تبليغاتX
دنیایی بی جواب

با درود و سلام خدمت شما دوستان و یاران همیشگی وبلاگ " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " امیدوارم هر جا هستید- سالم و سلامت باشید . اگر مطالب وبلاگ را کامل دنبال کرده باشید, می دانید تا امروز اکثر پیشگویان بزرگ تاریخ را به شما خوبان معرفی کرده ام . از نوستراداموس تا چیرو بزرگ , از رابرت نیکسون تا پیتر هورکس. اما امروز تصمیم دارم شما را با یکی از نوابغ پیشگوئی جهان اشنا کنم . زنی پارسا و مومن بنام " سنت اودلیا " – این بانوی بزرگوار  هرگز ادعا نکرد که میتواند از اینده با بشریت سخن بگوید, اما حیرت انگیز نیست اگر بگویم او بعد از نوسترادموس میتواند دومین پیشگوئی تمام تاریخ باشد . شیوه بیان او بسیار ساده و روان است, وی مثل نوستراداموس از رباعی و کلمات رمز آمیز استفاده نکرده . عجیبترین و اسرار امیزترین نکته درباره پیشگوئی او – اشاره به مسائلی است که در ان روزگار تصورش هم بسیار عجیب و غریب بنظر میرسد . مثل تسخیر اسمان و قعره دریا -  پیشگوئیهای وی در نامه ای قرار گرفته که مخاطب ان برادرش میباشد . اجازه دهید مطلب را با هم دنبال کنیم و تنها به این نکته اشاره کنم که تا امروز هیچکس مثل " سنت اودلیا " جنگ جهانی دوم را انهم 1250 سال قبل - به این سادگی بیان نکرده است .

 

پیشگوئی حیرت اور " سنت اودلیا "

 

در اخرین ماههای جنگ جهانی دوم تعدادی از تانکهای امریکایی از شهر کوچکی در " اودلین برگ " واقع در قسمت غربی کوههای " استراس بورگ " با سر و صدای زیادی عبور میکردند . این ماشینهای عجیب و غریب جنگی چند یارد انطرفتر از کلیسای قدیمی که مقبره " سنت اولیا " در ان قرار داشت,صف کشیده بودند و صداهای مهیبی از انان بر میخواست . " سنت اولیا " بانوی مهربان و پارسا و دیندار بود, اگر شما به پیشگوئی معتقد باشید باید بگویم بیش از هزار سال پیش امدن این تانکها را پیشگوئی کرده بود . ایا اودلیا قادر بود وارد مراحل زمانی شود و در اینده سیر نماید.؟ ایا این بانوی مقدس حوادث قرن هجدهم, قتل عام و اتش سوزیهای همگانی را که دنیا را به سوی قرن بیستم سوق می داد را شرح داده بود.؟ پاسخ ان در ادامه مطلب است . افرادی که اینده را پیشگوئی می کنند, کسانی که احضار روح مینمایند, کف بینها و کسانیکه از روی برگ چای و قهوه فال میگیرند – همگی ادعا می کنند که قادر هستند اینده را پیشگوئی کنند . اما این بانوی پرهیزکار جزو هیچ یک از این گروه ها نبود و هرگز چنینین ادعای که میتواند اینده را پیشگوئی کند- را نکرد . وی دختری بود از خانواده متومل المانی, در سال 660 متولد شد و تقریبا" مدت 60 سال نابینا بود, ولی هنگامیکه در سال 719 غسل تعمید داده شد اعلام نمود بینائی خویش را بدست اورده و قادر است همه چیز را ببیند . داستانهای زیادی در مورد وی نقل شد – ولی هیچیک از انها عجیب تر و مستندتر از " پیشگوئی سنت اودلیا " نبود . در این کتاب اودلیا ادعای پیشگوئی نکرده بود – اما در ان دو نامه به برادر محبوبش  " پرنس فرانسونیا " بچشم میخورد که یکسری از رویاهای خود را که در خواب با انها مواجه شده را به رشته تحریر دراورده است . افرادیکه در این نامه شرح جنگ جهانی اول را مطالعه نمودند, تناقضها و ناهماهنگی های زیادی مشاهده کردند : الگوی جنگی با هدف نهایی هماهنگی نداشت . ولی این پیشگوئی با نقل قول افراد و همچنین وقایع جنگ جهانی دوم تا حدود زیادی مطابقت دارد . در اینجا دو نمونه عجیب از نامه سنت اودلیا که بیش از هزار دویست و پنجاه سال پیش به زبان لاتین برای برادرش نوشته شده است را با هم مورد بررسی قرار می دهیم . «  اوه – برادر عزیزم . توجه کن . چون من وحشت و هراس جنگل ها و کوه ها را بچشم دیده ام . ترس بر مردم فائق میشود, چون هیچوقت در هیچ نقطه از دنیا کسی شهادتی این چنین از بلایا و گرفتاری ها را نداده است . زمانی  فرا خواهد رسید که المان بعنوان جنگجوترین و متخاصم ترین کشور دنیا شناخته خواهد شد . دوره ای فرا خواهد رسید که مبارزی جنگی, جنگ را در کلیه نقاط دنیا کسترش می دهد . مردم او را ضد مسیح می نامند . مادران او را نفرین میکنند, مادرانی نظیر " راشل " بخاطره سرنوشت فرزندانشان عزادار می شودند, به این مادران حتی اجازه سوگواری داده نمی شود – چون در خانه هایشان معدوم می شوند و دیگر در این دنیا نخواهند بود . «اجازه دهید این قسمت از نامه را تحلیل کرده و " پیشگوئیهای اودلیا " را با وقایع مقایسه نمائیم . این قسمت از نامه که گفته شده المان متخاصم ترین کشور دنیا شناخته خواهد شد, نیازی به توضیح ندارد .تحلیل دوم اینکه در طی 25 سال المانیها – دنیا را به ورطه جنگ کشاندند و ویرانترین جنگی که در طول تاریخ به ثبت رسانده است . سنت اودلیا به برادرش میگوید : مردم رهبر المان را ضد مسیح خطاب می کنند . انها که تاریخ را مطالعه می کنند به خوبی با این جمله اشنا هستند . براستی مردم ادلف هیتلر را اینچنین خطاب میکردند و این نامی بود که هیتلر از طریق امال نفرت انگیز و وحشیانه اش کسب نمود . کلیساها و بالاخص رهبران کلیسا از جمله موارد مورد ازار اذیت هیتلر بشمار می رفتند . این دژخیم همه ادلف هیتلرچیز را به اتش می کشید, غارت میکرد و تازمانیکه قدرت در دست داشت بدون انکه به جنگ و خونریزی خاتمه دهد – همچنان به ویرانگریهای خویش ادامه داد . پرهیزکاران و افراد متدین و خداپرست به دستور او الت مضحکه و تمسخر مدارس هیتلر " یاوت موومنت " قرار گرفته بودند . ده فرمان حضرت موسی (ع ) نزد عموم به مسخره گرفته می شد و انرا منشاء ضعف و بدبختی معرفی کرده بود . هیتلر با کمال افتخار اثار و اموخته های گالیله را ویران کرد تا خود را خدای مردم المان بشناساند . سپس در جای دیگر نامه قید شده است که این شخص مورد لعن و نفرین هزاران تن از مادران قرار میگیرد که بخاطره سرنوشت فرزندانشان عزادار هستند . حقیقتا" چقدر این موضوع به واقعیت نزدیک است.! ولی نه فقط هزاران مادر بلکه میلیونها..!! مادران کودکانی که در کلیساهای روسیه و لهستان جمع اوری شدند , زنده زنده سوزانده شدند . مادرانی که صاحب فرزند بودند ولی به زور ماموران هیتلر به خانه های فساد دولت المان کشانیده شدند . اری این رهبر المانی مورد لعن و نفرین قرار گرفت, چرا که این مادران از کشورهایی چون بریتانیا , فرانسه,روسیه, امریکا و استرالیا شاهد بودند که چگونه دختران و پسرانشان جان خود را در جنگی که هیتلر بانی ان بود از دست دادند . ولی ایا حقیقتا" سنت اودلیا به هیتلر اشاره کرده بود و منظورش این رهبر دژخیم و بی رحم بود.؟ پاراگراف بعدی نامه, اطلاعات بیشتری در دسترس ما قرار میدهد . اودلیا مینویسد : «  این فاتح از سواحل دانوب می اید و رئیس مقتدری خواهد شد, جنگی را برپا می کند – که دهشتبارترین و مخوفترین جنگی خواهد بود که بشر تاکنون دیده است «.!  حال اجازه دهید به تحلیل این قسمت از نامه بپردازیم . وی از سواحل دانوب برخاسته است . ادلف هیتلر در محلی که تنها با اختلاف پنجاه فوت از رودخانه دانوب فاصله داشت – متولد گردید . در انتهای پاراگراف بالا دوباره به جنگی که وحشتناک و مخوفترین جنگی بوده که بشر دیده اشاره شده است . شما عزیزان بهتر از هر کس می دانید که جنگ جهانی دوم وحشتناکترین جنگ جهانی بود که بشریت را به سختی تهدید میکرد . سنت اودلیا ادامه میدهد : « دستانش شعله ور خواهند شد و در حالیکه سربازانش مشعلهای اتش را بدست دارند بسوی مکانی که از انجا جرقه اتش بیرون میزند حرکت می کنند . تعیین تعداد جنایتهایی که صورت میگیرد غیر ممکن میباشد «.  سلاحهای اتشزا, بمب افکنها, بمبهای اتشزا – همگی در شما شعله هایی هستند که سنت اودلیا از ان نام برده است . مشعلهای اتش احتمالا" نشانه سوزاندن شهری بعد از شهر دیگر و ملتی بعد از ملتی دیگر میباشد و تمامی این جنایت در مراحل اولیه فتوحات وی صورت گرفت . وی در حالیکه مشعلی بدست داشت – شهرها را یکی پس از دیگری طی میکرد و با به اتش کشیدن شهرها از خود اثاری به جز ویرانی برجای نمی گذاشت . تعیین تعداد جنایات که وی مرتکب گرردید غیر ممکن میباشد . " لیدایس " ..... " داخائو " ... قتلگاههای عمومی... کوره های ادم سوزی که میلیونها تن از مردم بی پناه و درمانده را در انجا سوزانده و از خاکستر انها در ماشینهای جنگی هیتلر استفاده می شد . « وی در خشکی و دریا و اسمان پیروز خواهد بود – چون در این حملات ناباورانه, مردان جنگی مشاهده خواهند شد که حتی بدست اوردن ستاره ها نیز به اسمان خواهند رفت و سپس این ستاره ها را جهت اغاز جنگهای بزرگ از نقطه ای از دنیا به نقطه ای دیگر پرتاب می کنند «.  به مدت 2 سال پس از انکه هیتلر ماشینهای جنگی خود را در دنیا بکار انداخت, سپاهیانش در سراسر قاره اروپا متفرق گردیدند . صدها هواپیما دشمنانش را نابود کردند و با به اتش کشیدن شهرهای بی دفاع شبها را همچون روز روشن میکردند .

برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه 17 تیر1385 و ساعت 7:14 بعد از ظهر |

هنگامیکه تحقیقات " اسکاتلندیارد " برای یافتن سنگ قیمتی " اسکون* " به بن بست رسید, مجبور شدند دست به دامن مردی شوند که قادر بود به انها کمک کند . مردی بنام " پیتر هورکس " که گفته می شد سنک اسکون دارای مغزی با اشعه ایکس است .!! این سنگ قیمتی در دسامبر 1950 از کلیسای "وست مینستر" به سرقت رفته بود – و روزنامه های ان زمان, با عناوین درشت این خبر را در صفحات اول خود منتشر ساختند – وطی مقالاتی , پلیس لندن را به باد استهزاء گرفته بودند . عاقبت " اسکاتلندیارد " از سر ناعلاجی و در کمال بی میلی از " پیتر هورکس " درخواست کمک کرد و نماینده ای نزد او به شهر " دوردرخت " واقع در هلند فرستاد " پیتر هورکس " که در اصل یک هلندی ارام بود, نماینده "اسکاتلندیارد " را که کارگاهی برجسته بود, به حضور پذیرفت – و با وی به گفتگو پرداخت . همان روز همراه این کارگاه سوار هواپیما به لندن رفت - ماموران پلیس انگلستان که در فرودگاه لندن  انتظار ورود این مرد عجیب را می کشیدند, خیلی با احترام و تشریفات از او استقبال کردند . پس از اشنائی " پیتر هورکس " با رئیس "اسکاتلندیارد " و کارگاهان دیگر – او را به صحنه این سرقت شگفت انگیز بردند . در محل کلیسا – ماموران پلیس به او اجازه دادند تا به آلتی که از سارق یا سارقین باقی مانده بود و همچنین یک ساعت مچی که از یکی از انها بجای مانده بود دست بزند.! پس از ساعتها مطالعه و تفکر , سرانجام " پیتر هورکس " به ارامی روی نقشه شهر لندن – جاده ای را نشان داد که مدعی بود سارقین از انجا عبور کرده اند و سنگ قیمتی را همراه خود برده اند . هر چند این شخص, هیچگاه شهر لندن را ندیده بود – ولی تمام جزئیات ساختمانهائی را که در طول این جاده وجود داشت, برای انها تشریح کرد و مشخصات کامل سارقین را که سه مرد و یک زن بودند- توصیف نمود . هنگامیکه سرانجام این سارقین یک ماه بعد دستگیر شدند – مشخصات انها کاملا با انچه " پیتر هورکس " بیان داشته بود,تطبیق میکرد .!!  در زمان جنگ " پیتر هورکس " با فعالیتهای زیرزمینی - و وطن پرستان و مبارزان هلندی - که کشورشان اشغال شده بود همکاری نزدیک پیتر هورکسداشت . هنگامیکه مبارزان هلندی, نسبت به هویت یکی از اعضای جدید خود مشکوک شدند – عکس او را نزد " پیتر هورکس " اوردند, و این مرد چند لحظه انگشتان خود را روی عکس کشید و گفت : می بینم که این مرد – اونیفورم افسران المانی را بتن دارد.!! از ان لحظه به بعد, این عضو جدید تحت مراقبت شدید قرار گرفت و معلوم شد, کلیه اطلاعات را در اختیار المانی ها میگذارد – و بعد اعتراف کرد که از افسران سازمان ضد جاسوسی المان نازی میباشد – و این همان چیزی بود که " هورکس " پیشگوئی کرده بود .! پلیس شهر " نای میگن " واقع در هلند, در بسیاری از موارد مدیون " پیتر هورکس " بود- زیرا بکمک او توانست بسیاری از مشکلات و مسائل نامعلوم را حل کند . در اوت 1951 در بخشی از یک شهر قدیمی هلند – اتش سوزی مهیبی رخ داد که مهار کردن ان امکان نداشت . دویست نفر ماموران وظیفه خاموش کردن اتش را داشتند, ولی شعله های اتش زبانه میکشید و به انبارها و پل های شهر سرایت میکرد – اما یکشب , درست چند هفته بعد از انکه این اتش سوزی شروع شد , " پیتر هورکس " بهمراه دوست نزدیک خود که یکی از پزشگان معروف ان شهر بود – از خیابان میگذشت, او ناگهان ایستاد و به دوستش گفت – که بزودی اتش سوزی دیگری رخ خواهد داد – و این اتش سوزی در مزرعه خانواده ای بنام "یانس " اتفاق خواهد افتاد .!! هر دو انها بلافاصله به سوی اداره پلیس براه افتادند تا ماموران را در جریان بگذارند – ولی هنگامیکه به انجا رسیدند, متوجه شدند که درست چند دقیقه قبل از ورود انها – یک چنین اتش سوزی اتفاق افتاده است . ماموران پلیس از حرف انها دچار تردید شدند و نسبت به انها سوءظن پیدا کردند, ولی "هورکس" برای انکه واقعیت را به انها ثابت کند دست به هنرنمائی دیگری زد . او در حالیکه چشمان خود را بسته بود, محتویات جیب های رئیس پلیس را اعلام کرد و حتی مارک خودنویسی را که افسر پلیس در جیب داشت ذکر نمود.! " پیتر هورکس " با اینکار حیرت ماموران را برانگیخت و از ان تاریخ برای حل مسائل دشوار و نامعلوم, از این مرد استثنائی کمک میگرفتند . در روزیکه ان اتش سوزی هولناک اتفاق افتاد - " پیتر هورکس " را به صحنه اتش سوزی بردند و او در حالیکه درون خاکسترها به جستجو میپرداخت, یک اچار پیچ گوشتی را پیدا کرد . او چشمان خود را بست و لحظه ای ساکت ماند, سپس گفت : باید دنبال یک پسر بچه بگردیم – او مقصر اصلی این اتش سوزی است . ماموران پلیس عکس کلیه دانش اموزان را که در کتاب سالانه دبیرستانها چاپ شده بود – به او نشان دادند - " پیتر هورکس " همانطور که عکسها را مشاهده میکرد – نوک انگشتانش را به روی انها  میکشید, سرانجام روی یکی از انها انگشت گذاشت و گفت : این پسر را نزد من بیاورید تا با او صحبت کنم .!! پسری که متهم شده بود, فرزند 17 ساله یکی از ثروتمندترین افراد ان شهر بود . پلیس نسبت به این اتهام چندان اطمینان نداشت, ولی " پیتر هورکس " به هنرنمائی خود ادامه داد و گفت : در یکی از جیب های این پسر – یک قوطی کبریت و در جیب دیگر او یک شیشه بنزین فندک پیدا خواهید کرد – در حالیکه او اصلا سیگار نمی کشد .!! پسر 17 ساله در اداره پلیس همه چیز را انکار کرد تا انکه "پیتر هورکس"  گفت : پاچه چپ شلوارت را بالا بزن و اثار خراشهائی که هنگام فرار از اتش و عبور از سیم خاردار روی پایت بجای مانده را نشان بده .!! پیشگوئی "پیتر هورکس" کاملا راست بود – روی پای پسر 17 ساله اثار خراش دیده می شد . پسر جوان دیگر نتوانست این وضع را تحمل کند و همه چیز را اعتراف نمود . پلیس این پسر شرور را روانه زندان کرد . در همان زمان "پیتر هورکس" را به صحنه جنایتی که طی ان مردی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در استانه منزلش بقتل رسیده بود, بردند ." هورکس " لحظه ای به لباس مقتول دست مالید – سپس به پلیس گفت که قاتل , یک مرد مسن سبیلو است که عینکی بچشم دارد – یک پای او روزنامه های همیشه از قدرت او مینوشتندچوبی است و اسلحه ای را که به وسیله ان قتل صورت گرفته به روی شیروانی منزل پرتاب کرده است . در جستجوئی که بعمل امد, روی شیروانی منزل یک تفنگ بدست امد و از اثر انگشت روی ان معلوم شد که قاتل – پدر زن مقتول میباشد . همانگونه که "پیتر هورکس" تشریع کرده بود- او مردی سبیلو و عینکی ویک پای او نیز چوبی بود .!! " پیتر هورکس " بعدها شروع به روانکاوی و روان درمانی به وسیله فرستادن امواج مغزی به روی بیماران شد و در این زمینه به موفقیتهای چشمگیری دست پیدا کرد – او بسیار از بیماران را که از دردهای مختلف رنج میبردند درمان کرد ( مثل استاد علی اکبری خودمان) - "پیتر هورکس" خودش نمیداند که چگونه به پاسخ سئوالات دست می یابد – وی در سال 1957 به امریکا برده شد و در انجا از طرف گروهی از دانشمندان و کارشناسان امور روانی مورد مطالعه قرار گرفت . همه انها اعتراف کردند که تحت تاثیر نیروی عجیب "پیتر هورکس" قرار گرفته اند و او را مردی نامیدند که در مغز خود یک رادار دارد .!! یکی از روزنامه ها با تیتری بزرگ او را اینگونه معرفی کرد      .: پیتر هورکس  پیشگوئی با مغز اشعه ایکس.:

 

تصویر بزرگ روزنامه های انزمان که درباره پیتر هورکس مینوشتند

 

*سنگ اسکون یک سنگ قیمتی از جنس یاقوت یا زمرد نیست – بلکه یک سنگ نمادین وسمبلیک برای پادشاهی کشورهای اسکاندیناوی بخصوص کشور انگلستان – ایرلند و اسکاتلند بشمار میرود – این سنگ که شبیه یک کلوچه بزرگ است, سرنوشت عجیبی دارد و میشود از ان یک مطلب مجزائی نوشت .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه 22 دی1384 و ساعت 6:3 بعد از ظهر |

 قبل از اینکه به مطلب امروز بپردازم باید از دوستانی که در مسنجر یاهو برایم پیغام  گذاشتن و من نتوانستم جواب انها را بدهم معزرت خواهی کنم – البته مشگل از سیستم من بود که خوشبختانه حل شد, مطلب بعد خواهشی است که از دوست خوبم جناب " پیشگو " دارم – دوست خوب و مهربان من : بسیار ممنون که با بنده همکاری کردی و این نشان از طبع بلند شما دارد, در این مدت بعضی از دوستان از من ادرس یا نشانی از شما خواسته اند – اگر ممکن است ایمیل ادرس خود را برایم بفرستید تا انرا در اختیار این عزیزان قرار دهم  نکته بعد علاقه دوستان به " خاطرات سفر به مصر " است که برایم باور کردنی نبود – خدا را شاکرم که این گونه مطالب مورد استقبال شما عزیزان قرار گرفته است, به زودی قسمت سوم ان در اختیار شما خوبان قرار خواهد گرفت . اما مطلب امروز : خیلی وقت بود که مطلبی درباره معرفی پیشگویان بزرگ تاریخ در وبلاک قرار نداده بودم – مطمئنم بعد از خواندن این پست – این ماجرا را هرگز از یاد نخواهید برد . این مطلب تقدیم به شما خوبان و دوست عزیزم : پیشگو

 

 

