با عرض سلام و خسته نباشید خدمت تمام دوستان و یاران با صفای Yahoo2 . چندی پیش یکی از بینندگان باصفای ما مطلبی را به نقل از روزنامه جام جم برای بنده ارسال کرد . این مطلب در مورد تاریخ رویت UFO یا همان بشقاب پرنده در کشور عزیزمان ایران است . حقیقتا" خود من از خواندن این مطلب بسیار لذت بردم.. اولین بار یک اسکادران از فرودگاه مهراباد بدنبال بشقاب پرنده ها می رود .. اما سرهنگ خلبان بخاطره از کار افتادن رادار و ............... مطمئن هستم خواندن این مطلب مستند خالی از لطف نیست . بخصوص دوستانی که علاقه به مباحث و مستندات UFO دارند . همانگونه که گفتم این مطلب یکی از صفحات روزنامه جام جم است که بصورت PDF در اختیار شماست .. با تشکر از اقای عباس اردوخانی بخاطره ارسال مطلب به وبلاگ خودشان .. این عزیز حتی زحمت ابدیت مطلب را نیز کشیدند . خوشبختانه استقبال از کتابخانه Yahoo2 و دانلود کتابها نشان از استقبال شما دوستان از عرضه اینگونه مطالب در قالب PDF دارد . عباس عزیز دمت گرم .
اما نکته ای که لازم دیدم یاداوری کنم .. بسیاری از دوستان گله دارند که مطلب PDF کمی سنگین است . تمام مطالب PDF ما با برنامه Zip خود ویندوز فشرده شده تا حجم مطالب برای دانلود کمتر باشد . شما عزیزان بعد از دانلود به روی فایل Zip کلیک سمت راست کرده و روی گزینه Extract All کلیک کنید تا فایل از حالت فشرده خارج شده تا شما راحت بتوانید انرا مطالعه کنید . مثل تصویر زیر
دانلود PDF تاریخ مشاهده UFO در ایران به نقل از روزنامه جام جم
سلام خدمت دوستان و بازدیدکنندگان با صفای Yahoo2 امیدوارم هر جا هستید سالم و سلامت باشید . در جهانی که ما زندگی می کنیم رازهای بیشماری وجود دارد که هنوز انسان نتوانسته است انها را درک کند و برای انها جوابی بیابد . بنده در « مهرماه 84 » دو مطلب از " چارلز فورت " در وبلاگ قرار دادم . مطلب اول با نام " انان که هرگز بازنگشتند " و دیگری با نام " انان که ناگهان بازگشتند " – " چارلز فورت " را میتوان یکی از محققان پیشگام در امر حوادث عجیب و اسرارامیز جهان دانست که مباحث تکاندهنده او سالهای سال محققان را در بهت و حیرت فرو برده بود . همانگونه که در بالا اشاره شد, در ارشیو « مهرماه 84 » علاوه بر معرفی این محقق توانا .. به تعدادی از مطالب منتشر شده او نیز پرداخته شده که شما عزیزان که موفق به خواندن انها نشده اید - میتوانید به ان مراجعه کنید . چندی پیش به مطلبی از " فرانک ادوارز " که او نیز در زمینه مباحث اسرارامیز نامی اشنا برای علاقه مندان این رشته میباشد , برخوردم . این مطلب برای من بسیار جالب بود و برای همین تصمیم گرفتم مطلب فوق را برای پست امروز انتخاب کنم . البته تا امروز مطالب بسیاری از " فرانک ادوارز " در Yahoo2 قرار گرفته است . در اینجا لازم است از دوستانمان که در سایت " تهران 20 " زحمت تایپ مطلب را کشیدند – تشکر داشته باشم .
دریاچه ای که در شیلی ناپدید شد .
« امروز وقتی وارد نت شدم یکی از دوستان عزیزمان " سوشیانس " کامنت جالبی در همین پست برایم گذاشته بود . ایشان لطف کرده و ادرس منبع مطلب را فوق را ذکر کرده بود که همین جا از این عزیز تشکر می کنم . بنده چون دیدم خبر جدید است و اتفاقا" مربوط به همین موضوع است .. انرا در ابتدای مطلب قرار دادم .»
