در جستجوی کشتی نوح (2)

سلام خدمت دوستان و عزیزان . میخواستم قسمت دوم حکایت " کشتی حضرت نوح" را برایتان بنویسم . دیدم یکی از دوستان بازدید کننده بنام "حامد" کامنتی برای من گذاشته و ادرس وبلاکی را داده . هنگامیکه به ادرس مورد نظر رفتم متوجه شدم این دوست قبلا در مورد کشتی حضرت نوح مطلب نوشته و اتفاقا از مطلبی که من در نظر گرفته بودم بسیار پر بارتر و غنی تر میباشد . از اینرو تصمیم گرفتم مطلب دوست عزیزم " حامد " را در وبلاک قرار دهم . وبلاک ایشان یک وبلاک سیاسی اجتماعی است و من بسیار خوشحالم که بعضی از دوستان گاهی هم به اینگونه مباحث و مسائل میپردازند . البته ایشان این مطلب را در 4 قسمت در وبلاک خود قرار داده که من یک قسمت انرا در وبلاک قرار دادم و شما میتوانید با مراجعه به وبلاک این عزیز ادامه مطلب را دنبال کنید . پس مطلب امروز از وبلاک " ارمانشهر " و گرداوری شده توسط دوست خوبم "حامد" عزیز میباشد. امیدوارم از این مطلب لذت ببرید..     *(وبلاک ارمانشهر*

 

*یافته های باستانشناسی در مورد کشتی حضرت نوع *

در سال 1959، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود . بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر  واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست اورد . 17 سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال 1976 انجام نگرفت. در سال 1976 یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر قطعه چوبی کشف شده از کشتی حضرت نوحازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود .  به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر میتوانست راهگشای کار آنها باشد : «زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد . از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد . بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است.؟* آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستيم.؟* طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود . بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا ، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد . برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد . وجود لایه های مخلوط  فسیل شده حیواناتی چون فیل ، پنگوئن ، ماهی ، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری ، تأییدی بر این واقعیت است . این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند .

اخرین تصویر از کشتی حضرت نوح

 

  

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید.؟

داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از 2000 سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن  به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود 800 سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقولند .

 

تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی حضرت نوح

اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی  چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی 32000 تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان ، به گنجایش 494 اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما ، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال 1991 ، «گرگ برور» باستان شناس ، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند ، به بیرون افتاده بود . به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است . باقی مطلب را میتوانید در وبلاک ارمانشهر دنبال کنید

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۳۱ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۸:۸ ب.ظ  
 در جستجوی کشتی نوح

سلام به شما دوستان وعزیزان . چندی پیش مطلبی را در وبلاک قرار دادم با نام " چاه گیئبون " و در ان مطلب متذکر شدم که دانشمندان و محققان دیگر به کتابهای اسمانی چون قران مجید , انجیل , تورات تنها به عنوان  یک کتابی عرفانی و اخلاقی نمی نگرند , بلکه این کتابها را مخزن اسرار بسیاری از رازهای و معماهای امروزی بشر میدانند . در ان مطلب همانطور که مشاهده کردید باستانشناسان و محققان با نشانهائی که از انجیل بدست اورده بودند توانستند " چاه گیئبون " را بعد 25 قرن بازگشائی کنند و این نویدی بود برای اینده بشر.  اما موضوع امروز این است که ایا براستی همانطور که در کتابهای اسمانی چون قران مجید,انجیل,تورات روایت میشود "کشتی نوح " و سرنوشت ان , واقعیت دارد.؟ یا تنها یک داستان اخلاقی برای بشریت بوده است.؟ ایا این کتابهای اسمانی یک تاریخ ناب و بکر را در دل ندارند.؟ من این موضوع را در دو قسمت در وبلاک قرار میدهم و از شما دوستان عزیز میخواهم با نظرات و پیشنهادات خود مثل همیشه مرا یاری دهید

 

تصویر گرفته شده با هواپیما از ارارات" در جستجوی کشتی نوح "

 

تمام ما داستان حضرت نوح را میدانیم, پیامبری که به قوم خود گفت : بخدای بزرگ که جهان را افرید ایمان بیاورید و گرنه گرفتار عذاب الهی خواهید شد ... انسانهائی هستند که این حوادث را یک داستان اخلاقی میدانند اما امروز مدارکی در دست است که اثبات میکند این کتابهای اسمانی یک تاریخ ناب و دست نخورده را تا امروز در دل خود نگه داشته اند تا نسل امروز باور کند حوادثی را که این کتابها از ان یاد میکنند یک حقیقت الهی است همانطور که گفتم مدارکی در دست است که اثبات میکند کشتی نوح هنوز بایستی در همان جائی باشد که طوفان نوح انرا در ان قرار داد .. بعد از مجادلات بسیار دانشمندان بر این عقیده هستند که تنها جائی که میتوانسته ان کشتی را نجات دهد کوه " ارارات " میباشد ( اگر بخواهم تمام این مجادلات را بیان کنم خود یک کتاب میشود و تنها به یکی از این نظریه ها میپردازم )..... " جان میشل " در گزارشات خود مینویسد : وقتی که بچه بودم در مدرسه به ما میگفتند که این داستان کتابهای اسمانی است و تنها یک افسانه قدیمی میباشد و در ان موقع ما این نظریه را باور میکردیم چون بالاخره حکایت یک سیل عظیم که همه چیز بجز یکدسته افراد خاص را نابود کرد , افسانه جهانی بود که از مکزيک تا امريکای جنوبی و حتی تا خاورمیانه گسترش داشت . " ارارات " تنها کوهی نیست که به اخرین لنگرگاه کشتی نوح شهرت یافته است . در گزارشهای اولیه " بابلی ها " به کوهی تحت عنوان " نصیر " واقع در بین النهرین نيز اشاره شده است که مکان فرود کشتی نوح بوده و در

شمال سلسله جبال " جودی " قرار دارد از سوئی بد نیست که بدانم منطقه ای هم در جنوب " جودی " وجود دارد که بعنوان لنگرگاه کشتی نوح شناخته شده و مورد علاقه مردمان ان منطقه میباشد . ایا با این اوصاف و اعتقادات میتوان موضوع کشتی نوح را یک افسانه پنداشت.؟ این اختلاف نظر درباره فرونشستن کشتی حضرت نوح دانشمندان و محققان را دچار سردرگمی کرده است . برخی بر این باور هستند که تعداد سیلها متعدد و کشتی نوح نیز بیش از یک فروند بوده است . اگر چنین نظریه ای را بپذیریم این گفته قابل قبول خواهد بود که هر کدام از کشتی ها در کوهی جدا فرو امده اند و همچنین ناچاریم قبول کنیم حضرت نوح به یک کشتی فرمان نمیداده است , بلکه یک ناوگان را تحت هدایت خویش داشت .. این یک نمونه علمی از نظریه های مختلف میباشد( در تمام نظریه ها به وقوع سیل عظیم اشاره شده ) اما همانطور که گفتم اکثر دانشمندان و محققان کوه " ارارات " واقع در ارمنستان را محل فرو نشستن کشتی نوح میدانند... اولین صعود شناخته شده به قله

" ارارات " توسط " فدریش پاورت " در سال 1829 میلادی صورت گرفت . او در جستجوی کشتی نوح نبود و موفق به یافتن انهم نشد ولی عمل وی جای خاصی در جستجو برای کشتی نوح دارد...چون " پاورت " این ممنوعیت قدیمی که ساکنان محلی را از صعود به کوهستان باز میداشت شکسته بود و راهی برای اکتشافات بعدی گشوده بود . در سال 1876 " لردبرایس " در ارتفاع سیزده هزار فوتی " ارارات " در یک برامدگی صخره ای , قطعه چوبی شکل داده شده را کشف کرد که حدودا چهار فوت درازا داشت و از جنس چوب ابنوس بود . ایا این الوار میتوانست یک تیر دکل کشتی نوح باشد.؟ لرد " برایس " که از این کشف خود بسیار راضی بود تکه ای از انرا به عنوان یادگاری جدا کرد و با خود اورد..که ان تکه از چوب سراغازی برای اکتشافات بعدی گشت......در سال 1892 کشیشی  با نام " نئوری " که یک صاحب منصب کلیسای " چالدان " بود در جستجوی کشتی نوح عازم ارمنستان شد . در روز 25 اوریل وی به قلعه " ارارات " نزدیک شد و ان کشتی را در انجا دید!! روزنامه " اینگلیش مچنیک " مورخ 14 اکتبر 1892 به شرح احساسات وی میپردازد که وقتی که با پنج یا شش نفر همراه بدانجا رسید, از زوایای مختلف به تفحص و موشکافی در این کشتی چوبی عظیم پرداختند . او تقریبا

از خود بیخود شده بود . منظره ان کشتی که به حقیقت داشتن پیام " کتابهای مقدس " مهر تائید میزد (که البته خودش در ان شکی نداشت و فقط برای شکاکان اینکار را کرده بود ) او را با احساس حق شناسی زایدالوصفی اشباع کرده بود . طبق شواهد و مدارک موجود کشف " نئوری " اولین دیدار از کشتی نوح نبوده است,چراکه در کلیسای جامع صومعهء " اشمیادزین "- در نزدیکی کوهپایه ارارات – یک قطعه کوچک از چوب وجود دارد که باقیمانده یک اکتشاف کشتی نوح در زمانهای گذشته است..یعنی در زمان " سنت گریگوری " که ملقب به منورالفکر بود....ادامه دارد

عکس دیگر از ارارات

Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo id = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۲۸ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۱۰:۲۳ ب.ظ  
 لوحه یادبود اسرار امیز

سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . امروز توسط دوست عزیز و مهربانم "تنها بی تو " متوجه شدم که در یکی از وبلاکها یک رای گیری برای معرفی بهترین وبلاک " بلاکفا " انجام میشود که در جای خود کار زیبا و قشنگی است . اما چیزی که باعث تعجبم شد اینکه یکنفر بنام من و ادرس وبلاک اینجانب به وبلاک خودم رای داده,البته این محبت ان دوست گرامی است اما اگر کسی با خواندن ان کامنت بمن بگوید چقدر خودخواهی من باید چه جوابی بدهم .؟ من هم دوست داشتم در این نظرخواهی شرکت کرده و وبلاک دوستان دیگرم را معرفی کنم اما متاسفانه نشد . هر چند من 3 وبلاک را اداره میکنم اما کار قشنگی نبود ( امیدوارم ان دوست از من دلخور نشود ) از تمام شما خوبان و عزیزان که از وبلاک من یا بهتر است بگویم  وبلاک خودتان دیدن میکنید, حتا دوستانی که فقط مطالب را میخوانند و بهر دلیل نه کامنتی میگذارند و نه ایمیلی میزنند خواهش دارم در این رای گیری شرکت کرده و به وبلاک مورد نظر خود رای دهند . این کار باعث میشود وبلاک نویسان حداقل کمی از زحماتشان جبران شود و باور کنند شما بیادشان هستید .. ادرس وبلاک مورد نظر ..اما امروزدو مطلب در وبلاک قرار دادم . یکی خلاصه ای از جزیره " ایسر " که بیش از 8 ایمیل بمن زده شده و دیگری مطلب " لوحه یادبود اسرارامیز "... امیدوارم رضایت شما دوستان عزیزم را توانسته باشم جلب کنم .

