نابغه ابله - پیشگوئی که از گرسنگی مرد
قبل از اینکه به مطلب امروز بپردازم باید از دوستانی که در مسنجر یاهو برایم پیغام گذاشتن و من نتوانستم جواب انها را بدهم معزرت خواهی کنم – البته مشگل از سیستم من بود که خوشبختانه حل شد, مطلب بعد خواهشی است که از دوست خوبم جناب " پیشگو " دارم – دوست خوب و مهربان من : بسیار ممنون که با بنده همکاری کردی و این نشان از طبع بلند شما دارد, در این مدت بعضی از دوستان از من ادرس یا نشانی از شما خواسته اند – اگر ممکن است ایمیل ادرس خود را برایم بفرستید تا انرا در اختیار این عزیزان قرار دهم نکته بعد علاقه دوستان به " خاطرات سفر به مصر " است که برایم باور کردنی نبود – خدا را شاکرم که این گونه مطالب مورد استقبال شما عزیزان قرار گرفته است, به زودی قسمت سوم ان در اختیار شما خوبان قرار خواهد گرفت . اما مطلب امروز : خیلی وقت بود که مطلبی درباره معرفی پیشگویان بزرگ تاریخ در وبلاک قرار نداده بودم – مطمئنم بعد از خواندن این پست – این ماجرا را هرگز از یاد نخواهید برد . این مطلب تقدیم به شما خوبان و دوست عزیزم : پیشگو
زمانی یک پسر کشاورز که تنها هنرش شخم زدن زمین بود بنام " رابرت نیکسون " که همه او را دیوانه و ابله خطاب میکردند – اظهار داشت که پادشاه انگلستان به عقل و خرد او نیازمند است . همه مردم از شنیدن این حرف, با صدای بلند شروع به خندیدن کردند و این پسرک شخم زن را به تمسخر گرفتند . پدر و مادر این پسر کشاورزان فقیری بودند که از صبح تا شام در مزارع کار میکردند تا نان بخور نمیری بدست اورند . " رابرت نیکسون " تنها پسر انها بود که روزها در مزارع به شخم زدن میپرداخت – و همه میگفتند : بالا خانه اش را اجاره داده است و عقلش پاره سنگ بر میدارد.!! در یکی از روزهای سال 1485 که برای بریتانیا روزی سرنوشت ساز بود – واقعه عجیبی اتفاق افتاد . در ان ایام , سپاهیان " گینگ ریچارد " فرسنگها دورتر از مزرعه ای که " رابرت نیکسون " در ان مشغول کار بود – با لشگریان " هنری هفتم " درگیری خونینی پیدا کردند . " رابرت نیکسون " همانطور که مشغول شخم زدن بود – ناگهان دست از کار کشید و لحظه ای ساکت ماند . انگار به صدای مرموزی گوش میداد.!!! سپس مانند دیوانگان – دچار حالتی عصبی شد و در حالیکه تمام بدنش میلرزید – شروع به فریاد کشیدن کرد.!! – او بارها در گذشته , دچاره چنین هیجانی شده بود- ولی اینبار با همیشه فرق میکرد – چشمان خود را به نقطه نامعلومی دوخته بود . دهانش کف کرده بود – و در حالیکه دستهایش را تکان میداد فریاد زد : نبرد خونینی در گرفته است – سپاهیان " هنری " پیروز شده اند و حالا جنگ تمام شده..... هنری پیروز شده .!! پس از ادای این کلمات – دوباره ارامش خود را بازیافت و انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است و دوباره مشغول کار شد . مردمی که ناظر رفتار عجیب و غریب این پسر کشاورز بودند – دوان دوان خود را به اربابشان رساندند, تا کلماتی را که " رابرت نیکسون " به زبان رانده بود- برای انها بازگو کنند . زیرا برایشان مسلم شده بود که این پسر ابله – این جملات را ناخودا اگاه بر زبان رانده است, و احتمالا از نیروی اسرار امیزی برخوردار است که به کمک ان میتوان وقایعی را که در فاصله دور اتفاق می افتاد را پیشگوئی کند.!! او قبلا نیز یک اتش سوزی را در نزدیکی دهکده و یک طوفان شدید را دو هفته قبل از وقوع ان – پیش بینی کرده بود.!! همچنین او پیش بینی کرده بود - که " هنری هفتم " و " گینگ ریچارد " در میدان " باز ورث " با یکدیگر به نبرد خواهند پرداخت – اکنون ادعا میکرد که این نبرد به شکست " گینگ ریچارد " انجامیده است.!! پیشگوئی های این پسر ابله درست از اب در امد و دو روز بعد " هنری هفتم " بر تخت سلطنت تکیه زد.!! ولی وقتی چاپارها وارد دهکده شدند تا این پیغام را به اطلاع مردم انجا برسانند – با کمال تعجب مشاهده کردند که همه اهالی قبلا از این خبر با اطلاع بودند . بزودی قدرت شگفت انگیز و خدا دادی این پسر بگوش پادشاه انگلستان رسید . در همان لحظات " رابرت نیکسون " دوان دوان خود را از خانه ای به خانه دیگر می انداخت و از انها خواهش میکرد که او