تبليغاتX
دنیایی بی جواب
 مشهورترین مومیایی های تاریخ

اگر یادتان باشد چندی پیش یک از دوستان با مرام و با صفای ما اقای " امید صیادی " که وبلاک " گنجشک اشی مشی" را مدیریت می کند, کتابی را برای بنده ارسال کرده بود . این کتاب در نوع خود یکی از زیباترین و جامعترین کتابهای است که تا امروز بنده مشاهده کرده ام . دوستانی که از قدیم حقیر را میشناسند – می دانند که شغل من کتابفروشی و توزیع مطبوعات است . اما من هم تا امروز این کتاب را ندیده و نخوانده بودم . اجازه دهید قسمتی از مقدمه کتاب را برایتان نقل کنم تا بیشتر با اطلاعات عرضه شده این کتاب اشنا شویم . " تا انجا که تاریخ بیاد دارد – فهرست نگاری بخشی از زندگی انسان بوده است . بین سالهای 1792 و 1750 قبل از میلاد , حمورابی پادشاه بابل فهرستی مشتمل بر 282 قانون را ارائه داد که از جمله قوانین زناشوئی و برده داری و مجازات دزدی و غیره... را در بر میگرفت .بعدها حضرت موسی 10 فرمان یا احکام عشره را اورد .... " همانطور که مشاهده کردید نویسندگان کتاب سعی کرده اند لیستی از فهرست مسائل مختلف را به خواندگان خود عرضه کنند . البته این لیست یا فهرست جنبه های مختلفی دارد . مثل فهرست طولانی ترین رودخانه های جهان – یا منفورترین افراد تاریخ -  10 فضانورد برتر . شاید بهترین کمکی را که این کتاب بمن و شما عزیزان کرد, جرقه ای بود که من مجبور شدم انرا دنبال کرده و مطالب انرا کاملتر کنم . نکته های بسیار شیرین در این کتاب وجود دارد, هر چند نویسنده خیلی خلاصه انرا عنوان کرده – اما این به هیچ عنوان از جذابیت مطالب نمی کاهد . بهتر است چند نمونه از انرا با هم دنبال کنیم .

 

مشهورترین مومیایی های تاریخ

 

توت عنخ آمون

درباره " توت عنخ آمون " مطلب بسیاری در این وبلاک موجود میباشد . در سال 1922 باستان شناس انگلیسی بنام " هوارد کارتر " هنگام حفاریهای باستانی در نزدیکی "الا قصر " مقبره "توت عنخ امون" را کشف کرد . توت عنخ امون " از فرمانروایان سلسله هجدهم مصر بود که در حوالی سال 1348 قبل از میلاد به سلطنت رسید .جسد مومیایی شده این فرعون در تابوتی بطول 180 سانتیمتر قرار داشت که حاوی 1065 کیلوگرم طلا بود . روی نوارهای صورتش, صورتک بسیار زنده نمایی از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند . مجموعه شگفت اوری از انگشتر و گردنبند و طلسم و زینت الات نفیس در لابلای پارچه های کفن یافت شد . اندامهای داخلی بدن فرعون را در اورده و پس از مومیایی کردن در یک صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند . مومیایی و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملی مصر در قاهره به نمایش گذاشته شده اند .

اینس د کاسترو

پدروپدرو پادشاه کاستیل هنگامی که شاهزاده جوانی بیش نبود, به دختری بنام " اینس د کاسترو " دل باخت . اما پدرش که بخاطر مصالح سیاسی از ازدواج ان دو بیمناک بود, اتهامی جعلی به اینس بست و دستور داد سر از بدنش جدا کردند . پدرو به انتظار مرگ پدر ماند و وقتی به پادشاهی رسید, دستور داد قلب دست اندرکاران قتل " اینیس د کاسترو " را از سینه در اورند و همچنین به فرمان او قبر اینیس را نیز نبش کردند . جنازه را مومیایی کردند و لباس به تنش پوشاندند و انگاه بر تخت نشاندند و رسما" به عنوان ملکه کاستیل تاجگذاری کرد . تمام اشراف و نجبا را وادار کردند تا با بوسیدن دست مومیایی به او ادای احترام کنند و به چشم یک ملکه زنده به او بنگرند .!! پدرو در سال 1369 از دنیا رفت .

ریچارد دوم

ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال 1399 میلادی از سلطنت خلع شد و احتمالا" در سال 1400 به قتل رسید . در سال 1413 هنری پنجم دستور داد جسد ریچارد دوم را مومیایی کردند و انرا با البسه و نشانهای تمام عیار سلطنتی به نمایش گذاشت . سه روز بعد هنری در دومین تدفین ریچارد دوم به عنوان صاحب عزا حضور یافت و جسد مومیایی شده ریچارد دوم را در کلیسای " وست مینستر " بخاک سپردند . مدتی بعد سوراخی در پهلوی مقبره ایجاد کردند و دیدار کنندگان میتوانستند دست خود را به درون سوراخ ببرند و سر شاه را لمس کنند . در سال 1776 یک بچه مدرسه ای مشتاق, دست در سوراخ کرد و استخوان فک ریچارد دوم را دزدید . اخلاف این پسر تا سال 1906 این عتیقه را نگهداری کردند و در این سال ان را به سر جای اولش بازگرداندند .! ( دزد هم دزدهای قدیم )

کاترین والوا

کاترین والوا, همسر هنری پنجم در سال 1437 درگذشت, نوه اش هنری هفتم, در کلیسای " وست مینستر " دست به تغییر بنای اساسی زد و در نتیجه جسد مومیایی شده ملکه را نقل مکان دادند . جسد را در تابوت چوبی نتراشیده ای بر زمین گذاشتند و مدت 200 سال در معرض نمایش بود . خدمه کلیسا در ازای یک شلینگ در تابوت را بلند میکردند تا دیدارکنندگان بتوانند جسد را تماشا کنند . اما ظاهرا" تماشای تنها برای " ساموئل پپیز " کافی نبود . وی در سی وششمین سالروز تولدش به کلیسای وست مینسر رفت . حال احساس را از زبان خودش بشنویم : بالاتنه بدنش را در دستانم گرفتم و به یاد اینکه برای اولین بار ملکه ای را میبوسم,  بر لبانش بوسه زدم .! عاقبت در سال 1776 جسد را از ملاء عام خارج کردند .

