پمپیی شهر گم شده در تاریخ – قسمت سوم
با دورد و سلام خدمت شما دوستان و بینندگان Yahoo2 .. همانطور که می دانید در 2 قسمت مطلب گذشته با شما از یکی از مناطق باستانی جهان, شهر فاجعه و درد یعنی شهر " پــمپیـی " حرف زدم . در قسمتهای گذشته شما با چگونگی محو دو شهر مهم روم باستان " پمپیی " و همسایه ان " هرکولانوم " اشنا شدید . اما در پست امروز که اخرین قسمت مطلب " پمپیی شهر مدفون شده در تاریخ " میباشد, شما عزیزان را با مراحل مختلف کشف این شهرها و مراحل مختلف باستان شناسی اشنا خواهم کرد . بی گمان دوستداران مطالب باستان شناسی اسرارامیز حکایت این فاجعه هولناک را از یاد نخواهند برد .
|
همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید اخرین تلاشهای یک شهروند پمپیی کاملا نمایان است . اما خشم طبیعت بی رحمانه مردم این شهر غافلگیر کرده است . |
در سال 1707 میلادی تغییر مختصری در عرصه سیاست باعث شد سیسیل و بخشی از ناحیه جنوبی ایتالیا از جمله ناپل به اتریـــش تعلق گیرد و شاهزاده " دولبـــوف " فرمانروای این مناطق شود . این انتصاب کاملا مطابق با میل شاهزاده بود, نه به دلیل اب و هوای ملایم و دلپذیر منطقه بلکه بعلت سابقه تاریخی و فرهنگی ان . از دوره رنسانس به بعد اروپاییهای با فرهنگ, روزگار شکوفایی تمدن یونان و روم را نه تنها از دوران فرهنگی خود با شکوهتر و پیشرفته تر می پنداشتند بلکه ان را فصل زرینی در تاریخ تمدن بشری می دانستند . پرنس " دولبوف " تصمیم گرفت برای خود ویلایی به سبک روم باستان در منطقه بسازد و ان را با اشیاء باستانی دوره رومیها تزئین کند . در طی این سالیان روستائیان اینجا و انجا گلدان و مجسمه یا اشیاء دیگری را از زیر خاک بیرون اورده بودند و با قیمتی خوب انها را می فروختند . اما شاهزاده فکر مهمتری به سرش زد . او شنیده بود که در باغهای دامنه " وزو " اشیاء قیمتی فراوانی پیدا میشود, بنابر این زمینهای ان منطقه را خرید و کارگرانی را اجیر کرد تا در انجا گمانه زنی کنند . کارگرها سه مجسمه زن بهمراه مجسمه ای از " هرکول " و اشیاء دیگر پیدا کردند . شاهزاده " دولبوف " متوجه شد که گمانه ها به معبدی رسیده اند و این معبد لابد بخشی از یک شهر است . انها با حفاری به اینمعبد رسیدند که حدود 1/5 تا 2 متر ماده سخت اتشفشانی دور تا دور انرا فرا گرفته بود . شاهزاده با خارج کردن همه مجسمه ها علاقه خود را از دست داد, چون تا مدتهای مدیدی چیزی یافت نشده بود . چند دهه بعد وضعیت سیاسی این منطقه را به اسپانیائیها واگذار کرد. انها هم شروع به حفاری کردند و در سال 1738 به کتیبه ای برخوردند که روی ان عبارت " تئاتر هرکولانوم " نقش بسته شده بود . انچه شاهزاده دولبوف کشف کرده بود معبد نبود بلکه سالن تئاتر بود و این منطقه نیز شهر " هرکولانوم " بود . فقط عده کمی از مورخان ان دوران از وجود این شهرها و سرنوشت انها اطلاع داشتند . حتی در محافل علمی, محل دقیق این شهرها نامشخص بود . بخصوص لایه ضخیم اتشفشانی کاملا منطقه را دگرگون کرده بود, اما سالن تئاتر مسئله را حل کرد . " هرکولانوم " حدود 7 کیلومتری جنوب غربی قله " وزو " قرار داشت . همین مشگل در مورد " پمپیی " نیز وجود داشت . محققان می دانستند این شهر در جنوب شرقی اتشفشان قرار داشته اما هیچکس نمی توانست محل انرا به دقت بیان کند . در میان مردم شایع بود در دامنه کوهی که مشرف به رودخانه " سارنو " بود, باقیمانده شهری قرار دارد که انرا " لاسیویتا " یا شهر کهن مینامیدند . زیرا پایه های ساختمانهایی کهن در انجا پیدا شده بود . در سال 1594 کارگرانی که مشغول حفر مجرایی برای لوله های اب بودند به سنگ نبشته ای برخوردند که روی ان کلمه " پمپیی " نقش شده بود . موضوع جدی گرفته نشد چون بعضی فکر میکردند این کلمه به دولتمرد رومی " پمپیی کبیر " اشاره