 

" لوحه یادبود اسرار امیز "

 

اهالی شهر " ماریون " در ایالت اوهایو امریکا,مدتهاست که به پدیده عجیب یک لوحهء یادبود اسرارامیز که در گوشه شرقی گورستان شهر واقع است خو گرفته اند . این لوحه یادبود اثر جالب توجهی است از یک ستون با پایه ای از سنگ خارای سفید که با ظرافت بصورت مخروطی و نوک تیز در اورده شده و یک سنگ تقریبا کروی شکل از جنس سنگ خارای سیاه که در روی ان قرار گرفته و بیش از سه فوت قطر دارد,تشکیل شده است,البته با ذکر این توضیح که ستون فوق در سال 1897 بر مزار " چارلز مرچانت " و 6 عضو خانواده اش گذاشته شده است . یک روز صبح در اواسط تابستان گارگری متوجه شد این کره مرمری سیاه رنگ که بسیار هم سنگین است,در بالای ستون جابجا شده است . این سنک که صدها پوند وزن دارد یقینا چندین سانتیمتر حرکت کرده بود . چرا که نقطه ای در زیره این کره که جسم فوق ( تقریبا کروی میباشد ) را به ستون پایهء ان محکم میکرد نمایان بود . این نمتوانست کار اشخاص لاابالی که گه گاهگاهی از این شوخیها میکنند , باشد.. چرا که برای جابجائی این سنگ به جرثقیل نیاز بود . مسئولین قبرستان به منظور متوقف کردن هر گونه چرخش اضافی سرب مذاب به داخل فرورفتگی بالای ستون ریختند و ان دو را بهم محکم کردند . ولی دو ماه بعد کره سیاه بزرگ باز هم حدود 10 سانتیمتر دیگر چرخیده بود و باز هم نقطهء مربوطه در قسمت پائین و جانبی کره مثل دفعه قبل در معرض دید قرار گرفته بود!!! در میان جمع کثیر اشخاص کنجکاوی که برای تماشا و ابراز تعجب امده بودند چند دانشمند هم دیده می شد  ,یکی از انها که زمین شناس بود بعد از بررسی قرائن به این نتیجه رسید که حرکت این سنگ بزرگ به علت تصاعد نا معادل بوده است . یعنی یکطرف سنگ که رو به خورشید قرار داشته از طف دیگر ان که در سایه بوده گرمتر می شده و باعث حرکت این سنگ غولپیکر شده است . دیگران به خورده کیری از این نظریه پرداختند,چرا که اگر علت چرخش این بوده این سنگ بایستی بطرف جنوب حرکت میکرد . در حالیکه در این مورد,چرخش بسوی سمت مقابل ان انجام شده بود !! بعد از درج یک رشته مقالات در روزنامه و مجلات و سروکله زدنهای بسیار درباره علت چرخش این سنگ,این لوح یادبود به فراموشی سپرده شد . هنوز عده معدودی برای بررسی ان می ایند و سعی دارند که برای ان تعریفی را پیدا کنند... ولی کره مرمرین سیاه گورستان " ماریون " همچنان به چرخش گاه و بیگاه خود ادامه میدهد...

لوحه یادبود اسرار امیز  

 Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo id = Jalal_webid

  

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۸:۱۹ ب.ظ  
 تابوت های نا ارام

سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . از اینکه هر روز که میگذرد بینندگان این وبلاک بیشتر میشود بسیار خوشحالم . امیدوارم بتوانم با اراه مطالب جدید گوشه ای از محبت شما خوبان را جبران کنم . مطلب امروز توسط دوست خوبم " فرهاد " عزیز به این وبلاک هدیه شده , من به عنوان عضو کوچکی از این وبلاک از دوست و برادر خوبم فرهاد تشکر میکنم و امیدوارم این همکاری ادامه داشته باشد . از تمام دوستانی که با کامنت و بخصوص ایمیل به بنده لطف دارند صمیمانه تشکر میکنم . مطلب امروز با نام " تابوتهای نا ارام " به قلم " فرانک ادوارز " میباشد . من قبلا مطالب بسیاری از این محقق بزرگ در وبلاک قرار داده ام و جا دارد مجددا از دوست خوبم فرهاد تشکر بکنم ..

 

" تابوت های نا ارام "

 

جزيره اوسل در درياي بالتيک کم وسعت و بادخيز صخره اي است .آرنزبورگ تنهاشهر جزيره اي جهان است . معروفیت ان بخاطره نوشابه هائی است که صادر میکند و نیز بخاطره معمای کشف نشده قبرهای " ارنزبورگ " میباشد . " ارنزبورک " تنها شهر جزیره ای جهان میباشد و رسمی در میان خانواده ثروتمند انجا وجود دارد که انها دست بساختن جایگاههایی اختصاصی میزنند تا تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور , برای تدفین نهائی در ان نگهداری کنند . یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از جایگاههای اختصاصی را میتوان مشاهده کرد . یکی از انها که متعلق به خانواده " باکزهودن " است از همه به جاده نزدیکتر میباشد و در انجا بود که یکی از گیج کننده ترین نا ارامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست : وزير مختار امريکا در شهر ناپل ايتاليا . رابرت ديل اون اين موضوع راخمير مايه يک گزارش مفصل قرارداده ودر ان به شهادت خانواده بارون دو گولدن استاب تلخيص شده است . در روز دوشنبه 22 زوئن سال 1844 همسر يک خياط به اسم دالمان براي زيارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او ودو بچه اش رادر گاري با خود برده بود واسبش را به يک تير چوبي که در مقابل جايگاه اختصاصي خانواده باگزهودن قرار داشت بست.وقتي که چند دقيقه بعداو بطرف گاريش برگشت . اسبش را در حالتي هيجان زه يافت . حيوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. اويک دامپزشک را احضار کرد که به تجويز درمان

جهاني ان روزگار پرداخت  يعني از اسب خون گرفت. خانم دالمان براي بازگوکردن داستان عجيبش سري به بارون دو گولدن استاب در قصر ييلاقي اش در ارنزبورگ زد. بارون مودبانه رفتار کرد . ولي او کاملا نسبت به اين داستان احمقانه درباره يک اسب هيجان زده بي تفاوت بود . او سعي کرد که بدان زن بفهماند. که شايد حيوان را يک زنبور گزيده است يا شايد جانور کوچکي انرا ترسانده چرا که ماديان هاي پير اصولا چموش و بد خلق هستند گفتگوي انها بدون اينکه يکي بتواند ديگري را متقاعد کند به پايان رسيد . در يکشنبه بعد اشخاص زيادي که اسبهايشان را در مجاورت ان جايگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کليسا حيوان را در حال لرزيدن از ترس يافتند چند روز بعد روستايياني که از همان نقطه عبور مي کردند خبر دادند که از سرداب زير ان جايگاه سروصداهاي غرش خفيفي شنيده ميشود روزها سپري شد و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار شدند چيز غير عادي در شرف وقوع بود و در اين امر شکي نبود ولي ان چه بود؟ صحبت ها و گزافه گويي هاي مبسوطي درباره انچه که بايستي کرد انجام شد شايد بهترين جواب اين بود که يک تحقيق رسمي را ترتيب داد و بدين وضع اشفته يکباره و براي هميشه پايان داد در بدو امر خانواده باگزهودن با اين مداخله سايرين مخالفت کردند . انها اصرار ميورزيدند که تمام اين ماجرا يک توطئه از دشمنان خانوادگي انهاست که مي خواسته با اين حربه انها را احمق جلوه دهد پيش از انکه انها حتي ايده يک تحقيق رسمي را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فاميل خود را برگزيدند تا به بازديد از جايگاه و سردابه زير ان بپردازند و بعد مقامات رسمي اجازه دهند تا خودشان بيايند و ببينند که خبري نيست و همه اينها چيزي به جزء شايعات توخالي و پوچ نيست . مفتشين خانوادگي بزودي دريافتند که چيز غير منتظره اي در انتظارشان است تابوتهاي سرداب همه در وسط اتاق روي هم چيده شده بودند درب هيچکدام گشوده نشده بود ولي همه نشان از جابجا شدن داشتند . گروه تفتيش با صبر و حوصله اتبوتهاي سنگين را دوباره سر جايشان بر روي ميله هاي فلزي دور تا دور سرداب قرار دادند انها با دقت ووسواس خاصي درب سردابه را قفل کردند و انرا مهر وموم نمودند و از روي احتياط و محکم کاري بر روي ان سرب گداخته ريختند تا از دستکاري هاي احتمالي مصون باشند براي چندين روز اوضاع و احوال عادي بود و هيچ گزارش ديگري از سروصدايهاي ترسناک و يا اسبان وحشت زده نرسيد . بعد در يکشنبه سوم زوئيه اوضاع دوباره اشفته شد يازده اسب در حاليکه صاحبانشان در مراسم کليسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوي جايگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند عابران شاهد بودند که اسبها بدون هيچ علتي روي پاها بلند ميشوند و جفتک مي اندازند حتي چند تايي هم براي رها شدن از بند خود را به زمين ميزدند . تا زماني که صاحبانشان اگاه شوند 6 راس از اسبها روي زمين افتاده و قادر به برخاستن نبودند و پنج راس از انها با روش مداواي متداوله ان زمان يعني خون گيري

