهور وزیر جنگ و در دوران رئیس جمهوری دیگر سفیر کبیر امریکا در انگلیستان بود . هر چه که بود, شخصیت عجیب و نادری بود . در زندگی خصوصی یک وکیل متحبر و موفق به شمار میرفت و دیری نگذشت که رئیس کارخانه " پولمن " شد . با این اوصاف او بر این باور بود که نفرینی را با خود حمل می کند !!  در حین خدمتش در ارتش تنها چند ساعت پس از تیراندازی به سوی " لینکلن " در کنار بستر او حاضر بود . وی در ان زمان یک سروان جوان بود و مرگ " ابراهام لینکن " را به چشم خود دید . چندی بعد او  به ایستگاه قطار شهر  "واشینگتن" شتافت تا به رئیس جمهور وقت " گارفیلد " بگوید که نمیتواند تا شهر البرون واقع در ایالت نیوجرسی همسفر او باشد . ولی به  محض ورودش به ایستگاه رئیس جمهور " گارفیلد" تیر خورد و جان خود را از دست داد . در دوران کسب و کار به عنوان تاجر, توسط "مک کینلی" رئیس جمهور وقت از او دعوت شد تا در نمایشگاه " پان امریکن " در شهر "بوفالو" شرکت کند..ولی وقتی وارد شد دریافت که رئیس جمهور ترور شده و جان سپرده است . از ان روز به بعد بود که < رابرت > هرگز به خود اجازه نمی داد که به یک رئیس جمهور نزدیک شود و تمامی دعوتنامه ها را از کاخ سفید رد میکرد . و اظهار میداشت که : اگر انها حقیقت را میدانستند, هرگز مرا نمی پذیرفتند.! یکبار از او پرسیدند ایا در مراسمی که نایب رئیس جمهور در ان باشد, شرکت خواهد کرد یا نه .. و او جواب داد : نه , من نمی روم و انها هم بهتر است که مرا دعوت نکنند . اگر در مجلسی من و رئیس جمهور با هم باشیم , مطمئنا مرگ او را تهدید خواهد کرد!!!! او سالیان سال زنده بود و توانست دو رئیس جمهور دیگر را نیز ببیند . وی همیشه معتقد بود که باعث مرگ سه رئیس جمهور مقتول امریکا شده است . سرانجام مرگ به سراغ < رابرت > نیز امد و در کنار یکی از رئیس جمهورهای مقتول به خاک سپرده شد .... و او کسی نبود بجز پدرش " ابراهام لینکلن "!!

مزار خانوادگی لینکلن 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

سیدجلال صیادمیری سه شنبه 24 خرداد1384 | : عجیب ترین انسانهای تاریخ
 سرنوشت دو هنرمند

سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . باور کنید انقدر دلم برایتان تنگ شده بود که نمیدانم چگونه انرا بیان کنم , البته با کلمه اعتیاد مخالفم , ولی احساس میکنم به این وبلاک و همینطور شما دوستان عزیز شدیدا وابسته ام . از تمام دوستانی که از طریق ایمیل جویای حال بنده بودند صمیمانه تشکر میکنم . در منطقه ما مخابرات یک کار بسیار عظیمی را شروع کرده و نمیتوان به این سازمان خورده گرفت . البته در این مدت بیکار نبودم و سعی کردم از طریق کتاب و نشریات گوناگون مطالب مفیدی را جمع اوری کنم که به وقت انرا در وبلاک قرار خواهم داد ..نمیدانم مطالب پروازهای عجیب مطالب مفیدی بود یا نه.؟ خلاصه مرا ببخشید که قسمت سوم انرا دیر در وبلاک قرار دادم ..به امید خداوند از امروز روال کار وبلاک مثل سابق خواهد بود و سعی میکنم هفته ای دو یا سه مطلب در وبلاک قرار دهم...با تشکر : سیدجلال صیادمیری

 

 

کتاب نیمه تمام "

 

