اگر یادتان باشد چندی پیش یک از دوستان با مرام و با صفای ما اقای " امید صیادی " که وبلاک " گنجشک اشی مشی" را مدیریت می کند, کتابی را برای بنده ارسال کرده بود . این کتاب در نوع خود یکی از زیباترین و جامعترین کتابهای است که تا امروز بنده مشاهده کرده ام . دوستانی که از قدیم حقیر را میشناسند – می دانند که شغل من کتابفروشی و توزیع مطبوعات است . اما من هم تا امروز این کتاب را ندیده و نخوانده بودم . اجازه دهید قسمتی از مقدمه کتاب را برایتان نقل کنم تا بیشتر با اطلاعات عرضه شده این کتاب اشنا شویم . " تا انجا که تاریخ بیاد دارد – فهرست نگاری بخشی از زندگی انسان بوده است . بین سالهای 1792 و 1750 قبل از میلاد , حمورابی پادشاه بابل فهرستی مشتمل بر 282 قانون را ارائه داد که از جمله قوانین زناشوئی و برده داری و مجازات دزدی و غیره... را در بر میگرفت .بعدها حضرت موسی 10 فرمان یا احکام عشره را اورد .... " همانطور که مشاهده کردید نویسندگان کتاب سعی کرده اند لیستی از فهرست مسائل مختلف را به خواندگان خود عرضه کنند . البته این لیست یا فهرست جنبه های مختلفی دارد . مثل فهرست طولانی ترین رودخانه های جهان – یا منفورترین افراد تاریخ - 10 فضانورد برتر . شاید بهترین کمکی را که این کتاب بمن و شما عزیزان کرد, جرقه ای بود که من مجبور شدم انرا دنبال کرده و مطالب انرا کاملتر کنم . نکته های بسیار شیرین در این کتاب وجود دارد, هر چند نویسنده خیلی خلاصه انرا عنوان کرده – اما این به هیچ عنوان از جذابیت مطالب نمی کاهد . بهتر است چند نمونه از انرا با هم دنبال کنیم .
مشهورترین مومیایی های تاریخ
توت عنخ آمون
درباره " توت عنخ آمون " مطلب بسیاری در این وبلاک موجود میباشد . در سال 1922 باستان شناس انگلیسی بنام " هوارد کارتر " هنگام حفاریهای باستانی در نزدیکی "الا قصر " مقبره "توت عنخ امون" را کشف کرد . توت عنخ امون " از فرمانروایان سلسله هجدهم مصر بود که در حوالی سال 1348 قبل از میلاد به سلطنت رسید .جسد مومیایی شده این فرعون در تابوتی بطول 180 سانتیمتر قرار داشت که حاوی 1065 کیلوگرم طلا بود . روی نوارهای صورتش, صورتک بسیار زنده نمایی از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند . مجموعه شگفت اوری از انگشتر و گردنبند و طلسم و زینت الات نفیس در لابلای پارچه های کفن یافت شد . اندامهای داخلی بدن فرعون را در اورده و پس از مومیایی کردن در یک صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند . مومیایی و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملی مصر در قاهره به نمایش گذاشته شده اند .
اینس د کاسترو
پدرو پادشاه کاستیل هنگامی که شاهزاده جوانی بیش نبود, به دختری بنام " اینس د کاسترو " دل باخت . اما پدرش که بخاطر مصالح سیاسی از ازدواج ان دو بیمناک بود, اتهامی جعلی به اینس بست و دستور داد سر از بدنش جدا کردند . پدرو به انتظار مرگ پدر ماند و وقتی به پادشاهی رسید, دستور داد قلب دست اندرکاران قتل " اینیس د کاسترو " را از سینه در اورند و همچنین به فرمان او قبر اینیس را نیز نبش کردند . جنازه را مومیایی کردند و لباس به تنش پوشاندند و انگاه بر تخت نشاندند و رسما" به عنوان ملکه کاستیل تاجگذاری کرد . تمام اشراف و نجبا را وادار کردند تا با بوسیدن دست مومیایی به او ادای احترام کنند و به چشم یک ملکه زنده به او بنگرند .!! پدرو در سال 1369 از دنیا رفت .
