|
اتلانتیس تمدن گمشده ( 4 قسمت متوالی)
آتلانتیس قسمت دوم : مصر قدیم اهرام را با ابعاد فوق العاده عظیم ساخته است . بابل داراي برجهايي در يك صف و يك رديف بوده بنام " زيگورات " كه در آنها هم مطالعات نجومي و هم مراسم مذهبي انجام مي شده . ساكنان قديم امريكاي مركزي و جنوبي نيز اهرامي عظيم ساخته بودند كه هم به عنوان معبد و هم به عنوان رصد خانه و هم براي مقبره به كار ميرفته . راه بابل يا مصر تا مكزيك بسيار دور و دراز است ، ولي اين رسم مشترك كه در هر دو قسمت اقيانوس هرم مي ساختند فقط با اين فرض به آساني توجيه مي شود كه قبول كنيم كه مهد و مبداء ساختمان اهرام در آتلانتيس بوده است و از آنجا به شرق و غرب اين قاره انتقال يافته . عقيده جاري بر اين است كه اهرام را فقط بدين جهت ساخته اند كه مي خواستند نشان دهند كه احتياج به كوههاي مصنوعي دارند. اين عقيده ممكن است در جلگه مصر و بين النهرين درست باشد ، ولي با ايجاد اهرام در اراضي پر فراز و نشيب مكزيك و دشتهای پرو جور در نمي آيد . پس مسلما علل ديگري سبب شده است كه در دو طرف اقيانوس اطلس اهرامي مشابه همديگر بسازند . روايتي كه از آتلانتيس به ما رسيده شايد يكي از اين علل باشد . يوسفوس فلاويوس مورخ يهودي قرن اول ميلادي ميگويد كه برج بابل را نمرود ساخت تا در صورت وقوع طوفان ديگري به آنجا پناه ببرد . ( به باور قدما آتلانتيس بر اثر طوفان مهيبي كه كره رمين را بر هم ريخت و خرابيها و تلفات زيادي به بار آورد نابود شد – البته دسته ای عقیده دارند که بر اثر زلزله شدید یا سونامی ویران و از بین رفته است) مورخ مكزيكي ايكس تليل خوشيتل نيز در مورد اهرامي كه به عقيده وي توسط اقوام تولتك ساخته شده نظير همين دليل را مي آورد . او مي گويد : " چون عده نفوس بشر زياد شد ، يك "زاكولي " بسيار مرتفع ساختند كه امروزه برج بسيار بلندي است و قصدشان اين بود كه اگر جهان دوم نيز به نوبه خود فنا شود به آنجا پناه ببرند " برخي از دانشمندان نقاد مصرا مدعي هستند كه اهرام آسيا و افريقا و امريكا مستقلا پيدايش يافته اند و به طوري كه دانشمندان آتلانتيس شناس تاييد مي كنند مبداء و منشاء مشترك ندارند . اجازه بدهيد سوال كنيم كه اگر مبداء و منشاء مشترك نداشته اند ، پس چرا مصرف آنها مشابه بوده است ؟ " يوسفوس " و " ايكس تليل خوشيتل " هر دو مصرف اهرام را يكسان تعريف مي كنند و ميگويند منظور از ساختمان آنها ايجاد پناهگاهي بوده كه در صورت وقوع طوفان دوام اورده و بکار اید . ساكنان امريكاي مركزي در تمام ادوار ، منتظر پايان دنيا بوده اند و به همين جهت است كه اقدام به قربانی كردن افراد بشر مي نمايند تا بدين وسيله ( به عقيده قوم آزتك ) خشم خدايان را تسكين و نوع بشر را از سانحه مرگبار جديدي نجات دهند . طوايف اولمك از اسلاف اقوام مايا و آزتك هستند ممكن است از اتباع كشور آتلانتيس بوده باشند . وقتي كه باستان شناسان در تعين سن هرم "چيو كوئيل كو " واقع در مجاورت شهر مكزيكو دچار مشكل شدند از علماي زمين شناس