را پنهان سازند . زیرا بر این باور بود که سپاهیان پادشاه انگلستان بدنبال او خواهند امد تا او را به قصر پادشاه ببرند – او میگفت : من اگر به انجا بروم از گشنگی خواهم مرد.!! مردم با شنیدن این حرفها – او را دست می انداختند و سر به سرش میگذاشتند- زیرا هیچکس تصور نمیکرد که پادشاه انگلستان بدنبال یک چنین ابلهی بفرستد - و از ان گذشته بیاد نداشتند کسی انهم در قصر پادشاه انگلستان از گرسنگی قالب تهی کرده باشد . یکبار دیگر پیشگویی او درست از اب در امد – و درست چند دقیقه پیش از انکه افراد پادشاه وارد دهکده شوند – " رابرت نیکسون " به پدر و مادرش گفت : ماموران پادشاه بزودی میرسند – من باید با انها بروم و دیگر هیچگاه باز نخواهم گشت . سرانجام وقتی پسرک وارد قصر شد – فورا دریافت که پادشاه با مشاهده ظاهر او به شک و تردید افتاده است . " هنری هفتم " یک حلقه طلا را در محلی پنهان ساخت بود و برای ازمایش از " رابرت نیکسون " خواست که بگوید این حلقه کجاست .!! پسرک لحظه ای به چهره پادشاه خیره شد و سپس گفت : قربان... حلقه طلا مفقود نشده است – زیرا انکس که چیزی را پنهان میکند – خود انرا باز میابد .!! پاسخ " رابرت نیکسون " موجبات مسرت خاطر پادشاه را فراهم ساخت و دستور داد که یکی از نویسندگان – شب و روز در کنار این " ابله نابغه " بسر برد – و انچه را او پیشگوئی میکند – یاداشت نماید . این دستور اجرا شد و هر انچه را پسرک بر زبان می اورد بر روی کاغذ یاداشت میکردند . ولی وقایعی را که پیشگوئی کرده بود – در زمان " هنری هفتم " اتفاق نمی افتد , بلکه بیشتر انها به اینده دور مربوط می شد . از جمله او اتش سوزی عظیم لندن را که در سال 1666 اتفاق افتاد را پیشگوئی کرد . مطالعه یادشتهای قدیمی – حقایق شگفت انگیزی را فاش ساخت . حتی این پسر عجیب , گردن زدن " چارلز اول " – و حمله به انگلستان از سوی سربازانی که که یخ هائی روی کلاهخودهای خویش قرار داده بودند – پیشگوئی کرد و گفت : خرس بزرگی که به تیرک چوبی بسته شده است – زنجیرها را تکان خواهد داد و نزاع بزرگی براه خواهد انداخت . ( من فکر میکنم منظور از سربازان گلاهخود یخی – جنگ اقوام شمال انگلیس که سالیان سال با انگلیس میجنگیدند میباشد . دوستان اگر توضیح دیگری دارند حتما کامنت کنند ) .!! " هنری هفتم " هنگامیکه عازم شکار بود , تقاضای " رابرت نیکسون " را دایر بر اینکه در غیاب خود , او را در قصر تنها نگذارد – اجابت نکرد و در عوض به یکی از سرداران خود سفارش نمود در غیاب او از پسرک پیشگو مراقبت کند . این سردار – پسرک را درون اتاقی قرار داد و در را روی ان قفل کرد و خود نیز بعد از مدتی به سفر رفت و بکلی این پسرک بخت برگشته را از یاد برد . وقتی "هنری هفتم " از شکار مراجعت کرد, همه گوشه و کنار قصر را برای یافتن " رابرت نیکسون " مورد جستجو قرار دادند و سر انجام جسد او را درون یکی از اتاقها یافتند .!! و به این ترتیب – اخرین پیشگوئی او نیز در زمان حیات " هنری هفتم " به واقعیت رسید . او پیشگوئی کرده بود در قصر پادشاه انگلستان از گرسنگی خواهد مرد.!! این هم ماجرای پیشگویی دیگر – تا امروز من شش پیشگوی بزرگ تاریخ را به شما معرفی کردم که اخرین ان " چیرو بود " مردی که راز دستان را میدانست " . درباره چیرو توانستم اطلاعات جدیدی بدست اورم – عکس و مطلبی درباره فیلمی که قرار است از این نابغه پیشگوئی ساخته شود که بزودی انرا اپدیت خواهم کرد
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۱۱ ب.ظ
مهمانان ناخوانده زمین
دوستان و عزیزان - از تمام شما خوبان بخاطره محبیتی که به این حقیر داشتید سپاسگزارم و خدا را شاهد میگیرم تنها هدف من از ایجاد این وبلاک – اشنا کردن جوانان خوب ایرانی با جهان ناشناخته پیرامون انسان عصر حاضر است, امروز انسان بیش از هر زمان دیگر نیاز به معنویت و اندیشیدن بخود دارد – اشنا شدن با اسرارها و معماهای جهان – کمک میکند تا انسان بخود بگوید از کجا امده و به کجا میرود.؟!- باز هم از شما دوستان و یاران ممنون هستم – اقای ناصر از شما هم معزرت میخواهم که باعث ناراحتی شما شدم امیدوارم من را حلال کنی –و برای همین مطلب امروز را تهیه کردم .
