شگفتی باستان شناسان از راز انجیل (2 )

سلام خدمت شما دوستان...همانطور که در مطلب قبل اشاره کردم باستان شناسان بعد از 25 قرن توانستند به کمک راهنمائی کتاب انجیل "چاه گیئبون" و " معادن مس " سلیمان نبی را پیدا کنند . و این نویدی بود برای انسانها , دیگر کتابهای مقدس و اسمانی تنها یک کتاب برای سعادت بشر نیست بلکه اگر انسان چشم بصیرت داشته باشد میتواند از علوم مختلف این کتابهای اسمانی استفاده کنند . من در مطلب قبل 3 عکس را در وبلاک قرار دادم . عکس شماره 1- ۲ چاه گیئبون پس از بازگشائی است و  عکس شماره 3 قطعه ای از سنگ مس است که از معادن معروف سلیمان نبی استخراج شده . دوست عزیزم هومن از من درباره عکسها توضیح خواسته بود . شما اگر موس را به روی عکسها ببرید توضیح لازم داده شده . اما ادامه مطلب قبل..

 

پس از کشف "چاه گیئبون" و " معادن مس سلیمان نبی " باستان شناسان بدنبال اهداف دیگری هم بودند . گنجهای سلیمان نبی و محل دفینه های این گنج عظیم . اگر چه کتیبه های بحرالمیت ( دریای مرده در فلسطین ) از 60 مدفن گنج مجزا که همه شان در دامنه 50 مایلی ان واقعند خبر میدهند, ولی مرور زمان بسیاری از نشانه های ارضی را از بین برده و عمل فرسایش هم قسمت اعظم خیلی از انها را چنان تعغیر داده است که قابل تشخیص نیستند . فرقه گمنامی که این طومارها را تهیه کرد و به پنهان کردن این گنج ها پرداخت , قاعدتا" برای ان قسمت از طومارها که به این موضوع مربوط است , اهمیت فوق العاده ای قائل بوده است . چون انها با مرارت بسیار این اطلاعات را بصورت سوراخهایی در ورقه های مسی در اوردند که واقعا عمل پر هزینه و پر زحمتی برایشان بوده است . ولی زحمات ایشان به هدر نرفت است چون 95 درصد از پیغام انها بعد از 2500 سال قابل خواندن است . این کتیبه ها مخفیگاهای تقریبا دویست تن شمش طلا که غالبا بصورت شمش است, را نشان میدهند . گنجی که امروزه بیش از 2 میلیارد دلار در صورت پیدا شدن ارزش دارد ... این مبلغ سرمایه کمی نیست و برای همین محققان بسیاری در انجیل و تورات شروع به جستجو کرده اند . ایا راز این گنج بزرگ را میشود از دل این کتابهای اسمانی بیرون اورد.؟ شاید . البته دفینه های بسیاری در فلسطین پیدا شده , که دفینه های شخصی میباشد . در سال 1983 یک دفینه نصبتا بزرگ در بحرالمیت پیدا شد . با استخراج چند شمش طلا اکثر باستان شناسان تصور کردند که عاقبت محل اصلی گنج سلیمان نبی پیدا شده . ولی اینگونه نبود . بسیاری بر این باور هستند که این گنج در زیر مسجدالقصی پنهان شده و حتا چند سال پیش یک فیلم توسط هالیود ساخته شد که نشان می داد که جمعی یهودی متهصب قصد ویران کردن این مکان مقدس را دارند .... ایا عاقبت این گنج عظیم پیدا خواهد شد.؟ خدا میداند..

 

 قسمتی از شمش های کشف شده

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۴۳ ب.ظ  
 شگفتی باستان شناسان از راز انجیل

انسانهای امروزی کتابهای مقدس را تنها یک کتاب برای راهنمائی و ارشاد بشر میدانند . ایا این تنها نکته این کتابهای اسمانی میباشند.؟ در قران مجید کلماتی وجود دارد که مفسران قران این کلمات را رمزهای پنهان قران مجید میدانند . در انجیل در تورات در قران داستانهای وجود دارد که ظاهرا برای عبرت بشر به پیامبران وحی شده, اما من از شما دوستان عزیز میپرسم ایا براستی اینها تنها یک داستان الهی است یا حرفهای دیگری نیز دارند.؟ تعجب نکنید !! من برای تفسیر کتابهای اسمانی مطلب نمینویسم, چراکه مفسر این کار عظیم نیستم . امروز میخواهم نکته ای را از درون انجیل برای شما نقل کنم که باستان شناسان را به یکی از بزرگترین کشفیات باستانی رهنمود ساخت . دیگر انسانها نباید به کتابهای اسمانی و داستانهایش تنها به عنوان یک داستان اخلاقی بنگرند بلکه این کتابها علاوه بر مسائل اخلاقی و عرفانی , گنجهای در سینه دارند که نشان میدهد این داستانها حقیقت عریان یک تاریخند  و همین حقیت باعث شده حداقل باستان شناسان به این کتاب بطور کاملا علمی نگاه کنند.. من این مطلب را در دو بخش در اختیار شما عزیزان قرار خواهم داد و امید دارم شما عزیزان با نظرات خود مرا یاری کنید تا انچه را که شما میخواهید در وبلاک بگذارم

 

چاه گیبون پس از بازگشایی "چاه گیئبون و معادن مس, معمایی از انجیل"

در سالیان اخیر محققین علمی از نتایج کسب شده توسط مطالعه و ترجمه تحت اللفظی انجیل شگفت زده شده اند . " سرزمین مقدس " ( فلسطین فعلی ) که به کم ابی معروف است, در گذشته های دور دارای منبع اب قابل اطمینانی بود و استخر " گیئبون " ( چاه پر اب گیئبون ) که در انجیل از ان نامبرده شده است, در این منطقه قرار داشت ( توجه کنید : در انجیل از سرگذشت قومی حرف زده میشود که در بیابان زندگی میکردند و تنها منبع اب انها چاه ابی بوده بنام گیئبون به روایت انجیل این قوم چیزی حدود پنج هزارسال پیش در منطقه فلسطین امروزی زندگی میکردند) . دکتر " جیمیز پریچارد " از دانشگاه موزه پنسیلوانیا با ردیابی این مرجع و به رهبری یک دسته اکتشافی در هشت مایلی اورشلیم این برکه را پیدا کردند ( من همان نامی را که در انجیل و منبع استخراجی میباشد میبرم و کاری به اورشلیم یا بیت المقدس در یک کار تحقیقاتی ندارم ) معماران باستانی با زحمت زیاد گودالی به قطر 37 فوت و عمق 35 فوت در سنگ اهک سخت حفر کرده بودند . در اینجا انها یک پلکان به ته گودال حفر کرده و بعد یک تونل انشعابی تا سطح 82 فوتی کنده بودند تا به مقادیر متنابهی اب زلال که نهایتا در تولید نوشابه هایی که در شگوفائی گیئبون نقش بسزایی داشت , دست یافته بودند . وقتی سپاهیان " نبوختندنظر " در سال 587 قبل از میلاد این سرزمین را فتح کردند, یکی از اولین کارهایشان این بود که تا انجا که از دستشان بر می امد , دست به انهدام منابع طبیعی مغلوبین زدند . در راستای این خط مشی انها صدها تن سنگ وخاک را در روی این چاه عظیم ریختند . با مرور زمان دهانه ان کاملا بسته شد و از خاطر مردم هم محو گشت . ولی انجیل فراموش نکرد, چرا که سرنخ هایی که باعث هدایت پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا به محل چاه شد, را به انان عنایت کرد . امروز چشمه " گیئبون " دوباره جاری است , بعد از اینکه برای 25 قرن گم شده بود !! در باب هشتم و ایه نهم از کتاب "تثنیه" (سفرتثنیه . کتاب دوم تورات ) " خدای متعال شما را به سرزمین پر نعمتی می اورد....سرزمینی که سنگهایش از اهن است و از تپه هایش میتوان مس استخراج کرد " دکتر " نلسون گلوئک " رئیس " کالج عبری یونیون " به مطالعه این قطعه از کتاب پرداخت و نتیجه گرفت که اگر انجیل از نظر تاریخی معتبر باشد که در سایر موارد این امر اثبات شده است, پس یک جستجو برای یافتن معادن مس گمشده ممکن است مثمر الثمر واقع شود . او به زمینه قابل بحثی قدم می نهاد, چون دانشمندان برجسته زیادی در عصر حاضر این اعتقاد خود را که " سلیمان نبی " هیچگاه به استخراج مس نپرداخته بود بیان کرده بودند . دکتر " گلوئک " به این امر توجه کرد که به قول انجیل کشتی های سلیمان برای تجارت به نزد پادشاهان ایرانی رفته و جهازاتش را مملو از طلاجات و ادویه جات کرده بودند . ولی انها به ازای این محموله ها چه چیزی معامله میکردند.؟ ایا مس بوده ؟دکتر " گلوئک " با این فرض که مس یکی از صادرات عمده سلیمان نبی بود, به جستجوی محل " ازیون گبر" واقع در خلیج عقبه که گفته میشود در روزگار سلمان نبی بندر پر رونقی بود, پرداخت . این عملیات کارگاهی که در واقع یک جستجوی باستان شناسی پر ظرافت بود , این بندر گمشده در تاریخ را مورد شناسائی و تعیین محل قرار داد . تنها مرحله پیدا کردن خود معادن بود . البته در صورتی که چنین معدنی اصلا وجود داشته باشد ( یعنی ایه ای که از انجیل نقل شد درست باشد).. عکسبرداریهای رنگی توسط هواپیماهای دورپرواز اولین علامات وجود احتمالی مس را در پاره ای از برامدگی های لم یزرعه و بادگیر را بدست اورد . کاوشهای مفصل توسط دستجات زمینی شروع به ارائه شواهد دال بر وجود گودالهای اب رها شده قدیمی در برخی از نقاط کرد . دکتر گلوئک و دارودسته اش با صبر و حوصله بسیار و جمع اوری مدارک به این نتیجه رسیدند که به دو تا از برجستگی ها علاقه غیر عادی و مداومی نشان داده می شده است و نهایتا با حذف یکی وی توانست کاوشهای خود را تنها به روی یک برامدگی سنگی که مشهور به  "وادی اعربه" بود متمرکز کند . عاقبت این گروه کاوش توانستند معادن باستانی را بهمراه بقایای پراکنده ای از ظروف ذوب فلزات که از اب ان گودالهای قدیمی استفاده میکردند پیدا کنند . در انجا یعنی در وادی العربه انها حتی توانستند رگه های دست نخورده مس و نیز گاهی به گلنگ هایی که اینجا و انجا رها شده بودند را نیز پیدا کنند . ظاهرا کارگران برای فرار از دست متجاوزین در هزاران سال پیش این گلنگها را با عجله به اطراف انداخته و گریخته بودند....نکته بسیار مهم و باور نکردنی این است که معادن دوباره راه اندازی و مورد بهره برداری قرار گرفت , دکتر گلوئک در سال 1977 پی به این امر برد که ادعای سفر " تثنیه " مبنی بر قابلیت استخراج مس از ان تپه ها صحت داشته است.....ادامه دارد

   

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۴:۵۷ ب.ظ  
 اثار انگشت باستانی