مدد گرفتند زيرا كه نيمي از قائده اين هرم زير پوششي از گدازه هاي آتشفشاني بود . دو كوه آتشفشان در مجاورت اين هرم واقع است و طبعا اين سوال پيش مي آيد كه تاريخ فوران آتشفشان در چه سالي بوده است . جوابي كه بدست آمد حيرت انگيز بود . فوران آتشفشان مربوط به 8 هزار سال پيش است . اگر اين پاسخ صحيح باشد ، وجود تمدني بسيار عالي در امريكاي جنوبي در زماني بسيار دور ثابت مي گردد. همانطور كه در امريكا هرمهايي كشف شده ، ابولهول هايي هم در يوكاتان كشف گرديده است . سبك ساختمان اين ابولهول ها به سبك مايا است . روحانيون آزتك خاطراط مقدسي را از " آزتلان " حفظ كرده و معتقد بودند كه آزتلان كشوري در شرق بوده و " كواتزال كواتل " از آنجا به امريكا آمده و تمدن را به ارمغان آورده است . قبايل اينكا "ويراكوشا " را تقديس مي كردند و معتقد بودند كه وي از كشور فجر آمده است . در مدارك و اسناد بسيار قديمي مصر آمده است كه " طاط " از يك كشور غربي آمده و مدنيت و دانش را در دره نيل مستقر ساخته است . يونانيان قديم در وصف " بستانهاي مينو سرشت " سرودهايي مي خواندند و معتقد بودند كه بستانهاي مزبور در مغرب جزيره جزيره سعادتمندان واقع است . به عقيده آنان سرزمين مردگان يا " تارتار " زير كوههاي جزيره اي قرار داشت كه در درياي مغرب واقع شده بود . يونانيان قديم و مصريان قديم اين جزيره مرموز را در مغرب نشان ميدادند . ساكنان قديم امريكاي مركزي و جنوبي وقتي ميخواستند محل كشور " كواتزال كواتل " يا " ويراكوشا " را نشان دهند اشاره به مشرق ميكردند . اين كشور كه در غرب درياي مديترانه و در شرق امريكا واقع بود جز سرزمين آتلانتيس كه زير آبهاي اقيانوس غرق شده جاي ديگري نميتواند باشد . كريستوبال مولينا كشيش اسپانيولي مقيم كوزكو در پرو در قرن شانردهم نوشته كه اينكاها تفصيل كامل طوفان بزرگ را از مانكوكوپاك دريافت كرده بودند . طبق اين روايت ، كشوري قبل از طوفان وجود داشته كه همه مردم آن به يك زبان سخن مي گفتند اين كشور مسلما سرزمين افسانه اي آتلانتيس است . اگر چه فاصله بين اسرائيل و بابل در اسيا تا مكزيك در امريكاي مركزي خيلي زياد است با اين وجود همين اعتقاد در كتب مذهبي بابل و اسرائيل عينا محفوظ است . در تورات حكايت از دوره ايست كه در دنيا تنها يك نژاد و يك زبان وجود داشت . بعد از ساختن برج بابل زبانهاي مختلف ظهور كرد و مردمان سخن يكديگر را نفهميدمد. بروزه مورخ بابلي اشاره به دوراني دارد كه يك قوم قديمي چنان به قدرت خود مغرور گرديد كه از خدا غافل ماند . در بابل برجي چنان مرتفع بنا كرد كه سر به آسمان مي ساييد . ولي خداوند آن برج را به كمك باد سرنگون كرد و خرابه هاي آن به اسم بابل ناميده شد. آتلانتيس آن زمان مردم فقط به يك زبان سخن ميگفتند. اگرچه عجيب است ولي بايد گفت كه در مكزيك در تواريخ اقوام تولتك نيز رواياتي نظير قصه برج بابل ، در باره ساختن يك هرم مرتفع و ظهور زبانهاي مختلف وجود دارد. رشته پيوند ديگري هست كه مصر قديم را به پروي قديم از فراز اقيانوسها به هم ربط ميدهد . تقويم هردو شامل 18 ماه بوده و هر ماه 20 روز داشته و در آخر هر سال 5 روز عيد بوده است . آيا اين مشابهت را بايد صرفا تصادف دانست يا رسمي است كهن كه از يكجا سرچشمه گرفته است ؟ مطالبي از اين دست كه نشان ميدهد تمدنهاي پيشرفته قديم همگي به نوعي با آتلانتيس در ارتباط بوده و مدعي هستند كه علم و تمدن از آتلانتيس به آنها رسيده زياد است و اين خود دليل واضح و روشني است كه منشاء و مبداء تمدنهاي پيشرفته و آثار به جاي مانده از آنها را مشخص مي كند. همانطور كه مي بينيد تمدنهاي قديم باهم چندان بي ارتباط هم نبوده اند. هميشه به ياد داشته باشيد كه حقيقت امروز، افسانه فردا است. در ميان افسانه ها حقايق در خور توجهي وجود دارد كه تنها با چشم افراد خوشفكر و جسور ديده ميشوند. در نوشته هاي بعدي در مورد چگونگي نابودي آتلانتيس و طوفان خواهم نوشت . " بهادر کاردل "
قسمت سوم دوستان و عزیزان : اگر یادتان باشد در تاریخ 9 اسفند 84 مطلبی در وبلاک قرار گرقت با نام " اتلانتیس تمدن گمشده " - ان مطلب در سه قسمت تعیه شده بود . که قسمت 1 و 2 ان توسط دوست بسیار عزیزم اقای " بهادر کاردل " و قسمت سوم از نشریه " اکسیژن " به مدیریت دوست نازنینم اقای" روشن " به وبلاک خودشان هدیه شده بود . امروز تصمیم دارم قسمت چهارم مطلب " اتلانتیس تمدن گمشده " را که توسط دوست خوبمان اقای " بهادر کاردل " برای ما ارسال شده در وبلاک قرار دهم - بسیار خوشحالم که دوستان اینجا را خانه خود دانسته و تلاش می کنند تا وبلاکی متفاوت و با اطلاعات جامع در زمینه های مختلف و بخصوص " باستان شناسی " داشته و انرا به شما عزیزان عرضه کنیم . همین اطمینان و علاقه شما باعث شده تا وبلاک " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " به یکی از غنیترین و کاملترین وبلاکها در زمینه باستان شناسی و بخصوص باستان شناسی اسرار امیز تبدیل شود . البته بنده حقیر کوچکترین عضو این خانواده بودم – و دوستانی مثل دکتر سینوهه – پیام - شیدا – حامد – زهرا رحیمی – عباس -جاوید – فرهاد - بهادر و دوستان دیگر سهم عمده ای در این توفیق داشتند . مرگ آتلانتیس ، آغاز یک پایان در قسمتهای قبل به معرفی آتلانتیس پرداختیم و دامنه مسائل مربوط به آن را به طور کلی مورد بحث قرار دادیم. در این قسمت به موضوع نابودی آتلانتیس و چگونگی آن می پردازیم. به دو طریق میتوان در مورد این موضوع بحث کرد . اول از نظر علمی و شواهد و مدارک موجود زمین شناسی که صرفا جنبه علمی خواهد داشت و بیشتر مورد نظر کسانی است که با شک و تردید به مسئله آتلانتیس می نگرند . دوم از نظر مدارک در اینجا سوالهای مهمی مطرح می شود که دیگر تحقیقات صرفا علمی قادر به پاسخگویی آن نمی باشد . سوالاتی از قبیل اینکه چرا آتلانتیس با آن علوم پیشرفته نتوانست برخورد شهاب سنگ را پیش بینی کند و از برخورد آن جلوگیری کند ؟ چرا چنین تمدن عالی و پیشرفته ای باید چنین قافلگیر کننده و بیرحمانه نابود شود طوری که تمام آثار آن از میان برود ؟ و سوالاتی از این قبیل . پاسخ این سوالات در بخش دوم تحقیقات پیدا میشود . آنجایی که افسانه ها و اساطیر بیان می کنند که آغاز این پایان از کجا شروع می شود. افلاطون اشاره به انحطاط اخلاقی مردم آتلانتیس می کند و می گوید:" این انحطاط موقعی پیش آمد که پستی و خودخواهی بر صفات خوب چیره شد . در آن زمان " زئوس " ( خدای خدایان ) چون مشاهده کرد که یک قوم مشهور باستانی به وضعی اسف انگیز گرفتار شده و علیه تمام آسیا و اروپا قیام کرده تصمیم گرفت که عذاب مهیبی به مکافات عملشان بر آنها نازل کند. بنا بر گفته افلاطون مردانی که صاحب خوی جنگجویی بودند ، در زمین فرو رفتند و جزیره آتلانتیس نیز به همان گونه از بین رفت ، یعنی امواج آن را بلعید." افلاطون پیش بینی میکرده که خوانندگان کتابش در صحت این گفتار شک خواهند کرد لذا تاکیید می کند که این حکایت اگر چه عجیب به نظر می رسد ، ولی عین حقیقت است . امروزه این حکایت بیش از پیش بوسیله اطلاعات علمی تائید می شود. اساطیر و نوشته های باستانی می گویند که در آخرین روز آتلانتیس ، سانحه عظیمی بروز کرد. امواجی به ارتفاع کوه ها با کمک گرد باد ها و انفجارات آتشفشانی تمام کره زمین را زیرو رو کردند . تمدن متوقف گردید و بشریت به حال توحش در آمد . لوح های سومری مربوط به گیلگمش از " اوتناپیش تیم " نخستین جد بشر کنونی صحبت میدارد که به اتفاق خانواده اش تنها کسی بود که از طوفان بزرگ جان سالم به در برد . او کسان خویش و حیوانات و پرندگان را در یک کشتی پناه داد. گویا حکایت کشتی نوح که در تورات آمده ، روایتی مقتبس از این قصه است که مدتها پس از وقوع آن حکایت شده است ." زند اوستای" ایرانیان روایت دیگری از قصه طوفان دارد. اهورا مزدا خدای ایرانیان به "ییما" پیر قوم ایرانی فرمان داد که خود را برای روز طوفان آماده سازد. لذا "ییما" غاری حفر کرد و در آن آنچه را که از حیوان و نبات برای بشر لازم بود از سیل و طوفان محفوظ ساخت. بدین طریق بعد از طوفان و خرابی های حاصله از آن تمدن بشری از نو شکوفا شد. در " مهابراتای " هندوان شرح داده شده که چگونه برهما به شکل ماهی بر " مانو " پدر بشر ظاهر گردید و خبر داد که عنقریب طوفان وقوع خواهد یافت. به وی دستور داد که کشتی بسازد و عقلای هفتگانه را که در زبان هندی " ریشی " نامیده می شدند و کلیه بذرهای مختلفی را که برهمنان شرح داده بود در کشتی نهاده و بادقت مراقبت و حفظ نماید. " مانو " امر برهما را اجرا کرد و کشتی او را به اتفاق عقلای هفت گانه و بذرهای مخصوص تغذیه بازماندگان طوفان روی امواج خروشان سیر و حرکت داد .