جنگلبانان در پارک ملی «اوهیگینز» روز ۲۸ ماه مه متوجه شدند دریاچه ای که تا حدود دو ماه پیش در این پارک وجود داشت ناپدید شده است و اثری از آن نیست. "خوان خوزه رومرو"، مسئو ل سازمان ملی جنگل های شیلی می گوید: این دریاچه که یک کیلومتر مربع وسعت داشت تقریبا ناپدید شده است. به نوشته سایت خبری " رو 89" عکس هایی که از این دریاچه وجود دارد به روشنی دریاچه پر آبی را نشان می دهد. آقای «رومرو» می گوید دریاچه در منطقه دور افتاده ای قرار داشت که راهیابی به آن بسیار دشوار بود. به گفته وی، «هیچ پاسخ علمی برای توضیح این واقعه وجود ندارد.» . بر اساس یکی از تئوری های ارائه شده، ناپدید شدن این دریاچه را در رابطه با زمین لرزه هایی می دانند که ماه آوریل گذشته در جنوب شیلی گذشته اتفاق افتاد. طبق این تئوری، این زمین لرزه ها احتمالا شکاف هایی در کف دریاچه به وجود آورده است و آب دریاچه را به داخل زمین کشانده است. تئوری دیگری نیز وجود دارد که گرمایش زمین را موجب محو شدن این دریاچه می داند. طبق این نظریه، آب شدن یخ های دریاچه موجب بالا رفتن سطح آب و فشار آمدن به کف دریاچه شده و در آن ایجاد شکاف کرده است. در اواخر ماه ژوئیه پژوهشگران نتیجه تحقیقات خود را در مورد این پدیده نادر اعلام خواهند کرد.
اخبار 3 تیرماه 1386 .. منبع خبر
ناپدید شده گان
در تاریخ انسانها هرازگاهی داستانهایی از افرادی به چشم میخورد كه بدون برجا ماندن اثری از آنها از صفحه روزگار محو شدهاند. برخی از این داستانها كه در تاریخ بشر به ثبت رسیده واقعا غیرقابل توضیح است . داستانهایی كه گاه به صورت افسانه درآمدهاند و گاه سینه به سینه و نسل به نسل گشتهاند تا به ما رسیدهاند. ولی همه آنها مجذوبكننده هستند زیرا ما را به این فكر میاندازند كه آیا واقعا انسان جامد و تزلزل ناپذیر است.؟ این انسانهای ناپدید شده به كجا رفتهاند.؟ به زمانی دیگر.؟ به بعدی دیگر از زندگی؟ یا به فضا.؟ به برخی از این گزارشهای حیرتانگیز توجه كنید .