کار باستان شناسان شگفت اور است . چون در واقع نوعی کار پلیسی است که در ان , انها در جستجوی کنار هم چیدن قطعات داستان نژاد بشر توسط بررسی تکه های پراکنده و خرد شده از مدارکی که در طی ااثر انگشت غارهای گارگاسعصار و قرون بجا مانده, هستند . از زمانهای دور بشر در غارها به جستجوی پناگاهی می گشت و کاملا طبیعی بود که غارها اثار متعددی از رفت و امد انها را در بر داشته باشند . تصاویر بیشماری بر دیوار غارها نقش بسته است که با چوب و انگشت و شعله های اتش ساخته شده اند . اثار بسیاری از اینگونه نقاشیها بطرز شگفت اوری سالم مانده است بعضی ها بسیار خوب از کار در امده اند . ولی در این جستجوها گاهگداری به مواردی برخوریم که محققان و باستان شناسان را متحیر میکند . من در تاریخ 30 اردیبهشت 1384 مطلبی را در وبلاک قرار دادم با نام "وحشتناکترین یافته باستانشناسان" که مربوط می شد به کشف انسانهای دو سر در بنگلادش و امروز تصمیم دارم یکی دیگر از عجایب باستان شناسی را به شما عزیزان معرفی کنم . غار عظیم " گاراگاس " در جنوب فرانسه, باستان شناسان دیوارهای گلی یک غار زیرزمینی را یافتن که ساکنین اولیه اثار دست خود را بر دیواره های ان به یادگار گذاشتند . انها دست خود را در داخل گل رس میفشردند و نوعی تالار انگشت نگاری ماقبل تاریخ را تاسیس کرده بودند !! با گذشت زمان گل رس سفت و سخت می شده و اینک اثار ان انگشتان در سنگ نیمه سخت محفوظ مانده است. دو خصیصه غیر عادی و جالب درباره این اثار و جود دارد . خیلی از انها متعلق به مردان و زنان و کودکان هستند که دستشان را قبل از فشردن به گل نرم, در داخل رنگ ابی و زرد قرمز فرو برده اند . اثار انگشت بجا مانده حاکی از ان است که انها در اغاز دستان خویش را به گل میفشرده و بعدا ماده ای رنگی را برای ایجاد یک طرح کلی از دست به اطراف ان افزوده میکردند . ولی اثار نفرت انگیزی که به وفور در " گاراگاس " یافت میشود, مبین این حقیقت است که اغلب اثار دست,حتا انها که مطعلق به اطفال هستند فاقد یک یا چند انگشت میباشند و در برخی از انها اصلا انگشتی دیده نمی شود..!! فقط انتهای انگشتان کنده شده وجود دارد !! این امر برای کسانی که عمری را صرف مطالعه چنین مسائلی کرده اند, ناشناخته است . ولی قضیه تثبیت شده در سنگ نرم دیواره های غار, امروزه نیز وجود دارد و انسان معاصر را بعد از هزاران سال برای کشف معمای ان به مبارزه می خواند

 غارهای معروف گارگاس

.

 

"" توضیح نویسنده : من سعی کردم از این اثار انگشت تصاویری را بدست اورم و خوشبختانه چند تصویر هم پیدا کردم اما هر چه فکر کردم توضیح قانع کننده ای پیدا نکردم , ایا انها انگشتان خود را در جنگ با حیوانات و یا جنگ با قبائل دیگر از دست داده اند.؟ اما اثر انگشتان کودکان نیز در این مجموع به وفور دیده میشود !!  ایا اعتقادات خاصی داشته اند ؟ از دوستان خواهش میکنم نظرات خود را بیان کنند. ""

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۸:۵۹ ب.ظ  
 نفرین عجیب

ایا به نفرین اعتقاد دارید.؟ این سئوال امروز و دیروز نیست, این تفکری است که قرنها انسان با ان زندگی کرده شاید قدیمی ترین نفرین روی زمین نفرین اهرام باشد, من در وبلاک " اهرام تفکر فرازمینی " درباره این نفرین مطالب کاملی نوشتم . اما غیر از نفرین اهرام یک نفرین دیگر هم وجود دارد که بسیاری نمیدانند چگونه انرا تفسیر کنند . یکی از محبوبترین افراد امریکا معتقد بود نفرینی ابدی او را دنبال میکند, این فرد کسی نبود جزء اقای " رابرت لینکلن " من در همین وبلاک مطلبی را بنام < دو رئیس جمهور > در تاریخ 14 اسفند 1383قبلا نوشتم . براستی نام اینگونه حوادث را چه میتوان نهاد ؟. امروز میخواهم با شما درباره نفرینی که اقای " رابرت لینکن " همیشه از ان میهراسید صحبت بکنم, من نمیدانم نام اینگونه حوادث را چه باید گذاشت!! اما بگفته "رابرت لینکلن" هنگامی که او 14 سالش بود, یک کشیش به او گفته بود که او حامل نوعی نفرین است ... ایا براستی اینگونه مسائل حقیقت دارند.؟ من هم جوابی برای اینگونه حوادث ندارم,  اما انچه را که میدانم این است که با یک حکایت عجیب سروکار داریم

 

اسم کوچکش " رابرت " بود و اگر در زمان حیات خویش نامزد احراز مقام ریاست جمهوری امریکا می گشت, رابرت نیکسونمطمئنا میتوانست بدان دست یابد.. ولی او در مقام دون پایه تری به مملکت خود خدمت کرد . مثلا در دوران ریاست جمهوری دو رئیس جمهور وزیر جنگ و در دوران رئیس جمهوری دیگر سفیر کبیر امریکا در انگلیستان بود . هر چه که بود, شخصیت عجیب و نادری بود . در زندگی خصوصی یک وکیل متحبر و موفق به شمار میرفت و دیری نگذشت که رئیس کارخانه " پولمن " شد . با این اوصاف او بر این باور بود که نفرینی را با خود حمل می کند !!  در حین خدمتش در ارتش تنها چند ساعت پس از تیراندازی به سوی " لینکلن " در کنار بستر او حاضر بود . وی در ان زمان یک سروان جوان بود و مرگ " ابراهام لینکن " را به چشم خود دید . چندی بعد او  به ایستگاه قطار شهر  "واشینگتن" شتافت تا به رئیس جمهور وقت " گارفیلد " بگوید که نمیتواند تا شهر البرون واقع در ایالت نیوجرسی همسفر او باشد . ولی به  محض ورودش به ایستگاه رئیس جمهور " گارفیلد" تیر خورد و جان خود را از دست داد . در دوران کسب و کار به عنوان تاجر, توسط "مک کینلی" رئیس جمهور وقت از او دعوت شد تا در نمایشگاه " پان امریکن " در شهر "بوفالو" شرکت کند..ولی وقتی وارد شد دریافت که رئیس جمهور ترور شده و جان سپرده است . از ان روز به بعد بود که < رابرت > هرگز به خود اجازه نمی داد که به یک رئیس جمهور نزدیک شود و تمامی دعوتنامه ها را از کاخ سفید رد میکرد . و اظهار میداشت که : اگر انها حقیقت را میدانستند, هرگز مرا نمی پذیرفتند.! یکبار از او پرسیدند ایا در مراسمی که نایب رئیس جمهور در ان باشد, شرکت خواهد کرد یا نه .. و او جواب داد : نه , من نمی روم و انها هم بهتر است که مرا دعوت نکنند . اگر در مجلسی من و رئیس جمهور با هم باشیم , مطمئنا مرگ او را تهدید خواهد کرد!!!! او سالیان سال زنده بود و توانست دو رئیس جمهور دیگر را نیز ببیند . وی همیشه معتقد بود که باعث مرگ سه رئیس جمهور مقتول امریکا شده است . سرانجام مرگ به سراغ < رابرت > نیز امد و در کنار یکی از رئیس جمهورهای مقتول به خاک سپرده شد .... و او کسی نبود بجز پدرش " ابراهام لینکلن "!!

مزار خانوادگی لینکلن 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱۰:۱۷ ب.ظ  
 سرنوشت دو هنرمند

سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . باور کنید انقدر دلم برایتان تنگ شده بود که نمیدانم چگونه انرا بیان کنم , البته با کلمه اعتیاد مخالفم , ولی احساس میکنم به این وبلاک و همینطور شما دوستان عزیز شدیدا وابسته ام . از تمام دوستانی که از طریق ایمیل جویای حال بنده بودند صمیمانه تشکر میکنم . در منطقه ما مخابرات یک کار بسیار عظیمی را شروع کرده و نمیتوان به این سازمان خورده گرفت . البته در این مدت بیکار نبودم و سعی کردم از طریق کتاب و نشریات گوناگون مطالب مفیدی را جمع اوری کنم که به وقت انرا در وبلاک قرار خواهم داد ..نمیدانم مطالب پروازهای عجیب مطالب مفیدی بود یا نه.؟ خلاصه مرا ببخشید که قسمت سوم انرا دیر در وبلاک قرار دادم ..به امید خداوند از امروز روال کار وبلاک مثل سابق خواهد بود و سعی میکنم هفته ای دو یا سه مطلب در وبلاک قرار دهم...با تشکر : سیدجلال صیادمیری

 

 

کتاب نیمه تمام "

 

در دنیای نویسندگی, یکی از نامهای که همیشه جاودان خواهد ماند, نام " چارلز دیکنز" است . مگر میشود ادیکنزنهایی که رمان و داستان میخوانند " چارلز دیکنز " را نشناسند .؟ اما نام این نویسنده تمام دوستداران او را یاد یک حکایت عجیب می اندازد . چارلز دیکنز در سال 1870 بدرود حیات گفت و برای همیشه علاقه مندان خود را تنها گذاشت . این در حالی بود که اخرین داستان خود را بنام " اوودین دروود" هنوز به پایان نرسانده بود . هنگامیکه مرگ می اید کاری به رمان و داستان ندارد برای او نام ها و مقام ها معنا ندارد . اما این داستان به شکل عجیبی نوشته شد و بپایان رسید . بین سالهای 1872 و 1873یک امریکائی بنام " ت . ب . جیمس " از طریق مکاتبه مخصوص و با کمک یک واسطه روحی توانست با روح چارلز دیکنز ارتباط برقرار کرده و کتاب نیمه تمام او را بپایان برساند . این کتاب در 1200 صفحه در سال 1874انتشار پیدا کرد , نکته جالب این بود که تمام ادیبان  و نویسندگانی که با سبک نویسندگی چارلز دیکنز اشنا بودند, همه باور کردند که این داستان توسط خود چارلز دیکنز بپایان رسیده , حتا یکی از دوستان او در مصاحبه ای گفت : روزی با  چارلز دیکنز درباره داستانی که داشت می نوشت, صحبت میکردیم . او خلاصه ای از انچه را که در ذهنش بود برایم بازگو کرد .  من با خواندن این کتاب با اطمینان میگویم : این همان داستانی است که اگر خود دیکنز زنده بود مینوشت !! این کتاب تا امروز بارها تجدید چاپ شده و نام واسطه روحی او در مقدمه کتاب برای همیشه نقش بسته!!!!!

