|
جزیره ایستر یا جزیره الهامات عجیب
یکی از بازدیدکنندگان وبلاک خانم " اعظم کاشانی " دانشجوی سال سوم معماری – در ایمیلی فرمودند : جزیره ایستر یا جزیره الهامات عجیب درباره جزیره " ایستر " حرفها و نقلهای فراوانی وجود دارد – از افسانه ها گرفته تا تحقیقات رسمی باستان شناسان, دانشمندانی هستند که ادعا می کنند این تندیس ها – تصاویری از غول ها هستند که توسط انسان به عنوان یادبود و یاداوری خاطره انها در جای جای کره زمین احداث شده اند . اما جزیره " ایستر " " تاریخچه ای از بدبختی ها " زمین لم یزرع و محزون کننده جزیره با ان کله های سنگی و تونل های زیر زمینی** اسرار امیز, خود باعث شایعه افسانه های گوناگون شده و از نظر نویسندگان رمان های علمی تخیلی نیز به دور نمانده است . مثلا یکی از این قبیل نویسندگان امریکایی عقیده دارد که ان جزیره باقی مانده یک دنیای دیگر بوده است که در اثر انفجار عظیم فضایی منهدم شده است . البته این تفکر افسانه ای بیش نیست ولی حالتی در این جزیره " راز مجسمه های ایستر " وقتی در مورد جزیره " ایستر " فکر می کنیم بلافاصله به یاد ان کله های سنگی عظیم می افتیم که از سنگهای اذرین تراشیده شده و جزء عجیب ترین یادگارهای بجا مانده محسوب میگردند که تا امروز در جایی کشف شده است . 300 عدد از ان کله های سنگی را در دهانه تنها کوه اتش فشان موجود در انجا تراشیده و سپس تا فواصل حدود 16 کیلومتری جابجا نموده و در جاهای مورد نظر نصب نموده اند . بعضی از ان کله های غول پیکر حدود 30 تن وزن دارند – ارتفاع انها بین 4 تا 22 متر است ولی یک کله حجاری شده ناتمام باقی مانده است که قد ان کمتر از 55 متر نمیباشد . وقتی از بومیان در مورد مبدآ زمانی و دلیل کندن ان کله های سنگی سئوال شد – هیچ کدام قادر به پاسخ دادن نشد . دلیل ان بدون شک این بود که افراد باسواد و بامعلومات انها به همراه شاه اسیر و از ان منطقه برده شده بودند . اگر انها زنده مانده بودند شاید حقایق زیادی از گذشته دور اجتماع خود و شاید هم اسرار امیزترین تمدن روی زمین را برای ما بر ملا میکردند . غیر از کله های سنگی تعدادی لوح چوبی با نوشته هیروگلیف امریکایی ماقبل کریستف کلمب نیز در انجا کشف شده اند که چوب انها بومی نمی باشد و همچنین اخیرا" نوشته ای در دره " ایندوس " کشف شده است که متعلق به 3000 سال قبل از میلاد است.! برای مدت طولانی چنین تصور می شد که ان الواح غیر قابل کشف رمز هستند, اما کلید رمز انها توسط همان اسقف " جاسن " که انها را از قید و بند " پرو "یی ها نجات داد کشف شد – اما از نظر علم پوشیده بماند , تا اینکه انسان شناس المانی بنام " تامس بارتل " تحقیقات بیشتری در این رابطه بعمل اورد . وی در سال 1953 به تعدادی از یاداشتهای اسقف " جاسن " دست یافت – او با پرس و جو کردن از بومیان اسیر تائیتی در مورد لوح هایی که بومیان " الواح اعلان " مینامیدند, اطلاعاتی بدست اورده و تا حدودی موفق به کشف رمز انها شده و یاداشت برداری کرده بود, " تامس