ایا کره زمین رو به انهدام است.؟! ایا در فضای خارج توده های عظیمی از اهن وجود دارد که روزی پرتو کور کننده ان بشر را از فعالیت باز خواهد داشت.؟! و ایا در اینده نزدیک ساکنان کرات دیگر به زمین خواهند امد.؟! اینها سئوالاتی است که ذهن دانشمندان را بخود مشغول کرده است. کره زمین هر از چندگاه میهمانانی ناخوانده ای از فضا داشته است که ورود انها , ترس و کنجکاوی مردم را برانگیخته است . یکی از این مهمانان تماشائی – یک سنگ اسمانی به بزرگی یک گریب فروت بود که در سال 1953 به درون خانه ای در شهر "سیلاکوکا " واقع در ایالت " الاباما " سقوط کرد- و زنی را مجروح ساخت . در سال 1890 نیز در " کانزاس " کشاورز جوانی که در یک بعد از ظهر در زیر ارابه خود بخواب کوتاهی فرو رفته بود – ناگهان بر اثر صدای عجیبی که شباعت به غرش رعد داشت از خواب پراند و روشنائی خیر کننده ای را مشاهده کرد که به یک ان همه جا را در بر گرفت و توده های خاک را در اطرافش پراکنده کرده بود . این کشاورز با وحشت و احتیاط از زیر ارابه بیرون امد و به جستجو پرداخت و مشاهده کرد که در فاصله نسبتا نزدیک – شئی عجیبی به درون زمین فرو رفته است . با انتشار این خبر – دانشمندان در اسرع وقت رهسپار محل حادثه شدند و نتیجه تحقیقات انان نشان داد که جسم ناشناس – یک سنگ عظیم اسمانی به وزن 112 کیلوگرم است که در فاصله 50 متری محلی که این کشاورز امریکائی خوابیده بود بزمین فرو رفته بود . این مهمان عجیب گودالی به عمق 2 متر و محیطی به اندازه 16 متر مربع را ویران کرده بود . در سال 1886 نیز حادثه شگفت انگیز دیگری اتفاق افتاد . همسر یک کشاورز یونانی که قبل از بازگشت شوهرش بخانه – مشغول کار در خانه بود – ناگهان از صدای ترسناکی که سراسر خانه را بلرزه دراورده سخت به وحشت افتاد . سراسیمه از منزل بخارج دوید و مشاهده کرد که برگها و سرشاخه های درختان در اسمان به پرواز در ا مده اند – مسبب این حادثه یک شهاب اهنی به وزن 107 پوند بود که ضمن سقوط – شاخه درختان را قطع کرده بود و این سنگ اسمانی بعدا در حوالی همان مزرعه یافت شد . دانشمندان این سنگ اسمانی را با شهاب سنگی که در سالیان دور در ایالت اریزونا ثبت شده بود مقایسه کردند . در حقیقت این سنگ اسمانی توده ای از قطعات ریز و درشت اهنی بود که در مجموع چندین تن وزن داشته است و پس از برخورد با جو زمین به ذرات کوچک تبدیل شده بود - براستی انسان در حکمت پروردگار میماند و گرنه میلیونها سال پیش زمینی وجود نداشت - این توده عظیم اهنین تقریبا به گونه عمودی بر روی صخره ها افتاد و سراسر ان منتطقه را به لرزه در اورد و ضمن سقوط از ارتفاع 2000 پا از میان صخره های سخت, قسمتهائی از ان بصورت بخار در امد . امروزه محل سقوط این سنگ عظیم اسمانی بعنوان یک نقطه دیدنی مورد بازدید جهانگردان سراسر جهان قرار میگیرد . در موزه کالج بوستون انواع شهاب سنگهای گوناگون که در نقاط مختلف جهان سقوط کرده در معرض بازدیدکنندگان است که در مواردی هنوز جنس الیاژ انها برای دانشمندان ناشناخته مانده است – خوشبختانه همه میهمانان فضائی به این بزرگی نیستند و بیشتر انها حتی از ذرات گردو غبار نیز کوچکترند . گهگاه یکی از این قطعات اهنی- به اندازه یک گلوله, در میان جو زمین با سرعتی برق اسا به حرکت در می اید - کره زمین در زمانهای گوناگون زخمها و نشانهائی از این اجسام اسمانی دریافت کرده که نشان میدهد ما زمینیان – در جاده پر مخاطره ای از این عالم پهناور ره میسپاریم – برای مثال – در پاره ای نقاط جهان , از جمله در خلیج های مشهوری مانند " کارولینای شمالی و جنوبی " و " جورجیای شمالی " فرو رفته گیهایی به شکل چهار گوش وجود دارد که از روی زمین – بسختی قابل تشخیص بود . تا اینکه بشر توانست به اسمانها پرواز کند – و از فراز زمین به این منظره بنگرد . این اثار بوسیله توده عظیمی از شهاب سنگ ها ایجاد شده بود که در مسیر خود به سوی جنوب خاوری – سوراخها و حفره های بزرگی بوجود اورده بود که اندازه برخی از انها به پهنای بیش از 3.5 کیلومتر و درازای 10 کیلومتر میرسید . دانشمندان برای بازسازی چنین صحنه ای, تخمین میزنند که یک که یک توده درخشان عظیم و مشتعل – از کوهستان " بلوریج " گذشته و با سرعتی در حدود 270.000 کیلومتر در ساعت به درون زمین فرو رفته است – در نتیجه برخوردو بر اثر گرمای حاصله و ملیونها شهاب سنگ – مکانی به وسعت بیش از 170.000 کیلومتر مربع از زمین را نابود ساخته است . هراز چندگاه دانشمندان علم نجوم – ستاره کوچکی را مشاهده می کنند که برای یک لحظه کوتاه – از روشنائی عجیبی برخوردار میشود . انها بر این باورند که این روشنائی خیره کننده و زودگذر – ممکن است در نتیجه برخورد پاره ای از اجرام سماوی با این ستاره حاصل گشته باشد . ایا چنین سرنوشتی در انتظار کره زمین میباشد و این کره خاکی در طول سفر دور و دراز خود در این عالم لاینتاهی – باید منتظر وقوع چنین رویدادی باشد.؟ علم سخنی برای گفتن ندارد .... تنها باید به شانس خود امیدوار باشیم – همانگونه که کره زمین, میلیاردها سال شانس اورده و از ضایعات جدی ناشی از برخوردا سنگهای اسمانی در امان مانده است . امروزه دانشمندان وسیله ای اختراع کرده اند تا به کمک ان بتوانند به مقابله با سنگهای اسمانی بشتابند و اینگونه مهاجمین اسمانی را قبل از رسیدن به کره ما – در میان زمین و اسمان منفجر نمایند . لیکن هنوز هیچکس به اسرار این عالم و حکمت خداوند منان پی نبرده است .