 دوک مون ماوث

این شورشی انگلیسی را در سال 1685 – و ضمن یکی از فجیع ترین اعدامهای تاریخ سر از بدن جدا کردند ( با 5 ضربه تبر ) تنه و سر جسد را به قبرستان فرستادند, اما در اخرین لحظات متوجه شدند که از او تصویری وجود ندارد . از انجا که او پسر نامشروع چارلز دوم پادشاه انگلستان بود, شایان اهمیت بود که تصویری از او موجود باشد . پس سر و تن را از قبرستان بازگرداندند و به یکدیگر دوختند و لباس بر ان پوشاندند و سرانجام تصویری از ان کشیدند . این تصویر در نشنال پرتریت گالری لندن نگهداری میشود .

بانوی محفوظ

" مارتین وان بوچل " انگلیسی که عادات عجیب و غریب خاص خود را داشت, در فاصله سالهای 1735 تا 1812 زندگی میکرد . در عقدنامه ازدواج او تبصره ای بود – حاکی از اینکه او بعضی از اموال را فقط تا وقتی همسرش روی زمین میماند میتوانست در تصرف خود داشته باشد . وقتی همسر " وان بوچل " در گذشت وی جسدش را مومیایی کرد, لباس عروسی به او پوشاند و درون محفظه ای شیشه ای در اتاق پذیرایی اش گذاشت و به این ترتیب مالکیت خود را بر اموال مربوطه محفوظ داشت . " بانوی محفوظ " توجه عده بیشماری را بخود جلب کرد . وان بوچل همیشه از او به عنوان " عزیز از دست رفته من " یاد میکرد . وقتی او دوباره ازدواج کرد همسر جدیدش که دل خوشی از این رقیب نداشت, دو پا را در یک کفش کرد که جسد را باید از خانه منتقل کنند . بوچل برای اجرای تعهدش مبنی بر اینکه همسر سابقش باید همیشه روی زمین بماند,جسد مومیایی شده را به کالج سلطنتی جراحان هدیه کرد و جسد در انجا بود تا انکه در یکی از حملات هوایی المان در ماه مه 1941 در اثر سقوط بمت متلاشی و خاکستر شد .

جرمی بنتام

جرمی بنتامجرمی بنتام فیلسوف انگلیسی و پدر مکتب " سودخواهی " که در سال 1832 در سن 84 سالگی درگذشت در وصیتنامه اش تمام اموالش را وقف بیمارستان " یونیورسیتی کالج " لندن کرد – مشروطه به اینکه جسدش را نگهداری کنند و در تمام جلسات هیت مدیره بیمارستان حاضر کنند . وی دکتر " ساوثوارد اسمیت " را برای تدارک مومیایی جسد خویش انتخاب کرد . اسمیت اسکلت را مهیا کرد و یک شبیه مومی از سر بنتام ساخت و به ان چسباند,  سپس لباس و کلاه مناسبی هم برایش تهیه کرد . به گفته اسمیت " در محفظه ای از چوب ماهون که درهای تاشوی شیشه ای داشت – جرمی بنتام بر صندلی راحتی خود نشسته بود و عصای مورد علاقه اش را در دست داشت.... به این ترتیب 92 سال تمام جرمی بنتام در تمام جلسات حضور یافت .

خولیا پاستراتا

این زن ریشدار مکزیکی عجیب الخلقه (1860 – 1832) که به عنوان زشت ترین زن تاریخ از او یاد کرده اند در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است . مدیر برنامه اش برای انکه او فقط برای خودش باشد با او ازدواج کرد و وقتی او ابستن شد, برای تماشای زایمانش به فروش بلیط بخت ازمائی اقدام کرد. بچه مرده بدنیا امد و مثل مادرش عجیب الخلقه بود . اندکی پس از زایمان خولیا مرد . شوهرش جسد مادر و بچه را مومیایی کرد و در محفظه ای شیشه ای قرار داد و بلافاصله در سراسر دنیا انها را در معرض نمایش گذاشت . طبق اخرین گزارش مومیایی خولیا در سوئد به نمایش گذاشته شده بود . ( این ادم دو پا برای پول چه کارها که نمی کند )

 

چی هانگچی هانگ

این کاهن بودائی چاق و چله بیش از اندازه مورد علاقه پیروانش در تایوان بود . وقتی مرگش را نزدیک دید, دچار این بیم شد که مبادا لیاقت عشق امتش را نداشته است . پس تصمیم گرفت قداست خود را بیازماید . او وصیت کرد که پس از مرگ جسدش را برای مدت سه سال در گوزه بزرگی نگه دارند. در پایان سه سال اگر جسدش نپوسید و از بین نرفت, انرا با طلای خالص رنگ بزنند و برای همیشه به زیارتش بیایند . پس از پنج سال وقتی که پیروانش پول کافی برای خرید طلا جمع کردند, کوزه را باز کردند . جسد "چی هانگ " کاملا سالم مانده بود و فقط لاغرتر شده بود . جسد را به معبدی در تایپه بردند تا زر اندودش کنند و سیل زائران به زیارتش بیایند و هدیه و پیشکش برایش بیاورند . امروز چی هانگ در معبدی در تایپه در معرض نمایش نشسته است .

