عجیب ترین نقطه روی زمین .!!

جهان سرشار از شگفتی است, سرشار از عجایب و انسان تنها ناظری است که با حیرت به این پدیده ها مینگرد و جوابی برای انها ندارد . امروز تصمیم دارم شما دوستان را با عجیبترین نقطه کره زمین اشنا کنم . در این کره خاکی مناطقی وجود دارد که  واکنش انها با هیچیک از تئوریها و نظرات ثابت شده علمی همخوانی ندارد . بقول زیست شناس بزرگ المانی " هانریش اشتاینز " طبیعت هم گاهی سرگش و دیوانه میشود. به عنوان مثال : در یکی از برنامه های تلوزیون به نام " دیدنیها " که چند سال پیش از شبکه یک پخش می شد - از خیابانی در تهران برنامه ای تعیه شده بود که بر خلاف جاذبه زمین عمل میکرد , حقیقتا من هر چه گشتم نام این خیابان را نتوانستم پیدا کنم . این خیابان که شیب نصبتا تندی دارد به گونه ای است که اگر راننده ای در سرازیری ماشین خود را خاموش کرده و در دنده خلاص قرار دهد, این ماشین بجای اینکه بسمت پائین شیب حرکت کند با تعجب بطرف بالا کشیده میشود.! چرا در این منطقه جاذبه اینگونه عمل میکند – سئوال بی جواب ما است . از دوستانی که نام این خیابان را میداند خواهش دارم در قسمت نظرات ما را یاری کنند . اما مطلب امروز....

 

عجیب ترین نقطه روی زمین .!!

 

هنگامیکه انسان برای نخستین بار این مکان را می بیند, با خود می اندیشد که طبیعت بنای دیوانگی گذاشته است, انان که با اسب به این منطقه نزدیک میشوند – هنوز نمیدانند چرا این حیوان بر حسب غریزه شیهه می کشد و روی دو سم بلند میشود و از ان مکان میگریزد.! پرندگان هنگام پرواز بر فراز این نقطه راه خود را کج می کنند و از ان دور میشوند .! چنین بنظر میرسد که حتی درختان نیز تحت تاثیر نیروی اعجاب انگیزی قرار عکس تزیینیدارند که نمیتوانند از ان رهائی یابند, زیرا در داخل این دایره عجیب – ناشی از جنون جاذبه شاخ و برگ درختان بگونه ای چشمگیر سر فرود اورده اند و خود درختان, بسوی شمال مغناطیسی متمایل گشته اند در حالیکه درختانی از همان گونه مقداری دورتر با قامتی استوار سر به اسمان کشیده اند . این مکان حلقه مانند که گوئی بسان گردبادی همه چیز را بهم می پیچد, - " گردباد اورگن " نامیده میشود . این منطقه در ایالت " اورگن " واقع در امریکا است . انچه در این مکان عجیب اتفاق می افتد,شهرت جهانی دارد . اما اینکه چرا و چگونه این وقایع رخ میدهد, پرسشی است که هنوز برای بشر بدون پاسخ مانده است.! قطر تقریبی این دایره 50 متر است . هر چند شکل ان کم و بیش بصورت دایره میباشد, وسایل اندازه گیری نشان میدهد که گهگاه به فاصله 90 روز اندازه دقیق این منطقه اندکی تعقیر می کند . در داخل این دایره یک ساختمان ویران قرار دارد که زمانی محل اداره تعیین عیار فلزات بوده است – ولی مدتها قبل یعنی در حدود سال 1945 که وسائل سنجش , بنای دیوانگی گذاشتند, کارکنان این اداره انجا را ترک گفتند – در ان هنگام ساختمان این اداره بر روی تپه ای که در حدود 12 متری خارج محدوده این گردباد قرار داشت – بنا شده بود. پس از انکه این کلبه کوچک را ترک کردند – ان بخش از تپه به پیشروی خود ادامه داد و در محل کنونی قرار گرفت . اکنون بنای اصلی این ساختمان بر اثر نیروی ناشناخته این گردباد و یا لغزش این ساختمان به پائین تپه, در هم لولیده شده و پیچ و تاب خورده است.! هنگامیکه قدم به داخل ویرانه های این ساختمان میگذارید, انگار وارد جهان دیگر شده اید . احساس می کنید نیروی شدیدی شما را بسوی پائین می کشد, گوئی نیروی جاذبه در اینجا چند برابر شده است.!! بدن شما بطور ناخوداگاه بصورت تقریبی یک زاویه 10 درجه به سوی مرکز دایره خم میشود, اگر بخواهید قامت خود را راست کنید و بدن خود را عقب بکشید, احساس خواهید کرد که نیروئی شما را به سوی مرکز دایره می کشد و بطوریکه دستگاهها نشان میدهند, در حقیقت چنین نیروئی وجود دارد برخی از دانشمندان, مدتها در این گردباد دست به پژوهشهای دراز مدت زدند تا بلکه پرده از راز ان برگیرند . انها یک گلوله فولادین 15 کیلوئی را به زنجیری بستند و در داخل این بنای قدیمی از تیرگی اویختند . انها با تعجب مشاهده کردند که این اونگ, قوانین جاذبه را زیر پا نهاده و بصورت زاویه ای قرار گرفت . در هر حال این وزنه به سوی مرکز دایره منحرف می شد . حرکت ان بسوی مرکز دایره به اسانی انجام میگرفت, ولی هرگاه بر ان می شدند تا این گلوله را بسوی حاشیه دایره پرتاب کنند – احساس میگردید که اینکار با دشواری صورت میگیرد . در داخل این مکان عجیب حتی دود سیکار تحت تاثیر نیروهای شگفت انگیز قرار خواهد گرفت و هر