نجات يافتند سه راس از اسبهاي تحت معالجه مردند . انهايي که در اين جريان منحصر به فرد اسبهاي خود را از دست داده بودند بزودي به شهروندان خشمگين و نگران ملحق شدند و شکايتي را تسليم انجمن کاتوزيان ارنزبورگ کردند اين دادگاه هم مثل مقامات شهرداري دچار سردرگمي شد و قادر نبود که به تصميم متقضي برسد و در حاليکه در صدور راي اتلاف وقت ميکرد دوباره تقدير دست به کار شد . در اين اوضاع و احوال بود که يک عضو خانواده باگز هودن در گذشت بعد از مراسم کفن پوشي چند عضو خانواده مصمم شدند به بازديد از سردابي که شايع شده بود در ان اتفاقات مشکوکي مي افتد بپردازند انها مهر وموم را ذوب کردند و درب را گشودند با تعجب بسيار باز هم وضع داخل سراب بهم ريخته و اشفته بود يکبار ديگر همه تابوتها در وسط سردابه روي هم تلنبار شده بودند و اين بار بعضي از انها سر وته هم گذاشته شده بودند يکي از تابوتها شکسته شده بود مثل اينکه با خشونت انرا از روي ميله هاي فلزي که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند کسي يا چيزي همه تابوتها را از محلهاي مخصوصشان جابجا کرده باشند و قبل از اينکه انها را روي هم در وسط سرداب بچيند يکايکشان را به اين سوء و ان سوء پرتاب کرده بود اعضاي حيرتزده فاميل دوباره تابوتها را سر جايشان قراردادند و دوباره درب را مهر وموم کردند و سرب مذاب تازه روي ان ريختند ولي منتظر ماندند تا ببينند اينده برايشان چه حادثه اي را رقم خواهد زد شايعه اين رويداد در سراسر جزيره پيچيد و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت بزودي به انجمن کليسا هم اثبات شد که بايد دست به کار شد حالا هر کاري که شده قبل از اينکه کل اوضاع از کنترل خارج شود انها مطابق رسم ديرين همه انجمن ها تصميم گرفتند که خودشان به تفتيش و بررسي محل بپردازند خانواده باگزهودن هنوز با اين دخالت مخالفت ميورزند و استدلال مي کردند که تهديدي که بر ضد رفاه عمومي باشد وجود ندارد انها چنين مي انديشيدند که رويداد فوق در صورت علني شدن براي ابرو خانواده مخرب مي شد.. بنابراين مخالف اين تحقيق بودند يک عضو خونسرد خانواده به ديگران خاطر نشان کرد که انها اينک در وضعيت مطلوبي براي خاتمه دادن به اين حماقتها هستند ايا انها خودشان همين اواخر تابوتها را مرتب نچيده بودند و ايا درب را قفل ومهر وموم نکرده بودند؟ پس از چه مي ترسيدند؟ اگر انها به يک تفتيش رسمي رضايت ميدادند مطمئنا به نفعشان بود او استدلال کرد حالا که خودشان تازه همه چيز را مرتب کرده بودند بهترين زمان ممکنه بود تابراي هميشه جلوي شايعات را بگيرند. خانواده باگزهودن که تا ان زمان از اين طفره ميرفتند سرانجام پي به منظور وي بردند و به اين امر رضايت دادند انها با درخواست تفتيش في الفور انجمن کليسا را دچار حيرت کردند و البته با درخواستشان هم موافقت شد بارون دو گولدن استاب رئيس انجمن وکليسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ريخته يافتند اين گروه هم به شدت جا خورده بودند تابوتها را سر جايشان گذاشته و دوباره درب را مهر وموم کردند اينک معلوم بود چه کار بايد کرد بايستي فورا يک تحقيق جامع و کامل در رابطه با اين حادثه و با شرکت مقامات رسمي صورت گيرد . بارون از مقامات کليسا خواهش کرد که اسقفي را براي شرکت در اين کاوش انتخاب کند و اين خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت اشخاص ديگري هم که در اين بررسي نقش داشتند .. شهردار و يک پزشک بنام دکتر لوس و يک منشي براي کتابت ديده ها وشنيده ها بود . اين گروه هم قفلها و مهر و موم ها را دست نخورده يافت و همچنين تابوتها راباز جمع شده در وسط سرداب پيدا کرد با اين تفاوت که اينبار تابوتهاي مادر بزرگ و دو بچه از اعضاي سابق خانواده جابجا نشده بودند هيچکدام از صندوق ها نشاني از دستکاري نداشت ولي گروه تصميم گرفتند که براي خاطر جمع شدن از اينکه سرقت انگيزه اين مزاحمتها ي عجيب نيست دو تا از تابوتها را بازگشايي کردند شک انها بي اساس بود چرا که جواهرات روي بدن اجساد دست نخورده بود انها دوباره درب تابوتهارا بستند .ولي سوال اين بود که متجاوزين چگونه داخل شده اند؟ از انجا که درب قفل و مهر وموم شده دستکاري نشده بود بازرسان به اين نتيجه رسيدند که بايستي کسي به درون سرداب تونلي زده باشد و بدين ترتيب با ايجاد راه انشعاب نيازي به ورود از درب اصلي نداشته است انها کارگراني اوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چيزي نيافتند بعد در پيرامون جايگاه فوقاني يک خندق عميق کندند ولي باز هم نتيجه اي نگرفتند گروه که کاملا متحير شده بود اين امکان را در نظر گرفت که شايد حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزين بطريقي از درب اصلي وارد شده اند بنابراين تصميم گرفتند که يک تله نبوغ اميز براي ان جن وپري ها يا هرچه که بودند بگذارند انها خاکستر چوب در کف ان سرداب ريخته و بعد درب را قفل و مهر و موم کردند مقداري هم خاکستر نرم به پله هاي منتهي به جايگاه فوقاني و سرداب زير ان ريختند و سپس براي اطمينان بيشتر و براي خاتمه دادن به اين جريان مضحک چندين نگهبان مسلح را براي 72 ساعت تمام در کنار درب انجا گماردند در طي اين مدت نگهبانان چيز غير عادي اي ند يد ند و صدائئ هم نشنيدند . منشي گروه تمام اين قضايا و اسامي همه افراد دخيل را يادداشت کرد پس از سپري شدن سه روز گروه با اطمينان پله ها را پيموده و به درب سرداب رسيدند خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند سرپرست گروه مهر وموم را شکست و درب را باز کرد اين بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جايي که سه روز پيش اعضاي گروه انها را مرتب چيده بودند بطور سر و ته و قائم ايستاده بودند در حاليکه سر مردگان روبه پايين قرار داشت باز هم فقط تابوتهاي محتوي مادربزرگ و ان دو طفل جابه جا نشده بود . باز هم گروه مطمئن شد که سرقتي صورت نگرفته است و درب مخفي اي وجود ندارد انها تمام کارهايي را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در اين تلاش موفق به گشودن اين رمز شوند ايشان به اتفاق هم راي دادند که بهتر است تابوت ها را از انجا خارج ساخته و در جاي ديگري به خاک سپارند که اين مايه خشنودي خانواده باگزهودن هم شد مزاحمتهاي عجيب مقبره خصوصي خانواده باگزهودن در جزيره اوسل مشابه گزارشهاي ثبت شده در بايگاني کليساي استانتون واقع در سافولک کانتي انگلستان است..........................................................................

 

 

  

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۲۳ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۵۲ ب.ظ  
 تمدنهای گمشده  " قسمت سوم "

دیشب یکی از کانالهای ماهواره ای که از لوس انجلس برنامه پخش میکنه ( جام جم ) دکتر نادری را به عنوان مهمان دعوت کرده بود ,نمیدانید چقدر خوشحال شدم , در جامعه امریکا دکتر نادری را مردی میدانند که مریخ را فتح کرد , و چه عنوان زیبائی , مریخ توسط رباتی فتح شد که طراح کل ان دکتر نادری بود , ایشان عنوان کردند که در مریخ یخ فراوان است و جائی که اب باشد به احتمال زیاد حیات هم هست, با زحمت زیاد شماره تلفن جام جم را گرفتم البته برنامه مستقیم ایشان تمام شده بود و در افیس جواب تلفن عاشقانش را میداد صدای زیبا با لعجه شیرازی , با اینکه 40 سال است ساکن امریکاست اما هنوز یک ایرانی عاشق است, یکی از 3 مرد اصلی ناسا , هنگامیکه سفینه فضائی ساخت اتحادیه اروپا با شکست مواجه شد یکی از مسئوالان در جواب خبرنگاری که از او پرسیده بود چرا نتوانستید........؟ گفت : برای اینکه ما پرفسوری چون نادری را نداریم . این کم حرفی نیست!!! از او پرسیدم جناب دکتر ایا اکنون فارسی هم یادتان هست بنویسید.؟ او خندید و گفت : اتفاقا خط فارسی من شاید در خود ایران هم یکی از بهترین باشد . من تمام تحقیقاتی که مربوط به خودم میباشد را فارسی مینویسم . یاداشتها . قرارها . همه فارسی است . به او گفتم : من منظوری نداشتم تنها گنجکاو بود , بعد پرسیدم : جناب نادری شما که سالها در زمینه فضا مطالعه کرده اید ایا میتوانید بگوئید که ایا در گذشته زمین مهمانی از فضا داشته است.؟ او کمی سکوت کرد و بعد گفت : اگر بگويم اری مدرکی در دست نیست و اگر بگویم خیر : با اینهمه اثار تاریخی عجیب که حتا انسان امروز در توانش نیست نمونه کوچکتری از ان را بسازد چه باید کرد .. در اخر گفت نمیدانم .. احساس کردم این نمیدانم از هزاران اری گفتن , اری تر بود . با خنده ادرس وبلاک خودم را دادم و گفتم منتظر هستم . او گفت من فرصت ندارم  که بیایم و راست میگفت . ولی ادرس ایمیلش را داد ( چون خصوصی است شرمنده ) دیشب اصلا خوابم نبرد , او بیل گیتس فضاست و این برای من کم افتخاری نبود