زمانی یک پسر کشاورز که تنها هنرش شخم زدن زمین بود بنام " رابرت نیکسون " که همه او را دیوانه و ابله خطاب میکردند – اظهار داشت که پادشاه انگلستان به عقل و خرد او نیازمند است . همه مردم از شنیدن این حرف, با صدای بلند شروع به خندیدن کردند و این پسرک شخم زن را به تمسخر گرفتند . پدر و مادر این پسر  کشاورزان فقیری بودند که از صبح تا شام در مزارع کار میکردند تا نان بخور نمیری بدست اورند . " رابرت نیکسون " تنها پسر انها بود که روزها در مزارع به شخم زدن میپرداخت – و همه میگفتند : بالا خانه اش را اجاره داده است و عقلش پاره سنگ بر میدارد.!!  در یکی از روزهای سال 1485 که برای بریتانیا روزی سرنوشت ساز بود – واقعه عجیبی اتفاق افتاد . در ان ایام , سپاهیان " گینگ ریچارد " فرسنگها دورتر از مزرعه ای که " رابرت نیکسون " در ان مشغول کار بود – با لشگریان " هنری هفتم " درگیری خونینی پیدا کردند . " رابرت نیکسون " همانطور که مشغول شخم زدن بود – ناگهان دست از کار کشید و لحظه ای ساکت ماند . انگار به صدای مرموزی گوش میداد.!!! سپس مانند دیوانگان – دچار حالتی عصبی شد و در حالیکه تمام بدنش میلرزید – شروع به فریاد کشیدن کرد.!! – او بارها در گذشته , دچاره چنین هیجانی شده کینگ ریچاردبود- ولی اینبار با همیشه فرق میکرد – چشمان خود را به نقطه نامعلومی دوخته بود . دهانش کف کرده بود – و در حالیکه دستهایش را تکان میداد فریاد زد : نبرد خونینی در گرفته است – سپاهیان " هنری " پیروز شده اند و حالا جنگ تمام شده..... هنری پیروز شده .!! پس از ادای این کلمات – دوباره ارامش خود را بازیافت و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است و دوباره مشغول کار شد . مردمی که ناظر رفتار عجیب و غریب این پسر کشاورز بودند – دوان دوان خود را به اربابشان رساندند, تا کلماتی را که " رابرت نیکسون " به زبان رانده بود- برای انها بازگو کنند . زیرا برایشان مسلم شده بود که این پسر ابله – این جملات را ناخودا اگاه بر زبان رانده است, و احتمالا از نیروی اسرار امیزی برخوردار است که به کمک ان میتوان وقایعی را که در فاصله دور اتفاق می افتاد را پیشگوئی کند.!! او قبلا نیز یک اتش سوزی را در نزدیکی دهکده و یک طوفان شدید را دو هفته قبل از وقوع ان – پیش بینی کرده بود.!! همچنین او پیش بینی کرده بود -  که " هنری هفتم " و " گینگ ریچارد " در میدان " باز ورث " با یکدیگر به نبرد خواهند پرداخت – اکنون ادعا میکرد که این نبرد به شکست " گینگ ریچارد " انجامیده است.!! پیشگوئی های این پسر ابله درست از اب در امد و دو روز بعد " هنری هفتم " بر تخت سلطنت تکیه زد.!!  ولی وقتی چاپارها وارد دهکده شدند تا این پیغام را به اطلاع مردم انجا برسانند – با کمال تعجب مشاهده کردند که همه اهالی قبلا از این خبر با اطلاع بودند . بزودی قدرت شگفت انگیز و خدا دادی این پسر بگوش پادشاه انگلستان رسید . در همان لحظات " رابرت نیکسون " دوان دوان خود را از خانه ای به خانه دیگر می انداخت و از انها خواهش میکرد که او را پنهان سازند . زیرا بر این باور بود که سپاهیان پادشاه انگلستان بدنبال او خواهند امد تا او را به قصر پادشاه ببرند – او میگفت : من اگر به انجا بروم از گشنگی خواهم مرد.!! مردم با شنیدن این حرفها – او را دست می انداختند و سر به سرش هنری هفتممیگذاشتند- زیرا هیچکس تصور نمیکرد که پادشاه انگلستان بدنبال یک چنین ابلهی بفرستد -  و از ان گذشته بیاد نداشتند کسی انهم در قصر پادشاه انگلستان از گرسنگی قالب تهی کرده باشد . یکبار دیگر پیشگویی او درست از اب در امد – و درست چند دقیقه پیش از انکه افراد پادشاه وارد دهکده شوند – " رابرت نیکسون " به پدر و مادرش گفت : ماموران پادشاه بزودی میرسند – من باید با انها بروم و دیگر هیچگاه باز نخواهم گشت . سرانجام وقتی پسرک وارد قصر شد – فورا دریافت که پادشاه با مشاهده ظاهر او به شک و تردید افتاده است . " هنری هفتم " یک حلقه طلا را در محلی پنهان ساخت بود و برای ازمایش از " رابرت نیکسون " خواست که بگوید این حلقه کجاست .!! پسرک لحظه ای به چهره پادشاه خیره شد و سپس گفت : قربان... حلقه طلا مفقود نشده است – زیرا انکس که چیزی را پنهان میکند – خود انرا باز میابد .!! پاسخ " رابرت نیکسون " موجبات مسرت خاطر پادشاه را فراهم ساخت و دستور داد که یکی از نویسندگان – شب و روز در کنار این " ابله نابغه " بسر برد – و انچه را او پیشگوئی میکند – یاداشت نماید . این دستور اجرا شد و هر انچه را پسرک بر زبان می اورد بر روی کاغذ یاداشت میکردند . ولی وقایعی را که پیشگوئی کرده بود – در زمان " هنری هفتم " اتفاق نمی افتد , بلکه بیشتر انها به اینده دور مربوط می شد . از جمله او اتش سوزی عظیم لندن را که در سال 1666 اتفاق افتاد را پیشگوئی کرد . مطالعه یادشتهای قدیمی – حقایق شگفت انگیزی را فاش ساخت . حتی این پسر عجیب , گردن زدن " چارلز اول " – و حمله به انگلستان از سوی سربازانی که که یخ هائی روی کلاهخودهای خویش قرار داده بودند – پیشگوئی کرد و گفت : خرس بزرگی که به تیرک چوبی بسته شده است – زنجیرها را تکان خواهد داد و نزاع بزرگی براه خواهد انداخت . ( من فکر میکنم منظور از سربازان گلاهخود یخی – جنگ اقوام شمال انگلیس که سالیان سال با انگلیس میجنگیدند میباشد . دوستان اگر توضیح دیگری دارند حتما کامنت کنند ) .!! " هنری هفتم " هنگامیکه عازم شکار بود , تقاضای " رابرت نیکسون " را دایر بر اینکه در غیاب خود , او را در قصر تنها نگذارد – اجابت نکرد و در عوض به یکی از سرداران خود سفارش نمود در غیاب او از پسرک پیشگو مراقبت کند . این سردار – پسرک را درون اتاقی قرار داد و در را روی ان قفل کرد و خود نیز بعد از مدتی به سفر رفت و بکلی این پسرک بخت برگشته را از یاد برد . وقتی "هنری هفتم " از شکار مراجعت کرد, همه گوشه و کنار قصر را برای یافتن " رابرت نیکسون " مورد جستجو قرار دادند و سر انجام جسد او را درون یکی از اتاقها یافتند .!! و به این ترتیب – اخرین پیشگوئی او نیز در زمان حیات " هنری هفتم " به واقعیت رسید . او پیشگوئی کرده بود در قصر پادشاه انگلستان از گرسنگی خواهد مرد.!! این هم ماجرای پیشگویی دیگر – تا امروز من شش پیشگوی بزرگ تاریخ را به شما معرفی کردم که اخرین ان " چیرو بود " مردی که راز دستان را میدانست " . درباره چیرو توانستم اطلاعات جدیدی بدست اورم – عکس و مطلبی درباره فیلمی که قرار است از این نابغه پیشگوئی ساخته شود که بزودی انرا اپدیت خواهم کرد

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 30 آذر1384 و ساعت 9:11 بعد از ظهر |

تا امروز من پیشگويان مختلفی را به شما معرفی کردم, اخرین پیشگوئی که در این وبلاک معرفی شد مردی بود بنام " چیرو " . بسیاری اعتقاد دارند بعد از نوسترادموس, چیرو بزرگترین پیشگوی تاریخ است . برای خواندن مطلب چیرو میتوانید به ارشیو خرداد ماه و مطلب " مردی که راز دستان را میدانست " مراجعه کنید  اما مطلب امروز درباره فردی است بنام " اسپنسر تورنتون " او یک پیشگوی بزرگ نیست, اما همین فرد میتوانست تیتر روزنامه های فردا را پیشگوئی کند . حتما میگوید چگونه.؟ پس مطلب امروز را بخوانید

 

"خواندن تیترها قبل از چاپ"

 

وقتی شایع شد که دکتر " اسپنسر تورنتون " قادر به پیش بینی تیتر روزنامه های چند روز بعد و حتی چند هفته پیش از انتشار انهاست طبعا بدبینی و شک بسیاری را بوجود اورد . سال 1965بود و دکتر " تورنتون " که در انزمان 29 سال داشت,بر طبق گزارشها با بیان کردن تیترهایی که روزنامه ها قرار بود بزنند, پیش از موعد مقرر در واقع دست روزنامه ها را خوانده و از پشت بسته بود.!! ولی ایا اینطور بود .؟ روزنامه " تایمز هرالد " چاپ دالاس تگزاس تصمیم گرفت که به این موضوع پی ببرد و چه کار بهتر از این که پزشک جوان را تحت ازمایش قرار دهد.!! ایا او جرات میکرد شرکت کند.؟ بله, البته!!!  " پل روزن فیلد " سردبیر روزنامه, دکتر  " تورنتون " را ملاقات کرد و از او خواست تا مدرکی دال بر قدرت ادعایش به عنوان یک پیشگوی سرفصل روزنامه ها به وی ارائه دهد . دکتر " تورنتون " فورا" چند خطی را روی ورق کاغذ یاداشت کرده و انرا در داخل پاکت پستی قرار داد که روی ان ادرس اقای " روزن فیلد " در دفتر روزنامه نوشته شده بود . " روزن فیلد " هم پاکت را چسب زد و انرا به ادرس خودش پست کرد . بعد از اینکه نامه در جای امن یعنی صندوق پستی رفت . دکتر " تورنتون " به " روزن فیلد " گفت که او به سه سئوال که هنوز خبرنگار از او نپرسیده بود,پاسخ گفته است : چقدر پول در جیب های " روزن فیلد " موجود بود.؟ دکتر " تورنتون " نوشته بود 4 دلار و 45 سنت . 2- زادگاه " روزن فیلد " کدام شهر است.؟ دکتر نوشته بود " کلارکزویل " که در تگزاس است . 3 – او از " روزن فیلد " پرسیده که به یک عدد کوچکتر از هزار فکر کند . " روزن فیلد " عدد 632 را در ذهن داشت ... وقتی خبرنگار ان نامه را در دفتر روزنامه و در صبح روز بعد گشود, کشف کرد که دکتر " تورنتون " از پیش پاسخ های صحیح را به دو سئوال اخری داده است , ولی رقم صحیح سئوال اولی را تنها با اختلاف یک سنت اشتباه ذکر کرده است .!!

 

" پیش بینی سرنوشت ساز "

 

این مطلب را که میخواهم بگويم یکی از شگفتیهای باور نکردنی شهر " اونزویل " است . بیش از 50 سال از جنگ جهانی دوم گذشته اما هرز چندگاهی روزنامه های امریکا این موضوع را بازسازی کرده و انرا عنوان میکنند.!!! اما ان موضوع چیست.؟!

 

بندر هاربوریکروز صبح که اهالی " اونزويل " در ایالت ایندیانای امریکا از خواب بیدار شدند از دیدن یک پیغام اسرارامیز که با حروف بسیار بزرگ در پیاده روی مقابل مدرسه عمومی و همچنین دیوار شهرداری شهر با رنگ قرمز نوشته شده بود, متعجب شدند . متن پیغام بسیار ساده بود : پرل هاربور را بخاطر اورید !!! مردم به نقد درباره این پیام پرداختند . چیز قابل توجه و هیجان انگیزی نبود . ..... حمله هوایی ژاپنی ها به بندر " هاربور " دوسال بعد اتفاق افتاد . و روز وقوعش هم مصادف بود با همان روزی که این پیغام نوشته شده بود.!! یعنی مصادف بود با روز " پرل " این نوشته را چه کسی نوشته بود و چگونه موضوع را پیش بینی کرده بود . این معما هم تا امروز همچنان بی پاسخ مانده است .

 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID   =  Jalal_web

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 11 آبان1384 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |

سلام خدمت تمام دوستان و بازدیدکنندگان عزیز . حقیقتا زمانیکه در پستهای اولیه داشتم " پیشگویان بزرگ جهان " را جمع اوری و تعیه میکردم . یک پیشگوی بزرگ بود که هیچ مدرک و مستنداتی از ان نداشتم و تنها نامی بود که میدانستم . همانطور که میدانید من مطالب اولیه وبلاک را به معرفی بزرگترین و نامیترین پیشگویان بزرگ تاریخ و جهان اختصاص دادم . تا علاقه مندان براحتی انها را مطالعه کرده و اگر خواهان نکته ای هستند دچار دردسر نشوند...اما همیشه ناراحت بودم که چرا در هیچ کجا نامی از " چیرو " برده نشده مردی که براستی عجوبه ای در امر کف بینی و پیشگوئی بود , تا اینکه بطور اتفاقی این مطلب را یافتم و بسیار خوشحالم که توانستم یکی از بزرگترین پیشگویان و کف بینان جهان را به شما معرفی کنم .

 

 

" چیروی بزرگ  ,مردی که راز دستان را میدانست"

 