گاه شخصی در داخل این دایره سیگاری دود کند و دود انرا به هوا بفرستد , با کمال تعجب دود سیگار به سرعت شروع به چرخیدن می کند و این عمل انقدر ادامه میابد تا از نظر ناپدید گردد.! برخی از پدیده های عجیب این مکان, جهانگردان را سخت شگفتزده میسازد و امروزه یکی از محلهای عجیب برای توریست و جانگردان بشمار میرود . اگر کسی یک تنگ بلورین خالی را روی تخته سراشیبی قرار دهد – بجای انکه بسوی پائین بلغزد به طرف بالا حرکت می کند . اگر یک توپ پلاستیکی را در نقطه مسطحی از زمین, نزدیک لبه دایره قرار دهند با کمال تعجب مشاهده می کنند که ان توپ بسوی مرکز این حلقه حرکت می کند . اگر مشتی کاغذ خورده را به هوا بپاشید دیوانه وار بهم می پیچدند و به چرخش در می ایند – درست مانند اینکه یک دست نامرئی انها را در میان هوا بهم میزند.! این نقطه دور افتاده جنگلی که بنظر میرسد طبیعت در ان بنای دیوانگی گذاشته است, از دیر باز برای سرخپوستان مکانی شناخته شده بود .و به نخستین گروه از سفیدپوستان که در این منطقه ساکن شدند هشدار دادند . سرهنگ " ریچارد گیریگارد " در خاطرات خود از مشاهده این مکان با تعجب فراوان یاد کرده است . گردباد مشهور " اورگن " که شهرت جهانی دارد از پاره ای جهات شبیه منطقه دیگری است که در 76 کیلومتری کوهستان " سیسکی یو " واقع شده است, با این تفاوت که پدیده های موجود در گردباد " اورگن " عجیب تر و درک ان دشوارتر میباشد . در " کمپ براچ " واقع در ایالت " کلورادو " نیز گودال مغناطیسی دیگری وجود دارد که باز هم قدرت ان بیشتر از گردباد " اورگن " نیست . بهرحال چنین نیروئی در این منطقه شگفت انگیز از جهان وجود دارد, ولی اینکه ماهیت این نیرو چیست و چرا بوجود امده است.؟!!  هنوز بر کسی معلوم نیست, گردباد " اورگن " در حقیقت عجیب ترین و شاید دیوانه ترین مکانی است که در روی زمین وجود دارد .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۲ ق.ظ  
 فسیلهای زنده

مقدمه

با درود سلام خدمت تمام دوستان و بینندگان وبلاک " پیشگویان پزرگ و جهان در محاصره ارواح " قبل از هر نمونه ای از انجماد مصنوعی - ایا انها موفق میشوند.؟چیز بابت تاخیر درج مطالب در وبلاک از شما پوزش میخواهم , بیماری سختی تمام وجودم را گرفتار کرده بود امیدوارم شما سلامت باشید, مطلب بعد تعدادی از دوستان با ارسال ایمیل از من پرسیده بودند که شما از نویسندگان هفته نامه اینه هستید و از من بیوگرافی خواسته بودند . نه عزیزان من – دوستان ما در هفته نامه اینه به من و مطالب وبلاک لطف دارند و تا امروز چند مطلب وبلاک را در نشریه خود قرار داده اند . این برای ما افتخار است که هفته نامه ای مثل اینه ما را به خوانندگانش معرفی می کند . شما میتوانید به همان تلفن نشریه یا وبلاک اقای مشایخی که از نویسندگان و همکاران هفته نامه اینه است مراجعه کنید . اما مطلب امروز  و فسیلهای زنده.!!-  فسیلهای زنده مبحث تازه ای نیست – حتما شما هم تا امروز حوادث عجیب زنده شدن ماهی های یخ زده را شنیده اید . موارد عجیبی در تاریخ ثبت شده است که حیوانات گوناگون و بخصوص قورباغه در شرایط عجیبی دوباره زنده شده اند . در امریکا افرادی در شرایط مخصوص نگهداری میشوند تا بتوانند اینده دور را ببینند . این افراد در شرایط انجماد بسر میبرند و خون انها با روشی خاص تخلیه شده است . انها به گفته گردانندگان این پروژه در خواب مصنوعی نگهداری میشوند – هر چند نه قلب انها و نه مغز انها فعالیت می کنند . اما در طبیعت ما موارد نادری مشاهده شده که علم جوابی برای انها ندارد . مطلب امروز چند مورد از این موارد عجیب است .

 

فسیلهای زنده

 