از کتاب" نامها و نکته ها" بقلم : ایروینگ والاس – امی والاس – دیوید والچینسکی  - ترجمه و تالیف – دینا بایندر . سیف غفاری - متاسفانه این کتاب در تیراژ کمی منتشر شده است و اخرین تاریخ انتشار مجدد ان ۱۳۶۶ بوده است . با تشکر مجدد از امید نازنین

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

  

سیدجلال صیادمیری شنبه 30 اردیبهشت1385 | : روایات عجیب و اسرار امیز
 ماشین نحس

 

تا امروز چند بار جمله " نحس " را شنیده اید.؟- ایا اصلا اعتقادی به نحس بودند دارید.؟ - شاید باور نکنید اما این جمله قدمتی معادل عمر انسان دارد – در تمام تمدن های کهن این جمله با عناوین مختلف بچشم میخورد . در ایران باستان , روم قدیم , یونان و مصر و بسیاری از تمدنهای دیگر به نحسی اعتقاد دارند – البته در دیدگاه امروزی مردم جهان کمی اعتدال برقرار شده, ولی نه در هر جا – مثلا مردم ایالات متحده امریکا که خود را متمدن میدانند به شدت به نحسی عدد سیزده اعتقاد دارند - من در فروردین 84 مطلبی را با عنوان

پرونده شماره  13 در وبلاک قرار دادم  – اما براستی چرا مردم به " نحس " بودند , اعتقاد دارند.؟- گاهی حوادثی پیش میاید که انسان را شگفت زده میکنند – مثلا قصری بنام " مرمر در نزدیکی " تریسه " وجود دارد که بسیاری از مردم انرا نفرین شده و نحس میدانند . یا کشتی جنگی که بسیار اعتقاد داشتند بسیار نحس وشوم است و من در فرصتی مناسب سرگذشت انها را برایتان بازگو خواهم کرد - اما مطلب امروز ما سرگذشت عجیب اتومبیلی است که سالها مردم در موزه " وین " از ان بازدید میکردند .

 

اتومبیل نفرین شده.!!

 