ریچارد دوم
ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال 1399 میلادی از سلطنت خلع شد و احتمالا" در سال 1400 به قتل رسید . در سال 1413 هنری پنجم دستور داد جسد ریچارد دوم را مومیایی کردند و انرا با البسه و نشانهای تمام عیار سلطنتی به نمایش گذاشت . سه روز بعد هنری در دومین تدفین ریچارد دوم به عنوان صاحب عزا حضور یافت و جسد مومیایی شده ریچارد دوم را در کلیسای " وست مینستر " بخاک سپردند . مدتی بعد سوراخی در پهلوی مقبره ایجاد کردند و دیدار کنندگان میتوانستند دست خود را به درون سوراخ ببرند و سر شاه را لمس کنند . در سال 1776 یک بچه مدرسه ای مشتاق, دست در سوراخ کرد و استخوان فک ریچارد دوم را دزدید . اخلاف این پسر تا سال 1906 این عتیقه را نگهداری کردند و در این سال ان را به سر جای اولش بازگرداندند .! ( دزد هم دزدهای قدیم )
کاترین والوا
کاترین والوا, همسر هنری پنجم در سال 1437 درگذشت, نوه اش هنری هفتم, در کلیسای " وست مینستر " دست به تغییر بنای اساسی زد و در نتیجه جسد مومیایی شده ملکه را نقل مکان دادند . جسد را در تابوت چوبی نتراشیده ای بر زمین گذاشتند و مدت 200 سال در معرض نمایش بود . خدمه کلیسا در ازای یک شلینگ در تابوت را بلند میکردند تا دیدارکنندگان بتوانند جسد را تماشا کنند . اما ظاهرا" تماشای تنها برای " ساموئل پپیز " کافی نبود . وی در سی وششمین سالروز تولدش به کلیسای وست مینسر رفت . حال احساس را از زبان خودش بشنویم : بالاتنه بدنش را در دستانم گرفتم و به یاد اینکه برای اولین بار ملکه ای را میبوسم, بر لبانش بوسه زدم .! عاقبت در سال 1776 جسد را از ملاء عام خارج کردند .
دوک مون ماوث
این شورشی انگلیسی را در سال 1685 – و ضمن یکی از فجیع ترین اعدامهای تاریخ سر از بدن جدا کردند ( با 5 ضربه تبر ) تنه و سر جسد را به قبرستان فرستادند, اما در اخرین لحظات متوجه شدند که از او تصویری وجود ندارد . از انجا که او پسر نامشروع چارلز دوم پادشاه انگلستان بود, شایان اهمیت بود که تصویری از او موجود باشد . پس سر و تن را از قبرستان بازگرداندند و به یکدیگر دوختند و لباس بر ان پوشاندند و سرانجام تصویری از ان کشیدند . این تصویر در نشنال پرتریت گالری لندن نگهداری میشود .
بانوی محفوظ
" مارتین وان بوچل " انگلیسی که عادات عجیب و غریب خاص خود را داشت, در فاصله سالهای 1735 تا 1812 زندگی میکرد . در عقدنامه ازدواج او تبصره ای بود – حاکی از اینکه او بعضی از اموال را فقط تا وقتی همسرش روی زمین میماند میتوانست در تصرف خود داشته باشد . وقتی همسر " وان بوچل " در گذشت وی جسدش را مومیایی کرد, لباس عروسی به او پوشاند و درون محفظه ای شیشه ای در اتاق پذیرایی اش گذاشت و به این ترتیب مالکیت خود را بر اموال مربوطه محفوظ داشت . " بانوی محفوظ " توجه عده بیشماری را بخود جلب کرد . وان بوچل همیشه از او به عنوان " عزیز از دست رفته من " یاد میکرد . وقتی او دوباره ازدواج کرد همسر جدیدش که دل خوشی از این رقیب نداشت, دو پا را در یک کفش کرد که جسد را باید از خانه منتقل کنند . بوچل برای اجرای تعهدش مبنی بر اینکه همسر سابقش باید همیشه روی زمین بماند,جسد مومیایی شده را به کالج سلطنتی جراحان هدیه کرد و جسد در انجا بود تا انکه در یکی از حملات هوایی المان در ماه مه 1941 در اثر سقوط بمت متلاشی و خاکستر شد .
