افسانه افرینش در مصر باستان

شاید شما هم گاهی با دیدن تصاویر و هیروگلیف ها که بر دیوار معابد و مقبره های فراعنه مصر نقش بسته است, از خود پرسیده اید که مفهوم و پیام این علائم و تصاویر چه میتواند باشد . کمتر تمدنی را میتوان یافت که حماسه ها و افسانه هایش را اینگونه بر تن دیوارها حک کرده باشد . مصریان باستان در تفکرات خاص خودشان اعتقاد بسیاری به دنیای پس از مرگ داشته اند . بقول ویلیام کرنر مصر شناس برجسته انگلیسی که میگوید : مصریان از اولین روز حیات, بدنبال ارامش ابدیشان بودند . یکی از زیباترین افسانه های مصر باستان , افسانه آزیریس میباشد که ظرافتهای بیشماری را در خود جای داده است . خیانت – وفاداری – شرارت و غیره باعث شده که این افسانه به زبانهای بسیاری ترجمه شود . مطلب امروز Yahoo2 مربوط میشود به این افسانه زیبا که تصاویر ان به طرق مختلف در مقبره پادشان نقش بسته است . اما بنده یک مطلب دیگر هم در انتهای این مطلب برای شما در نظر گرفته ام که مربوط میشود به پاپیروس معروف جهان بنام "کتاب مرگ هانفر " در این پاپیروس تاریخی طرز تفکر مصریان به دنیایی پس از مرگ و پاداشت خوبی و بدی به طرز جالبی بیان شده است . اگر ما به پل صرات اعتقاد داریم, انها به راهروی " مات " که بی گمان ما را به یاد این پل رستاخیزی می اندازد اعتقاد دارند . برای همین یک گذر کوتاه به افسانه پیدایش جهان از دیدگاه مردم مصر باستان داریم و سپس به مطالب ذکر شده می پردازیم . نکته دیگر برای اشنایی شما عزیزان با خدایان معروف مصر باستان مطلبی با فرمت PDF   در انتهای مطلب برای دانلود گذاشته شده است.  این مطلب را تقدیم می کنم به نازنین خواهر عزیزم " مهتاب " مدیر وبلاگ " ماه گرفته " که از عاشقان این تمدن کهن باستانی میباشد و همچنین به شما دوستان و بینندگان صمیمی Yahoo2 .. با نهایت تشکر

  

افسانه پیدایش جهان

 

مصریان باستان دو افسانه در مورد پیدایش زمین داشتند . در یکی رب النوع خپـــــری و در دیگری رب النوع اتــوم خالق خدایان و انسانها بودند .

 

افسانه رب النوع خپــــــری

 

در ابتدای خلقت جهان تنها رود نیل وجود داشت, تا اینکه خپری ( خدای خدایان ) از اب بسیار عمیق نیل همه چیز را افرید . در یکی از کتیبه ها از او نقل شده است : اسمان و زمین وجود نداشت – من همه چیز را از چرخش اب عمیق نیل افریدم . من جادوی خود را در راهروی مات ( راهروی مات راهرویی در عالم برزخ که توسط خدای افریننده خپری به وجود امد تا پس از مرگ – قلب مردگان را در ترازویی با درستی و راستی مقایسه شود ) پخش کردم و انگاه شو ( خدای هوا ) و توفنت ( خدای رطوبت ) را افریدم و انها از دهانم بیرون امدند.

 

افسانه رب النوع اتوم

 

در کتیبه های مصریان باستان افسانه دیگری بچشم میخورد که در ان چنین امده است : در ابتدای خلقت جهان تنها خورشید و رود نیل وجود داشت تا اینکه از چرخش اب نیل – تپه ای بنام بن بن ظاهر شد .. در حالیکه روی ان " اتــــــــــوم " ( خدای خدایان ) ایستاده بود . چنین بنظر می اید اتوم خود را به کمک فکر و اراده خودش خلق کرده بود . پس اتوم دوبار سرفه کرد , با سرفه اولش پسرش شو و با سرفه دوم دخترش توفنت را افرید . اماچند روز بعد که شو و توفنت برای گردش از خانه دور شده بودند در راه بازگشت گم شدند . اتوم نگران فرزندانش شده بود – چشمش را در اورد و ان را بدنبال فرزندانش فرستاد . هنگامیکه فرزندان بسوی پدر بازگشتند , اتوم از شدت خوشحالی انقدر اشک شوق ریخت که از اشکهای او انسانها بوجود امدند . پس از ان شو و توفنت با هم ازدواج کردند و گـــب ( خدای زمین ) و نـــــــوت ( خدای اسمان ) را بدنیا اوردند . انگاه شو دخترش را به روی دست بلند کرد تا سایه او روی گب بیفتد . پس از مدتی نوت و گب با هم ازدواج کردند و چهار فرزند به دنیا اوردند . دو پسر به نامهای آزیریس و ست و دو دختر بنامهای ایسیس و نفتیس .

 

افسانه آزیریس

 

افسانه آزیریس یکی از زیباترین افسانه های مصری است . در این افسانه امده است : که ابتدا قرار بود نوت با رع ( خدای افتاب ) ازدواج کند اما نوت سخت عاشق برادرش بود و هنگامیکه رع از این موضوع اگاه شد, بسیار ناراحت شد و فرمان داد اگر نوت و گب با هم ازدواج کردند – حق ندارند در 360 روز سال بچه دار شوند.

 

فرمانروای جهان بدنیا امد .

 

نوت که بسیار غمگین بود از دوست دانشمند خود تحوت ( خدای دانش ) کمک خواست . تحوت نزد رع رفت و با او عهد کرد که اگر روزی نور ماه بتواند بر نور افتاب غلبه کند – خدای رع باید 5 روز به روزهای سال اضافه کند تا هم نوت و گب بتوانند بچه دار شوند و هم دستور خدای اعظم پابرجا بماند . نوت و گب سالها در انتظار بودند تا اینکه یک روز که خورشید پشت ابرها مانده بود – ماه در اسمان ظاهر شد و توانست بر نور افتاب غلبه کند . پس نوت و گب که خوشحال شده بودند با هم ازدواج کردند – انها در روز اول آزیریس و در روز دوم ست و در روز سوم ایسیس و در روز چهارم نفتیس را بدنیا اوردند . روزیکه آزیریس بدنیا امد – صدایی بلند در جهان شنیده شد که فریاد می زد " فرمانروای جهان بدنیا امد " ... آزیریس بدنیا امد و چند سال بعد پادشاه بزرگی شد . او مردم را متمدن کرد و به انها کشاورزی و دامپروری یاد داد  . همچنین راه درست زندگی کردن و پرستش خدایان را به انها اموخت . در زمان سلطنت او مصر به سرزمین مقتدری تبدیل شد . وقتی آزیریس از شهر خارج می شد همسرش ایسیس تمام کارها را به عهده میگرفت و مانند شوهرش کشور را اداره میکرد . خواهر کوچکتر انها ( نفتیس ) هم با ست ازدواج کرد – ولی او هم مثل خواهرش عاشق آزیریس شده بود . به همین خاطر یک شب خود را به شکل خواهرش در اورد و با آزیریس همبستر شد و از او فرزندی به دنیا اورد که سرش شبیه شغال بود به همین خاطر اسم کودک را انوبیس گذاشتند . پس از اینکه ست کودک را دید خیال کرد که برادرش به او خیانت کرده است . پس به حدی خشمگین شد که تصمیم گرفت از برادرش و همسرش انتقام بگیرد . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

دانلود PDF مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۷ آذر ۱۳۸۶ و ساعت ۴:۳۲ ق.ظ