 

" تابوتی که به خانه بازگشت "

 

یکی از عجیب ترین حوادث روزگار, که اتفاقا از همه مستندتر و مکتوب تر باقی مانده, حکایت مرگ و زندگی " چارلز کوگلان " میباشد . او در سال 1841 در جزیره " پرنس ادوارد " واقع در ساحل شرقی کانادا بدنیا امد . او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید, همسایگانش برای فرستادن " چارلز " به انگلیس به جمع اوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند . او سرانجام با رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت, ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنرپیشه تئاتر شود . خانواده کوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود . وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن ارزوی هنرپیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد, چارلز که خود نیز یک "کوگلان" واقعی بود, دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنرپیشگی تئاتر وارد نشده است . او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع الانتقال و باهوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود, خوش درخشید ( او حتا یک هنرپیشه بدل جوان به اسم " مانتی وولی "هم داشت که بعدها در سینما به تقلید از ادا و اطوار کوگلان پرداخته و شهرت عظیمی را بهم زده بود ) کوگلان یکبار به ملاقات یک فالبین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی امریکا بدرود حیات خواهد گفت,ولی خاطرنشان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره " پرنس ادوارد" مراجعت نکند ارامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیشگوئی عجیب را برای دوستانش بازگو میکرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود. در سال 1898وقتی که نقش " هملت" را در شهر "گالوستون" در ایالت کانزاس که یکی از ایالات جنوبی امریکاست – بازی میکرد, بطور غیر مترقبه ای درگذشت و در گورستان همان شهر نیز دفن شد . دو روز بعد گردباد مهیبی (تورنادو ) که تمامی ان شهر بی پناه را زیرو رو کرده بود, گورستان ماسه ای که او در ان بخاک سپرده شده بود را هم ویران کرد . در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی ناپدید شد و گر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن ان پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد . در ماه اکتبر 1908- درست هشت سال و یکماه پس از ان تندباد مهیب شهر " گالوستون " یک ماهیگیر ناشناس در جزیره " پرنس ادوارد " صندوق بزرگی را که پوشیده از خزه و صدف بود را یافت که در نواحی کم عمق اب غوطه ور بود . این صندوق محتوی تابوت و جنازه " چارلز کوگلان " بود که شامل پلاک نقره ایی که او با ان شناخته می شد, هم بود . او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همانطوری که ان فالگیر کولی چندین سال پیش از ان پیش بینی کرده بود!! چارکز کوگلان که توسط دریا به موطنش اورده شده بود, سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در ان غسل تعمید داده شده بود . به خاک سپرده شد . بیش از صدسال از این ماجرا میگذرد , بسیار از توریستهایی که به این منطقه می ایند کنار قبر او میروند و عکس یادگاری میگیرند ..درون کلیسا و بر دیوار ان ماجرای باور نکردنی " چارکز کوگلان " نقش بسته است و همه با شگفتی انرا میخوانند .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱۲:۴۰ ب.ظ  
 پروازهای عجیب 3-

سلام دوستان عزیز , همانطور که مشاهده کردید در مطالب قبلی از پروازهایی برایتان صحبت کردم که به "پروازهای عجیب" مشهور گشته اند . در قسمت اول مطلبی را از سایت میراث فرهنگی برایتان در نظر گرفتم که مربوط بود به قالیچه پرنده , در قسمت دوم از شواهد تاریخی اینگونه پروازها در تمدنهای گذشته بشر با شما صحبت کردم و امروز تصمیم دارم با شما عزیزان درباره پروازهائی صحبت کنم که علم و تکنولوژی هیچ حرف و منطقی درباره اینگونه حوادث ندارد , " پروازهای عجیب " متعلق به یک نسل و یک تاریخ معین نیست و همانطور که در مقاله امروز شاهد ان خواهیم بود در عصر حاضر نیز این پروازها معمائی است در مقابل انسان امروز , این چالشی است بین علم و تکنولوژی و مسائل ماورائی..باید زمان بگذرد تا ما متوجه شویم کدام پیروز خواهند شد ...شاید هر دو!!!!!

 

از روزی که انسان پا به این کره خاکی نهاد , یک رویا ملکه ذهنش بود . وقتی انسان پرندگان را در اسمانها میدید , ارزو میکرد ای کاش میتوانست مثل انها پرواز کند . البته در عصری که ما زندگی میکنیم دیگر این یک رویا و ارزو نیست . بشر امروز به لطف دانش و تکنولوژی توانسته زمین را ترک کرده و پا به کره های دیگر چون ماه و مریخ بگذارد . اما تمام این دانش ها و تمام این معلومات ها در برابر یک معمای بی جواب قرار گرفته . ایا انسان میتواند به تکیه بر ذهن و مغز خود اثر جاذبه را از بین برده و به پرواز دربیاید.؟ نه شما اشتباه نکرده اید , و سئوال من درست بیان شده !! ایا براستی انسان چنین قدرتی دارد ..؟؟ در عصری که هواپیماهای مافوق صوت فاصله های بین قاره ای را در کمترین مدت می پیمایند , گفتن اینکه انسان دارای یک توانایی ذاتی برای پروازهای خودبخودی و بدون مساعدت از لوازم مصنوعی است کاملا بیمورد بنظر میرسد.. اما تاریخ حرفهای دیگری دارد . مسیحی ها فقط مقدسین پرنده خود را گرامی میدارند و هیچ اهمیتی برای صوفیانی که دارای چنین قدرتی هستند, قائل نیستند . در روایات بسیاری امده که مردم بارها حضرت " مسیح " را دیده اند که به روی دریاچه " گارلی " قدم میزده !! ولی ایا تنها ایشان بوده که چنین قدرتی را داشته .؟ چیزی که به یقین میتوان گفت, این است که پیرامون ما نوعی نیروی طبیعی وجود دارد که برای علم کنونی ما مجهول بوده و عده ای با توسل به ان میتوانند از زمین بلند شوند. هر اندازه که ما از جهان بینی اروپائی معاصر دور میشویم و در زمان و فرهنگهای دیگر سیر میکنیم, شواهد بیشتری را میابیم که نشان میدهد این نیروی طبیعی از دیرباز تا امروز شناخته شده بوده و طی قرون مختلف مورد مطالعه قرار گرفته است..حتی میتوان ادعا کرد که در برخی از مواقع , از ان استفاده های مفیدی نیز شده است... امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بی شمارند . " اولیویه لروی " در کتاب خویش به حکایت 230 قدیس کاتولیک اشاره میکند که این استعداد ویژه را داشته اند . از جمله انها میتوان " سنت ایگناتیوس لویولا " را نام برد که هر وقت در حال عبادت بود, حدود 30 سانتیمتر از زمین بلند می شد . " سنت ادولفوس لیگوری " هم در جناب نوحپیش چشم همه

شرکت کنندگان در مراسم کلیسای " فوجیا " در سال 1777میلادی به هوا بلند شد . یک مورد دیگر مربوط به راهبه ای بنام "خواهرماری" میباشد که در باغ صومعه ای در شهر " بتلهم " گاهی تا ارتفاع سرشاخه درختان صعود میکرد و همانطور که بالا میرفت,دست خود را به شاخه های درختان میگرفت !! تحقیقات مربوطه نشان میدهد که در تمامی این موارد, شخص در یک حالت خلسه یا نشئه مذهبی قرار داشته و شناوری جسمانی یک مفهوم ثانویه از خود گسستگی فکری یا مسافرت معنوی دارد . البته این پدیده فقط منحصر به قدیسان کاتولیک نبوده, و هواروندگان مسلمانی نیز وجود داشته اند که از جمله انها "حیدر " درویش ایرانی سده دوازدهم میلادی بود که در پرشهای ناگهانی به بالای درختان و یا سقف منازل تبحر داشته است . " سنت جوزف " اهل شهر " کاپرتینو " ( تولد 1603 – وفات 1663 میلادی ) که فرد ساده لوحی بود, برای پرهیز از شهرتی که بخاطر صعودهای تماشائی اش کسب کرده بود , دائم توسط مافوق هایش از یک کلیسای فرقه " فرانسیس مقدس " به دیگری پاس داده می شد...بخاطر اینکه در حین مراسم کلیسا ناگهان فریادی میکشید و به هوا پرواز میکرد و باعث اختلال در مراسم می شد, او را از نیایش در جمع منع کرده بودند و وادار شده بود که این عبادت هوائیش را به تنهائی و در خلوت انجام دهد.!! همانطور که قبلا اشاره کردم , امار مربوط به پرواز در چهارچوبهای مذهبی بیشمارند.اما پروازهائی که در عصر حاضر صورت گرفته کم نیستند.. اگر یادتان باشد من در مطلبی با عنوان " S.J.S News یا عجایب عجیب" از شخص نام بردم بنام " نوح " و گفتم ایشان پدری داشته اند به همین نام " نوح " پدر قادر بود براحتی به پرواز دراید . این مرتاض هندی اکثرا هنگام خواب به پرواز درمیامد ..عکسی را میبینید مطعلق به " نوح" پدر میباشد ..در سال 1938 یک انگلیسی بنام " کالین اوز " موفق شد در یک سالن عمومی به پرواز دراید.. این کار باعث شد او برای مدتی تیتر اصلی روزنامه ها بشود.. " جانتان ایتوان " که یک نقاش فقیر بود در سال 1945تصویر یک نفر را که در مکانی به پرواز در امده بود را کشید..این تابلو اکنون یکی از گرانترین اثار نقاشی بشمار میرود... اما اخرین مدرکی که من توانستم از اینگونه پروازها پیدا کنم مربوط میشود به گروه شیطانهای سیاه در امریکا این گروه در سال 1968تشکیل شد..اکثر مردم عقیده داشتند این گروه قدرت خود را از شیطان میگیرند..سه تن از انها براحتی چیزی حدود 15 سانتیمتر از زمین فاصله میگرفتند.. اما براستی این نیرو چگونه در وجود ادمی شکل میگیرد؟ ایا ذهن انسان انقدر نیرو دارد که ادمی را به پرواز دربیاورد .؟ جواب ان با شماست!!!!! پایان

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۲۰ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۵۹ ب.ظ  
 پروازهای عجیب ( 2 )

سلام خدمت تمام عزیزان..همانطور که در پست قبل برایتان توضیح دادم, مطلبی را که برایتان در نظر گرفتم مربوط میشود به " پروازهای عجیب " که قسمت اول انرا در مباحث گذشته دنبال کردیم ..لازم است یک مطلب را در اینجا تصیح کنم و ان این است که ادرس مطلب قبل توسط دوست نازنینم " پیام " برای من ارسال شد , همان عزیزی که مطلب شیخ بهائی را برای بنده فرستاده بود که جا دارد از ایشان پوزش خواسته و بخاطر ارسال ادرس مطلب قبلی از ایشان تشکر کنم . ان ادرس باعث شد که من بدنبال مطالب دیگر بگردم و این مطلبی را که امروز میخوانید نتیجه جستجو بنده از چندین کتاب و منابع مختلف است ..امیدوارم توانسته باشم مطالب را جوری دسته بندی کنم که شما از خواندن ان لذت ببرید .. " پروازهای عجیب " شامل یک قسمت دیگر هم است اما کاملا متفاوت با مطلب امروز است و به امید خداوند در مطلب بعد انرا دنبال می کنیم..اما ادامه مطلب گذشته

 