پس از چند سال در جبال هیمالیا فرود آمد و به خشکی نشست. شباهت میان قصه نوح و مانو را نمیتوان تصادف صرف تلقی کرد. در هرجا که صحبت از طوفان کبیر است می بینیم که شخصیت هایی برگزیده ، قبلا از وقوع این سانحه جهانی با خبر بوده اند . آتلانتیس هم از این قائده مستثنی نبوده است. در یک تفسیر قدیمی در کتاب " دزیان " که قریب به صد سال پیش در یکی از صومعه های هیمالیا به دست " هلن بلاواتسکی" رسیده آمده است که " نخستین امواج آب فرارسیدند ، هفت جزیره بزرگ را فرا گرفتند ، آنچه مقدس بود نجات یافت و آنچه پلید بود نابود گشت ". در تفسیر دیگر از این کتاب وضع مهاجرت ار آتلانتیس با وضوح کامل تشریح گردیده است. " شاه بزرگ ، که با سیمای درخشان فرمانروای مردان نورانی آتلانتیس بود ، چون وقوع سانحه ای اجتناب ناپذیر را پیش بینی کرد ، کشتی های هوایی خود را نزد برادران خویش که فرماندهان کشورش بودند ، فرستاد و به آنان چنین پیام داد : ای مردان نیکو سیر ، آماده شوید ، عروج کنید و تا هنوز زمین خشک است از آن عبور کنید ." گویا اجرای این نقشه را از از رؤسای بد سرشت مقتدر کشور مخفی نگاه داشتند. آنگاه در یک شب تیره و تار ، در حالی که " مردان نیکوسیر " از خطر سیل برکنار بودند ، شاه بزرگ امرای خود را جمع کرد ، سیمای درخشان خود را پوشانید و گریست. چون ساعت مقرر فرا رسید ، شاهزادگان روی " ویما " ( کشتیهای پرنده ) سوار شدند و به دنبال قبایل خود به سمت شمال و شرق ( یعنی اروپا و افریقا) رهسپار شدند. در همان اوان سنگهای آسمانی توده توده بر کشور آتلانتیس فرو بارید ، در حالیکه بدسرشتان آن کشور هنوز در خواب بودند. مطالب گفته شده در بالا بسیار مفصل تر از آن است که در اینجا آورده شده و برای اینکه مطلب در یک قسمت بگنجد خلاصه شده است . اما از همین مطالب گفته شده میتوان نتایج مهمی را بدست آورد و به مسائل مهمی اشاره کرد که می تواند موضوع قسمتهای بعدی باشد . اولین نتیجه مهمی که از این گفته ها بدست می آید این است که به احتمال بسیار زیاد طوفان نوح همان طوفان بزرگ بوده که موجب نابودی آتلانتیس شده است و این دو اتفاق در یک زمان رخ داده است. دومین نتیجه مهم در مورد ابعاد اعتقادی این نکته ای که توجه شما را به آن جلب می کنم تا موضوع قسمت بعدی باشد این است که افرادی مثل نوح یا مانو مامور شدند که نسل انسان ، حیوان و گیاهان را برای تمدن بعدی حفظ کنند . اما کسانی که از آتلانتیس کمی قبل از طوفان هجرت کردند وظیفه دیگری داشتند. آنها مامور بودند که علومی را که آتلانتیس به آنها دست یافته را از آتلانتیس به مکان امنی انتقال دهند و آن علوم پیشرفته را برای نسلهای بعدی حفظ کنند . پس از طوفان وقتی که همراهان نوح و مانو از کشتیهای خود پیاده شدند این بازماندگان آتلانتیس بودند که به کمک آنها رفتند و برای آنها ابزار و وسایل مورد نیاز زندگی را تهیه کردند. به طور کلی وظیفه آنها بعد از طوفان این بود که علوم را دوباره در اختیار بشر قرار دهند تا به توحش و نابودی دچار نشود. موضوع بازماندگان آتلانتیس را در قسمت بعدی توضیح خواهم داد . مطلب ارسالی از اقای " بهادر کاردل "
قسمت چهارم