در حدفاصل میان سالهای 1920 تا 1950 " بنینگتون " واقع در " ورمونت" آمریكا محل محو كامل چند نفر بود و چندین مورد ناپدید شدن در آن به وقوع پیوست . روز اول دسامبر سال 1949 آقای " تتفورد" در یك اتوبوس
پر از مسافر ناگهان ناپدید شد. آن روز " تتفورد " داشت از مسافرت خود به "سنتآلبانز" در "ورمونت' به خانهاش در "بنینگتون" باز میگشت." تتفورد" سربازی بود كه در خوابگاه سربازان در "بنینگتون" زندگی میكرد. او آن روز به همراه چهارده مسافر دیگر سوار اتوبوس شد. همه این مسافران شهادت دادند كه او را در اتوبوس دیدهاند كه تمام مدت روی صندلیاش خوابیده بود. اما در كمال تعجب وقتی اتوبوس به مقصد خود رسید، تتفورد ناپدید شده بود ولی وسایلش همگی سرجای خود در باربند اتوبوس بود و دفترچه زمانبندی حركت اتوبوسها همانطور گشوده روی صندلی خالی او افتاده بود. تتفورد هرگز به خانه بازنگشت و اثری نیز از او پیدا نشد. روز اول دسامبر سال 1946 دانشآموز هجده سالهای به نام "پائولا وارن" به هنگام پیادهروی ناپدید شد. در آن روز وارن داشت مسیر " لانگ تریل" را به سوی كوهستان "گلاسش بری" پیاده میرفت. یك زن و شوهر میانسال كه در فاصله صد یاردی او پشت سرش همین مسیر را میپیمودند، او را میدیدند كه خیلی عادی به جلو میرود. وقتی وارن از یك پیچ صخرهای گذشت، دیگر او را ندیدند ولی زمانی كه خودشان از آن پیچ گذشتند، متوجه شدند كه او ناپدید شده است. از آن زمان تاكنون هیچكس خبری از پائولا وارن ندارد . اواسط اكتبر سال "1950" پل چپسون " هشت ساله در داخل یك مزرعه ناپدید شد. مادر پل كه از راه نگهداری حیوانات و دامداری خرج زندگی خود و پسرش را در میآورد، آخرینبار زمانی او را دید كه با خیال راحت و شاد و سرحال در طویله خوكها بازی میكرد. او برای سركشی به حیوانات دیگر از آن طویله بیرون رفت و كمی بعد وقتی دوباره به آن جا برگشت پسرش نبود. به همین سادگی. او سراسیمه همهجا را به دنبال پل گشت ولی اثری از او پیدا نكرد. نیروهای پلیس وارد محل شدند و جستجوی وسیعی را آغاز كردند ولی تلاشها بینتیجه ماند . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.
Yahoo ID = Jalal_webid
قبل از هر چیز فرارسیدن بهار و عید بزرگ باستانی ایران زمین را , به تمام یاران و بینندگان Yahoo2 تبریک میگویم . امیدوارم سال 86 سالی خوب و سرشار از موفقیت برای شما و عزیزانتان باشد . اولین مطلب سال جدید مربوط میشود به انسانهایی که در کمال تعجب و شگفتی, در جنگل و توسط حیوانات وحشی پرورش یافته اند . اینکه چگونه حیوانات وحشی نظیر گرگ و خرس حاضر شده اند تا نوزاد انسانی را چون فرزندشان بزرگ گنند, راز عجیب میباشد که هنوز جوابی برای ان نمیتوان یافت . بنده در مهرماه سال 84 مطلبی را با عنوان " رامو فرزند گرگ " در وبلاگ قرار دادم که حکایت زندگی کودکی بود که توسط گرگی پرورش یافته بود و تمام غرایض این حیوان وحشی را به ارث برده بود . مطلب امروز ما هم تاریخچه انسانهای میباشد که توسط حیوانات مختلفی پرورش یافته اند . این مطلب توسط دوست نازنین ما جناب " بابک نامی " برای وبلاگ خودش تعیه و ارسال شده است . از دوستان عزیزمان در سایت" تهران 20 "که نهایت همکاری را با ما برای درج این مطلب در Yahoo2 داشته اند نیز صمیمانه سپاسگزارم . امیدوارم در سال جدید هم این توفیق را داشته باشیم تا با مطالب جدید و متنوع در خدمت شما بزرگواران باشیم .
از قرون كهن تا عصر حاضر در تاریخ، همیشه داستانهایی از بچههای جنگلی به چشم میخورد. موجوداتی
وحشی كه چهار دست و پا راه میروند و در جنگل زندگی میكنند. آنها نه شبیه به انسانها هستند و نه شبیه به جانوران و در سنین پایین به گونهای از جامعه انسانی كنار گذاشته شدهاند، گم شدهاند، دزدیده شدهاند و یا در دامان جنگل رها شدهاند. این كودكان كه از مردم دور ماندهاند، توسط حیوانات تغذیه شدهاند و به هر صورت ممكن خود را زنده نگه داشتهاند ولی قادر به تكلم نیستند و اغلب نمیتوانند راه بروند و رفتاری كاملا حیوانی و غریزی دارند. آنها چه دختر باشند و چه پسر، چه در كنار گرگ پرورش یافته باشند چه میمون، خرس و شترمرغ تنها یك نقطه اشتراك دارند و آن اینكه گذشته آنها تا ابد اسرارآمیز خواهد ماند.