در دنیای نویسندگی, یکی از نامهای که همیشه جاودان خواهد ماند, نام " چارلز دیکنز" است . مگر میشود ادیکنزنهایی که رمان و داستان میخوانند " چارلز دیکنز " را نشناسند .؟ اما نام این نویسنده تمام دوستداران او را یاد یک حکایت عجیب می اندازد . چارلز دیکنز در سال 1870 بدرود حیات گفت و برای همیشه علاقه مندان خود را تنها گذاشت . این در حالی بود که اخرین داستان خود را بنام " اوودین دروود" هنوز به پایان نرسانده بود . هنگامیکه مرگ می اید کاری به رمان و داستان ندارد برای او نام ها و مقام ها معنا ندارد . اما این داستان به شکل عجیبی نوشته شد و بپایان رسید . بین سالهای 1872 و 1873یک امریکائی بنام " ت . ب . جیمس " از طریق مکاتبه مخصوص و با کمک یک واسطه روحی توانست با روح چارلز دیکنز ارتباط برقرار کرده و کتاب نیمه تمام او را بپایان برساند . این کتاب در 1200 صفحه در سال 1874انتشار پیدا کرد , نکته جالب این بود که تمام ادیبان  و نویسندگانی که با سبک نویسندگی چارلز دیکنز اشنا بودند, همه باور کردند که این داستان توسط خود چارلز دیکنز بپایان رسیده , حتا یکی از دوستان او در مصاحبه ای گفت : روزی با  چارلز دیکنز درباره داستانی که داشت می نوشت, صحبت میکردیم . او خلاصه ای از انچه را که در ذهنش بود برایم بازگو کرد .  من با خواندن این کتاب با اطمینان میگویم : این همان داستانی است که اگر خود دیکنز زنده بود مینوشت !! این کتاب تا امروز بارها تجدید چاپ شده و نام واسطه روحی او در مقدمه کتاب برای همیشه نقش بسته!!!!!

 

" تابوتی که به خانه بازگشت "

 

یکی از عجیب ترین حوادث روزگار, که اتفاقا از همه مستندتر و مکتوب تر باقی مانده, حکایت مرگ و زندگی " چارلز کوگلان " میباشد . او در سال 1841 در جزیره " پرنس ادوارد " واقع در ساحل شرقی کانادا بدنیا امد . او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید, همسایگانش برای فرستادن " چارلز " به انگلیس به جمع اوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند . او سرانجام با رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت, ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنرپیشه تئاتر شود . خانواده کوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود . وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن ارزوی هنرپیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد, چارلز که خود نیز یک "کوگلان" واقعی بود, دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنرپیشگی تئاتر وارد نشده است . او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع الانتقال و باهوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود, خوش درخشید ( او حتا یک هنرپیشه بدل جوان به اسم " مانتی وولی "هم داشت که بعدها در سینما به تقلید از ادا و اطوار کوگلان پرداخته و شهرت عظیمی را بهم زده بود ) کوگلان یکبار به ملاقات یک فالبین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی امریکا بدرود حیات خواهد گفت,ولی خاطرنشان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره " پرنس ادوارد" مراجعت نکند ارامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیشگوئی عجیب را برای دوستانش بازگو میکرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود. در سال 1898وقتی که نقش " هملت" را در شهر "گالوستون" در ایالت کانزاس که یکی از ایالات جنوبی امریکاست – بازی میکرد, بطور غیر مترقبه ای درگذشت و در گورستان همان شهر نیز دفن شد . دو روز بعد گردباد مهیبی (تورنادو ) که تمامی ان شهر بی پناه را زیرو رو کرده بود, گورستان ماسه ای که او در ان بخاک سپرده شده بود را هم ویران کرد . در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی ناپدید شد و گر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن ان پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد . در ماه اکتبر 1908- درست هشت سال و یکماه پس از ان تندباد مهیب شهر " گالوستون " یک ماهیگیر ناشناس در جزیره " پرنس ادوارد " صندوق بزرگی را که پوشیده از خزه و صدف بود را یافت که در نواحی کم عمق اب غوطه ور بود . این صندوق محتوی تابوت و جنازه " چارلز کوگلان " بود که شامل پلاک نقره ایی که او با ان شناخته می شد, هم بود . او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همانطوری که ان فالگیر کولی چندین سال پیش از ان پیش بینی کرده بود!! چارکز کوگلان که توسط دریا به موطنش اورده شده بود, سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در ان غسل تعمید داده شده بود . به خاک سپرده شد . بیش از صدسال از این ماجرا میگذرد , بسیار از توریستهایی که به این منطقه می ایند کنار قبر او میروند و عکس یادگاری میگیرند ..درون کلیسا و بر دیوار ان ماجرای باور نکردنی " چارکز کوگلان " نقش بسته است و همه با شگفتی انرا میخوانند .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

