تبليغاتX
دنیایی بی جواب

 

 

با پخش اخرین قسمت از سریال " یوسف پیامبر (ع ) " شائبه های زیادی در مورد زمان حیات ان حضرت و فرعون محاصر ایشان در بین دوستداران تمدنهای باستانی و بخصوص تمدن فراعنه پدیدار شد . ایمیلهای بسیاری در این زمینه دریافت کردم که علاقه مندان از من در مورد این سلسله از پادشاهان مصر و بخصوص " آمن حوتپ " یا همان " آخن آتن " سئولاتی پرسیده بودند . اش انقدر شور بود که صدای مدیران سایت " تابناک " در مورد مستند نبودن قسمتهای از این سریال هم در امد . ( برای خواندن مطلب تابناک اینجا کلیک کنید ) . در پایان سریال بیننده اینگونه تصور می کند که در زمان حکومت " اخن اتن " تمام مردم مصر یکتاپرست میشوند و علاوه بر یوسف پیامبر – " آخن آتن " هم فرعونی محبوب و دوست داشتنی میگردد . کاهنان نابود شده و معابد یکتاپرستی در جای جای تبس و پایتخت انزمان مصر برپا میگردد.!! اما انها که تاریخ را میشناسند و تمدنهای مختلف باستانی را مطالعه کرده اند , از خود میپرسند : چگونه میشود که بعد از مرگ " اخن اتن " از او به عنوان شاه مرتد یاد میشود.!! چگونه اکثر اثار بجامانده از او توسط مردم نابود و مجسمه ها و کتیبه های منتصب به وی خرد و سپس مدفون میگردد.!! برای همین تصمیم گرفتم مطالبی که قبلا در مورد تاریخ مصر و بخصوص " اخن اتن " نوشته ام را بصورت کاملتر و جامعتر در اختیار شما دوستان و یاران Yahoo2 قرار دهم . یکی از حیاتی ترین دوره های مصر باستان مربوط میشود به حکومت " آمن حوتپ " چهارم  یا " اخن اتن " – این دوره حکومتی – تنها دوره ای است که وارد مباحث مختلف دانشگاهی شده و امروزه در دانشگاههای بزرگ جهان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد . در این دوره حکومتی برای اولین بار به باورها و اعتقادات جامعه حمله میشود و گروه های مختلف حکومتی پایه های قدرت خود را سست می بینند . کاهنان مذهبی اولین کسانی هستند که قدرت و اعتبار خود را در خطر می بینند, افراد عامی جامعه نمیتوانند خدایان و بت های دیگرشان را فراموش کنند – این اولین شگفتی جامعه شناسی که شکل میگیرد . مردم برای اولین بار از عدالت گریزانند – روحانیون یک مبارزه زیرزمینی و مخفی را هدایت می کنند و بعد از فروپاشی حکومت " اخن اتن " سعی می کنند تمام اثار بجا مانده از این فرعون انقلابی را از بین ببرند.

 

آخن آتن فرعون انقلابی مصر باستان

 

یکی از اسرار دنیای باستان در سال 1926 در مجموعه عظیم مذهبی " کاراناک " بخشی از شهر از بین رفته  " تبس " کشف شد . طی هزاران سال, کاشفان و جهانگردان در میان این خرابه ها به جستجو مشغول بودند و از شگوه و جلال گذشته دور بر خود می لرزیدند, غافل از اینکه چیزی به عمد از انان پنهان نگاه داشته شده است . یک معبد ساخته شده توسط فرعون " آمن حوتپ " چهارم که در اوایل حکمرانی وی ( 1353 - 1335 قبل از میلاد ) قطعه قطعه شده و در درون دیوارها و پی بناهای دیگر مخفی شده بود . تخریب معبد مزبور بخشی از اقداماتی بود که هدف ان از میان بردن کلیه اثار مربوط به این پادشاه  منفور می شد . یعنی بدور افکندن انچه او را یاد اور می شد و انگار وجود او از بن وریشه – در جامعه ای که زشتکاری, امری نکوهیده بود سرنوشت او, بدترین سرنوشتها بود . بگونه ای که انگار او هرگز وجود نداشته است.! قرائن مربوط به این حذف تاریخی طی 25 سال و در هنگام مرمت سازی بناهای دیگر توسط باستان شناسی بنام " هنری شوریر " صورت گرفت . شوریر در حالیکه مشغول کشف یکی از دو دروازه عظیم در معبد " آمن " و نیز زیر بنای یک تالار عظیم ستون دار بود, بیش از 20 هزار قطعه سنگ کوچک پیدا کرد . قطعات مزبور به اندازه یکنواختی تراشیده شده بودند. تقریبا" هر سنگ به شکل مستطیل در ابعاد 5/22 * 25 * 50 سانتیمتر بودند . برخی قطعات اثار رنگ خوردگی داشتند و بسیاری نیز با اشگال برجسته ای زینت داده شده بودند – که بنظر میرسید خود قسمتهایی از تصاویر بمراتب بزرگتری باشند . از انجا که اندازه قطعات سنگ سیاه بیش از سه وجب نمی شد, کارگران مصری انها را " ثلاث " به معنی سه در زبان عربی نامگذاری کردند . قطعات مزبور بیشتر از سوی حفاران در " تبس " و در نقاط دیگر کشف شده بودند . اما هیچکس نتوانسته بود توضیحات قانع کننده ای پیرامون منشاء و مفهوم انها ارائه دهد . از سوی دیگر هنری شوریر  در مجموعه کاراناک بناهای در هم شکسته دیگری منقوش به نام " آمن حوتپ " چهارم یافت . ایا از این سنگها میخواستند مثل کاشی کاریهای امروزی ما استفاده کنند.؟ او نتیجه گرفت این قطعات و " ثلاث " ها ی یافت شده قبلی, می بایست بخشی از یک معبد ویران شده باشند . وضعیت قطعات سنگی دلالت بر ان داشتند که وضعیت کنونی انها نه ناشی از درهم کوبیده شدن و رها شدن به حال خود, بلکه از انتقال دقیق انهاست . بسیاری از سنگها, نشان از علائم غیر قابل انکار خشم و نفرت نسبت به خانواده سلطنتی داشتند . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.

کتابخانه وبلاگ

Jalal.Sayadey@Yahoo.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 و ساعت 1:51 قبل از ظهر |

شاید شما هم گاهی با دیدن تصاویر و هیروگلیف ها که بر دیوار معابد و مقبره های فراعنه مصر نقش بسته است, از خود پرسیده اید که مفهوم و پیام این علائم و تصاویر چه میتواند باشد . کمتر تمدنی را میتوان یافت که حماسه ها و افسانه هایش را اینگونه بر تن دیوارها حک کرده باشد . مصریان باستان در تفکرات خاص خودشان اعتقاد بسیاری به دنیای پس از مرگ داشته اند . بقول ویلیام کرنر مصر شناس برجسته انگلیسی که میگوید : مصریان از اولین روز حیات, بدنبال ارامش ابدیشان بودند . یکی از زیباترین افسانه های مصر باستان , افسانه آزیریس میباشد که ظرافتهای بیشماری را در خود جای داده است . خیانت – وفاداری – شرارت و غیره باعث شده که این افسانه به زبانهای بسیاری ترجمه شود . مطلب امروز Yahoo2 مربوط میشود به این افسانه زیبا که تصاویر ان به طرق مختلف در مقبره پادشان نقش بسته است . اما بنده یک مطلب دیگر هم در انتهای این مطلب برای شما در نظر گرفته ام که مربوط میشود به پاپیروس معروف جهان بنام "کتاب مرگ هانفر " در این پاپیروس تاریخی طرز تفکر مصریان به دنیایی پس از مرگ و پاداشت خوبی و بدی به طرز جالبی بیان شده است . اگر ما به پل صرات اعتقاد داریم, انها به راهروی " مات " که بی گمان ما را به یاد این پل رستاخیزی می اندازد اعتقاد دارند . برای همین یک گذر کوتاه به افسانه پیدایش جهان از دیدگاه مردم مصر باستان داریم و سپس به مطالب ذکر شده می پردازیم . نکته دیگر برای اشنایی شما عزیزان با خدایان معروف مصر باستان مطلبی با فرمت PDF   در انتهای مطلب برای دانلود گذاشته شده است.  این مطلب را تقدیم می کنم به نازنین خواهر عزیزم " مهتاب " مدیر وبلاگ " ماه گرفته " که از عاشقان این تمدن کهن باستانی میباشد و همچنین به شما دوستان و بینندگان صمیمی Yahoo2 .. با نهایت تشکر

  

افسانه پیدایش جهان

 

مصریان باستان دو افسانه در مورد پیدایش زمین داشتند . در یکی رب النوع خپـــــری و در دیگری رب النوع اتــوم خالق خدایان و انسانها بودند .

 

افسانه رب النوع خپــــــری

 

در ابتدای خلقت جهان تنها رود نیل وجود داشت, تا اینکه خپری ( خدای خدایان ) از اب بسیار عمیق نیل همه چیز را افرید . در یکی از کتیبه ها از او نقل شده است : اسمان و زمین وجود نداشت – من همه چیز را از چرخش اب عمیق نیل افریدم . من جادوی خود را در راهروی مات ( راهروی مات راهرویی در عالم برزخ که توسط خدای افریننده خپری به وجود امد تا پس از مرگ – قلب مردگان را در ترازویی با درستی و راستی مقایسه شود ) پخش کردم و انگاه شو ( خدای هوا ) و توفنت ( خدای رطوبت ) را افریدم و انها از دهانم بیرون امدند.

 

افسانه رب النوع اتوم

 

در کتیبه های مصریان باستان افسانه دیگری بچشم میخورد که در ان چنین امده است : در ابتدای خلقت جهان تنها خورشید و رود نیل وجود داشت تا اینکه از چرخش اب نیل – تپه ای بنام بن بن ظاهر شد .. در حالیکه روی ان " اتــــــــــوم " ( خدای خدایان ) ایستاده بود . چنین بنظر می اید اتوم خود را به کمک فکر و اراده خودش خلق کرده بود . پس اتوم دوبار سرفه کرد , با سرفه اولش پسرش شو و با سرفه دوم دخترش توفنت را افرید . اماچند روز بعد که شو و توفنت برای گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند . اتوم نگران فرزندانش شده بود – چشمش را در اورد و ان را بدنبال فرزندانش فرستاد . هنگامیکه فرزندان بسوی پدر بازگشتند , اتوم از شدت خوشحالی انقدر اشک شوق ریخت که از اشکهای او انسانها بوجود امدند . پس از ان شو و توفنت با هم ازدواج کردند و گـــب ( خدای زمین ) و نـــــــوت ( خدای اسمان ) را بدنیا اوردند . انگاه شو دخترش را به روی دست بلند کرد تا سایه او روی گب بیفتد . پس از مدتی نوت و گب با هم ازدواج کردند و چهار فرزند به دنیا اوردند . دو پسر به نامهای آزیریس و ست و دو دختر بنامهای ایسیس و نفتیس .

 

افسانه آزیریس

 

افسانه آزیریس یکی از زیباترین افسانه های مصری است . در این افسانه امده است : که ابتدا قرار بود نوت با رع ( خدای افتاب ) ازدواج کند اما نوت سخت عاشق برادرش بود و هنگامیکه رع از این موضوع اگاه شد, بسیار ناراحت شد و فرمان داد اگر نوت و گب با هم ازدواج کردند – حق ندارند در 360 روز سال بچه دار شوند.

 

فرمانروای جهان بدنیا امد .