Jalal.sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalalwebid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۸۴ و ساعت ۱۰:۴۸ ب.ظ
راز حیات
دوستی را در چت روم دیدم که گفت : جلال شما هستید .؟ و بعد گفت : بعضی از دوستان شما خیلی بی مرام هستند, مطلب شما را در وبلاک قرار میدهند و تنها با ذکر این جمله که : مطلب فوق از جلال است, مطلب شما را کپی میکنند و اصلا نه لینکی نه نشانی نه ادرسی . این جلال کیست و وبلاکش کجا است.؟ خدا عالم است .!! گفتم دوست عزیز سخت نگیر , گفت : اخه میترسند دیگر کسی وبلکشان را تحویل نگیره گفتم : یعنی وبلاک ما اینقدر جاذبه دارد , گفت : اخه هر چی مطلبه از تو این ماهنامه های رنگی تو وبلاکشان میگذارند و خودشان را علامه نشان میدهند . گفتم : باز هم دمش گرم که پول این ماهنامه ها را میدهد و انگاه شما را از دادن پول خلاص میکند . گفت : جلال عزیز : دردناکترین درد , خود را گول زدن است گفتم : دعا کن اینگونه نباشیم . گفت : حالا راستی راستی شما جلال هستید . گفتم : جلال مخلص تمام بچه های باصفاست, ما که لایق نیستیم . گفت : معلوم شد که جلالی .... خنده ام گرفت .
راز حیات
اگر یادتان باشد در مطلب صورت مریخی از کتاب دیگری با شما سخن گفتم که این روزها یکی از پرفروش ترین کتابهای اروپا و امریکاست . این کتاب بنام " راز حیات " بقلم " اندی توماس " از فعالیت " یوفولوژیست ها " و همچنین رازها و اسرار " فرازمینی ها " با شما سخن میگوید . این کتاب به سه بخش تقسیم شده است که در قسمت اول " معماهای باستانی " قسمت دوم " تجزیه سکوت "و در قسمت سوم " اینجا زمین است " بچاپ رسیده است .
" معماهای باستانی "
در قسمت معماهای باستانی " اندی توماس " نظری دارد به صحرای " نازکا " در کشورر پرو و علائم اسرار امیز ان ( من در تاریخ 13 اردیبهشت 1384 مطلبی را به نام " معمای دشتهای پرو " را در وبلاک قرار دادم ) اندی توماس در مقدمه کتاب میگوید : من سعی کرده ام بدون قضاوت قبلی و همچنین مصاحبه با افراد صاحب نظر - جوابی برای سئوالهای بیشماری که تا امروز بی جواب مانده است بیابم . در مورد تصاویر و خطوط اسرار امیز صحرای " نازکا " با افراد مختلفی که در زمینه ادیان تمدنهای باستانی و همچنین مهندسان صنایع مختلف هستند, مصاحبه داشتم – " جینی مک دایان " طراح پروژهای فضائی و خانه های هوشمند درباره تصاویر صحرای " نازکا " میگوید : بارها این تصاویر را از زوایای گوناگون مورد مطالعه قرار دادم, برای من باور کردنی نیست که انسانهای در 3000 تا 3500 سال پیش بر روی زمینی صاف و یکدست این تصاویر را خلق کرده باشند . " داکنیون دوتمرز " که خود یک ادیان شناس تمدنهای باستانی امریکای لاتین است میگوید : اکثر خدایان مورد پرستش تمدنهای امریکای جنوبی بصورت بت یا بناهای بزرگ بودند و هیچ نشانی نیست که بتوان گفت انها تصاویر و نقاشی های خود را میپرسیدیدن, البته ممکن است که انها از بت ها, نقاشیهای گوناگونی بکشند – اما در هیچکدام از یافته های باستان شناسی اثری که شباهتی به تصاویر دشتهای " نازکا " داشته باشند یافت نشده است . در اینجا من خلاصه ای از مطلبی را که قبلا در وبلاک قرار دادم, برای ان دسته از دوستانی که تا امروز به هر دلیلی نتوانستند مطلب " معمای دشتهای پرو " را بخوانند را بازگو میکنم تا در جریان مباحث " اندی توماس " قرار گیرند . "در سال 1960 خلبان یک هواپیمای باربری, تصاویری عجیبی را بر فراز دشتهای " نازکا " مشاهده کرد که باستان شناسان و محققان بسیاری را تا امروز سر در گم کرده است . این خطوط که در مجموع 450 کیلومتر مربع را در بر میگیرد بین سالهای 400 تا 600 قبل از میلاد در پهنه صحرای شکل گرفته است طبق تصاویری که توسط ماهواره و هواپیماهای اکتشافی از منطقه بدست امده است, محققان به این نتیجه رسیدند که کشیدن این تصاویر عظیم بدون هماهنگی از اسمان امکان پذیر نیست . تنها راه انجام محاسبات هم این است که کسی از 5 کیلومتری زمین , انها را در کشیدن این تصاویر یاری کرده باشد" . اما نکته دیگر از صحرای " نازکا " این است که بیشترین رویت "یوفو " یا بشقاب پرنده در منطقه نازکا بوده است و دومین رتبه را " استون هیج " دارد .