سیدجلال صیادمیری دوشنبه 23 خرداد1384 | : دنیایی ارواح
 پروازهای عجیب 3

سلام دوستان عزیز , همانطور که مشاهده کردید در مطالب قبلی از پروازهایی برایتان صحبت کردم که به "پروازهای عجیب" مشهور گشته اند . در قسمت اول مطلبی را از سایت میراث فرهنگی برایتان در نظر گرفتم که مربوط بود به قالیچه پرنده , در قسمت دوم از شواهد تاریخی اینگونه پروازها در تمدنهای گذشته بشر با شما صحبت کردم و امروز تصمیم دارم با شما عزیزان درباره پروازهائی صحبت کنم که علم و تکنولوژی هیچ حرف و منطقی درباره اینگونه حوادث ندارد , " پروازهای عجیب " متعلق به یک نسل و یک تاریخ معین نیست و همانطور که در مقاله امروز شاهد ان خواهیم بود در عصر حاضر نیز این پروازها معمائی است در مقابل انسان امروز , این چالشی است بین علم و تکنولوژی و مسائل ماورائی..باید زمان بگذرد تا ما متوجه شویم کدام پیروز خواهند شد ...شاید هر دو!!!!!

از روزی که انسان پا به این کره خاکی نهاد , یک رویا ملکه ذهنش بود . وقتی انسان پرندگان را در اسمانها میدید , ارزو میکرد ای کاش میتوانست مثل انها پرواز کند . البته در عصری که ما زندگی میکنیم دیگر این یک رویا و ارزو نیست . بشر امروز به لطف دانش و تکنولوژی توانسته زمین را ترک کرده و پا به کره های دیگر چون ماه و مریخ بگذارد . اما تمام این دانش ها و تمام این معلومات ها در برابر یک معمای بی جواب قرار گرفته . ایا انسان میتواند به تکیه بر ذهن و مغز خود اثر جاذبه را از بین برده و به پرواز دربیاید.؟ نه شما اشتباه نکرده اید , و سئوال من درست بیان شده !! ایا براستی انسان چنین قدرتی دارد ..؟؟ در عصری که هواپیماهای مافوق صوت فاصله های بین قاره ای را در کمترین مدت می پیمایند , گفتن اینکه انسان دارای یک توانایی ذاتی برای پروازهای خودبخودی و بدون مساعدت از لوازم مصنوعی است کاملا بیمورد بنظر میرسد.. اما تاریخ حرفهای دیگری دارد . مسیحی ها فقط مقدسین پرنده خود را گرامی میدارند و هیچ اهمیتی برای صوفیانی که دارای چنین قدرتی هستند, قائل نیستند . در روایات بسیاری امده که مردم بارها حضرت " مسیح " را دیده اند که به روی دریاچه " گارلی " قدم میزده !! ولی ایا تنها ایشان بوده که چنین قدرتی را داشته .؟ چیزی که به یقین میتوان گفت, این است که پیرامون ما نوعی نیروی طبیعی وجود دارد که برای علم کنونی ما مجهول بوده و عده ای با توسل به ان میتوانند از زمین بلند شوند. هر اندازه که ما از جهان بینی اروپائی معاصر دور میشویم و در زمان و فرهنگهای دیگر سیر میکنیم, شواهد بیشتری را میابیم که نشان میدهد این نیروی طبیعی از دیرباز تا امروز شناخته شده بوده و طی قرون مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است..حتی میتوان ادعا کرد که در برخی از مواقع , از ان استفاده های مفیدی نیز شده است... امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بی شمارند . " اولیویه لروی " در کتاب خویش به حکایت 230 قدیس کاتولیک اشاره میکند که این استعداد ویژه را داشته اند . از جمله انها میتوان " سنت ایگناتیوس لویولا " را نام برد که هر وقت در حال عبادت بود, حدود 30 سانتیمتر از زمین بلند می شد . " سنت ادولفوس لیگوری " هم در جناب نوحپیش چشم همه