جسد مرد سالخورده روی کف اتاق , جلو شومینه افتاده بود . فضای اتاق نیز مانند بدن پیرمرد کاملا سرد بود. برای بازپرسان اسکاتلندیار کاملا واضح بود که قربانی توسط سه پایه کنار بخاری بقتل رسیده بود . ولی این حقیقت که چه کسی جهت کشتن پیرمرد از این وسیله استفاده کرده است کاملا نامعلوم بود . مطمئنا هدف از این قتل دوزدی نبوده , چون وسائل داخل ساختمان بقدری فقیرانه و فرسوده بود که ارزش سرقت نداشت , علت درگذشت ناگهانی وی برای کسی مشخص نبود , پیرمرد دشمن شناخته شده ای نیز نداشت, اسکاتلندیار در بهت و حیرت فرو رفته بود . هنگامی که ماموران در حال ترک اپارتمان پیرمرد بودند , مرد جوانی با چهره معصومانه پشت درب ایستاده بود و خود را به انها معرفی نمود, ایا او جزء خدمه اپارتمان بود.؟ در حالی که جسد از اتاق به بیمارستان منتقل میگردید , مرد جوان توسط مامورین به اتاقی که قتل در چیرو بزرگان صورت گرفته بود هدایت گردید . مرد جوان نگاهی به اطرافش انداخت و سئوال کرد ایا اجازه دارد اثار خونی را که بر روی دیوارها بر جا مانده ازمایش نماید یا خیر .؟ مرد جوان که حالتی تفکرامیز بخود گرفته بود , لحظه ای به اثاری که از دست بر روی دیوار بر جای مانده بود خیره شد . قاتل مرد جوانی است اقایان , بسیار هم ثروتمند است و در جیب سمت چپ شلوارش ساعتی طلائی داشته.. و یکی از اقوام مقتول می باشد . مسئولین اسکاتلندیارد تصمیم گرفتند این مرد را از محل دور کنند . چون هیچکس نمیخواست وقت خود را روی مسائل پوچ و بی معنی هدر دهد , واقعا چه افراد دیوانه ای پیدا می شوند . ولی در این هنگام اخباری به مطبوعات لندن گزارش گردید . انها به این داستان توجه نشان دادند . مرد جوانی که از روی نقاط خونی روی دیوار کثیف و دود گرفته چنین نتایجی گرفته بود چه کس میتواند باشد.؟جوان در حالی که کارت تجاری خود را به انها نشان می داد , گفت : چیرو , چیروی بزرگ ! این داستان روز دوشنبه در مطبوعات بچاپ رسید . صبح روز بعد دوباره موضوع فال بین ها سر فصل روزنامه ها شده بودند . چون رئیس پلیس تمام مطالب چیرو را تائید کرده بود!! قاتل نه تنها پسر جوان و ثروتمندی بود بلکه پسر خود مقتول بود!! رابطه خویشاوندی نزدیکی که چیرو پیشبینی کرده بود !! در طی چند هفته چیرو زبانزده مردم لندن شده بود . وی مورد ستایش مردم قرار گرفته بود و از این طریق پول هنگفتی به جیب زد چون مردم علاقه زیادی به پیشگوئی های او داشتند . چیرو در سال 1893 انگلیس را به قصد نیویورک ترک کرده و در خیابان پارک سکنی گزید و انجا نیز به تدریج برای خود شهرتی کسب نمود . مطبوعات به پیشگوئی های این مرد جوان و روش او علاقه مند گردیدند . زن جوانی از روزنامه" نیویورک ورلد" نزد وی امد وبه او گفت ایا حاضر است به یکسری از ازمایشاتی که مورد نظر روزنامه هاست عمل نماید یا خیر .؟ اگر چیرو در این ازمایش موفق نمی شد و یا دعوت انها را رد میکرد , قطعا اعمال او زیر سئوال میرفت . چیرو بدون لحظه ای تردید درخواست انها را پذیرفت . روزنامه ورلد این خبر را در سطحی گسترده منتشر نمود . انها به چیرو پیشنهاد کردند تا سیزده نفر از شهروندان نیویورکی را کف بینی نماید . این افراد به هیچ وجه نزد او شناخته شده نبودند ولی با وجود این چیرو قادر بود در مورد هر سیزده نفر پیشگوئی نماید . در ساعت مقرر جمعی از شهروندان معروف و شناخته شده جهت داوری و قضاوت حضور بهم رساندند .  سیزده تن از شهروندانی که جهت کف بینی انتخاب گردیده بودند دستهایشان را به پشت روی میز قرار دادند . چیرو جهت کف بینی و اعمال اسرار امیزش حاضر شد . چیرو نگاهی به کف دست یکی از انان افکند و انرا وارانه روی میز گذاشت و گفت اقایان , این کف دست یک ایرلندی است , او زمانی به سختی زندگی می کرده ولی حالا ثروتمندی بانفوذ میباشد .همهمه ای در میان هیئت داوران ایجاد شد . چیرو کف دست شخصی بنام " ریچارد کروکر " را نگاه کرده بود . وی مهاجری ایرلندی بود که زمانی کارگر ناوکش بود ولی حالا به عنوان رئیس انجمن محلی انتخاب شده بود . ولی چیرو به این گفته ها قناعت نکرد و ادامه داد علاوه بر این اقایان , این ایلندی زمانی کشتی گیر بوده و به عقیده من او سخنگوی شایسته ای در مورد سیاست می باشد !! چیرو دست دیگری را از روی میز در دست گرفت و نگاهی به ان افکند و ان را به پشت روی میز قرار داد : این شخص اگر چه کاملا یک نابغه نیست ولی استعداد زیادی دارد . او لیاقت و شایستگی بیشتری از انچه در زندگی اش بدست اورده دارد . این پیش بینی مربوط به " رینالد دی کوون " اهنگساز اوپرای " رابین هوود " بود . کاری که او دیگر هرگز نتوانست نظیرش را بیافریند . چیرو بدون معطلی کف دست هر سیزده نفر را در حضور هیئت داوران نگاه کرد و بدون انکه مرتکب اشتباهی شود هر سیزده نفر را کف بینی کرد !!! از جمله خانمی که چیرو در مورد فرزندش چنین گفت :  بچه ای که بسیار باهوش است ولی همواره غمگین و افسرده می باشد و او " لیلین راسل " بود . در کمتر از ده دقیقه وی کف دست همه را پیشگوئی کرد جزء یکنفر ... وی بارها دست او را نگاه کرد وبدون اینکه حرفی بزند اخمی کرد و ان را روی میز گذاشت . حالا تنها همین یکنفر مانده بود . چرا در مورد او چیزی نمیگقت ؟ ایابه دلیل این که  قادر نبود در مورد او پیشگوئی کند ؟ اعضای هیئت داوران روی صندلی هایشان نشسته بودند . هنگامی که چیرو  از کار خود فارغ شد و بادستمال عرق پیشانی را خشک کرد سکوتی سنگین بر جمعیت حکمفرما شده بود . ایا نمخواست دراین باره چیزی بگوید ؟ چرا ؟ چیرو اخرین مورد را در دست گرفت و بدون انکه نگاهی به ان بیفکند ان را روی میز گذاشت . متاسفم اقایان من از گفتن حقایق در مورد این اقا پرهیز میکنم ! سپس مکثی کرد . در این هنگام همهمه میان اعضای هیئت داوران و خبرنگاران ایجاد شد . چیرو دستش را بالا برد و تماشاچیان را وادار به سکوت کرد . اجازه دهید کار را همین جا تمام کنم . من این موضوع را فقط به صاحب دست میگویم و از بازگو کردن ان نزد عموم معذورم .. چون علامتهایی از قاتل در ان میبینم . این شخص اعتماد به نفسش را از دست میدهد و از نگرانی و دلتنگی در گوشه زندان خواهد مرد !! پیشگوئی های چیرو صدرصد درست بود . اخرین پیش بینی او درمورد دکتر " هنری میر " بود که بعدها به اتهام قتل در زندان "تامبز" محبوس گردید , وی در اثر فشارهای روحی و روانی دیوانه شد و چندماه بعد در زندان درگذشت . روزنامه نگاران با کمال حیرت شاهد واقعیت پیشگوئیهای چیرو بودند و او را با پیشگوی بزرگ "نوستراداموس " قیاس میکردند .درصدی برای خطاهای او نمتوان تعین کرد چون تا ان زمان هیچگونه خطائی در گفته هایش وجود نداشت . مردم نقاط مختلف جهان بخصوص از اروپا خواهان پیشگوئی های او بودند . به طور مثال " اسکار وایلد " در اوج شهرت خویش خواهان پیشگوئی های چیرو شد . او به این نویسنده معروف گفت : در طی مدت پنچ سال نزد عموم رسوا خواهد شد و تبعید می شود . مردم به او خندیدند , ولی زمان طرفدار چیرو بود و تنها در عرض سه سال رسوائی " اسکار وایلد " زبانزد مردم شد و سرانجام وی به تبعیدی که چیرو از ان نام برده بود محکوم گردید . کف خوانی های چیرو تنها گوشه ای از برنامه های او را تشکیل میداد . وی از اعداد مرموزی نیز استفاده میکرد , این روش بر اساس تارخ تولد اشخاص قرار داشت و چیرو از قدرت عجیبش قادر بود تاریخ مرگ افراد را نیز تعیین کند ! وی ماه و سال مرگ " ادوارد هفتم " را پیشگوئی کرد و این پیشگوئی یازده سال قبل از وقوع ان صورت گرفته بود . پادشاه پیشگوئی های چیرو را روی کاغذی نوشت و انرا درون صندوقی که داخل میزش بود قرار داد . در ژوئن 1902 پادشاه که هنوز تاجگذاری نکرده بود مورد تحسین و تشویق مردم قرار گرفت ولی ناگهان بیمار شد و بیماریش به حدی شدید بود که چیرو را احضار نمود و از ان خواست اینده اش را پیش بینی نماید  چیرو به او اظهار داشت جای نگرانی وجود ندارد چرا که در 9 اگوست تاجگذاری خواهد کرد و 9 سال دیگر زندگی خواهد کرد . یکبار دیگر پیش بینی او به حقیقت پیوست و شهرت چیرو را جهانی کرد . در یکی از سفرهایش که به مسکو بود از او خواسته شد از روی علایمی پیشگوئی کند . مردی که این علایم به او تعلق دارد بسیار افسرده و ناراحت خواهد شد و در تمام دوران زندگیش از جنگ میهراسد . حدود سال 1917 همه چیز خود را از جمله زندگیش را از دست خواهد داد . چیرو این پیشگوئی را در سال 1897 کرده بود . دقیقا بیست سال قبل از اینکه این مرد , سزارنیکولاس تاج و تخت و زندگی خود را در اثر انقلاب سال 1917 از دست بدهد . چیرو با استفاده از قدرت حیرت اورش اینده هزاران نفر را پیش بینی کرد , ولی به تدریج احساس کرد که قدرتش کاهش یافته و در پائیز سال 1906 متوجه شد که در عملکردش مشگلی پیدا شده , دیگر به گفته های خود اطمینان نداشت و درصد خطاهایش بالا رفته بود . شاید به استراحت نیاز داشت , برای همین مدتی کار خود را تعطیل کرد و چند هفته ای عازم برمودا شد . ولی این سفر در بازگرداندن نیروی خارق العاده اش بیهوده بود . وی دیگر قادر به پیش بینی اینده نبود . خودش به این موضوع کاملا واقف بود . در سال 1907 اعلام بازنشستگی کرد . او با سرمایه هنگفتی که طی سالهای زیادی بدست اورده بود دیگر احتیاجی به پیشگوئی نداشت . او یک دفتر روزنامه و مجله و یک بانک خصوصی داشت که برای ادامه زندگیش کافی بود  . با اینکه چیرو اعلام بازنشستگی کرده بود ولی هنوز هم ادمهای پولداری به او مراجعه میکردنند تا از اینده اشان خبردار شوند . همانطور که گفتم چیرو یک بانک خصوصی راه اندازی کرده بود که اکثرا ادمهای سرمایه دار در انجا حساب داشتند , ولی در یکروز متوجه شدند که چیرو حدود نیم میلیون پول را برداشته و متواری شده . او بعدها دستگیر شد و به چهارده  ماه زندان محکوم شد . چیرو بزرگ . انسانی که مشاور پادشاه و وزیران و اعضای مجلس بود کم کم از یادها رفت . عاقبت مرگ دامان او را گرفت در یکی از روزهای سال 1936پلیس مردی را در خیابان دید که حال مناسبی نداشت ابتدا تصور کردند که او مست میباشد ولی اینگونه نبود , او هرگز به بیمارستان نرسید و اگر هم رسید جانی در بدن نداشت روزنامه " نیویورک ورلد"  بعد از مرگ چیرو  اینگونه نوشت :   روزی که او حاضر شد که در حضور افراد سرشناس پیشگوئی کند . ایکاش از او میخواستیم  نگاهی هم بدستان خودش بیندازد

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه 5 خرداد1384 و ساعت 8:29 بعد از ظهر |

یکی دیگر از پیشگویان قرون اخیر، آقای بوتینو است از او اطلاع زیادی نداریم ، جز آنکه  او می‌توانسته، رسیدن یک کشتی را مدتها قبل از دیده‌ شدن آن خبر دهد و چند باری هم وقوع طوفان ها را پیشگویی کرده است. او مسئول یک فانوس دریایی در بندر ایل دفرانس (امروزه به نام مائوریتوس شناخته می‌شود ) بود. او بیست سال در ان جزیره ماند و سپس به فرانسه برگشت. هنوز 5 سال از اقامتش در جزیره نگذشته بود که تقریبا تمام ملوانان فرانسوی که به آن مستعمره رفت و آمد می‌کردند مرید او شدند، و مسافرتهای دریایی خود را با پیشگویی‌های او در مورد طوفان‌ها تنظیم می‌کردند . بوتینو، صبح‌های زود به کنار دریا می‌رفت و ساعتها به نقطه‌ای خیره می‌شد و گاهی‌ اوقات خبر از آمدن یک کشتی می‌داد و یا بروز یک طوفان را پیشبینی می‌کرد. اوایل او از قدرتش برای پول در آوردن استفاده می‌کرد و برسر آمدن یک کشتی از مسیری مشخص شرط بندی می‌کرد، اما بعد از مدتی که همواره برنده بود ، ملوانان دیگر حاضر به شرط بندی با او نبودند و ناچار او منتظر بود تا ملوانی تازه‌وارد وارد جزیره شود و با او شرط بندی کند . پس از مدتی ویکونت دوسویاک ، فرماندار جزیره ، یادداشتی به دربار در پاریس نوشت و  وجود او را گزارش کرد. او در گزارشش نوشته بود که بوتینو هیچ وقت اشتباه نمی‌کند و او ورود کشتی‌هایی را به جزیره پیش‌بینی می‌کند که حتی گاهی 7 روز بعد به ساحل می‌رسیدند . دربار نیز به فرماندار دستور  داد تا به آقای بوتینو پیشنهاد کند در ازای دریافت 10,000 لیور پیش ، و سالانه 1,200 لیور ، راز پیشگویهایش را برملا کند. اما او مودبانه این تقاضا را رد کرد چون فکر می‌کرد مبلغ این پیشنهاد کم است. او به فرانسه رفت تا شیاد بتواند در انجا شهرتی کسب کند اما متاسفانه در بحبوحه انقلاب فرانسه به فراموشی سپرده شد و دیگر اطلاعی از او در دست نیست .