یک اتومبیل لوکس و پر زرق وبرق – در قتل بیست میلیون نفر از مردم جهان نقش قابل توجهی داشت.!! این اتومبیل سرخ رنگ که دو تن از اعضای خانواده سلطنتی اتریش را با خود حمل میکرد و انان را به سوی سرنوشت غم انگیزی میبرد – گنجایش شش سرنشین را داشت, و در ان زمان کمتر از 2000 کیلومتر را پیموده بود . در حقیقت , این اتومبیل مخصوص خانواده سلطنتی ساخته شده بود – تا هنگام دیدار از شهر " سارایوو " مورد استفاده قرار گیرد . روز 28 ژوئن 1914 بود و احوال سیاسی در سراسر قاره اروپا در استانه ارچ دوک . فرانتس فردیناند  و همسرشانفجار وحشتناکی قرار داشت . تنها جرقه کوچکی کافی بود تا بهانه ای بدست دهد و شعله یک جنگ خانمانسوز را بر افروزد . " ارچ دوک . فرانتس فردیناند " ولیعد اتریش و همسرش " دوشس هوئنبورگ " سوار این اتومبیل کروکی زیبا شدند – تا در خیابانهای " سارایوو " گشتی بزنند . در ان هنگام بمبی به سوی اتومبیل پرتاب شد که به بدنه ان اصابت کرد- و بی انکه منفجر شود, دوباره به خیابان افتاد . ولی لحظه ای بعد – منفجر شد و چهار تن از اعضای  گارد سلطنتی اتریش را که سوار اسب و در پشت اتومبیل حرکت میکردند مجروح ساخت . با اینحال هیچگاه معلوم نشد چرا ولیعد اتریش و همسرش , پس از این واقعه به قصر مراجعت نکردند .!! اینک نوبت به عامل نامعلوم دیگری رسید که تا امروز راز ان کشف نشده است, راننده انها که کاملا به وضع شهر و خیابانهای ان اشنا بود – اشتباها به خیابان بن بستی پیچید و در ان خیابان تنگ و باریک – ناگهان جوانی که تپانچه ای در دست داشت – از آستانه در یکی از خانه ها بیرون پرید و با یک جهش خود را به بالای گلگیر اتومبیل رساند و با شلیک چند گلوله – ولیعد اتریش و همسرش را به قتل رساند و خود بدست محافظان کشته شد . مرگ این زوج سلطنتی – بمنزله جرقه ای بود که اتش جنگ جهانی اول را شعله ور ساخته بود - و بالغ بر بیست میلیون نفر جان خود را در این جنگ عالمگیر از دست دادند . در ورای این سیل خروشان و این تحولات ناگهانی – اتومبیل سرخ رنگ همچنان به اعمال شیطانی خود ادامه داد و همه کسانی که به نحوی با این اتومبیل سروکار پیدا کردند, به هلاکت رسیدند. یکهفته پس از انکه اتش جنگ به سراسر اروپا سرایت کرد – ژنرال " پوتیورک " فرمانده مشهور لشکر پنجم اتریش – خانه فرمانروا را در " سارایوو " مصادره کرد و این اتومبیل نفرین شده را نیز تصاحب کرد . دیری نپائید که نحسی این اتومبیل گریبان او را نیز گرفت – و بیست و یکروز بعد در " والیئوو " شکست فاجعه امیزی را تحمل کرد و مقام فرماندهی را از دست داد و به " وین " اعزام شد و در انجا در فقر و فلاکت درگذشت . اتومبیل سرخ رنگ به تصاحب یک اتریشی دیگر در امد – صاحب جدید ان سروانی بود که از کارمندان " پوتیورک " بخت برگشته بشمار میرفت . بزودی این سروان با اتومبیل اخت شد – ولی نمیدانست که سرنوشت دردناکی در انتظار اوست . این سروان اتریشی که جنون سرعت داشت – در یکی از روزها که با سرعت سرسام اوری رانندگی میکرد – دو تن از روستائیان را زیر گرفت و اتومبیل به درختی تصادف کرد و سروان اتریشی در این سانحه به قتل رسید.! او فقط 9 روز صاحب اتومبیل بود . پس از متارکه جنگ , فرمانروای جدید " یوگسلاوی " این اتومبیل را تصاحب کرد و دستور داد که انرا تعمیر و تزئین کنند . ظرف چهار ماه – این اتومبیل چهار بار تصادف کرد و در اخرین تصادف فرماندار یوگسلاوی یک دست و یک پایش را از دست داد . فرمانروای " یوگسلاوی " دستور داد این اتومبیل نحس و شوم را نابود کنند . زیرا نحوست ان گریبان هر کس را که سوار ان شده بود را گرفته بود – اما در همان زمان شخصی بنام دکتر " سرکیس " که اعتقادی به این حرفها نداشت و موضوع نحس بودن اتومبیل را به باد تمسخر میگرفت – این اتومبیل را در ازای مبلغ ناچیزی خریداری کرد . چون قادر به استخدام راننده شخصی نبود – تصمیم گرفت خود شخصا هدایت انرا عهده دار شود – مدت شش ماه با ان خوش بود و در این مدت هیچ اتفاق ناگواری رخ نداد – کم کم همه باور میکردند که شایعه نحس بودن این اتومبیل – چیزی جزء خرافات و زائیده خیالات مردم نیست – اما در بامداد یکی از روزها – این اتومبیل در حالیکه واژگون شده بود- در کنار جاده پیدا شد, اتومبیل فقط اندکی اسیب دیده بود و جسد دکتر نیز در کنار ان دیده می شد – که هنگام چپ شده اتومبیل – زیر ان مانده و له و لورده شده بود . همسر دکتر , پس از مرگ شوهرش این اتومبیل را به یک جواهر فروش ثروتمند فروخت – این شخص نیز یکسال با ان خوش بود تا انکه ناگهان بی دلیل دست به خودکشی زد – صاحب بعدی این اتومبیل – پزشک دیگری بود که از همان روز نخست نحسی اتومبیل گریبانش را گرفت . او بر خلاف صاحبان قبلی این اتومبیل – در سانحه ای به قتل نرسید, بلکه بیماران او از ترس نحسی این اتومبیل از مراجعه به مطب خوداری کردند . در نتیجه کار و بار او کساد شد و مجبور گردید این اتومبیل را به یک راننده سوئیسی مسابقات اتومبیل رانی بفروشد – این راننده سوئیسی در حین تمرین در " دولومیت " با یک دیوار سنگی برخورد کرد و در دم کشته شد.!! این اتومبیل دوباره به نزدیکی " سارایوو " بازگشت و اینبار, یکی از کشاورزان انرا خریداری کرد . او دستی به سروگوشش کشید و ماه های متوالی بی انکه حادثه ناگواری رخ دهد – سوار ان میشد . تا انکه در بامداد یکی از روزها ناگهان این اومبیل – بی دلیل در جاده خاموش شد و از حرکت باز ایستاد . صاحب اتومبیل – از یکی از کشاورزانی که از ان حوالی میگذشت خواهش کرد تا اتومبیل را به کاری خود ببند و ان را تا شهر بوکسل کند . او تازه شروع به بستن طناب بوکسل کرده بود – که ناگهان اتومبیل روشن شد و به راه افتاد . پس از برخورد به گاری – انرا همراه با اسب هایش به کناری پرتاب کرد و روی جاده به حرکت درامد – و سر یک پیچ تند – واژگون شد و صاحبش را به قتل رساند . سرانجام دوران شوم این اتومبیل به پایان خود نزدیک شد و این اتومبیل سرخ رنگ – بدست مکانیکی بنام "تیبر هر شفیلد " افتاد- او که در صدد تعمیر ان برامده بود – این اتومبیل را به رنگ ابی دراورد – نمایشگاه وین - قبل از بمبارانچون نتوانست ان را بفروشد – خودش سوارش شد – یکروز هنگامیکه پنج تن از دوستانش را سوار اتومبیل کرده بود و به یک عروسی میبرد – ناگهان به کله اش افتاد تا با سرعت زیاد از اتومبیل دیگری سبقت بگیرد – اما کنترل اتومبیل از دستش خارج شد و با اتومبیل دیگر تصادف کرد – در این حادثه که اخرین سانحه تاریخ این اتومبیل بشمار میرفت, " هرشفیلد " و چهار تن همراهانش به قتل رسیدند . این اتومبیل به هزینه دولت اتریش بازسازی شد و بجای زندان – انرا به موزه " وین " فرستادند . این اتومبیل شانزده نفر را به قتل رساند و موجبات اغاز یک جنگ جهانی را فراهم ساخت – در ان زمان هرکس وارده موزه میشد – تابلویی را میدید که بر ان نام قربانیانی که با این اتومبیل جانشان را از دست داده بودند بچشم میخورد – تا انکه جنگ جهانی دیگری ان را نابود ساخت . این اتومبیل پر ماجرا – سرانجام در خلال جنگ دوم جهانی – بر اثر بمبی که از سوی متفقین بر روی موزه " وین " پرتاب شد از میان رفت . دوستان عزیز – قسمت سوم " سفر به مصر " در وبلاک "دلنوشته های یک پیر پسر " قرار گرفت

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID  =  Jalal_webid

    