ایا ممکن است در میان سنگ سخت موجودات زنده ای وجود داشته باشند.؟ علم میگوید چنین چیزی امکان ندارد . اما شواهد نشان میدهد که این امر امکان پذیر است .! در تاریخ 22 اوریل 1881 مردی بنام "جو مالینو " در ارتفاع بیست متری معدن "وایدوست" در نزدیکی تپه یاقوت واقع در ایالت "نوادا " سرگرم کار بود – او دیلم خود را زیر قطعه ای از سنگ معدن که از دیواره تونل معدن بیرون زده بود انداخت و ان را شل کرد . وقتی سنگ به زمین سقوط کرد, روی پای " جو مالینو " افتاد و او از این عمل بقدری خشمگین شد که با پتک مخصوص شکستن سنگها, ضربه ای به سنگ زد و انرا خورد کرد . اما او از مشاهده سوراخ کوچکی در دل سنگ که به اندازه مشت انسان بود, سخت حیرت کرد . این سوراخ انباشته از کرمهای سفید رنگ بود . " جو مالینو " انها را بدست گرفت – ابتدا اثاری از حیات در انها مشهود نبود, ولی پس از نیمساعت چندتا از کرمها شروع به حرکت کردند و در خلال یکساعت که سایر کارگران معدن با دیدگان از حدقه درامده به تماشا ایستاده بودند, کرمها به ارامی در اطراف تونل روی زمین میخزیدند . مدیران معدن ان سنگ را به همراه تعدادی از کرمها را برای اداره معادن امریکا فرستادند و چند هفته بعد نامه ای دریافت داشتند که طی ان نوشته شده بود : از انچه فرستاده اید چیزی فهمیده نشد . زیرا انچه معدن چیان از چگونگی واقعه گزارش داده بودند – به هیچوجه با عقل جور در نمی امد و هیچکس نمیتوانست ان را باور کند . در سال 1892 نیز در معدن معروف "لانگ فلو " در نزدیکی "کلیفتن" واقع در ایالت " اریزونا " از میان یک قطعه سنگ اهن سوسکی به رنگ خاکستری مایل به قرمز پیدا شد . وقتی این سنگ اهن شکسته شد واین سوسک از درون تابوت اهنی اش بدست امد, انرا به زمین شناسی بنام پرفسور " ز – ت – وایت " در " الپاسو " تحویل دادند . او انرا روی تکه کاغذی قرار داد و سپس درون جعبه مخصوص نگهداری انواع فسیل ها که در کتابخانه دانشگاه الپاسو بود گذاشت . در حدود یک هفته پس از انکه این پدیده عجیب از معدن بدست امده بود, جنبشی درون این سوسک مشاهده کرد . فسیل دیگر از حشراتپرفسور وایت و دستیارانش با ذره بین به مطالعه ان پرداختند و مشاهده کردند که یک سوسک کوچک از درون کالبد این حشره عجیب خارج شد . این خبر باور نکردنی بلافاصله توسط رسانه ها در سراسر امریکا منتشر شد و محققان و زیست شناسان بسیاری را متعجب کرد . پرفسور " وال – لاسکر " از دانشگاه اورلین و چند تن از محققان دیگر برای مشاهده و تحقیق این فسیل زنده به دانشگاه الپاسو امدند تا شاهد این زایش عجیب باشند . سوسک جوان را درون یک اطاق بلورین قرار دادند و این جانور مدت هفت ماه در انجا زندگی کرد . سرانجام هر دو نمونه, یعنی هم سوسک اصلی و هم حشره ای که از درون ان خارج شده بود به انسیتو " اسمیتس* " واقع در واشنگتن تحویل داده شد تا به دیگر نمونه های شگفت انگیز ملحق شود . در سال 1873 در معادن زغال سنگ " الماس سیاه "  واقع در کوهستان " دایبلو " در نزدیکی "سانفرانسیسکو" – واقعه دیگری نظیر این رخ داد . کارگران معدن یک غورباغه بزرگ کشف کردند, که در میان لایه ای از سنگ اهک قرار داشت . در حقیقت وقتی انرا با دقت بیرون اوردند – جای بدن حیوان روی سنگ نقش بسته بود . هم قورباغه و هم سنگ اهک مربوطه را به سطح زمین اوردند و قورباغه تقریبا یکروز زندگی کرد . این جانور ظاهرا نابینا بود و فقط قادر بود یک پای خود را به ارامی حرکت دهد . هنگامیکه این جانور درگذشت ان را بهمراه مقبره اش به اکادمی علوم واقع در سانفرانسیسکو اهدا کردند و این پاسخ دندان شکنی بود به انهائی که معتقد بودند چنین چیزی هیچگاه نمیتواند اتفاق بیفتتد . فسیل های زنده معمولا در عجیبترین مکانها بدست می ایند . مثلا در اکتبر سال 1893 هنگامیکه دو برادر به نامهای " بران " و " هال سامیل " در " اکتون " واقع در " انتاریو " سرگرم اره کردن یک درخت کاج تناور بودند – تا انرا به قطعات کوچکتر تقسیم کنند, ناگهان در در وسط تنه درخت - لکه سیاهرنگی را مشاهده کردند, یک حشره در گریستال خامانها دست از کار کشیدند و به دقت به نقطه سیاه رنگ نگریستند و دریافتند که تکه ای فلز در میان چوب قرار گرفته و به دنده های اره گرانبهای انها نیز اسیب وارد ساخته است . انها بجای در اوردن ان فلز – یک ورقه نازک از چوب را بریدند و در کمال تعجب دیدند که سروکله یک قورباغه کوچک پیدا شد, واگر اندکی بی احتیاطی بخرج داده بودند – بدن این جانور با اره به دو نیم می شد . حفره ای که این حیوان در ان قرار داشت کاملا نرم و صاف بود و بیشتر به یک نیمکره شباهت داشت و چنین بنظر میرسید که این قورباغه درون ان به تقلا پرداخته بود . درخت کهنسالی که انها بریده بودند, در حدود دویست سال قدمت داشت و نقطه مورد نظر در ارتفاع تقریبا 18 متری زمین قرار گرفته بود و این قورباغه در میان چوب سختی به ضخامت 75 سانتیمتر محصور بود – این فلز و این جانور چگونه در ان جای گرفتند سئوال بی جواب ما است.؟!! تاکنون گزارش های متعددی درباره پیدا شدن قورباغه های زنده در مکانهای عجیب از جمله در میان سیمان ثبت شده است, ولی واقعی بودن پاره ای جای بحث دارد . یکی از موارد مستند و در عین حال بسیار عجیب, مربوط به بلوکهای عظیم سنگی از جنس سنگ خارا است که در سال 1829 از زیر ابهای لنگرگاهی در " لیورپول " واقع در انگلستان بیرون کشیده شد . هنگامیکه میخواستند یکی از این سنگها را بریده و از ان پلکان جدیدی بسازند, ناگهان قورباغه کوچکی در میان ان پیدا شد . این جانور مدت چند ساعت زنده ماند و با ناتوانی کوشید بالا بیاید و سرانجام برای همیشه به زیر اب فرو رفت . دانشمندان انگلیسی این قورباغه و حفره ای را که در ان قرار داشت – مورد مطالعه قرار دادند- انها تنها سرهای خود را تکان دادند و از هر گونه اظهار نظری عاجز ماندند – انها چاره ای جز این نداشتند .