جرمی بنتام
جرمی بنتام فیلسوف انگلیسی و پدر مکتب " سودخواهی " که در سال 1832 در سن 84 سالگی درگذشت در وصیتنامه اش تمام اموالش را وقف بیمارستان " یونیورسیتی کالج " لندن کرد – مشروطه به اینکه جسدش را نگهداری کنند و در تمام جلسات هیت مدیره بیمارستان حاضر کنند . وی دکتر " ساوثوارد اسمیت " را برای تدارک مومیایی جسد خویش انتخاب کرد . اسمیت اسکلت را مهیا کرد و یک شبیه مومی از سر بنتام ساخت و به ان چسباند, سپس لباس و کلاه مناسبی هم برایش تهیه کرد . به گفته اسمیت " در محفظه ای از چوب ماهون که درهای تاشوی شیشه ای داشت – جرمی بنتام بر صندلی راحتی خود نشسته بود و عصای مورد علاقه اش را در دست داشت.... به این ترتیب 92 سال تمام جرمی بنتام در تمام جلسات حضور یافت .
خولیا پاستراتا
این زن ریشدار مکزیکی عجیب الخلقه (1860 – 1832) که به عنوان زشت ترین زن تاریخ از او یاد کرده اند در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است . مدیر برنامه اش برای انکه او فقط برای خودش باشد با او ازدواج کرد و وقتی او ابستن شد, برای تماشای زایمانش به فروش بلیط بخت ازمائی اقدام کرد. بچه مرده بدنیا امد و مثل مادرش عجیب الخلقه بود . اندکی پس از زایمان خولیا مرد . شوهرش جسد مادر و بچه را مومیایی کرد و در محفظه ای شیشه ای قرار داد و بلافاصله در سراسر دنیا انها را در معرض نمایش گذاشت . طبق اخرین گزارش مومیایی خولیا در سوئد به نمایش گذاشته شده بود . ( این ادم دو پا برای پول چه کارها که نمی کند )
چی هانگ
این کاهن بودائی چاق و چله بیش از اندازه مورد علاقه پیروانش در تایوان بود . وقتی مرگش را نزدیک دید, دچار این بیم شد که مبادا لیاقت عشق امتش را نداشته است . پس تصمیم گرفت قداست خود را بیازماید . او وصیت کرد که پس از مرگ جسدش را برای مدت سه سال در گوزه بزرگی نگه دارند. در پایان سه سال اگر جسدش نپوسید و از بین نرفت, انرا با طلای خالص رنگ بزنند و برای همیشه به زیارتش بیایند . پس از پنج سال وقتی که پیروانش پول کافی برای خرید طلا جمع کردند, کوزه را باز کردند . جسد "چی هانگ " کاملا سالم مانده بود و فقط لاغرتر شده بود . جسد را به معبدی در تایپه بردند تا زر اندودش کنند و سیل زائران به زیارتش بیایند و هدیه و پیشکش برایش بیاورند . امروز چی هانگ در معبدی در تایپه در معرض نمایش نشسته است .