بارتل " بدون فوت وقت راه افتاد تا بقیه یاداشتهای اسقف " جاسن " را پیدا نماید . سازمان مقدسی که "جاسن" به ان تعلق داشت, دارای ستادی در " برین – لو – کامت " بلژیک بود . اما وقتی " تامس بارتل " به انجا رسید به وی اطلاع دادند که ستاد پدران روحانی به جای دیگری انتقال یافته است – جستجوهای وی بالاخره او را به صومعه "گروتافراتا" واقع در پای تپه های "البان " کشاند و او موفق به یافتن بقیه یاداشت های با ارزش شد . قسمت اعظم یاداشتهای پدر روحانی به سبک نگارش " باستر وفدان " قید شده بودند – یعنی یک خط از سمت چپ به راست و سطر بعدی از راست به چپ نوشته شده بود و اغاز مطالب از خط زیرین به بالا بود و خطوط یک درمیان نیز وارانه نوشته شده بود . در بخشی از ان چنین میخوانیم : انها از " رنجیتی " امده و پا به خشکی گذاشتند و روحانیان ما را بسوی خدای رنجیتی راهنمون شدند .. این موضوع ثابت می کند که بومیان جزیره " ایستر " منشاء " پولینزی " داشتند و در حدود 1000 تا 1300 میلادی از جزایر پولینزی که گرفتار انفجار جمیعت بوده اند به انجا مهاجرت کرده اند – خصوصا" از ریاتی یا همان رنجیتی – بدین طریق مشخص می شود که ان کله های سنگی بر خلاف تصورات قبلی چندان باستانی نیست ( در حدود 1000 تا 700 سال پیش ) و قدیمترین انها احتمالا در تاریخ 1250 میلادی حجاری شده است و شاید به عنوان سمبل اجداد با عظمت خود محسوب شده و دارای ایین و مراسم قربانی انسان نیز بودنده اند . حالا یک معما باقی میماند و ان در این موضوع است که ان جزیره نشینان چگونه توانسته اند ان کله های سنگی عظیم را در مسافت طولانی حمل نموده و در محل مورد نظر نصب کنند.؟ پرفسور " تور هییردال " سرپرست تیم تحقیقاتی " کان تیکی " ادعا مینماید که ان کله های سنگی را به وسیله طنابهای بافته شده از الیاف نخل رافیا و الیاف سایر گیاهان به روی کنده های درختان مهار نموده و در روی سطح شیبدار با بستر سنگهای صاف و ماسه به جلو کشیده اند . اما بومیان جزیره درختی نداشتند تا از تنه های ان وسیله غلطان بسازند, زیرا زمین جزیره سنگی است و خاک چندانی ندارد تا بتوان درختی را به بار اورد . حقیقت اسرار امیز دیگر این است که صورت بعضی از کله های سنگی را جهت مخالف برگردانده اند و تعدادی نیز ناتمام رها شده است . به عقیده بعضی از دانشمندان قابل قبولترین توجیه ان امر این است که یک انقلاب مذهبی به وسیله نسل های جدید به وقوع پیوسته و عبادت به سیاق پیشینیان را منسوخ نموده است . در هر صورت این پایان شگفتی جزیره ایستر نیست, در اینده ارتباط ایستر را با اتلانتیس بازگو خواهم کرد – تئوری دیگر و نظری دیگر درباره " ایستر جزیره الهامات " . ***
جزیره ایستر و بناهای مشابه شاید بسیاری دیگر از معمای جزیره ایستر هرگز فاش نشود . در بین انها میتوان به تونلهای زیر زمینی و ترتیب چیدن کله های سنگی که ادمی را بیاد دایره شگفت انگیز " استون هنج " ویا نحوه قرار دادن سنگهای " منهیر"ها در بریتانی می اندازد – اشاره کرد .