 

نوت که بسیار غمگین بود از دوست دانشمند خود تحوت ( خدای دانش ) کمک خواست . تحوت نزد رع رفت و با او عهد کرد که اگر روزی نور ماه بتواند بر نور افتاب غلبه کند – خدای رع باید 5 روز به روزهای سال اضافه کند تا هم نوت و گب بتوانند بچه دار شوند و هم دستور خدای اعظم پابرجا بماند . نوت و گب سالها در انتظار بودند تا اینکه یک روز که خورشید پشت ابرها مانده بود – ماه در اسمان ظاهر شد و توانست بر نور افتاب غلبه کند . پس نوت و گب که خوشحال شده بودند با هم ازدواج کردند – انها در روز اول آزیریس و در روز دوم ست و در روز سوم ایسیس و در روز چهارم نفتیس را بدنیا اوردند . روزیکه آزیریس بدنیا امد – صدایی بلند در جهان شنیده شد که فریاد می زد " فرمانروای جهان بدنیا امد " ... آزیریس بدنیا امد و چند سال بعد پادشاه بزرگی شد . او مردم را متمدن کرد و به انها کشاورزی و دامپروری یاد داد  . همچنین راه درست زندگی کردن و پرستش خدایان را به انها اموخت . در زمان سلطنت او مصر به سرزمین مقتدری تبدیل شد . وقتی آزیریس از شهر خارج می شد همسرش ایسیس تمام کارها را به عهده میگرفت و مانند شوهرش کشور را اداره میکرد . خواهر کوچکتر انها ( نفتیس ) هم با ست ازدواج کرد – ولی او هم مثل خواهرش عاشق آزیریس شده بود . به همین خاطر یک شب خود را به شکل خواهرش در اورد و با آزیریس همبستر شد و از او فرزندی به دنیا اورد که سرش شبیه شغال بود به همین خاطر اسم کودک را انوبیس گذاشتند . پس از اینکه ست کودک را دید خیال کرد که برادرش به او خیانت کرده است . پس به حدی خشمگین شد که تصمیم گرفت از برادرش و همسرش انتقام بگیرد . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

دانلود PDF مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 7 آذر1386 و ساعت 4:32 قبل از ظهر |

مطلب امروز ما مربوط میشود به تمدن عظیم و شگفت انگیز مصر باستان, همانگونه که می دانید  Yahoo2 یکی از غنی ترین منابع و ماخذهای اطلاعاتی درباره تمدنهای عظیم جهان و بخصوص تمدن مصر باستان میباشد و خوشحالیم که توانستیم این تمدن عظیم بشری را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دهیم . یکی از حیاتی ترین دوره های مصر باستان مربوط میشود به حکومت " آمن حوتپ " چهارم  یا " اخن اتن " – این دوره حکومتی – تنها دوره ای است که وارد مباحث مختلف دانشگاهی شده و امروزه در دانشگاههای بزرگ جهان مورد تجزیه و تحلیل قرار میگیرد . در این دوره حکومتی برای اولین بار به باورها و اعتقادات جامعه حمله میشود و گروه های مختلف حکومتی پایه های قدرت خود را سست می بینند . کاهنان مذهبی اولین کسانی هستند که قدرت و اعتبار خود را در خطر می بینند, افراد عامی جامعه نمیتوانند خدایان و بت های دیگرشان را فراموش کنند – این اولین شگفتی جامعه شناسی که شکل میگیرد . مردم برای اولین بار از عدالت گریزانند – روحانیون یک مبارزه زیرزمینی و مخفی را هدایت می کنند و بعد از فروپاشی حکومت " اخن اتن " سعی می کنند تمام اثار بجا مانده از این فرعون انقلابی را از بین ببرند – اما تاریخ مسیر خود را دارد و این مسیر را هیچکس نمیتواند عوض کند . مطلب امروز در اصل قسمت دوم " مصر سرزمین رازها " میباشد که توسط " بهداد بسیجی " ترجمه شده است . تاریخ همیشه زیباست و همیشه سرشار از تجربه ها تلخ و شیرین میباشد, امیدوارم بتوانیم از مسیر تاریخ چیزی یاد بگیریم و در زندگیمان از تجربه ان استفاده کنیم . با تشکر فراوان از " بهداد بسیجی " که با ترجمه روان و زیبای خود براستی نشان داد یکی از نوابغ ترجمه کتبهای باستان شناسیت .

 

 

فرعونی که تاریخ قادر به فراموش کردن او نیست.

 

یکی از اسرار دنیای باستان در سال 1926 در مجموعه عظیم مذهبی " کاراناک " بخشی از شهر از بین رفته  " تبس " کشف شد . طی هزاران سال, کاشفان و جهانگردان در میان این خرابه ها به جستجو مشغول بودند و از شگوه و جلال گذشته دور بر خود می لرزیدند, غافل از اینکه چیزی به عمد از انان پنهان نگاه داشته شده است . یک معبد ساخته شده توسط فرعون " آمن حوتپ " چهارم که در اوایل حکمرانی وی ( 1353 - 1335 قبل از میلاد ) قطعه قطعه شده و در درون دیوارها و پی بناهای دیگر مخفی شده بود . تخریب معبد مزبور بخشی از اقداماتی بود که هدف ان از میان بردن کلیه اثار مربوط به این پادشاه  منفور می شد . یعنی

این تکه سنگهای نقاشی شده که با کمک رایانه در کنار هم قرار داده و منظم شده, بخشی از معبد شاه مرتد " آخن آتن " است که بعد از مرگ او ویران و تکه های ان پنهان شده بود . این کاشی ها یا همان ثلاث ها بعد از گذشت 3000 سال توسط باستان شناسان کشف و گوشه از واقعیت تاریخ برای نسل امروز اشکار شد.

بدور افکندن انچه او را یاد اور می شد و انگار وجود او از بن وریشه – در جامعه ای که زشتکاری, امری نکوهیده بود سرنوشت او, بدترین سرنوشتها بود . بگونه ای که انگار او هرگز وجود نداشته است.! قرائن مربوط به این حذف تاریخی طی 25 سال و در هنگام مرمت سازی بناهای دیگر توسط باستان شناسی بنام " هنری شوریر " صورت گرفت . شوریر در حالیکه مشغول کشف یکی از دو دروازه عظیم در معبد " آمن " و نیز زیر بنای یک تالار عظیم ستون دار بود, بیش از 20 هزار قطعه سنگ کوچک پیدا کرد . قطعات مزبور به اندازه یکنواختی تراشیده شده بودند. تقریبا" هر سنگ به شکل مستطیل در ابعاد 5/22 * 25 * 50 سانتیمتر بودند . برخی قطعات اثار رنگ خوردگی داشتند و بسیاری نیز با اشگال برجسته ای زینت داده شده بودند – که بنظر میرسید خود قسمتهایی از تصاویر بمراتب بزرگتری باشند . از انجا که اندازه قطعات سنگ سیاه بیش از سه وجب نمی شد, کارگران مصری انها را " ثلاث " به معنی سه در زبان عربی نامگذاری کردند . قطعات مزبور بیشتر از سوی حفاران در " تبس " و در نقاط دیگر کشف شده بودند . اما هیچکس نتوانسته بود توضیحات قانع کننده ای پیرامون منشاء و مفهوم انها ارائه دهد . از سوی دیگر هنری شوریر  در مجموعه کاراناک بناهای در هم شکسته دیگری منقوش به نام " آمن حوتپ " چهارم یافت . ایا از این سنگها میخواستند مثل کاشی کاریهای امروزی ما استفاده کنند.؟ او نتیجه گرفت این قطعات و " ثلاث " ها ی یافت شده قبلی, می بایست بخشی از یک معبد ویران شده باشند . وضعیت قطعات سنگی دلالت بر ان داشتند که وضعیت کنونی انها نه ناشی از درهم کوبیده شدن و رها شدن به حال خود, بلکه از انتقال دقیق انهاست . بسیاری از سنگها, نشان از علائم غیر قابل انکار خشم و نفرت نسبت به خانواده سلطنتی داشتند . نقوش مربوط به همسر " آمن حوتپ "  ملکه " نفرتیتی " عامدا" مخدوش شده

همانگونه که در تصویر مشاهده می کنید علائمی در این سنگ بچشم میخورد که نشان از حذف نشانه های پیشین دارد . شاید انها نمیدانستند 3000 سال بعد تاریخ بگونه دیگری قضاوت خواهد کرد .

بودند, برخی را طوری قرار داده بودند که تصویر ملکه به حالت وارانه بود . در خارج از این مجموعه, حفاران شوریر  پایه های 28 مجسمه عظیم " آمن حوتپ " چهارم, بعلاوه بقایای متلاشی شده 25 مجسمه غولپیکر دیگر را یافتند که نشان می داد پیکره ها از جای خود نقش زمین شده اند . هدف از این خرابکاریها مخدوش کردن یکی از فراعنه سلسله هجدهم بود . یعنی " آمن حوتپ" فرزند سلاله ای از شاهان جنگجو و متکبر . در سال 1550 قبل از میلاد, بنیانگذار دودمان وی " احموز " مصر را از یوغ یک قرن تسلط یک قبیله متجاوز اسیایی تبار رها ساخت . این اغاز عصری 500 ساله بود که به " پادشاهی نوین " مشهور است . نیاکان " آمن حوتپ " امپراطوری بی همتا از نظر نفوذ و قدرت برپا ساختند . قلمرو پادشاهی انان در جنوب افریقا تا سودان – و از شرق تا سینا و غرب اسیا را در بر میگرفت . شاهان " پادشاهی نوین " ضمن وفاداری به تبار خود, " تبس " منزلگاه نیاکان خود را پایتخت مذهبی مصر قرار دادند . در ساحل رود نیل انان معابد بزرگی ساختند, و سه کیلومتر دورتر در یک وادی متروک در حاشیه کویر گورهای سلطنتی خود را بر پا کردند و دیوارهای ان را با نقوش حجاری شده و تصاویر نقاشی شده از خود و خدایان مورد علاقه خویش مزین ساختند . اما " آمن حوتپ " چهارم راه خود را از نیاکانش جدا کرده بود . او پرستش در پرستشگاه بزرگ و عمومی خدایان مختلف را رها کرده و فقط یک خالق "  رع " خدای خورشید – را که توسط " آتن " تجسم می یافت پرستش نمود . " آتن " همان صفحه مدوری بود که اشعه های حیات بخش خورشید را ساطع میکرد . در سال پنجم حکومت خویش – این فرعون مرتد ( لقبی که مردم مصر باستان به این پادشاه داده بودند ) اعلام کرد که از ان به بعد نام او " آخن آتن " خواهد بود . معنی دقیق این نام مورد اختلاف است – اما روشن است که این نام معرف ارادت پادشاه نسبت به خدای جدید بود .( البته بسیار اعتقاد دارند این نام یعنی خدمتگذار آتن )  علیرغم تلاشهای فراوان " آخن آتن " تکریم و پرستش " آتن " در قلوب مصریان جای نگرفت . طولی نکشید که پس از مرگ فرعون, خدایان و الهه های گذشته مجددا" مطرح گشتند – و پیروزمندانه در گورها و معابد نیاکان " آخن آتن " جای گرفتند . از قرار معلوم به عنوان تنبیه این فرعون مرتد, کاتبان کاهن – نام " آخن آتن " را از فهرست شاهان تاریخی مصر حذف نمودند . از انجا که اشاره به حیات او غیر قابل اجتناب بود , مورخان از او با عنوان مبهم " حکومت ان ملعون " یا دوران " ان یاغی " یاد میکردند . " آخن آتن " فرزند شاه " آمن خوتپ " سوم و همسر اصلی او ملکه " تیه " بود . در زمان تولد او " پادشاهی نوین " در اوج شکوفایی خود قرار داشت و نفوذ ان فراتر از مرزهایش گسترش یافته بود . تاریخ دقیق جلوس " آمن حوتپ " چهارم به تخت سلطنت مورد اختلاف است – اما احتمالا" این امر در حوالی سال 1353 قبل از میلاد بوقوع پیوست . برخی مورخان معتقدند که فرعون جدید ممکن است چندین سال بطور مشترک با پدرش حکمرانی می کرده است . شواهد حاکی از انند که حکومت حداقل 4 پادشاه با هم تلاقی داشته است . این که ایا ممکن است " آمن حوتپ " سوم و چهارم برای مدت زمانی بطور مشترک بر مصر حکمرانی میکردند یکی از بحث برانگیزترین مسائل مربوط به ان دوران محسوب میشود . حتی اگر پدر " آمن حوتپ " چهارم در قید حیات بوده باشد – وی یک شبه انقلاب مذهبی خود را انجام نداده است . با این وجود واضع است که به غیر از خدای خورشید دیگر خدایان مصر تحت عناوین, اشگال و صور مختلف او را مجذوب نمی ساختند . او بطور فزاینده ای دلبستگی خود  - و بعد هم نام خود را – به خدای خورشید که او ان را " آتن " مینامید و خورشید حیات بخش بود – معطوف داشت . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

   دانلود PDF مطلب

 

کتابخانه وبلاگ

 

Jalal.Sayadey@Yahoo.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه 18 مهر1385 و ساعت 2:46 بعد از ظهر |

مصر سرزمین رازها قسمت دوم

آگوست ماریت - (مردی که برای نجات تمدن فراعنه ایثار کرد. )

 

علاقه به کتب خطی قبطی بود که " آگوست ماریت ", دانشمند فرانسوی را در سال 1850 به مصر کشاند, " بلزونی " که در شرف رها کردن کار خود بود, " ماریت " را بر ان داشت تا از دنبال کردن اثار ادبی دست

اگوست ماریت – این مرد فرانسوی حق بزرگی بر گردن عاشقان تمدن فراعنه و مردم کنونی مصر دارد . هر چند بعضی از باستان شناسان او را برای استفاده از دینامیت مورد سرزنش قرار میدهند . اما همین مرد با سرسختی جلوی غارت میراث کهن مصر باستان را گرفت .