از کتاب" نامها و نکته ها" بقلم : ایروینگ والاس – امی والاس – دیوید والچینسکی - ترجمه و تالیف – دینا بایندر . سیف غفاری - متاسفانه این کتاب در تیراژ کمی منتشر شده است و اخرین تاریخ انتشار مجدد ان ۱۳۶۶ بوده است . با تشکر مجدد از امید نازنین
Yahoo ID = Jalal_webid
هیچ می دانید بزرگترین کشف باستان شناسی سده گذشته, کشف مقبره " توت عنخ امن " بوده است؟ ایا
دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "L.G.H.JAMES " در کتابی با عنوان " هاروارد کارتر " با ما از روزهای قبل و بعد از کشف این مومیایی باستانی سخن میگوید . تصمیم من این بود که این مطلب را در 3 پست در اختیار شما مهربانان قرار دهم – اما دیدم حیف است برای لحظه ای شما را از احساس درونیتان خارج کنم .برای همین مجبور شدم بخاطره سنگین نشدن وبلاگ صفحه ای را لینک کنم تا شما نهایت لذت را از مطلب ببرید . مورد بعد مربوط به تصاویر میباشد, شما میتوانید تصاویر بزرگ این حادثه را در البوم اختصاصی وبلاگ پیشگویان بزرگ مشاهده کنید . ( البوم تصاویر ) دوستی در مطلب " مقبره مرگ " یاداوری کرده بود که نام سعی این مومیایی " توت عنخ امن " میباشد . انهم به روی چشم – از تمام عزیزان که با ایمیل و نظرات خود ما را دلگرم می کنند, صمیمانه دستشان را میفشارم و نهایت تشکر را دارم .
راهی بسوی توت عنخ امن
چاره ای نبود و باید از خیر جستجو میگذشت . " جرج هربرت " پنجمین کنت خانواده " کارناروون " طی یک سرمایه گذاری 25 هزار پوندی خود ( معادل یک میلیون دلار فعلی ) که ظرف 6 سال در اختیار باستان شناسی بنام " هاروارد کارتر " قرار داده بود, به جز 13 کوزه کوچک مرمر سفید چیز دیگری در "دره شاهان"
نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه, با بینی پهن و بزرگ و سبیل امرانه که چهره ای خشن به او بخشیده بود, با شکست کامل ارزوی دیرینه اش مواجه بود – از اینرو شجاعانه اعلام داشت که کار را با هزینه خود ادامه خواهد داد . با توجه به وضعیت مالی " کارتر " که نشان دهنده تو خالی بودن عهد و سوگند وی بود, " لرد کارناروون " تحت تاثیر عزم جزم دوست خود, با اکراه موافقت نمود که فقط یکسال دیگر هزینه کاوش را تقبل خواهد کرد . " کارتر " در اعتقاد خود به این مسئله که مقبره محل دفن " توت عنخ امن " در دره شاهان دست نخورده میباشد عملا" تنها بود . در سال 1922 پافشاری او در جستجوهایش, سبب ریشخند و استهزاء برخی همکارانش گردیده بود . علاقه او به این گور 15 سال پیش در سال 1907 بر انگیخته شد و این زمانی بود که یک حقوقدان ثروتمند امریکائی بنام " تئودور دیویس " که در زمان بازنشستگی خویش به باستان شناسی روی اورده بود, به حفره کوچکی برخورده بود که قطعاتی از مصنوعات, حلقه های گل, و خورده های نان کوزه های شراب در ان موجود بود و برخی از ان اشیاء مهر سلطنتی " توت عنخ امن " زده شده بود . همانگونه که بررسیهای بعدی نشان داد, این اشیاء عتیقه فی الواقع پس مانده های از مراسم خاکسپاری ان فرعون بوده اند – اما " دیویس " مدعی بود که محل گور را شناسائی کرده است – ولی " کارتر " این ادعا را رد میکرد . کشف مهرهای " توت عنخ امن " کارتر را به این فکر انداخت که ارامگاه این فرعون جوان در محدوده مثلثی دو نیم هکتاری که محل حفاری " دیویس " بود قرار دارد, یعنی همان محدوده در بر گیرنده گورهای سه فرعون دیگر به نامهای " رامسس دوم " – " مرنپتاه " و " رامسس ششم " – تصمیم او به حفاری در این محدوده نشان