ایا براستی اینگونه پروازها حقیقت دارد.؟ ""پرفسور " اریک نورمن " یکی از باستان شناسان شهیر دانشگاه هاروارد میگوید : هنوز انسان چیزی از علوم تمدنهای گذشته نمیداند به عنوان مثال , شاید برای شما غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده می کرده اند . انها از وجود انرژی الکتریکی باخبر بوده اند . یا پرفسور " گونیم " میگوئید من مطمئنم انها با اسرار علمی و همینطور انرژی الکتریکی غریبه نبوده اند و اشاره کرده است که اطاقهای سری در اعماق اهرام وجود دارند که بعد از سپری شدن بیش از 40 قرن و پس از کشف و گشوده شدن مجدد , وقتی هوای تازه بدرون انها نفوذ کرد , دیوارها و کف و سقف انجا پوشیده شده بود از هیروگلیف و رنگها و نقش های گوناگون , و کاملا واضح است که ان نقاشی ها با دقت و ظرافت بعد از نصب ان سنگهای عظیم به روی دیوارها کشیده شده است . با این حساب هنرمندان ان عصر از چه چیز به عنوان منبع روشنائی استفاده میکردند.؟ کار هنری به ان دقت و ظرافت نیاز به روشنائی معادل روشنائی روز دارد . چراغهای معمولی و مشعل نمیتوانسته کار ساز باشد و از طرف دیگر واضع است که از این قبیل وسائل روشنائی استفاده نشده است . زیرا هیچگونه اثری از دود و دوده در انجا وجود ندارد . در این قسمت دوباره پرفسور " اریک نورمن " میگوید : شاید عجیب و غیر باور باشد که اعلام نمائیم مصریان از نوعی نور مصنوعی استفاده میکرده اند . و حتی قبل از کشف عدسی در ان اماکن ( بعدها در انجا نوعی عدسی پیدا شد که تما محققان را دچار تعجب کرد ) نظریه فرایند الکتروشیمی مطرح شده بود ..."" از مطلب مورد نظر خود دور نشویم..در بعضی از دستنوشته ها مطالبی بچشم میخورد که باور کردنی نیست..در گذشته مردم در مورد مصریان عقاید عجیبی داشتند . مثلا مصریان میدانستند که چگونه نیروی جاذبه را خنثی نمایند و یا بلد بودند که با استفاده از وسایل فوق صوتی سنگهای عظیم را بریده و حمل نمایند . همانطور که کاروکس ادعا می کند " انسانهای ماقبل تاریخ پی به نیروی ارتعاشات برده و از انها برای بریدن سنگ چخماق استفاده میکرد "  یا در کتاب لئوناردو در مورد سحر و جادوی کلدانیان چنین امده است " کاهن های عون میدانستند چگونه طوفانها را از خود دور کنند و یا از سنگهای عظیم برای ساختن معابد خود استفاده کنند که نیروی هزار مرد برای جابجایی انها لازم بوده است " یا طبق یک افسانه عربی , مصریان با ورد کلمات سحر امیز مکتوب و در طومارهای پاپیروس , سنگهای عظیم به کار رفته در اهرام را در هوا به پرواز در اورده و در محل مورد نظر پائین می اوردند . ژاک ویس این افسانه را بخاطر داشته که چنین نوشته است " قطعه سنگهای عظیم تا 600تن یک وجهشان مقعر و وجه دیگرشان محدب است لذا در موقع کار گذاشتن کاملا به همدیگر چفت و جور شده و یک بنای یکپارچه کاملی را به وجود می اوردند . و تنها راه قرار دادن انها بر روی هم این است که انها در هوا معلق نگه داشته و به ارامی در محل خود بچینند " کاروکس میگوید که کاهنان مصر باستان به داشتن قدرت شناور شدن در هوا شهرت داشتند و در این رابطه مثالهای جالبی از نویسندگان قدیم می اورد . یا پلینی ( پدر ) بیان میکند که دینوکریتس که یک معمار هم عصر اسکندر کبیر بود , طاق اصلی معبد ارسینو را از سنگهای اهن ربا ساخت تا اینکه بت های انجا به صورت معلق در هوا بمانند . و یا حکیم ریوفینوس اهل اکولیا که در قرن چهارم میلادی میزیسته در مورد استفاده از نیروی مغناطیس از مشاهدات شخصی خود از معلق ماندن یک دیسک در هوا در معبد عظیم سراپیس در نزدیکی اسکندریه , که سنبل خورشید بود نام میبرد . حکیم لوسیین ( قرن دوم میلادی ) که به خاطر سوفسطایی ( بدبینی ) شهرت دارد , اشاره کرده است که در یکی از معابد سوریه کاهنان انجا تندیس خدای ( بت ) خود را در حال تعلیق در هوا نگهداشته بودند . موضوعات مربوط به شناور ماندن در هوا را میتوان در منابع مختلف مربوط به دورانها و مردمان گوناگون مشاهده کرد , از جمله : کاسیوس دوروس که یک سیاستمدار و نویسنده قرن پنجم میلادی بود , صحبت از کوپید ( تندیس عشق که بصورت یک کودک برهنه بالدار که کمانی در دست دارد ) می نماید که در معبد دایانا بین زمین و اسمان در هوا قرار گرفته بود . ودر تبت هزاران نفر زوار صومعه خالدان , تندیس "تسان کابا" را که یک مصلح بود , در حال تعلیق در هوا مشاهده کرده بودند . و در کلیسای بیزان در ابیسینیا, یک میله فلزی مشهور به میله پرنده , قرنها بین زمین و اسمان در هوا معلق مانده بود . این موضوع را پدر " فرنسیسکو الوارز " که در سال 1515 میلادی به عنوان منشی سفارتخانه پرتغال انجام وظیفه میکرده بیان نمود و تاکید کرده است که هیچ کلکی در کار نبوده و هیچ وسیله نامرعی برای حفظ ان در هوا وجود نداشته است . این موضوع را دو قرن بعد ژاک پاست نیز تعریف کرده است و چون احتمال میداده است که شاید یک وسیله نامرعی انرا در هوا نگهداشته است از متولی انجا خواسته بود تا به او اجازه دهد وی انرا از نزدیک معاینه نماید و مینویسد " من میله ای را در بالای ان و در پائینش و همینطور در اطراف ان حرکت دادم و برایم مسلم شد که هیچگونه تکیه گاه نامرعی ان را در هوا نگاه نداشته است "  در اینجا باید مطلبی را که دوست عزیزمان " 4- باد " در هفته های گذشته برایم کامنت کرده عنوان کنم . ایشان بعد از نگارش عجایب " شیخ بهائی" نوشته بودند : از دیگر عجایب شیخ بهائی کار گذاشتن مجسمه ای در اطاقی , که بصورت معلق باقی مانده بود . هنگامی که چهار گوشه اطاق را کندند مجسمه بر زمین افتاد و هرگز به حالت اولیه باز نگشت , هنوز هیچ کامپیوتری قادر به محاسبه انرژی مغناتیسی این چهار قطب که جاذبه زمین را از بین برده بود نیست . ( با تشکر از ایشان ) من هرگز مطالب را هر چند کوچک باشند نادیده نمیگیرم و انها را جمع میکنم چون میدانم یکروز بکار می اید . ایا اینها نمونه هائی از خواص مغناطیسی است و یا مربوط به وسایل مافوق صوت میباشد  .؟ یا براستی اصراری وجود دارد که فهم انسان امروزی از درک ان عاجز است . دوباره  به گفته پرفسور " اریک نورمن " دقت کنید : هنوز انسان چیزی از علوم تمدنهای گذشته نمیداند!! عنوان کردن این جمله در عصری که دانش و فن اوری جهان را تسخیر کرده , یک جمله کاملا عجیب است..اما من میگویم انسان امروز هیچ چیز از علوم تمدنهای گذشته نمیداند.. ادامه دارد..

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱۰:۲ ق.ظ  
 پروازهای عجیب ( 1 )

سلام خدمت تمام عزيزان..حقيقتا امروز بسيار خوشحالم.. بيشتر از انکه شما بتوانيد تصور کنيد ..برادر يکي از دوستانم از کشور انگليس کتابي را برايم اورده بنام " جوابهاي سفيد به پرسشهاي سياه " . حتما شما ميگوئيد  اين چه کتابي است .؟ در جواب شما بايد بگويم ..براي من که سالهاست در زمينه " علوم ماورائي "فعاليت ميکنم .يک جواهر بتمام معناست . اين کتاب اولين کتابي است که به امضاي بيش از  48دانشمند و محقق و باستانشناسان رسيده ..کتابي که مهر 6 دانشگاه معتبر و نامي دنيا را براي اثبات گفته هاي خود دارد.. در اين کتاب استاد مسلم باستان شناسي " پيتر کولوسايمو " ايتاليائي در مقدمه کتاب چنين ميگويد..در دنيائي که ما زندگي ميکنيم , گاهي به مسئل برميخوريم که جوابي براي ان نداريم..انسانهاي زيادي در طول روز براي من ايميل ميفرستند و ميخواهند بدانند فلان ماجرا و يا فلان اتفاق افتاده.؟ ايا صحت دارد.؟ اين نه تنها براي من که براي ديگر همکارانم نيز مصداق پيدا ميکند..ما در سال 2000 تصميم گرفتيم به اين پرسشها جواب بدهيم..بيش از 4000 دانشجو و محقق از سراسر جهان به ما کمک کردند..شايد براي شما باور کردني نباشد که فلان شخص خودبخود اتش گرفته ..اما اين حادثه اتفاق افتاده و کتمان کردن ان هيچ کمکي به ما نميکند...ما سعي کرده ايم تمام مسائلي را که از سالهاي دور به ثبت رسيده را مجددا برسي کنيم..حتا بعضي از همکاران ما داستانهائي را که در کتابهاي مقدس تورات و انجيل و ساير کتب اديان مختلف را برسي کرده اند و خوشبختانه به نتايج باور نکردني دست پيدا کرده اند...در جاي ديگر پرفسور باستان شناس اقاي " وليامز تويکين " ميگويد ..مگر انسان با تمام وسايل پيشرفته و با تمام علم و علوم خود چقدر از درياها و اقيانوسها را جستجو کرده.؟ بيش 75% زمين را اب فرا گرفته .. اما انسان با پيشرفته ترين زيردريائي هاي موجود تنها 30% عمق ابها را پيموده..ما هنوز چيز زيادي از ابهاي عميق نميدانيم..من اگر بخواهم تمام مقدمه اين کتاب را براي شما عزيزان بگويم بسيار طولاني ميشود...اما در اين کتاب تمام مدارک باستاني از قبيل سنگ نوشته ها و پاپيروسهاي عهد غراعنه با دقت برسي شده..مطالبي از کتابهاي تورات و انجيل و حوادث باور نکردني که در گذشتهاي دور و نزديک اتفاق افتاده ...دوباره موشکافي شده و ميتوان اين کتاب را مستندترين کتابي دانست که درباره حوادث و اتفاقات ماورائي بچاپ رسيده .....  ..براي نمونه شما امروز اين مطلب را که در هفته هاي گذشته توسط دوست خوبم " پیام " بمن معرفي شد را بخوانيد و پيش زمينه اي از اينگونه مطالب داشته باشيد تا من مطلب اصلي را که ارتباط زيادي با اينگونه مطالب دارد را در پست بعدي به شما اراه کنم . .