" تجزیه سکوت "
افراد بسیاری مدعی هستند که توسط فرازمینی ها ربوده شده و بعد از ازمایشات گوناگون دوباره به زمین بازگردانده شده اند, " اندی توماس " در این کتاب چند نمونه از این برخوردها را ( برخورد از نوع نزدیک ) بیان میکند . اما نکته جنجالی کتاب هنگامیست که او از حادثه " رازول " سخن میگوید . در سال 1947 در شهر رازول بشقاب پرنده ای سقوط کرد که خبر ان بسرعت انتشار پیدا کرد , اما خیلی زود دولت امریکا این ماجرا را تکذیب و اعلام کرد که تنها یک بالن هواشناسی در منطقه سقوط کرده است . اخبار متفاوتی از ماجرا در رسانه های مختلف منتشر شد, بعدها یک نظامی مطالبی را بیان کرد که در بعضی از روزنامه ها بچاپ رسید. ( در این مورد هم میتوانید به وبلاک دیگر من " زمین تنها نیست " مراجعه کنید ) یک نکته را که من دیدم شاید بعضی از دوستان انرا نخوانده اند خبری است از" خبرگزاری جمهوری اسلامی " که دو یا سه ماه پیش در سطح وسیعی منتشر شد ." شاهدان عینی در شهر "تالیاتی" واقع در منطقه ولگای روسیه می گویند شاهد فرود آمدن یک شئ نورانی بودند که شباهت زیادی به بشقاب پرنده داشت . شبکه دوم تلویزیون روسیه روز دوشنبه در گزارشی از محل فرود آمدن شئ پرنده ناشناس گفت :"شواهد موجود از فرود آمدن یک شئ نا معلوم در این نقطه را ثابت میکند . منطقه مذکور که سبزه زاری در حومه این شهر است در نزدیکی یک مجتمع مسکونی قرار دارد. در محلی که به گفته شاهدان شئ ناشناس فرود آمد در دایره ای به قطر حدود 50 متر سبزه ها و گل ها نابود شده یا تغییر رنگ داده اند . در پیرامون این دایره سه خط مدور قرار گرفته که بخشی از محیط آن را در بر می گیرد و شکل هندسی مرموزی دارد . کارشناسان با آزمایش باقیمانده سبزه ها و گلهای داخل محدوده دایره به این نتیجه رسیدند که گیاهان تحت تاثیر انرزی ناشناخته ای قرار گرفته اند و رنگ آنها تیره تر از گیاهان اطراف شده است . در حالی که شاهدان عینی تاکید دارند از نزدیک شاهد فرود این شئ ناشناس و پرنده بوده و مطمئن هستند که یک بشقاب پرنده بود...رسانه های خبری روسیه چندین بار از پرواز اشیای پرنده ناشناس در مقاط مختلف روسیه خبر دادند." این مطلب را بیان کردم تا شما خوبان راحت تر این بخش کتاب را درک کنید . در این کتاب چند نمونه مشابه بچاپ رسیده است .
" اینجا زمین است "
یکی از پدیده های عجیب در میان " یوفولوژیست ها " پدیده ایست بنام " دوایره گندمزار " . اولین بار روزنامه "کیون نیوز" چاپ لیورپول از دوایر عجیبی که در مزرعه گندم یک کشاورز بوجود امده بود مطلبی را چاپ کرد که بعدها این گونه اخبار به طروق گوناگون و در روزنامه های کشورهای دیگر بچاپ رسید . این اشگال که در مزارع گندم و یا پنبه زارها بوجود می اید, از اشگال هندسی عجیبی تشکیل شده که بعد از برسی فراوان مشخص شد انها شبیه تصاویر سه بعدی هستند که از هر طرف زاویه دید مخصوصی دارد . " البته خود من یک مقاله ای سالها پیش در مجله دانستنیها خواندم که این دوایر بخاطر فرود بشقاب پرنده ها و نوع گردش این ارابه های عجیب تشگیل میشود " - " اندی توماس " در این بخش میگوید : بنظر میرسد تنها راه اارتباط و رد و بدل کردن پیام از طریق همین گندمزارهاست . اکنون در بسیاری از کشورها و در بسیاری از مزارع و پارکها اشگال مختلف هندسی برای دادن پیام به فرازمینی ها شکل گرفته است . این خلاصه ای بود از کتاب "راز حیات" به قلم " اندی توماس " – من سعی میکنم تا انجا که در توان دارم – کتابهای روز جهان را که در زمینه باستان شناسی - مسائل ماورائی – و هر چیز که احتیاج به تفکر دارد در این وبلاک به شما معرفی کنم . امیدوارم که از این مطلب لذت برده باشید . در لینک زیر میتوانید انواع اشگال هندسی را که توسط مشتاقان ارتباط با فرازمینی ها ترسیم شده مشاهده کنید . 

××
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
تصاویر مختلف که بر گندمزارها برای دادن پیام حک شده
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۳ آذر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۱۳ ب.ظ
تونل زمان ( 2 )
همانطور که در مطلب قبل مشاهده کردید, تئوری "تونل زمان" یک مبحث کاملا علمی است . اما برای اینکه بیشتر با تئوری " تونل زمان " اشنا شوید میتوانید نظریات " البرت انیشتین " را درباره این پدیده در لینک فوق مطالعه کنید . " تئوری تونل زمان " -- اما همانطور که قول داده بودم در این مطلب تصمیم دارم شما را با افرادی که با این پدیده مواجه شدند اشنا کنم .