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه 2 فروردین1384 و ساعت 3:35 قبل از ظهر |

آيا جورج بوش همان دجال است؟

مقدمه :  اگر یادتان باشد چند شب پیش در مقدمه نوسترآداموس (3)مطلبی را عنوان کردم تحت عنوان پیشگوئی علم اعداد درباره "رئیس جمهور امریکا جرج بوش" هر چند در این وبلاک اصلا کاری با سیاست نداریم . اما خواستم دوستان را با یکی از روشهای پیشگوئی انهم در عصر جدید اشنا کنم  امیدوارم شما هم مثل من از این مطلب لذت ببرید 
اخيرا در يكي از سايت هاي اينترنتي خبري با اين مضمون به چاپ رسيده است كه: " جورج بوش یک دجال است.؟"

در اين مقاله اينترنتي تلاش شده كه با استناد به علم اعداد (Numberollgy) ، پيشگوئي هاي (نوستر اداموس ) طرفداري فرقه شيطان پرستان و ساحران از بوش  در جريان انتخابات  و پيشگوئي هاي كتاب مقدس به نوعي اين نكته القا شود كه ( جورج بوش ) همان دجال و يا ( آنتي كريست ) ذكر شده در كتاب مقدس است . در اين مقاله در حد حوصله خوانندگان محترم نكات مهم و حائز اهميت و جالب توجه اين مقاله و اسناد , آن را يك به يك عنوان مي كنيم . اما قبل از پرداختن به اسناد ، بيوگرافي خاصي را كه از (George Bush)در ابتداي اين مقاله ارايه شده ذكر مي كنيم ، سپس به مستندات مي پردازيم:

او كسي است كه كوكائين مصرف مي كرده و دوستانش او را به عنوان يك الكلي عياش بدخلق مي شناسند.او شكست هاي تجاري متعددي داشته كه به كمك دوستان ثروتمندش از آنها خلاصي يافته است. وي فرماندار ايالت تگزاس بوده و در طول فرمانداري او در تگزاس بدترين اخبار از اين ايالت گزارش شده است كه به چند مورد آن اشاره مي كنيم كه؛ تگزاس داراي بالاترين آمار كودكان فقير(2/26 درصد) در بين ايالات متحده است و( 5/24 درصد) مردم اين ايالت از بيمه درماني برخوردار نيستند.مطالعات اخير وزارت كشاورزي در مورد ايالت تگزاس نشان مي دهد كه 5 درصد از خانواده هاي تگزاس اكثر اوقات چيزي براي خوردن پيدا نمي كنند.
اين ايالت كمترين هزينه سرانه خدمات اجتماعي را نسبت به ديگر ايالت ها داراست.در پنج سال اخير وي كليدهاي رهايي مردم تگزاس از فقر و تنگدستي را در دست داشت اما با غروري كاذب سهم طبقات ثروتمند تگزاس در پرداخت ماليات را كاهش داد و از اين راه آنها را مبلغان انتخاباتي خود كرد. تگزاس بيشترين درصد بازداشت ها و زنداني ها را داراست. در تگزاس براي يك سياه آمريكائي 6 برابر يك سفيد پوست احتمال دريافت حكم اعدام وجود دارد، تا يك سفيد پوست براي كشتن يك سياه پوست.
در تگزاس براي اولين بار پس از جنگ هاي داخلي يك خانم (Karla faye Tucher) به مجازات اعدام محكوم شد.

و اما اسناد مورد بحث :

سند اول : « تشخيص دجال از طريق علم اعداد » :

در انجيل براي اينكه آيا شخصي دجال است و يا خير ، راهي از طريق علم اعداد داده شده است:
1 –
انجيل مي گويد اين عدد 666 و مربوط به يك مرد است. روش كار به اين شكل است كه به هر يك از حروف لاتين از A تا Z از 1 تا 26 را اختصاص مي دهند كه اگر اين اعداد را براي نام جورج دبليو بوش محاسبه كنيم چنين مي شود:
7 + 5+15+18+7+5
براي جورج ، 18+5+11+12+1+23براي دبليو (Walker) و 8+19+21+2 براي بوش كه جمع همه آنها مي شود 177=7+7+1=15=5+1={6}كه اين اولين شش ماست.
دومين شش را مي توان از روي تاريخ تولد وي يعني 6 جولاي 1946 به دست آورد. به اين ترتيب كه اگر ارقام جولاي را كه هفتمين ماه ميلادي است به بقيه اعداد به اين شكل جمع كنيم 7+6+1+9+4+6=33مي شود 33=3+3={6} كه دومين شش را به دست مي آوريم.
سومين شش را مي توان با توجه به اين مطلب كه هدف ابتدايي دجال غلبه بر كل جهان و تقديم آن به شيطان است و اولين قدم در اين را فرمانداري تگزاس بوده است پيدا كرد. بوش براي اولين بار در هشتم نوامبر 1994 به فرمانداري تگزاس انتخاب شد كه باز هم اگر ارقام اين تاريخ را با هم جمع كنيم خواهيم داشت:
1+1+8+1+9+9+4=33
33=3+3={6}
كه مجددا سومين 6 را با ما مي دهد.
حال اگر تاريخ رياست جمهوري رسيدن وي را نيز در نظر بگيريم كه 20 ژانويه 2001 بوده است مجددا به عدد 6 مي رسيم كه مي توانيم آن را جايگزين سومين عدد شش مربوط به دوران فرمانداري او كنيم:
1+1+0+2+0+0+1={6}

شايد برايتان حيرت انگيز باشد كه چرا پدر وي به هنگام نامگذاري او نام هربوت را قبل از كلمه (Walke) از نام وي حذف كرد؟ آيا آن راهي براي پيشكش پسرش به شيطان نبوده است؟
George= 6
حرف ، WALKER= 6 حرف ، BUSHJR ريشه آلماني آن Busche نيز داراي شش حرف است كه دوباره سه شش را تشكيل مي دهد.
اگر هنوز متقاعد نشده ايد بايد بدانيد كه شانس رخداد چيزي شبيه به حالت فوق به طور اتفاقي و تصادفي 1 در 000/000/000/100 است كه بيش از 16 برابر كل جمعيت بشر است. حال اگر باز هم تصور مي كنيد كه اين يك تصادف است بد نيست به اين ضرب المثل و به تبع آن دومين سند دقت كنيد كه مي گويد: « شخصي را از طرفدارانش بشناس ».

سند دوم : « حمايت گروه هاي شيطان پرست » :

وي در طول دوران مبارزان اوليه اش در گروههاي شيطان پرست نيوهامپشاير حضور يافت و اين واقعه اي بود كه به طور گسترده در رسانه هاي خبري پوشش داده شد و اين در حالي بود كه يك تجمع نفرت آور از ساحره ها و جادوگران از سراسر نيواينگلند گردهم آمدند تا صعود وي به مقام رياست جمهوري را پيش بيني كرده و جشن بگيرند.

سند سوم : « پيشگويي هاي نوسترآداموس » :

ميشل نوستر اداموس (1566 – 1503 م ) يك پزشك و منجم فرانسوي بود كه كتابي با بيش از 900 پيشگوئي درباره حوادث فرانسه و كل جهان نگاشته است. وي پيشگوئي هاي خود را به صورت مصراع هاي آهنگين نگاشته كه هب دليل برخورداري از دقت زياد بسيار مورد توجه بوده اند. يكي از پيشگوئي ها كه اخيرا در اينترنت نيز وارد شده اين است كه:
هزاره مي آيد، ماه دوزادهم، در خانه نيرومندترين قدرت و آدم سبك مغز روستايي مي آيد تا ادعاي رهبري كند. وي سپس ادامه مي دهد :
يك فرد مشكوك از سلطنت دور مي شود با اينكه عده زيادي از آن حمايت مي كنند و او راي عمومي را به دست مي آورد اما گروهي اجازه نمي دهند كه او حكمفرما شود.
اين مطلب به نظر مي رسد كه تماما در مورد (آل گور) رقيب بوش باشد وي اضافه مي كند به حكومت رسيدن بوش مصادف با آمدن ستاره دنباله داري است به نام Hale Bop. سال هاي 95 تا 97 : يعني زمان شروع و آغاز مقدمات مبارزات انتخاباتي بوش و سال 97 : يعني زماني كه از وي به عنوان نامزد رياست جمهوري سخن به ميان آمد آخرين حد روشنائي اين ستاره دنباله دار بود. او در ادامه مي گويد:
پس از روي كار آمدن وي قتل عام شديدي صورت مي گيرد و صدها تن به انتقام بر مي خيزند و سپس كسي مي ايد {از طرفداران بوش } كه مانند (هاني بال ) است.
هاني بال ژنرال سياهي بود كه با فيل هايش براي تسخير روم حركت كرد اما در نهايت شكست خورد ، در اينجا (كولين پاول ) سياه پوست كه هب طرف عراق (بابل ) حركت مي كند مورد نياز است. قابل ذكراست كه اين پيش گويي ها با تفصيلات بسياري ادامه مي يابد كه مجال پرداختن به همه آنها و توضيح دقيق و با جزئيات انها نيست.

سند چهارم : « پيشگوئي هاي انجيل » :

اين پيش گويي ها بر اساس مكاشفه عجيب دانيال نبي است كه تعبير آن اين چنين است:
وي ( دانيال نبي ) مي گويد: در ايلام {susa سمت مشرق بابل در عراق } در پيش روي خود قوچي دو شاخ را ديدم { اشاره به صدام حسين } و شاخ هاي وي بلند بودند { اشاره به اينكه او چهارمين ارتش ثدرتمند جهان را داشت }. يكي از شاخ هاي بلندتر از ديگري بود و بعدا بلندتر شد { اشاره به نيروه هاي نظامي عادي و گارد جمهوري عراق دارد كه بعدا شكل گرفت و به هفت لشكر تقسيم شد } اين قوچ را مي ديدم كه به سمت شمال {كردها و ايران } و جنوب {كويت } حمله مي كند. و هيچ نيروئي نمي توانست او را از اين اعمالش باز دارد. او به بزرگترين قدرت در منطقه تبديل شد. در حالي كه به اين قوچ مي انديشيدم. ناگهان بزي با يك شاخ از غرب آمد در حالي كه تمام كره را مي پيمود بدون اينكه زمين را لمس كند {اشاره به جورج دبليو بوش و نيروي هوايي وي دارد } او به طرف قوچ دو شاخ آمد و به او با خشم زياد حمله كرد و قوچ توانايي ايستادگي در برابر آن را نداشت. و بز پشت او را به زمين زد. بز خيلي بزرگ و برتر شد اما با وجود قدرتش شاخش شكسته بود {جورج بوش پدر به خاطر تصويب حمله هوايي آمريكا به عراق يكسال بعد رياست جمهوري را از دست داد}. به جاي شاخ قبلي وي چهار شاخ رشد كرد{ وي سه پسر و يك دختر داشت كه به دليل(لوسمي 2 ) فوت } و به جاي آنها شاخ ديگري رشد كرد { اشاره به جورج دبليو بوش } كه ثروتمند بود و به طرف غرب و جنوب رفت { وي بيشتر دوران جواني خود را در قماربازي و شراب خواري گذراند و بعدها به فرمانداري تگزاس رضايت داد و سپس به رئيس جمهوري رسيد} و به طرف سرزمين زيبا { يعني خاورميانه } لشگر كشي كرد. او خود را برتر از همه و به عنوان رهبر گروه خود معرفي كرد {رهبر ائتلاف عدالت بي پايان } و بعد من شنيدم كه فرد مقدسي به فرد مقدس ديگر مي گفت: چقدر طول مي كشد تا رويايي دانيال تحقق يابد. او جواب داد 2300 روز و شب و اين جنگ {جنگ خاورميانه } شش و نيم سال به طول خواهد انجاميد كه باعث مرگ و مير و خرابي هاي ناباورانه مي گردد. زماني كه من در حال ديدن اين رؤيا بودم و مي كوشيدم آن را بفهمم پشت من كسي ايستاد كه مردي بود {در انجيل پسر خدا } عيسي (ع) و به جبرئيل گفت كه جبرئيل به او بگو كه اي پسر ! بدان كه اين رويا به اخرالزمان مربوط مي شود و اين در حالي بود كه او در نزديكي جايي كه بودم آمد و من هم از ترس به سجده افتادم.