کشیده و در پی حفاری بر اید . او موفق به کسب حمایت یک هموطن با نفوذ خود بنام " فردیناند دولسپس " شد . وی همان فردی بود که چند سال بعد طرح ساخت کانال سوئز را ارائه داد . " دولسپس " که از  توجه " ماریت " نسبت به سرنوشت اثار تاریخی مصر تحت تاثیر قرار گرفته بود, به نزد حاکم جدید مصر " سعید پاشا " رفت و از او خواست " آگوست ماریت " را مسئول اثار باستانی و نیز متصدی موزه ای که قرار بود در قاهره ساخته شود قرار دهد-  تا انها بتوانند کشفیات جدید باستانی را در ان جای و برای نسل بعد نگهداری کنند . " سعید پاشا " موافقت نمود و سرانجام  تمدن فراعنه مصر باستان پشتیبان و نگاهبانی دلسوز یافت . " ماریت " تلاش نمود جلو غارت و حفاریهای غیر قانونی را بگیرد . او مینویسد : » بر ما واجب است در کمال دقت از اثار باستانی مصر حفاظت کنیم . پانصد سال دیگر نیز مصر باید بتواند به دانشمندان این امکان را بدهد تا از اثار تاریخی دیدن کنند که اکنون ما انها را پیش روی خود دارم . « صرفنظر از بلند پروازی و امال و ارزوهای " ماریت " – خود او هم مصنون از سرزنش نبود . هر کجا که حفاری امر ساده ای نبود, وی به دینامیت متوسل می شد . او تقریبا" هیچگونه توجهی به ثبت جزئیات بسیاری که در کار حفاریها به انها برخورد میکرد نداشت, کاری که باستان شناسان امروزی با وسواس زیاد دنبال می کنند – زیرا کوچکترین اثار نیز میتوانند اطلاعات ارزشمندی در اختیار انان قرار دهد . " ماریت " بیش از 3000 گور را در " سقاره "( البته امروز بیشتر از نام سگارا استفاده میشود ) خالی کرد . سقاره گورستان شهر باستانی " ممفیس " بود که در نزدیکی " جیزه " جایگاه مجسمه " ابولهول " و " اهرام ثلاثه " قرار داشت . " ماریت" به تنهایی 15 هزار شئی باستانی را کشف کرد و بیش از 1780 کارگر را در حفاری ها بکار گرفت .

 

 دزدان و متجاوزین باستانی

 

  همانگونه که " ماریت " و جانشینان او سریعا" دریافتند, متوقف کردن غارتگریهایی که از زمان خود فراعنه در مصر ادامه داشت کار ساده ای نبود . بندرت گوری یافت می شد که توسط دزدان به ان نقبی زده نشده باشد – حال انکه سازندگان این مقبره ها کلیه احتیاط های لازم را برای حفاظت از این آرامگاههای ابدی را

یک مقبره در دره شاهان – با دیدن این گور انسان تصور می کند این مکان از ابتدا ویرانه بوده در صورتی که دزدان این بلا را سر این مقبره اورده اند .

 

بخرج داده بودند . احتیاط های انها شامل این موارد میگردید : بکارگیری زبانه های قفلی,  دالانهای انحرافی,  دریچه های سنگی کشویی و تله هایی که بهنگام حفر گورها باعث فرو ریختن قلوه سنگهای بزرگ بر سر دزدان میگردید . یک نمونه وحشتاناک از این تله ها -  توسط یک باستان شناس فرانسوی در کتابش نوشته شده است . » هنگام کار در یک مقبره – یک جفت بازو را مشاهده کردم که بر روی تابوت ویران شده افتاده بود . صاحب دستهای قطع شده بخاطره جراحت وارده در همان مقبره جان سپرده و استخوانهای او در کنار تابوت قرار داشتند . این باستان شناس بر این گمان است که دزد در حالیکه قصد بلند کردن جسد مومیایی را از داخل تابوت داشته است سقف فرو ریخته و سنگ بزرگ و برنایی ضمن قطع هر دو بازوی او سسب مرگ متجاوز گردیده است . «متاسفانه دزدان احترامی برای مردگان قائل نبودند . یک گروه از دزدان با اتش زدن اجساد کودکان مومیایی شده, از انها به عنوان مشعل استفاده میکردند تا محیط کارشان را روشنایی بخشد .! دزدان بهنگام پاره نمودن پوشاک فراعنه و ملکه ها در پی یافتن طلا, غالبا" سر, بازو و دستان انها را جدا کرده و به گوشه ای می انداختند . دست کم میتوان اذغان داشت که این دزدان افراد بی باکی بودند . برخی از انها ظاهرا" در کار خود شتابی نداشتند . یک دسته از انها از چنان وقت کافی برخوردار بودند که صحنه خنده اوری را نیز بجا گذاردند – اگر چه 3500 سال زمان برد تا کسی به ان صحنه بخندد . باستان شناسان به هنگام حفاری گورهایی که مخصوص حیوانات مقدس مومیایی شده بود, به یک میمون و یک سگ کامل و بدون نقص برخوردند که توسط دزدان از پارچه بیرون اورده شده و بنحوی روبروی هم قرار داده شده بودند که گویی ان دو حیوان در حال گفتگو با یکدیگرند .!!  دزدی و غارت گورها در مصر باستان امری معمول بود و قرائن مربوط به پرونده های دادگاه ها نشان میدهد که چگونه گورها و آرامگاههای گذشتگان, توسط دزدان مورد دستبرد قرار گرفته است . انها ضمن بیرون انداختن اجساد از داخل تابوتها, متعلقات انان به علاوه طلا – نقره و زیورآلات داخل تابوت ها را غارت میکردند . بسیاری از دزدان دستگیر شدند و اکثر انان به کار خود اعتراف میکردند . دادگاههای فراعنه یکی از مدرنترین دادگاههای زمان خود بود و اسناد و مدارک نشان میدهد انها  مثل امروز تمام حرفهای متهم و قاضی را ثبت میکردند . دریکی از پاپیروسهای بدست امده که متعلق به یکی از همین دادگاهها میباشد, متهم خطاب به قضات میگوید : »ما طبق عادت همیشگی خودمان برای دزدی از گورها امده بودیم . ما هرم شاه " سکمره شدتاوی " را پیدا کردیم . با استفاده از ابزرار مسی وارد داخلی ترین قسمت هرم شدیم . سپس از میان قلوه سنگها گذشتیم و فرعون را در حالی که به پشت در گور خود قرار داده شده بود یافتیم . این جسد مومیایی نجیب زاده در

یک گور دیگر که مورد چپاول قرار گرفته است . همانگونه که مشاهده می کنید چوبی که برای دیلم کردن و گشودن درب تابوت مورد استفاده دزدان واقع شده در عکس دیده میشود

 

بستری از طلا قرار داشت و تابوت او مزین به طلا و نقره بود و همه گونه سنگهای قیمتی نیز وجود داشت . در کنار فرعون, ملکه قرار داشت و او نیز به همان صورت تزئین شده بود . « دزدها اشیاء ارزشمند متعلق به شاه و ملکه را برداشته و تابوتها را به اتش کشیدند -  دزدان معمولا" این کار را انجام می دادند تا بتوانند طلاهایی که هنوز به تابوتها چسبیده بودند را جدا سازند . آنگاه طلا, جواهرات و طلسمها را میان خود تقسیم کرده و به سمت " تبس " رهسپار شده و در انجا دستگیر شدند . معلوم نیست چه مجازاتی برای انها در نظر گرفته شده, اما سوگندی که یکی دیگر از مظنونین یاد کرده است نشان میدهد چه مجازاتی در انتظار انها بوده . » تا زمانی که خدای " آمن " به حیات خود ادامه میدهد و تا زمانی که فرمانروای ما در قید حیات است – اگر ارتباط من با یکی از موارد دزدی ثابت شود – شما میتوانید دماغ و گوشهایم را بریده و مرا به سیخ بکشید. « علیرغم شدت تنبیهات دادگاه ها, تداوم دزدی از گورها در زمان سلسله بیست و یکم ( 1070 تا 945 قبل از میلاد ) و تخریب اجساد سلطنتی مومیایی سه سلسله قبلی که اهانت به مقدسات تلقی می شد, کاهنان را بر ان داشت تا اجساد سلاطین و ملکه ها را از آرامگاههای انان خارج ساخته و در گورهای کاملا" مخفی قرار دهند . در بسیاری موارد, کاهنان مجبور بودند به ترمیم اجساد بپردازند و بازوان و سرها را در جای خود قرار دهند, منجمله سر " ست " اول  – انها پیش از قرار دادن علائم شناسایی بر روی اجساد, انها را مجددا" کفن کردند و در تابوت مخصوص قرار دادند . اما در اواخر قرن نوزدهم این مخفیگاه ها در " دیر البحری " و تپه های " دره شاهان " توسط سارقان عصر نوین پیدا شد و تمام محتوایات گورها به غارت رفت . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmailcom


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 14 تیر1385 و ساعت 7:33 بعد از ظهر |
کتابهای منتخب 

از کتابخانه Yahoo2دیدن فرمائید . 13 جلد کتاب برای دانلود شما دوستداران دنیایی ناشناخته – این کتابها با فرمت pdf میباشد و شما با نصب برنامه Adobe Reader براحتی میتوانید انها را مطالعه کنید .

برای مشاهده و دانلود لیست کتابها اینجا کلیک کنید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 7 تیر1385 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |

تمدن فراعنه یکی از شگفت انگیزترین تمدنهای بشری میباشد.  هیچ تمدنی به اندازه تمدن فراعنه انسان امروز را مجذوب خود نساخته است . بیش از  هشتاد هزار عنوان کتاب درباره این تمدن نوشته شده است و یکی از بهترین کتابها در مورد فراعنه باستانهر ساله بیش از چهارصد عنوان کتاب درباره تمدن فراعنه بچاپ میرسد . تمدنهای بسیاری از ابتدای خلقت تا به امروز - شگوفا و سپس در دل تاریخ مدفون شده اند . تمدنهایی که هر یک معماهای خاص خود را دارند – تمدنهای اسرار امیز امریکای جنوبیتمدنهای ایران باستان و تمدنهای شرق دور . اما تنها تمدنی که از دل گورستانهایش با باستان شناسان و محققان ارتباط برقرار کرد, تمدن فراعنه مصر بود . شگفتا که این گورستانها در طول تاریخ – از زمان باستان تا به امروز همیشه مورد چپاول غارت قرار گرفته , اما هنوز هم استوار و پابرجا با تمدن نوین ارتباط برقرار کرده است . مطمئنم مطلب امروز را شما بیش از 2 بار خواهید خواند و انگاه بخود میگوید : براستی مصر سرزمین رازها و شگفتیهاست . با اینکه مطلب امروز یک مطلب بسیار طولانی میباشد اما من به دیده منت و بدون هیچ چشم داشتی انرا بصورت کامل در اختیار شما دوستان قرار داده ام -  تا بتوانید احساس بودن در کنار این تمدن شگفت انگیز را در وجودتان احساس کنید . شاید این مطلب را باید در 5 پست در اختیار شما قرار می دادم – اما همانگونه که گفتم دوست دارم شما دوستان قدم به قدم با مطلب همراه شوید . تنها خواهش من از شما عزیزان وبخصوص دوستان وبلاگنویس  این است که حتما" لینکی در وبلاک خود قرار دهید تا افراد دیگر هم از مطلب استفاده کنند و سایر دوستان با دادن ادرس وبلاگ به سایر عزیزان اجازه دهند انها هم در احساس شما شریک باشند . بیش از یکماه بر روی این موضوع کار شده است و اگر زحمت خواهر نازنینم نبود , امروز نمیتوانستیم این مطلب زیبا را در وبلاگ قرار دهم و با تشکر از بهداد بسیجی بخاطره ترجمه روان قسمت مهمی از مطلب امروز که نشان داد به حق یکی از مترجمان زبده مطالب باستان شناسی میباشد .

 

مصر سرزمین رازها

 

یکی از باشکوه ترین اثار تاریخی مصر باستان که توجه بسیاری را بخود معطوف داشته, معبد 3500 ساله " لوکسور " است که در امتداد رود نیل و در 700 کیلومتری شهر قاهره قرار دارد . بعد از دهها سال کاوش سخت کوشانه باستان شناسان و پژوهشگران جهان, این مکان از هر لحاظ مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت . تنها چالش باقی مانده – حفظ این معبد از تجاوز تمدن نوین بود . در سال 1989 بازرسان وابسته به میراث فرهنگی مصر هشدار دادند که رسوخ اب از سیستم مجاری فاضلاب " لوگسور " و رود نیل,شالوده

 

هربرت ایوستیس وینلاک – باستان شناس موزه هنری متروپلین نیویورک مردی که ماکت ها و مدلهای زیبایی را از مقبره " مکتره " کشف و انرا در اختیار دوستداران تمدن فراعنه قرار داد .