اسمیتس = یکی از بزرگترین انسیتوهای تحقیقاتی و یکی از معتبرترین دانشگاه های جهان در زمینه فسیل و فسیل شناسی میباشد . بیش از 85 مورد از فسیلهای زنده در این مکان نگهداری میشود .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۴ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۵۴ ب.ظ  
 هیولای لخ نس

خدا را شاکرم که بعد از گذشت یکسال وبلاک " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " انقدر در میان شما جا باز کرده که عزیزان بازدیدکننده وقتی در سایتی یا مجله و کتابی مطلبی مشاهده می کنند . بلافاصله بیاد وبلاک خودشان می افتند . همانطور که در مطلب قبل مشاهده کردید , اقای بهادر کاردل مطلب " قاره گمشده اتلانتیس را برای ما فرستاده بود . مطلب امروز ما مطلب ارسالی از عزیز مهربانم اقای " امیدزاده " است . ایشان لطف کرده و 2 مطلب جالب را برای وبلاک خودشان ارسال کرده است . اقای امیدزاده من از طرف خودم و کلی دوستان از شما تشکر میکنم . البته من در 11 تیر 84 مطلبی را بنام " هیولاهای دریا " در وبلاک قرار داده بودم و در ان مطلب بطور خلاصه از جانوران عجیب دریاها که در جای جای دنیا مشاهده شده است با شما خوبان حرف زدم, اما دوست عزیزم اقای امیدزاده اطلاعات مفصلی از هیولای دریاچه " لخ نس " را جمع اوری و برای ما ارسال نموده – مطلب بعد که باید یاداور شوم – بعضی از دوستان گله کردن که چرا با انها تبادل لینک نمیشود . دوستان عزیز : این قالب تنها میتواند 30 لینک را در خود جای دهد . من برای تبادل لینک باید دوستان قدیمی را قلم بگیرم و نام وبلاکهای جدید را وارد کنم – که این هم پسندیده نیست – اما اگر بدانم وبلاکی دیگر فعالیت نمی کند – حتما با دوستان جدید تبادل لینک خواهم کرد . این تنها مشگل ما میباشد .

 

 هیولای لخ نس

 