دارد . حقیقت تا میانه قرن هجدهم اشکار نشد . در سال 1748 گروهی از مهندسان اسپانیایی که از دهه قبل در " هرکولانوم " مشغول حفاری بودند توجه خود را معطوف " لاسیویتا " کردند . انها نخست دیوار زیبایی را که روی ان نقش گل و بوته های زیبا نقاشی شده بود را پیدا کردند و بعد اسکلت مردی همراه با سکه های طلا و نقره را یافتند... این مرد این سکه ها را هنگام اتشفشان پیدا کرده و قصد فرار از مهلکه را داشته که گازهای سوزان امان این کار را به او نداده بودند . در این منطقه کار ساده تر بود زیرا خاکستر اتشفشانی نسبت به " هرکولانوم " سست تر و کم عمق تر بود . اما مهندسان به فاجعه ای که بر سر شهر نازل شده توجهی نداشتند و بیشتر در پی مجسمه های مرمر و اشیاء گرانبها بودند . هنوز محل شهر کشف نشده بود . اما در سال 1763 کتیبه ای پیدا شد که روی ان کلمه " ایالت پمپیی " نوشته شده بود . شهر باستانی و مدفون شده در دل تاریخ پیدا شده بود . جویندگان گنج به سرعت عازم منطقه شدند و حفاریهای بی رویه و غیر اصولی صدمات زیادی به اثار باستانی " وزو " وارد میکرد . " الکولیه " مهندسی که ریاست گروه حفاری را به عهده داشت فقط در فکر ان بود که خاطر " چارلز سوم " امپراطور اسپانیا را با ارسال مجسمه های برنزی و مرمر و جواهرات کشف شده خوشحال کند . بنابر این با شتاب از محلی به محل دیگر میرفت و بیشتر درصدد غارت بود تا کشف اثار تاریخی .. کچبریها از دیوارها کنده شد . نقاشیهای دیواری جدا می شد . سکه ها و مجسمه ها و اشیاء دیگر بدون انکه مشخص شود از کجا برداشته شده منتقل می شد . حتی در بعضی از جاها با انفجار باروت دیوارها را خراب میکردند تا به درون اتاقی برسند . این شیوه های وحشیانه پادشاه اسپانیا را بزودی صاحب بزرگترین مجموعه هنری باستانی اروپا کرد . گاه بیگاه یکی از شخصیتهای سیاسی برای تماشای زیر و رو کردن این اثار باستانی به محل حفاریها می امدند .. برای انها همیشه نمایشی از قبل اماده می شد.. در همین بازدیدها بناگاه کارگری فریاد می زد و گلدان یا مجسمه ای را که قبلا در زیر خاک پنهان شده بود بیرون می کشیدند . در سال 1788 شاعر و نویسنده بزرگ المان " گوته " برای تماشای این دو شهر به ایتالیا امد و از خسارتی که به این اثار وارده شده بود متاثر گردید و چنین نوشت : « هزار افسوس که این حفریات به دست متخصصان المانی انجام نگرفته است – زیرا بسیاری از اشیاء نفیس و گرانبها نابود شده است » . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
اگر شما دوستان قسمت اول " پمپیی شهر گم شده در تاریخ " را دنبال کرده باشید, بیاد دارید با شما از فاجعه دردناک شهری پمپیی حرف زدم , پمپیی شهر حکایت درد و است و وحشت , شهری که هر بیینده و توریستی را مبهوت خود می کند . در قسمت اول با گوشه ای از وضعیت شهر در گذشته دور و تاریخ پیدایش پمپیی و همسایه ان شهر " هرکولانوم " اشنا شدیم . در این قسمت فاجعه را از زبان یکی از مورخان روم باستان و یکی از ناظران درد و رنج مردم پمپی دنبال می کنیم . " پلینی اصغر " که خود شاهد ماجرا بود, دیده ها و مشاهدات خود را بعدها به نگارش دراورد . همین نوشته ها باعث شد بعد از گذشت هزاران سال پمپیی از یادها نرود . هر چند این شهر از صحنه تاریخ برای قرنهای متمادی محو شده بود اما این نوشته ها به باستان شناسان یاداور می شد که شهری در دل خاکستر وجود دارد . به امید خداوند منان در مطلب اینده با شما از کشف مجدد پمپیی و مراحل مختلف باستان شناسی حرف خواهم زد . امیدوارم مطالب Yahoo2 عزیزانی را که شیفته باستان شناسی و گذشته و تاریخ این کره خاکی هستند را یاری نماید تا هر چه بیشتر با گذشته جهانی که در ان زندگی می کنیم اشنا شوند . یکبار دیگر از شما دوستان و یاران که با دلگرمی و امید به بنده لطف دارید – نهایت تشکر را دارم .