اولین كودك جنگلی معروف و شناخته شده "پیتر وحشی" بود. یك موجود عریان قهوهای رنگ با موهایی سیاه كه در سال 1724 در "هانوور" كشف شد و در آن زمان حدودا 12 سال داشت. او به آسانی از درخت بالا میرفت و گیاهان را میخورد و ظاهرا توانایی تكلم نداشت. او نان را رد میكرد و ترجیح میداد پوست شاخههای سبز گیاهان را بكند و شیره آنها را بمكد ولی به تدریج یاد گرفت سبزیجات و میوهها را بخورد. پیتر شصت و هشت سال در میان مردم زندگی كرد ولی هیچگاه نتوانست جز دو كلمه " پیتر" و "شاه جورج" حرف دیگری بزند.
دختر وحشی شامپاین
" دختر وحشی شامپاین" احتمالا قبل از رها شدن در جنگل میتوانست حرف بزند زیرا او از موارد نادر اینگونه كودكان است كه یاد گرفت صحبت كند ولی چیز زیادی از گذشته و زمان زندگی در جنگل كه احتمالا دو سال طول كشید را به خاطر نمیآورد. وقتی در سال 1731 در منطقه فرانسوی (شامپاین) پیدا شد تقریبا ده سال داشت، پابرهنه بود و لباسهایی ریشریش شده بر تن داشت و سرش را با برگ كدو پوشانده بود. او جیغ
میزد و فریاد میكشید و بینهایت كثیف بود به طوری كه ابتدا همه فكر میكردند سیاه پوست است .
غذای او را پرندگان، قورباغهها، ماهی و برگ و شاخه و ریشه گیاهان تشكیل میداد. اگر یك خرگوش جلوی او میگذاشتی در چند ثانیه، پوستش را میكند و حریصانه آن را میخورد.! " چارلز ماری دو كوندامین" دانشمند معروف فرانسوی كه از نزدیك شاهد او بود مینویسد: انگشتان و به ویژه شست دست او بهطور غیرعادی بزرگ است. او از دستانش برای كندن زمین و خوردن ریشهها استفاده میكند و مثل میمون از شاخهای به شاخه دیگر میپرد. او خیلی سریع میدود و قدرت بینایی فوقالعادهای دارد. نام این دختر را "ماری آنجلیك" گذاشتند. او بعدها به خاطر ساختن گلهای مصنوعی و بازگویی خاطراتش كه توسط " مادام هكت" نوشته شد در پاریس مشهور شد ولی مثل اغلب كودكان جنگلی در گمنامی از دنیا رفت .
" ویكتور " پسر وحشی اهل " آویرون " یكی دیگر از این بچههای وحشی جنگل است كه داستان زندگیش در فیلم "كودك وحشی اثر " ترافوته " تصویر كشیده شد. او كه در قرن هجدهم میزیست توسط كشاورزان روستای آویرون در جنوب فرانسه كشف شد. روستاییان او را در حالی در جنگل یافتند كه مثل یك حیوان وحشی پرسه میزد. آنها بالاخره با زحمت بسیار او را گرفتند ولی ویكتور مثل تمام بچههای جنگل مدتی بعد از اینكه او را در میدان روستا به نمایش عموم گذاشتند از آنجا فرار كرد و به دامان طبیعت گریخت. یك سال بعد دوباره روستاییان او را گرفتند. این بار ویكتور یك هفته در خانه زنی كه به او لباس و غذا داده بود دوام آورد ولی دوباره فرار كرد. از آن پس هر از گاهی به روستا میآمد و از مردم غذا میگرفت ولی باز هم در جنگل و به تنهایی زندگی میكرد. دو سال بعد در زمستان بسیار سرد 1799-1800 میلادی ویكتور دوباره به میان مردم آورده شد. در آن زمان او 12 سال داشت. دكتر" ژان ایتارد " سالها بر روی ویكتور تحقیق كرد و به پیشرفتهایی نیز نائل آمد ولی در یك زمینه هیچ توفیقی نیافت و آن برقراری ارتباط با مردم دیگر بود، در نتیجه ویكتور هرگز نتوانست به كسی بگوید چرا تنها در جنگل رها شد و یا آن اثر زخم كهنهای كه روی گردنش است از كجا ایجاد شده است.ظاهرا ویكتور بدون تغذیه از شیر جانوران دیگر زندگی میكرد ولی بسیاری از بچههای جنگلی از شیر آن حیوانات وحشی میخوردند و دانشمندان هنوز نتوانستهاند بفهمند آن شیرها چطور با بدن این كودكان سازگار بودند.