با اينكه آخرين اطلاعات و مدارك مربوط به وجود يك هيولاى آبزى در درياچه لخ نس اسكاتلند به حدود سال ۴۵۰ پس از ميلاد برمى گردد اما در دوم مه ۱۹۳۳ هنگامى كه يك زوج جوان محلى اعلام كردند كه يك حيوان عظيم الجثه را در سطح درياچه مشاهده كرده اند. افسانه اين جانور دوباره زنده شد. پس از انتشار اين خبر در روزنامه اى محلى به نام اينورنس كورير، داستان اين هيولا به خبر اول تمام روزنامه هاى لندن تبديل شد و تا بدانجا پيش رفت كه تمام روزنامه هاى لندن خبرنگاران برجسته خود را جهت تهيه خبر به محل اعزام كردند و سيركى هم جايزه اى معادل ۲۰ هزار (واحد پول اسكاتلند) را براى صيد كردن اين حيوان تعيين كرد. درياچه لخ نس واقع در منطقه اى كوهستانى در اسكاتلند بيشترين ذخيره آب طبيعى كل سرزمين بريتانيا را در خود داشت. اين درياچه به طول تقريبى ۳۷ كيلومتر در عميق ترين نقطه به ۲۵۰ متر مى رسيد. پژوهشگرانى كه در مورد هيولاى درياچه تحقيق مى كردند، در متون تاريخى اسكاتلند مطالب بسيارى در مورد حيوان آبزى عظيم الجثه اى به نام " نسی " يافتند كه مردمان محلى آن روزگار تصاويرى از اين حيوان را بر روى تخته سنگ هاى ايستاده در كنار درياچه حك كردند. اولين مرجع مكتوبى كه در مورد اين حيوان وجود دارد به قرن هفتم برمى گردد. زمانى كه زندگينامه"سنت كولومبا" مبلغ مذهبى ايرلندى كه مسيحيت را به مردمان اسكاتلند معرفى كرد _ نوشته شد . طبق نوشته هاى موجود موجود "سنت كولومبا" در سال ۵۶۵ پس از ميلاد در مسير خود به سمت يكى از شهرهاى شمالى اسكاتلند در كنار درياچه لخ نس توقف كرد تا با هيولاى درياچه مقابله كند. هيولايى كه مردمان محلى را مى كشت در همين اثنا هيولاى درياچه به يكى از ماهيگيران حمله كرد و در مقابل "سنت كولومبا" به اذن پروردگار به حيوان فرمان داد كه با تمام سرعت دور شود و پس از آن ديگر هيچ يك از ساكنان همجوار درياچه كشته نشدند. در سال ۱۹۳۳ جاده جديدى در امتداد ساحل درياچه ساخته شد كه به رانندگان امكان مشاهده چشم اندازى زيبا از درياچه را مى داد. پس از آنكه در ۲ مه همان سال خبر مشاهده هيولاى درياچه منتشر شد افكار عمومى نسبت به ماجرا حساس شد و اين حساسيت با انتشار خبرى ديگر تشديد شد. يك زوج جوان ديگر ادعا كردند هيولا را در حال عبور از جاده ساحلى ديده اند . از تمام روزنامه هاى معتبر انگلستان خبرنگارانى به محل اعزام شدند و در اين بين روزنامه ديلى ميل شكارچى معروف" مارمادوك ويثرل" را براى شكار هيولا به خدمت گرفت . پس از چند روز تحقيق و تفحص ويثرل گزارش داد ردپاهايى مربوط به يك حيوان عظيم الجثه چهارپا را يافته است . فرداى آن روز تيتر يك روزنامه ديلى ميل از اين قرار بود : هيولاى لخ نس افسانه نيست، حقيقت است . جذابيت هاى توريستى لخ نس در حال فراموش شدن بود و توريست ها يا روى قايق هايشان و يا در ساحل فقط به انتظار ديدن هيولاى درياچه بودند. قالب هاى گچى ردپاى مكشوفه به موزه تاريخ طبيعى انگلستان فرستاده شد و پس از انجام آزمايش هاى مختلف اعلام شد كه ردپاها شباهت زيادى به ردپاهاى يك اسب آبى عظيم الجثه دارد. موقتاً تب هيولاى لخ نس فروكش كرد ولى داستان پردازى ها هنوز ادامه داشت . در سال ۱۹۳۴ عكسى از حيوانى عظيم الجثه شبيه دايناسور با گردنى دراز در حال خروج از آب هاى تيره درياچه گرفته شد و ذهن بسيارى از محققان را به اين سمت كشاند كه هيولاى درياچه از بقاياى دايناسورهاى آبزى است كه ۶۵ ميليون سال پيش منقرض شده اند . آنها به اين فرضيه معتقد بودند كه طى تمام آن سال هاى انقراض درياچه لخ نس به طور كامل منجمد بوده است و اين حيوان طى ۱۰ هزار سال گذشته خود را از دريا به اين محل رسانده است. تحقيقات نشان داده است "پلسيوسار"ها يا دايناسورهاى آبزى خونسرد بوده و در محيط منجمد عمر طولانى نخواهند داشت . ديگران بر اين اعتقاد بودند كه اين حيوان از نسل وال هاى اوليه است كه ۱۸ ميليون سال پيش منقرض شده اند. در اين بين كسانى هم بودند كه اعتقاد داشتند تمام اينها توهماتى است كه در اثر بخارات ناشى از ورود آب سرد رودخانه به محدوده گرم درياچه به وجود آمده است. محققان آماتور اما بيش از ديگران دقت و پشتكار صرف كردند. در دهه ۷۰ دانشگاه هاى انگلستان هيات هايى متشكل از متخصصان را كه مجهز به دستگاه ردياب صوتى (سونابر) بودند، به درياچه لخ نس اعزام كردند. در تمام تحقيقات انجام شده دستگاه هاى ردياب اجسام عظيم الجثه متحركى را رديابى مى كردند كه ماهيت آنها براى محققان ناشناخته بود.در سال ۱۹۷۵ آكادمى علمى _ كاربردى بوستون دستگاهى مركب از يك دستگاه ردياب صوتى و يك دوربين عكاسى ساخت و جهت تحقيق هياتى را به محل اعزام كرد. عمليات تحقيق انجام شد و پس از چاپ عكس ها و پردازش آنها مشخص شد كه شىء مورد نظر باله يك حيوان آبزى ماقبل تاريخ شبيه"پليسامور" است.  تحقيقات انجام شده طى دهه هاى ۸۰ و ۹۰ نيز اطلاعات بيشترى در برنداشت . در نهايت مشخص شد عكسى كه در سال ۱۹۲۴ از اين هيولا منتشر شد، جعلى بود كه در نتيجه آن جريان توريستى در منطقه لخ نس مختل شد و محققان حرفه اى و آماتور بسيارى را در جست وجوى هيولاى لخ نس سرگرم كرد . " تا امروز افراد معتبر بسیاری ادعا کردند که این هیولا را دیدند – ایا نسی همچنان در ان دریاچه است .؟ یا دیگر او زنده نیست .؟!!

مطلب ارسالی از   امیدزاده

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid



 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۳۶ ب.ظ  
 اتلانتیس تمدن گمشده ( 4 قسمت متوالی)

 

دوستان و عزیزان : بسیار سپاسگزارم که وبلاک " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " را با لطف و محبت خود حمایت می کنید . از تمام دوستانی که با ارسال کارت پستال یکسالگی وبلاک را تبریک گفته بودید , صمیمانه سپاسگزارم . مطلب امروز یک مطلب باستان شناسی است که مربوط به قاره گمشده اتلانتیس میباشد . این مطلب توسط دوست خوب و مهربان ما اقای " بهادر کاردل " برای وبلاک خودشان ارسال شده است . سالیان سال است که باستان شناسان به روی دو قاره گمشده مشغول مطالعه اند . قاره اتلانتیس و قاره مو . در اینده من درباره قاره مو برای شما مطلبی در وبلاک قرار خواهم داد . اما مطلب امروز را همانطور که گفتم  دوست عزیزمان اقای " بهادر کاردل " برای وبلاک خودشان فرستاده است . این مطلب یکی از کاملترین مطالب جمع اوری شده درباره قاره گمشده " اتلانتیس است . مطلب درچهار قسمت تعیه شده است . پست یک و دو و سه از اقای بهادر کاردل میباشد و من برای اینکه اطلاعات کافی از این پدیده باستان شناسی به شما عزیزان عرضه کنم قسمت چهارم را  از نشریه اکسیژن برای شما عزیزان انتخاب کردم . برای اینکه مطالب بهتر مورد بررسی قرار گیرد من تمام مطالب را در سه پست متوالی در اختیار شما عزیزان قرار میدهم . تا عزیزانی که علاقه مند به این دسته از مطالب وبلاک

هستند, بهتر با این موضوع ارتباط برقرار کنند .

