|
انسانهایی که توسط حیوانات بزرگ شده اند .
قبل از هر چیز فرارسیدن بهار و عید بزرگ باستانی ایران زمین را , به تمام یاران و بینندگان Yahoo2 تبریک میگویم . امیدوارم سال 86 سالی خوب و سرشار از موفقیت برای شما و عزیزانتان باشد . اولین مطلب سال جدید مربوط میشود به انسانهایی که در کمال تعجب و شگفتی, در جنگل و توسط حیوانات وحشی پرورش یافته اند . اینکه چگونه حیوانات وحشی نظیر گرگ و خرس حاضر شده اند تا نوزاد انسانی را چون فرزندشان بزرگ گنند, راز عجیب میباشد که هنوز جوابی برای ان نمیتوان یافت . بنده در مهرماه سال 84 مطلبی را با عنوان " رامو فرزند گرگ " در وبلاگ قرار دادم که حکایت زندگی کودکی بود که توسط گرگی پرورش یافته بود و تمام غرایض این حیوان وحشی را به ارث برده بود . مطلب امروز ما هم تاریخچه انسانهای میباشد که توسط حیوانات مختلفی پرورش یافته اند . این مطلب توسط دوست نازنین ما جناب " بابک نامی " برای وبلاگ خودش تعیه و ارسال شده است . از دوستان عزیزمان در سایت" تهران 20 "که نهایت همکاری را با ما برای درج این مطلب در Yahoo2 داشته اند نیز صمیمانه سپاسگزارم . امیدوارم در سال جدید هم این توفیق را داشته باشیم تا با مطالب جدید و متنوع در خدمت شما بزرگواران باشیم . از قرون كهن تا عصر حاضر در تاریخ، همیشه داستانهایی از بچههای جنگلی به چشم میخورد. موجوداتی دختر وحشی شامپاین
غذای او را پرندگان، قورباغهها، ماهی و برگ و شاخه و ریشه گیاهان تشكیل میداد. اگر یك خرگوش جلوی او میگذاشتی در چند ثانیه، پوستش را میكند و حریصانه آن را میخورد.! " چارلز ماری دو كوندامین" دانشمند معروف فرانسوی كه از نزدیك شاهد او بود مینویسد: انگشتان و به ویژه شست دست او بهطور غیرعادی بزرگ است. او از دستانش برای كندن زمین و خوردن ریشهها استفاده میكند و مثل میمون از شاخهای به شاخه دیگر میپرد. او خیلی سریع میدود و قدرت بینایی فوقالعادهای دارد. نام این دختر را "ماری آنجلیك" گذاشتند. او بعدها به خاطر ساختن گلهای مصنوعی و بازگویی خاطراتش كه توسط " مادام هكت" نوشته شد در پاریس مشهور شد ولی مثل اغلب كودكان جنگلی در گمنامی از دنیا رفت . " ویكتور " پسر وحشی اهل " آویرون " یكی دیگر از این بچههای وحشی جنگل است كه داستان زندگیش در فیلم "كودك وحشی اثر " ترافوته " تصویر كشیده شد. او كه در قرن هجدهم میزیست توسط كشاورزان روستای آویرون در جنوب فرانسه كشف شد. روستاییان او را در حالی در جنگل یافتند كه مثل یك حیوان وحشی پرسه میزد. آنها بالاخره با زحمت بسیار او را گرفتند ولی ویكتور مثل تمام بچههای جنگل مدتی بعد از اینكه او را در میدان روستا به نمایش عموم گذاشتند از آنجا فرار كرد و به دامان طبیعت گریخت. یك سال بعد دوباره روستاییان او را گرفتند. این بار ویكتور یك هفته در خانه زنی كه به او لباس و غذا داده بود دوام آورد ولی دوباره فرار كرد. از آن پس هر از گاهی به روستا میآمد و از مردم غذا میگرفت ولی باز هم در جنگل و به تنهایی زندگی میكرد. دو سال بعد در زمستان بسیار سرد 1799-1800 میلادی ویكتور دوباره به میان مردم آورده شد. در آن زمان او 12 سال داشت. دكتر" ژان ایتارد " سالها بر روی ویكتور تحقیق كرد و به پیشرفتهایی نیز نائل آمد ولی در یك زمینه هیچ توفیقی نیافت و آن برقراری ارتباط با مردم دیگر بود، در نتیجه ویكتور هرگز نتوانست به كسی بگوید چرا تنها در جنگل رها شد و یا آن اثر زخم كهنهای كه روی گردنش است از كجا ایجاد شده است.ظاهرا ویكتور بدون تغذیه از شیر جانوران دیگر زندگی میكرد ولی بسیاری از بچههای جنگلی از شیر آن حیوانات وحشی میخوردند و دانشمندان هنوز نتوانستهاند بفهمند آن شیرها چطور با بدن این كودكان سازگار بودند. چهارده بچه جنگلی اكنون چهارده بچه جنگلی در هندوستان پیدا شده اند ولی معروفترین آنها دو دختر بودند كه در سال 1920 در قلمرو گرگها در " میرناپور " در غرب كلكته كشف شدند. گرگ مادر تیر خورده و مرده بود و روستاییان آن دو دختر را كه به نظر هشت ساله و دو ساله میرسیدند، به دست " روجال سینج " سپردند. به گفته سینج دخترها كه "كامالا "و " آمالا "نام گرفتند پنجههایی تغییر شكل یافته داشتند و چشمهایشان درست مثل سگها و گربهها در تاریكی میدرخشید. سینج هیچ اطلاعی از كودكان جنگلی دیگر نداشت ولی توضیحاتی كه درباره " كامالا " و" آمالا " میدهد كاملا شبیه به دیگر بچههاست . این دخترها هیچ بویی از انسانیت نبرده بودند و بیشتر افكار گرگی در سر داشتند. آنها لباسهایشان را پاره میكردند و گوشت خام میخوردند و به هنگام خواب به یكدیگر میپیچیدند و خرناس میكشیدند. آنها بعد از بالا آمدن ماه از خواب برمیخاستند و درصدد فرار برمیآمدند. آنقدر بر روی چهار دست و پا مانده بودند كه مفصلها و استخوانهایشان تغییر شكل داده بود و نمیتوانستند راست بایستند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید.
Yahoo ID = Jalal_Web id ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت ۴:۵۶ ق.ظ |
وحشی كه چهار دست
میزد و فریاد میكشید و