" افرادی که در تونل زمان قرار گرفتند "
چندین سال پیش یک مرد امریکائی به نام " راسل کرک " ماجرای جالبی را برای روزنامه " لوس انجلس تایمز" تعریف کرد که عینا در این روزنامه بچاپ رسید . او گفت : در یکی از شبهای سال 1969 در فاصله رسیدن ترن به ایستگاه راه اهن, برای وقت گذرانی به تماشای شهر باستانی " یورک " پرداختم . هنگامیکه شتابان به سوی ایستگاه راه اهن باز می گشتم, تصادفا" متوجه خیابانی کوتاه و نیمه تاریک شدم که در دو طرف ان عمارات زیبائی متعلق به قرن 17 و 18 دیده می شد . منظره ای بس دلفریب بود و بسان صحنه ای از یک افسانه زیبای قدیمی, مرا بسوی خود فرا میخواند . دلم میخواست ساعتها در ان خیابان قدم بزنم اما چون میترسیدم از ترن عقب بمانم, درنگ نکردم و با عجله خود را به ایستگاه راه اهن رساندم . با خود عهد کردم که دوباره سری به " یورک " بزنم و با خاطری اسوده به تماشای مناظر زیبائی که دیده بودم بپردازم . در طول راه فکر و ذهنم همه اش متوجه خیابانی بود که به چشم دیده بودم . سرانجام به عهد خود وفا کردم و چند ماه بعد دوباره به " یورک " بازگشتم . اما هر چه جستجو کردم اثری از ان خیابان نیافتم . از ان تاریخ به بعد هر سال به شهر " یورک " میروم . میتوان گفت در این مدت با تمام گوشه و کنار شهر اشنا شده ام, اما موفق به دیدن ان خیابان عجیب نشدم . انگار که در اصل چنین خیابانی وجود نداشته است.! تنها در بخشی از شهر با بقایای یک خیابان زیبای قدیمی روبرو شدم که بیش و کم با خیابانی که در ان شب دیده بودم شباهت داشت . کشیش شهر " یورک " به من گفت که ان قسمت از شهر, تقریبا از سال 1914 متروک و ویران شده است و بمب های که در جنگ جهانی دوم بر روی این ناحیه فرو ریخت , بجز چند خانه بقیه را ویزان کرده است . کشیش مرا به یکی از خانه های قدیمی شهر که هنوز از ان دوران بود برد, ولی این خانه و خیابانی که من انشب دیده بودم نبود . اما در خانه چیزی وجود داشت که مطمئنم کرد من انشب ان خیابان و خانه های قدیمی را دیده بودم و انهم تابلوئی بود که بر دیدار خانه خودنمائی میکرد . تمام انچیزی را که من انشب در ان خیابان دیده بودم در تابلو به شکل عجیبی به چشم میخورد . اکنون از خود میپرسم که اگر انشب عجیب ازسوار شدن به قطار لندن منصرف میشدم و در ان خیابان به گشت و سیاحت میپرداختم چه حادثه ای رخ میداد.؟ اگر به یکی از خانه های زیبای ان خیابان میرفتم و در میزدم چه اتفاقی رخ میداد.؟ ایا با باز شدن در نیروئی مرا بدرون می کشید و با بسته شدن در برای همیشه به بعد زمانی دیگری قدم میگذاشتم .؟
از اینگونه موارد که تقریبا داستانی مشابه هم دارند به دفعات در نشریات مختلف بچاپ رسیده که شاید تکرار ان از حوصله شما خارج باشد . اما ایا روزی میرسد که انسان به گذشته سفر کند.؟ از نظر تئوریهای علمی جواب ان اری است . اما کی ؟ خدا عالم است .
اما درباره " John Titor" که به مسافر زمان معروف است و دوست خوبم " تابا " پرسیده بود من مطلب قابل توجه ای بدست نیاورد . چون این اطلاعات بسیار نا مفهوم است . مثلا این شخص از ساختمانهای با اشگال هندسی و انرژی عجیبی سخن میگوید . یا از سر انگشت او نوعی انرژی ناشناخته در محیط پخش میشود و غیره...... مطلب بعدی که من در پست قبل به ان اشاره کردم , اوصولا افراد در شرایط خواست به گذشته سفر می کنند چون این بعد زمان در گذشته اتفاق افتاده و همانطور که گفتم در بایگانی فضا باقی مانده در صورتیکه ادعا میشود این فرد از اینده به این زمان سفر کرده .... برای همین من اطلاعات یکدستی پیدا نکردم برای همین از دوستانی که اطلاعاتی از این موضوع دارند خواهش میکنم انرا در اختیار حقیر گذاشته تا انرا در وبلاک قرار دهم . در مورد خاطرات سفر حقیر که دوستان پرسیده بودند باید بگویم حتما . به روی چشم . چون واقعا شنیدنی است و احساس ان هرگز از یاد نخواهد رفت . اجازه دهید عکس هائی که گرفتم چاپ شود تا شما هم در حال و هوای ان قرار بگیرید . موضوع دیگر این است که نمیدانم این خاطرات را در اینجا بنوبیسم یا در وبلاک " اهرام تفکر فرا زمینی " یا " دلنوشته های یک پیر پسر " چون نمیخواهم حال و هوای این وبلاک عوض شود . البته در هر جا بنویسم به شما از طریق همین وبلاک اطلاع میدهم . باز هم از تمام شما عزیزان تشکر میکنم .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۴ و ساعت ۷:۵۴ ب.ظ
تونل زمان ( 1 )
سلام دوستان و عزیزان . یکبار دیگر بخاطر به روز نشدن وبلاک از شما خوبان معذرت میخواهم و امیدوارم مثل همیشه مرا ببخشید - اما همانطور که گفتم مسافرتی بود که سالها در انتظارش بودم . اگر یادتان باشد در اخرین پست وبلاک قرار بر این بود که نگاهی داشته باشیم به کتاب جنجالی این روزهای اروپا و امریکا با نام