 

آتلانتیس  تمدن گمشده ( قسمت اول)

 

بنده مطالبی دنباله دار در مورد آتلانتیس برای شما خوانندگان عزیز  در نظر گرفته ام و سعی می کنم تا شما را با ابعاد مختلف قاره گمشده " آتلانتیس " آشنا کنم و ارتباط آن را با اسرار دیگر توضیح دهم . اسراری مانند اهرام مصر ، بشقاب های پرنده ،  تمدن مایا ، حیات در کرات دیگر و ... . مطالبی که در ادامه خواهد آمد تنها اشاره و مختصری است از مطالب مربوط به آتلانتیس که هر کدام می تواند یک فصل از یک کتاب باشد. آتلانتیس بدون اغراق یکی از بزرگترین اسرار موجود در جهان است که تا به حال در مورد آن تحقیقات زیادی صورت گرفته ولی هنوز بسیاری از ابعاد آن در پرده ابهام است.

آتلانتیس چیست ؟  آتلانتیس نام قاره ای است که بنا بر گفته ها 12000 سال پیش بر اثر حادثه یا جنگ یا تصاویر بازسازی شده توسط ابر کامپیوتر از قاره گمشده اتلانتیس 1چیزی شبیه به این به زیر آب فرو رفته است . مهمترین سند معتبر در مورد آتلانتیس نوشته های فیلسوف معروف یونانی افلاطون است که 3000 سال پیش اطلاعات مکتوب و جالبی را در مورد آتلانتیس از خود به جا گذاشته است. به گفته افلاطون این قاره مهد تمدنی بسیار عالی و پیشرفته بوده که نه تنها در زمینه تکنولوژی بلکه در تمام شاخه های علوم و هنر در حد عالی پیشرفته بوده است . افلاطون خصوصیات جالبی را در مورد مردم آتلانتیس و نحوه زندگی آنان بیان میکند .  او می گوید که مردم آتلانتیس بسیار خوش خلق و مهربان بودند . آنها داری قد بلند ، پوستی سفید و موهای روشن بودند . آنها افراد مومنی بودند و هیچ چیز پیش آنها از اخلاقیات و ارزشها مهمتر نبود. با مهربانی در کنار هم زندگی میکردند و در اقتصاد آنها پول وجود نداشت. ارتش آتلانتیس بالغ بر یک میلیون و دویست هزار نفر نیرو داشت که بر اساس آن می توان جمعیت آتلانتیس را  در حدود چند میلیون نفر تخمین زد . آتلانتیس دارای کشتزار های وسیعی بود که در دشت های وسیع آن سرزمین قرار داشتند و محصولات فراوانی تولید می کردند. اینها بخشی از مطالبی است که افلاطون در مورد آتلانتیس گفته است.

 تصویر شماره 2    شماره 3

تا یک قرن پیش آتلانتیس تنها یک افسانه بود اما در طی یک قرن گذشته به مدد ابزار پیشرفته مانند ابر کامپیوتر ها و ماهواره ها محققان و باستان شناسان  و دیگر متخصصان توانستند با توجه شواهد به یقین پیدا کنند که آتلانتیس یک افسانه نبوده است. تصویری که همراه این نوشته است تصویری است از پستی بلندی های سطح زمین در 12000 سال پیش که با توجه به حرکات پوسته زمین توسط ابر کامپیوتر ها شبیه سازی شده است < تصویر شمره 1 – 2 – 3 > . این تصویر تائید کننده سخن افلاطون است که معتقد است آتلانتیس قاره ای است در میان اقیانوس اطلس . البته افلاطون در نوشته های خود بیان می کند که در مغرب آتلانتیس قاره ای بسیار وسیع تر قرار دارد. این مشخص میکند که افلاطون آتلانتیس را با قاره امریکا اشتباه نگرفته است . < البته در یک نقشه باستانی که به نقشه " پیر رئیس " دریانورد ترک معروف گردیده قاره اتلانتیس به وضوع قابل روئت است . اطلس جادوئی , نقشه Piri Reis  - >.

 

 

بله آتلانتیس واقعیت دارد و امروزه تحقیقات گسترده و پیشرفته و حتی سری بر روی آن انجام می شود . اما چرا تحقیقات در مورد آتلانتیس تا این حد مهم است ؟ در این مورد توضیحات کاملتری خواهم داد اما در اینجا نقشه پیررئیسبه مهمترین دلیل آن اشاره می کنم. یکی از مهمترین دلایل تحقیقات در مورد آتلانتیس ، میراث آتلانتیس است که به گنج آتلانتیس معروف است. اشتباه نکنید گنج آتلانتیس آن چیزی نیست که ما به عنوان گنج میشناسیم . میراث آتلانتیس منابع و کتاب هایی است که شامل تمام علوم آتلانتیس است که قبل از نابودی آتلانتیس توسط افرادی از آتلانتیس خارج شد و در مکان های امنی مخفی شده است . این افراد بازماندگان آتلانتیس محسوب میشوند . تحقیقات در مورد آتلانتیس  به سه بخش تقسیم می شود . دوران قبل از حادثه  ، دوران بعد از حادثه  و  تحقیقات در مورد حادثه ای که موجب نابودی آتلانتیس گردید. منابع تحقیقات در مورد دوران قبل از نابودی آتلانتیس بیشتر افسانه های مکتوب در پاپیروسها و کتیبه های  سنگی  و افسانه های  اقوام قدیمی مانند مایا و آزتک در امریکای مرکزی و جنوبی است که تعداد آنها کم نیست . دوست عزیزم آقای سیدجلال صیادمیری اخیرا مطالبی را در مورد تمدن مایا و آثار تمدن پیشرفته آنان در وبلاگ گذاشته که بسیار جالب و خواندنی است و در آن اشاره شده كه هنوز مشخص نيست كه اقوام مايا از كجا به چنين علوم پيشرفته اي دست پيدا كرده اند .در حقيقت آثار تمدنهاي بسيار پيشرفته فقط در امريكاي جنوبي نيست بلكه در نقاط زيادي از دنيا اين آثار وجود دارد مانند مصر و يا اروپا و آسيا كه براي هيچ كدام از آنها جواب مشخصي وجود ندارد. اما آتلانتيس شناسان معتقدند كه ريشه و مبداء تمام اين تمدنها از آتلانتيس است. به همين دلیل در مورد ارتباط  تمدن مايا و تمدن مصر با آتلانتيس توضیح میدهم كه هم با مطالب قبلی ارتباط داشته باشد و هم در ادامه بحث باشد. مملکت مقتدري كه در وسط اقیانوس اطلس واقع بوده به طور حتم مستعمراتي در اروپا ، افریقا و آمريكا داشته است . دلايلي كه براي تاييد این فرض موجود است كم نیست.