چهارده بچه جنگلی
اكنون چهارده بچه جنگلی در هندوستان پیدا شده اند ولی معروفترین آنها دو دختر بودند كه در سال 1920 در قلمرو گرگها در " میرناپور " در غرب كلكته كشف شدند. گرگ مادر تیر خورده و مرده بود و روستاییان آن دو دختر را كه به نظر هشت ساله و دو ساله میرسیدند، به دست " روجال سینج " سپردند. به گفته سینج دخترها كه "كامالا "و " آمالا "نام گرفتند پنجههایی تغییر شكل یافته داشتند و چشمهایشان درست مثل سگها و گربهها در تاریكی میدرخشید. سینج هیچ اطلاعی از كودكان جنگلی دیگر نداشت ولی توضیحاتی كه درباره " كامالا " و" آمالا " میدهد كاملا شبیه به دیگر بچههاست . این دخترها هیچ بویی از انسانیت نبرده بودند و بیشتر افكار گرگی در سر داشتند. آنها لباسهایشان را پاره میكردند و گوشت خام میخوردند و به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. آنها بعد از بالا آمدن ماه از خواب برمیخاستند و درصدد فرار برمیآمدند. آنقدر بر روی چهار دست و پا مانده بودند كه مفصلها و استخوانهایشان تغییر شكل داده بود و نمیتوانستند راست بایستند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.
Yahoo ID = Jalal_Web id
شاید شما هم در رویاهایتان - ایده ها و ارزوهای داشته باشید . شاید بعضی از انها باور نکردنی و دست نیافتنی بنظر برسد . خوب باید بگویم این تنها شما نیستید که اینگونه می اندیشید . ادیسون میگوید : بیش از 90% اختراعات من قبل از اینکه ساخته شوند – ابتدا در رویاهایم ساخته شد . امروز میخواهم با شما از انسانی حرف بزنم که رویایش در زمان خود - یکی از ابلهانه ترین یا احمقانه ترین رویاهای بود که یک انسان میتوانست انرا در سر بپروراند .! امیدوارم از خواندن این مطلب لذت ببرید .. این اواخر تعداد مطالب باستان شناسی زیاد شده بود و بعضی از دوستان گله داشتند که چرا به موضوعات دیگر پرداخته نمیشود . این مطلب از سلسله مطالب معروف و مشهور " فرانک ادوارز " نویسنده توانای انگلیسی – امریکای میباشد .
یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ فـــــــــــــــــــروش بیـــــن الــــمللـــی
اجازه دهید ابتدای مطلب را با یک سئوال اغاز کنم : فکر کنید در برابر شما 2 سطل قرار دارد که در یکی پر از اب و دیگری پر از یخ باشد . فکر میکنید کدام سنگین تر باشد .؟ هیچ عجله ای نکنید و با دقت سئوال را بخوانید – جواب شما چیست.؟ اگر گفته باشید ظرف محتوای اب سنگین تر از یخ است , جواب درستی داده اید. این اصل مهمترین راز بقای کره زمین میباشد , چرا که اگر یخ از اب سنگین تر می بود میلیونها سال قبل اقیانوسها مبدل به " سرزمین پهناور یخی " می شدند و فقط مناطق کمی که مستقیما" نور خورشید به انها می تابید – حالت خشکی به خود میگرفتند . برای لحظه ای هم که شده چنین منظره ای را در نزد خود مجسم کنید.! چه می بینید.؟! اگر چنین می شد نه ابری داشتیم و نه بارانی... از همه بدتر زندگی به روی
کره زمین وجود نداشت . اما با تمام این اوصاف وجود یخ برای انسان حکم یک نعمت بزرگ را دارد و همانقدر که انسان نیاز به اب دارد نیاز به یخ و سرما را نیز دارد . اما چرا این سئوال و جوابها را از شما کردم.؟ چون مطلب امروز در ارتباط با یخ و اولین مرد خستگی ناپذیری است که به تاجر یخ معروف شد. اجازه دهید یک نگاه به گذشته داشته باشیم . در عصری که " کریستف کلمب " می زیست – هیچ کارخانه و یا مرکزی برای یخ سازی وجود نداشت . مردمان و دریانوردان ان روزگار خوراکی ها را بصورت نمک زده شد – خشک شده و یا بصورت کنسرو و بسته بندی شده تناول میکردند ... البته اگر مواد غذائی شان تا زمان مصرف فاسد و نامطبوع نمی شد .! اکثر دانشمندان و مخترعین ان عصر – جملگی بدنبال راهی برای تازه نگه داشتن مواد غذائی بودند و تنها کشفی که کردند استفاده از ادویه بود . در انزمان انسانهای بسیاری بر اثر فاسد شدن مواد غذائی جان خود را از دست دادند و یکی از شایع ترین بیماریهای ان روزگار مسمومیت غذائی بود . مردمان عصر کلمب برای انکه بوی گند و نامطبوع غذاهای فاسد را استشمام نکنند به ادویه پناه اورده بودند ... و چنین شد که تجارت ادویه در ان روزگار یکی از مهمترین تجارتهای جهان بحساب می امد . تجارتی که تمام ملتها برای ان تلاش میکردند . " کلمبوس " در پی یافتن مسیری کوتاه بر سرزمین ادویه بود تا اینکه وارد جزایر واقع در دریای کارایب و قلمرو سلطنتی ملکه الیزابل گردید . ملکه الیزابل نیز به علت فقدان سردخانه, ادویه خرید . شاید شما فکر کنید کلمبوس به این علت توانست قاره امریکا را کشف نماید که ملکه الیزابل یخچال نداشت . همچنان ادویه به عنوان محافظ غذا استفاده میگردید تا اینکه فردی امریکایی شروع به حمل نمودن تکه های یخ به اطراف دنیا نمود, چون متوجه شده بود مشتریان اینده نگرش بالاخره به این ماده با ارزش احتیاج پیدا می کنند . نام وی " فردریک تیودور " بود . مانند بچه ای در لنگرگاه بستون نشسته بود و به مشروبات الکلی که توسط کشتی های بادی به نقاط دور فرستاده می شد نگاه میکرد . او نیز مانند سایر کودکان در رویای سفری پر ماجرا با کشتی بود . ملوانان داستانهایی در مورد گرمای غیر قابل تحمل نواحی گرمسیری را برایش تعریف کرده بودند . مناطقی که تخته های کف عرشه از حرارت زیاد از شکل خود خارج می شدند . " فردریک " گوش میکرد و به تدریج رویایش شکل میگرفت, بالاخره روزی نواحی گرم استوایی را با در دسترس داشتن یخهای فراوانی که از " نیوانگلند " تامین میکرد – فتح می نمود .! واین رویایی عجیب بود که نیاز به وقت زیادی داشت . بنابر این " فردیک تیودور " در سال 1805 در جهت جامه عمل پوشانیدن به اهدافش بستون را ترک کرد . هر ساله در فصل زمستان دریاچه های اطراف بستون به مدت چندین ماه با قطری زیاد یخ می بست – او در بدست اوردن یخ مشگلی نداشت, اما رساندن یخ ها به دست میلیونها نفر, افرادیکه در مناطق استوایی از گرما رنج میبردند حقیقتا" مشگل جدیی بشمار میرفت . " فردیک " قایقی دو دکله اجاره کرد و انرا با اخرین سرمایه ای که داشت بار زد . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
با تشکر از شما دوستان و یاران Yahoo2 . مطلب امروز یکی از اتفاقات نادر جهان است . انسان نمیداند نام اینگونه حوادث را باید چه بگذارد . دست تقدیر ؟ سرنوشت .؟ یا بازی روزگار؟ شما میتوانید هر نامی که دوست دارید بر اینگونه حوادث بگذارید . مطلب امروز از سری مطالب مشهور و معروف نویسنده توانا " فرانک ادوارز " میباشد .
