سلام خدمت دوستان و عزیزان . میخواستم قسمت دوم حکایت " کشتی حضرت نوح" را برایتان بنویسم . دیدم یکی از دوستان بازدید کننده بنام "حامد" کامنتی برای من گذاشته و ادرس وبلاکی را داده . هنگامیکه به ادرس مورد نظر رفتم متوجه شدم این دوست قبلا در مورد کشتی حضرت نوح مطلب نوشته و اتفاقا از مطلبی که من در نظر گرفته بودم بسیار پر بارتر و غنی تر میباشد . از اینرو تصمیم گرفتم مطلب دوست عزیزم " حامد " را در وبلاک قرار دهم . وبلاک ایشان یک وبلاک سیاسی اجتماعی است و من بسیار خوشحالم که بعضی از دوستان گاهی هم به اینگونه مباحث و مسائل میپردازند . البته ایشان این مطلب را در 4 قسمت در وبلاک خود قرار داده که من یک قسمت انرا در وبلاک قرار دادم و شما میتوانید با مراجعه به وبلاک این عزیز ادامه مطلب را دنبال کنید . پس مطلب امروز از وبلاک " ارمانشهر " و گرداوری شده توسط دوست خوبم "حامد" عزیز میباشد. امیدوارم از این مطلب لذت ببرید.. *(وبلاک ارمانشهر*
*یافته های باستانشناسی در مورد کشتی حضرت نوع *
در سال 1959، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود . بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست اورد . 17 سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال 1976 انجام نگرفت. در سال 1976 یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر
ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود . به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر میتوانست راهگشای کار آنها باشد : «زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد . از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد . بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است.؟* آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستيم.؟* طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود . بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا ، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد . برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد . وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل ، پنگوئن ، ماهی ، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری ، تأییدی بر این واقعیت است . این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند .

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید.؟
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از 2000 سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود 800 سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقولند .
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی حضرت نوح
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی 32000 تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان ، به گنجایش 494 اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما ، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال 1991 ، «گرگ برور» باستان شناس ، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند ، به بیرون افتاده بود . به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است . باقی مطلب را میتوانید در وبلاک ارمانشهر دنبال کنید