پمپیی شهر گم شده در تاریخ « قسمت دوم »
حوالی اوت 79 بعد از میلاد زمین لرزه روستاهای اطراف " وزو " را لرزاند . در همان هنگام بعضی از چاه های اب خشک شد و چشمه ها از جوشیدن بازماندند . اینها نشانه های افزایش فشار زمین بود . بیستمین روز از ماه زمین اندکی لرزید . اسبها و گاوها بیقرار و هراسان شدند ,پرنده ها از خواندن باز ایستادند . بعضی از مردم که زلزله سال 63 را بخاطر داشتند اسباب و لوازم خود را جمع کرده و به نقاط امن مهاجرت کردند . شب 23 و سپیده دم 24 اوت خاکستر از دهانه اتشفشان بیرون زد و باد خاکستر را به ارامی بر روی شهر منتشر کرد .. در این ساعت مردم نگران بودند و اندک اندک وحشتزده می شدند . ایا باز " پمپیی " مثل گذشته فقط میلرزید.؟ ساعت 1 بعد از ظهر 24 اوت غول خفته بیدار شده بود, از این لحظه به بعد تاریخ یکی از هولناکترین سناریوهای طبیعت را در خود ضبط میکرد . لرزشی ناگهانی سطح مسدود دهانه وزو را بکناری زد و گدازه های اتشفشانی با فشار از دهانه قله بیرون می زد . اکنون " وزو " چون اژدهای بود که از خواب برخاسته و دهان خود را به سوی اسمان گرفته و با پرتاب اتش و غرشهای وحشتناک , قدرت مرگبار خود را
|
کمی دورتر از شهر و نزدیک بندرگاه صحـنه ای وحشتناک باستان شناسان را شوکه کرد . اتاقی کوچک که توسط سنگ بزرگی مسدود شده بود, زنان و کودکانی را در خود جای داده بود که بخاطره حرارات بالا جمجمه انها ترکیده بود . |
به رخ انسانهای بینوا می کشید . گدازهای مذاب با سرعتی دو برابر سرعت صوت به اسمان پرتاب می شد و بعد در خطی منحنی بسوی شهر فرود می امد و تا 25 کیلومتر انطرفتر پرتاب می شد . 30 کیلومتر دورتر از شهر در پایگاه " میسنوم " جوانی وحشتزده به این صعنه مینگریست . این پسر 17 ساله که در تاریخ به " پلینی اصغر " معروف است به میسنوم امده بود تا عمویش " پلینی اکبر " مورخ بزرگ و یکی از مردان نامدار امپراطوری را ببیند . " پلینی اکبر " مولف دایره امعارف 37 جلدی تاریخ طبیعی و دریا سالار نیروی دریایی روم بود . این جوان نیز مانند عموی کنجکاو خود, ناظر دقیقی بود و گزارش دقیقی از واقعه وحشتناکی که شاهد ان بود ثبت کرد . او متوجه شد در مرحله اول انفجار « ابری شبیه مخروط کاج تا ارتفاع زیادی به اسمان برخاست و در بالا به چندین شاخه تقسیم شد . در یک لحظه این ابر سفید بود و بعد سیاه شد . عمویم که مورخی تیزبین بود متوجه اهمیت این واقعه شد و خواست ان را از نزدیک ببیند . او دستور داد زورقی سبک مهیا کنند . » کمی بعد به پلینی اکبر خبر دادند که مردم شهر " پمپیی " گرفتار فاجعه شدند . او وظیفه خود به عنوان مورخ را کنار گذاشت و در صدد برامد که به کمک مردم بشتابد . چند قایق پارویی بزرگ را اماده کرد و در طول خلیج به راه افتاد . برادر زاده اش بهمراه او نرفت اما بعدها از دیده های خود گزارشی نوشت . با نزدیک شدن انها خاکسترهای داغ بر سر و رویشان می ریخت, تکه های سنگ گداخته و مشتعل از اسمان فرو می بارید و چند نقطه کشتی را اتش زد . مواد مذاب از ساحل به دریا میریخت, ناخدای کشتی تصمیم به بازگشت داشت اما دریا سالار به او دستور داد پیش برود . در این حال ساحل و تپه های مشرف به ان به مکانی هراسناک مبدل شده بود . بادی توفنده ابرهای داغ را در هم می پیچاند و بر در و دیوار شهر می کوباند . " پمپیی " و ویلاهای حومه ان در تاریکی مطلق فرو رفته بود . از اسمان سنگ می بارید . بعضی از سنگها بزرگ و بعضی دیگر به اندازه دانه های برنج بود و گاز بد بویی تنفس را مشگل میکرد . یکی دو ساعت بعد " پمپیی " زیر لایه ای از سنگ و خاکستر به عمق 30 سانتیمتر فرو رفته بود, ساختمانها فرو می ریخت و موجب مرگ عده دیگری می شد . مردم زیر اوارها جان می دادند . دیوار خیابانها و کوچه ها بر سر عده دیگر می ریختاتش