 

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 19 اسفند1383 و ساعت 1:27 قبل از ظهر |

پیشگفتار

سلام : دوستان برام کامنت گذاشتن که مطالب پیشگويان بزرگ را چرا ادامه نمی دهم . اول اینکه شما فکر میکنید در جهان چند پیشگوی بزرگ داریم که پیشگوئیشان به واقعیت پیوسته . دوم اینکه مطالب باید مستند باشد تا خواننده کمی لذت ببرد . اما از اینکه میبینم این وبلاک اینقدر مورد توجه قرار گرفته  و دوستان با نظرات خود مرا شرمنده میکنند . باز میگویم " چشم" . دوستان خوب من امیر و  پویا عزیز  مطلب امشب من درباره نوستراداموس است . اما شما اگر ارشیو مطالب را میخواندید , می دیدید اولین پیشگوی که من معرفی کردم نوستراداموس بود . اما همانطور که خود میدانید  گاهی برای نوشتن یک مطلب تمام منابع شما کامل نیست و گاهی اتفاق می افتد شما بطور اتفاقی به یک مطلب برمیخورید . حال چه در اینترنت چه در یک روزنامه محلی به عنوان مثال . چندی پیش مطلبی از فاکس نیوز میخواندم(دمت گرم ل . ق ) درباره پیشگوئی با استناد به علم اعداد  که خیلی جالب بود . در این مقاله یک سئوال پرسیده شده بود . که آيا جورج بوش همان دجال است؟ در کتاب مقدس انجیل و تورات دجال و يا ( آنتي كريست ) به کسی خطاب میشود که منفورترین و پلیدترین موجود نزد خداوند است . و سپس پیشگوئی های نوستراداموس درباره این موضوع . که به امید خداوند در اولین فرصت انرا در وبلاک خواهم گذاشت تا دوستان هم از مطلب استفاده کنند و هم با علم پیشگوئی اعداد اشنا شوند . اما از سخن اصلی دور نشویم پس میبینید گاهی شما دنبال مطلب میرويد گاهی هم مطلب شما را پیدا میکند . حال شما جای من, وبلاک نويسی که جای خود را دارد.  خوب زیاد حرف زدم بريم سر مطلب امشب

نوستراداموس " مقاله دوم 2 "

غيبگويی های نوستراداموس که  تا زمان انقلاب فرانسه هیچ  شهرتی نداشت .اما در همان زمان  غيبگويی های او سراسر اروپا مشهور گرديد ولی بعد بدست فراموشی سپرده شد.تا اينکه در زمان انقلاب فرانسه رباعيات او بار ديگر بچاپ رسيد و در بين اشعار مزبور اين رباعی بمناسبت اينکه با اوضاع روز تطبيق ميشد نام او را مشهور کرد.
سال هزار هفتصدونوددو بعد از ميلاد تصور ميشود. که عصر جديدی در زندگی مردم بوجود می آيد که سبب تغييرات عظيم خواهد شد
گرچه سردمداران فرانسه افراد مادی بودند و بعلوم ماورا عقيده نداشتند اما بمناسبت اين رباعی , او را تجليل کردند.زيرا تاريخی که نوستر در دويست سال قبل ذکر کرده بود مطابق با بحبوحه انقلاب فرانسه بود که در زندگی سياسی و اجتماعی فرانسه و اروپا تاثير گذاشت.
يا
۴۰۰ سال بعد را اينچنين پيشگويی کرد:(جنگ جهانی دوم)
يک سردار, از آلمان بزرگ خواهد آمدوپيشنهاد کمک ظاهری خواهد کرد . اما اميرالامرا ميداند که وی حيله بکار ميبرد بهمين جهت شورش بوجود آمد و جويهای خون براه افتاد.
در اين رباعی منظور نوستراداموس از امیر الامرا همانا بزرگترین زمامدار میباشد که در اين مورد استالين است و سردار بزرگ هيتلر و کمک ظاهری و حيله, پيماني است که در سال ۱۹۳۹ ميلادی بين آلمان و روسيه بسته  شد و هر دو ميدانستند که آن پيمان اساس و عمق ندارد وبين آندو جنگ شروع شد.
يا در رباعی ديگر ميگويد:
از درياچه لمان نصايح فراوان پديدار ميشود روزها و بعد هفته ها وماه ها و سالها ميگذرد
ولی عاقبت همه دچار فتور ميشوند و آنهايي که اندرز ميدادند تاسف ميخورند که چرا حرفي بي فايده زدند.

در اين رباعي نوستراداموس از جامعه ملل نخستين که بعد از جنگ جهاني اول در سويس و در کنار درياچه لمان تاسيس شد گفته و ميرساند که در  آنجا حرفهايي اميد بخش زياد زده شده ولي عاقبت همه سست شده و خود جامعه ملل از بين رفت وشرکت کنندگان آن پشيمان شدند.
اعدام لوئی شانزدهميکی از عجيبترين و براستي عبرت آورترين رباعيات نوستراداموس رباعي مخصوص اوست .که در آن اعدام لويي
شانزدهم را پيش بيني کرده است . همه ميدانند که لوئي شانزدهم و ملکه ماری آنتوانت که اولي پادشاه و دومي ملکه فرانسه بود در زمان انقلاب آن کشور از پاريس فرار کردند که از مملکت خارج شوند ولي در ٬قصبه وارن٬ جلوی آنها را گرفتند و به پاريس برگرداندند.و همين موضوع مقدمه اعدام لوئي شانزدهم و همسرش گشت. در شبي که آندو از پاريس فرار کردند لوئي لباس خاکستری رنگ پوشيده بود و علاوه بر ملکه فرانسه دو نفر از شاهزاده خانمها با وی بودند و از جنگلي تاريک گذشتند تا بقصبه (وارن)رسيدند و تمام اين نکات تاريخي در اين رباعي که ۳۰۰ سال قبل ار آن واقعه سروده شده وجود دارد
در تاريکي شب؛از راه جنگل؛با ملکه ها مي آيد
او لباس تيره ای در برداشت وارد٬وارن٬شد
فرار٬کاپ٬ توليد طوفان کرد آتش و خون برخاست و بريده شد
در اين رباعي مقصود از ملکه ها ؛شاهزادهای هستند که با لوئي همراه بودند(خواهر و دخترش)
و مقصود از کاپ همانا کلمه کاپه است که انقلابيون فرانسه لويي
شانزدهم را با ان اسم مي خواندند. که اينکه توليد طوفان ميکند که بالاخره فرارش منتهي بقطع سرش شد. در اين رباعي که تقريبا ۳۰۰ سال قبل از واقعه فرار لويي  است حتي محلي که جلوی او را در انجا گرفتند و همانا اسم ملقب به لويي شانزدهم و لباسش و راه جنگل و.... نوستراداموس پيشگويي کرده که در قبال اين پيشگويي با اسم و رسم ؛انسان هر قدر منکر پيشگويي باشد نمي تواند از ابراز تحسين خودداری کند.
در مورد حادثه
۱۱ سپتامبر و قرن ۲۱ و جنگ جهاني سوم هم پيش بيني های جالبي کرده . که من در اولین مطلبی که در مورد 11 سپتامبر نوشته بودم ( به ارشیو مراجعه شود ) هم  بیت انگلیسی و هم فارسی انرا برای شما دوستان توضیح دادم  . اما یک نکته, کتابی که من مطالعه کردم دقیقا تاریخ چاپش 1369 ش .ق و جالب است که عده ای میگویند : اینها (حادثه 11 سپتامبر ) را مترجمان کتاب میگذارند تا مردم کتابشان را بخرند  اما دوستانی که مطلب امروز را خواندن متوجه شدن این پیشگوئیها مال یک یا دو واقع نیست . البته چون کتاب به صورت رباعی های رمزدار نوشته شده . معنی شدن انها مشکل است . اما در موارد بسیار این رباعی ها روان میشود و یا چون پیشگوئی به واقعیت تبدیل میشود  درک مطالب راحت و بقول شاعر معما چو حل گشت اسان شود . اما پیشگوئی 11 سپتامبر بصورت کامل : اسمان در چهل و پنج درجه ميسوزد . دو ساختمان بلند دو پرنده بلند پرواز در 581 و دود و آتش در شهر جديد در آن سوي اقـــــيانوس ها پرنده در آتش و زجه مادري به گوش ميرسه به طور ناگهانی آتش بزرگ و پراکنده شعله ور ميشود!  نيويورک بين مدار چهل و 11 سپتامبرچهل و پنج درجه در آمريکاست . New یعنی جدید و شهر جدید همان نیویورک است . دو ساختمان بلند  را دیگر همه میشناسند و دو پرنده اتشین همان هواپیماهای مسافربری در اینجا عددی بچشم میخورد 581  من فکر میکنم تعداد مسافر پرواز اول باشد که 581 مسافر با خود حمل میکرد اگر دوستان چیزی بفکرشان میرسد کامنت بگذارند . و  " ناگهان آتش بزرگ و پراکنده شعله ور ميشود" همان جنگ خانمانسوز افغانستان و عراق است که تا امروز مادران بسیاری را داغدار کرده و دعا کنیم هر چه زودتر این جنگ تمام شود . اما نوستراداموس اين قدرت را از وقتي که به داخل اهرام مصر رفت بدست آورد و اينطوری که خودش نوشته از پدرش يک نامه بهش ميرسه که ميگه: بزودی از اين دنيا خواهم رفت. اگر به ديدارم نرسيدي قبرم را بشکاف و نامه ای را که برايت نوشته ام از درون تابوتم در بياور.لازم به ذکر است که دليل اينکه پدرش نامه را در قبرش گذاشته اين بوده که علاوه بر اينکه نامه به رمز بوده و مفاد نامه فقط بايد بدست نوستراداموس ميرسيده نه شخص ديگر. و همچنين خانوداه نوستراداموس تحت نظر و پيگرد حکومت بوده تا جايي که مادر ظهور و سقوط ناپلئون بناپارت -پیشگوئی سفر به ماه - مرگ  کندی - بمباران اتمی ژاپن ....نوستراداموس که زني خيرخواه و طرفدار مظلومين بوده به جرم جادوگری و غيبگويي به آتش کشيده ميشود. پس از این ماجرائی عجيبی برای نوستراداموس  اتفاق می افتد و نمی تواند  به موقع بر سر بالین  پدرش حاضر شود  از جمله معالجه کردن يک دختر فلج در کليسايي که همين عمل باعث ميشود وی به دلايلی که درحوصله اين مقاله نيست به زندان بيفتد به موقع به پدرش نميرسد. اما پس از معالجه کردن يکي از شاهزادگان آزاد و موقعي نزد پدرش ميرسد که او مرده است. و بنا به درخواست پدرش قبر او را باز و نامه را بر ميدارد.
سرگذشت وي پس از معرف شدنش توسط تک تک کساني که او را ميشناختند و با او در ارتباط بودند و همچنين نوشته های خودش جمع آوری شده است. و افراد زيادی از جمله خدمتگزار پدرش که او را دفن کرده بود شاهدان این حادثه هستند  .

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 16 اسفند1383 و ساعت 11:44 بعد از ظهر |

در پائيز ۱۹۳۹ وقتی ادولف هيتلر درصدد اغاز جنگ جهانی بود توجه ماگدا (همسر ژوزف گوبلز -وزير تبليغات المان نازی) به يک سری پيشگوئيهای عجيب جلب شد که ۴۰۰ سال قبل صورت گرفته بود.اين پيشگوئيها توسط يک فرانسوی بنام نوستر اداموس صورت گرفته بود و ظهور هيتلر و رايش سوم را پيشگويی کرده و نام او را بصورت هيستر اورده بود . بدبختانه هيچ يک از خوشبينانه ترين تفسيرها نمی توانست موفقيت رايش را وعده دهد .بناب راين  وزارت تبليغات پايان ماجرا را به نفع هيتلر جعل کرد  .نيروی هوايی المان در ۱۹۴۰ هزاران برگ از پيشگوئيهای نوسترادموس را بر فراز فرانسه و بلژيک پخش کرد و در انها پيش بينی شده بود که المان فاتح جنگ خواهد بود و جنوب شرقی فرانسه درگير جنگ داخلی خواهد شد .هدف اين بود که فراريان راه پاريس را بند نياورند و ارتش المان بتواند بدون دردسر در جاده ها حرکت کند .

 

در جواب اينکار اينتليجنس سرويس ( سرويس مخفی انگلیس ) نسخه اصلی پيشگوئيها را که به پيروزی متفقين بر نيروهای محور اشاره شده بود را منتشر کرد.