سلام به شما دوستان وعزیزان . چندی پیش مطلبی را در وبلاک قرار دادم با نام " چاه گیئبون " و در ان مطلب متذکر شدم که دانشمندان و محققان دیگر به کتابهای اسمانی چون قران مجید , انجیل , تورات تنها به عنوان یک کتابی عرفانی و اخلاقی نمی نگرند , بلکه این کتابها را مخزن اسرار بسیاری از رازهای و معماهای امروزی بشر میدانند . در ان مطلب همانطور که مشاهده کردید باستانشناسان و محققان با نشانهائی که از انجیل بدست اورده بودند توانستند " چاه گیئبون " را بعد 25 قرن بازگشائی کنند و این نویدی بود برای اینده بشر. اما موضوع امروز این است که ایا براستی همانطور که در کتابهای اسمانی چون قران مجید,انجیل,تورات روایت میشود "کشتی نوح " و سرنوشت ان , واقعیت دارد.؟ یا تنها یک داستان اخلاقی برای بشریت بوده است.؟ ایا این کتابهای اسمانی یک تاریخ ناب و بکر را در دل ندارند.؟ من این موضوع را در دو قسمت در وبلاک قرار میدهم و از شما دوستان عزیز میخواهم با نظرات و پیشنهادات خود مثل همیشه مرا یاری دهید
" در جستجوی کشتی نوح "
شمال سلسله جبال " جودی " قرار دارد از سوئی بد نیست که بدانم منطقه ای هم در جنوب " جودی " وجود دارد که بعنوان لنگرگاه کشتی نوح شناخته شده و مورد علاقه مردمان ان منطقه میباشد . ایا با این اوصاف و اعتقادات میتوان موضوع کشتی نوح را یک افسانه پنداشت.؟ این اختلاف نظر درباره فرونشستن کشتی حضرت نوح دانشمندان و محققان را دچار سردرگمی کرده است . برخی بر این باور هستند که تعداد سیلها متعدد و کشتی نوح نیز بیش از یک فروند بوده است . اگر چنین نظریه ای را بپذیریم این گفته قابل قبول خواهد بود که هر کدام از کشتی ها در کوهی جدا فرو امده اند و همچنین ناچاریم قبول کنیم حضرت نوح به یک کشتی فرمان نمیداده است , بلکه یک ناوگان را تحت هدایت خویش داشت .. این یک نمونه علمی از نظریه های مختلف میباشد( در تمام نظریه ها به وقوع سیل عظیم اشاره شده ) اما همانطور که گفتم اکثر دانشمندان و محققان کوه " ارارات " واقع در ارمنستان را محل فرو نشستن کشتی نوح میدانند... اولین صعود شناخته شده به قله
" ارارات " توسط " فدریش پاورت " در سال 1829 میلادی صورت گرفت . او در جستجوی کشتی نوح نبود و موفق به یافتن انهم نشد ولی عمل وی جای خاصی در جستجو برای کشتی نوح دارد...چون " پاورت " این ممنوعیت قدیمی که ساکنان محلی را از صعود به کوهستان باز میداشت شکسته بود و راهی برای اکتشافات بعدی گشوده بود . در سال 1876 " لردبرایس " در ارتفاع سیزده هزار فوتی " ارارات " در یک برامدگی صخره ای , قطعه چوبی شکل داده شده را کشف کرد که حدودا چهار فوت درازا داشت و از جنس چوب ابنوس بود . ایا این الوار میتوانست یک تیر دکل کشتی نوح باشد.؟ لرد " برایس " که از این کشف خود بسیار راضی بود تکه ای از انرا به عنوان یادگاری جدا کرد و با خود اورد..که ان تکه از چوب سراغازی برای اکتشافات بعدی گشت......در سال 1892 کشیشی با نام " نئوری " که یک صاحب منصب کلیسای " چالدان " بود در جستجوی کشتی نوح عازم ارمنستان شد . در روز 25 اوریل وی به قلعه " ارارات " نزدیک شد و ان کشتی را در انجا دید!! روزنامه " اینگلیش مچنیک " مورخ 14 اکتبر 1892 به شرح احساسات وی میپردازد که وقتی که با پنج یا شش نفر همراه بدانجا رسید, از زوایای مختلف به تفحص و موشکافی در این کشتی چوبی عظیم پرداختند . او تقریبا
از خود بیخود شده بود . منظره ان کشتی که به حقیقت داشتن پیام " کتابهای مقدس " مهر تائید میزد (که البته خودش در ان شکی نداشت و فقط برای شکاکان اینکار را کرده بود ) او را با احساس حق شناسی زایدالوصفی اشباع کرده بود . طبق شواهد و مدارک موجود کشف " نئوری " اولین دیدار از کشتی نوح نبوده است,چراکه در کلیسای جامع صومعهء " اشمیادزین "- در نزدیکی کوهپایه ارارات – یک قطعه کوچک از چوب وجود دارد که باقیمانده یک اکتشاف کشتی نوح در زمانهای گذشته است..یعنی در زمان " سنت گریگوری " که ملقب به منورالفکر بود....ادامه دارد

Yahoo id = Jalal_webid
سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . امروز توسط دوست عزیز و مهربانم "تنها بی تو " متوجه شدم که در یکی از وبلاکها یک رای گیری برای معرفی بهترین وبلاک " بلاکفا " انجام میشود که در جای خود کار زیبا و قشنگی است . اما چیزی که باعث تعجبم شد اینکه یکنفر بنام من و ادرس وبلاک اینجانب به وبلاک خودم رای داده,البته این محبت ان دوست گرامی است اما اگر کسی با خواندن ان کامنت بمن بگوید چقدر خودخواهی من باید چه جوابی بدهم .؟ من هم دوست داشتم در این نظرخواهی شرکت کرده و وبلاک دوستان دیگرم را معرفی کنم اما متاسفانه نشد . هر چند من 3 وبلاک را اداره میکنم اما کار قشنگی نبود ( امیدوارم ان دوست از من دلخور نشود ) از تمام شما خوبان و عزیزان که از وبلاک من یا بهتر است بگویم وبلاک خودتان دیدن میکنید, حتا دوستانی که فقط مطالب را میخوانند و بهر دلیل نه کامنتی میگذارند و نه ایمیلی میزنند خواهش دارم در این رای گیری شرکت کرده و به وبلاک مورد نظر خود رای دهند . این کار باعث میشود وبلاک نویسان حداقل کمی از زحماتشان جبران شود و باور کنند شما بیادشان هستید .. ادرس وبلاک مورد نظر ..اما امروزدو مطلب در وبلاک قرار دادم . یکی خلاصه ای از جزیره " ایسر " که بیش از 8 ایمیل بمن زده شده و دیگری مطلب " لوحه یادبود اسرارامیز "... امیدوارم رضایت شما دوستان عزیزم را توانسته باشم جلب کنم .
" لوحه یادبود اسرار امیز "
اهالی شهر " ماریون " در ایالت اوهایو امریکا,مدتهاست که به پدیده عجیب یک لوحهء یادبود اسرارامیز که در گوشه شرقی گورستان شهر واقع است خو گرفته اند . این لوحه یادبود اثر جالب توجهی است از یک ستون با پایه ای از سنگ خارای سفید که با ظرافت بصورت مخروطی و نوک تیز در اورده شده و یک سنگ تقریبا کروی شکل از جنس سنگ خارای سیاه که در روی ان قرار گرفته و بیش از سه فوت قطر دارد,تشکیل شده است,البته با ذکر این توضیح که ستون فوق در سال 1897 بر مزار " چارلز مرچانت " و 6 عضو خانواده اش گذاشته شده است . یک روز صبح در اواسط تابستان گارگری متوجه شد این کره مرمری سیاه رنگ که بسیار هم سنگین است,در بالای ستون جابجا شده است . این سنک که صدها پوند وزن دارد یقینا چندین سانتیمتر حرکت کرده بود . چرا که نقطه ای در زیره این کره که جسم فوق ( تقریبا کروی میباشد ) را به ستون پایهء ان محکم میکرد نمایان بود . این نمتوانست کار اشخاص لاابالی که گه گاهگاهی از این شوخیها میکنند , باشد.. چرا که برای جابجائی این سنگ به جرثقیل نیاز بود . مسئولین قبرستان به منظور متوقف کردن هر گونه چرخش اضافی سرب مذاب به داخل فرورفتگی بالای ستون ریختند و ان دو را بهم محکم کردند . ولی دو ماه بعد کره سیاه بزرگ باز هم حدود 10 سانتیمتر دیگر چرخیده بود و باز هم نقطهء مربوطه در قسمت پائین و جانبی کره مثل دفعه قبل در معرض دید قرار گرفته بود!!! در میان جمع کثیر اشخاص کنجکاوی که برای تماشا و ابراز تعجب امده بودند چند دانشمند هم دیده می شد ,یکی از انها که زمین شناس بود بعد از بررسی قرائن به این نتیجه رسید که حرکت این سنگ بزرگ به علت تصاعد نا معادل بوده است . یعنی یکطرف سنگ که رو به خورشید قرار داشته از طف دیگر ان که در سایه بوده گرمتر می شده و باعث حرکت این سنگ غولپیکر شده است . دیگران به خورده کیری از این نظریه پرداختند,چرا که اگر علت چرخش این بوده این سنگ بایستی بطرف جنوب حرکت میکرد . در حالیکه در این مورد,چرخش بسوی سمت مقابل ان انجام شده بود !! بعد از درج یک رشته مقالات در روزنامه و مجلات و سروکله زدنهای بسیار درباره علت چرخش این سنگ,این لوح یادبود به فراموشی سپرده شد . هنوز عده معدودی برای بررسی ان می ایند و سعی دارند که برای ان تعریفی را پیدا کنند... ولی کره مرمرین سیاه گورستان " ماریون " همچنان به چرخش گاه و بیگاه خود ادامه میدهد...