همه چيز بيشتر به يك فيلم علمي ـ تخيلي مي ماند. داستاني عجيب، مثل اين كه در قبرس زلزله بيايد و امواج عظيم سونامي در آن راه بيفتد. آن وقت در وسط اين فاجعه، ناگهان از دل دريا جزيره اي سربرآورد كه دانشمندان و باستان شناسان، خوشحال از اين ماجرا به اكتشاف آن بروند؛ همان شهر گم شده آتلانتيس. اهرام مصر نماد تمدن پيشرفته مصر باستان فاجعه، ناگهاني و وحشتناك بود. زلزله عظيمي اتفاق افتاد، و به دنبال آن با يك سونامي عظيم، تمام جزيره را آب فرا گرفت. آن هايي كه از حادثه جان به در بردند تنها فرصت يافتند تا شاهد فاجعه اي عظيم تر باشند. دكتر" مارك آندره گاچر"، محقق مؤسسه اروپايي تحقيقات دريايي كسي است كه در اكتشافات اخير نقش داشته است. او مي گويد انطباق واقعيت هاي زمين شناسي با يك افسانه كهن، شگفت انگيز است: روي دادن يك چنين زلزله هايي كه منجر به سونامي مي شوند در منطقه اي كه افلاطون براي داستان خود انتخاب كرده بود، نشان مي دهد كه اين انطباق، چيزي فراتر از يك اتفاق تصادفي بوده است. يافته هاي گاچر آخرين قطعه اي است كه پازل را كامل مي كند. حتي در زمان افلاطون هم داستان آتلانتيس، غير قابل باور به نظر مي رسيد. شرح داستان او از دولت - شهري كه در يك جزيره بنا شده بود و پاياني ناگهاني و اسفبار داشت از نظر بسياري از مردم (از جمله شاگرد مشهورش ارسطو) داستاني خيالي بود. اما چيزهاي ديگري هم در داستان او وجود داشت كه به نظر مي رسيد ريشه در حقيقتي ژرف دارد. افلاطون صراحتا در گزارش خود مي گويد مصريان كه داستان آتلانتيس را به يوناني ها داده اند، خود نيز شاهدان دست اولي براي حادثه نداشتند. تنها آن را از متني قديمي تر با يك زبان ناشناخته، به زبان خودشان ترجمه كرده بودند. اين ها سخنان" رابرت سرمست"، نويسنده كتاب "اكتشاف آتلانتيس "و يكي از افراد برجسته در جست وجوي شهر گمشده است. افلاطون تاريخ آن واقعه را 9000 سال قبل از زمان سولون مي داند". سولون" يك دولتمرد يوناني بود كه حدود سال 600 ق.م. مي زيسته است. پس داستان نابودي آتلانتيس بنا به گفته افلاطون، به 11600 سال قبل بازمي گردد. اما توصيف افلاطون از يك تمدن پيشرفته كه در يك متروپوليس با ديوارهايي از طلا زندگي مي كردند، ترديدهاي فراواني را برانگيخته است. اين خيال پردازي ها، اكثر پژوهشگران را به اين نتيجه رسانده است كه بعضي از عناصر گزارش افلاطون مانند مكان، تمدن پيشرفته و تاريخ تخريب شهر، احتمالا اشتباه است. كشف آتلانتيس . قرن ها، ديدگاه افلاطون درباره تمدن پيشرفته اي كه به سرنوشتي وحشتناك دچار شد براي محققين آن قدر قانع كننده نبود كه به جزئيات دقيق محل آن توجه كنند. مكان هاي پيشنهادي براي آتلانتيس كه بر پايه دلايل متفاوتي قرار داشت، پاي آتلانتيس را به همه جاي كره زمين كشيده بود. در سال 1882 يك نويسنده و سياستمدار آمريكايي به نام" ايگناتيوس دانلي "، تلاش هاي فراواني كرد تا با حفظ قسمت هاي اصلي داستان، اين جزيره افسانه اي را در وسط اقيانوس اطلس پيدا كند. او به دنبال مردماني باهوش بود كه همه چيز را از كشاورزي گرفته تا باروت، اختراع كرده بودند . چنين ادعاهايي براي مردم جذاب بود، اما اين اطمينان را به دانشمندان مي داد كه كل ماجرا يك دروغ بزرگ است. اما بدگماني