تمدنهای گمشده (۳)

 

سنگهای کروی عظیم الچثه کاستاریکا تنها سنگهای عجیب دنیا نمیباشند . سنگهای جادوئی " کنزینگتن " نیز موجب رنجش دانشمندان و باستان شناسان گشته و انان را انگشت به دهان برجای گذاشته است . در اسکندریه واقع در ایالت " مینه سوتا " لوحه سنگی بزرگی به وزن 101 کیلوگرم کشف شد که روی ان نوشته عجیبی به چشم میخورد . این سنگ نوشته نشان میدهد که " وایکینگ ها " قرنها پیش از کریستوف کلمب قاره امریکا را کشف کرده اند . هر چند بنظر میرسد که وایکینگ ها, مردمان ولز و شاید برخی از ساکنان مدیترانه, قرنها قبل از کریستوف کلمب خطرات اقیانوس اطلس را به جان خریده و خود را به سرزمین امریکا رسانده باشند,اما هنوز اصالت و درستی و اعتبار سنگ نوشته "کنزینگتن" ثابت نشده است . یکی از تاریخ شناسان بنام " هلند" مدت پنجاه سال تلاش نمود تا ثابت کند که این سنگ نوشته واقعی است . برگردان نوشته روی این سنگ که توسط " هلند " انجام شد به شرح زیر است :" ما هشت سوئدی و 22 نروژی هستیم که از فنلاند و از طریق باختر ,یک سفر اکتشافی را اغاز کرده ایم . ما نزدیک دریاچه ای که دارای دو جزیره سنگی است اردو زده بودیم . به مدت یکروز از این سنگ به سوی شمال عزیمت نمودیم . یکی از روزها به ماهیگیری رفتیم . پس از بازگشت 11 تن از یاران خود را غرق خون یافتیم . همگی مرده بودند و علتش بر ما معلوم نبود . ای مریم مقدس ما را از شر شیطان نجات بده " علائم و نوشته هائی نیز در کنار سنگ بچشم میخورد که برگردان ان چنین است :" 10 تن از افراد گروه ما در کنار دریا بسر میبردند تا از کشتی های ما مراقبت کنند . سفر 14 روزه ما از این جزیره

سال 1362"  دکتر " هلند " بر این باور است که گروهی از این افراد مو بور و چشم ابی که از حمله سرخپوستان قبیله " مندن " که در دره رود " میزوری " در داکوتای شمالی ساکن بودند,باقی ماندند و با انان اختلاط نمودند . ایا براستی افراد دیگر قبل از کلمب امریکا را کشف نموده بودند.؟ این سنگ نوشته چه میگوید . در "رودزیا " واقع در افریقا نیز ویرانه های " زیمباوه " توجه دانشمندان را به خود جلب کرده است . این خرابه ها بقایای یک معبد باستانی است که در ان بیش از یک میلیون بلوک سنگی به ابعاد 15*15 *30 سانتیمتر , از جنس گرانیت بکار رفته است . نکته شگفت انگیز در مورد معبد " زیمباوه " انست که تا شعاع صدها کیلومتری این معبد هیچگونه اثری از سنگ معدن یا گرانیت مطلقا وجود ندارد . معلوم نیست این سنگها را از کجا اوردند . کدام سلطان یا حکمران مذهبی سنگدلی اراده خود را بر هزاران برده و رعیت بینوا تحمیل کرده و انان را واداشته است تا یک میلیون بلوک سنگی را از فاصله ای بیش از هزار کیلومتر دورتر به انجا حمل کنند .؟ دنیا معماهای بسیاری دارد .. امریکای جنوبی... افریقا..اسیا...اروپا..بزودی از ایران خودمان هم خواهم نوشت....تخت جمشید این همیشه سرفراز و افتخار

 

**************************************

***

***

 

 

 

 

Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo id = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۲۰ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۵:۱۲ ب.ظ  
 تمدنهای گمشده  " قسمت دوم "

سلام خدمت شما دوستان و عزیزان ..خوشحالم که این وبلاک توانسته جای کوچکی در دلهای بزرگ شما داشته باشد, چه چیز بالاتر از این که دلهای شما خانه امید من باشد .. فرهاد عزیز بسیار سپاسگزارم که این وبلاک را وبلاک خود میدانی و برایم مطلب فرستادی.. بعد از پایان قسمت سوم تمدنهای گمشده حتما مطلب شما را در وبلاک خواهم گذاشت. من تا امروز مطالب بسیاری از " فرانک ادوارز " در وبلاک قرار دادم و نهایت افتخار است که شما مطالب اینچنینی را در اختیار دوستان و بنده قرار دهید . پیام عزیز کامنت بسیار جالبی را درباره " بعلبک " نوشتی .اتفاقا من هم دارم مطالب این موضوع را جمع اوری میکنم اگر بتوانی انرا کامل کنی بسیار خوشحال میشوم . اما نکته دیگر بزودی البوم" تصاویر وبلاک پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح "راه اندازی خواهد شد , این تصاویر شامل زیباترین عکسهای تمدتهای مختلف و تصاویر دنیای ارواح, هیولاها,و  و حتا مناظر زیبای طبیعت و غیره .. و هر تصویری که انسان را به ذوق اورد میباشد .از شما خوبان میخواهم هر عکسی که فکر میکنید به درد این وبلاک میخورد را در اختیار بنده بگذارید تا به امید خدا یک البوم شیک و زیبا برای دوستان داشته باشیم , شما میتوانید ادرس (URL )تصاویر را بصورت کامنت یا ایمیل برایم بفرستید.. امیدوارم مثل همیشه برادر خود را حمایت کنید

در  تاریخ 6 سپتامبر 1969 " جیمیز ویتال جونیور " یکی از باستان شناسان وابسته به" انجمن پژوهش اثار عتیقه نیوانگلند " اعلام کرد که ازمایشات " کربن – 4 " به روی پاره ای از بناهای عجیب در نیوانگلند ثابت می کند که این بناها در حدود 3000 سال قبل ساخته شده اند . اشیائی که در اتاق های سنگی نزدیک به این بناها کشف شده حکایت از ان دارد که این بناهای سنگی یکپارچه,توسط مردمانی ساخته شده است که فرهنگ انان شبیه فرهنگ کسانی بوده که 3000 تا 4000 سال قبل از میلاد مسیح در مدیترانه میزیستند . نظریه مورد علاقه " ویتال " ان است که این سنگهای کوه پیکر بسیار شبیه کارهای سنگی مردمانی است که در شبه جزیره " ایبری " سکونت داشته اند (شبه جزیره ای است در جنوب باختری اروپا شامل اسپانیا و پرتغال ) برخی دیگر از باستان شناسان معتقدند که این بناها ریشه فنیقی دارد و جمعی دیگر بر این باورند که بشر گذشته دائما در حال نقل و انتقال از نقطه ای به نقطه دیگر بوده است و از اینرو این افراد را " گیتی نورد " نام نهادند . ایا براستی بعضی از تمدنها با هم در ارتباط بودند .؟ در ایند مطلبی در مورد قاره امریکا برایتان در وبلاک خواهم گذاشت که بسیار عجیب و باور نکردنیست . اما امروز گوشه کوچکی از این معما را با شما در میان خواهم گذاشت . ایا تا امروز IYNKICIDU به گوشتان خورده .؟ یقینا خیر ..پس بیائید به گزارش موسسه " سمیتسن " ( این موسسه وابسته به جیمیز سمیتسن شیمیدان, معدن شناس و بشر دوست نامدار انگلیسی است که بین سالهای 1765 و 1829 میزیسته ) در سال 1881 نظری بیفکنیم . بنایر این گزارش , در ایالت " جورجینا " واقع در امریکا یک جفت صلیب کوچک از زیر خاک بیرون امد که کارشناسان را شگفت زده ساخت . . هنر و سلیقه ای که در ساخت و پرداخت انها بکار رفته بود براستی قابل تحسین بود, ودر پشت انها کلمه  IYNKICIDU بچشم ميخورد که با ظرافت تمام حک شده بود و حروف C وD در اين کلمه بطرف عقب برگشته بود ولی بقیه حروف,عینا ماند همان حروفی بود که در الفبای لاتین وجود دارد .!! یک کشیش امریکائی نیز به نام عالیجناب " گرس " در تپه های نزدیک شهر " داوین پورت " واقع در ایالت "ایلی نویز " چند لوح بزرگ از زیر خاک کشف کرد . یکی از انها شبیه علائم راهنمائی و رانندگی بود که در خیابانها نصب میکنند و روی ان نوشته به چشم میخورد IFTOWNS کاري به معنای این کلمات نداریم . شگفتی موضوع در این است که سرخپوستان امریکا نه الفبائی داشتند و نه انکه در روستاها و خیابانهای خود از علائم راهنمائی استفاده میکردند !!! پس این کلمات از کجا امده و متعلق به چه کسانی بوده است.؟ پاسخ این پرسش را باید در تمدنهای پیشتر ردیابی کرد . سرخپوستان امریکا سکه نیز نداشتند ,با این حال تعدادی سکه های قدیمی در امریکای شمالی کشف شد که براستی عجیب بود ... در اینده یک مطلب اختصاصی از قاره امریکا در وبلاک قرار خواهم داد .

 شهر عجیبی در عمق 6000 پائی اقیانوس کشف شد !