سیدجلال صیادمیری چهارشنبه 7 دی1384 | : روایات عجیب و اسرار امیز
 مهمانان ناخوانده زمین

دوستان و عزیزان - از تمام شما خوبان بخاطره محبیتی که به این حقیر داشتید سپاسگزارم و خدا را شاهد میگیرم تنها هدف من از ایجاد این وبلاک – اشنا کردن جوانان خوب ایرانی با جهان ناشناخته پیرامون انسان عصر حاضر است, امروز انسان بیش از هر زمان دیگر نیاز به معنویت و اندیشیدن بخود دارد – اشنا شدن با اسرارها و معماهای جهان – کمک میکند تا انسان بخود بگوید از کجا امده و به کجا میرود.؟!- باز هم از شما دوستان و یاران ممنون هستم – اقای ناصر از شما هم معزرت میخواهم که باعث ناراحتی شما شدم امیدوارم من را حلال کنی –و برای همین مطلب امروز را تهیه کردم .

 

ایا کره زمین رو به انهدام است.؟! ایا در فضای خارج توده های عظیمی از اهن وجود دارد که روزی پرتو کور کننده ان بشر را از فعالیت باز خواهد داشت.؟! و ایا در اینده نزدیک ساکنان کرات دیگر به زمین خواهند امد.؟! اینها سئوالاتی است که ذهن دانشمندان را بخود مشغول کرده است. کره زمین هر از چندگاه میهمانانی ناخوانده ای از فضا داشته است که ورود انها , ترس و کنجکاوی مردم را برانگیخته است . یکی از این مهمانان تماشائی – یک سنگ اسمانی به بزرگی یک گریب فروت بود که در سال 1953 به درون خانه ای در شهر "سیلاکوکا "  واقع در ایالت " الاباما " سقوط کرد- و زنی را مجروح ساخت . در سال 1890 نیز در " کانزاس " کشاورز جوانی که در یک بعد از ظهر در زیر ارابه خود بخواب کوتاهی فرو رفته بود – ناگهان بر اثر صدای عجیبی که شباعت به غرش رعد داشت از خواب پراند و روشنائی خیر کننده ای را مشاهده کرد که به یک ان همه جا را در بر گرفت و توده های خاک را در اطرافش پراکنده کرده بود . این کشاورز با وحشت و احتیاط از زیر ارابه بیرون امد و به جستجو پرداخت و مشاهده کرد که در فاصله نسبتا نزدیک – شئی عجیبی به درون زمین فرو رفته است . با انتشار این خبر – دانشمندان در اسرع وقت رهسپار محل حادثه شدند و نتیجه تحقیقات انان نشان داد که جسم ناشناس – یک سنگ عظیم اسمانی به وزن 112 کیلوگرم است که در فاصله 50 متری محلی که این کشاورز امریکائی خوابیده بود بزمین فرو رفته بود . این مهمان عجیب گودالی به عمق 2 متر و محیطی به اندازه 16 متر مربع را ویران کرده بود . در سال 1886 نیز حادثه شگفت انگیز دیگری اتفاق افتاد . همسر یک کشاورز یونانی که قبل از بازگشت شوهرش بخانه – مشغول کار در خانه بود – ناگهان از صدای ترسناکی که سراسر خانه را بلرزه دراورده سخت به وحشت افتاد . سراسیمه از منزل بخارج دوید و مشاهده کرد که برگها و سرشاخه های درختان در اسمان به پرواز در امده اند – مسبب این حادثه یک شهاب اهنی به وزن 107 پوند بود که ضمن سقوط – شاخه درختان را قطع کرده بود و این سنگ اسمانی بعدا در حوالی همان مزرعه یافت شد . دانشمندان این سنگ اسمانی را با شهاب سنگی که در سالیان دور در ایالت اریزونا ثبت شده بود مقایسه کردند . در حقیقت این سنگ اسمانی  توده ای از قطعات ریز و درشت اهنی بود که در مجموع چندین تن وزن داشته است و پس از برخورد با جو زمین به ذرات کوچک تبدیل شده بود - براستی انسان در حکمت پروردگار میماند و گرنه میلیونها سال پیش زمینی وجود نداشت -  این توده عظیم اهنین تقریبا به گونه عمودی بر روی صخره ها افتاد و سراسر ان منتطقه را به لرزه در اورد و ضمن سقوط از ارتفاع 2000 پا از میان صخره های سخت, قسمتهائی از ان بصورت بخار در امد . امروزه محل سقوط این سنگ عظیم اسمانی بعنوان یک نقطه دیدنی مورد بازدید جهانگردان سراسر جهان قرار میگیرد . در موزه  کالج بوستون انواع شهاب سنگهای گوناگون که در نقاط مختلف جهان سقوط کرده در معرض بازدیدکنندگان است که در مواردی هنوز جنس الیاژ انها برای دانشمندان ناشناخته مانده است – خوشبختانه همه میهمانان فضائی به این بزرگی نیستند و بیشتر انها حتی از ذرات گردو غبار نیز کوچکترند . گهگاه یکی از این قطعات اهنی- به اندازه یک گلوله, در میان جو زمین با سرعتی برق اسا به حرکت در می اید -  کره زمین در زمانهای گوناگون زخمها و نشانهائی از این اجسام اسمانی دریافت کرده که نشان میدهد ما زمینیان – در جاده پر مخاطره ای از این عالم پهناور ره میسپاریم – برای مثال – در پاره ای نقاط جهان , از جمله در خلیج های مشهوری مانند " کارولینای شمالی و جنوبی " و " جورجیای شمالی " فرو رفته گیهایی به شکل چهار گوش وجود دارد که از روی زمین – بسختی قابل تشخیص بود . تا اینکه بشر توانست به اسمانها پرواز کند – و از فراز زمین به این منظره بنگرد . این اثار بوسیله توده عظیمی از شهاب سنگ ها ایجاد شده بود که در مسیر خود به سوی جنوب خاوری – سوراخها و حفره های بزرگی بوجود اورده بود که اندازه برخی از انها به پهنای بیش از 3.5 کیلومتر و درازای 10 کیلومتر میرسید . دانشمندان برای بازسازی چنین صحنه ای, تخمین میزنند که یک که یک توده درخشان عظیم و مشتعل – از کوهستان " بلوریج " گذشته و با سرعتی در حدود 270.000 کیلومتر در ساعت به درون زمین فرو رفته است – در نتیجه برخوردو بر اثر گرمای حاصله و ملیونها شهاب سنگ – مکانی به وسعت بیش از 170.000 کیلومتر مربع از زمین را نابود ساخته است . هراز چندگاه دانشمندان علم نجوم – ستاره کوچکی را مشاهده می کنند که برای یک لحظه کوتاه – از روشنائی عجیبی برخوردار میشود . انها بر این باورند که این روشنائی خیره کننده و زودگذر – ممکن است در نتیجه برخورد پاره ای از اجرام سماوی با این ستاره حاصل گشته باشد . ایا چنین سرنوشتی در انتظار کره زمین میباشد و این کره خاکی در طول سفر دور و دراز خود در این عالم لاینتاهی – باید منتظر وقوع چنین رویدادی باشد.؟ علم سخنی برای گفتن ندارد .... تنها باید به شانس خود امیدوار باشیم – همانگونه که کره زمین, میلیاردها سال شانس اورده و از ضایعات جدی ناشی از برخوردا سنگهای اسمانی در امان مانده است . امروزه دانشمندان وسیله ای اختراع کرده اند تا به کمک ان بتوانند به مقابله با سنگهای اسمانی بشتابند و اینگونه مهاجمین اسمانی را قبل از رسیدن به کره ما – در میان زمین و اسمان منفجر نمایند . لیکن هنوز هیچکس به اسرار این عالم و حکمت خداوند منان پی نبرده است .