ها در سال 1939 تغيير كرد. در آن سال، باستان شناس برجسته يوناني،" اسپيريدون ماريناتوس" نظريه اي ارائه داد كه تا همين اواخر باورپذيرترين توضيح براي افسانه قديمي به شمار مي رفت. ماريناتوس ادعا كرد كه منشأ داستان آتلانتيس، يك واقعة تاريخي است: نابودي يك جزيره در يك فاجعه عظيم كه قبل از زمان افلاطون اتفاق افتاده بود. او ترا را به عنوان محل واقعه پيشنهاد كرد. ترا جزيره اي واقعي در مديترانه كه از ستون هاي هركول خيلي دور بوده است. پس از آن، يك واقعة آتشفشاني، درست در همان محل كشف كرد كه زمانش حدودا 1500 سال قبل از ميلاد بوده است. اين زمان، بود تقريبا مي شود 900 سال قبل از زمان سولون، نه 9000 سال قبل از سولون كه افلاطون ادعا كرده بود. ماريناتوس همچنين ادعاي افلاطون را قبول كرد كه در آن جزيره، تمدني پيشرفته وجود داشته و نابود شده است. استنادش هم به اين بود كه آتشفشان" ترا " تمدن "مينوسيان" را در نزديكي كرت نابود كرده بود . "راز مديترانه" نظريه ترا واكنش هاي متفاوتي را به دنبال داشت. بعضي باستان شناسان ادعا كردند كه آن چه افلاطون به عنوان ويژگي هاي آتلانتيس توصيف كرده بود، با آن چه امروز به تمدن مينوسيان نسبت مي دهند انطباق دارد. اما همچنان تلاش هاي آن ها براي توضيح اختلاف موجود بين زمانبندي افلاطون و نابودي ترا به نتايج خوبي نرسيده . با اين حال، اين تصور كه آتلانتيس در مديترانه بوده است، همچنان طرفداران خود را دارد. از دهه 1990، رابرت سرمست دلايلي را ذكر كرده كه نشان مي دهد آتلانتيس حدودا در 80 كيلومتري جنوب
تصويري كه افلاطون از آتلانتيس مي دهد . افلاطون شهر آتلانتيس را در كتاب جمهوريت به صورت حلقه هايي تصوير كرده بود كه در ميان آب قرار دارند و قصري در مركز آن است . 1. ترا - باستان شناسي يوناني، اسپيريدون ماريناتوس، كسي بود كه احتمالا به خاطر عرق ملي اش، در 1939 اين جزيرة يوناني را يك آتلانتيس احتمالي ديگر خواند. 2. نزديك قبرس - از آغاز دهة 90، رابرت سرمست اصرار مي كند كه آتلانتيس در 80 كيلومتري جنوب شرقي قبرس واقع بوده است. 3. اسپيتز برگن - ژان بيلي، ستاره شناس فرانسوي، جزيرة اسپيتزبرگن در نزديكي ساحل نروژ را هم به ليست كانديداها اضافه كرد. 4. اسپارتل - سال 2001، دكتر ژاك كولينا ژيرارد به اين نكته اشاره كرد كه 12 هزار سال پيش، جزيرة اسپارتل، درست در غرب تنگة جبل الطارق قرار داشته است. جولاي همين سال، مارك آندره گوشه با شواهد زمين شناسي اي كه ارائه كرد، به حرف ژيرارد صحه گذاشت و نامزدي اين جزيره براي آتلانتيس را محكم تر كرد. 5. درياي ساراگوسا - ايگناتيوس دانلي، عضو كنگرة آمريكا در قرن 19، اعلام كرد كه آتلانتيس در بستر اين دريا دفن شده است. 6. قطب جنوب - در 1995، دو كانادايي به نام هاي رند و رز فلم آت جايي در قطب جنوب را محل احتمالي آتلانتيس دانستند تا كلكسيون نامزدها از هر جهت كامل شود. 7. بيميني- - ادگار كيس، پيشگوي معروف، اين جزيره واقع در باهاما را محل آتلانتيس معرفي كرد.