" راز حیات " به قلم " اندی توماس -" اما دوستان بسیاری از من خواسته بودند تا مطلبی درباره " تونل زمان " در وبلاک قرار دهم . اولین بار یکی از بینندگان خوب وبلاک با نام "تابا " از من درباره شخصی بنام " John Titor " که به مسافر زمان معروف گشته سئوالی پرسیده بود و از من خواسته بود تا مطلبی در اینباره در وبلاک قرار دهم – بعد از ان دوستان دیگری نیز همین سئوال را از من کرده بودند – اما در تمام این سئوالها یک چیز مشترک بود و ان هم این که " تونل زمان " چیست.؟! من تا قبل از مسافرت که دسترسی به اینترنت داشتم و همچنین چند مقاله که قبلا در اینباره خوانده بودم مطلبی را تعیه کردم که امیدوارم مورد توجه شما دوستان اگاه و قدرشناس قرار گیرد . نکته بعد که خیلی خلاصه باید به شما بگویم سئوالی بود که بعضی از دوستان درباره مطلب " دختر هلندی " که در وبلاک قرار گرفته بود و بعد از مدتی انرا حذف کردم از من سئوالاتی کرده بودند – عزیزان , من هم یک انسانم و قرار نیست تمام اخبار و اطلاعات جهان را بدانم . وقتی مطلبی در وبلاک قرار میگیرد و بعد با کمک شما مشخص میشود که این مطلب کذب معض است دیگر جائی در این وبلاک ندارد . باز هم جای تشکر دارد که دوستان می ایند و مطالب را تصحیح میکنند . اما مطلبی که قرار است دنبال کنیم ---" تونل زمان "
" تونل زمان "
اولین باری که نام "تونل زمان " برده شده هیچکس فکر نمیکرد که سالها بعد این نام یکی از جنجالی ترین و خبرسازترین حوادث یا پدیده ای ده 20 قرار گیرد . این نام نخستین بار در کتاب معمولی از خاطرات دکتر " ریچارد مارکز " که یک طبیب ساده در شهر لندن بود و تنها برای بیان خاطرات پزشکی خود بچاپ رسیده بود بیان شد . در قسمتی از کتاب دکتر " ریچارد مارکز " از بیماری حرف میزند که حادثه عجیبی را برای او تعریف کرده است و دکتر به او گفته این حادثه, بخاطره فشار زیاد کاری – بر روان و اعصاب او تاثیر گذاشته است . ان بیمار که نامش " جورج هنگرد " و کارمند یک شرکت ساختمانی در لندن بوده است میگوید : " ان شب دیر وقت بود که از دفتر خارج شدم و با اتومبیل خیابان خلوتی را که مسیر همیشگی بود در پیش گرفتم . اما ناگهان احساس کردم عماراتی که در اطراف من قرار دارند کلاملا برایم نا اشنا هستند.! ابتدا پنداشتم که سر چهاراه اشتباهی پیچیده ام و راه را عوضی امدم – اما چگونه چنین چیزی امکان داشت.؟ هفت سال آزگار در ان شهر اقامت داشتم و همه کوچه و پس کوچه های انرا مثل کف دست میشناختم . شش روز در هفته انهم روزی دوبار از انجا میگذشتم و اینکار تقریبا برایم نوعی عادت شده بود . بنابر این چگونه ممکن بود راه را عوضی امده باشم .؟ همه چیز ارام بنظر میرسید - خیلی ارام – دکمه رادیو را فشار دادم اما صدائی از ان شنیده نمی شد . در ان خیابان فقط یک اتومبیل دیگر بچشم میخورد – یک اتومبیل کاملا قدیمی که مقابل مهمانخانه ای به نام " هنری " پارک شده بود . سپس به یک تقاطع رسیدم . ناگهان احساس عجیبی مانند عبور از میان اب سرد به من دست داد: و از ان لحظه به بعد – حال خود را باز یافتم دانستم کجا هستم و حالا دوباره به این زمان بازگشته بودم . شاید هزار بار از این خیابان عبور کرده بودم – اما مهمانخانه ای بنام " هنری " را در ان ندیده بودم . شگفت اینکه وقتی روز بعد از هرکس در اینباره پرسیدم نسبت به وجود چنین مهمانخانه ای اظهار بی اطلاعی میکردند . یک لحظه این افکار راحتم نمیگذاشت – شاید تمام این حوادث رویائی بیش نبود ". این حادثه نخستین مطلب درج شده از این پدیده است . اما دومین حادثه که باعث شد نام "تونل زمان" بیش از گذشته بر سر زبانها بی افتد , مطلبی بود که در ماهنامه " فیت " که مطالب ان اختصاص به مسائل فراسوئی دارد, بچاپ رسید . بعد از انتشار این مطلب , بیش از 50 فیلم و صدها عنوان کتاب گوناگون علمی – تخیلی از اینگونه حوادث تعیه شد . که معروفترین انها کتاب " ماشین زمان " اثر " اچ . جی . ولز " نویسنده نامدار انگلیسی است . او در این کتاب به تعریف ماجرای شگفت انگیزی می پردازد که طی ان یک دانشمند فیزیکدان بکمک دستگاهی که اختراع کرده است و بعد زمانی دیگر سفر میکند . با اینکه این کتاب یک کتاب علمی – تخیلی بود, اما استقبال زیادی از ان شد . " آیزاک آزیموف " نویسنده روسی تبار امریکایی در یکی از داستانهای علمی – تخیلی خود برای نخستین بار اندیشه ضبط و عکسبرداری از زمان گذشته را مطرح ساخت . ایا براستی میتوان در زمان حاضر از گذشته عکس گرفت.؟ این پرسش ممکن است در وهله نخست یک سئوال بی معنی و مبتذل بنظر اید, اما تعجب خواهید کرد اگر بگویم که دوربین هائی ساخته شده که بوسیله ان میتوان از حوادث گذشته عکس گرفت .! از این دوربین ها بیشتر در زمینه جاسوسی استفاده میشود . برای مثال با این دوربین که یک دوربین فروسرخ یا مادون قرمز میباشد, از محوطه خالی پارکینگ یک سفارتخانه عکس میگیرد . وقتی فیلم ظاهر میشود همه اتومبیل هایی که چند دقیقه پیش در این محوطه پارک شده بودند, در عکس پدیدار میشوند .!! البته این دوربین ها که در برابر پرتوهای حرارتی حساسند فقط قادرند که چند دقیقه گذشته را عکس بگیرند . اما شاید در اینده , روزی بشر بتواند با اختراع دستگاهای جدید – گذشته های دورتری را در زمان حال متجلی سازد .