شرکت کنندگان در مراسم کلیسای " فوجیا " در سال 1777میلادی به هوا بلند شد . یک مورد دیگر مربوط به راهبه ای بنام "خواهرماری" میباشد که در باغ صومعه ای در شهر " بتلهم " گاهی تا ارتفاع سرشاخه درختان صعود میکرد و همانطور که بالا میرفت,دست خود را به شاخه های درختان میگرفت !! تحقیقات مربوطه نشان میدهد که در تمامی این موارد, شخص در یک حالت خلسه یا نشئه مذهبی قرار داشته و شناوری جسمانی یک مفهوم ثانویه از خود گسستگی فکری یا مسافرت معنوی دارد . البته این پدیده فقط منحصر به قدیسان کاتولیک نبوده, و هواروندگان مسلمانی نیز وجود داشته اند که از جمله انها "حیدر " درویش ایرانی سده دوازدهم میلادی بود که در پرشهای ناگهانی به بالای درختان و یا سقف منازل تبحر داشته است . " سنت جوزف " اهل شهر " کاپرتینو " ( تولد 1603 – وفات 1663 میلادی ) که فرد ساده لوحی بود, برای پرهیز از شهرتی که بخاطر صعودهای تماشائی اش کسب کرده بود , دائم توسط مافوق هایش از یک کلیسای فرقه " فرانسیس مقدس " به دیگری پاس داده می شد...بخاطر اینکه در حین مراسم کلیسا ناگهان فریادی میکشید و به هوا پرواز میکرد و باعث اختلال در مراسم می شد, او را از نیایش در جمع منع کرده بودند و وادار شده بود که این عبادت هوائیش را به تنهائی و در خلوت انجام دهد.!! همانطور که قبلا اشاره کردم , امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بیشمارند.اما پروازهائی که در عصر حاضر صورت گرفته کم نیستند.. اگر یادتان باشد من در مطلبی با عنوان " S.J.S News یا عجایب عجیب" از شخص نام بردم بنام " نوح " و گفتم ایشان پدری داشته اند به همین نام " نوح " پدر قادر بود براحتی به پرواز دراید . این مرتاض هندی اکثرا هنگام خواب به پرواز درمیامد ..عکسی را میبینید مطعلق به " نوح" پدر میباشد ..در سال 1938 یک انگلیسی بنام " کالین اوز " موفق شد در یک سالن عمومی به پرواز دراید.. این کار باعث شد او برای مدتی تیتر اصلی روزنامه ها بشود.. " جانتان ایتوان " که یک نقاش فقیر بود در سال 1945تصویر یک نفر را که در مکانی به پرواز در امده بود را کشید..این تابلو اکنون یکی از گرانترین اثار نقاشی بشمار میرود... اما اخرین مدرکی که من توانستم از اینگونه پروازها پیدا کنم مربوط میشود به گروه شیطانهای سیاه در امریکا این گروه در سال 1968تشکیل شد..اکثر مردم عقیده داشتند این گروه قدرت خود را از شیطان میگیرند..سه تن از انها براحتی چیزی حدود 15 سانتیمتر از زمین فاصله میگرفتند.. اما براستی این نیرو چگونه در وجود ادمی شکل میگیرد؟ ایا ذهن انسان انقدر نیرو دارد که ادمی را به پرواز دربیاورد .؟ جواب ان با شماست!!!!! پایان