دهنده عزم و لجاجت و یکدندگی او بود . صبح هیجان انگیز 4 نوامبر سال 1922 فرا رسید . همزمان با اخرین حفاری " کارتر " در جائی که توده سنگهای مربوط به گور " رامسس ششم " بر رویهم انباشته شده بود . سکوت عجیبی حکمفرما بود . کارگران او پله ای را که در قاعده یک سنگ تراشیده شد بود کشف کرده بودند – همه انها منتظر او بودند تا فرمان صادر شود . این باستان شناس دستور داد که به فوریت کار حفاری ادامه یابد و خود با هیجان به تماشای پدیدار شدن پلکانی که به پائین میرفت ایستاده بود . شانزده پله به یک گذرگاه زیر زمینی حفاری شده در درون تخته سنگها راه میبرد که مملو از قلوه سنگ بود . این گزرگاه 27 فوت طول داشت و پاکسازی ان چندین روز طول کشید . هنگامیکه دهلیز تمیز شد, " کارتر " خود را در برابر دری یافت که توسط تخته سنگهای بزرگ مسدود شده بود . بر روی
این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود, اما بخاطره تاریخچه پر از بیم و ترس ان – اذهان را به خود مجذوب میساخت . در این مکان متروک, در میان تپه های سنگی ان سوی "تبس " 28 فرعون قدرتمند در گورهای عمیقی خفته بودند که هم جنبه خانه را داشت و هم جنبه قبر – زیرا این گورها مملو از تجملات و لذتهای زندگی بود . این محلهای دفن, جایگاه سحر و جلال خیره کننده ای بودند . در طی 420 سالی که این دره ارامگاه شاهان شده بود ( منظور نام جدیدش میباشد ) جمعی متشکل از کارگران و هنرمندان فعال مشغول حجاری و تزئین گورهای سلطنتی بودند و از پی خود, اسناد و مدارک باور نکردنی از نقاط ضعف و قوت خود بر جای گذاشته – که این دره را نه فقط برای مردگان – بلکه برای زندگان نیز قابل توجه میساخت .
لحظه تاریخی فرا رسید
با ورود " لرد کارناروون " و دخترش " لیدی اولین " و دوستانشان " ارتور کلندر " کارتر دستور داد تا گذرگاه را
پاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر, اسکنه خود را بدست گرفت و در حالیکه دوستانش به خیره شده بودند, در تاریکی گذرگاه به ایجاد حفره ای در فوقانی ترین قسمت بلوکهایی که بر سر راه قرار داده شده بودند پرداخت . کارتر میگوید : با دستانی لرزان شکاف باریکی در گوشه فوقانی سمت چپ ایجاد کردم .شمع را داخل حفره نمودم و به تماشای درون اتاق پرداختم . وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد, بتدریج قادر شدم محتویات اطاق را ببینم . حیوانات عجیب و غریب, مجسمه های طلا که درخشش ان همه جا را گرفته بود . برای لحظه ای که برای دیگران بی نهایت طول کشید از حیرت و تعجب گنگ شدم . " لرد کارناروون " با اضطراب از من پرسید : چیزی می بینی؟ و من تنها کلماتی را که توانستم بر زبان بیاورم اینها بود – بله .... برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید
Yahoo ID = Jalal_webid
" استونهنج "
شاید قسمت این باشد که دوستانی که علاقه بیشتری به باستان شناسی اسرار امیز دارند – سه پست متوالی مطالب مورد نظر خود را مطالعه می کنند . " استون هنج " یکی از مراکز باستانی جهان است که بسیاری از محققان درباره ان اختلاف نظر دارند . بعضی این بنا را برای شناسائی روزها و مشخص شدن اعتدال روزهای بهار و پائیز میدانند . بعضی این مکان را برای قربانی دادن و قربانی شدن میدانند.. شاید بهتر باشد مطلب امروز را دنبال کنیم تا شما قضاوت کنید, اما به این نکته توجه کنید " استون هنج " تنها مکان سنگی به این شکل در دنیا نیست و همین باعث شده تا تئوریهای مختلفی مطرح شود .