همه جا را گرفته بود . در ساعات اولیه انفجار قسمت عمده اهالی شهر پیاده یا سوار بر اسب و گاری می گریختند – اما حدود 2000 تا 3000 نفر در شهر ماندند . شاید به دلیل انکه اهمیت واقعه را در نیافته و یا شاید هم نمیتوانستند مایملک و خانه خود را رها سازند . انها زیر سقف بناهای محکمتر پناه گرفته بودند و در برابر ریزش سنگ و خاکستر مقاومت میکردند . هر ساعت حدود 15 سانتیمتر سنگ و خاکستر به زمین می نشست . شهر " هرکولانوم " نیز زیر بارش سنگهای اتشفشانی قرار داشت , اما بسیاری از اهالی ان توانسته بودند بگریزند . شب فرا رسید اما ستونهای اتش که به اسمان میرفت شهر را روشن کرده بود . این صحنه از دید کسانی که در شهر مانده بودند شگفت انگیز و مبهوت کننده بود, اما بهت انها بهت مرگ بود . اتشفشان بزودی خشم خود را متوجه " هرکولانوم " کرد . ساعت 1 صبح 25 اوت فشار انفجار کم شد و در عوض ابشار مواد گداخته از کوه سرازیر شد . ابشار به دو شاخه تقسیم شد . یکی از این دو شاخه ابری از خاکستر و گاز داغ بود که با سرعت پیش میرفت و شاخه دیگر مواد مذاب غلیظ بود که با سرعت کمتری جریان داشت . این شاخه 750 درجه فارنهایت حرارت داشت و سر راه خود سنگ و چوب و خاک را به حالت مذاب در می اورد و پیش میرفت . ابر خاکستری که پیشاپیش ان حرکت میکرد 1800 کیلومتر در ساعت سرعت داشت . این ابر چهار دقیقه بعد به شهر " هرکولانوم " رسید و سر راه خود غرش کنان شهر را جارو کرد, سفال سقفها را از جا کند و دیوارها را ویران کرد و هنگامیکه به دریا رسید اب را به جوش اورد . گوشت و پوست انسانها و جانوران را سوزانید و ریه های انها را با خاکستر داغ و سوزان پر کرد . حتی یک نفر نیز زنده نماند . چند لحظه بعد شاخه دوم چون موجی شهر را زیرو رو کرد . " هرکولانوم " بطور کامل عاری از حیات شد و اکنون اتشفشان می خواست شهر را در زیر گدازه ها مدفون کند . بارها و بارها در طی ساعات اینده " وزو " غرید و امواج خاکستر و مواد مذاب را از دهانه خود به بیرون استفراغ کرد تا انکه شهر را در عمقی غیر قابل دسترسی مدفون کرد . " هرکولانوم " از صفهه تاریخ محو شد . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
پـمپـیی شهر گم شده در تاریخ -1
با درود و سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان که Yahoo2 را در طول 4 سال فعالیت همچنان حمایت می کنند. مطلب امروز یکی از عجیبترین و هولناکترین کشفیات باستان شناسی میباشد . شهر فاجعه و مرگ شهر باستانی " پـــــمپـــــیی " .. دوستانی که مطالب Yahoo2 مطالعه کردند, حتما" بیاد دارند که در تاریخ 5 خرداد 85 مطلبی با عنوان " چرا مردم پمپیی مجسمه شدند " در وبلاگ قرار گرفت . ان مطلب بصورت خلاصه از این فاجعه هولناک با شما سخن می گفت .. اما مطلب امروز یک مطلب کامل و جامع در مورد این شهر کشف شده باستانی میباشد . در این مطلب با شما از تاریخ شهر پمپیی و همسایه نزدیک ان شهر " هرکولانوم " قبل از فاجعه و موقعیت مهم این دو شهر در تاریخ روم باستان و همچنین چگونگی محو دردناک پمپیی با شما سخن خواهم گفت .. و همچنین کشف مجدد ان و مراحل مختلف باستان شناسی که همراه با تنکنیکهای نوین مهندسی میباشد را با هم مورد بررسی قرار خواهیم داد . برای همین مجبورم مطلب فوق را در 2 یا 3 پست در وبلاگ قرار بدهم . بسیار خوشحالم که بگویم برای اولین بار چنین مطلب کاملی از شهر باستانی " پــــــمپـــــیی " به زبان فارسی ترجمه شده و در سایت یا وبلاگی قرار گرفته است . و بسیار خرسندم که با حمایتهای شما یاران و عزیزان در این چند سال وبلاگی در این سطح به زبان فارسی مطالب باستان شناسی را دنبال و بررسی می کند . این مطلب از کتاب " پـمپـیی شهر گم شده در تاریخ " بقلم " تایم – لایف " برای شما در نظر گرفته شده است.