بازی سرنوشت ( وقتی ملکه الیزابت شرمنده شد )
ایرلند بهار 1848 میلادی :
سکوتی سنگین بر فضای دادگاه مستولی شده بود . دادگاه خالی از جمعیت بود و غیر از ماموران انتظامی , ناظران سلطنتی , متهمین و قضات شخص دیگری در انجا وجود نداشت . محاکمه مربوط به 9 نفر از رهبران اشوبگر ایرلندی می شد که طبق نظر اکثریت, می بایست به اعدام محکوم می شدند . قاضی بر تخت خود تکیه زد و گفت : اقایان " ریچارد گورمان – پاتریس داناهو – میشل ایرلند – جوهن میچل – چارلز دافی – تامس مک گی – موریس لاین – ترنز مکمانوز – تامس میژه ", شماها متهم به خیانت و اشوب علیه دولت بریتانیای کبیر هستید . قبل از اینکه دادگاه رای نهائی خود را صادر کند, ایا حرفی برای گفتن دارید.؟ روزی
دلچسب و بهاری بود . مردم بیرون سالن دادگاه صف کشیده و در انتظار پایان محاکمه بودند. از میان متهمان " تامس مک گی " به سمت سخنگوی جمع انتخاب شد و در حالیکه از پنجره نیمه باز دادگاه به مردم مینگریست, دفاع از جمع را اینچنین اغاز کرد : علیجناب, قاضی گرامی - موضوعی که اینک در این دادگاه مطرح میشود, نخستین جرم از سوی ما تلقی خواهد شد... ولی بدانید که اخرین جرم نخواهد بود.! " مک گی " میدانست که صدایش بگوش مردم بیرون سالن میرسد, بنابر این با صدای رساتر ادامه داد . ما از این دادگاه میخواهیم که این جرم را ساده تلقی نموده و نهایت تخفیف در مجازات را قائل شود... چراکه قول میدهیم برای بار دیگر برخوردی مناسبتر از حال داشته باشیم . مطمئن باشید بار دیگر حماقت بخرج نخواهیم داد تا دستگیر شویم .! موجی از هلهله و تقدیر بگوش میرسید . مردمی که بیرون از سالن ایستاده بودند, برای انها کف میزدند و از ته دل تشویقشان میکردند . این برخورد خشم درباریان و قاضی را بدنبال داشت – بنحوی که سریعا" حکم اعدام را صادر کردند . خبر فوق به سرعت در تمام دنیا انعکاس پیدا کرد و دیری نگذشت که بانگ طرفداری و تشکیل دادگاه مجدد – از چهار گوشه جهان بگوش میرسید . عده ای این دادگاه را به رسمیت نشناخته و در مورد رای صادره اعتراض نمودند, برخی نیز به انگلیسی بودن قاضی معترض گشته و اعلام کردند که عدالت بنحو احسن به مورد اجرا گذاشته نشده است . موضوع بدجوری بغرنج شده بود – بگونه ای که "ملکه الیزابت "– پادشاه انگلستان, صلاح دید جهت خواباندن این اعتراضات رای دادگاه را تغییر دهد . لحظه حساسی بود, حکایت 9 مرد ازادیخواه ایرلندی دهان به دهان در نزد همه نقل می شد . برای انکه در افکار جهانی تغییری داده شود . ملکه الیزابت دستور داد تا بجای اعدام ان نه جوان خبیث, انها را به کشور استرالیا که در ان روزگار سرزمین مردمان وحشی بود تبعید کنند . استرالیا برای برای این جوانان جای بدی نبود . " جوهن میچل " پس از اتمام دوره محکومیتش به ایالات متحده رفت و در انجا به سیاستمداری معروف تبدیل شد . او بقدری در مردم انجا نفوذ پیدا کرد که چندی بعد,