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

سیدجلال صیادمیری جمعه 20 خرداد1384 | : پروازهای عجیب باستانی
 پروازهای عجیب ( 2 )

سلام خدمت تمام عزیزان..همانطور که در پست قبل برایتان توضیح دادم, مطلبی را که برایتان در نظر گرفتم مربوط میشود به " پروازهای عجیب " که قسمت اول انرا در مباحث گذشته دنبال کردیم ..لازم است یک مطلب را در اینجا تصیح کنم و ان این است که ادرس مطلب قبل توسط دوست نازنینم " پیام " برای من ارسال شد , همان عزیزی که مطلب شیخ بهائی را برای بنده فرستاده بود که جا دارد از ایشان پوزش خواسته و بخاطر ارسال ادرس مطلب قبلی از ایشان تشکر کنم . ان ادرس باعث شد که من بدنبال مطالب دیگر بگردم و این مطلبی را که امروز میخوانید نتیجه جستجو بنده از چندین کتاب و منابع مختلف است ..امیدوارم توانسته باشم مطالب را جوری دسته بندی کنم که شما از خواندن ان لذت ببرید .. " پروازهای عجیب " شامل یک قسمت دیگر هم است اما کاملا متفاوت با مطلب امروز است و به امید خداوند در مطلب بعد انرا دنبال می کنیم..اما ادامه مطلب گذشته

 