***
حکایت شهر پمپیی حکایت هولناک و باور نکردنی از یک فاجعه عظیم و کم سابقه طبیعت میباشد . گویی طبیعت میخواهد هنر خود را به شکلی عجیب برای نسل امروز بیادگار بگذارد . تا امروز مجسمه های زیادی توسط انسان از خاک طبیعت ساخته شده است, اما مطلب امروز حکایت معکوس این روند را برای شما بدنبال دارد. یعنی ساختن مجسمه های انسان توسط طبیعت . اینبار طبیعت با ذوق دلخراش و از خاک خود انسانهایی را مجسمه کرده است که وقتی به انها نظر می اندازید, حس وحشتناکی تمام وجود شما را تسخیر می کند . این چند سطر از مقدمه مطلب" چرا مردم پمپیی مجسمه شدند " برای شما بیان شد تا شاید عمق فاجعه را بتوان ترسیم کرد .
|
متخصصان با استفاده از این حفره ها توانستند قالبهای دقیقی از شکل و شمایل شهروندان نگون بخت " پمپیی " به دست اورند . |
در اوت 1991 جزئیات فاجعه ای که 1900 سال قبل شهر باستانی " پمپیی " را که یکی از مشهورترین و جالبترین مکانهای باستان شناسی بود , مشخص شد . باستان شناسانی که این شهر قدیمی را کشف کردند از جزئیات فاجعه ای که در روزهای 25 و 26 اوت سال 79 بعد میلاد باعث نابودی این شهر شد, باخبر شدند . انها 23 میلیون دلار بودجه در اختیار داشتند تا لایه های سنگ و خاک را از روی خرابها کنار بزنند, اما در حین حفاری به لایه ضخیمی از خاکستر سخت برخوردند که مسیر کاوشها را تغییر داد . خاکستر اتشفشان " پمپیی " خدمت مهمی به باستان شناسان کرده بود . این خاکستر بسیاری از قربانیان فاجعه را در خود محصور کرده و بعد سخت شده بود و هنگامیکه بدن قربانیان متلاشی شد, حفره ای درست به شکل و شمایل قربانیان برجا مانده بود , درست مثل قالبی اماده که در انتظار ریختگری برای شکل دادن اشیاء اماده شده , دریغا که طبیعت بی رحم با وحشیگری عجیبی به شهر تاخته بود و برای اینکه هنر و قدرت خود را برای نسل اینده به یادگار بگذارد, توسط خاکستر سوزان که به ارامی سرد شده بود قالبهای را برای اینده اماده کرده بود . دقیقا" مثل تابلوی نقاشی که خاکستر روی ان نشسته است . اما نقاش برای مدل خود شهری را انتخاب کرده و به جای رنگ از انسانهای بی نوایی که در شهر زندگی میکردند .!! متخصصان با استفاده از این حفره
ها توانستند قالبهای دقیقی از شکل و شمایل شهروندان نگون بخت " پمپیی " به دست اورند . متخصصان با استفاده از شیوه های جدید مخلوطی از سیمان و بوکسیت را بدرون هر حفر ای که تصور می شد اسراری در خود نهان دارد تزریق کردند . به این ترتیب قالبها بدون ترک خوردن خشک می شد . البته خشک شدن قالبها چند هفته طول می کشید . بعد از خشک شدن قالبها , یکی از هولناکترین فجایع تاریخ پیش روی انها ظاهر شد . شهری با شهروندانش , که برای رهایی از مرگ تلاش میکردند . اثار وحشت و نگرانی در چهره اکثر مردمان شهر به وضوع نمایان بود . همانگونه که در بالا عنوان کردم جای جای شهر مثل یک تابلوی نقاشی بود.. در خانه ای پدر فرزندش را بغل گرفته بود و زن خانه کنار ان دو نشسته و در انتظار پایان این فاجعه بود .. در جای دیگر جسد 9 نفر که در لحظات وحشت, گرفتار مرگ شده بودند—بچشم میخورد . واقعه ای که برای انها اتفاق افتاده بود واضع بود . در ساعات اولیه اتشفشانی انها زیر باران سنگی که بر شهر میبارید زیر سقف خانه ای پناه گرفته بودند, اما باران سنگ بی امان بر فراز سقفها میبارید, خیابانها را پر میکرد و از پنجره ها و درها بدرون سرارزیر می شد . انها همچنان در انتظار بودند تا ریزش سنگ متوقف شود و بناگاه چنین شد . شاید انها نفسی از سر اسودگی کشیدند و تصور کرده بودند که نجات یافته اند, اما ابر داغی از خاکستر و گاز همچون نفس مرگ بر شهر وزید . انها به سرفه افتادند و با وحشت به سوی درها دویدند اما پیش از انکه بتوانند از میان سنگها راهی باز کنند گاز سمی و سوزان انها را خفه کرده بود .