 

 موزه بستون 

 

Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =   Jalalwebid

سیدجلال صیادمیری دوشنبه 28 آذر1384 | : روایات عجیب و اسرار امیز
 راز حیات

دوستی را در چت روم دیدم که گفت : جلال شما هستید .؟ و بعد گفت : بعضی از دوستان شما خیلی بی مرام هستند, مطلب شما را در وبلاک قرار میدهند و تنها با ذکر این جمله که : مطلب فوق از جلال است, مطلب شما را کپی میکنند و اصلا نه لینکی نه نشانی نه ادرسی . این جلال کیست و وبلاکش کجا است.؟ خدا عالم است .!! گفتم دوست عزیز سخت نگیر , گفت : اخه میترسند دیگر کسی وبلکشان را تحویل نگیره گفتم : یعنی وبلاک ما اینقدر جاذبه دارد , گفت : اخه هر چی مطلبه از تو این ماهنامه های رنگی تو وبلاکشان میگذارند و خودشان را علامه نشان میدهند . گفتم : باز هم دمش گرم که پول این ماهنامه ها را میدهد و انگاه شما را از دادن پول خلاص میکند . گفت : جلال عزیز : دردناکترین درد , خود را گول زدن است گفتم : دعا کن اینگونه نباشیم . گفت : حالا راستی راستی شما جلال هستید . گفتم : جلال مخلص تمام بچه های باصفاست, ما که لایق نیستیم . گفت : معلوم شد که جلالی .... خنده ام گرفت .

 

راز حیات

 

اگر یادتان باشد در مطلب صورت مریخی از کتاب دیگری با شما سخن گفتم که این روزها یکی از پرفروش ترین کتابهای اروپا و امریکاست . این کتاب بنام " راز حیات " بقلم " اندی توماس " از فعالیت " یوفولوژیست ها " و همچنین رازها و اسرار " فرازمینی ها " با شما سخن میگوید . این کتاب به سه بخش تقسیم شده است که  در قسمت اول " معماهای باستانی " قسمت دوم " تجزیه سکوت "و در قسمت سوم "  اینجا زمین است " بچاپ رسیده است .

 

 

 

 

" معماهای باستانی "

 