 

در سال 1966 بقایای یک شهر باستانی در ابهای مجاور ساحل " لیما " پایتخت پرو و در عمق 6000 پائی سطح اقیانوس توسط دکتر " رابرت منزیز " کشف شد . دکتر منزیز به دنبال شهر گمشده دیگری میگشت و برای این منظور بعضی از قسمتها را تا عمق 19000 پائی حفر کرد بود ولی بر حسب تصادف این شهر از زیر خاک بیرون امد . اثار باستانی " اینکای " قدیم , گله به گله در نزدیکی ساحل کشف می شود و باستان شناسان بر این باورند که در اینده بقایای تمدنهای حتی قدیمیتر نیز از اعماق اقیانوس کشف خواهد شد, بهر حال دکتر منزیز کشف یک چنین شهری را که در ژرفای 6000 پائی دریا پنهان شده بود , هیجان انگیزترین اکنشاف قرن حاضر می پندارد . یک چنین یافته ای خواه ناخواه انسان را به یاد قاره گمشده " اتلانتیس " که کم کم به افسانه پیوسته است می اندازد . یک زلزله شناس یونانی به نام  پرفسور " انگلوس گالانوپولوس " درباره این قاره گمشده نظریه خاصی را ارائه میدهد . او چنین استدلال میکند که افسانه " اتلانتیس " از ویران شدن شهر باستانی بزرگی در جزیره " تیرا " واقع در دریای اژه سرچشمه گرفته است . وی عقیده دارد که یک کوه اتشفشان با چنان شدتی فاوران کرده که نزدیک به دوسوم جزیره را نابود ساخته است ( به امید خدا در اینباره هم مطلب خواهم نوشت) .                  

 

" اجساد مومیائی شده در مکزیک "

 

کشف یک چنگال اهنی در یک گورستان باستانی,دردسر بزرگی برای دانشمندان فراهم ساخت اما هنوز از این موضوع گیج کننده فارغ نشده بودند که با یک معمای بزرگ دیگر روبرو گردیدند . معمای اجساد مومیائی شده در مکزیک!! تا انروز تصور می شد که هنر مومیائی کردن فقط اختصاص به مصریان باستان داشته است که به این وسیله با انجام مراسم فرهنگی, مذهبی, مردگان خویش را حفظ و حراست میکردند . اما ناگهان باستان شناسان, در شرق استان "سونورا "واقع در مکزیک 30 جسد مومیائی شده را از زیر خاک بیرون کشیدند!! این 30 جسد کاملا حفظ شده و سالم مانده بودند, لباس های فاخری بر تن داشتند و جواهرات زیادی همراهشان بود, گوئی این اجساد حکم راهب را داشتند و همگی بیش از 10000 هزار سال قدمت داشتند . این اجساد مومیائی شده را درون غار بزرگی که تخته سنگ کوه پیکری دهانه انرا مسدود ساخته بود یافتند . تا انروز هیچ سرنخی بدست نیامده بود که ثابت کند مکزیکی های باستان نیز مانند مصریان مرد گان خود را مومیائی میکردند و این موضوع انگار دانشمندان را از خواب بیدار کرد!! چگونه میشود این مسئله را توجیه کرد .. اهرام های مختلف در قاره های مختلف و اکنون اجساد مومیائی!! در همان زمان که این اجساد را در مکزیک مومیائی میکردند, مردمان " کاستاریکا " در زیر جنگلهای گرم و مرطوب این سرزمین به کار دیگری سرگرم بودند تا سالها بعد,. دانشمندان و باستان شناسان زمان ما را بیش از پیش دچار سردرگمی سازند, یعنی تعدادی کره غول پیکر و عظیم سنگی که تا امروز هیچکس به راز ان پی نبرده است . برخی از این گلوله های سنگی عجیب فقط چند کیلو گرم وزن دارند, ولی بقیه به اندازه ای بزرگ هستند که قطر انها به 3 متر میرسد ! و وزنشان متجاوز از 16 تن میباشد ! شکل هندسی این کرات غول اسای اسرار امیز, انچنان دقیق و بی نقص است که دانشمندان ابتدا تصورمی کردند که پدیده های طبیعی هستند,اما بعدا روی پاره ای از انها علائمی دیده شد که نشان میداد ساخته دست بشر میباشند و در ساختن انان, ابزار بکار رفته است . مشابه این گوی های سنگی بعدا در مکزیک و هائیتی نیز یافت شد !!!! دانشمندان خاک زیر این کره های سنگی را حفر کردند تا شاید جسدی در انجا پیدا کنند, زیرا تصور میکردند که این کرات سنگی به منزله سنگ قبر میباشد که روی گورها را پوشانده اند . انها میپنداشتند که کرات کوچکتر متعلق به گورهای کودکان و کرات بزرگتر متعلق به بزرگسالان میباشد, اما شگفت انکه در زیر این سنگ های کروی عجیب هیچ جسدی نیافتند . برخی از این کرات سنگی , پشت سر هم در یک ردیف دیده میشوند و برخی دیگر به شکل دایره و بالاخره بقیه انها بشکل مثلث روی زمین قرار گرفته اند !!! عده ای از باستان شناسان حدس میزنند که از این سنگهای گوی مانند برای مراسم مذهبی استفاده می شده است و پاره ای دیگر بر این باورند که این سنگها کاربرد نجومی داشته اند و ستاره شناسان ان زمان, حرکت ستارگان و منظومه شمسی را به این صورت در روی زمین نشان داده اند . ولی با همه این تفاسیر هیچکس بدرستی نمیداند که این کرات سنگی اسرار امیز چه هستند!! از کجا امده اند!! و برای چه منظوری به کار می رفته اند.؟!!... ادامه دارد...

 سنگهای کروی

 

 

 

 

 

 Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo id = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۱۷ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۱۲:۳۶ ق.ظ  
 تمدنهای گمشده  " قسمت اول "

"<<سلام خدمت تمام دوستان و عزیزان . نمیدانم چگونه از این همه محبتی که به من دارید تشکر کنم, تنها کاری که میتوانم بکنم نوشتن مطالب مختلف است تا به این وسیله شاید بتوانم گوشه ای از لطف و محبت شما را جبران کنم . از تمام شما عزیزان که به وسیله کامنت و ایمیل به بنده ارادت دارید سپاسگزارم . قبل از هر چیز باید خدمتتان عرض کنم که یک امکان جدید به وبلاک اضافه شده و انهم " پست میل " میباشد شما خوبان میتوانید خیلی راحت مطالب را به سرعت برای دوستان و اشنایانتان ارسال کنید . به عنوان مثال شما از مطلب قبل " هیولاهای دریائی " خوشتان امده و به وسیله " پست میل " تنها با درج ایمیل دوستان ان مطلب را برای او میفرستید . از همین جا از دوست خوبم "رضا جهانشاهی" که به وسیله ایمیل این امکان را برای من و دوستان فراهم کرد تشکر میکنم . بعضی از دوستان از من خواستند که مطالب باستان شناسی را بیشتر در وبلاک قرار دهم . امین . فرهاد . هاجر . رابین هود . پدرام . سعید . احمد . یوسف . برنادت . این درخواست را به وسیله ایمیل از من داشته اند . که از همه این عزیزان تشکر میکنم . حتما و به روی چشم اما باور بفرمائید دوستان بسیاری هم گله کردند که چرا مطالب " ماورائی و ارواح " در وبلاک کم درج میشود..شما دوستان باور کنید تمام سعی من رضایت شما عزیزان است, فقط کمی فرصت بدهید..مطلب امروز را بخاطر خواسته بسیاری از عزیزانی که در بالا نامشان امد اختصاص دادم به باستان شناسی و راز تمدنهای پر رمز و راز , توضیحات مربوط به تصاویر در داخل تصاویر است کافی است موس را به روی انها نگه دارید , این مطلب را در دو یا سه قسمت به شما خوبان و همه عزیزان تقدیم میکنم>>"یک نمونه باور نکردنی

 

" راز تمدن های گمشده "

 

 

 

هر تمدنی یک معماست, این جمله " پیتر کولوسایمو " باستان شناس معروف ایتالیائیست, و براستی که اینچنین است . انسان امروز نمیداند انها دارای چه قدرتی و چه معلوماتی بودند و سئوال بی جواب تمام تمدنها این است که انها این علوم را چگونه بدست اوردند.؟ گاهی کشف واقعیت چنان دشوار می شود که در مقابل هر یک از این پدیده ها فقط

یک علامت سئوال باقی می ماند و هیچکس قادر نیست که پاسخ مستدل و قانع کننده ای برای ان بیابد . یکی از این عجایب تمدن باستان, معبد مارپیچ "بریتانی" است که نزدیک به 13 کیلومتر طول دارد و در ساختن ان بیش از 10000 قطعه سنگ بزرگ بکار رفته است . 300 قطعه از این سنگها هر کدام بیش از 15 پا یعنی نزدیک به 5 متر ارتفاع دارد .!! باز در اینجا این سئوال همیشگی مطرح میشود که چه کسی این بنای عظیم را ساخته

است !؟ بنای عجاب انگیز دیگر که توجه دانشمندان و باستان شناسان را به خود جلب کرده یک قلعه قدیمی است به نام " ساکسا هوامن " (من در تاریخ 17 اردیبهشت درباره این قلعه مطلبی نوشتم) که پیش از شکوفائی تمدن "اینکا" ساخته شده است . کدام موجوداتی که از لحاظ جسمانی و عقلانی در حکم غول هایی بشمار میرفتند توانسته اند قبل از " اینکاها " این قلعهء باستانی را در کوهستان " اند " بنا نهد .؟ نکته شگفت انگیز درباره این بنای عظیم ان است که ساکنان اولیه " پرو " در امریکای جنوبی چگونه توانسته اند صدها بلوک سنگی را که برخی از انها 200 تن وزن دارند از زمین بلند کرده و این سنگهای عظیم را به منطقه ای که بیش از 3 کیلومتر از سطح دریا ارتفاع دارد منتقل سازند.؟ باستان شناسان در امريکاي جنوبي با معماهاي بيشماري روبرو هستند که هيچ جواب قانع کننده اي براي ان ندارند . دشتهاي نازکا و هزاران اثار ديگر تنها گوشه اي از اين معماي باستاني هستند..