Yahoo ID =Jalal_webid
توجه
اما نکته ای که لازم دیدم یاداوری کنم .. بسیاری از دوستان گله دارند که مطلب PDF کمی سنگین است . تمام مطالب PDF ما با برنامه Zip خود ویندوز فشرده شده تا حجم مطالب برای دانلود کمتر باشد . شما عزیزان بعد از دانلود به روی فایل Zip کلیک سمت راست کرده و روی گزینه Extract All کلیک کنید تا فایل از حالت فشرده خارج شده تا شما راحت بتوانید انرا مطالعه کنید .
با عرض سلام و تبریک سال نو و ارزوی توفیق برای تمام یاران و بینندگان Yahoo2 .. مطلب امروز گر چه بیشتر یک خبر باستان شناسی میباشد, اما برای دوستانی که مطالب باستان شناسی ما را دنبال می کنند میتواند یک علامت سئوال نیز داشته باشد . در مطالب قبل و بخصوص مطلب " تمدن اسرارامیز امریکای جنوبی " که در شمارگان قبل خدمت شما عرضه شد – به تمدن " مایا " و تمدن " اینکا " ها بر میخوریم که در اوج شکوفایی شهرهای خود را رها کردند و به نقاط دیگر مهاجرت کردند . هنوز باستان شناسان جواب قطعی برای این مهاجرتها یافت نکردند و تئوریهای مطرحه شده در همان اندازه های تئوری باقیمانده است .. ایا روزی باستان شناسان دلیل مهاجرت اقوام مختلف بشری را پیدا خواهند کرد.؟
40سال تحقيق بدون نتيجه و شگفتي باستان شناسان _ ساکنان پايتخت اسرار آميز هخامنشيان به يكباره ناپديد شدند_150 تا 200 سال پس از ساخت شهر دهانه غلامان، ساكنان اين شهر با يك برنامهريزي دقيق تمامي اموال خود را جمعآوري كرده و از اين شهر به مكان نامعلومي مهاجرت كردند
یكی از عجایب باستانشناسی در دوره هخامنشیان است. ساكنان این شهر در این منطقه در اوج عظمت زندگی میكردند و هنر و تبحر آنان از نوع معماری منحصر به فردشان در دهانه غلامان كاملا مشهود است. با این وجود ساكنان این شهر تنها در برهه تاریخی بسیار كوتاهی در این شهر زندگی كردهاند. 150 تا 200
سال پس از ساخت شهر دهانه غلامان، ساكنان این شهر با یك برنامهریزی دقیق و از پیش تعیین شده در یك فرصت مناسب و بدون هیچ شتابی تمامی اموال خود را جمعآوری كرده و از این شهر به مكان نامعلومی كه باستانشناسان حدس میزنند «پاكستان» باشد، مهاجرت كردهاند. دهانه غلامان در سال 1960 توسط باستانشناسان ایتالیایی شناسایی شد. عملیات حفاری در این محوطه بین سالهای 1962 تا 1965 آغاز شد. اما از آنجایی كه ساكنان شهر دهانه غلامان هیچ اثری از خود باقی نگذاشته بودند باستانشناسان در جریان حفاریها نتوانستند هیچ اثری را از منطقه به دست آورده و تنها به بررسی شواهد معماری بسنده كردند. دكتر «منصور سجادی»، باستانشناس و سرپرست تیم كاوش در «دهانه غلامان» و «شهر سوخته» درباره پژوهشهای انجام شده توسط باستان شناسان ایرانی در این منطقه گفت: «یكی از نكات بسیار مهم در دهانه غلامان نبود هیچ اثری از برج و بارو، دژ و دیواری دفاعی در شهر دهانه غلامان است. همچنین از این محوطه هیچگونه اموال منقول و غیر منقول و حتی لایههای باستانی به دست نیامده است. این شواهد نشان میدهد كه ساكنان دهانه غلامان شهر را سریع، اما با آرامش و نظم تخلیه كردهاند و در متروك شدن آن عواملی چون جنگ و یا آتشسوزی و یا بیماریهای مسری خطرناك وجود نداشته است. آنان به یك باره در یك برهه تاریخی با یكدیگر كاملا همداستان شدهاند كه شهر را ترك كنند و هیچ اثری از خود به جای نگذارند.» . باستانشناسان حدسها و فرضیات زیادی براساس شواهد و مطالعات خود مطرح كردهاند اما هنوز هیچ كس به درستی علت این مهاجرت اسرارآمیز را نمیداند. سجادی سه عامل را به عنوان دلایل این مهاجرت مطرح كرده است. به اعتقاد وی سه عامل عمده در تخلیه شهر دخالت داشته است. این مهاجرت به دنبال یك تصمیم سیاسی بزرگ، طوفان عظیم شن و یا خشك شدن ناگهانی بستر رودخانه باشد كه به شهر آب میرسانده است.