 

های این اثر تاریخی را مورد تهدید قرار میدهند . انان تصمیم گرفتند نمونه هایی از خاک این ناحیه را جهت تعیین ابعاد این مشگل باخود ببرند . گارگران در محوطه شروع به حفاری و نمونه برداری کردند – ناگهان به یک مجسمه برخورد کردند و پس از کمی جستجو دو مجسمه دیگر نیز نمایان شد . انها به کشف مهمی دست یافته بودند, از اینرو حفره ایجاد شده را پر کردند و منتظر دریافت دستورالعملهایی پیرامون شیوه ادامه کار از سوی مرکز سازمان در قاهره شدند . سازمان میراث فرهنگی مصر, رئیس سازمان باستان شناسی " لوکسور " را مسئول حفاری قرار داد و کار مجددا" آغاز شد . کارگران هیجان زده 21 پیکره دیگر یافتند که همگی در وضعیت عالی بسر میبردند . در بین این پیکره ها, یک پیکره ایستاده 5/ 2متری عظیم وجود داشت . کتیبه ها نشان میدادند این پیکره متعلق به " امن حوتپ " سوم است, او همان پادشاهی بود که معبد را ساخته بود و در حد فاصل سالهای 1391 تا 1353 قبل از میلاد در حالی حکم میراند که قدرت مصر در اوج خود بود و قلمرو ان از سودان تا عراق را در بر میگرفت . با بررسی مجسمه پادشاه, کارشناسان اعلام داشتند که این مجسمه یکی از گرانبهاترین اشیایی است که تاکنون در سرزمین مصر یافت شده است . برخی تا انجا پیش رفتند که اعلام نمدند اهمیت باستان شناسی کشف 24 قطعه شاهکار مزبور که متعلق به دوران طلائی مصر بودند با کشف گور " توت عنخ امن " که 67 سال پیشتر صورت گرفته بود برابری می کند . علت دفن مجسمه ها در محوطه معبد بر کسی روشن نیست . یک نظریه این است که کاهنان محلی در قرن چهارم پس از میلاد به قصد پنهان ساختن انها از چشم رومیان بدین کار دست زده اند, زیرا رومیان قصد داشتند محوطه معبد را به یک اردوگاه نظامی بدل نمایند . اگر جریان بر این منوال باشد, چه بسا اشیاء دیگری نیز در انجا دفن شده که هنوز کشف نشده اند . سرزمین مصر از مرداب دلتای شمالی ان گرفته تا مرزهای بایر جنوبی, سرزمینی است که بقول یکی از باستان شناسان معاصر  » امکان ندارد بیل خود را در خاک فرو کنید و چیزی بیرون نیاید « این کشور با چنین گنجینه عظیمی قرنهاست افراد کنجکاو را بخود جلب کرده است . در بین این افراد کسانی بوده اند که به قصد کسب ثروت,  به حفاری پرداخته و دیگرانی که خود را باستان شناس می نامیدند – اما بر اساس معیارهای امروزی, جز مشتی افراد مبتدی نبودند . بدترین این افراد کسانی بودند که بخاطره طمع خویش, بیش از ان که به حال باستان شناسی مفید باشند مضر واقع شدند . انان برای تخیله سریع یک گور یا یک معبد, قرائن با ارزشی را نابود کردند که چه بسا در حل معماهایی که هنوز هم در مورد این اشیاء وجود دارد کمک مینمود . البته افرادی هم بودند که دوست داشتند این میراث جهانی برای نسل امروز حفظ شود . انان درهایی را گشودند که میان زمان حال و مصر باستان قرار داشت و به مدد و همت انهاست که امروز میتوانیم

همانگونه که در تصویر نشان داده شده است – مدلهای یک انبار غله متعلق به یکی از درباریان سلسله یازدهم بنام " مکتره " میباشد – این مدلها از مقبره او قرار داشته و نشان از زندگی روزمره مصریان باستان را به ما نشان میدهد . این عکس در سال 1920 گرفته شده است.

 

در سرزمین شگفت انگیز فراعنه قدم بزنیم . بیشتر انچه جهان در اغاز کار از مصریان اموخت ناشی از وسوسه یافتن گورها بود . با توجه به شرایط اب و هوایی و خشک بودن این سرزمین, اجساد داخل گورها پس قرنها تا حدودی دست نخورده باقی مانده بودند و اشیاء بسیاری از داخل انها پیدا شد که اطلاعات ارزشمندی را در مورد تمدن هزاران ساله فراعنه را اشکار می ساخت . حتی زمانی که گوری به دلیل دستبرد دزدان باستانی در روزگاران بسیار دور یا جویندگان گنجینه در عصر حاضر  , دچار صدمه می شد – باز همین گورها اطلاعات گرانبهایی را در اختیار باستان شناسان قرار می داد . همین  مسئله باعث شد تا  در سال 1920 باستان شناس موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " تلاش کند تا اسرار دیگری از تمدن فراعنه را اشکار سازد . او در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " بر روی یک گور  چهار هزار ساله کار میکرد . " وینلاک " اگاه بود که گور قبلا" در 2 نوبت در سالهای 1895 و 1902 مورد کاوش قرار گرفته است, او امید داشت تا گروه وی بتوانند برخی از کتیبه هایی را بیابند که پیشتر نادیده گرفته شده بودند- تا از این طریق 2 پادشاه را با یکدیگر مرتبط سازد . دانش او از باستان شناسی وی را بر ان داشت تا دست به کاری زند که قبل از او کسی به ان مبادرت نورزیده بود, یعنی ترسیم یک نقشه از دالانها و حفره ها و پاکسازی گورها . اگر چه گروه او مجسمه مفقود شده دیگری را نیافتند – یا قرائنی و شواهدی که بتوانند به سوالات تاریخی پاسخ گویند, اما دالانهای خالی هم میتوانست بزگترین یافته سالهای

عکسی دیگر از ماکتها و مدلهای درون مقبره " مکتره " اینبار طویله ای که درون ان گاوها نگهداری میشودند .

 

اخیر برای " وینلاک " باشند . گور مزبور که زمانی محل جسد مومیایی شده یکی از درباریان سلسله یازدهم به نام " مکتره " بود, مدتها پیش از سوی دزدان غارت شده بود و در زمان " وینلاک " چیزی جز سنگهای خرد شده و اشغال بجا نمانده بود .  زمانی که عکاسی بنام " هری برتون " به هیات اعزامی در محل گور پیوست, کار پاکسازی تقریبا" به اتمام رسیده بود . غروب افتاب بود و کارگران در حال مرخصی بودند که ناگهان فضا دگرگون شد و هیجانی به همه دست داد . یکی از کارگران از دیدن خرده سنگهایی که از یک شکاف میان کف و دیواره بر روی زمین فرو میریخت یکه خورده بود . او به کمک یکی دیگر از کارگران خرده سنگهایی را که بعد از پاکسازی مجددا" شروع به ریختن کرده و شکافی را نمایان میساخت, تخلیه کرد. خبر کشف این حفره به " هری برتون " رسید, او کبریتی را افروخت تا حفره را روشن کند که البته بی فایده بود . امید به انچه احتمالا" در پس تاریکی نهفته بود چنان وسوسه انگیز بود که تصمیم گرفت موضوع را بلافاصله به اطلاع دیگران برساند - او نامه ای برای " وینلاک " فرستاد و از او خواست تا به گور امده و با خود چراغ قوه بهمراه بیاورد . " وینلاک " که چند لحظه پیش از محل کار خود در نقطه ای دیگر, به محل اصلی استقرار خود بازگشته بود- از این خبر با شک و تردید استقبال کرد . در هر حال او و همراهانش برای بازدید به محل گور رفتند . " وینلاک " اظهار میدارد: »چیزی برای دیدن وجود نداشت مگر یک سوراخ پر از خرده سنگ, اما هنگامیکه خرده سنگها از انجا تخلیه گشت و نور چراغ به داخل شکاف تابیده شد, یکی از تکان دهنده ترین صحنه ها را که شاید یک کاوشگر – بخت مشاهده انرا پیدا کند در جلوی چشمم دیدم . من خود را در حال تماشای هزاران مرد کوچک اندام نقاشی شده که به این سو و ان سو میرفتند, یافتم « او بعدها چنین نوشت : » یک دختر بچه بلند بالا و لاغر که بدون عیب و نقص نقاشی شده بود, از ان سو به من خیره شده بود . مردان کوچک اندام در حالیکه در دستهای برافراشته خویش چوبهای داشتند – مشغول هدایت گاوه های نر با پوست لکه دار بودند. پاروزنان با تلاش و کوشش در دسته ای از کشتی ها در حال پارو زدن بودند . یکی از کشتی ها درست روبروی من بود و دماغه ان به شکلی ناموزون, تعادل خود را در هوا حفظ کرده بود . تمام این امد و شدها در سکوتی اسرارامیز در جریان بود – گویی فاصله من تا ان تصاویر که بیش از 40 قرن می شد چنان زیاد بود که هیچ پژواکی نمیتوانست به گوش من برسد. «شب فرار رسید – از اینرو " وینلاک " و همکارانش تنها کاری که میتوانستند انجام دهند پوشاندن شکاف و انتظار کشیدن مضطربانه تا دمیدن افتاب بود . روز بعد انها به گور بازگشتند و همراه خود ابزار مورد نیاز را نیز اوردند – اسباب اندازه گیری, میز نقشه کشی , الات انعکاس نور و  ایینه . " هری برتون " کار خود را برای عکسبرداری اغاز کرد . او یک شیوه ابتکاری را بکار گرفت : استفاده از ایینه برای انعکاس نور خورشید از بیرون گور به داخل دالان 27 تا 30 متری. افراد نگران ان بودند که پس از 4500 سال, هجوم هوای

در بیشتر مقبره ها و گورهای فراعنه, مدلهایی از کشتی و قایق بچشم میخورد . این مدلها انقدر زنده و زیبا میباشند که با دیدن انها تصور میشود که با مدردنترین دستگاهها ساخته شده اند .

تازه به داخل این اتاق باریک و تماما" حجاری شده باعث جدا شدن سنگهای سقف اتاق شده و پیکره ها و قایقهای شگفت انگیز را نابود سازد . انان به اهستگی موانع را از سر را برداشتند و منجمله یک تیغه خشتی, خوشبختانه سقف اتاق مشگل ساز نشد . عاقبت توانستند نگاهی دقیق به داخل بیفکنند . بر خلاف انتظار انان – انجا محل دفن کسی نبود بلکه یک اطاق مخفی محسوب می شد که در ان لوازم زندگی خوشایند پس از مرگ, از سوی عزاداران برای " مکتره " قرار داده شده بود . مصریان به زندگی عشق می ورزیدند بنحوی که سعی می نمودند تا ان را با خود به داخل گور و جهان بعدی ببرند . در ایام اولیه تاریخ طولانی مصریان, انان بهمراه غذا و نوشیدنی دفن می شدند . بعدها متعلقات و وسایل بیشتری را در محل دفن خویش قرار میدادند – از رختخواب گرفته تا ایینه و عطر و هر چیز که در همین دنیا از ان استفاده میکردند . ثروتمندان و توانگران خدمتکاران را نیز با خود به گور میبردند . البته نه انسانها را,  بلکه پیکره های چوبی که بتوانند از انان در دنیای دیگر مراقبت نمایند . " مکتره " به دلیل داشتن ثروت بیش از اندازه, قادر بود مجموعه کاملی از یاران کوچک را در اختیار گیرد . این بزرگترین مجموعه ای میباشد که تاکنون کشف گردیده است . در 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان وجود داشتند- که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . مجموعه مزبور, تصویر کاملی از زندگی در زمان " مکتره " را به نمایش می گذارد . بطور مثال نانوا در حالیکه در داخل خمره ای ایستاده مشغول ورز اوردن خمیر با پاست . قایقهای مدل که دور تا دور جعبه ها وجود دارند, تداعی کننده قایقهایی هستند که " مکتره " برای سفر و تفریح خویش بهنگام امد و شد در رودخانه نیل و بازدید از مایملک خویش مورد استفاده قرار میداد . در داخل یکی از قایقها " مکتره " با حالتی اسوده در ان نشسته است و شکوفه نیلوفر ابی را بو می کشد . در کنار او کوچکترین پسرش و یک خواننده قرار دارند که خواننده با دست بر دهان خود می زند تا صدای لرزانی را بوجود اورد . برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .

 

دانلود PDF مطلب

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID =  Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه 7 تیر1385 و ساعت 6:8 بعد از ظهر |

« تمدن فراعنه و بناهای باقی مانده از ان تمدن بزرگ, نه تنها برای مصریان بلکه برای بشریت و نسل امروز ارزش گرانبهایی دارد . اینکه نیاکان ما چگونه میزیستند , چگونه فکر میکردند و دانش و علم انها چگونه جهان را تسخیر میکرده است, یک حس ناسیونالیستی نیست, یک حس مشترک برای تمام انسانهای است که در این جهان پهناور زندگی می کنند. » این جمله را" زاهی حواس "رئیس سازمان باستان شناسی مصر بیان کرده است . وقتی نگاه به باستان شناسان و محققان مختلف از سایر کشورهای دیگر می کنیم . وقتی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی میبرد و دریچه تازه ای از ان دیار کهن را به روی ما می گشاید . وقتی باستان شناسان فرانسوی و انگلیسی و امریکایی و این اواخر ژاپنیها برای عبور از خاکستر زمان به مصر میروند و در ان دشت سوزان برای پیدا کردن کوچکترین سرنخی تلاش می کنند, باید قبول کنیم  تمدن کهن مصر متعلق به تمام بشریت است . همانگونه که متوجه شدید مطلب امروز مربوط میشود به یکی دیگر از اسرار تمدن شگفت انگیز فراعنه مصر . این مطلب از دو قسمت تشکیل شده است . قسمت اول شما را با یکی دیگر از علوم اسرارامیز فراعنه اشنا می کند و قسمت دوم مربوط میشود به معرفی " ژان فرانسوا شامپولیون " مردی که با ترجمه خط " هیروگلیف " معبری ساخت تا امروز ما بتوانیم در سرزمین فراعنه قدم بزنیم . در اینجا باید از دوست نازنینمان اقای " محمد کیانپور " که لطف کردند و مطلب " مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد " را برایمان ارسال کردند, تشکر نمایم . محمد عزیز : اینجا وبلاگ شخصی نیست, اینجا متعلق به تمام دوستانی است که میخواهند انچه میدانند را با دیگرا تقسیم کنند .

 

علم پزشکی نوین, اسرار دیگری از تمدن فراعنه

 

در یکی از حفاریها که در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " انجام گرفت – باستان شناس معروف موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " از داخل یک گور چهار هزار ساله, ماکتها و مدل هایی را بیرون اورد که به شکل باور نکردنی سالم و بسیار زیبا بودند . انواع مدلها از زندگی مردمان ان دوره مصر باستان  - ادمکهای چوبی که هر کدام به کاری مشغول بودند . 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان - که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . ( در اینده نزدیک مطلب کاملی از این اکتشاف باور نکردنی را در وبلاگ قرار خواهم داد ) در میان این ماکتها – کتیبه به چشم میخورد که به گمان باستان این پروتز مصنوعی ازجسد مومیایی یک زن بدست امدشناسان حکم مشق مدرسه یا اسباب بازی کودکی را داشت . اما معمای اسرار امیز این بود که در ان اشاره به گردی زمین شده بود . یعنی مصریان در مدارس می اموختند که زمین گرد است, پس میتوان نتیجه گرفت اشگال مختلفی که از سیارات و کره زمین بر دیوار مقبره ها رسم شده بود و نشان می داد زمین گرد است, بصورت تصادفی رسم نشده است .! مصریان باستان منجمان قابلی بودند و اثار بسیاری در پاپیروسها و همچنین نقاشیهای رسم شده بر دیوار مقبره ها و بناها از انها بجا مانده , که نشان از این علم عظیم دارد . یکی دیگر از علوم اسرار امیزی که انها فراگرفته بودند, انجام عمل جراحی مغز بود . در بعضی از مومیایی های بدست امده میتوان این عمل حیرت انگیز را مشاهده کرد . انها عقیده داشتند بعضی از بیماریها بخاطره تجمع بخارات زیان اور در مغز ایجاد میشود . انها حتا جراحی پلاستیک نیز انجام می دادند ( من قبلا" مطلبی بنام جراحی پلاستیک در مصر باستان در  در وبلاگ قرار دادم ) اما اخیرا" پزشکان و باستان شناسان متوجه شدند که مصریان باستان از انواع پرتز  و اندامهای مصنوعی استفاده میکردند.! همانطور که در بالا عنوان شد, تا پیش از ان میدانستیم که مصریان باستان قادر بودند اعمال جراحی مختلف را انجام بدهند . قبل از این نیز کشف شده بود که انها توانایی پروتز * را نیز داشته اند . ولی هنوز نتوانستیم ثابت کنیم که پروتز برای انها چه کاربردهایی داشته است . ایا به این دلیل که بدن فرد معلول را بطور کامل و بی عیب و نقص به دنیایی دیگر تحویل دهند, این عمل را انجام می دادند ؟ ( چون انها عقیده داشتند اگر با بدن کامل و بدون نقص بدنیا امده ایم باید کامل هم دنیا را ترک کنیم ) بر اساس کشف یک باستان شناس المانی, قدیمی ترین نوع " پروتز " در جسد یک زن مصری مومیایی پیدا شده است.!  " اشتفان دیلورتن " از یک جسد مومیایی که تقزیبا" متعلق به 3000 سال قبل میباشد, این پروتز گزاری را کشف کرده است . انگشت شست پای راست این مومیایی نمایانگر یک پروتز چوبی است که پس از بررسی و ازمایش مشخص شده که فرسایش این قطعه چوبی بر اثر مرور زمان و راه رفتن شخص بوده است . بعد از تشریح – روشن شده که جسد متعلق به زنی است که حدودا" در سن 50 تا 55 سالگی درگذشته است . این زن از نوعی بیماری رنج میبرده که در نهایت موجب بیماری  قانقاریا ** شده است و بر اثر این بیماری شست پایش را از دست داده است. این همه رازی دیگر از تمدن فراعنه.!!

 

 

مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد

 

27 سپتامبر سال 1822 میلادی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد. نام هیروگلیف برگرفته از 2 كلمه یونانی «هئیرا تیكاس به معنی مقدس» و «گلوفئین به معنی حكاكی» است كه توسط آن یونانیان باستان نوشته های بناهای فراعنه را می نامیدند. آنها این نشانه ها را ژان فرانسوا شامپولیون نمادهای مقدس محسوب كرده و تصور نمی كردند این نشانه ها متون عادی زبان نوشتاری مصریان باستان باشند." ژان فرانسوا شامپولیون "در روز 23 دسامبر سال 1790 میلادی در شهر " فیژاك "در استان" لوت "فرانسه متولد شده بود. او از یك نبوغ ذاتی در فراگیری زبان های كهن برخوردار بود و در همان اوان جوانی چندین زبان كهن از جمله زبان قبطی مصر را فرا گرفت. تمدن مصر "شامپولیون "را مجذوب كرده بود.لشكركشی "ناپلئون بناپارت" به مصر در سال های 1798 تا 1799 میلادی موجب شد تا آثار باستانی مصر به كانون توجه دانشمندان آن روزگار مبدل شوند . "شامپولیون "پس از سرنگونی ناپلئون از امپراتوری فرانسه و بازگشت سلسله" بوربون ها" به سلطنت فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت و كرسی خود را در دانشگاه "گرونوبل "به عنوان استاد تاریخ از دست داد اما برادر بزرگش كه یك باستان شناس مشهور بود او را زیر چتر حمایتش گرفت و" ژان فرانسوا " جوان توانست به لطف كمك های بی دریغ برادرش به تحقیقات خود ادامه دهد. در سال 1798 میلادی ، دانشمندانی كه همراه ناپلئون به مصر رفته بود و در دلتای نیل در ناحیه ای به نام" روزت "موفق به كشف یك لوح سنگی از جنس بازالت سیاه رنگ شدند كه بر سطح آن متنی توسط راهبان شهر "ممفیس" در دوران سلطنت " بطلمیوس" پنجم از سلسله فراعنه " بطالمه " مصر حك شده بود. این متن به 3 خط یونانی قدیم ،" دموتیك " یك خط مصری جدیدتر و هیروگلیف خط مقدس مصریان باستان توسط راهبان ممفیس نوشته شده بود. برای خواندن ادامه مطلب روی لینک کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه 1 تیر1385 و ساعت 4:39 بعد از ظهر |

هیچ می دانید بزرگترین کشف باستان شناسی سده گذشته, کشف مقبره " توت عنخ امن " بوده است؟ ایا دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "L.G.H.JAMES " در کتابی با عنوان " هاروارد کارتر " با ما از روزهای قبل و بعد از کشف این مومیایی باستانی سخن میگوید . تصمیم من این بود که این مطلب را در 3 پست در اختیار شما مهربانان قرار دهم – اما دیدم حیف است برای لحظه ای شما را از احساس درونیتان خارج کنم .برای همین مجبور شدم بخاطره سنگین نشدن وبلاگ صفحه ای را لینک کنم تا شما نهایت لذت را از مطلب ببرید . مورد بعد مربوط به تصاویر میباشد, شما میتوانید تصاویر بزرگ این حادثه را در البوم اختصاصی وبلاگ پیشگویان بزرگ مشاهده کنید . ( البوم تصاویر ) دوستی در مطلب " مقبره مرگ " یاداوری کرده بود که نام سعی این مومیایی " توت عنخ امن " میباشد . انهم به روی چشم – از تمام عزیزان که با ایمیل و نظرات خود ما را دلگرم می کنند, صمیمانه دستشان را میفشارم و نهایت تشکر را دارم .

 

راهی بسوی توت عنخ امن

 

چاره ای نبود و باید از خیر جستجو میگذشت . " جرج هربرت " پنجمین کنت خانواده " کارناروون " طی یک سرمایه گذاری 25 هزار پوندی خود ( معادل یک میلیون دلار فعلی ) که ظرف 6 سال در اختیار باستان شناسی بنام " هاروارد کارتر " قرار داده بود, به جز 13 کوزه کوچک مرمر سفید چیز دیگری در "دره  شاهان" هاروارد کارتر به همراه سرمایه گذاربزرگ انگلیسی لرد کارناروون - سمت چپ کارتر سمت راست لرد کارناروون  نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه, با بینی پهن و بزرگ و سبیل امرانه که چهره ای خشن به او بخشیده بود, با شکست کامل ارزوی دیرینه اش مواجه بود – از اینرو شجاعانه اعلام داشت که کار را با هزینه خود ادامه خواهد داد . با توجه به وضعیت مالی " کارتر " که نشان دهنده تو خالی بودن عهد و سوگند وی بود, " لرد کارناروون " تحت تاثیر عزم جزم دوست خود, با اکراه موافقت نمود که فقط یکسال دیگر هزینه کاوش را تقبل خواهد کرد . " کارتر " در اعتقاد خود به این مسئله که مقبره محل دفن " توت عنخ امن " در دره شاهان دست نخورده میباشد عملا" تنها بود . در سال 1922 پافشاری او در جستجوهایش, سبب ریشخند و استهزاء برخی همکارانش گردیده بود . علاقه او به این گور 15 سال پیش در سال 1907 بر انگیخته شد و این زمانی بود که یک حقوقدان ثروتمند امریکائی بنام " تئودور دیویس " که در زمان بازنشستگی خویش به باستان شناسی روی اورده بود, به حفره کوچکی برخورده بود که قطعاتی از مصنوعات, حلقه های گل, و خورده های نان کوزه های شراب در ان موجود بود و برخی از ان اشیاء مهر سلطنتی " توت عنخ امن " زده شده بود . همانگونه که بررسیهای بعدی نشان داد, این اشیاء عتیقه فی الواقع پس مانده های از مراسم دره شاهانخاکسپاری ان فرعون بوده اند – اما " دیویس " مدعی بود که محل گور را شناسائی کرده است – ولی " کارتر " این ادعا را رد میکرد . کشف مهرهای " توت عنخ امن " کارتر را به این فکر انداخت که ارامگاه این فرعون جوان در محدوده مثلثی دو نیم هکتاری که محل حفاری " دیویس " بود قرار دارد, یعنی همان محدوده در بر گیرنده گورهای سه فرعون دیگر به نامهای " رامسس دوم " – " مرنپتاه " و " رامسس ششم " – تصمیم او به حفاری در این محدوده نشان دهنده عزم و لجاجت و یکدندگی او بود . صبح هیجان انگیز 4 نوامبر سال 1922 فرا رسید . همزمان با اخرین حفاری " کارتر " در جائی که توده سنگهای مربوط به گور " رامسس ششم " بر رویهم انباشته شده بود . سکوت عجیبی حکمفرما بود . کارگران او پله ای را که در قاعده یک سنگ تراشیده شد بود کشف کرده بودند – همه انها منتظر او بودند تا فرمان صادر شود . این باستان شناس دستور داد که به فوریت کار حفاری ادامه یابد و خود با هیجان به تماشای پدیدار شدن پلکانی که به پائین میرفت ایستاده بود . شانزده پله به یک گذرگاه زیر زمینی حفاری شده در درون تخته سنگها راه میبرد که مملو از قلوه سنگ بود . این گزرگاه 27 فوت طول داشت و پاکسازی ان چندین روز طول کشید . هنگامیکه دهلیز تمیز شد, " کارتر " خود را در برابر دری یافت که توسط تخته سنگهای بزرگ مسدود شده بود . بر روی اولین نشانه ها - ایا براستی این مقبره توت عنخ امن است.؟این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود, اما بخاطره تاریخچه پر از بیم و ترس ان – اذهان را به خود مجذوب میساخت . در این مکان متروک, در میان تپه های سنگی ان سوی "تبس " 28 فرعون قدرتمند در گورهای عمیقی خفته بودند که هم جنبه خانه را داشت و هم جنبه قبر – زیرا این گورها مملو از تجملات و لذتهای زندگی بود . این محلهای دفن, جایگاه سحر و جلال خیره کننده ای بودند . در طی 420 سالی که این دره ارامگاه شاهان شده بود ( منظور نام جدیدش میباشد ) جمعی متشکل از کارگران و هنرمندان فعال مشغول حجاری و تزئین گورهای سلطنتی بودند و از پی خود, اسناد و مدارک باور نکردنی از نقاط ضعف و قوت خود بر جای گذاشته – که این دره را نه فقط برای مردگان – بلکه برای زندگان نیز قابل توجه میساخت .