چندي پيش يکي از دوستان ما بنام " پیام " کامنتي براي من گذاشته بود و از من خواسته بود تا درباره پديده هایسرزمين خودمان مطلب بنويسم . و انگاه ايشان به قاليچه پرنده اي اشاره کرده بود که خبرگزاري ميراث فرهنگي در سايت خود بقلم اقاي " نيما ملک محمدي " انرا درج کرده بود . با تشکر فراوان از ارش عزيز بخاطر ادرس اين مقاله و همچنين ياداوري اينگونه مسائل من عين مطلب خبرگزاري ميراث فرهنگي را در وبلاک قرار دادم

"هنري بك،كاشف فرانسوي در سرداب‌هاي زيرزميني قلعه الموت، در نزديكي درياي خزر، طومارهايي يافته است كه شواهد جديدي در مورد قاليچه‌هاي پرنده به دست مي‌دهند. اين طومارها كه به طرز خارق‌العاده‌اي سالم مانده‌اند، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي توسط يك محقق يهودي به نام اسحاق‌ بن شريره نوشته شده‌اند. قاليچه‌هاي پرنده‌اي كه مي‌توانستند چند متر بر فراز زمين شناور باشند، نخستين بار توسط كيمياگران و صنعت‌گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود براي حضرت سليمان فرستاد "

 

قرن‌ها پس از آن كه قاليچه‌هاي پرنده تنها يك افسانه هزار و يك شبي تصور مي ‌شد، هنري بك، كاشف فرانسوي، شواهد مستند از وجود قاليچه‌هاي پرنده در ايران يافته است. هنري بك در سرداب‌هاي زيرزميني قلعة الموت، در نزديكي درياي خزر، طومارهايي يافته است كه شواهد جديدي در مورد قاليچه‌هاي پرنده به دست مي ‌دهند. اين طومارها كه به طرز خارق‌العاده‌اي سالم مانده‌اند، در اوايل قرن سيزدهم ميلادي توسط يك محقق يهودي به نام اسحاق‌ بن شريره نوشته شده‌اند . پس از آن كه پروفسور جي. دي. سپتيموس، زبان شناس مشهور اين متون را از زبان فارسي به انگليسي ترجمه كرد، اين دست‌نوشته‌ها باعث جنجال‌هاي زيادي در جامعه علمي جهان شدند. مدت كوتاهي پس از انتشار ترجمه اين متون، كنفرانسي با حضور كارشناسان برجسته بين‌المللي در مدرسه مطالعات شرقي و آفريقايي لندن برگزار شد. بسياري از مورخان با حمله به بك، اين دست نوشته‌ها را جعلي خواندند. اما پروفسور سپتيموس كه به خاطر عدم شركت بك در اين كنفرانس به خاطر تولد  فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت كه اين متون بايد به طور دقيق مورد بررسي قرار بگيرند.  قدمت اين دست نوشته‌ها اكنون در انستيتوي لئوناردو داوينچي شهر تريست، به كمك روش راديو كربن در حال تعيين است.  بنا بر نوشته‌هاي بن شريره، حكام مسلمان قاليچه‌هاي پرنده را وسيله‌اي شيطاني مي ‌دانسته‌اند و به همين خاطر دانش و سازندگان آن را سركوب كرده‌اند و ردپاي آن را از تاريخ به دقت پاك كرده‌اند.  هرچند قاليچه‌هاي پرنده تا اواخر قرن سيزدهم ميلادي بافته و فروخته مي ‌شده‌اند، اما استفاده از آن در انحصار افراد خاصي بوده است. بنا بر يادداشت‌هاي بن‌شريره، نخستين اشارات به قاليچه‌هاي باستاني در دو متن باستاني صورت گرفته است. يكي از اين كتاب‌ها، مجموعه‌اي از ضرب‌المثل‌ها است كه توسط شامشاد، وزير نبوكدنزر پادشاه بابلي جمع‌آوري شده است و منبع ديگر، مجموعه‌اي از گفتگوهاي باستاني است كه توسط شخصي به نام ژوزفوس نگاشته شده است.  بر اساس نوشته‌هاي بن شريره، قاليچه‌هاي پرنده‌اي كه مي ‌توانستند چند متر بر فراز زمين شناور باشند، نخستين بار توسط كيمياگران و صنعت‌گران دربار ملكه صبا ساخته شد و ملكه صبا آن را به نشانه عشق خود براي حضرت سليمان فرستاد. اما وقتي ملكه صبا خبر برخورد سرد حضرت سليمان را با هديه‌اش شنيد، دل‌شكسته شد و صنعت‌گران خود را از دربار بيرون كرد. اين صنعت‌گران در نهايت در ناحيه بين‌النهرين و در نزديكي شهر بغداد ساكن شدند و كسب و كار خود را ادامه دادند.  بن شريره در يادداشت‌هاي خود به توضيح چگونگي كار اين قاليچه‌هاي پرنده مي ‌پردازد، اما متاسفانه اكثر اصطلاحات و عبارات فني به كار رفته در اين قسمت قابل فهم نيستند. اما از قسمت‌هاي قابل خواندن متن چنين برمي ‌آيد كه قاليچه‌هاي پرنده هم مانند قاليچه‌هاي معمولي روي دار بافته مي ‌شده‌اند و تفاوت آن‌ها با قاليچه‌هاي معمولي در مرحله رنگرزي بوده است. صنعتگران دربار ملكه صبا گِل مخصوصي به دست آمده از چشمه‌هاي كوهستان» كشف كرده بودند كه هنگامي كه در معرض حرارت شديد، «داغ‌تر از آتش حلقة هفتم جهنم» در ظرفي محتوي روغن يوناني قرار مي ‌گرفت، خاصيت ضد مغناطيسي پيدا مي ‌كرد. با توجه به مغناطيس بودن كرة زمين، و وجود ميليون‌ها محور مغناطيسي كه از قطب جنوب تا قطب شمال كشيده شده‌اند، قاليچه‌هايي كه الياف شان به اين گل آغشته مي ‌شد مي ‌توانستند از سطح زمين فاصله بگيرند. اين فاصله با توجه به غلظت و ميزان گل به كار رفته، از يك متر تا چند ده متر مي ‌رسيد. محورهاي مغناطيسي مانند ريل‌هاي هوايي عمل مي ‌كردند و قاليچه مي ‌توانست در امتداد اين محورها پيش رود.  بر اساس يادداشت‌هاي بن‌ شريره، كتابخانه اسكندريه تعداد زيادي از اين قاليچه‌هاي پرنده را در اختيار داشته است و آن را براي گردش ميان قفسه‌هاي مملو از پاپيروس كتابخانه در اختيار مراجعه‌كنندگان به كتابخانه مي‌گذاشته است. اين كتابخانه كه در يك زيگورات قرار داشته است، بيش از 40 هزار طومار خطي در اختيار داشته است كه توسط سيصد نسل از كاتبان نگاشته شده بود. سقف اين كتابخانه آن‌قدر بلند بوده است كه بسياري از مراجعه‌كنندگان ترجيح مي ‌داده‌اند به حالت شناور در هوا و روي قاليچه‌هاي پرنده مطالعه كنند. بر اساس يادداشت‌هاي بن شريره، ساخت قاليچه‌هاي پرنده در سرزمين‌هاي اسلامي به دو دليل سركوب شد. نخست اين كه حكام مسلمان مي ‌گفتند بشر قرار نيست پرواز كند و قاليچه‌هاي پرنده باعث به هم خوردن نظم امور مي ‌شوند. دليل دوم بيشتر اقتصادي بود. بسياري از اشراف و ثروتمندان عرب ثروت خود را مديون گله‌هاي شتر و اسب خود بودند و دل‌شان نمي ‌خواست چند صنعتگر فقير و بي‌چيز با ساخت قاليچه‌هاي پرنده كسب و كار آن‌ها را نابود كنند.  قاليچه‌هاي پرنده در زمان حكومت خلفاي اموي و عباسي به شدت سركوب شدند و در نهايت در سال 1226 ميلادي و با حمله مغول‌ها به آسياي مركزي، در هرات و بلخ و بخارا حمام خون به راه افتاد. مغول‌ها در جريان غارت و تاراج خود، چند قاليچه پرنده هم پيدا كردند و هنگامي كه مردي به آن‌ها گفت اين قاليچه‌ها تيزروتر از اسب‌هاي پاكوتاه مغول‌ها هستند، چنگيزخان چنان از اين توهين برآشفته شد كه سر مرد را از تنش جدا كرد و دستور داد تمام قاليچه‌هاي پرنده قلمروي وسيعش را جمع‌آوري و نابود كنند. 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۷:۵۸ ب.ظ  
 News.S.J.S

عجایب عجیب



با سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان , از امروز هر 2هفته یکبار مطلبی در وبلاک قرار میگیرد که فکر میکنم شما دوستان را خوشحال و خرسند کند . نام اینگونه مطالب را " عجایب عجیب " قرار دادم . اینگونه مطالب از شگفتیهای براستی عجیبی شکل میکیرد . اتفاقات تاریخی , حرفهای بزرگان تاریخ , کارهای باور نکردنی و خلاصه هر چیزی که برای لحظه ای شما را شگفت زده کند . از امروز اولین سری مقالات " عجایب عجیب " در برابر شماست , از کلیه بازدیدکنندگان عزیز میخواهم نظر خود را در مورد این سری مقالات برایم در وبلاک قرار دهند , تا بدانم ایا مورد نظر شما قرار گرفته یا بگونه دیگر انرا تعیه کنم ..با تشکر از تمام شما عزیزان..