دوایر سنگی" استونهنج " یكی از عجایب جهان باستان و از مشهورترین محوطههای باستانی امروز جهان است كه از سال 1986 در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت شده است . قدمت این محوطه باستانی كه در دشت" سالزبری "در" ویلتشایر" انگلستان واقع شده است، به عصر نوسنگی و عصر مفرغ برمیگردد.
"استونهنج" از دو دایرهسنگی متحدالمركز تشكیل شده است كه ارتفاع سنگهای دایره درونی آن به 6 متر و وزنشان به حدود 50 تن میرسد . به عقیده كارشناسان،" استونهنج" در چند مرحله و در یك دوره زمانی هزارساله، از 3 هزار تا 2 هزار سال پیش از میلاد مسیح، ساخته شده است. ساخت "استونهنج" در زمان خود یك شاهكار مهندسی و مستلزم انگیزه، وقت و نیروی انسانی بالایی بوده است. با این حال تا امروز دلیل ساخت "استونهنج" روشن نشده است، هر چند تئوریهای زیادی در مورد كاربرد و دلیل ساخت این دوایر سنگی وجود دارد كه هنوز هیچ یك از آنها به یقین ثابت نشدهاند. دایره بیرونی "استونهنج "كه قطر آن به 115 متر میرسید، از سنگهای نسبتاً كوچكتری ساخته شده است و دو شكاف كه به عنوان ورودی عمل میكردهاند، در شمال شرقی و جنوب آن قرار دارد. در قرن هفدهم،" جان اوبری"، باستانشناس انگلیسی در لبة درونی این دایره، 56 گودال كشف كرد كه به نام خود او مشهور شدند. بر اساس یك نظریه، این گودالها احتمالاً روزی الوارهایی را به صورت ایستاده در خود جای داده بودند، اما تاكنون هیچ مدركی كه این فرضیه را تأیید كند به دست نیامده است. دایره درونی" استونهنج" در حدود هزار سال بعد ساخته شده است. در این زمان حدود 74 تخته سنگ عظیم كه وزن بعضی از آنها به 50 تن میرسید، از كوههای" مارلبرو داون" در فاصله 30 كیلومتری
شمال "استونهنج" به این محل آورده شدند. از این تعداد 30 تخته سنگ دایرة درونی به قطر سیمتر را تشكیل میدهند، 29 تخته سنگ به صورت افقی روی این تختهسنگهای ایستاده قرار گرفتند و 15 تختهسنگ آخر هم كه از بقیه سنگها عظیمتر هستند، به شكل یك نعل اسب درون این دایرة دوم قرار گرفتند . مطالعات كارشناسی كه به تازگی صورت گرفته نشان میدهد برای انتقال این سنگهای 50 تنی از "مارلبرو داون" به محل فعلیشان، باید لااقل 600 مرد قویهیكل در عملیات انتقال این سنگها شركت میكردند . در طول سالهای گذشته، ساخت این بنای سنگی عظیم به اقوام مختلفی نسبت داده شده است، اما قوم سازنده "استونهنج" تا امروز هنوز مشخص نشده است. بر اساس پرطرفدارترین نظریه، ساخت" استونهنج" توسط اقوام نوسنگی در حدود 5 هزار سال پیش آغاز شد و بعدها توسط قوم دیگری كه به تازگی شكوفا شده بود، ادامه یافت. برخی كارشناسان احتمال میدهند این قوم دوم كه به قوم" بیكر " مشهور شدهاند، از قسمت قارهای اروپا به انگلستان آمده باشند، اما تاكنون هیچ مدركی كه این نظریه را تأیید كند به دست نیامده است." استونهنج" و ستارهشناسی در جهان باستان