در قسمت معماهای باستانی " اندی توماس " نظری دارد به صحرای " نازکا " در کشورر پرو  و علائم اسرار امیز ان    ( من در تاریخ 13 اردیبهشت 1384 مطلبی را به نام " معمای دشتهای پرو " را در وبلاک قرار دادم )    اندی توماس در مقدمه کتاب میگوید : من سعی کرده ام بدون قضاوت قبلی و همچنین مصاحبه با افراد صاحب نظر - جوابی برای سئوالهای بیشماری که تا امروز بی جواب مانده است بیابم . در مورد تصاویر و خطوط اسرار امیز صحرای " نازکا " با افراد مختلفی که در زمینه ادیان تمدنهای باستانی و همچنین مهندسان صنایع مختلف هستند, مصاحبه داشتم –  " جینی مک دایان " طراح پروژهای فضائی و خانه های هوشمند تصاویر حک شده بر پهنه نازکادرباره تصاویر صحرای " نازکا " میگوید : بارها این تصاویر را از زوایای گوناگون مورد مطالعه قرار دادم, برای من باور کردنی نیست که انسانهای در 3000 تا 3500 سال پیش بر روی زمینی صاف و یکدست این تصاویر را خلق کرده باشند . " داکنیون دوتمرز " که خود یک ادیان شناس تمدنهای باستانی امریکای لاتین است میگوید : اکثر خدایان مورد پرستش تمدنهای امریکای جنوبی بصورت بت یا بناهای بزرگ بودند و هیچ نشانی نیست که بتوان گفت انها تصاویر و نقاشی های خود را میپرسیدیدن, البته ممکن است که انها از بت ها, نقاشیهای گوناگونی بکشند – اما در هیچکدام از یافته های باستان شناسی اثری که شباهتی به تصاویر دشتهای " نازکا " داشته باشند یافت نشده است . در اینجا من خلاصه ای از مطلبی را که قبلا در وبلاک قرار دادم, برای ان دسته از دوستانی که تا امروز به هر دلیلی نتوانستند مطلب " معمای دشتهای پرو " را بخوانند را بازگو میکنم تا در جریان مباحث " اندی توماس " قرار گیرند . "در سال  1960 خلبان  یک هواپیمای باربری, تصاویری عجیبی را بر فراز دشتهای " نازکا " مشاهده کرد که باستان شناسان و محققان بسیاری را تا امروز سر در گم کرده است . این خطوط که در مجموع 450 کیلومتر مربع را در بر میگیرد بین سالهای 400 تا 600 قبل از میلاد در پهنه صحرای شکل گرفته است طبق تصاویری که توسط ماهواره و هواپیماهای اکتشافی از منطقه بدست امده است, محققان به این نتیجه رسیدند که کشیدن این تصاویر عظیم بدون هماهنگی از اسمان امکان پذیر نیست . تنها راه انجام محاسبات هم این است که کسی از 5 کیلومتری زمین , انها را در کشیدن این تصاویر یاری کرده باشد" . اما نکته دیگر از صحرای " نازکا " این است که بیشترین رویت  "یوفو " یا بشقاب پرنده در منطقه نازکا بوده است و دومین رتبه را " استون هیج " دارد .

 

 

 

" تجزیه سکوت "

 

افراد بسیاری مدعی هستند که توسط فرازمینی ها ربوده شده و بعد از ازمایشات گوناگون دوباره به زمین بازگردانده شده اند, " اندی توماس " در این کتاب چند نمونه از این برخوردها را ( برخورد از نوع نزدیک ) بیان میکند . اما نکته جنجالی کتاب هنگامیست که او از حادثه " رازول " سخن میگوید . در سال 1947 در شهر رازول بشقاب پرنده ای سقوط کرد که خبر ان بسرعت انتشار پیدا کرد , اما خیلی زود دولت امریکا این ماجرا را تکذیب و اعلام کرد که تنها یک بالن هواشناسی در منطقه سقوط کرده است . اخبار متفاوتی از ماجرا در رسانه های مختلف منتشر شد, بعدها یک نظامی مطالبی را بیان کرد که در بعضی از روزنامه ها بچاپ رسید. ( در این مورد هم میتوانید به وبلاک دیگر من " زمین تنها نیست " مراجعه کنید ) یک نکته را که من دیدم شاید بعضی از دوستان انرا نخوانده اند خبری است از" خبرگزاری جمهوری اسلامی " که دو یا سه ماه پیش جنجال سقوط بشقاب پرنده در روزولدر سطح وسیعی منتشر شد ." شاهدان عینی در شهر "تالیاتی" واقع در منطقه ولگای روسیه می گویند شاهد فرود آمدن یک شئ نورانی بودند که شباهت زیادی به بشقاب پرنده داشت . شبکه دوم تلویزیون روسیه روز دوشنبه در گزارشی از محل فرود آمدن شئ پرنده ناشناس گفت :"شواهد موجود از فرود آمدن یک شئ نا معلوم در این  نقطه را ثابت میکند . منطقه مذکور که سبزه زاری در حومه این شهر است در نزدیکی یک مجتمع مسکونی قرار دارد. در محلی که به گفته شاهدان شئ ناشناس فرود آمد در دایره ای به قطر حدود 50 متر سبزه ها و گل ها نابود شده یا تغییر رنگ داده اند . در پیرامون این دایره سه خط مدور قرار گرفته که بخشی از محیط آن را در بر می گیرد و شکل هندسی مرموزی دارد . کارشناسان با آزمایش باقیمانده سبزه ها و گلهای داخل محدوده دایره به این نتیجه رسیدند که گیاهان تحت تاثیر انرزی ناشناخته ای قرار گرفته اند و رنگ آنها تیره تر از گیاهان اطراف شده است . در حالی که شاهدان عینی تاکید دارند از نزدیک شاهد فرود این شئ ناشناس و پرنده بوده و مطمئن هستند که یک بشقاب پرنده بود...رسانه های خبری روسیه چندین بار از پرواز اشیای پرنده ناشناس در مقاط مختلف روسیه خبر دادند." این مطلب را بیان کردم تا شما خوبان راحت تر این بخش کتاب را درک کنید . در این کتاب چند نمونه مشابه بچاپ رسیده است .

 

"  اینجا زمین است "

 

یکی از پدیده های عجیب در میان " یوفولوژیست ها " پدیده ایست بنام " دوایره گندمزار " . اولین بار روزنامه "کیون نیوز" چاپ لیورپول از دوایر عجیبی که در مزرعه گندم یک کشاورز بوجود امده بود مطلبی را چاپ کرد که بعدها این گونه اخبار به طروق گوناگون و در روزنامه های کشورهای دیگر بچاپ رسید .  این اشگال که در محل فرود یوفومزارع گندم و یا پنبه زارها بوجود می اید, از اشگال هندسی عجیبی تشکیل شده که بعد از برسی فراوان مشخص شد انها شبیه تصاویر سه بعدی هستند که از هر طرف زاویه دید مخصوصی دارد . " البته خود من یک مقاله ای سالها پیش در مجله دانستنیها خواندم که این دوایر بخاطر فرود بشقاب پرنده ها و نوع گردش این ارابه های عجیب تشگیل میشود " - " اندی توماس " در این بخش میگوید : بنظر میرسد تنها راه اارتباط و رد و بدل کردن پیام از طریق همین گندمزارهاست . اکنون در بسیاری از کشورها و در بسیاری از مزارع و پارکها اشگال مختلف هندسی برای دادن پیام به فرازمینی ها شکل گرفته است . این خلاصه ای بود از کتاب "راز حیات" به قلم " اندی توماس " – من سعی میکنم تا انجا که در توان دارم – کتابهای روز جهان را که در زمینه باستان شناسی -  مسائل ماورائی – و هر چیز که احتیاج به تفکر دارد در این وبلاک به شما معرفی کنم . امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشید . در لینک زیر میتوانید انواع اشگال هندسی را که توسط مشتاقان ارتباط با فرازمینی ها ترسیم شده مشاهده کنید .