پسرش به عنوان فرماندار شهر " نیویورک " منتخب شد .. " تامس مک گی " به عضویت مجلس کانادا درامد – " ترز مکمانوز " و " پاتریس داناهو " در طی جنگهای داخلی امریکا مدال شجاعت کسب کردند و به سمت فرماندهی عالی در امدند . " تامس میژه " شهردار شهر " مونتانا " گردید و " ریچارد گورمان " نیز به سمت استاندار ایالت " نیوفوندلند " منصوب گشت . تا اینجا با سرگذشت 6 تن از محکومان ایرلندی اشنا شدیم – بد نیست که اینک به حکایت سه نفر دیگر بپردازیم : ان سه مرد جوان ایرلندی در کشور استرالیا به شغل زراعت پرداختند . علاوه بر کشاورزی " میشل ابرلند " و " موریس لاین " در زمینه های حقوقی نیز فعالیت نموده و پس از چندی پرونده قاضی انگلیسی را که انها را به اعدام محکوم کرده بود را به جریان انداخته و او را متهم ساختند . چندین سال پس از تبعید و اتمام دوران محکومیت, " موریس لاین " سمت ریاست دادستان کل استرالیا را اخذ نمود و تا روزی که زنده بود از مساعی و همفکری های " میشل ایرلند " سود می جست . چیزی که در این ماجرا ملکه انگلستان را بیشتر از پیش ازار می داد, موضوع " چارلز دافی " بود . در سال 1871 میلادی " چارلز دافی " به سمت ریاست جمهوری استرالیا انتخاب شد و این تلخ ترین لحظه برای ملکه انگلستان بود... چراکه وی می دید " چارلز دافی " محکوم بیست وسه ساله قبل – اینک برای خود صاحب قدرتی شده است... انهم قدرتی بسیار خطرناک .! پس از به قدرت رسیدن " چارلز دافی " ملکه الیزابت شخصا" از او پوزش خواست و هنگامیکه از سرگذشت هشت نفر دیگر مطلع شد – به ظاهر هم که شده خود را خوشنود نشان داد . انسان نمیداند نام اینگونه حوادث را چه باید گذاشت . دست تقدیر ؟ سرنوشت .؟ یا بازی روزگار؟
Yahoo ID = Jalal_webid
مطلب امروز توسط دوست نازنین ما اقای " بابک نامی " برای وبلاگ خودشان ارسال شده است . این مطلب در مورد بنای اسرارامیزی است که تنها توسط یکنفر ساخته شده است.! اری تنها توسط یکنفر!!. حقیقتا" سالها پیش یک مقاله کوتاه در مورد این معما خوانده بودم – اما مطلب امروز بسیار کاملتر و جذابتر از ان مقاله میباشد - برای همین بسیار مجذوب مطلب شدم و باید از بابک نازنین تشکر صمیمانه ای داشته باشم . دوستانی که برای وبلاگ خودشان مطلب ارسال کرده اند – مطمئن باشند که به مرور زمان و به نوبت انها را در وبلاگ قرار خواهم داد . Yahoo2 یک وبلاگ شخصی نیست – یک محل کوچک برای عزیزانی میباشد که دوست دارند دانستهای خود را با دیگران تقسیم کنند . بابک جان ممنون که yahoo2 را خانه خود می دانی و کمک میکنی این خانه ابادتر از گذشته شود . دوستانی که در مورد این مطلب سئوالی از اقای بابک نامی