 

ميشل دونوستر ادام که بعدها نامش را لاتين کرد و به نوستر اداموس تغيير داد در ۱۵۰۳ در سنت رمی پروونس متولد شد .خانواده او يهودی الاصل بود و بعدها به مسيحيت گرويده بودند .ميشل جوان نيز کاتوليک بار امد.او دانش اموزی ممتاز بود که بعدها پزشکی حاذق شد و مخصوصا در معالجه طاعون تبحر فراوانی از خود نشان داد  .يکی از دلايل موفقيت او نگرفتن خون از بيماران بود که در قرن شانزدهم روشی انقلابی در طب محسوب می شد  .او در زمينه های ديگر نيز سرامد زمان بود.او ۱۰۰ سال پيش از گاليله گفته بود که زمين به دور خورشيد می چرخد

 

نبوغ او در زمينه پيشگوئی از ۱۵۵۵ به ظهور رسيد.در ان سال نخستين کتاب از کتب دهگانه اش را با نام قرون منتشر کرد که حاوی ۱۰۰ پيشگوئی بود و تمام انها بصورت شعر نوشته شده بود.او هرگز شيوه خود را در پيشگوئی اينده اشکار نکرد.او ظرفی از اب را روی سه پايه ای برنزی می گذاشت و بر ان خيره می شد.درست همانگونه که طالع بينها به حبابهای کريستال نگاه می کنند و ناگهان پيشگوئيهايی به ذهنش می رسيد.يک روز هنگامی که جوان بود و در ايتاليا سفر می کرد در برابر راهبی بنام فليس پرتی زانو زد و در برابر ديدگان حيرت زده حاضرين گفت:من در برابر مقام مقدس پاپ زانو می زنم.و در ۱۵۸۵ ان راهب با نام پاپ سيکتوس پنجم در راس کليسای کاتوليک قرار گرفت .

 

يکبار نيز وقتی به حضور کاترين دومديسی ( ملکه فرانسه ) رسيد پسرکی از درباريان همراه ملکه بود .او پيشگوئی کرد که ان پسرک روزی پادشاه فرانسه خواهد شد.ان پسر هنری ناوار بود که بعدها با نام هنری چهارم پادشاه فرانسه شد.يکبار در يک ضيافت يک نجيب زاده فرانسوی درصدد امتحان او برامد و از او خواست تا سرنوشت ۲خوک که در حياط خانه بودند را پيشگوئی کند.اداموس نيز پاسخ داد که نجيب زاده خوک سياه را خواهد خورد و خوک سياه طعمه گرگ می شود.نجيبزاده فورا دستور داد تا خوک سفيد فورا ذبح شود ولی بر سرميز شام به او اطلاع دادند که گله ای گرگ گوشت خوک سفيد را برده و او اکنون گوشت خوک سياه را می خورد.

 

نوستر مرگ خود را در ۱۵۶۶ پيشگوئی کرد.در وقت مرگ دستور داد صفحه ای برنزی که بر روی ان تاريخی حک شده بود را در تابوتش بگذارند.در۱۷۰۰او را نبش قبر کردند تا تابوتش را به مکانی مناسبتر منتقل کنند.درون تابوت بر روی ان لوح عدد ۱۷۰۰ حک شده بود.از انجا که او می ترسيد کميته تفتيش عقايد او را متهم به جادوگری کند پيشگوئيهايش را با رمز؛نماد و اشکال و وارونه کردن حروف کلمات به زبان لاتين يا فرانسه قديم و ....می نوشت.اين موضوع باعث تفاسير گوناگون و متضادی از پيشگوئيهای او شده است.اما بسياری از پيشگوئيهای او تا به امروز به حقيقت پيوسته است و مقام او را تا حد بزرگترين پيشگوی عالم بالا برده است .

 

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه 14 اسفند1383 و ساعت 1:8 قبل از ظهر |

  اریک یان هانسون

پیشگویی در مدت 50 سال در قرن 19 میلادی رکود چشمگیری داشت، اما با شروع شدن قرن بیستم ، عصر غم و موسیقی و با وجود دو جنگ جهانی ، زمینه مناسبی برای فعالیت پیشگویان ایجاد کرد. پیشگویانی که آینده‌ای روشن را به  مردمی که از کشته شدن فرزندانشان در جنگ غمگین بودند ، نوید می‌دادند. اوج این پیشگویی‌ها در آلمان و در زمان فلاکت‌بار جمهوری وایمار ( Weimar Republic 1919 – 1933 )  بود. مشهورترین فرد این دوران اریک یان هانوسن بود. اسم اصلی او "هرمان اشتاین اشنایدر" بود که خودش ادعا می‌کرد یک بارون دانمارکی است اما در حقیقت از اهالی "پروس‌نیتز" بود. شهرت او آنچنان در این سالها افزونی یافت که بعدها به"کنت کاگلیوسترو"  زمان خود معروف شد. قدرت اعجاب انگیز او در جذب مخاطب و فن باینش و ابهت او مثال نز‌دنی بود - آنچنان که به او لقب کارگاه روح را دادند. این لقب زمانی به او داده شد که پرده از اختلاس یکی بزرگترین بانکهای برلین برداشت. فرد خاطی بلافاصه بعد از دستگیری به این کار اعتراف کرد و شهرت زیادی را برای او به ارمغان آورد. زمانی او یکی از روزنامه‌ها را به تحمیق عوام متهم کرد، روزنامه از او به جرم افترا به دادگاه شکایت کرد.قاضی در جلسه دادگاه از او خواست تا با شعبده‌بازی و غیب‌گویی خود را تبرئه کند! او نیز خصوصی‌ترین اسرار زندگی تک تک اعضای هیت منصفه را بازگو کرد و باعث شد دادگاه نهایتا به نفع او حکم دهد . اواخز سال 1930 هانوسن ماهنامه را برای پیشگویی منتشر کرد و پیشگویی خود را از این طریق اعلام می‌کرد. از جمله خبر ورشکسته شد یکی از 3 بانگ بزرگ آلمان که 3 هفته بعد از انتشار خبر به وقوع پیوست و پیشگویی که در اول ژوییه 1932 کرد و اعلام نمود بزودی رودی از خون در نزدیکی هامبورگ جاری می‌شود که پس از چند روز ضد و خوردی در همان محل بین ارتش سرخ و نازیها به وجود امد که 19 کشته و 285 زخمی داشت و همچنین شهرت زیادی را برای هانسون - 

هانسون با افزایش شهرتش ، دامنه فعالیتهایش را هم گسترده‌تر کرد. او در یک کشتی در دریاچه وانسی زندگی می‌کرد و ویلایی مجلل در حومه شهر شارلوتن‌بورگ برای پذیرایی از مشتریانش ساخته بود. مشتریان او از همه جنس افرادی بودند. از تجار تا سیاستمدران‌، از اشراف تا ورزشکاران و .. که از او کمک می‌گرفتند تا آینده جهان را برای انها پیشگویی کند. اما در بین آنها افرادی وجود داشت که کم کم جزء پیروان و دوستان او شدند. از جمله کارل ارنست که  سابقا یک کوکائین فروش خرد‌ه پا بود و در آن موقع، مسئولیت گروهی از سربازان نجات شهر برلین را بر عهده داشت و مرد دیگری  به نام کنت فون هلدروف، که رهبری سپاه امنیت شهری بر عهده او بود . اطلاعات هانسون در اغلب موارد از مشتریانش بدست می‌آمد. او در گفتگو با یک مشتری از اطلاعات خصوصی فرد دیگر اطلاع پیدا می‌کرد. منبع دیگر او دوستان او ( از جمله دو فرد ) بالا بودند که در حکومت نفوذ خاصی داشتند. منبع دیگر او شایعات مردمی بود که هنگامی که آنها را به اشراف بی‌خبر می‌گفت آنها که با مردم ارتباطی نداشتند و نمیدانستند مردم از وضع زندگی انها اطلاع دارند با حیرت به این حرفها گوش می‌کردند . کم کم پیشگویی‌های هانسون رنگ نازیسم را به خود گرفت و پنهانی به همکاری با نازی‌ها مشغول شد. شایعات زیادی بود مبنی بر اینکه او با نازی‌ها همکاری می‌کند. او حتی از طریق هاینریش هوفمان ( عکاس خصوصی فورر و شخص واسطه بین هیتلر و اوا برون ) با پیشوا آشنا شد . اغلب پیشبینی‌های او به واقعیت منجر می‌شد که شیوه پیشگویی او ناشناخته است اما  به همکاری او با کارل ارنست و هلدورف باید توجه داشت . در ژانویه 1933، هیتلر صدراعظم آلمان شد. هلدروف ، به سمت رئیس پلیس برلین کارل ارنست به سمت فرمانده کلیه " سربازان استورم " گماشته شد . در پانزدهم فوریه او یکی دیگر از پیبشگویی‌های معروفش را در ویلایش انجام داد. در آن جلسه، ناگهان چهره هانسون در هم رفت و به نقطه‌ای خیره شد، آنگاه با لحنی یکنواخت گفت: ساختمانی بزرگ ... در شهر ما ... که دارد می‌سوزد ... ارتفاع شعله‌ها هر لحظه بیشتر می‌شود ... دود زیاد است ...یک ققنوس سحرآمیز ... از میان شعله‌ها سر برمی‌آورد ...و امکانات و آرزوها را از میان خاکسترها به ارمغان می‌آورد . نکته حیرت انگیز این است که در 27 فوریه همان سال " رایشتاگ " ، مجلس آلمان ‌ ، ناگهان و به طور مرموزی آتش گرفت و هیتلر آتش زدن آن را به  " تروریست‌های کمونیست " نسبت داد . ( کما اینکه اسناد تاریخی نشان‌دهنده این است که خود نازی‌ها این آتش سوزی را بر پا کردند ) . و هیتلر قانونی را از مجلس گذراند که وی هرکس را مشکوک تشخیص می‌داد میتوانست بازداشت کند. و به این ترتیب بسیاری از مخالفانش را قلع و قمع کرد . در این بین هانسون با وجود هوش سرشارش ، بی‌احتیاطی بزرگی کرد. برای او که در آن اواخر ، به واسطه اسرار زیادی که از زندگی سران رژیم می‌دانست ، حتی از آنها حق‌السکوت می‌گرفت ، دیگر جایی در آلمان نداشت. دوستانش هرچه به او گفتند از آلمان خارج شو، اما او توجهی نکرد. در 24 مارس ، وقتی که هانسون رستوران " گرونر تسوایگ "  را ترک کرد ، دو مرد جلوی او را گرفتند و بعد از رد و بدل شدن چند کلمه بین آنها، هانسون در میان آنها قرار گرفت و در خیابان به حرکت در آمد و این آخرین باری بود که پیشگو زنده‌ دیده شد . ظهر فردای ان روز ، منشی مخصوص هانسون ، خبر گمشدن او را به پلیس داد. 13 روز بعد ، لباس غرقه به خون مردی در کنار جنگل باروت در چند مایلی برلین پیدا شد. پلیس اظهار کرد لباس متعلق به اریک یان هانسون است و تحقیقات در این مورد با جدیت دنبال می‌شود . اما تا 32 سال بعد هیچ اطلاعی از هانسون به دست نیامد و پرونده توسط پلیس بسته شد. اما در ژانویه 1966 ، نامه‌ای بدون اسم و امضا به اداره پلیس برلین غربی رسید. در این نامه ذکر شده بود که قتل اریک یان هانسون توسط سروان " کارل بکر "  به دستور ارنست و یا هلدروف انجام گرفته است. از محتوای نامه بر می‌آمد که آلت قتل گلوله بوده. هانسون را سوار اتومبیلی کرده و در همان جا کشته بودند. اما پلیس دیگر به سروان بکر دسترسی نداشت و نتوانست پرونده را تعقیب کند و به این ترتیب ، مرگ هانسون، مثل زندگی او در پرده‌ای از ابهام باقی ماند .