در نقطه دیگر از این جهان یعنی جزیره " ایستر " پیکره های سنگی غول اسائی بطور پراکنده به

 چشم میخورد که معلوم نیست الهام بخش این چهره های سنگی عظیم الچثه چه کسانی بودند.؟ پرسش بعدی ما درباره سکوهای " بعلبک " در سوریه میباشد . چه کسانی طرح اولیه این سکوهای اعجاب انگیز را ریخته اند و با چه وسایلی تخته سنگهای عظیمی را که هر یک بیش از 1200 تن (دقت کنید 1200 تن) وزن دارد بلند کرده بر فراز 54 ستون بلند که ارتفاع هر یک از انها به 27 متر میرسد قرار داده اند , انهم در قلب صحرا .؟ براستي انسان چه جوابي براي اين معماهاي باستاني دارد  " در اينده از جزيره ايستر بيشتر خواهم گفت

" معبد عجیب "

 

بنای دیگری که توجه دانشمندان و باستان شناسان را بخود جلب کرده است, معبد مشهوری است موسوم به " پاگودای سیاه " ایا میتوان تصور کرد که این معبد عظیم را مردمان قدیم ساخته باشند.؟ این معبد 228 پا ( حدود 69 متر ) ارتفاع دارد و روی ان سقف یکپارچه ای از سنگ قرار گرفته است که وزن ان را 2000 تن ( به وزن ها دقت کنید ) تخمین می زنند !! معلوم نیست کسانی که این معبد عجیب را بنا نهاده اند چگونه موجوداتی بوده اند و چه نیروی خارق العاده ای داشته اند .؟ من از شما میپرسم کدام جرثقیل مدرنی را میشناسید که بتواند سنگینی وزنی معادل 2000 تن را جابجا کند .؟ دانشمندان فرضیات مختلفی دارند ..مثل انسانهای فضائی و بشقاب پرندها...شما هم میتوانید فرضیات خود را بصورت جامع بنویسید تا انرا در وبلاک قرار دهم همین کار را در وبلاکهای خارجی به وفور میتوان دید . ایا تمدنهائی با تکنولوژی فوق مدرن و معلوماتی فراتر از انسان امروز در این کره خاکی زندگی میکردند و سپس نابود شده اند.؟ ایا از انهمه علم و تکنولوژی تنها همین بناها باقی مانده .؟ از اهرام ثلاثه مصر چیزی نمیگویم , چراکه در وبلاک " اهرام تفکر فرازمینی " بصورت جامع و کامل درباره ان حرف زده ام . اری تمدنهای گذشته بسیار پر رمز راز است . هنگامی که کاوشگران اسکلتی را از زیر خاک بیرون می اورند, انسان به اندیشه فرو میرود و از خود می پرسد که این شخص در چه دوره ای از تاریخ زندگی می کرده است؟ براستی هیچ چیز جالبتر از کنکاش در گذشته نیست . در غبار تمدنهای فراموش شده درسها و شاید هشدارهائی برای زمان ما نهفته است . در روستاها و شهرهای ویران شده باستانی که از زیر خاک بیرون امده اند , زمانی مردان و زنانی میزیستند که همانند ما عشق می ورزیدن و تلاش می کردند و ارزوی کامیابی در سر می پروراندند , با دشمنان خود نبرد میکردند و در اخر با زندگی وداع میکردند . لیکن ما اطلاعات اندکی از انها در دست داریم و در پاره ای از موارد حتا نامشان را هم نمیدانیم...باید در گذشته جستجو کرد , چرا که بدون گذشته اینده معنائی ندارد..... ادامه دارد

 مجسمه های جزیره ایستر

  

 jalal.sayadey@Gmail.com

                                       

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۴۴ ب.ظ  
 هیولاهای دریا

سلام خدمت دوستان و عزیزان : از تمام شما متشکرم که با نظرات خود به بنده لطف کردید . من برای اینکه وبلاک سنگین نشود در قسمت نظرات اولین نظر را گذاشتم و با شما عزیزان درد دل کردم . اما مطلب امروز درباره هیولاهای دریائی است . من در 11 اردیبهشت 84 مطلبی را با نام   " شیطان دریا " نوشتم در همان زمان " احسان ", دوستی که گاهی به وبلاک سر میزند از من پرسید : ایا شما درباره هیولائی که در اسکاتلند دیده میشود چیزی میدانید.؟ . این سئوال را قبلا یکی از دوستان خودم هم از من پرسیده بود.!! کنجکاوی باعث شد که دنبال این سئوال را بگیرم و در عین کار به مسائل جالب دیگری هم برخوردم, به عنوان مثال در مطلب قبل دوست خوبمان "پلاناریا " ادرس چند تصویر را برایم فرستاد, تصویر پری دریائی که توسط ماهیگیران در دریای خزر صید شده بود . حتما شما هم این خبر را از ایرانا شنیده اید , اما حقیقتا بنده چیز زیادی از این خبر دستگیرم نشد,تا اینکه تصاویر بدستم رسید . شاید حکمتی بود, از سئوال احسان تا تصاویر پلاناریا . از هر دو متشکرم و مطلب امروز را تقدیم میکنم به این دو دوست عزیز و همه شما خوبان. این وبلاک یادگاری شما مهربانان است  از " پیام" دوست خوبم تا "پلاناریا " عزیز ..امیدوارم بتوانیم به کمک هم این وبلاک را بیشتر از همیشه پربار نگهداریم..بنده توضیحات لازم را در تصاویر قرار دادم ..کافی است موس خود را روی تصویر ببرید.. "پلاناریا " 3 تصویر از جهات مختلف پری دریائی برایم فرستاده که بسیار زیباست . شما به روی اعداد کلیک کنید تا تصویر فوق را بهتر ببینید . پری دریائی که در خزر صید شد   تصویر بزرگ پری دریائی   تصویر صورت    تصویر پشت         

"حیوانات ناشناخته یا هیولاهای ناشناخته "

 

چندی قبل نامه ای که 90 سال پیش توسط شخصی بنام " مید- والدو " برای انجمن جانور شناسی بریتانیا فرستاده شده بود به دست یکی از دانشمندان افتاد . در بخشی از نامه چنین امده است : < همه حواس من متوجه باله بزرگ و قهوه ای رنگ این جانور غول اسای دریائی بود که گاهی سر از اب بیرون می اورد و دیگر بار از نظر پنهان می گشت . رنگ باله این جانور سبز امیخته به قهوه ای تیره بود و بالغ بر 5 متر طول داشت . کالبد غول اسای این هیولا دریائی را میتوانستم در زیر اب ببینم . سر و گردن بزرگی داشت که هر بار , اندکی پیش از باله این جانور از زیر اب بیرون می امد . چنان وحشتناک بود که مو را بر بدن سیخ میکرد و تا ان زمان جانوری به ان شکل و قیافه ندیده بودم کله ای به شکل لاک پشت و گردنش بی اغراق به کلفتی یک انسان بزرگ بود . در حدود هفت الی هشت پا از اب بیرون امده بود . هنگام حرکت به گونه ای ترسناک گردنش را از سوی به سوی دیگر تکان میداد...> این اولین سند مکتوب از رویت چنین جانورانی توسط یک زیست شناس میباشد . اما افراد بسیاری از زمانهای دور تاکنون نظایر اینگونه موجودات را بچشم دیدند تصویر هیولای اقیانوس ارام. اما هیچکس حرف این افراد را باور نمیکرد و بیشتر مردم اظهارات انها را به حساب خواب و خیالپردازی و توهمات گذاشته اند که معمولا دریانوردان پس از اقامت طولانی در دریاها دچار ان میشوند . اگر دفاتر مربوط به ثبت وقایع کشتی ها را که اصطلاحا به ان " لانگ بوک " میگویند ورق بزنیم با گزارشهای بیشماری روبرو میشویم . همانگونه که گفتم, مدارک و گزارشات بسیاری از دیده شدن اینگونه موجودات وجود دارد . در تابستان سال 1975 در سواحل مکزیک لاشه یک جانور دریائی پیدا شد که بسیار عجیب بود . این موجود یک ماهی غول پیکر بود که میتوانست یک کوسه ببری را ( بزرگترین کوسه جهان که بیشترین حمله را به انسان داشته ) در عرض چند ثانیه شکار کند . دندانهای وحشتناک او را تا امروز در هیچ حیوان ابزی مشاهده نکردم این سخن یکی از زیست شناسان دریائی است . حتما شما نام " کرنل وایلد " هنرپیشه معروف و تهیه کننده قدیمی سینما را شنیده اید . شاید با شنیدن نام او به یاد مدل موی " کرنلی " او بیفتید . این هنرمند هنگامیکه مشغول فیلمبرداری فیلم " ساحل سرخ " در فیلیپین بود, با موجود عجیبی روبرو شد و اگر همکاران او قدری سرعت عمل داشتند , میتوانستند یک نمونه افسانه ای از دیده شدن اینگونه موجودات را هیولای سواحل فلوریدارا ثبت کنند . یکی از افراد گروه بنام " هریسون کارول " ماجرا را اینگونه برای خبرنگار مجله " هرالد اگزمینر " چاپ لوس انجلس تعریف کرد : ان روز ما در ابهای مجاور جزیره " بوانگ " واقع در مجمع الجزایر فیلیپین سرگرم فیلمبرداری بودیم . قرار بود انفجاری در زیر اب انجام شود . همه حاضران نفس های خود را در سینه حبس کرده بودند . با اشاره کارگردان مسئول انفجار دسته مخصوص را فشار داد و انفجار با موفقیت صورت گرفت . ناگهان یک هیولای غول اسای دریائی که قیافه کریه و ترسناکی داشت در نزدیکی قایق های ما سر از اب بیرون اورد . همه بازیگران و اکیپ فیلمبرداری از مشاهده این منظره هاج واج مانده بودند,زیرا تا ان زمان جانوری با ان شکل و عظمت ندیده بودند . نمیدانستند که این جزئی از تروکاژ فیلمبرداری است یا اینکه این جانور دریائی حقیقت دارد و خارج از برنامه تنظیم شده, وارد صحنه فیلمبرداری شده است؟ با غرشه جانور افراد با شتاب از منطقه دور می شدند . انگونه که شاهدان عینی برای خبرنگار فوق تعریف کردند . این جانور عجیب کله ای شبیه مار , منتهی به مراتب بزرگتر داشت و بدنش شبیه اژدهای بود که در افسانه ها از ان یاد می کنند . در حادثه دیگر که در یکی از شماره های مجله "فیت" مربوط به سال 1965میباشد . چهار جوان دانشجو ادعا کردند که در سواحل فلوریدا موجودی را دیده اند که قیافه ای ترسناک داشت . این گزارشات گاه گاهی در مجلات مختلف بچشم میخورد در سال 1985 یک زیست شناس تصمیم گرفت این معما را حل کند . او با مصاحبه های مختلف از افرادی که چنین ادعای داشتند, محدوده ای را در نظر گرفت و دوربین های خودکار را در مناطق مختلف نصب کرد . او بعد از 3 سال موفق شد چندین تصویر از این هیولای دریائی را بگیرد . این تصاویر ثابت کرد . ادعای افرادی که این جانور را دیده بودند صحت دارد . اما اخرین نمونه از این هیولاها مربوط میشود به " هیولای دریاچه لاک نس " که دوست خوبم احسان از من سئوال کرده هیولای  مرده در سواحل مکزیکبود . شاید باورش سخت باشد که یکی از محله های توریستی اسکاتلند دریاچه لاک نس میباشد افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا به این محل می ایند تا " نسی " را ببینند . اری نام این هیولا از دریاچه ای گرفته شده, که قرنهاست که شایعه دیدن این موجود را با خود به یدک می کشد . اما امروز تمام مردم اسکاتلند عقیده دارند که "نسی" انجاست و بسیاری او را دیده اند و تصاویر زیادی از او گرفته شده . طبق اسناد و مدارک تاریخی , هیولای دریاچه " لانگ نس " نخستین بار در سال 565 بعد از میلاد مسیح دیده شده بود , ولی بعدها جنبه افسانه به خود گرفت . تا انکه پس از گذشت قرن ها , دیگر بار افسانه هیولای دریاچه " لانگ نس " بر سر زبانها افتاد . تحقیقات نشان داد که ماجرای هیولای " لانگ نس " تنها یک افسانه نیست . بلکه به واقعیت نزدیکتر است . یکی از تکنسین های "دفتر پژوهشی پدیده لانگ نس" بنام " کلم لیستر اسکلتون " ادعا میکند که این هیولا را بیشتر از هر کس دیگر مشاهده کرده است . زیرا بر حسب وظیفه ای که بر عهده داشت