" خاندان نوح "

 

یکی از کشورهائی که به سرزمین عجیب و مردمان عجیبتر معروف گشته کشور پهناور هند است . کشوری با اداب و عقاید مختلف , هیچ جای دنیا به اندازه هند مردمانی با باورهای عجیب ندارد از مرتاض ها گرفته تا جوکی ها , یکی از مشهورترین مرتاض های هند جناب " نوح " است . نام پدر و پدربزرگ او هم " نوح " بوده نام تمام اجداد او که پسر بزرگ خانواده بودند همین نام بوده . اما انها را نامهایشان معروف و مشهور نکرده , بلکه کارهای عجیبی بوده که این خانواده میکردند , او میگوید در سالهای بسیار دور هنگامی که تیمور لنگ میخواست به هند حمله کند یکی از اجداد او از او میخواهد که از اینکار منصرف شود و اگر این کار را بکند عمر او کوتاه خواهد شد . او حتا اینده تیمور لنگ را برایش پیشگوئی کرده ( البته تیمور لنگ در خاطراتش این حکایت را تعریف کرده ولی اینکه ایا ان مرد از اجداد جناب نوح بوده من اطلاعی ندارم ) پدر ایشان یکی از نوحمرتاض های معروف بوده و من در مطلب بعدی حتما حکایت او را خواهم گفت ..اما حکایت " نوح " پسر .. ایشان در نزدیکی جنگلی بدون انکه کوچکترین حرکتی داشته باشد , یک دستش را بسوی اسمان گرفته و به مدت بیست و پنج سال تمام , سرپا ایستاده بود!! طبق گزارشات شاهدین عینی و جراید هند حتی کبوتری نیز در کفه دست او که به سمت اسمان بود , اشیان کرده و جوجه هایش را در ان لانه عجیب پرورش داده بود .!!!! جناب " نوح " برای تمرکز فکر و پاکسازی روح خویش از پلیدی ها توانسته بود با خوردن روزی یک فندق به مدت بیست و پنج سال تمام زنده بماند , نکته جالب توجه نیز در این است که حتی برداشتن و جویدن ان بقدری اهسته بود , که کاملا نامشهود می نمود!! براستی او و امثال وی چگونه انسانهائی هستند .؟ برای اینکه بدانید پدر ایشان چه کرده تا مطلب بعد صبر کنید

 

" انسانی که دوبار زندگی کرد "

 

در کتابهای تاریخی روایتی را دیدم که سخت مرا متعجب کرد , " شیخ طبرسی " انسانی بوده که دوبار زندگی کرده . طبق روایات مختلف شیعه و اهل سنت , شیخ طبرسی بدون هیچ ناراحتی و بیماری دارفانی را وداع گفت . تمامی شاگردان و اهل بیتش گریان و با دلی اکنده از درد او را به گورستان برده و پس از غسل و نماز جنازه اش را بخاک سپردند. شب همان روزی که وی را دفن کرده بودند, یکی از شاگردان در خواب شیخ را دید که استمداد کمک میکند . در خواب شیخ از او خواست که سریعا به نزد سایر طلاب رفته و به انها بگوید که شیخ زنده است...و او نیز چنین کرد . شاگردان همگی به سر قبر شیخ رفته و صدای ناله ای را از درون گور شنیدند . انها شروع به کاویدن نموده و زمانی که خاکها را از روی شیخ برداشتند, وی را زنده و کاملا سالم یافتند!! در حقیقت این روایت اصلا شک نکنید , چرا که منبع این روایت " الصادق الموت " یکی از کتابهای اهل سنت است.

 

زندکینامه شیخ طبرسی

 

 

" جایزه بزرگ "

 

وقتی که " البرت انیشتن " به خاطر ارائه تئوری اتمی E=mc2 جایزه علمی نوبل را به خود اختصاص داد با عده ای از خبرنگاران مواجه شد که قصد مصاحبه با او را داشتند . یکی از خبرنگاران مطابق معمول همه ساله از " انیشتن " سئوال کرد : شما با جایزه کلان خود چکار خواهید کرد.؟ او در جواب این سئوال با لعن عجیبی گفت : زنم را طلاق خواهم داد !! بسیاری از شنوندگان این موضوع را نوعی شوخی تلقی کردند , در حالیکه حقیقت بر خلاف تصور انها بود..چند روز پس از اخذ جایزه " البرت انیشتن " همسر خود را طلاق داد و کل جایزه دریافتی را برای رهائی از دست همسرش , به او بخشید ( با اجازه بازدیدکنندگان خانم , ببینید خانمها چه موجودات نازنینی هستند . البته جانور جمله خوبی نیست . مارال الان میگه ..اگه دستم بهت برسه..اما بقول خاله زهرا با صدای بچه گانه...چه فایده )

 

 

 

 

" نیروگاه برق "

 

یک مرد انگلیسی بنام " براین کلمنتس " که نامش در شمار افراد استثنائی بر سر زبانها افتاده. قادر است مقدار زیادی نیروی برق در بدن خود ذخیره نماید . او در طول روز چنان شارژ میشود که هنگام بازگشت به خانه باید به یک تیر فلزی چراغ برق دست بزند تا وقتی فرزندانش را میبوسد انها را برق نگیرد !! و اگر پیش از انکه این انرژی الکتریکی محبوس را از بدنش خارج سازد انها را در اغوش بگیرد , شوکها و ضربات شدید الکتریکی به فرزندانش وارد خواهد امد و خطر مرگ تهدیدشان خواهد کرد . پرفسور " رابین بیچ " استاد پیشین انستیتو پلی تکنیک بروکلین بر این باور بود که باید کارمندانی را که بدنشان برق دارد و اصطلاحا به انها " هات " یا داغ میگویند , شناسائی کرد و از دیگران جدایشان ساخت زیرا این افراد به واسطه قابلیت جذب یا تخلیه مقادیر زیادی الکتریسته ساکن , ممکن است برای بعضی از صنایع خطراتی را ایجاد کنند . پرفسور" رابین بیچ " میگوید تحقیقات انجام گرفته نشان میدهد از هر صد هزار نفر یک نفر چنین قابلیتی را دارد

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid


|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۷ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱۲:۱۲ ب.ظ  
 مردی که راز دستان را میدانست

سلام خدمت تمام دوستان و بازدیدکنندگان عزیز . حقیقتا زمانیکه در پستهای اولیه داشتم " پیشگویان بزرگ جهان " را جمع اوری و تعیه میکردم . یک پیشگوی بزرگ بود که هیچ مدرک و مستنداتی از ان نداشتم و تنها نامی بود که میدانستم . همانطور که میدانید من مطالب اولیه وبلاک را به معرفی بزرگترین و نامیترین پیشگویان بزرگ تاریخ و جهان اختصاص دادم . تا علاقه مندان براحتی انها را مطالعه کرده و اگر خواهان نکته ای هستند دچار دردسر نشوند...اما همیشه ناراحت بودم که چرا در هیچ کجا نامی از " چیرو " برده نشده مردی که براستی عجوبه ای در امر کف بینی و پیشگوئی بود , تا اینکه بطور اتفاقی این مطلب را یافتم و بسیار خوشحالم که توانستم یکی از بزرگترین پیشگویان و کف بینان جهان را به شما معرفی کنم .

 

 

" چیروی بزرگ  ,مردی که راز دستان را میدانست"

 