در طول قرن ها، چند صد منطقه به عنوان نامزدهاي مكان آتلانتيس معرفي شده اند. از جزيرة اسپيتزبرگن كه ستاره شناس فرانسوي" ژان بيلي" در 1778 معرفي اش كرد تا قطب جنوب كه حرفش را رند و "رز فلم آت"، نويسنده هاي كانادايي در 1995 پيش كشيدند. اما ايگناتيوس دانلي، عضو كنگرة آمريكا در قرن نوزدهم، دوباره ايدة جايي وسط اقيانوس اطلس را به عنوان محل احتمالي آتلانتيس مطرح كرد. (افلاطون هم تقريبا همين نظر را داشت.) دلايلي كه اين آدم ها براي حرف هايشان مي آوردند هم به اندازة همين پراكندگي جغرافيايي، تنوع دارد. دانلي براي حرفش به مهاجرت مارماهي ها به طرف درياي ساراگوسا استناد مي كرد و فلم آت ها، حرف از جا به جايي شديد پوستة زمين مي زدند . آتلانتيس ميان تاريخ و جغرافيا آتلانتيس را قرن چهارم پيش از ميلاد، افلاطون سر زبان ها انداخت و مشهور كرد. افسانة آتلانتيس، داستان جزيره اي با تمدن بسيار پيشرفته است كه ناگهان با يك فاجعه، از صفحة تاريخ و جغرافيا محو شد. از زمان ادگار كيس؛ يك موردغريب يكي از عجيب ترين اپيزودهاي داستان آتلانتيس در 1927 كليد خورد. يعني زماني كه يك پيشگوي آمريكايي به نام "ادگار كيس" ادعا كرد جاي شهر افسانه اي را مي داند. سپس در جريان خلسه هاي هيپنوتيزمي اش خبر از تمدني مي داد كه زماني در نزديكي جزيرة بيميني واقع در درياي كارائيب وجود داشته و قرباني يك فاجعة طبيعي شده است. در 1940، او همة شهرت حرفه اي اش را سر دست گرفت و يك پيشگويي عجيب كرد: بقاياي آتلانتيس در اواخر دهه 60 دوباره پديدار مي شود. وقتي كيس در 1945 مرد، همه مطمئن شدند كه او قبل از پيشگويي، با پزشك خانوادگي اش مشورت كرده است. اما در 1968 گزارش هايي مبني بر وجود يك جاده منتشر شد. اين جاده، از بلوك هاي دست ساز سنگ آهك ساخته شده بود و به طرف خارج بيميني مي رفت. البته شكاك ها و بدبين ها گفتند كه اين مي تواند يك ساختار كاملا طبيعي باشد و اصلا سنگ آهك، گزينه خيلي ضعيف و ابلهانه اي براي ساخت جاده است. آيا فجايع طبيعي، بعضي از بزرگ ترين تمدن هاي تاريخ را نابود كردند؟ سقوط امپراتوري ها ويرانه هاي پمپي شهري كه زير خاكستر مدفون شد . نابودي تمدن اَكَّد در عراق مركزي دور و بر 4 هزار سال پيش، مدت ها است تاريخ دانان را گيج كرده است. محو همزمان پادشاهي مصر بعد از ساخت اهرام بزرگ، و همين طور نابودي صدها شهر واقع در حوالي فلسطين، معماهايي از همين دست اند. در تصاوير ماهواره اي كه سال 2001 از جنوب عراق گرفته شد، يك گودال 3 كيلومتري تقريبا جديد ديده مي شود كه با توجه به ابعاد و عمرش، مي تواند نشان دهندة برخورد يك شهاب سنگ عظيم با قدرت تخريبي معادل صدها بمب هيدروژني باشد . دور و بر 3600 سال پيش هم شهرها و شهرك هاي ساخته شده بر روي جزيرة آتشفشاني ترا در درياي مديترانه، با يك فوران آتشفشاني، يك شبه نابود شدند. عواقب اين اتفاق، ـ كه يك سونامي عظيم را هم شامل مي شد ـ نابودي تدريجي تمدن مينوسيان در كرت را رقم زد. بسياري از محققان معتقدند تمدن آتلانتيس، حدود 12 هزار سال پيش به پايان كار خودش رسيد. اين حرف اگر درست باشد، آتلانتيس را به معروف ترين فاجعة كل تاريخ پيوند مي دهد: طوفان نوح. شواهد سيل بنيان كني كه همة دنيا را درنورديد، در اساطير و مذاهب بسياري از تمدن ها و فرهنگ هاي كهن ـ از مكزيك تا خاورميانه و چين ـ وجود دارد. همة اين نشانه ها مي تواند روايتي از پايان آخرين عصر يخبندان، آب شدن ورقه ها و كوه هاي عظيم يخ و افزايش 100 متري سطح آب درياها در 10 هزار سال پيش باشد . مطالعات زمين شناسي نشان مي دهد كه تحت تأثير همين اتفاق، درياي مديترانه به درياي سياه متصل شد و بخش عظيمي از منطقه را زير آب برد . |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۲۴ ب.ظ |
قاره بر اثر شعله های آتشی که
اتفاق است . ما تا به حال
جزيره در
شرقي قبرس قرار داشته است؛ قبل از
فلاطون، دانشمندان و صاحب نظران، پيوسته بر سر اعتبار