 

لحظه تاریخی فرا رسید

 

با ورود " لرد کارناروون " و دخترش " لیدی اولین " و دوستانشان " ارتور کلندر "  کارتر دستور داد تا گذرگاه را براستی پشت این دیوار چیزی هست؟ این سئوالی بود که همه از خود میپرسیدندپاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر, اسکنه خود را بدست گرفت و در حالیکه دوستانش به خیره شده بودند, در تاریکی گذرگاه به ایجاد حفره ای در فوقانی ترین قسمت بلوکهایی که بر سر راه قرار داده شده بودند پرداخت . کارتر میگوید : با دستانی لرزان شکاف باریکی در گوشه فوقانی سمت چپ ایجاد کردم .شمع را داخل حفره نمودم و به تماشای درون اتاق پرداختم  . وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد, بتدریج قادر شدم محتویات اطاق را ببینم . حیوانات عجیب و غریب, مجسمه های طلا که درخشش ان همه جا را گرفته بود . برای لحظه ای که برای دیگران بی نهایت طول کشید از حیرت و تعجب گنگ شدم . " لرد کارناروون " با اضطراب از من پرسید : چیزی می بینی؟ و من تنها کلماتی را که توانستم بر زبان بیاورم اینها بود – بله .... برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 و ساعت 2:55 بعد از ظهر |

سالهای بسیاری از کشف مقبره" توتن‏خامون" میگذرد . اما عجیبتر از کشف مومیایی و تابوت عظیم توتن‏خامون کتیبه ای است, که بر ان هشدار داده شده بود که " هركسى كه آرامش فرعون را بر هم زند، عفريت مرگ بال‏هاى خود را بر او خواهد كوفت " این کتیبه که معروف به نفرین اهرام و یا نفرین مقبره توتن‏خامون است – سالیان سال باعث شد تا داستانها و ماجراها توسط افراد مختلف نقل شود . این کتیبه به همراه لوازم و تابوت جواهر نشان توتن‏خامون , توریستهای بیشماری را بخود جلب می کنند و روزانه افراد زیادی از ان دیدن می کنند . مطلب امروز قسمتی از کتاب "در پيشگاه حقيقت"، نوشته رنه ويكتور پيل، ژان پيرامبروهوريس، میباشد . البته همین مطلب در کتاب " هجوم به مقبره مرگ " بقلم  " کلاری لیولین " و دکتر " رابرت بل ارد " نیز بچاپ رسیده است. کتاب فوق را با نام دیگری نیز میشناسند-" همراه شدن با بزرگترین ماجراجو & برای کشف گنجینه " این کتاب مربوط میشود به خاطرات " هواركارتر " و همراهانش برای کشف مقبره " توتن خامون " – اگر عمری بود و اگر فرصتی پیش امد – خلاصه ای از این تلاش باور نکردنی را در اینده در وبلاک خواهم گذاشت . تابوتی که معلوم نیست چگونه در مقبره جای گرفته.! گنجینه ملکه و تخت سلطنتی او .! وسایل و ارابه هایی که برای خاکسپاری " توتن هامون " بکار رفته و درون مقبره جای گرفته است . اما مطلب امروز ما مربوط میشود به" نفرین مقبره" .

 

 

هجوم به مقبره مرگ

 

كاهنان دربار فراعنه در تمدن مصر باستان، در زمره مرموزترين شخصيت‏هاى تاريخ به شمار مى‏روند تا جايى كه در خصوص زندگى برخى از آنان كتاب‏هايى مستقل به چاپ رسيده است.  هوش و فراست اين دولت مردان در سايه تمدن مصر، تنها به دايره نفوذ انكارناپذير آنان در ساختار حكومت فراعنه ختم نمى‏شود, بلكه با تسلط آنان برخى از علوم مانند, فيزيك و شيمى با استفاده از نوع معمارى و مواد مهلك و سمى,مقبره فراعنه رابه مرگ‏بارترين مكان‏ها براى هر فرد متجاوز به قبر فراعنه تبديل مى‏كردند - تا جايى كه هرفرد راه يافته به هواركارترگنجينه‏هاى مدفون در مقابر, اگر از تله‏هاى گوناگون چون فرو ريختن سقف یا حركت خود و با برداشتن سنگى از قبور عبور كند، گرفتار قارج‏هاى سمى مى‏شود كه در فضايى بسته انتظار هر راهزنى را مى‏كشد.


تبحر معماران مصر باستان در مهندسى اهرام تا بدان جا بود كه وقتى يكى از رهبران شوروى سابق حضور در مقبره يكى از فراعنه در اهرام ثلاثه را در برنامه‏هاى خود قرار داده بود. سروسى جاسوسى شوروى سابق (كا-گ- ب) با نتيجه‏گيرى از آخرين داده‏هاى دانشمندان در خصوص تمركز انرژى در نقطه مركزى آرامگاه، ديدار وى را لغو كرد.   امروز آميزه‏اى از واقعيت‏هاى اثبات شده علمى با برخى از حوادث و اتفاقات روزمره زندگى، به سوژه‏اى جذاب براى نويسندگانى مبدل شده است كه مخاطبين خود را براى لحظه‏اى در فضاى افسانه و حقيقت رها مى‏سازند. در هفدهم فوريه سال 1923 م. در شهر" لوكسور" مصر، حدود بيست نفر در برابر يك ديوار سنگى گرد آمده بودند. اين ديوار چندين هزار سال پيش تعبيه شده بود تا آرامش ابدى فرعون جوان " توتن‏خامون" را حفظ كند. در حدود بيست نفر شاهد، پشت سر "لردكارنارون"‏- و" هواركارتر"- باستان‏شناسان انگليسى كه سرنوشت خارق‏العاده‏شان موجب شد تا در سراسر جهان مشهور شوند، صف كشيده بودند. اندكى از ساعت دوى بعدازظهر گذشته بود. چند دقيقه بعد، "هواركارتر" تخريب اين ديوار را كه راه ورودى مقبره را بسته بود، آغاز لردكارنارونكرد. بازوى كارتر بالا رفت. در دست راست او يك چكش سنگين بود و با دست چپش مته بزرگى را گرفته بود تا اين ديوار اسرارآميز را سوراخ كند. حاضرين جملگى مى‏لرزيدندو" لردكارنارون " ناخودآگاه به فكر كتيبه‏اى افتاد كه بر روى گل آجرى نقش بسته بود. چند هفته پيش اين كتيبه را يافته و با زحمت بسيار موفق به خواندن متن آن شده بودند. در اين كتيبه، ظاهراً به پيدا كنندگان مقبره چنين اعلام خطر شده بود . . "هركسى كه آرامش فرعون را بر هم زند، عفريت مرگ بال‏هاى خود را بر او خواهد كوفت". "كارتر"، سوراخى را به اندازه دو برابر قطر بازوى خود ايجاد كرد و مقبره را به مدد يك لامپ برقى روشن كرد. جزئيات درون فضاى آرامگاه را ديگر مى‏شد به روشنى ديد. درخشش اشياء، چشمانش را زد. همه جا روى ديوارها و روى زمين آكنده از طلا بود. آرامگاه زرين در برابر ديدگان بهت‏زده باستان‏شناسان مى‏درخشيد. اين دو مرد شكاف ديوار را وسيع‏تر كردند. صندوق زرين عظيمى تقريباً همه فضاى مقبره را انباشته بود. در يك سوى آن دو در  فقل تعبيه شده بود, كه بدون زحمت و سروصداى زياد باز شدند. در درون اين صندوق,يك جعبه ديگر آن هم طلايى وجود داشت, اما بر روى درهايى كه در صندوق قرار گرفته بود، مهر و موم دست نخورده‏اى ديده مى‏شد كه معلوم بود از زمان تدفين فرعون تا اين زمان, هيچ كس آن چه را كه پشت اين مقبره در بسته پنهان شده, نديده است . اين دو باستان‏شناس، با دقت هر چه تمام‏تر، درهاى سرداب را بستند و دوباره راه آن را مسدود كردند. در ميان حاضرانى كه در بحر مكاشفت فرو رفته بودند, هيچ كس يك كلمه صحبت نمى‏كرد. در آن‏جا, يك وزیر, چندتن صاحب منصب عالى مقام دولت,باستان‏شناسان, دانشمندان، بازرس‏هاى كل اداره باستان‏شناسى مصر و دو زن وجود داشتند. در اين جمع بيست نفرى,سيزده نفر آنها در مدت چند ماه به طرز خشونت بار و مرموزى از بين رفتند. در حدود چهل روز بعد،"هواركارتر" از قاهره تلگرامى دريافت كرد به او خبر داده شده بود كه" لردكارنارون" شديداً بيمار است". هواركارتر" كه در" لوكسور" بود, زياد به اين تلگرام اهميت نداد, ولى به زودى تلگرام دومى با اين عبارت رسيد: جزء کارتر همه ناگهان مردندلردكارنارون به طور جدى بيمار است و تب شديدى دارد. كارتر با شتاب فراوان به سوى پايتخت مصر روانه شد. دوازده روز بود كه " لردكارنارون" با تب‏هاى بسيار شديد دست و پنجه نرم مى‏كرد. در اطاقى كه در هتل كنتينانتال داشت, گرما غالباً به چند درجه مى‏ريسيد. پسر" لردكارنارون" براى ديدن و مواظبت دائمى پدر به مصر رسيد. در همان شب ورود, در ساعت دو و ده دقيقه كم شب، توسط پرستار از خواب بيدار شد.  پدرش مرده بود. به اطاق پدر دويد و در لحظه‏اى كه مى‏خواست وارد اطاق شود، ناگهان همه چراغ‏ها خاموش شد . خواهر" لردكارنارون" اشك مى‏ريخت و آخرين كلماتى كه لرد بر زبان جارى كرد، وافعاً عجيب بودند: «صدايش را مى‏شنيدم به دنبالش راه افتاده‏ام...» در همان لحظه‏اى كه لرد در قاهره مشغول جان دادن بود. هزاران كيلومتر دورتر، يعنى در انگلستان و در منزل خانوادگى كارنارون‏ها, سگ كوچك لرد شروع به ناليدن كرد و آن‏گاه بر روى دو پاى خود ايستاد و سپس مرد . چند روز بعد، باستان شناس آمريكايى" آرتورميس" كه به" كارتر "كمك كرده بود تا ديوار اطاق فرعون راخراب كند، احساس خستگى كرد. پيش از آن كه حتى پزشكان بتوانند كوچك‏ترين اظهار نظرى كنند، عقلش را از دست داد و در همان هتلى كه لرد از دنيا رفته بود، او نيز جان داد . در همان زمان‏ها، ميلياردر معروف آمريكايى" جرج جى  گل وله " كه شديداً از مرگ دوست قديمى خود" لردكارنارون" متأثر شده بود، به وسيله كارتر, مقبره توتن خامون را تماشا كرد و فرداى آن روز, تب وحشتناكى او را انداخت. پزشكان نظر دادند كه بر اثر نارسايى قلبى مرده است. مرگى كه به هر حال عجيب و غريب بود و چهار هفته بعد از اعلاميه او در انكار نفرين فراعنه روى داد, يعنى همان روزى كه در موزه قاهره كه توسط "جمال محرز" اراده مى‏شد, اشياى گران بهايى را كه از مقبره "توتن خامون" به دست آمده بود. قرار مى‏دادند, به ويژه ماسك طلايى اين فرعون را كه بيست و پنج ليور سنگينى داشت. در تاريخ سوم نوامبر 1962 م. يك پروفسور پزشكى و زيست‏شناسى دانشگاه قاهره بعد  از مطالعه تمام نظريه‏ها و طرح نظريه داريواكتيويته و همین طور مسموميت محيط مقبره فرعون به علت بسته بودن كامل، خود را براى اعلام نظريه جنجال‏آفرين در باب اين به اصطلاح نفرين آماده مى‏كرد. پرفسور "عزالدين طاها"، اين حقه اسرارآميز را شكسته بود. روزنامه‏نگاران سراسر جهان به سالن كنفرانس هجوم آوردندو پروفسور رشته كلام را به دست گرفت. "چندین سال است كه من تعداد فراوانى از باستان شناسان و كاركنان موزه‏ها را مورد معاينه قرار مى‏دهم. در تمام موارد مشاهده كرده‏ام كه در بدن مريض‏هاى من ويروسى وجود دارد كه موجب تورم مجارى تنفسى شده و تب‏هاى بسيار شديدى را موجب مى‏شود: لذا توانسته‏ام در انسيتوى ميكروب‏شناسى دانشگاه قاهره، يك سلسله ويروس‏هاى خطرناكى را كه موجب ناخوشى‏هاى گوناگون است و بين آنها ويروس آسپرژينوس‏نيژر7 نيز بود، مشخص كنم. اين ويروس مى‏تواند به طور غير عادى در درون موميايى‏ها، در مقابر و اهرام، حدود حداقل سه تا چهارهزار سال زنده بماند" . پرفسور "طاها" چنين نتيجه گرفت: "اين كشف، يك بار براى هميشه اين فكر خرافى را در هم مى‏كشند كه جستجوگرانى كه در مقابر باستانى كار كرده‏اند, و بر تأثير نفرين مرده باشند. امروز هنوز هم كسانى هستند كه به تأثير نيروهاى فوق طبيعى باور دارند ؛ ولى ما بر اين مزخرفات خط بطلان مى‏كشيم". شب سوم نوامبر 1962 م. بسيارى از كسانى كه درتماس با موميايى فراعنه، مقابر و اهرام بوده‏اند، از سخنان پرفسور طاها تسكين يافتند و ترسشان از ميان رفت. روزنامه نگاران چكيده‏هاى فراوانى از كنفرانس طاها تهيه كرده و منتشر نمودند. "ما بر اين مزخرفات خط بطلان مى‏كشيم" و البته كه اين حرفها چرند و پرند بود. توجيه مرگ اسف بار حدود سى نفر محقق، فقط از جهت علمى مقدور است و نظريه پرفسور طاها قابل نقض و رد نبود . چند روز بعد، پرفسورطاها در جاده بين قاهره و سوئز اتومبيل مى‏راند. او پشت فرمان بود و در كنارش دو نفر از همكاران علمى او نشسته، از اين مزخرفات سخن مى‏گفتند كه ناگهان، درحالى كه اتومبيل پرفسور طاها در هفتاد كيلومترى مشرق قاهره مشغول رفتن بود، بدون هيچ دليلى به طرف دست چپ منحرف شد و اين اتومبيل در اين جاده خلوت با اتومبيل ديگرى بى دليل تصادف كردو پرفسور طاها و دو همكارش بى درنگ به قتل رسيدند؛ ولى مسافران اتومبيل ديگر فقط جراحات اندكى برداشتند. تشريح جسد پرفسور طاها نشان داد كه او نيز قربانى نارسايى قلبى شده است!.