جسد مرد سالخورده روی کف اتاق , جلو شومینه افتاده بود . فضای اتاق نیز مانند بدن پیرمرد کاملا سرد بود. برای بازپرسان اسکاتلندیار کاملا واضح بود که قربانی توسط سه پایه کنار بخاری بقتل رسیده بود . ولی این حقیقت که چه کسی جهت کشتن پیرمرد از این وسیله استفاده کرده است کاملا نامعلوم بود . مطمئنا هدف از این قتل دوزدی نبوده , چون وسائل داخل ساختمان بقدری فقیرانه و فرسوده بود که ارزش سرقت نداشت , علت درگذشت ناگهانی وی برای کسی مشخص نبود , پیرمرد دشمن شناخته شده ای نیز نداشت, اسکاتلندیار در بهت و حیرت فرو رفته بود . هنگامی که ماموران در حال ترک اپارتمان پیرمرد بودند , مرد جوانی با چهره معصومانه پشت درب ایستاده بود و خود را به انها معرفی نمود, ایا او جزء خدمه اپارتمان بود.؟ در حالی که جسد از اتاق به بیمارستان منتقل میگردید , مرد جوان توسط مامورین به اتاقی که قتل در چیرو بزرگان صورت گرفته بود هدایت گردید . مرد جوان نگاهی به اطرافش انداخت و سئوال کرد ایا اجازه دارد اثار خونی را که بر روی دیوارها بر جا مانده ازمایش نماید یا خیر .؟ مرد جوان که حالتی تفکرامیز بخود گرفته بود , لحظه ای به اثاری که از دست بر روی دیوار بر جای مانده بود خیره شد . قاتل مرد جوانی است اقایان , بسیار هم ثروتمند است و در جیب سمت چپ شلوارش ساعتی طلائی داشته.. و یکی از اقوام مقتول می باشد . مسئولین اسکاتلندیارد تصمیم گرفتند این مرد را از محل دور کنند . چون هیچکس نمیخواست وقت خود را روی مسائل پوچ و بی معنی هدر دهد , واقعا چه افراد دیوانه ای پیدا می شوند . ولی در این هنگام اخباری به مطبوعات لندن گزارش گردید . انها به این داستان توجه نشان دادند . مرد جوانی که از روی نقاط خونی روی دیوار کثیف و دود گرفته چنین نتایجی گرفته بود چه کس میتواند باشد.؟جوان در حالی که کارت تجاری خود را به انها نشان می داد , گفت : چیرو , چیروی بزرگ ! این داستان روز دوشنبه در مطبوعات بچاپ رسید . صبح روز بعد دوباره موضوع فال بین ها سر فصل روزنامه ها شده بودند . چون رئیس پلیس تمام مطالب چیرو را تائید کرده بود!! قاتل نه تنها پسر جوان و ثروتمندی بود بلکه پسر خود مقتول بود!! رابطه خویشاوندی نزدیکی که چیرو پیشبینی کرده بود !! در طی چند هفته چیرو زبانزده مردم لندن شده بود . وی مورد ستایش مردم قرار گرفته بود و از این طریق پول هنگفتی به جیب زد چون مردم علاقه زیادی به پیشگوئی های او داشتند . چیرو در سال 1893 انگلیس را به قصد نیویورک ترک کرده و در خیابان پارک سکنی گزید و انجا نیز به تدریج برای خود شهرتی کسب نمود . مطبوعات به پیشگوئی های این مرد جوان و روش او علاقه مند گردیدند . زن جوانی از روزنامه" نیویورک ورلد" نزد وی امد وبه او گفت ایا حاضر است به یکسری از ازمایشاتی که مورد نظر روزنامه هاست عمل نماید یا خیر .؟ اگر چیرو در این ازمایش موفق نمی شد و یا دعوت انها را رد میکرد , قطعا اعمال او زیر سئوال میرفت . چیرو بدون لحظه ای تردید درخواست انها را پذیرفت . روزنامه ورلد این خبر را در سطحی گسترده منتشر نمود . انها به چیرو پیشنهاد کردند تا سیزده نفر از شهروندان نیویورکی را کف بینی نماید . این افراد به هیچ وجه نزد او شناخته شده نبودند ولی با وجود این چیرو قادر بود در مورد هر سیزده نفر پیشگوئی نماید . در ساعت مقرر جمعی از شهروندان معروف و شناخته شده جهت داوری و قضاوت حضور بهم رساندند .  سیزده تن از شهروندانی که جهت کف بینی انتخاب گردیده بودند دستهایشان را به پشت روی میز قرار دادند . چیرو جهت کف بینی و اعمال اسرار امیزش حاضر شد . چیرو نگاهی به کف دست یکی از انان افکند و انرا وارانه روی میز گذاشت و گفت اقایان , این کف دست یک ایرلندی است , او زمانی به سختی زندگی می کرده ولی حالا ثروتمندی بانفوذ میباشد .همهمه ای در میان هیئت داوران ایجاد شد . چیرو کف دست شخصی بنام " ریچارد کروکر " را نگاه کرده بود . وی مهاجری ایرلندی بود که زمانی کارگر ناوکش بود ولی حالا به عنوان رئیس انجمن محلی انتخاب شده بود . ولی چیرو به این گفته ها قناعت نکرد و ادامه داد علاوه بر این اقایان , این ایلندی زمانی کشتی گیر بوده و به عقیده من او سخنگوی شایسته ای در مورد سیاست می باشد !! چیرو دست دیگری را از روی میز در دست گرفت و نگاهی به ان افکند و ان را به پشت روی میز قرار داد : این شخص اگر چه کاملا یک نابغه نیست ولی استعداد زیادی دارد . او لیاقت و شایستگی بیشتری از انچه در زندگی اش بدست اورده دارد . این پیش بینی مربوط به " رینالد دی کوون " اهنگساز اوپرای " رابین هوود " بود . کاری که او دیگر هرگز نتوانست نظیرش را بیافریند . چیرو بدون معطلی کف دست هر سیزده نفر را در حضور هیئت داوران نگاه کرد و بدون انکه مرتکب اشتباهی شود هر سیزده نفر را کف بینی کرد !!! از جمله خانمی که چیرو در مورد فرزندش چنین گفت :  بچه ای که بسیار باهوش است ولی همواره غمگین و افسرده می باشد و او " لیلین راسل " بود . در کمتر از ده دقیقه وی کف دست همه را پیشگوئی کرد جزء یکنفر ... وی بارها دست او را نگاه کرد وبدون اینکه حرفی بزند اخمی کرد و ان را روی میز گذاشت . حالا تنها همین یکنفر مانده بود . چرا در مورد او چیزی نمیگقت ؟ ایابه دلیل این که  قادر نبود در مورد او پیشگوئی کند ؟ اعضای هیئت داوران روی صندلی هایشان نشسته بودند . هنگامی که چیرو  از کار خود فارغ شد و بادستمال عرق پیشانی را خشک کرد سکوتی سنگین بر جمعیت حکمفرما شده بود . ایا نمخواست دراین باره چیزی بگوید ؟ چرا ؟ چیرو اخرین مورد را در دست گرفت و بدون انکه نگاهی به ان بیفکند ان را روی میز گذاشت . متاسفم اقایان من از گفتن حقایق در مورد این اقا پرهیز میکنم ! سپس مکثی کرد . در این هنگام همهمه میان اعضای هیئت داوران و خبرنگاران ایجاد شد . چیرو دستش را بالا برد و تماشاچیان را وادار به سکوت کرد . اجازه دهید کار را همین جا تمام کنم . من این موضوع را فقط به صاحب دست میگویم و از بازگو کردن ان نزد عموم معذورم .. چون علامتهایی از قاتل در ان میبینم . این شخص اعتماد به نفسش را از دست میدهد و از نگرانی و دلتنگی در گوشه زندان خواهد مرد !! پیشگوئی های چیرو صدرصد درست بود . اخرین پیش بینی او درمورد دکتر " هنری میر " بود که بعدها به اتهام قتل در زندان "تامبز" محبوس گردید , وی در اثر فشارهای روحی و روانی دیوانه شد و چندماه بعد در زندان درگذشت . روزنامه نگاران با کمال حیرت شاهد واقعیت پیشگوئیهای چیرو بودند و او را با پیشگوی بزرگ "نوستراداموس " قیاس میکردند .درصدی برای خطاهای او نمتوان تعین کرد چون تا ان زمان هیچگونه خطائی در گفته هایش وجود نداشت . مردم نقاط مختلف جهان بخصوص از اروپا خواهان پیشگوئی های او بودند . به طور مثال " اسکار وایلد " در اوج شهرت خویش خواهان پیشگوئی های چیرو شد . او به این نویسنده معروف گفت : در طی مدت پنچ سال نزد عموم رسوا خواهد شد و تبعید می شود . مردم به او خندیدند , ولی زمان طرفدار چیرو بود و تنها در عرض سه سال رسوائی " اسکار وایلد " زبانزد مردم شد و سرانجام وی به تبعیدی که چیرو از ان نام برده بود محکوم گردید . کف خوانی های چیرو تنها گوشه ای از برنامه های او را تشکیل میداد . وی از اعداد مرموزی نیز استفاده میکرد , این روش بر اساس تارخ تولد اشخاص قرار داشت و چیرو از قدرت عجیبش قادر بود تاریخ مرگ افراد را نیز تعیین کند ! وی ماه و سال مرگ " ادوارد هفتم " را پیشگوئی کرد و این پیشگوئی یازده سال قبل از وقوع ان صورت گرفته بود . پادشاه پیشگوئی های چیرو را روی کاغذی نوشت و انرا درون صندوقی که داخل میزش بود قرار داد . در ژوئن 1902 پادشاه که هنوز تاجگذاری نکرده بود مورد تحسین و تشویق مردم قرار گرفت ولی ناگهان بیمار شد و بیماریش به حدی شدید بود که چیرو را احضار نمود و از ان خواست اینده اش را پیش بینی نماید  چیرو به او اظهار داشت جای نگرانی وجود ندارد چرا که در 9 اگوست تاجگذاری خواهد کرد و 9 سال دیگر زندگی خواهد کرد . یکبار دیگر پیش بینی او به حقیقت پیوست و شهرت چیرو را جهانی کرد . در یکی از سفرهایش که به مسکو بود از او خواسته شد از روی علایمی پیشگوئی کند . مردی که این علایم به او تعلق دارد بسیار افسرده و ناراحت خواهد شد و در تمام دوران زندگیش از جنگ میهراسد . حدود سال 1917 همه چیز خود را از جمله زندگیش را از دست خواهد داد . چیرو این پیشگوئی را در سال 1897 کرده بود . دقیقا بیست سال قبل از اینکه این مرد , سزارنیکولاس تاج و تخت و زندگی خود را در اثر انقلاب سال 1917 از دست بدهد . چیرو با استفاده از قدرت حیرت اورش اینده هزاران نفر را پیش بینی کرد , ولی به تدریج احساس کرد که قدرتش کاهش یافته و در پائیز سال 1906 متوجه شد که در عملکردش مشگلی پیدا شده , دیگر به گفته های خود اطمینان نداشت و درصد خطاهایش بالا رفته بود . شاید به استراحت نیاز داشت , برای همین مدتی کار خود را تعطیل کرد و چند هفته ای عازم برمودا شد . ولی این سفر در بازگرداندن نیروی خارق العاده اش بیهوده بود . وی دیگر قادر به پیش بینی اینده نبود . خودش به این موضوع کاملا واقف بود . در سال 1907 اعلام بازنشستگی کرد . او با سرمایه هنگفتی که طی سالهای زیادی بدست اورده بود دیگر احتیاجی به پیشگوئی نداشت . او یک دفتر روزنامه و مجله و یک بانک خصوصی داشت که برای ادامه زندگیش کافی بود  . با اینکه چیرو اعلام بازنشستگی کرده بود ولی هنوز هم ادمهای پولداری به او مراجعه میکردنند تا از اینده اشان خبردار شوند . همانطور که گفتم چیرو یک بانک خصوصی راه اندازی کرده بود که اکثرا ادمهای سرمایه دار در انجا حساب داشتند , ولی در یکروز متوجه شدند که چیرو حدود نیم میلیون پول را برداشته و متواری شده . او بعدها دستگیر شد و به چهارده  ماه زندان محکوم شد . چیرو بزرگ . انسانی که مشاور پادشاه و وزیران و اعضای مجلس بود کم کم از یادها رفت . عاقبت مرگ دامان او را گرفت در یکی از روزهای سال 1936پلیس مردی را در خیابان دید که حال مناسبی نداشت ابتدا تصور کردند که او مست میباشد ولی اینگونه نبود , او هرگز به بیمارستان نرسید و اگر هم رسید جانی در بدن نداشت روزنامه " نیویورک ورلد"  بعد از مرگ چیرو  اینگونه نوشت :   روزی که او حاضر شد که در حضور افراد سرشناس پیشگوئی کند . ایکاش از او میخواستیم  نگاهی هم بدستان خودش بیندازد

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۸:۲۹ ب.ظ  
 ایا غول ها یک افسانه اند.؟ ( 3 )

در مورخه 30 ژوئیه سال 1963 روزنامه شهر " پورتلند " واقع در ایالت " اورگون " گزارشی را منتشر کرد که باعث تعجب و وحشت مردم ایالت  " اورگون " گردید : مخلوق عجیب باز هم در شمال غربی دیده شد !! نویسنده مقالات روزنامه به اسم " مارتین کلارک " پی به این امر برد که این گزارش یک مورد دیگر از سلسله گزارشهایی است که از شاهدین معتبر درباره غولهای پشمالوی عجیب نقل شده است . در این مورد بخصوص " کلارک " از شاهدین به عنوان یک مرد " پرتلندی " و دو زن بومی که نسبتی با هم نداشتن و بنا به درخواست ایشان اسمشان در ان شماره از روزنامه چاپ نشده بود نام برد . حادثه در یک قسمت دور افتاده از یک جاده بین گذرگاه " ساتوس " و شهر " تاپینش " در حدود ساعت 5/1 بامداد روز یکشنبه مورخه 28 ژوئیه سال 1963 روی داده بود . ان مرد در حال راندن اتومبیلی بود که ان دو خانم مسافرش بودند و او تازه از یک اتومبیل دیگر سبقت گرفته بود که ناگهان چراغهای جلویش روی یک موجود عظیم الجثه که در چند فوتی پائین  تر از جاده و در قسمت چپ ان قرار داشت , افتاد . وی خطاب به خبرنگار فوق گفت : اول فکر کردم که یک تنه کنده درخت سفید رنگ است , ولی بعد دریافتم که هیچ کنده دریافتم که هیچ کنده درختی در ان ناحیه وجود ندارد سپس دیدم که ان دارد حرکت میکند ! سه سرنشین اتومبیل تصدیق کردند که ان موجود یک مخلوق ادم نما به قد 3 تا 4 متر و پوشیده از موی درازی بود که در نور جلوی اتومبیل خاکستری جلوه میکرد . انها فکر کردند که این موجود از داخل گودالی که در مجاورت جاده قرار داشت بیرون امده است . و هنگامی که نور ماشین  به ان خورد خیلی سریع از جاده فاصله گرفت و در تاریکی ناپدید شد .  این گزارش سریعا با سایر گزارشهای متعاقب ان دنبال شد . منجمله یک گزارشی بود که توسط خانواده " مارتین هنریش " به روزنامه داده شده بود . این خانواده کشاورز هنگامیکه در مزرعه خود بودند . چند موجود غول پیکر را دیدند که کنار حوضچه اب مزرعه ایستاده بودند . اقای هنریش تصور کرد که به چند خرس برخورد کرده اما در ان منطقه خرسی به ان بزرگی وجود نداشت . انها بدون اینکه ازاری به کسی برسانند شروع به خوردن اب کردند و بعد از انجا دور شدند چیزی که باعث تعجب بود اینکه انها اب را در میان دستان خود میگرفتن و بعد میخوردند و حرکت انها دقیقا مثل انسان بود . دیگر پلیس نمتوانست بی تفاوت باشد , انها به سرعت وارد منطقه شدند و چون کنار حوضچه , گل الود بود به راحتی جای پای انها دیده می شد . جای پای انها دقیقا شبیه انسان بود اما بسیار بزرگتر , از رد پاهای انها قالبهائی تهیه شد , تنها چیزی که می شد عنوان کرد این بود که انها میمونهای انسان نم بودند . سرخپوستان به این موجودات " ساچ کواچ " میگفتند . و اطلاعات زیادی از این موجودات در دست نبود . سالها گذشت و دیگر خبری از میمونهای انسان نما نبود , تا اینکه در سال 1954 یک گروه 6 نفره از معدنچیان که مشغول کار به روی یک حفره کوچک پر منفعت در دامنه شرقی کوه " سنت هلن " بودند . مورد حمله یک دسته نعره کش غول پیکر قرار گرفتند . به استناد خبر جریده " لانگ ویو دیلی نیوز " این موجودات با پرتاب کردن سنگ و چوب به طرف معدنچیان باعث وحشت و فرار انها شدند . معدنچیان بسرعت خود را به کلبه ای که برای استراحت ساخته بودند رساندند . یکی از معدنچیان بنام " ماریون اسمیت " در گزارشی که به کلانتری " کولیتز کانتی " داده است ,  میگوید : من پنچ تیر از فاصله نزدیک به یکی از وحشیان زدم اما نتوانستم او را بیندازم , به گفته معدنچیان در تمام طول شب این جانوران بزرگ در اطراف کلبه انها نعره می کشیدند و انرا سنگ باران می کردند , گاهی این سنگها بقدری بزرگ بود که نزدیک بود کلبه را ویران کند . با دمیدن صبح معدنچیان از کلبه در هم ریخته اشان پا به فرار گذاشتند , ولی همینطور که می گریختند , خود را رودر روی یک موجود پشمالوی عظیم الچثه که به تخمین انها قدش بالای 4 متر و شکل ظاهری ان شبیه یک میمون با موهای بلند سیاه یا قهوه ای تیره بود , دیدند . طبق گزارش واصله یکی از معدنچیان به طرف ان موجود شلیک کرد و انها دیدند که وی به داخل یک شکاف بزرگ که از ان زمان به " دره میمون " معروف گردید , پرتاب شد . گزارش معدنچیان وحشت زده موجب ارسال یک گروه جستجو از طرف دفتر کلانتر شد . در گزارش این گروه امده : کلبه بطور کامل ویران شده , بنظر میرسد بعد از خروج معدنچیان انها دست از خراب کردن کلبه برنداشته اند  ,سنگهای بسیار بزرگی به طرف کلبه پرتاب شده که نشان میدهد این موجودات بسیار قدرتمند هستند ..جای پاهای این موجودات در اطراف کلبه به چشم میخورد