Yahoo ID = Jalal_webid ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۱۸ ب.ظ معمای مرگ ناپلئون بناپارت
دوستان و عزیزان : امروز تصمیم دارم یکی از رازها و معماهای تاریخ را برای شما خوبان بازگو کنم . " معمای مرگ ناپلئون بناپارت " را , این معما سالیان درازی در نزد مورخان به عنوان یک سئوال بی جواب باقی مانده بود . ایا ان کس که در " سنت هلن " در اسارت بود و در اسارت مرد, ناپلئون بناپارت بود.؟ اگر اینچنین نیست, پس چه کسی در ان جزیره نقش بناپارت را بازی میکرد.؟ این همان موضوعی است که با هم دنبال خواهیم کرد . " معمای مرگ ناپلئون بناپارت " یکی از پیچیده ترین و اسرار امیزترین معماهای تاریخ , " معمای مرگ ناپلئون بناپارت " است . همین معما باعث شده تا علم پزشکی نوین وارد عرصه شده و مورخین را یاری کنند تا پرده از این راز صد ساله بر دارد . چرا و چگونه این معما شکل گرفته؟؟!! زیرا این تصور وجود دارد که " ناپلئون بناپارت " به مرگ طبیعی درنگذشته است , بلکه به ضرب گلوله از پای در امده است , و شخصی که بعنوان ناپلئون بناپارت در تبیعدگاه
Yahoo ID = Jalal_webid |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۸۵ و ساعت ۲:۷ ق.ظ هنر موميايی و تدفين در مصر باستان
با تشکر از شما عزیزان که همیشه بیاد وبلاک خودتان هستید . مطلب امروز توسط دوست نازنینم " شیدا " برای وبلاک خودش ارسال شده است, مطلبی کامل و جامع درباره فن مومیایی کردن و مراسم تدفین فراعنه مصر که در روزنامه جام جم ( 19 دی 1980 ) بچاپ رسیده است . نکته دوم مربوط به کامنت یکی از دوستان است بنام " نویسنده ", دوست عزیز : حق با شما است – اما مطمئن باش بدون اجازه دکتر سینوهه هیچ مطلبی در وبلاک قرار نگرفته و یا بهتر بگویم هیچ مطلبی بدون هماهنگی با هیچ وبلاکنویسی در این وبلاک قرار داده نشده است . یکی دیگر از دوستان با نام " حمید " فرمودند : چه دلیلی دارد شما مطالبتان را هم در این وبلاک قرار میدهید و هم در سایت " پردازندگان ".؟ دوست عزیز : سایت پردازندگان یا بهتر است بگویم نشریه اینترنتی پردازندگان به عنوان یک نشریه اینترنتی هم اخبار مختلف را در اختیار کاربرانش قرار میدهد و هم برای متنوع کردن مطالب ,مطالب وبلاک "پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " را – حال کجای این کار اشگال دارد, من متوجه نشدم . نگاهي به روش موميايي اجساد در عهدکهن در سرتاسر کره خاکي ما موميايي ها پيدا مي شوند، اما کاملترين آنها در مصر يافت مي شود مصريان باستان فن مومياگري را به بالاترين درجه خود رساندند . مومياگري در مصر باستان در واقع يک رسم مذهبي بسيار مهم و نوعي آمادگي براي زندگي پس از مرگ بود Yahoo ID = Jalal_webid
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۵ و ساعت ۵:۱۰ ب.ظ اخرین کلمات عجیب
با درود و سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان , امیدوارم سال جدید – سالی پر از سلامتی و عزت برای شما خوبان باشد . مطلب امروز اولین مطلب سال جدید است, برای همین تصمیم گرفت یک مطلب متفاوت اما در نوع خود عجیب را در وبلاک قرار دهم . در واپسین لحظات حیات, عبارات مشهور از دهان شخصیتهای نامدار جهان خارج شده است که هیچکس نمیداند ایا این عبارات تحت تاثیر احساسات,ترس, هیجان و نظایر ان بیان شده است ویا انکه اخرین حرف زندگی شان را بطور ناخوداگاه بر زبان رانده اند.؟ پاره ای از انان نیز دنیای پس از مرگ را بچشم دیده اند و از مرگ بعنوان یک پدیده تاریک نام برده اند . اخرین کلمات عجیب حتما شما عزیزان داستان اخرین لحظات زندگی " ارشمیدس " فیلسوف و ریاضیدان بزرگ یونان را شنیده اید, " ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد – در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.! در خارج از خوابگاه " کوئین الیزابت " ملکه انگلستان, دستجات مردم زانو زده بودند و برای ملکه شان که اخرین لحظات زندگی خود را میگذراند – دعا میکردند . حاذق ترین پزشکان بر بالین ملکه انگلستان حاضر بودند, ولی عفریت مرگ رفته رفته نزدیکتر می شد و هنگامیکه " کوئین الیزابت " مرگ را امری اجتناب ناپذیر احساس کرد, در حالیکه مشت خود را با ناتوانی تکان میداد فریاد زد : همه ثروت و دارائی من در ازای یک لحظه زمان .! " ویلیام پورتر " نویسنده مشهور که میلیونها تن از مردم جهان, داستانهای کوتاه او را با نام مستعار "او هنری" " جان باریمور " هنر پیشه امریکائی نیز یکی از چهره های معروفی بود که تا اخرین لحظه زندگی خود شوخ طبیعی را حفظ کرد . او پیش از مرگ ساعتها در حال اغماء بسر میبرد, ولی وقتی چشمان خود را باز کرد نیشخندی زد و به دوستان خود که با قیافه غمزده بالای سر او ایستاده بودند- گفت : دوستان من – ناراحت نباشید . امیدوارم بزودی شما را در ان دنیا ملاقات کنم .! دکتر " ساموئل گارت " پزشک مشهور انگلیسی هنگام مرگ به همکاران پزشک خود که اطراف بستر او ازدحام کرده بودند – گفت : اقایان.. لطفا کنار بروید و بگذارید بطور طبیعی بمیرم.! " تامس هابز " فیلسوف انگلیسی که در زمان خود از احترام خاصی برخوردار بود, هنگام مرگ گفت : اکنون خود را برای اخرین سفر طولانی خویش اماده میسازم .... جهشی در میان تاریکی.! کنتس " روئن " که بسیار مبادی اداب بود و بخاطر سادگی و صمیمیت شهرت داشت, وقتی پایان زندگی اش فرا رسید درون بستر دراز کشیده بود . خدمتکارش وارد اتاق شد و اطلاع داد که شخصی میخواهد با کنتس ملاقات کند . این بانوی محتضر, به خدمتکارش گفت که سخنان او را روی کاغذی بنویسد و بدست شخصی که برای ملاقات امده بود بدهد . او این طور دیکته کرد : کنتس " روئن " ضمن تقدیم احترامات خود, از دیدار شما پوزش می طلبد زیرا با مرگ وعده ملاقات دارم.! " جیمیز اسمیتسون " بنیانگذار موسسه جهانی " اسمیتسون " در واشنگتون از پاره ای جهات مرد عجیب و غریبی بود و تا واپسین لحظات عمرش, شوخ طبعی خاص خود را حفظ کرده بود . پزشکان نتوانسته بودند بیماری مرکبار او را تشخیص دهند . وقتی احساس کرد که پایان زندگیش فرارسیده است – به پزشکانش گفت : از شما میخواهم که جسد مرا تشریع کنید تا دریابید چه مرگم بوده است . من بخاطره شما میمیرم تا بتوانید علت را کشف کنید .!
Yahoo ID = Jalal_webid
*****************************************************************
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۵ فروردین ۱۳۸۵ و ساعت ۶:۳۴ ب.ظ |
برادر ارجمند جناب جلال صیادمیری-
مجموعه ای از این یادبودها را در خود جمع کرده است . این جزیره سنگلاخی لم یزرع و متروک محزون کننده که در شرق اقیانوس ارام به وسعت حدود 165.6 کیلومتر مربع واقع شده است – مسئله ای غامض و همچنین اسرار امیزی را در خود جای داده است . ساکنان گذشته دور این جزیره چه کسانی بوده اند.؟! مبداء نسل انسانهایی که در موقع کشف ان توسط اروپائیان در انجا ساکن بودند
نهادند . ولی از مشاهده وضع ظاهری انجا دچار تعجب شدند
کابوسها وجود دارد که وادار می کند ادمی فکر نماید که انجا باقی مانده یک خرده سیاره است . در زمان کشف انجا به دست

"
از ورود او به پاریس یک کالسکه زیبا وارد دهکده " بالی کور " شد . کالسکه ران – نشانی خانه " فرانسوا اوژن ربو " را جویا شد . اما اینکه چه کسانی درون کالسکه نشسته بودند و چرا انها در جستجوی هم شکل و قیافه " ناپلئون بناپارت " می گشتند.؟ هرگز این موضوع معلوم نشد و درشمار اسرار باقی ماند . " فرانسوا اوژن ربو " به همراه خواهرش زندگی عادی خود را میکردند و هر کس از انها درباره کالسکه
دوستانش نوشت :
**
اما
خشک و گرم آن سرزمين ، اقدام به خشک کردن اجساد
در حالی که تمام اهالی از شهر میگریختند -
خوانده اند – در پایان عمر در بستر بیماری افتاد و هنگامیکه مرگ بسراغ او امد
"