اشگال رسم شده توسط یوفولوژیست ها

  ××

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID  =  Jalal_webid

 تصاویر مختلف که بر گندمزارها برای دادن پیام حک شده

سیدجلال صیادمیری چهارشنبه 23 آذر1384 | : روایات عجیب و اسرار امیز
 تونل زمان ( 2 )

 

همانطور که در مطلب قبل مشاهده کردید, تئوری "تونل زمان" یک مبحث کاملا علمی است . اما برای اینکه بیشتر با تئوری " تونل زمان " اشنا شوید میتوانید نظریات " البرت انیشتین " را درباره این پدیده در لینک فوق مطالعه کنید . " تئوری تونل زمان " --  اما همانطور که قول داده بودم در این مطلب تصمیم دارم شما را با افرادی که با این پدیده مواجه شدند اشنا کنم .

 

" افرادی که در تونل زمان قرار گرفتند "

 

چندین سال پیش یک مرد امریکائی به نام " راسل کرک " ماجرای جالبی را برای روزنامه " لوس انجلس تایمز" تعریف کرد که عینا در این روزنامه بچاپ رسید . او گفت : در یکی از شبهای سال 1969 در فاصله رسیدن ترن به ایستگاه راه اهن, برای وقت گذرانی به تماشای شهر باستانی " یورک " پرداختم . هنگامیکه شتابان به سوی ایستگاه راه اهن باز می گشتم, تصادفا" متوجه خیابانی کوتاه و نیمه تاریک شدم که در دو طرف ان عمارات زیبائی متعلق به قرن 17 و 18 دیده می شد . منظره ای بس دلفریب بود و بسان صحنه ای از یک افسانه زیبای قدیمی, مرا بسوی خود فرا میخواند . دلم میخواست ساعتها در ان خیابان قدم بزنم اما چون میترسیدم از ترن عقب بمانم, درنگ نکردم و با عجله خود را به ایستگاه راه اهن رساندم . با خود عهد کردم که دوباره سری به " یورک " بزنم و با خاطری اسوده به تماشای مناظر زیبائی که دیده بودم بپردازم . در طول راه فکر و ذهنم همه اش متوجه خیابانی بود که به چشم دیده بودم . سرانجام به عهد خود وفا کردم و چند ماه بعد دوباره به " یورک " بازگشتم . اما هر چه جستجو کردم اثری از ان خیابان نیافتم . از ان تاریخ به بعد هر سال به شهر " یورک " میروم . میتوان گفت در این مدت با تمام گوشه و کنار شهر اشنا شده ام,  اما موفق به دیدن ان خیابان عجیب نشدم . انگار که در اصل چنین خیابانی وجود نداشته است.!  تنها در بخشی از شهر با بقایای یک خیابان زیبای قدیمی روبرو شدم که بیش و کم با خیابانی که در ان شب دیده بودم شباهت داشت . کشیش شهر " یورک " به من گفت که ان قسمت از شهر, تقریبا از سال 1914 متروک و ویران شده است و بمب های که در جنگ جهانی دوم بر روی این ناحیه فرو ریخت , بجز چند خانه بقیه را ویزان کرده است . کشیش مرا به یکی از خانه های قدیمی شهر که هنوز از ان دوران بود برد, ولی این خانه و خیابانی که من انشب دیده بودم نبود . اما در خانه چیزی وجود داشت که مطمئنم کرد من انشب ان خیابان و خانه های قدیمی را دیده بودم و انهم تابلوئی بود که بر دیدار خانه خودنمائی میکرد . تمام انچیزی را که من انشب در ان خیابان دیده بودم در تابلو به شکل عجیبی به چشم میخورد . اکنون از خود میپرسم که اگر انشب عجیب ازسوار شدن به قطار لندن منصرف میشدم و در ان خیابان به گشت و سیاحت میپرداختم چه حادثه ای رخ میداد.؟ اگر به یکی از خانه های زیبای ان خیابان میرفتم و در میزدم چه اتفاقی رخ میداد.؟ ایا با باز شدن در نیروئی مرا بدرون می کشید و با بسته شدن در برای همیشه به بعد زمانی دیگری قدم میگذاشتم .؟

 

از اینگونه موارد که تقریبا داستانی مشابه هم دارند به دفعات در نشریات مختلف بچاپ رسیده که شاید تکرار ان از حوصله شما خارج باشد . اما ایا روزی میرسد که انسان به گذشته سفر کند.؟ از نظر تئوریهای علمی جواب ان اری است . اما کی ؟ خدا عالم است .

 

اما درباره " John Titor" که به مسافر زمان معروف است و دوست خوبم " تابا " پرسیده بود من مطلب قابل توجه ای بدست نیاورد . چون این اطلاعات بسیار نا مفهوم است . مثلا این شخص از ساختمانهای با اشگال هندسی و انرژی عجیبی سخن میگوید . یا از سر انگشت او نوعی انرژی ناشناخته در محیط پخش میشود و غیره...... مطلب بعدی که من در پست قب