ایا براستی اینگونه پروازها حقیقت دارد.؟ ""پرفسور " اریک نورمن " یکی از باستان شناسان شهیر دانشگاه هاروارد میگوید : هنوز انسان چیزی از علوم تمدنهای گذشته نمیداند به عنوان مثال , شاید برای شما غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده می کرده اند . انها از وجود انرژی الکتریکی باخبر بوده اند . یا پرفسور " گونیم " میگوئید من مطمئنم انها با اسرار علمی و همینطور انرژی الکتریکی غریبه نبوده اند و اشاره کرده است که اطاقهای سری در اعماق اهرام وجود دارند که بعد از سپری شدن بیش از 40 قرن و پس از کشف و گشوده شدن مجدد , وقتی هوای تازه بدرون انها نفوذ کرد , دیوارها و کف و سقف انجا پوشیده شده بود از هیروگلیف و رنگها و نقش های گوناگون , و کاملا واضح است که ان نقاشی ها با دقت و ظرافت بعد از نصب ان سنگهای عظیم به روی دیوارها کشیده شده است . با این حساب هنرمندان ان عصر از چه چیز به عنوان منبع روشنائی استفاده میکردند.؟ کار هنری به ان دقت و ظرافت نیاز به روشنائی معادل روشنائی روز دارد . چراغهای معمولی و مشعل نمیتوانسته کار ساز باشد و از طرف دیگر واضع است که از این قبیل وسائل روشنائی استفاده نشده است . زیرا هیچگونه اثری از دود و دوده در انجا وجود ندارد . در این قسمت دوباره پرفسور " اریک نورمن " میگوید : شاید عجیب و غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده میکرده اند . و حتی قبل از کشف عدسی در ان اماکن ( بعدها در انجا نوعی عدسی پیدا شد که تما محققان را دچار تعجب کرد ) نظریه فرایند الکتروشیمی مطرح شده بود ..."" از مطلب مورد نظر خود دور نشویم..در بعضی از دستنوشته ها مطالبی بچشم میخورد که باور کردنی نیست..در گذشته مردم در مورد مصریان عقاید عجیبی داشتند . مثلا مصریان میدانستند که چگونه نیروی جاذبه را خنثی نمایند و یا بلد بودند که با استفاده از وسایل فوق صوتی سنگهای عظیم را بریده و حمل نمایند . همانطور که کاروکس ادعا می کند " انسانهای ماقبل تاریخ پی به نیروی ارتعاشات برده و از انها برای بریدن سنگ چخماق استفاده میکرد "  یا در کتاب لئوناردو در مورد سحر و جادوی کلدانیان چنین امده است " کاهن های عون میدانستند چگونه طوفانها را از خود دور کنند و یا از سنگهای عظیم برای ساختن معابد خود استفاده کنند که نیروی هزار مرد برای جابجایی انها لازم بوده است " یا طبق یک افسانه عربی , مصریان با ورد کلمات سحر امیز مکتوب و در طومارهای پاپیروس , سنگهای عظیم به کار رفته در اهرام را در هوا به پرواز در اورده و در محل مورد نظر پائین می اوردند . ژاک ویس این افسانه را بخاطر داشته که چنین نوشته است " قطعه سنگهای عظیم تا 600تن یک وجهشان مقعر و وجه دیگرشان محدب است لذا در موقع کار گذاشتن کاملا به همدیگر چفت و جور شده و یک بنای یکپارچه کاملی را به وجود می اوردند . و تنها راه قرار دادن انها بر روی هم این است که انها در هوا معلق نگه داشته و به ارامی در محل خود بچینند " کاروکس میگوید که کاهنان مصر باستان به داشتن قدرت شناور شدن در هوا شهرت داشتند و در این رابطه مثالهای جالبی از نویسندگان قدیم می اورد . یا پلینی ( پدر ) بیان میکند که دینوکریتس که یک معمار هم عصر اسکندر کبیر بود , طاق اصلی معبد ارسینو را از سنگهای اهن ربا ساخت تا اینکه بت های انجا به صورت معلق در هوا بمانند . و یا حکیم ریوفینوس اهل اکولیا که در قرن چهارم میلادی میزیسته در مورد استفاده از نیروی مغناطیس از مشاهدات شخصی خود از معلق ماندن یک دیسک در هوا در معبد عظیم سراپیس در نزدیکی اسکندریه , که سنبل خورشید بود نام میبرد . حکیم لوسیین ( قرن دوم میلادی ) که به خاطر سوفسطایی ( بدبینی ) شهرت دارد , اشاره کرده است که در یکی از معابد سوریه کاهنان انجا تندیس خدای ( بت ) خود را در حال تعلیق در هوا نگهداشته بودند . موضوعات مربوط به شناور ماندن در هوا را میتوان در منابع مختلف مربوط به دورانها و مردمان گوناگون مشاهده کرد , از جمله : کاسیوس دوروس که یک سیاستمدار و نویسنده قرن پنجم میلادی بود , صحبت از کوپید ( تندیس عشق که بصورت یک کودک برهنه بالدار که کمانی در دست دارد ) می نماید که در معبد دایانا بین زمین و اسمان در هوا قرار گرفته بود . ودر تبت هزاران نفر زوار صومعه خالدان , تندیس "تسان کابا" را که یک مصلح بود , در حال تعلیق در هوا مشاهده کرده بودند . و در کلیسای بیزان در ابیسینیا, یک میله فلزی مشهور به میله پرنده , قرنها بین زمین و اسمان در هوا معلق مانده بود . این موضوع را پدر " فرنسیسکو الوارز " که در سال 1515 میلادی به عنوان منشی سفارتخانه پرتغال انجام وظیفه میکرده بیان نمود و تاکید کرده است که هیچ کلکی در کار نبوده و هیچ وسیله نامرعی برای حفظ ان در هوا وجود نداشته است . این موضوع را دو قرن بعد ژاک پاست نیز تعریف کرده است و چون احتمال میداده است که شاید یک وسیله نامرعی انرا در هوا نگهداشته است از متولی انجا خواسته بود تا به او اجازه دهد وی انرا از نزدیک معاینه نماید و مینویسد " من میله ای را در بالای ان و در پائینش و همینطور در اطراف ان حرکت دادم و برایم مسلم شد که هیچگونه تکیه گاه نامرعی ان را در هوا نگاه نداشته است "  در اینجا باید مطلبی را که دوست عزیزمان " 4- باد " در هفته های گذشته برایم کامنت کرده عنوان کنم . ایشان بعد از نگارش عجایب " شیخ بهائی" نوشته بودند : از دیگر عجایب شیخ بهائی کار گذاشتن مجسمه ای در اطاقی ,