 

قسمت اول  و دوم از اقای " بهادر کاردل "

 

ادامه مطلب در لینک زیر میباشد ( قسمت ۲ و ۳و ۴ )
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۲۴ ب.ظ  
 میلیونر اسرار امیز

میلیونر اسرار امیز

 

" ارتور ستیل ول " ثروتی گرد اورد  باور نکردنی .! هزاران کیلومتر راه اهن احداث کرد و 40 شهر را ساخت. ولی هیچگاه بدون مشورت با افرادی که او انها را " دوستان نامرئی " مینامید – قدمی برنداشت . خانم و اقای " ستیل ول " مانند بیشتر زن و شوهرها, زندگی زناشوئی خود را با پول اندک شروع کردند . پدر و مادر "ستیل ول " در " ایندیانا " مزرعه دارانی فقیر – ولی قانعه و صرفه جو بودند, با اینحال درامدشان کفاف ارتور ستیل ول زندگی انان را نمی داد . " ارتور ستیل ول " از اینکه به اولیای همسرش کمک میکرد و درامد ناچیزش را با انها تقسیم مینمود – احساس مباهات میکرد . یک تنه, فعالیت را اغاز کرد . نخستین کار او راندن یک واگن باری بود . چند هفته بعد به سمت کارمند دفتری راه اهن ارتفاء یافت و در همان جا ماندگار شد . دوران دبیرستان را به زحمت به پایان رسانده بود, پول و پله ای در بساط نداشت و به هیچوجه امیدوار نبود که اینده ای درخشان در انتظارش باشد . ولی شبهای متوالی, مرتبا" نداهائی میشنید . گاهی صداها هنگام خواب به سراغش می امدند و زمانی هنگامیکه زیر نور چراغ به مطالعه مشغول بود – این صداها توجه او را به خود جلب میکردند. این صداهای پنهانی که در ضمیرش طنین می انداخت, بهیچوجه برایش تازگی نداشتند و او را به وحشت نمی انداختند, زیرا از پانزده سالگی با اینگونه صداها مانوس شده بود . در دفتر خاطراتش به این نداهای پنهانی اشاره کرده و نوشته بود که این صدا به او خاطر نشان ساخته بود که در خلال چهارسال با دختری بنام " جنویو وود " ازدواج خواهد کرد . در ان زمان کسی را به این نام نمیشناخت . ولی به زودی این پیشگوئی به حقیقت پیوست و با دختری با این نام ازدواج کرد . از ان تاریخ به بعد " ستیل ول " کاملا به این نداهای غیبی اعتقاد پیدا کرد . هیچگاه درباره این صداها با کسی جز همسرش سخن نمی گفت, زیرا از این بیم داشت که دیوانه اش خطاب کنند و بگویند عقلش را از دست داده است . هنگامیکه پشت میز کارش نشسته بود – این صداهای غیبی مرتبا" به او نهیب میزدند و او را تشویق میکردند که به غرب برود و به ساختن راه اهن – که در ان زمان شاخه های فولادین خود را به هر سو می گستراند – مبادرت ورزد . سرانجام " ارتور " و همسرش "  جنی " در برابر این نداها سر تسلیم فرود اوردند . او کارش را رها کرد و دار و ندار خود را درون ارابه ای که به عاریه گرفته بود گذاشتند و راهی " کانزاس سیتی " شدند . " ارتور " در انجا در یک شرکت حق العمل کاری شغلی پیدا کرد, ولی صداهای ناشناخته دوباره به سراغش امدند و همانگونه که خود میگوید- او را تشویق اولین دفتر ستیل ول در کانزاسبه ساختن راه اهن کردند .! باور کردنش دشوار است, ولی این کارمند ساده که هفته ای چهل دلار درامد داشت سرانجام موفق شد یک راه اهن بسازد . بانکداران او را میشناختند و به او اعتماد داشتند . بنابر این بدست اوردن سرمایه کار دشواری نبود . بی سر وصدا زمینش را خرید و دست بکار شد, وپیش از انکه سرمایه گذاران "نیویورک " دریابند چه اتفاقی در شرف وقوع بود, راه اهن < خط کمربندی کانزاس سیتی > را درست بغل گوش انها راه انداخته بود . در طول زندگی این شخصیت عجیب, واقعه ای شگفت انگیزتر از ان نبود که تصمیم گرفت راه اهنی بسازد که مزارع گندم " کانزاس " را به خلیج مکزیک متصل میساخت . این اقدامی چشمگیر و کاملا منطقی بود که سالمندان با تجربه ان زمان, ان را نادیده گرفته بودند . " ارتور ستیل ول " سرمایه گذار 26 ساله ای که ادعا میکرد از سوی صداهای غیبی هدایت میشود – از فرصت استفاده کرد و برای انجام چنین کاری دل بدریا زد . هر بار که با مشگلات بزرگی روبرو می شد و تصمیم میگرفت از کار کناره گیری کند – در خلوت به استغاثه میپرداخت و از مشاوران نامرئی خود درخواست میکرد تا او را راهنمائی کنند . همه موانع