Yahoo id = Jalal_webid
سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . از اینکه هر روز که میگذرد بینندگان این وبلاک بیشتر میشود بسیار خوشحالم . امیدوارم بتوانم با اراه مطالب جدید گوشه ای از محبت شما خوبان را جبران کنم . مطلب امروز توسط دوست خوبم " فرهاد " عزیز به این وبلاک هدیه شده , من به عنوان عضو کوچکی از این وبلاک از دوست و برادر خوبم فرهاد تشکر میکنم و امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشد . از تمام دوستانی که با کامنت و بخصوص ایمیل به بنده لطف دارند صمیمانه تشکر میکنم . مطلب امروز با نام " تابوتهای نا ارام " به قلم " فرانک ادوارز " میباشد . من قبلا مطالب بسیاری از این محقق بزرگ در وبلاک قرار داده ام و جا دارد مجددا از دوست خوبم فرهاد تشکر بکنم ..
" تابوت های نا ارام "
جزيره اوسل در درياي بالتيک کم وسعت و بادخيز صخره اي است .آرنزبورگ تنهاشهر جزيره اي جهان است . معروفیت ان بخاطره نوشابه هائی است که صادر میکند و نیز بخاطره معمای کشف نشده قبرهای " ارنزبورگ " میباشد . " ارنزبورک " تنها شهر جزیره ای جهان میباشد و رسمی در میان خانواده ثروتمند انجا وجود دارد که انها دست بساختن جایگاههایی اختصاصی میزنند تا تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور , برای تدفین نهائی در ان نگهداری کنند . یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از جایگاههای اختصاصی را میتوان مشاهده کرد . یکی از انها که متعلق به خانواده " باکزهودن " است از همه به جاده نزدیکتر میباشد و در انجا بود که یکی از گیج کننده ترین نا ارامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست : وزير مختار امريکا در شهر ناپل ايتاليا . رابرت ديل اون اين موضوع راخمير مايه يک گزارش مفصل قرارداده ودر ان به شهادت خانواده بارون دو گولدن استاب تلخيص شده است . در روز دوشنبه 22 زوئن سال 1844 همسر يک خياط به اسم دالمان براي زيارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او ودو بچه اش رادر گاري با خود برده بود واسبش را به يک تير چوبي که در مقابل جايگاه اختصاصي خانواده باگزهودن قرار داشت بست.وقتي که چند دقيقه بعداو بطرف گاريش برگشت . اسبش را در حالتي هيجان زه يافت . حيوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. اويک دامپزشک را احضار کرد که به تجويز درمان 
جهاني ان روزگار پرداخت يعني از اسب خون گرفت. خانم دالمان براي بازگوکردن داستان عجيبش سري به بارون دو گولدن استاب در قصر ييلاقي اش در ارنزبورگ زد. بارون مودبانه رفتار کرد . ولي او کاملا نسبت به اين داستان احمقانه درباره يک اسب هيجان زده بي تفاوت بود . او سعي کرد که بدان زن بفهماند. که شايد حيوان را يک زنبور گزيده است يا شايد جانور کوچکي انرا ترسانده چرا که ماديان هاي پير اصولا چموش و بد خلق هستند گفتگوي انها بدون اينکه يکي بتواند ديگري را متقاعد کند به پايان رسيد . در يکشنبه بعد اشخاص زيادي که اسبهايشان را در مجاورت ان جايگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کليسا حيوان را در حال لرزيدن از ترس يافتند چند روز بعد روستايياني که از همان نقطه عبور مي کردند خبر دادند که از سرداب زير ان جايگاه سروصداهاي غرش خفيفي شنيده ميشود روزها سپري شد و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار شدند چيز غير عادي در شرف وقوع بود و در اين امر شکي نبود ولي ان چه بود؟ صحبت ها و گزافه گويي هاي مبسوطي درباره انچه که بايستي کرد انجام شد شايد بهترين جواب اين بود که يک تحقيق رسمي را ترتيب داد و بدين وضع اشفته يکباره و براي هميشه پايان داد در بدو امر خانواده باگزهودن با اين مداخله سايرين مخالفت کردند . انها اصرار ميورزيدند که تمام اين ماجرا يک توطئه از دشمنان خانوادگي انهاست که مي خواسته با اين حربه انها را احمق جلوه دهد پيش از انکه انها حتي ايده يک تحقيق رسمي را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فاميل خود را برگزيدند تا به بازديد از جايگاه و سردابه زير ان بپردازند و بعد مقامات رسمي اجازه دهند تا خودشان بيايند و ببينند که خبري نيست و همه اينها چيزي به جزء شايعات توخالي و پوچ نيست . مفتشين خانوادگي بزودي دريافتند که چيز غير منتظره اي در انتظارشان است تابوتهاي سرداب همه در وسط اتاق روي هم چيده شده بودند درب هيچکدام گشوده نشده بود ولي همه نشان از جابجا شدن داشتند . گروه تفتيش با صبر و حوصله اتبوتهاي سنگين را دوباره سر جايشان بر روي ميله هاي فلزي دور تا دور سرداب قرار دادند انها با دقت ووسواس خاصي درب سردابه را قفل کردند و انرا مهر وموم نمودند و از روي احتياط و محکم کاري بر روي ان سرب گداخته ريختند تا از دستکاري هاي احتمالي مصون باشند براي چندين روز اوضاع و احوال عادي بود و هيچ گزارش ديگري از سروصدايهاي ترسناک و يا اسبان وحشت زده نرسيد . بعد در يکشنبه سوم زوئيه اوضاع دوباره اشفته شد يازده اسب در حاليکه صاحبانشان در مراسم کليسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوي جايگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند عابران شاهد بودند که اسبها بدون هيچ علتي روي پاها بلند ميشوند و جفتک مي اندازند حتي چند تايي هم براي رها شدن از بند خود را به زمين ميزدند . تا زماني که صاحبانشان اگاه شوند 6 راس از اسبها روي زمين افتاده و قادر به برخاستن نبودند و پنج راس از انها با روش مداواي متداوله ان زمان يعني خون گيري
نجات يافتند سه راس از اسبهاي تحت معالجه مردند . انهايي که در اين جريان منحصر به فرد اسبهاي خود را از دست داده بودند بزودي به شهروندان خشمگين و نگران ملحق شدند و شکايتي را تسليم انجمن کاتوزيان ارنزبورگ کردند اين دادگاه هم مثل مقامات شهرداري دچار سردرگمي شد و قادر نبود که به تصميم متقضي برسد و در حاليکه در صدور راي اتلاف وقت ميکرد دوباره تقدير دست به کار شد . در اين اوضاع و احوال بود که يک عضو خانواده باگز هودن در گذشت بعد از مراسم کفن پوشي چند عضو خانواده مصمم شدند به بازديد از سردابي که شايع شده بود در ان اتفاقات مشکوکي مي افتد بپردازند انها مهر وموم را ذوب کردند و درب را گشودند با تعجب بسيار باز هم وضع داخل سراب بهم ريخته و اشفته بود يکبار ديگر همه تابوتها در وسط سردابه روي هم تلنبار شده بودند و اين بار بعضي از انها سر وته هم گذاشته شده بودند يکي از تابوتها شکسته شده بود مثل اينکه با خشونت انرا از روي ميله هاي فلزي که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند کسي يا