ناگریز بود که مرتبا به ان دریاچه چشم بدوزد تا شاید این هیولا سر از اب بیرون اورد . وی در مصاحبه ای با " اسوشیتدپرس " گفت که این موجود عظیم الچثه, در حقیقت برایش به منزله یک "مابی دیک" یا همان نهنگ سفیدی بود که " هرمن ملویل " در کتابی به همین نام توصیف کرده است . اما مشخصات این دریاچه پر رمز و راز  این دریاچه 24 مایل طول و در حدود یک مایل عرض دارد . عمق این دریاچه 130 متر است که اب ان از طریق رودخانه نس به دریای شمال میریزد پنج رودخانه و 50 جویبار کوهستانی به این دریاچه سرازیر است . اب این دریاچه هیچگاه یخ نمیزند و در سواحل ان بندرت برف میبارد . درجه حرارت ان نسبتا ثابت است و در تابستان و زمستان از 43 درجه فارنهایت تجاوز نمی کند . تا سال 1982 افراد بسیاری هیولای دریاچه " لانگ نس " را یک افسانه و افرادی انرا واقعی میدانستند . تا اینکه به مدد تکنولوژی تصاویر زیبائی از " نسی " گرفته شد . تا امروز بیش از 130 هیولای مختلف در ابهای جهان گزارش شده . هیولای دریاچه لانگ نس

هیولای سواحل ژاپن 

 

 

 

 

 

 

 

 

   

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۱۱ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۲۸ ب.ظ  
 اتش بي دليل

چرا برخی از انسانها به خودی خود اتش میگیرند.؟

 

در زمستان سال 1965 رویداد شگفت انگیزی در ایالت کالیفرنیا رخ داد که نه تنها باور کردنش دشوار بود, بلکه هیچ کارشناسی نتوانست توضیح قانع کننده ای درباره این حادثه بدهد . در انروز مردی برای دیدن دوست هفتاد ساله اش " هربرت شین " به خانه او رفت , ولی با منظره وحشتناک و درداوری و در عین حال اسرار امیزی روبرو شد . دوست سالخورده اش , در حالیکه از ناحیه سینه, پشت و کفل به شدت سوخته بود , کف اشپزخانه افتاده بود . ان مرد بی درنگ دوست خود را به بیمارستان رساند , اما تلاش پزشکان به جائی نرسید و " هربرت شین " نیمساعت بعد در بیمارستان در گذشت . هنگام وقوع این حادثه " هربرت شین " در خانه تنها بود, هر چند جای جای بدنش سوخته بود . اما اثری از اتش سوزی در هیچ کجای خانه و حیاط دیده نمی شد . همین موضوع افرادی را که مامور تحقیق درباره این حادثه شده بودند, سخت بهت زده ساخت . هیچ نشانه ای از اتش یافت نشد . با اینحال " هربرت " پیر قربانی شعله های سوزانی شده بود که از یک منبع ناشناخته و نامرئی جسم او را به اتش کشیده بود !! مدارک موجود نشان میدهد که در دسامبر 1956 نیز حادثه مشابه دیگری در هاوائی اتفاق افتاده بود . پرستار جوانی که مراقبت از یک مرد 78 ساله و افلیج به نام " یانگ سیک کیم " را به عهده داشت , همینکه وارد اتاق او شد مشاهده کرد که شعله های ابی رنگی کالبد این مرد بخت برگشته را دربر گرفته اند . هنگامیکه ماموران اتش نشانی به محل حادثه رسیدند, این مرد افلیج و صندلی چرخدارش به تلی خاکستر تبدیل شده بود . عجیب اینکه پرده ها و البسه ای که در ان نزدیکی قرار داشت, صحیح و سالم و دست نخورده باقی مانده بود و هیچ اثری از اتش در انها به I resti di Mary Hardy Reeserانها به چشم نمیخورد!! معلوم نبود این مرد بی انکه حرارت لازم برای سوختن یک انسان در اطرافش فراهم گردد, چگونه طعمه اتش شده بود و بدنش با اتش سوخته بود!!  اتش سوزی خودبخودی انسان در کشورهای مختلفی اتفاق افتاده و من نمتوانم تمام انها را ذکر کنم  و تنها چند تائی که بسیار مستند است را برای شما دوستان بیان میکنم . در 20 سپتامبر 1938 در چلمزفورد انگلیستان زنی در یک مجلس رقص و در برابر دیدگان همه مهمانان اتش گرفت و هیچکس موفق نشد شعله های اتش را که انگار از پوست و گوشت بدن او شعله می کشید را خاموش کند و در نتیجه این زن بخت برگشته ظرف مدت چند دقیقه به مشتی خاکستر تبدیل شد.. اما انسانهائی هم بودند که از این حادثه جان سالم بدر بردند.. در سال 1960 زن دیگری بنام " لوئیز ماتیوز " که از اهالی فیلادلفیای جنوبی بود بطرز شگفت اوری از یک واقغه باور نکردنی جان سالم بدر برد . در حقیقت او نمونه زنده ای بشمار می رود که میتواند دست کم پاره ای از اینگونه اتش سوزیهای اسرار امیز را برای ما توجیه نماید . در اتاق نشیمن روی کاناپه دراز کشیده بودم . ناگهان توجه من به چیز عجیبی جلب شد . انچه که دیدم یک گلوله اتشین سرخ رنگ و بزرگ بود که از که از

 پنجره بسته عبور کرد و پس از گذشتن از پرده کرکره به داخل اطاق امد . این منظره چنان غافلگیر کننده بود که ابتدا تصور کردم که یک بمب اتمی به روی زمین افتاده است و وحشت زده چهره ام را I resti del dottor Irving Bentleyداخل کاناپه پنهان کردم . ولی گلوله اتشین از اتاق نشیمن گذشت و به اتاق غذاخوری رفت و از پنجره بسته خارج شد !! اما یک گزارش جدید تر و مستندتر از اقای " لایمن " او میگوید : وقتی وارد منزل دخترم شدم بسیار خسته بودم و کمی سرم درد میکرد..حتا حوصله نوه کوچکم را نداشتم به روی مبلی لم دادم و خوابم برد..ناگهان احساس کردم چیزی شبیه روغن داغ را روی دست و نیمه راست سینه ام ریختند و دیگر چیزی یادم نیست چون از هوش رفتم . دختر اقای " لایمن " میگوید: وحشتناک بود . ناگهان با جیغ پدر بسویش نگاه کردم یکطرف بدنش در اتش میسوخت . اقای لایمن یک دست خود را بطور کامل از دست داد و سینه او بیش از 35 درصد سوختگی دارد این حادثه در اکتبر سال 1970 اتفاق افتاد ... دوستانی که علاقه دارند این ماجرا را دنبال کنند میتوانند به ادرس زیر مراجعه نمایند و یا از دوستمان اقای " اریا " بخواهند این مطلب را بطور کامل ترجمه کند ..