" تونل زمان و علم "
اما ایا این حوادث با تئوری های علمی همخوانی دارد .؟ این اولین سئوالی است که در ذهن من و شما نقش می بندد . البرت انیشتن میگوید : تخیل مادر تمام اختراعات و ابداعات بشر میباشد . تصور کنید روزگاری را که خوانده کتابهای "ژول ورن " بخود میگفتن مگر میشود دور دنیا را در هشتاد روز طی کرد . ؟ شاید برای انها اصلا قابل درک نبود که این مسیر را میشود در کمتر از 18 ساعت طی کرد . حتا برای خود ژول ورن نیز قابل درک نبوده است . اما علم درباره سفر در زمان چه میگوید : ایا امکان دارد شخصی از یک بعد زمانی معین , با شخصی دیگر از بعد زمانی دیگر ملاقات نماید.؟! در بیشتر سفرهائی که به زمان گذشته صورت گرفته ( در قسمت دوم همین مطلب چند نمونه مستند را برایتان بازگو میکنم ) کمتر شنیده شده است که یکی از ساکنان زمان گذشته , به افرادی که بقول خود از زمان حال به گذشته گام نهاده اند , توجهی نشان داده باشد . انگار این دیدار , دیداری یکجانبه بوده است . افرادی که بگذشته سفر کرده اند مشاهدات خود را چنان دقیق و پر اب و تاب تعریف می کنند که انگار به تشریع یک فیلم سینمائی می پردازند . یکی از این افراد میگوید که پس از قرار گرفتن در تونل زمان و انتقال به زمان گذشته, شاهد صحنه ای از یک نبرد سخت و بی امان بوده است . اما هیچیک از طرفین دعوا توجهی به او نشان نداده است . از همه این تعریف ها چنین بنظر میرسد که این اشخاص,عملا به گذشته سفر نکرده اند , بلکه مشاهدات انها تنها بصورت نوعی بازسازی حوادث گذشته متجلی گشته است . اما دانش و علم امروز بشر چه میگوید .؟! اگر انرژی مانند ماده فنا ناپذیر باشد, ارتعاشات هر کلمه ای که بیان شده و یا هر عملی که تا کنون انجام گرفته , باید در فضای اثیری انعکاس داشته باشد و از این روست که دانشمندان بر این باورند که زمانی علم تا به ان پایه پیشرفت خواهد کرد که بشر قادر خواهد بود صدای هر شخصیت علمی – مذهبی یا هنری را که مایل باشد, از بایگانی فضا دریافت و ضبط نماید . زیرا هیچ چیز در فضا از بین نمیرود . به همین ترتیب ممکن است اعمال و رفتار و احساسات بشر و همه حوادث و رویدادهایی که در زمان معین اتفاق افتاده در بایگانی فضا باقی بماند و زمانی دیگر , تحت شرایط معینی ناگهان همچون یک فیلم سینمائی به نمایش در اید . همینطور ممکن است حالات و احساسات پاره ای از افراد, به درون اتاق یا محیط خانه ای نفوذ کند و روح یا شبحی را تشکیل دهد که این شبح – یا بهتر است گفته باشیم این " کالبد اختری " از سوی بستگان و نزدیکان و کسانی که دارای وجوه مشترک تله پاتیک هستند دیده شود . بطور کلی با توجه به تمام این نظریات, این احتمال وجود دارد که پاره ای از صحنه ها و حوادث مربوطه به گذشته , دیگر بار در فضای اثیری نقش بسته و توسط کسانی که از هماهنگی روحی خاصی برخوردارند فعال گردد . تقریبا هر کس در زندگی خود با افرادی روبرو شده است که قادر بوده اند " جو " خاصی که منحصر به ایشان است در اطراف خویش بوجود اورند . برای مثال, همه ما گاهی با افرادی برخورد کرده ایم که طی سالیان , احساسات و حال و هوای خاصی را در ما برانگیخته اند . مثلا از مشاهده بعضی از ادمها بی جهت احساس ناراحتی – کلافگی و یا ترس کرده ایم, ویا بر عکس از مشاهده برخی دیگر احساس خوشایندی به ما دست داده است . این پدیده احساسی ناشی از " اورا " یا هاله نامرئی است که اطراف کالبد ما را گرفته است که در برخورد با افراد گوناگون احساس جذب یا دفع به ما دست میدهد . البته امروز دستگاهای بسیار دقیقی ساخته شده که به راحتی میتوان هاله اطراف انسان را ضبط و مشخص کند . دانشمندان معتقد هستند که چون هیچ انرژی از بین نمیرود و تنها به انرژی دیگری تبدیل میشود انسان روزی قادر است تا اتفاقات و حوادث گذشته را بازیابی یا " ریکاور " نماید . در مطلب بعد که قسمت دوم همین مطلب میباشد برای شما چند حادثه مستند از انسانهائی که در شرایط خواست وارد تونل زمان شده و از گذشته های دور مطالبی را بیان کرده اند, را عنوان خواهم کرد ...... ادامه دارد
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۴۳ ب.ظ
|