ماسکی از طلای ناب که تصویر توتن خامون را نشان میدهد

 

  کارتر و مومیایی تون خامون

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه 5 اردیبهشت1385 و ساعت 8:52 بعد از ظهر |

 

با تشکر از شما عزیزان که همیشه بیاد وبلاک خودتان هستید . مطلب امروز توسط دوست نازنینم " شیدا " برای وبلاک خودش ارسال شده است, مطلبی کامل و جامع درباره فن مومیایی کردن و مراسم تدفین فراعنه مصر که در روزنامه جام جم ( 19 دی 1980 ) بچاپ رسیده است . نکته دوم مربوط به کامنت یکی از دوستان است بنام " نویسنده ", دوست عزیز : حق با شما است – اما مطمئن باش بدون اجازه دکتر سینوهه هیچ مطلبی در وبلاک قرار نگرفته و یا بهتر بگویم هیچ مطلبی بدون هماهنگی با هیچ وبلاکنویسی در این وبلاک قرار داده نشده است . یکی دیگر از دوستان با نام " حمید " فرمودند : چه دلیلی دارد شما مطالبتان را هم در این وبلاک قرار میدهید و هم در سایت " پردازندگان ".؟ دوست عزیز : سایت پردازندگان یا بهتر است بگویم نشریه اینترنتی پردازندگان به عنوان یک نشریه اینترنتی هم اخبار مختلف را در اختیار کاربرانش قرار میدهد و هم برای متنوع کردن مطالب  ,مطالب وبلاک "پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " را – حال کجای این کار اشگال دارد, من متوجه نشدم .

 

 هنر موميايي و تدفين در مصر باستان

 

نگاهي به روش موميايي اجساد در عهدکهن در سرتاسر کره خاکي ما موميايي ها پيدا مي شوند، اما کاملترين آنها در مصر يافت مي شود مصريان باستان فن مومياگري را به بالاترين درجه خود رساندند . مومياگري در مصر باستان در واقع يک رسم مذهبي بسيار مهم و نوعي آمادگي براي زندگي پس از مرگ بود اخرین مومیایی کشف شده در منطقه سقارهاما در کنار آن هنرها و مشاغل مختلف و بسيار پردرآمد نيز شکل گرفته بود.بنا به تصور مصريان باستان ، روح پس از مرگ به صورت پرنده اي با چهره انسان به گشت و گذار در جان مي پردازد، اما شبها بايد به کالبد زميني خود بازگردد. هدف اصلي موميايي کردن جسد آن بود که اين پرنده بتواند براحتي جسد خود را پيدا کند.کلمه موميايي از کلمه عربي موم نشات گرفته و نشانه يک اشتباه تاريخي است اعراب گمان مي کردند که اين اجساد به کمک موم به اين شکل در آورده شده اند؛ در حالي که موم در تهيه موميايي هيچ نقشي ندارد.موميايي کردن براي تمام مردگان در مصر باستان زير نظر کاهنان مصري انجام مي شد و حدود10 هفته طول مي کشيد. مراحل مختلف انجام موميايي با مراسم مذهبي خاص همراه بود.در اولين مرحله ، اعضاي فسادپذير مانند کبد، مغز، روده ها و ريه ها خارج مي شدند و فقط قلب در درون جسد باقي مي ماند مغز را از طريق سوراخ هاي بيني خارج مي کردند و دور مي ريختند بقيه احشا را از طريق برشي در پهلوي چپ جسد خارج مي کردند و هر عضو را درون کوزه اي قرار مي دادند. هر کوزه بنا به اعتقادات مصريان باستان ، به شکل يکي از خدايان آنها بود اين کوزه ها بعدا همراه با جسد در درون مقبره قرار مي گرفتند. سپس نوبت به خود جسد مي رسيد براي فساد جسد، رشد باکتري ها و قارچ ها ضروري است و اين موجودات هم براي رشد، به آب نياز دارند. مصري ها به کمک مواد شيميايي و با استفاده از آب و هواي مومیایی دیگر در همان منطقهخشک و گرم آن سرزمين ، اقدام به خشک کردن اجساد مردگان خود مي کردند.روش موميايي کردن در واقع مشابه روش خشک کردن ماهي است ، اما به جاي نمک طعام از مخلوطي از کربنات سديم و بي کربنات سديم با نمک طعام و سولفات سديم استفاده مي شده است ؛ اين مخلوط را ناترون مي ناميده اند. در مصر چشمه هاي حاوي ناترون وجود دارد که با تبخير آب آنها، ناترون به دست ميآوردند.تکه هاي کوچک ناترون را در پارچه هاي کتاني مي پيچيدند و در درون جسد قرار مي دادند. سطح جسد را هم با لايه نازکي از ناترون مي پوشاندند. آب و هواي خشک مصر، مراحل خشک شدن جسد را تسريع مي کرد. بعد از خشک شدن جسد، بسته هاي ناترون را در مي آوردند و سطح جسد را با دستمال خيسي پاک مي کردند. سپس سطح بدن را با رزين هاي گياهي مي پوشاندند و داخل شکم را هم با پارچه هاي کتاني آغشته به رزين پر مي کردند. در اين زمان ، جسد آماده پيچيده شدن در نوارهاي کتاني بود تا به شکل موميايي نهايي دربيايد براي پيچيدن جسد، فقط از کتان استفاده مي شد حفره هاي ناشي از خشک شدن جسد با تکه هاي پنبه پر مي شد. دستها و پاها و گاهي حتي انگشتان ، هر يک جداگانه نوارپيچي مي شدند سپس کل جسد بيش از20 بار نوارپيچي مي شد بعد از چند بار نوارپيچي ، يک لايه رزين ماليده مي شد تا نوارها را به هم بچسباند نوارپيچي کامل يک جسد به حدود100 متر مربع پارچه کتاني نياز داشت که به صورت نوارهايي به عرض 20 سانتي متر و طول1 تا7 متر تهيه مي شدند کتان به کار رفته در نوار پيچي معمولا از کتانهاي مستعمل بود و فقط در مورد افراد ثروتمند از کتانهاي نو استفاده مي کردند. گاهي بر روي نوارها هنوز اسم صاحب قبلي آنها وجود داشت بعضي وقت ها نيز بر روي نوارها، دعاهاي مذهبي مي نوشتند.پس از اتمام کار، تمام اشيايي را که در تماس با موميايي بودند، در کوزه اي قرار مي دادند تا در مقبره و در کنار جسد بگذارند. مومياگرهاي مصري با وجود درآمد خوب ، آدمهاي سهل انگاري بودند و تکه هايي از جسد مانند انگشت يا لاله گوش جسد را که کنده مي شد، در اين ظرف قرار مي دادند اما موميايي تنها بخش از مراسم تدفين نبود. طي اين 70 روز هنرمندان مختلف به تزيين و نقاشي مقبره مي پرداختند نجاران هم تابوت هاي تو در توي متعددي مي ساختند و هر يک را تزيين مي کردندبراي نقاشي سطح تابوت معمولا يک رويه کتاني روي تابوت مي چسباندند، سپس بر روي آن يک رويه رزين و چسب مي کشيدند و بر روي اين لايه نهايي ، نقاشي مي کردند. افراد بسيار ديگري هم درگير تهيه لوازم متعددي بودند که همراه با جسد در مقبره قرار ميگرفت.يک کار بسيار مهم در اين دوره 70 روزه ، تهيه ادعيه لازم براي قرار دادن در درون مقبره بود که اين کار به عهده کاهنان بود. اين ادعيه که امروزه آنها را "کتاب مردگان " مي ناميم ، بر روي نوارهاي پاپيروس نوشته مي شد که گاهي تا30 متر درازا داشتند و به رنگهاي زيبايي نقاشي شده بودند. مطالب کتاب مردگان شامل اطلاعات لازم براي روح طي سفرهاي بعد از مرگ بود.در نهايت مراسم تدفين با شرکت کاهنان ، بستگان ، دوستان و خدمتکاران برگزار مي شد. تابوت در يک سورتمه توسط گاو نري کشيده و به سمت مقبره حمل مي شد. در پشت تابوت عزاداران و حاملان هدايا و اشيا حرکت مي کردند. اين هدايا شامل اشيايي بود که تصور مي شد براي زندگي پس از مرگ ضروري است . اثاثيه منزل ، اسلحه ، جواهرات ، غذا و پوشاک تنها بخشي از اين هدايا را تشکيل ميداد.در آخرين مرحله ، دهان جسد باز مي شد تا بتواند سخن بگويد، بخورد و بياشامد. سپس جسد به داخل مقبره حمل مي شد، در تابوت بسته مي شد، کتاب مردگان و هدايا درون مقبره گذاشته مي شد و کاهنان تمام شياطين را از مقبره بيرون ميکردند.بنا به باور مصريان باستان ، روح مرده در برابر42 قاضي حاضر مي شد و اعمال او در دنيا مورد بررسي قرار مي گرفت . سپس در پيشگاه خداي خدايان - ازيريس وزن قلب او در يک ترازو با وزن يک پر مقايسه مي شد. پر سمبل راستي و صداقت بود. مسوول ترازو الهه اي به شکل شغال بود که آنوبيس ناميده مي شد. اگر روح ، تمام اين مراحل را با موفقيت پشت سر مي گذاشت ، به بهشت مي رفت در غير اين صورت سرگردان مي شد.گرچه مراسم موميايي طي قرون و اعصار در مصر باستان تغييرات بسياري داشته است ، اما پايه موميايي کردن ، خشک کردن جسد بود و حواشي آن و نوع اشيايي که همراه با جسد دفن مي شد، دستخوش تغييرات بسيار بوده است.مشهورترين آرامگاه هاي مصر باستان ، اهرام هستند که اهرام ثلاثه جيزه مهمترين آنها به شمار مي آيد. اين آرامگاه ها در واقع شکل تغيير يافته آرامگاه هاي ساده تري بودند که مصطبه خوانده مي شوند )مصطبه به معناي صندوق يا نيمکت است ). مصطبه ها ساختمان هاي کوتاه و مکعب شکلي بودند که از سنگ و آجر ساخته مي شدند و شامل چند اتاق حاوي جسد و هدايا و يک اتاق مخفي حاوي مجسمه متوفي بودند. اتاق حاوي جسد7 تا30 متر زير زمين قرار داشت و با يک چاه به مصطبه وصل مي شد.اما مقبره مردم عادي فقط يک اتاق داشت که در کنار صخره ها ساخته شده بود. گاهي حتي چند جسد در کنار هم در يک اتاق قرار داده مي شدند. افراد فقير فقط در ماسه هاي خشک صحرا دفن مي شدند.مصريان باستان هر يک از الهه هاي خود را به شکل حيواني مجسم مي کردند؛ بنابراين در نزديکي اغلب شهرهاي بزرگ مصر باستان گورستان هاي مخصوص براي هر نوع حيوان وجود داشته و در کنار هر گورستان معبدي مخصوص آن نوع حيوان ساخته مي شده است . جانوران هم موميايي مي شدند؛ البته نه بدقت ، اما بسيار دقيق نوارپيچي مي شدند؛ به طوري که براحتي بتوان از ظاهر موميايي ، نوع جانور را تشخيص داد، سپس درون تابوت مخصوصي قرار داده شده و دفن مي شدند. انواع جانوران موجود در مصر در اين گورستان ها پيدا مي شوند؛ از شغال و گربه و مار گرفته تا کروکوديل .