نخستین مطالعات علمی در" استونهنج" در سال 1740 میلادی توسط" ویلیام استاكرلی" صورت گرفت. "استاكرلی" نخستین نقشه دقیق از استونهنج را تهیه كرد و با مطالعه این نقشه متوجه ارتباط احتمالی این بنا حركت خورشید و ستارگان شد . "استونهنج" در جهت شمالشرقی ـ جنوبغربی ساخته شده است و احتمالاً سازندگان آن هنگام ساخت آن قصد پیشبینی نقاط اعتدال بهاری و پاییزی (زمانی كه طول روز شب با یكدیگر یكسان میشود) و نقاط انقلاب تابستانی و زمستانی (بلندترین روز و بلندترین شب سال) را
داشتهاند* . بنا بر مطالعات انجام شده در" استونهنج"، در نقطه انقلاب تابستانی، یعنی روز 21 ژوئن، خورشید از شمالیترین بخش دایره بیرونی طلوع میكند و نخستین اشعههای آن درست از میان نعل اسب درونی رد میشود. به گفته كارشناسان، بسیار بعید است كه چنین چیزی صرفاً بر اثر تصادف به وجود آمده باشد . اما داغترین بحث و جدلهای علمی پس از چاپ كتاب رمزگشایی از" استونهنج"، نوشته "جرالد هاوكینز"، ستارهشناس انگلیسی در سال 1963 درگرفت." هاوكینز" در كتاب خود بر ارتباط" استونهنج" با حركت ستارگان و نقاط اعتدالین و انقلابین تأكید كرد و گفت كه از استونهنج در دوران باستان برای پیشبینی كسوف و خسوف خورشید و ماه استفاده میشده است. اما این نظریه در سالهای اخیر و از سوی باستانشناسان و كارشناسانی چون "ریچارد اتكینسن" رد شده است . نخستین حفاریهای علمی در "استونهنج" در اواخر قرن هجدهم میلادی توسط "ویلیام كانینگتن" و "ریچارد كالتهور" صورت گرفت. در سال 1798 گودال زیر یكی از تختهسنگهای دایره درونی را كه سقوط كرده بود مورد مطالعه قرار داد و در سال 1810، با بررسی یكی از تختهسنگها متوجه شدند كه این تختهسنگ در ابتدا ایستاده بوده است و در سالهای اخیر سقوط كرده است . در حدود سال 1840، "چارلز داروین"، دانشمند مشهور، از خانواده "آنتروبوس" كه آن زمان مالكیت "استونهنج" را در اختیار داشت اجازه گرفت تا برای بررسی تئوری خود در
زمینه نقش كرمهای خاكی در تخریب محوطههای باستانی در "استونهنج" به حفاریهای محدودی دست بزند . در شب تحویل سال 1900 میلادی، یكی دیگر از تختهسنگهای عظیم دایره درونی افتاد و خانواده "آنتوبوس"، یك مهندس معدن به نام" ویلیام گاولند" را مأمور كردند تا این تختهسنگ را به حالت اولش برگرداند. " ویلیام گاولند " به رغم آن كه هیچ تجربهای در زمینه باستانشناسی نداشت، در طول حفاریهای خود یكی از دقیقترین و جامعترین گزارشهای مربوط به عملیات صورت گرفته در" استونهنج" را تهیه كرد . اما بزرگترین حفاری باستانشناسی در" استونهنج" پس از انتقال مالكیت این محوطه باستانی به دولت انگلستان، در سال 1919 و توسط "ویلیام هاولی" و دستیارش "رابرت نیوال" صورت گرفت. بزرگترین نتیجه حفاریهای هاولی و نیوال كه تا سال 1926 به طول انجامید، روشن شدن این نكته بود كه" استونهنج" بر خلاف آن چه تا آن زمان تصور میشد در چند مرحله و در طول یك دوره زمانی طولانی ساخته شده است . تحقیقات" ریچارد اتكینسن"، "استوارت پیگات" و" ماركوس استون" كه در دهه 1950 میلادی و تحت نظر انجمن عتیقهشناسان انگلستان صورت گرفت، زمانبندی نسبتاً دقیق مراحل مختلف ساخت "استونهنج" را كه تا امروز نیز معتبر باقی مانده است، آشكار كرد ." استونهنج" در دوران معاصر