که بسیار شبیه پای انسان است اما اندازه ان بسیار بزرگتر است . در دره اثار خون بچشم میخورد اما اینگونه بنظر میرسد که انها موجود زخمی را با خود برده اند . من برای اینکه این مطلب به درازا نکشد به این نکته اکتفا می کنم ..گزارشات زیادی از دیدن این موجود در جراید مختلف به چاپ رسید . تا اینکه در سال 1967یک گروه فیلم برداری بنام " دون فرد " توانست یک فیلم کوتاه از این موجود عجیب که مثل انسان راه میرود تعیه کند (بعدها فیلمهای بسیار توسط هالیود ساخته شد) نسل این موجودات بسرعت منقرض شد با ساخت و سازهای انجام گرفته دیگر جائی برای اخرین غول ها نمانده است ..البته در سالهای گذشته خبر از دیده شدن این موجود غول پیکر در اطراف رودخانه " می سی سی پی " و همچنین جنگلهای اموزون بگوش میرسد . ایا اینها نیاکان غولهای داستان ما هستند.؟ در اینده نه چندان دور از غولهای تبت با شما خواهم گفت . اما غولها دیگر یک داستان نیستند..انها وجود داشته و شاید هم وجود دارند .... 

 

عکس زیر از مجله اینترنشنال گرافیک که یک مجله معتبر جهانی میباشد- گرفته شده است . در واقع این عکس تزیینی است و حقیقت ندارد .

عکس تزینی است
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۴ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۳۹ ب.ظ  
 ایا غول ها یک افسانه اند.؟ ( 2 )

همانطور که در مطلب قبل توضیح دادم درباره انسانهای عظیم الچثه و غول پیکر نظرات مختلفی وجود دارد  بعضی از انها این موجود را یک افسانه و ساخته خیالات انسانهای اولیه می داند , اما بسیاری هم هستند که نظرات متفاوتی دارند انها یافته های دارند که نشان میدهد زمانی در این کره خاکی گیاهان و حیوانات و حتا انسانهای عظیم الچثه زندگی میکردند . البته موضوع حیوانات عظیم الچثه برای دانشمندان کاملا روشن است ولی در این میان تنها انسان است که به معمائی تبدیل شده . پس اجازه دهید باقی مطلب قبل را پیگیری کنیم تا بلکه بتوانیم این معما را باهم حل کنیم .

 

همانطور که در مطلب قبل دیدیم دانشمندانی بودند که نظریه فاجعه اقمار زمین را مطرحه کرده بودند . وباز ان تعداد از دانشمندانی که نظریه فاجعه اقماری را رد می کنند , باز هم این عقیده را قبول دارند که اشعه کیهانی عامل غول سازی در روی زمین بوده است که در گیاهان و حیوانات ماقبل تاریخ نمود پیدا کرده بود . خورشید به طور حتم در مراحل اولیه خود مقدار متنابهی اشعه کیهانی را به سوی سیارات پیرامون خود انتشار داده بود . حتی در عصر حاضر نیز هر موقع طوفانهای خورشیدی ( منظور انفجارات سطح خورشید است ) شدت بیابد , تشعشعات کیهانی افزایش پیدا میکند . در چنین صورتی غول سازی می بایست از اغاز شروع زندگی نباتی و حیوانی در روی زمین وجود داشته باشد نه فقط در دوره تریاسیک (حدود 185 میلیون سال قبل ) که زمان زندگی دایناسورها بوده است , از طرف دیگر درست است است که اشعه کیهانی از طریق جو زمین فیلتر شده و به زمین می رسد , ولی حتما در ان ایام شدت ان بیشتر بوده است . حتی امروزه نیز تابش ان تغییرات غیرقابل انکاری را در بدن انسانها باعث میشود . اگر شدت ان 000/650 واحد در دقیقه باشد , میتواند از دیوارهای سرب و از اب به عمق 1200متر عبور نماید . پس تا اینجا نتیجه گرفتیم اشعه کیهانی خورشید میتواند در رشد و نمود گیاهان و حیوانات تاثیر داشته باشد .  اما ایا در روی زمین نشانه های دیگری هم وجود دارد .؟  پرفسور " باتر لیکی " پسر پرفسور " لوئیس لیکی " که در حال حاضر سرپرست موزه کنیا میباشد , در ان زمان که پدرش بقایای انسانهای ماقبل تاریخ را کشف نمود پسر کوچکی بیش نبود اما کمک پدر محسوب می شد در ان موقع روزی وی از سر بالائی مقابل تنگه " اولدووای " که در نزدیکی دریاچه ویکتوریا قرار دارد مشغول سعود بود که تعادل خود را از دست داده و کم مانده بود به ته دره سقوط نماید , و در همان حال که بطرف پائین خم شده بود ناگهان یک تکه استخوان درشتی را مشاهده کرد که قسمتی از ان سر از خاک بیرون زده بود , او شروع به فریاد زدن کرد و همراهان او را بالا کشیدند او انچه را که دیده بود به پدر گفت و انها بلافاصله شروع به کنکاش در منطقه کردند , انها اسکلت و جمجمه ای را از زیر خاک بیرون اوردند که باور کردنی نبود , این اسکلت مطعلق به انسانی بود که نزدیک به پنج متر قد داشت و حدود نیم میلیون سال قبل در ان مناطق زندگی میکرد , البته این اولین یافته دانشمندان و باستان شناسان نبود , ولی یکی از بینظیرترین یافته های انسانهای غول پیکر محسوب می شد که بعدها به "غول اولدووای " معروف شد . من اگر بخواهم تمام یافته های دانشمندانی که تا امروز جمجمه و اسکلتهای انسانهای عظیم الجثه را یافته اند را بگویم همانطور که در مقدمه مطالب عرض کردم یک کتاب مثنوی میشود ولی همینقدر اشاره می کنم که در کشورهای چین , هندوستان  و قاره افریقا و امریکای جنوبی و قسمتی از اروپا اسکلتهای انسانهای عظیم الجثه یافت شده است ... این یافته ها نشان میدهد که در روی زمین انسانهای زندگی میکردند که از نظر اندازه و هیکل بسیار درشت تر از نسل امروز بشر بوده است . در یکی از حفاریها که در " گارگایان " فلیپین انجام گرفت اسکلت انسانی به قد پنج متر هفتاد سانتیمتر یافت شد . اسکلت دیگر به قد سه متر در منطقه جنوب شرقی چین یافت شد و طبق اظهار نظر " پنی ون – چانگ " انسان شناس چینی , این انسانها حداقل در 000/300 سال پیش در ان منطقه زندگی میکردند ( یکی از بستگان نزدیک بنده هنگامیکه در سالهای 1346تا 1347 در منطقه سیستان و بلوچستان مشغول خدمت بود میگفت : در ان سالها زلزله ای در منطقه امده بود و بعضی از افراد بومی امدند و گفتن در منطقه ای اسکلتهای بیرون زده وقتی چند کارشناس به ان منطقه امدند تشخیص دادند که انجا قبرستانی متروک بوده است , دوست من میگفت اسکلتها مطعلق به انسانهائی بود که بیش از سه متر قد داشتند . این جای تعجب دارد چرا که فردوسی حماسه سرای بزرگ ایران بارها از سیستان و مردان قد بلندش در شاهنامه صحبت میکند . در اینده مطلبی درباره بعضی از افسانه ها و داستانهای کتابهای مقدس دارم ) البته انسان شناسان دیگری هم هستند که با " پنی ون – چانگ " درباره زمان زندگی انسانهای غول پیکر اختلاف نظر دارند و بسیاری هم با ان موافقند. این موضوع در مورد یافته های به عمل امده در " اقادیر " مراکش نیز صادق است . در انجا یک افسر ارتش فرانسه به نام سروان " لافانچریک " انبار و ذخائر و لوازم شکاری را کشف نمود که در میان سلاحهای موجود پانصد عدد تبرزین دولبه مشاهده می شد که وزن هر کدام انها حدود 11کیلو گرم و همچنین تبرهایی برای قطع درختان به وزن حدود 60 کیلو گرم بدست امد که با استانداردهای امروزی چیزی حدود 25 تا 30 برابر تبر و تبرزین های امروزی است . و علاوه بر سنگینی وزن , طول و قطر دسته های ان نیز نشان از این دارد که استفاده کننده های ان باید بسیار غول پیکر و نیرومند بوده باشند . مطلب دیگری که محققان این رشته را دچاره حیرت کرده , حکایتها و همچنین افسانهایی است که در میان اقوام مختلف وجود داشته است . مثلا در افسانه های یونان باستان از غول سه چشمی نام برده میشود , تقریبا مشابه همین افسانه نیز در میان سرخپوستان و اقوام وحشی در امریکای جنوبی نیز دیده میشود . در گوشه و کنار این کره خاکی مجسمه هائی وجود دارد که پیام مرموزی را در خود نگه داری میکنند . تونلهای بسیار عریضی که یک کالسکه چهار اسب به راحتی میتواند در ان طردد کند . تمام اینها نشانه هائی است از انسانهای عظیم الچثه یا همان غولهای کتابهای داستانی که در کودکی انرا میخواندیم . اما یک سئوال مرموز باقی می ماند . " ایا در عصر ما هم غولی وجود دارد .؟" جواب این است ...شاید !!! ادامه دارد...

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۵ ب.ظ