این باستانشناس گفت: «عامل اول كه برخی باستانشناسان آن را عامل اصلی میدانند با پژوهش ما كاملا رد میشود. چرا كه این منطقه در زمان هخامنشیان در اوج قدرت بوده و از زمان بنای شهر نیز بیش از 150 یا 200 سال نمیگذشته است و این كه یك تصمیم سیاسی از بالا برای تخلیه این شهر گرفته شده باشد عجیب به نظر میرسد. چرا كه دهانه غلامان خود یك مركز سیاسی و پایتخت ایالتی در دوره هخامنشیان بوده است.» . «سجادی» همچنین به بررسی دو عامل دیگر از سوی محققان پیشنهاد شده پرداخت و گفت: «عامل دوم، یعنی وقوع طوفان شن ناگهانی نیز در تخلیه این شهر موثر نبوده چرا كه از این شهر هیچ شیای به دست نیامده و از طرفی وقوع طوفان شن امری طبیعی در منطقه بوده است. با این وجود شواهد نشان میدهد مردم شهر زمان كافی در اختیار داشتهاند تا اموال و اثاثیه خود را به جای دیگری منتقل كنند. طبعا طوفان شن در مقیاسی كه بتواند مردم را به ترك خان و مان خود مجبور كند، خسارات مالی و جانی بسیاری ایجاد میكند و شواهدی را برای آیندگان بر جای خواهد گذاشت.» . به گفته سجادی، سومین عامل یعنی خشك شدن ناگهانی بستر رودخانه بهترین فرضیه به نظر میرسد. احتمال دارد به دلایل مختلفی یكی از سرشاخههای رود هیرمند كه آب مردم این شهر را تامین میكرده خشك شده باشد و مردم دهانه غلامان مجبور به ترك شهر شده باشند. «سجادی» در پایان همه این فرضیهها را تنها احتمالاتی بسیار ضعیف خواند و تاكید كرد كه آرزوی باستانشناسان این است كه بدانند مردم دهانه غلامان به چه دلیل این شهر را اینچنین دقیق و برنامهریزی شده ترك كردهاند. شهر «دهانه غلامان» در 44 كیلومتری شهرستان زابل قرار گرفته است. این شهر ابعادی به وسعت یك و نیم كیلومتر در 800 متر مربع دارد كه احتمالا در زمان هخامنشی بیش از این اندازه مساحت داشته است.
. شما عزیزان بعد از دانلود به روی فایل Zip کلیک سمت راست کرده و روی گزینه Extract All کلیک کنید تا فایل از حالت فشرده خارج شده تا شما راحت بتوانید انرا مطالعه کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
در مورد بناهای شگفت انگیز و اسرارامیز مطالب بسیاری در Yahoo2 نوشته شده و این ابنیه های تاریخی از ابعاد مختلف مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است . اما در مورد " پتــــــرا " و معبد زیبا و حیرت انگیز ان اطلاعات کمی به دوستداران باستان شناسی عرضه شده است . بنده در مهرماه 1384 مطلبی را تحت عنوان " اینجا شهر اجنه هاست " را در در مورد این بنای تاریخی در Yahoo2 قرار دادم . اما مطلب امروز بسیار جامع و کاملتر از مطلب قبلی است . در جهان پهناوری که ما زندگی می کنیم دو بنای باستانی و شگفت انگیز وجود دارد که تنها مصالح ساختمانی ان سنگهای تراشیده شده از دل کوه است.! به عبارتی صنعتکران باستانی کوه عظیمی را تراش داده و انرا بصورت معبد در اورده اند . هیچ مصالح ساختمانی از قبیل, اجر سیمان, کچ و غیره در ان بکار نرفته است و همانطور که عنوان شد تنها مصالح بکار رفته در انها سنگهای یکپارچه کوه است که توسط حجاران و پیکر تراشان باستانی به صورت بناء در امده است . اولین بناء اینچنینی " معبد ابوسیمبل " واقع در مصر و دیگری معبد " پــــترا " واقع در کشور اردون است . در مورد معبد " ابوسیمبل " قبلا" مطلبی نوشته و در وبلاگ قرار گرفته است (1 مرداد 86 ) – اما مطلب امروز ما مربوط میشود به دومین بناء یکپارچه از سنگ یعنی , معبـــــــــــد پتـــــــــــــــــرا . این مطلب برگرفته شده از کتاب " کاوش در گذشته " بقلم هوشنگ فتحی میباشد.