و امروز یكی از بزرگترین جاذبههای فرهنگی و توریستی كشور انگلستان است، به طوری كه سالانه نزدیك به یك میلیون توریست انگلیسی و خارجی از این محوطه باستانی دیدن میكنند . در سالهای اخیر، عبور اتوبان " A303" از نزدیكی "استونهنج" و ترافیك سنگین این اتوبان، باعث به خطر افتادن تمامیت و منظر استثنایی این محوطه در میان دشت "سالزبری" شده است . در حال حاضر، بنیاد میراث انگلستان مشغول مطالعه طرحهایی در مورد عبور جاده از یك تونل زیرزمینی و ساخت یك مركز توریستی در مجاورت "استونهنج" است كه هنوز هیچكدام از این طرحها قطعی نشدهاند . در عین حال بررسیهای علمی در مورد" استونهنج" نیز ادامه دارد و هر روز فرضیات جدیدی درباره چگونگی و علت ساخت این بنای سنگی منحصر به فرد مطرح میشود. با این وجود هنوز هیچ یك از این تئوریها نتوانستهاند توضیحی قانعكننده و همهجانبه در مورد "استونهنج" فراهم كنند و به این ترتیب راز این محوطه باستانی 5 هزارساله تا امروز سر به مهر باقی مانده است .
اما نکته که باعث شده باستان شناسان و محققان بیشتر از همیشه به اسرارامیز بودن این بناها فکر کنند – بناهای مشابه ای است که در اروپا در اسیا و در امریکای جنوبی بچشم میخورد . ایا ارتباطی بین این بناهای دور افتاده از هم وجود دارد . اجازه دهید به این سئوال در مطالب اینده بپردازیم . اما برای اشنایی شما به تعدادی از انها اشاره می کنیم . 1 – منهیر یا من هیرز - در نزدیكی «سارناك» - منطقه ای در فرانسه - ردیف هایی از این سنگ های ایستاده دیده می شود كه «من هیرز» نام دارد. ردیف این سنگ ها بیشتر از سه كیلومتر ادامه دارد. به نظر می رسد بخش های دهم، یازدهم و سیزدهم در دوره های مختلف ساخته شده اند، اما سازنده ها، آنها را طوری كنار هم قرار داده اند كه در عین حال به هم مربوط هم هستند. این بخش ها فضای محوطه را طوری سازمان داده اند كه توجه بیننده به دایره هایی جلب می شود. 2- نیوگراند – در این محیط زیبا که توریستهای بسیاری از ان دیدن می کنند , دایره ای بزرگ که در اطرافش سنگهای غول پیکر چیده شده است . 3 – جزیره مالت – در اینجا هم سنگهای عظیم به شکل دایره بچشم میخورد . 4- قاره امریکا -در قاره امریکا جنوبی بیش از 28 سنگ چین دایره ای وجود دارد که وزن بعضی از سنگها بیش از 35 تن است .
* به اين سنگ هاي ميانی غول آسا " مگاليتز" میگویند . اين واژه از دو واژه يوناني «مگاس» به معناي بسيار بزرگ و «ليتوس» به معناي سنگ تشكيل شده است. مگاليتز ها، يا همين سنگ هاي غول آساي مياني استون هنج، به شكل يك نعل اسب در كنار هم قرار گرفته اند و به اين ترتيب در ميان حلقه بزرگتر يك محور را مشخص كرده اند. اگر در امتداد اين محور يك خط بكشيم و آن را ادامه بدهيم به نقطه اي مي رسيم كه خورشيد در بلند ترين روز سال (روز اول تابستان) طلوع مي كند. بقيه سنگ ها طوري كنار هم قرار گرفته اند كه جهت غروب خورشيد را در كوتاه ترين روز سال (روز اول زمستان) نشان مي دهند و بقيه سنگ ها هم جهت هاي مختلف طلوع ماه را در شب هاي مختلف ماه نشان مي دهند .
Yahoo ID = Jalal_webid