Jalal.Sayadey@Gmail.comکورکودیل مومیایی شده از نمای نزدیک

Yahoo  ID = Jalal_webid

موزه ملی مصر قسمت مومیایی های منطقه جیزه و سقاره . این یک کروکودیل است که مومیایی شده است 

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه 8 فروردین1385 و ساعت 5:10 بعد از ظهر |

همانطور که شما خوبان میدانید من مطالب زیادی را درباره اهرام در وبلاک قرار دادم و بخاطره علاقه زیاد به این عجایب باقی مانده از دنیای کهن وبلاک " اهرام تفکر فرازمینی " را راه اندازی کردم . چندی قبل یکی از دوستان و بینندگان عزیز وبلاک بنام " امیر " مطلبی را برایم ارسال کرد که علاوه بر زیبا بودن نکات جدیدی را که باستان شناسان به ان پی برده بودند را در اختیار علاقه مندان خود میگذاشت . من از دوست خوبم امیر تشکر میکنم که این وبلاک را وبلاک خود میداند و با ارسال مطلب برای ما کمک میکند تا دوستان دیگر نیز از این اطلاعات استفاده بکنند . از دوستان دیگر خواهش دارم اگر اطلاعات جدیدی از این موضوع دارند انرا در اختیار ما بگذارند . ( در اینجا باید از نویسندگان " وبلاک گفتمان " هم تشکر کنیم که اگر زحمات انها نبود این مطلب شکل نمیگرفت).

در زير اهرام مصر در جيزه (واقع در جنوب غربي قاهره) مقبره هاي عجيبي كشف شد كه تا زمان اكتشاف كسي از وجود آنها خبر نداشت. در يكي از اين مقبره ها , كه سرداب مانند است , استخوانهايي متعلق به انسان نيز به دست آمده است. حدود 12 ميليون تن سنگ براي ساختن بناي اهرام فراعنه مصر به روي هم قرار گرفته تا عظيمترين كار دستي بشر در روي زمين خلق شود. براي يافتن مقبرههاي احتمالي ديگر در اهرام ابتدا از طريق دوربينهاي اتوماتيك مخصوصي , پرتوها و امواجي مشابه امواج رادار به نقاط مختلف هرم ارسال شد اما هيچ گونه موفقيتي به دست نيامد. سپس از طريق بررسي جسدهاي موميايي شده درون اهرام , سرنخهايي پيدا شد كه در نهايت به كشف عجيبترين مقبره هاي خدايان مصر باستان انجاميد. اين كشف غيرمنتظره باعث حيرت تمامي كاوشگران شد. در كنار يك قطعه سنگ عظيم كريستالي, راهرويي وجود داشت كه دهانة آن بسته بود. اين راهرو به 30 متري عمق زمين ميرسيد. دربورودي اين راهرو درست در كنار يكي از كانالهايي قرار داشت كه سالها قبل كشف شده بود. اين كانال راهي بود كه به سر مجسمة 5/143 متري "كافرن" پسر فرمانرواي بزرگ مصر منتهي ميشد . يك گروه كاوشگر و باستانشناس از حدود يك سال قبل,  عمليات كاوشگري و پژوهشي گستردهاي را درون اين كانال آغاز كردند . آنها ابتدا,  با يك نردبان به عمق 12 متري اين كانال رفتند. در انتهاي اين كانال به مقبرهاي رسيدند كه در آن 6 دخمة ديگر كه در برابر يكديگر حفر شده است , قرار داشت. اين 6 دخمه نيز مقبره بودند و در دوتاي از آنها تابوتهاي سنگي شگفتانگيزي قرارداشت . اغلب تابوتها بدون تزئين بودند و كتيبههاي آنها از بين رفته است. "راينه اشتادل من" باستانشناس ساكن در قاهره , پس از بررسيهاي مختلف گفت اين تابوتها متعلق به 500 سال قبل از ميلاد مسيح است و احتمالاً متعلق به ثرتمنداني بوده كه اجازه داشتند تابوت بستگانشان را در زير هرم مقدس قرار بدهند. البته اين محوطه وسيع است و در آن, كانالي نيز براي رفتن به نقاط عميقتر اين مقبرهها وجود دارد. حفارها در هفتمين مقبرة موجود در اين اتاق به سوراخ مربع شكلي در كف آن برخورد كردند كه صداي شرشر آب از آن به گوش ميرسد. تمام كانال كشف شده پر از آب جاري گل آلودي بود. هفته هاي متوالي به كمك پمپهاي قوي و لوله هاي پلاستيكي , آبهاي موجود در اين كانال تخليه شد. "حواس"- يكي از باستانشناسان- از سرو صداي پمپ و گرد و غبار موجود در اين فضا كه تقريباً باعث شده بود كر و كور شود به ستوه آمده بود, اما سرانجام تمام آب كانال تخليه شد و كاوشگران به دليل آنكه ديوارهاي كانال خيس و ليز بود بهوسيلة طناب به پايين رفتند. آنها حدود 29 متر پايينتر از سطح زمين به سردابة بزرگ ديگري رسيدند كه آن هم مقبره بود, اما اين فضا به گونهاي طراحي شده كه آبهاي زيرزميني, يك استخر در آن بهوجود آوردهاند. در وسط اين استخر, تخته سنگي قرارداشت كه به روي آن يك تابوت كه اطراف آن را چهار ستون احاطه كرده بود, ديده ميشد . پوشش روي اين تابوت از بين رفته بود اما گلدانهاي شكسته و استخوانها داراي قدمتي بودند كه به حدود  1550 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد. چه كسي ميتوانست در اين مقبره دفن شده باشد.؟ "حواس"  اعتقاد داشت كه اين سمبلي از مقبره  "اورسيس" (خداي رود نيل ) است كه طبق افسانههاي مصر باستان به دستور  "ميتئوس"  (خداي ابرها و آسمانها ) توسط برادرش كشته شد و جسدش را به 14 قطعه تقسيم كردند. طبق همين افسانه ها , "ايزيس" همسر "اورسيس" موفق شد قطعات بدن همسرش را به يكديگر وصل كند و به او حياتي دوباره ببخشد . البته فرضيات  "حواس " با واقعيت تطبيق نداشت . در كنار تابوت فرضي "اورسيس " استخوانهاي اجساد ديگري نيز به چشم ميخورد . مجلة تخصصي آمريكايي "آركئولوژي"

 ( باستان شناسی ) در آخرين شماره خود نوشت: اين مكان , مقبرهاي سمبليك نيست,  بلكه محل واقعي دفن مردگان بود.  در هر صورت , كاوشگران و باستانشناسان از اين كشف بسيار هيجانزده شدند , زيرا در تمامي نوشته هاي هرودت تاريخ نويس يوناني ( 490 تا 425 قبل از ميلاد مسيح ) به اين مقبرههاي باستاني اشاره شده است. برهمين اساس,  اين اعتقاد وجود دارد كه به دستور "چئپس " (فرمانرواي مصر ) در زير اهرام, جزيرهاي مصنوعي كه اطراف آن را دريا احاطه ميكرد , ساخته شده است . بنابراين آيا در اين تابوت سنگي , اسراري از فرمانرواي مصر وجود دارد , اغلب باستانشناسان بر اين عقيده هستند كه "چئپس" در سال 2528 قبل از ميلاد مسيح مرده است ولي در مورد همين عقيده هم هنوز با معمّاهاي بسياري روبرو هستند. تاكنون "حواس" كشفيات خود را به صورت علمي و مستند منتشر نكرده است . بيشتر تحقيقات به روي سفالهاي بهدست آمده انجام شده و هنوز در مورد اشياي ديگر و سنگهاي مقبره , تحقيقات وسيعي صورت نگرفته است . همچنين در مورد كانال كوچكي كه در قسمت غربي مقبره قرار گرفته , معماهايي وجود دارد. اين تونل بسيار باريك است و به صورت افقي در امتداد صخره ها قرار دارد . بعضي از باستانشناسان اين احتمال را ميدهند كه اين يك راه زير زميني براي رفتن به داخل اهرام است. تحقيقات اوليه در مورد اين تونل كوچك با شكست مواجه شد. به جهت فقدان ابزارآلات مناسب "حواس " از پسربچه كوچكي براي داخل شدن به اين كانال استفاده كرد.  اين پسر بچه فقط توانست 6 متر داخل تونل بشود چون راه عبور بسته بود!

 

منبع: اشپيگل
برگردان: محمود گنجه

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

+ نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه 16 آبان1384 و ساعت 3:27 بعد از ظهر |

در مطلب قبل دیدیم چگونه " المامون " پسر " هارون الرشید " برای یافتن گنجینه پنهان اهرام به ان حمله ور شد و چگونه بعد از تلاش فراوان شکست را پذیرفت . هر چند او با گذاشتن طلا و جواهرات در گوشه ای از هرم بزرگ اینگونه نشان داد که توانسته بر اهرام پیروز شود اما با گذشت زمان, تاریخ نشان داد پیروز این بازی اهرام بوده است . اما شاید باور نکنید که اهرام, نیوتن کاشف جاذبه عمومی را نیز به حقارت کشید . البته این رازی بود مثل تمام رازها و داور عادلی داشت بنام تاریخ و شگفتا که تاریخ همیشه بسود اهرام رای صادر کرده است . با کشف جاذبه بسیاری از ناشناخته های جهان پدیدار شد مثل "اعتدالین " مثل گردش زمین بدور خود و بدور خورشید . اما چرا نیوتن.؟ چون نیوتن بازیگری بود که بطور مستقیم وارد پیکار با اهرام گردید.. چرا من باید این مطالب را بشما بگویم.. بگذارید تاریخ داستان را بگوید و اینبار شما داور و قاضی باشید..ا

اهرام جیزه450 سال بعد , زلزله های شدید قسمتی از روپوش و محافظ هرم را فرو ریخت . با اینحال قرنها هیچکس دیگر پا بدرون ان نگذاشت و این بنای غول اسا در هاله ای از اوهام و خرافات فرو رفت . بنظر عوام ارواح شوم و خبیث و مارها و افعی ها در اندرون سنگها لانه کرده بودند و سرگذشت هر کس که جرات نزدیک شدن به انرا داشت جزء مرگ نبود . سالها گذشت تا انکه در قرن دوازدهم بعد از میلاد, ماجراجوئی دیگر بنام رابی بنیامین که جسارت ورود به این هرم را پیدا کرده بود . ادعا کرد که این بنا ساخته دست جادوگرانست . متعاقب وی "عبداللطیف" بغدادی دانشجوی پزشکی و تاریخ یکبار دیگر پا بدرون هرم نهاد . اما به محض ورود از ترس مدتی بیهوش شد و دربازگشت به یک مرده بیشتر شباهت پیدا کرده بود . در س