معبــــــــــــد ســـــــرخ پتــــــرا ( دومین بناء یکپارچه از سنگ )
« آورده اند که ان زمان که حضرت موسی از صحرای بی اب و علف " اراباح" در جنوب غربی اردن می گذشت از گرمای سوزان خورشید و روزهای متوالی پیاده راه پیمودن از پای در امده و تشنگی بر او غلبه کرد . موسی به هر سوی از بیابان سوزان چشم می انداخت تا شاید نشانی از اب بیابد و سایه بانی برای استراحت بجوید که... ناگه از دور تخته سنگ عظیم گنبدی شکلی را دید که به رنگ سفید بود و در زیر تابش انوار افتاب به سان الماس می درخشید . موسی (ع) به ان سو رفت و چون به پای صخره سفید رسید با عصایی که به دست داشت بر پیکر سنگ کوفت . در ان لحظه سنگ شکاف پیدا کرد و اب زلال از دل ان به بیرون جریان یافت . موسی از ان اب گوارا نوشید و چون چندی در سایه تخته سنگ ارمید و جانی دوباره یافت و در پی ماموریت الهی خویش روان شد.» اما ان اب از جریان باز نایستاد و همچنان جوشید و جاری شد تا چشمه امید دیگران باشد و دلیلی برای به وجود امدن تمدنی شگفت انگیز موسوم به " تمدن پترا " در همان صحرا که بعدها به " وادی موسی " شهرت یافت و چشمه اش با سادگی بسیار و جذابیتی روحانی زیارتگاه معتقدان و زائران شد. با گذشتن از کنار این چشمه و پیشروی در وادی موسی است که میتوان قدم به خطه ای نهاد که از دیدنی ترین جاهای خاور میانه و یکی از شگفت انگیز ترین اثار به جای مانده از تمدنهای باستانی است ; تمدنی به نام "پترا " - جاده ای که به منطقه پترا ختم می شود از میان یک بیابان خشک و بی اب وعلف می گذرد . این بیابان در روزگار باستان پوششی از درختان بلوط داشته و سر تا سر ان جنگل بلوط بوده استراه دسترسی به پترا یک دره سنگی عمیق است ; دره ای تنگ و باریک به طول تقریبی 3000متر و عمق 100 متر که پهنای ان در بیشتر نقاط از 3 متر تجاوز نمی کند ! دره ای بس کم نور و هراس انگیز با پیچهای ناگهانی و تند . با گذشتن از پیچ و خمهای این گذر گاه سر به فلک کشیده که خود از عجایب طبیعت است به نا گاه نمایی از یک کوهستان خاموش در برابر دیدگان ظاهر می شود . از شیب کوهستان که سرازیر شویم خود را محوطه ای شبیه به کره ماه می بینیم . برهوت ... با شکوه... با گستره ای پهناور و پر از برامدگیها و برجستگیها و ماسه و سنگهای زرد و کمرنگ . همچنان که پیش می رویم سنگهای زرد و سفید به تدریج جای خود را به ماسه سنگهای سرخ رنگ می دهند . رنگ اصلی بیشتر سنگهای این منطقه به رنگ سرخ است . سرانجام به فرو رفتگی عظیمی می رسیم که پیرامون ان را کوههای سنگی و صخره های بزرگ احاطه کرده اند . به هر سو که بنگریم منظره ای از سنگهای شیار خورده و حفره های کوچک و بزرگ در دل صخره ها می بینیم . اما شگفت اور تر از همه قصر ها و معبد های با شکوهی است که معماران باستانی بر سطح صخره ها و در دل کوهها پدید اورده اند. اینجا پترا است ; نامی از کلمه یونانی " پترس" به معنی " سنگ " بر گرفته شده است. روزی پترا محل سکونت و مرکز تمدن مردمی بود که برای خود در میان صخر ه های کوهستان یک " غار شهر " عجیب و شکو همند ساخته و نوعی " غار نشینی شهری " پیشه کرده بودند. خانه های این شهر مجلل سنگی را معمارها و سنگتراشهای دوره باستان در دل سنگهای زیبا صورتی رنگ به قدری استادانه و هنرمندانه دراورده بودند که حتی امروزه پس از سپری شدن بیش از 2000سال از ساخته شدن انها همچنان چشم اندازی با شکوه و خیره کننده دارند ( البته تاریخ ساخت این بناء بدرستی معلوم نیست اما محققان تاریخ ساخت انرا بین 2 تا 3 هزار سال میدانند ) . بی شک منظره ای گیرا تر از پترا نیست . هر یک از اطاق ها و سر ستونها در ترکیب رنگهای قرمز و سیاه و سفید و زرد یک اثر هنر کامل است. پترا با مساحت 45 کیلو متر مربع بیش از 500 اثر بزرگ تاریخی در خود دارد که با دست هنرمند بشر و توسط معمارهای باستانی که