 

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه 8 اسفند1383 و ساعت 2:48 قبل از ظهر |

 

جین دیکسون

 

یکی از پیشگویان معروف آمریکا، که ممکن است اسمش را شنیده باشید ‌، خانم جین دیکسون Jeane Dixon  است . او که اهل واشنگتن بود پیشگویی‌های زیادی را انجام داده است که معروف‌ترین آنها مرگ پرزیدنت جین دیکسونکندی بود. در چاپ سال 1956 یکی از ضمائم مجله Sunday به نام Parade ، او پیشگویی کرد که در سال 1960 یکی از کاندیداهای حزب دمکرات به پیروزی می‌رسد، ام قبل از اینکه دوران ریاست جمهوریش به پایان برسد برکنار خواهد شد و یا او را به قتل می‌رسانند. به هر حال قبل از انتخابات آن سال ، خانم دیکسون پیشگویی کرد که ریچارد نیکسون ‌، نماینده حزب جمهوریخواه ، بنده این دوره انتخابات خواهد بود . پس از خوانده آرا و اعلام نتیجه که خبر از پیروزی دمکرات ها می‌داد. او اعلام کرد پیشگویی است و ریچارد نیکسون برنده واقعی انتخاب بوده اما آنها با تقلب در آرا رقیب او را برنده اعلام کرده‌اند!! از زمان به قدرت رسیدن کندی ، خانم دیکسون دیگر اشاره‌ای به پیشگوییش نکرد . اما در مهمانی خصوصی که در هتل Mayflower برپا شد بار دیگر به دوستانش گفت دلش می‌خواه این موضوع را شخصا با رئیس‌جمهور در میان بگذارد . روزی که کندی رد دالاس هدف اصابت گلوله اوزوالد قرار گرفت ( کما اینکه مرگ کندی هنوز در هاله‌ای از ابهامات است و این امر میطلبد که پستی از این وبلاگ را به چگونگی مرگ او اختصاص دهم ) دیکسون همراه با دوستش در یک رستوران مشغول صرف نهار بود که ناگهان بلند شد و گفت: آه... اتفاق بدی برای پرزیدنت افتاد . اما به طور کلی، بیشتر پیشگویی‌هایی که به واقعیت پیوسته ، در محافل خصوص و جمع دوستان درجه یک ، توسط پیشگویان بیان شده است. پیشگویی‌هایی که بیان آنها در محافل عمومی و یا درج آنها در مجلات و روزنامه‌ها ، می‌توانست باعث برهم ریختن نظم عمومی شود. البته نباید نادیده گرفت که بارها پیش اومده ناشری برای فروش بیشتر کتابش و یا مجله‌اش که مقالاتی را در مورد پیشگویی منتشر میکند، و یا مردمی که دوست دارند نامشان بر سر زبانها بیفتد ، ادعا منی‌کنند وقوع حادثه‌ای را از قبل از دهان پیشگویی‌ شنیده بودند . پیشگویی‌هایی شده که به وقوع پیوسته است، اما بسیاری از مردم ساده‌لوح نیز ، آنچه را که می‌شوند ، آنطور که دلشان خواست تعبیر می‌کنند، بدون آنکه واقعیت را ببینند و در واقع بخش اعظم شهرت پیشگویان به آن چیزی نیست که می‌گویند، بلکه به چیزی است که عامه مردم از حرف‌های آنها برداشت می‌کنند .

 

پیشگویی‌های نادرست

پیشگویی‌های درست

  • جنگ جهانی دوم در 1958 شروع می‌شود از چین
  • Walter Reuther در 1964 رئیس جمهور می‌شود
  • روسیه اولین فضانورد را به کره ماه می‌فرستد
  • بوش ( پدر ) در 1992 رئیس جمهور می‌شود
  •  
  • چین کمونیستی می‌شود
  • ریچارد نیکسون روزی رئیس جمهور می‌شود
  • ترور پرزیدنت کندی
  • رابرت کندی در هتلش با گلوله از پا در می‌آید
  • زنی که  از آن به عنوان چرچیل جدید برای انگلستان یاد می‌کرد ( مارگارت تاچر )

 

دیکسوندکتر سینوهه

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه 7 اسفند1383 و ساعت 8:26 بعد از ظهر |

پیشگوئی در تاریخ جهان

 

یکی از امیال درونی بشر در تمام اعصار میل به کشف اینده و خبر از اینده بوده است. علاقه ذاتی ما به پیشگویی بی‌تردید از این امر نشات می‌گیرد. تاریخچه پیشگویی به چهار تا شش هزار سال پیش در زمان سومری‌ها می‌رسد. آنها مراسم ویژه ای برای پیشگویی و خبر از آینده داشته‌اند. در چین قدیم برای پیشگویی از آینه‌های سحر امیز استفاده می‌کردند و در زمان فراعنه، در مصر قدیم ، وسیله پیشگویی ستارگان و یا امعاء و احشای قربانی بود. بابلی‌ها با ستارگان و فینقی‌ها با کمک تاس ، سرخپوستان با اشکال خاصی که روی زمین رسم می‌گردند و بومیان اولیه استرالیا به کمک استخوان حیوانات آینده‌خوانی می‌کردند . شاید مشهورتین مرکز پیشگویی عصر گذشته ، معبد آپولو در دلفی است که در آن کاهنه‌ای به نام پیتیا ساکن بود که گفته می‌شد آپولو به بدن آن کاهنه‌ حلول کرده و از طریق او خبر از آینده می‌دهد. البته روش پیشگویی آو به این صورت بود که همواره پاسخ‌های کنگ و مبهم و دوپهلو به شنونده می‌داد، عملی که امروز توسط بسیاری از فالگیران و رمالان هم اجرا می‌شود. مشهورترین پیشگویی این معبد هم در مورد کروسوس Croesus آخرین پادشاه لیدی ، بود. هنگامی که او تصمیم به حمله به ایران ( امپراطوری کوروش )، پیکی به معبد فرستاد تا در مورد نتیجه این حمله پیشگویی کنند. پیشگو در پاسخ پرسش امپراطور گفت: اگر این جنگ در بگیرد، امپراطوری عظیمی سقوط خواهد کرد . کروسوس هم که اعتقاد زیادی به پیشگویی داشت، دست به حمله بزرگ و سنگینی به ایران زد که شکست سختی از کوروش خورد و تعداد زیادی از سربازانش را از دست داد. پس از بازگشت او پیکی ار فرستاد تا از پیشگو بپرسد، چرا چنینی استباه بزرگی کرده است. پیشگو در پاسخ گفت: من گفتم امپراطوری بزرگی سقوط می‌کند ، اما نگفتم کدام امپراطوری سقوط خواهد کرد!

 

نوستراداموس – قسمت اول

 

حتما شما نام نوستر اداموس را شنیده‌اید! وی یکی از استادان هنر پیشگویی میشل دو نوستر دام معروف به نوسترا آداموس بود. وی در سال 1503 در جنوب فرانسه به دنیا آمد. میشل در 14 سالگی فلسفه نوستراداموسو دستور زبان و علوم طبیعی را تحت نظر کلیسا شروع به خواندن نمودمیشل در سال 1522 برای مطالعه طب به دانشگاه مونت‌ پلی یلر فرستاده شد و در سال 1525 مدرک پزشکی خود را دریافت کرد. در قرت شانزدهم در جنوب فرانسه بیماری مزمنی به نام le charbon شایع بود و نوستر آداموس مدتها بیمارانی را که به این بیماری میتلا بودند در روستاها شفا میداد. اما در سال 1537 این بیماری همسر و فرزند وی را مبتلا کرد و وی نتوانست برای نجات آنها اقدامی کند و هر دو فوت کردند. در همین زمان مسئله برای وی پیش آمدند که به کلیسا احضار شد. از قرار معلوم وی به مجسمه سازی هگامی که مجسمه قدیسی را می‌ساخته به شوخی گفته بود وی در حال ساخت مجسمه شیاطین است. نوستر آداموس از Agen  در تاریکی گریخت و به شرق ایتالیا رفت. وی پس از جابجای هایی فراوان در شهر salon سکنی گزید. با تمرکز روی شعله شمع به خلسه‌ای عمیق فرو می‌رفت و تصاویر اینده را در ظرف برنجی می‌دید. وی سرانجام در سال 1555 با مقدمه ای که در آن این کتب به سزار پسرش هدیه شده بود 10 جلد از پیش گوییهایش را که به در مجموع 100 رباعی بود در 10 جلد به نام Century  ( قرن ) منتشر کرد. عکس العمل انجام شده نسبت به کتابهای قرن نوستر اداموس بسیار شدید بود. افراد مودب جامعه او را یک نابغه و کابانهای مزرعه دار او را ایزار شیطان نامیدند و اشعار او را سخنانی برامده از جهنم تلقی کردند. اشعار نوستر آداموس ترکیبی از کلمات رمز گونه به زبان‌های لاتین ، یونانی ، ایتالیایی و پروونشال فرانسوی بود. ملکه کاترین دومدیسی  Catnarine de, medici  خواننده پر و پا قرص کتابهای وی بود . و وی در لوای ملکه توانست به کارهای خود ادامه دهد. یک روز گروهی از کابانها نوستر آداموس را را به سوی انتهای خیابانهای سالن دنبال کردند و او را تهدید نمودند. او فریاد زد (( دور شوید ای اراذل ، شما هرکز پای کثیفتان را بر روی گلوی من نخواهید گذاشت چه زنده چه مرده )) در سال 1566 که وی فوت کرد به همسرش وصیت کرد که جسد وی را به صورت ایستاده در دیوار کلیسالی متعلق به کوردلیرها قر ار دهند. شایعه ای در قرون بعد پخش شد که در داخل تابوت وی سندی وجود دارد که تمام پیشگویی های او را از حالت رمز خارج خواهند ساخت. در سال 1700 پیشکسوتان شهر تصمیمی گرفتند تا جسد تماشایی وی را به یکی دیگر از دیوارهای کلیسا که بیشتر در معرض دید بود منتقل کنند و در همین بین نگاهی هم به درون تابوت وی بیندازند. در تابوت هیچ مدرکی دیده نشد جز مدالی که بر روی سینه نوستر آداموس وجود داشت و بر روی ان عدد 1700 حک شده بود. انها تابوت را در محل جدید قرار داند و تا 91 سال محل آن عوض نشد. در سال 1791 در خلال انقلاب فرانسه گروهی از نگهبانهای ملی شهر مارسی در حالی که مست کرده بودند. به دنبال پول و اشیاء قیمتی وارد کلیسا شدند. به زودی سنگهای هشت فوتی روی تابوت نوستر اداموس را در اوردند. شهردار شهر به خاطر آشوب و هیاهو خبر شد و بلافاله به محل رفت. و به صحنه ای دهشت بار روبه رو شد که در ان یکی از نگهبانان از جمجمه نوستر اداموس شراب مینوشد چون مردم روستایی او را تشویق کردند که با ابن کار قدرت پیشگویی نوستر به او منتقل خواهد شد. شهردار آنان را متقاعد کرد که استخوانها را پس بدهند و دوباره وارد تابوت کرد. فردا صبح این گروه نگهبانان هنگام برگشت به مارسی مورد کمین سلطنت طلبان قرار گرفتند و سربازی که از جمجمه شراب نوشیده بود مورد اصابت گلوله شخص ناشناسی که کمین کرده بود قرار گرفت. درست همان‌گونه که خود نوستر اداموس پیشگویی کرده بود.

 

مردی که قبر را باز می‌کند و فورا نمی‌بندد، شیطان به سراغش خواهد آمد، مصیبتی که هیچکس نمیتواند آن را اثبات کند.

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه 7 اسفند1383 و ساعت 1:0 قبل از ظهر |

برای چه این وبلاک راه اندازی شد .

 

اولین باری که کتاب " ارابه خدايان " نوشته پرفسور" اریک فون دانکین"  را خواندم, در بهت و حیرت عجیبی فرو رفتم . پرفسور " اریک فون دانکین" با شجاعت و درایت  سئوالاتی را مطرح کرده بود, که برای جواب دادن به انها - دانشمندان و محققان عصر حاضر هیچ پاسخی برای انها نداشته اند . ایا نیاکان ما در گذشته - به علوم و تکنولوژیی فراتر از انسان امروز دست پیدا کرده بودند.؟! ایا نیاکان ما در گذشته با موجوداتی هوشمند, از سایر کرات منظومه شمسی ملاقات داشته اند .؟! شاید در وهله اول این سئوالات کمی احمقانه بنظر برسد, اما شواهد و مدارک فراوانی در روی کره خاکی ما است, که انسان با دیدن انها شگفتزده میشود . کدام علم و تکنولوژی , اهرام ثلاثه مصر را ساخته است.؟! کدام قدرت سنگهای چند هزار تنی معبد بعلبک را جابجا کرده است .؟! چگونه ممکن است, تقویمی با ان ظرافت و دقت – توسط "مایاها" نوشته شود که تا چند هزار سال خسوف و کسوف را در ان محاسبه کنند .؟ ایا شما باور میکنید انها فاصله دقیق کره زمین با کره ماه و مریخ و زهره وخورشید را میدانستند .؟! اینها گوشه کوچکی از مدارک و شواهد گذشته زمینی است که بر ان زندگی میکنیم . در این وبلاک سعی شده - تا شما عزیزان را با مسائلی اشنا کنیم که کمتر مورد توجه قرار گرفته است . مسائل ماورائی و حوادثی که چون معمائی در برابر ما است. باید جهان هستی را, از بعد و زاویه دیگری مشاهده کنیم –– ایا علم برای انسانهایی که قدرت پیشگوئی دارند , جوابی دارد.؟ ایا علم جوابی برای دنیای ارواح دارد .؟! هر چند علم هم امروز بکمک انسان امده تا ما را - در شناسائی این پدیده های شگفت انگیز و باور نکردنی یاری کند – اما گاهی علم هم, هیچ جوابی برای این معماها ندارد .

 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 5 اسفند1383 و ساعت 10:40 بعد از ظهر |