یکی پس از دیگری از میان میرفت – تا انکه خط اهن او به 50 مایلی " گال وستن " رسید . او بعدا" نوشت که در اینباره از مشاوران نامرئی اش کسب دستور کرد, به او گفته شد که بی درنگ کار را متوقف سازد – چون در غیر این صورت زندگی اش تباه خواهد شد . زیرا سرنوشت ناگواری در انتظار شهر " گال وستن " است.! و بهتر است او شهر را دور بزند و به راهش ادامه دهد . البته ستیل ول از این موضوع دچار حیرت و سرگردانی شد, با اینحال چاره ای جز اطاعت نداشت . همکارانش ایراد میگرفتند و سخنان او را درباره راهنمائی غیرمتعارف باور چه کس باور میکرد انها موفق شوندنداشتند, ولی او مجبور بود بی درنگ تغییر مسیر را صادر کند . " ستیل ول " دندانهایش را بهم میفشرد و همه دشواریها را تحمل میکرد . همکارانش پیش از همه درباره این تصمیم پر خرج و بیهوده – از او توضیح میخواستند . ولی " ستیل ول " همچنان  سکوت میکرد . مردم " گال وستن " که به این راه اهن دلخوش کرده بودند و امیدوار بودند کار و کسب شان بهتر شود- با این تغییر مسیر ناگهانی سخت به خشم امدند . اما " ستیل ول " همچنان در تصمیم خود پایدار بود و راه اهن  جنوب "کانزاس سیتی " از نقطه ای دور افتاده ای که به افتخار " ارتور ستیل ول " بندرگاه " پورت ارتور " نام گرفت به خلیج مکزیک رساند. چندی بعد فاجعه اغاز گشت و طوفان سهمگینی شهر " گال وستن " را نابود ساخت , لیکن به بندر " پورت ارتور " و تاسیسات راه اهن که دور از مرکز فاجعه قرار داشت اسیبی وارد نیامد .! همکارانش که قبلا او را به شدت مورد سرزنش قرار داده بودند, اکنون بخاطره اقبال بلندش او را ستایش میکردند ." ستیل ول " که اکنون به او لقب " ستیل ول " خوش اقبال میدادند – تنها لبخندی میزد و سخنی بر زبان نمیراند . او وهمسرش " جنی " خوب میدانستند که مردم هیچگاه سخنان انان را درباره مشاوران نامرئی و اسرارامیز باور نمی کنند . انها در این پروژه بیش از یک میلیون دلار درامد کسب کرده بودند و تمام این ثروت بخاطره مشاوران نامرئی بود . " ستیل ول " همیشه می گفت : مردم چگونه باور می کنند که من بدون انکه همسرم را دیده باشم – چهار سال قبل از ازدواج نام او را میدانستم.؟ چگونه باور می کنند که ظرف مدت هفت سال از یک کارمند ساده و فقیر به یک میلیونر سازنده راه اهن تبدیل شدم – انها چگونه باور می کنند من حادثه ناگوار " گال وستن " را میدانستم .! این مرد جمعا" به ساختن هفت راه اهن مبادرت نمود . بندر " پورت ارتور " را برای کشتی ها احداث کرد – 40 شهر بزرگ و کوچک ساخت که وجه تسمیه دو شهر ان – یعنی " پورت ارتور " در تکزاس و شهر " ستیل ول " در " اکلاهما " بنام اوست . در طول زندگی شگفت انگیز خود ثروت چشمگیری گرد اورد . بندر قدیمی پورت ارتور به هر چه دست میزد تبدیل به پول میشد و تمام اینها را مدیون مشاوران اسرار امیز خود بود . او به احضار ارواح اعتقادی نداشت و در دوران زندگی پر مشغله خود فرصتی یافت تا 30 جلد کتاب به رشته نگارش دراورد . یکی از معروفترین کتابهای او " روشنائی که هیچگاه خاموش نشد " نام داشت که تا مدتها, پر فروش ترین کتاب زمان خود بود . در سال 1910 کتابی نوشت که در ان به تفضیل وقوع جنگ جهانی اول را پیشگوئی کرده بود . در سال 1914 کتاب جالب دیگری نوشت که به " همه جهان – جز المان " نام داشت . در این کتاب شکست المان و متحدین, سقوط رژیم سلطنتی در روسیه, استقلال فنلاند و لهستان و پیدایش " اسرائیل " را پیشگوئی کرده است . " ارتور ستیل ول " در سال 1928 دیده از جهان فرو بست . دو هفته پس از درگذشت وی – همسرش " جنی ستیل ول " بر اثر سقوط از پنجره اسمانخراشی در " من هتن " جان سپرد و به شوهرش – که سالها قبل بنا به راهنمائی ان صداهای اسرا امیز او را بههمسری برگزیده بود پیوست .

شاید بین شما دوستان کسی باشد که بخواهد یکی از کتابهای " ارتور ستیل ویل " را از طریق اینترنت بخرد و بخواند . اینهم لینک کتب او

Jalal_Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۵ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۵:۲۹ ب.ظ