چيزي همه تابوتها را از محلهاي مخصوصشان جابجا کرده باشند و قبل از اينکه انها را روي هم در وسط سرداب بچيند يکايکشان را به اين سوء و ان سوء پرتاب کرده بود اعضاي حيرتزده فاميل دوباره تابوتها را سر جايشان قراردادند و دوباره درب را مهر وموم کردند و سرب مذاب تازه روي ان ريختند ولي منتظر ماندند تا ببينند اينده برايشان چه حادثه اي را رقم خواهد زد شايعه اين رويداد در سراسر جزيره پيچيد و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت بزودي به انجمن کليسا هم اثبات شد که بايد دست به کار شد حالا هر کاري که شده قبل از اينکه کل اوضاع از کنترل خارج شود انها مطابق رسم ديرين همه انجمن ها تصميم گرفتند که خودشان به تفتيش و بررسي محل بپردازند خانواده باگزهودن هنوز با اين دخالت مخالفت ميورزند و استدلال مي کردند که تهديدي که بر ضد رفاه عمومي باشد وجود ندارد انها چنين مي انديشيدند که رويداد فوق در صورت علني شدن براي ابرو خانواده مخرب مي شد.. بنابراين مخالف اين تحقيق بودند يک عضو خونسرد خانواده به ديگران خاطر نشان کرد که انها اينک در وضعيت مطلوبي براي خاتمه دادن به اين حماقتها هستند ايا انها خودشان همين اواخر تابوتها را مرتب نچيده بودند و ايا درب را قفل ومهر وموم نکرده بودند؟ پس از چه مي ترسيدند؟ اگر انها به يک تفتيش رسمي رضايت ميدادند مطمئنا به نفعشان بود او استدلال کرد حالا که خودشان تازه همه چيز را مرتب کرده بودند بهترين زمان ممکنه بود تابراي هميشه جلوي شايعات را بگيرند. خانواده باگزهودن که تا ان زمان از اين طفره ميرفتند سرانجام پي به منظور وي بردند و به اين امر رضايت دادند انها با درخواست تفتيش في الفور انجمن کليسا را دچار حيرت کردند و البته با درخواستشان هم موافقت شد بارون دو گولدن استاب رئيس انجمن وکليسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ريخته يافتند اين گروه هم به شدت جا خورده بودند تابوتها را سر جايشان گذاشته و دوباره درب را مهر وموم کردند اينک معلوم بود چه کار بايد کرد بايستي فورا يک تحقيق جامع و کامل در رابطه با اين حادثه و با شرکت مقامات رسمي صورت گيرد . بارون از مقامات کليسا خواهش کرد که اسقفي را براي شرکت در اين کاوش انتخاب کند و اين خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت اشخاص ديگري هم که در اين بررسي نقش داشتند .. شهردار و يک پزشک بنام دکتر لوس و يک منشي براي کتابت ديده ها وشنيده ها بود . اين گروه هم قفلها و مهر و موم ها را دست نخورده يافت و همچنين تابوتها راباز جمع شده در وسط سرداب پيدا کرد با اين تفاوت که اينبار تابوتهاي مادر بزرگ و دو بچه از اعضاي سابق خانواده جابجا نشده بودند هيچکدام از صندوق ها نشاني از دستکاري نداشت ولي گروه تصميم گرفتند که براي خاطر جمع شدن از اينکه سرقت انگيزه اين مزاحمتها ي عجيب نيست دو تا از تابوتها را بازگشايي کردند شک انها بي اساس بود چرا که جواهرات روي بدن اجساد دست نخورده بود انها دوباره درب تابوتهارا بستند .ولي سوال اين بود که متجاوزين چگونه داخل شده اند؟ از انجا که درب قفل و مهر وموم شده دستکاري نشده بود بازرسان به اين نتيجه رسيدند که بايستي کسي به درون سرداب تونلي زده باشد و بدين ترتيب با ايجاد راه انشعاب نيازي به ورود از درب اصلي نداشته است انها کارگراني اوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چيزي نيافتند بعد در پيرامون جايگاه فوقاني يک خندق عميق کندند ولي باز هم نتيجه اي نگرفتند گروه که کاملا متحير شده بود اين امکان را در نظر گرفت که شايد حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزين بطريقي از درب اصلي وارد شده اند بنابراين تصميم گرفتند که يک تله نبوغ اميز براي ان جن وپري ها يا هرچه که بودند بگذارند انها خاکستر چوب در کف ان سرداب ريخته و بعد درب را قفل و مهر و موم کردند مقداري هم خاکستر نرم به پله هاي منتهي به جايگاه فوقاني و سرداب زير ان ريختند و سپس براي اطمينان بيشتر و براي خاتمه دادن به اين جريان مضحک چندين نگهبان مسلح را براي 72 ساعت تمام در کنار درب انجا گماردند در طي اين مدت نگهبانان چيز غير عادي اي ند يد ند و صدائئ هم نشنيدند . منشي گروه تمام اين قضايا و اسامي همه افراد دخيل را يادداشت کرد پس از سپري شدن سه روز گروه با اطمينان پله ها را پيموده و به درب سرداب رسيدند خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند سرپرست گروه مهر وموم را شکست و درب را باز کرد اين بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جايي که سه روز پيش اعضاي گروه انها را مرتب چيده بودند بطور سر و ته و قائم ايستاده بودند در حاليکه سر مردگان روبه پايين قرار داشت باز هم فقط تابوتهاي محتوي مادربزرگ و ان دو طفل جابه جا نشده بود . باز هم گروه مطمئن شد که سرقتي صورت نگرفته است و درب مخفي اي وجود ندارد انها تمام کارهايي را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در اين تلاش موفق به گشودن اين رمز شوند ايشان به اتفاق هم راي دادند که بهتر است تابوت ها را از انجا خارج ساخته و در جاي ديگري به خاک سپارند که اين مايه خشنودي خانواده باگزهودن هم شد مزاحمتهاي عجيب مقبره خصوصي خانواده باگزهودن در جزيره اوسل مشابه گزارشهاي ثبت شده در بايگاني کليساي استانتون واقع در سافولک کانتي انگلستان است..........................................................................

Yahoo ID = Jalal_webid
دیشب یکی از کانالهای ماهواره ای که از لوس انجلس برنامه پخش میکنه ( جام جم ) دکتر نادری را به عنوان مهمان دعوت کرده بود ,نمیدانید چقدر خوشحال شدم , در جامعه امریکا دکتر نادری را مردی میدانند که مریخ را فتح کرد , و چه عنوان زیبائی , مریخ توسط رباتی فتح شد که طراح کل ان دکتر نادری بود , ایشان عنوان کردند که در مریخ یخ فراوان است و جائی که اب باشد به احتمال زیاد حیات هم هست, با زحمت زیاد شماره تلفن جام جم را گرفتم البته برنامه مستقیم ایشان تمام شده بود و در افیس جواب تلفن عاشقانش را میداد صدای زیبا با لعجه شیرازی , با اینکه 40 سال است ساکن امریکاست اما هنوز یک ایرانی عاشق است, یکی از 3 مرد اصلی ناسا , هنگامیکه سفینه فضائی ساخت اتحادیه اروپا با شکست مواجه شد یکی از مسئوالان در جواب خبرنگاری که از او پرسیده بود چرا نتوانستید........؟ گفت : برای اینکه ما پرفسوری چون نادری را نداریم . این کم حرفی نیست!!! از او پرسیدم جناب دکتر ایا اکنون فارسی هم یادتان هست بنویسید.؟ او خندید و گفت : اتفاقا خط فارسی من شاید در خود ایران هم یکی از بهترین باشد . من تمام تحقیقاتی که مربوط به خودم میباشد را فارسی مینویسم . یاداشتها . قرارها . همه فارسی است . به او گفتم : من منظوری نداشتم تنها گنجکاو بود , بعد پرسیدم : جناب نادری شما که سالها در زمینه فضا مطالعه کرده اید ایا میتوانید بگوئید که ایا در گذشته زمین مهمانی از فضا داشته است.؟ او کمی سکوت کرد و بعد گفت : اگر بگويم اری مدرکی در دست نیست و اگر بگویم خیر : با اینهمه اثار تاریخی عجیب که حتا انسان امروز در توانش نیست نمونه کوچکتری از ان را بسازد چه باید کرد .. در اخر گفت نمیدانم .. احساس کردم این نمیدانم از هزاران اری گفتن , اری تر بود . با خنده ادرس وبلاک خودم را دادم و گفتم منتظر هستم . او گفت من فرصت ندارم که بیایم و راست میگفت . ولی ادرس ایمیلش را داد ( چون خصوصی است شرمنده ) دیشب اصلا خوابم نبرد , او بیل گیتس فضاست و این برای من کم افتخاری نبود
تمدنهای گمشده (۳)
سنگهای کروی عظیم الچثه کاستاریکا تنها سنگهای عجیب دنیا نمیباشند . سنگهای جادوئی " کنزینگتن " نیز موجب رنجش دانشمندان و باستان شناسان گشته و انان را انگشت به دهان برجای گذاشته است . در اسکندریه واقع در ایالت " مینه سوتا " لوحه سنگی بزرگی به وزن 101 کیلوگرم کشف شد که روی ان نوشته عجیبی به چشم میخورد . این سنگ نوشته نشان میدهد که " وایکینگ ها " قرنها پیش از کریستوف کلمب قاره امریکا را کشف کرده اند . هر چند بنظر میرسد که وایکینگ ها, مردمان ولز و شاید برخی از ساکنان مدیترانه, قرنها قبل از کریستوف کلمب خطرات اقیانوس اطلس را به جان خریده و خود را به سرزمین امریکا رسانده باشند,اما هنوز اصالت و درستی و اعتبار سنگ نوشته "کنزینگتن" ثابت نشده است . یکی از تاریخ شناسان بنام " هلند" مدت پنجاه سال تلاش نمود تا ثابت کند که این سنگ نوشته واقعی است . برگردان نوشته روی این سنگ که توسط " هلند " انجام شد به شرح زیر است :" ما هشت سوئدی و 22 نروژی هستیم که از فنلاند
سال 1362" دکتر " هلند " بر این باور است که گروهی از این افراد مو بور و چشم ابی که از حمله
سرخپوستان قبیله " مندن " که در دره رود " میزوری " در داکوتای شمالی ساکن بودند,باقی ماندند و با انان اختلاط نمودند . ایا براستی افراد دیگر قبل از کلمب امریکا را کشف نموده بودند.؟ این سنگ نوشته چه میگوید . در "رودزیا " واقع در افریقا نیز ویرانه های " زیمباوه " توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است . این خرابه ها بقایای یک معبد باستانی است که در ان بیش از یک میلیون بلوک سنگی به ابعاد 15*15 *30 سانتیمتر , از جنس گرانیت بکار رفته است . نکته شگفت انگیز در مورد معبد " زیمباوه " انست که تا شعاع صدها کیلومتری این معبد هیچگونه اثری از سنگ معدن یا گرانیت مطلقا وجود ندارد . معلوم نیست این سنگها را از کجا اوردند . کدام سلطان یا حکمران مذهبی سنگدلی اراده خود را بر هزاران برده و رعیت بینوا تحمیل کرده و انان را واداشته است تا یک میلیون بلوک سنگی را از فاصله ای بیش از هزار کیلومتر دورتر به انجا حمل کنند .؟ دنیا معماهای بسیاری دارد .. امریکای جنوبی... افریقا..اسیا...اروپا..بزودی از ایران خودمان هم خواهم نوشت....تخت جمشید این همیشه سرفراز و افتخار
************************************** ***