 

ادرس سایت

I resti di Henry Thomas    نام کتاب مورد نظر اتش بی دلیل

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۸ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۱۸ ب.ظ  
 بارندگی های عجیب

با سلام خدمت شما دوستان و عزیزان..امروز میخواهم با شما درباره پدیده ای نادر و عجیب صحبت بکنم .. اگر به شما بگویم تا امروز بیش 100 نفر خودبخود اتش گرفتند باورتان میشود.؟ اگر به شما بگویم تا امروز بیش از 70 مورد انتقال افراد از نقطه ای به نقطه دیگر اتفاق افتاده باورتان میشود.؟ حال اگر به شما بگویم بیش از 185 مورد بارندگی عجیب در جهان ثبت شده چه خواهید گفت.؟ برای مطلب امروز تصمیم دارم چند مورد از بارندگی های مرموز و عجیب را بازگو کنم.. اما قبل از نوشتن مطلب امروز باید به سئوال دو دوست جدید پاسخ بدهم ..مجید جان من در تاریخ 29 فروردین 84 مطلبی را با عنوان نگاهی به مثلث برمودا در وبلاک قرار دادم ..شما میتوانید با مراجعه به ارشیو فروردین ماه ( سمت چپ ) مطلب مورد نظرتان را بخوانید . دوستان عزیز اگر میخواهید به بنده ایمیل بزنید.پست الکترونیکی در گوشه وبلاک را کلیک کنید...این را برای دوستانی که با محیط وبلاک اشنا نیستند بیان کردم...خوشبختانه همه شما بلاگرهای حرفه ای هستید اما همه مثل هم نیستند..امیدوارم از مطالب وبلاک استفاده کنید

 

"بارندگی های عجیب "

 

خانم " بیبنگتون " ساکن شهر " الکساندریا " در ایالت لوییزیانا در ساعت دو چهل دقیقه بعد از ظهر روز یازدهم اکتبر 1958 به داخل حیاط خانه اش پیچید و ماشینش را پارک کرد . وقتی شروع به رفتن به طرف در عقب منزلش کرد , صدای شرشر ابی را شنید که به نرمی به چمن خانه اش میخورد و نیز به روی شیروانی سقف تاپ تاپ میکرد . البته چیز قابل توجهی در ان نبود بجز اینکه افتاب میدرخشید و مطمئنا هوا بارانی نبود ! او فکر کرد که این فقط مقداری اب است که از ابپاش همسایه شان فوران کرده است. مشگل این بود که همسایه ها اصلا ابپاشی نمیکردند , ولی اب به شرشر ادامه می داد. شاید لوله ترکیده بود ؟ برسی ها نشان داد که تمام لوله ها سالم بوده وهیچ شلنگ یا شیر ابی در خارج از خانه هم باز نبوده است..حالا موضوع جالبتر شده بود.. بارش اب سرعتش زیاد شده و تنها بر سقف منزل خانم " بیبنگتون " میبارید..خبرنگاران و تیم های اتشنشانی و ازدهام مردم در اطراف منزل خانم " بیبنگتون " بیشتر بیشتر می شد... چگونه ممکن است در هوایی صاف و گرم باران تنها بر بام یک خانه ببارد.؟ بارش باران انقدر زیاد شد که ناودانها تحمل حجم این همه اب را نداشتند ...این باران بیش 28 ساعت تنها در ان نقطه بارید و سپس قطع شد .

 

اما یکی دیگر از بارشهایی را که برایتان در نظر گرفته ام شاید باورنکردنی ترین بارش از این نوع باشد!! دکتر "ویلیام واترمن " و همسرش در یک منزل هشت اطاقه و زیبا نزدیکی شهر " وینزور " از ایالت " ورمونت " بکتاب بارانهای عجیب ( حقایق لعنتی )خوبی و خوشی زندگی میکردند , تا اینکه در ماه سپتامبر سال 1975 مشکلاتشان شروع شد . اولین بار که متوجه بحران شدند ,وقتی بود که یک روز صبح کشف کردند نوعی شبنم عجیب و سنگین روی اثاث خانه جمع میشود . این شبنم مثل قطرات روشن و درخشان اب یا قطرات عرق روی پوسته درب و روی صندلی ها و همه نوع اثاثیه چوبی جمع می شد . خانواده واترمن کوشیدند تا مسله را با پاک کردن قطرات بوسیله اسفنج رفع کنند . ولی بعد از انکه سیزده سطل اب را طی دو روز خالی کردند , تازه به سر جای اولشان برگشتند و فهمیدند که این کار بی ثمر است !! نیاز به گفتن نیست که دکتر و همسرش از فهم این امر که چرا چنین چیزی در خانه ای که انها 9 سال بی دردسر را در ان سپری کرده اند اتفاق می افتد.. دکتر گزارش داد یک روز که داشت ظرف محتوی انگور را از اتاقی به اتاق دیگر می برد , در طی همین مدت کوتاه ظرف پر از اب شده بود !! همانطور که انتظار میرفت انها به استمداد از متخصصین بر امدند.. اما هیچ توضیحی برای این اتفاق عجیب نبود ..تنها چیزی که بود تجمع قطرات اب به روی اثاثیه منزل بود که بیشتر و بیشتر می شد..خانواده ابدیده ! مجبور شدند تمام البسه و اسباب خانه را از درون منزل خارج کنند و خودشان به یک تریلر نقل مکان کردند . تا این که بالاخره باران داخلی متوقف شد و بار دیگر ان خانه قابل زیست گشت..

سالها پیش یعنی در تاریخ اوت 1967 واقعه حیرت انگیزی در برزیل اتفاق افتاد, این واقعه مدتها محققان و دانشمندان را در بهت وحیرت فرو برد . در انروز گروهی از جوانان پرشور که با موتورسیکلت از " ریودوژانیرو " به " سائوپائولو " میرفتند در بین راه با منظره شگفت انگیزی روبرو شدند که هرگز در عمرشان منظره ای چنین وحشتناک را ندیده بودند . باران عجیبی میبارید,ولی نمیتوانست یک باران معمولی باشد زیرا هوا ابری نبود تا انسان تصور کند که این یک باران طبیعی است . انچه از اسمان فرو میریخت تاریکتر و سیاهتر از ان بود که انسان تصور کند که قطرات باران است !! یکی از جوانانی که در بین موتور سواران بود وکیل دعاوی بنام " مارکوندس فریرو " که در انجا حضور داشت دل بدریا زد و خود را به محل واقعه رساند, ولی با کمال تعجب مشاهده کرد که در منطقه ای به وسعت یک کیلومتر مربع از اسمان گوشت و خون میبارد !! مطبوعات " سائوپائولو " روز بعد این واقعه را در تیراژ وسیع بچاپ رساندند و اندازه قطعات گوشت را که از اسمان فرو افتاده بود 5 تا 18 سانتیمتر ذکر کردند , جنس این کتابی دیگر از همین نویسندهگوشت ها اسفنجی و رنگشان بنفش بود و هنوز قطرات خون از انها فرو می چکید! ماموران پلیس در برابر این حادثه عجیب و بی سابقه , حیرت زده برجای ماندند و کاری از دستشان ساخته نبود . پس از تحقیق دریافتند که در روز سقوط این اشیاء از اسمان, هوا صاف و افتابی بوده و در لحظه وقوع این حادثه هیچ هواپیمائی بر فراز ان منطقه پرواز نمیکرده است . در اخر چون هیچ مدرکی برای توضیح این بارش عجیب بدست نیامد پلیس برزیل با جمع اوری قطعات گوشت از روی زمین پرونده این ماجرا را مختومع اعلام کردند !!

 

در 25 مارس 1966 در مریلند بیش از 3000 پرنده مرده از اسمان به روی این شهر بارید و خسارات زیادی را برجای گذاشت .. در 17ژانویه 1969 در بریستول انگلیستان به مدت 7 دقیقه از اسمان انواع ماهی های بزرگ وکوچک میبارید... البته دانشمندان معتقدند که بخاطر انواع طوفانها و گردبادها این جانوران اسیر شرایط موجود شده اند اما در برابر این سئوال که چرا هنگامی که هیچ ابری یا طوفانی در منطقه نیست این بارندگی ها اتفاق می افتاد و چرا این بارانها تنها در یک نقطه مشخص نازل میشود... هیچ پاسخی ندارند .

در سال 1983 یک نویسنده امریکائی بنام " چارلز فورت " کتابی را منتشر کرد با نام " حقایق لعنتی" که بیش از 185 مورد از بارش های عجیب را با شواهد و مدارک کافی در ان ذکر کرده بود.. این کتاب در عرض دو سال بیش 70 بار تجدید چاپ شد .

     

 Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID =  Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۶ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۵۱ ب.ظ  
 یونسی دیگر در عصر جدید

امروز که به کنتور وبلاک نگاه کردم برایم خوشایند بود که بیش از 5000 نفر از این وبلاک دیدن کردند, البته امار اصلی وبلاک 7000 نفر است . چراکه من بعد از حدود یکماه ونیم این کنتور را گذاشتم . اگر توانستم حتا برای لحظه ای شما را با خود همراه کنم کار بزرگی کردم... خلاصه همه شما را دوست دارم.. بعضی از دوستان گله کردند که چرا به ما سر نمیزنی.. بخدا مدتیست که سرم خیلی شلوغه, پیام عزیز , امیر جان , خاطره ,تنها بی تو, زهرا , مارال, کتایون, ارش , هومن , احسان , داریوش , وغیره.... حواسم هست..باید خدمت برسم.. البته بعضی وبلاک ندارند و انها که دارند مرا ببخشند.. اما مطلب امروز .. حتما داستان حضرت یونس را شنیده اید..پیامبری که به امر خداوند حتا در دل نهنگ زنده ماند و زندگی کرد . امروز میخواهم شما را با یونس عصر جدید اشنا کنم

 

" یونس عصر جدید "

 

کشتی صید نهنگ بنام " ستاره شرق " در ابهای اقیانوس اطلس جنوبی و در حوالی جزایر " فالکلند" سینه ابها را می شکافت و همچنان پیش میرفت . ناگهان فریاد یکی از ملوانان بگوش رسید : نهنگ نهنگ !! قبل از اینکه سایر خدمه ها بخود بیایند و اماده شکار شوند , چیزی از اعماق ابها بلند شد و پوزه یک نهنگ " اسپرم " به چشم خورد...و این سراغاز یکی از معجزات دریائی عصر جدید بود.! طبق دستور ناخدا بادبانهای کشتی گشوده شد و ملوانها به تعقیب نهنگ پرداختند ..انها به مدت نیم ساعت تمام یک نهنگ 20 متری را نشان کرده بودند و زمانیکه بدان نزدیک شدند, یک جفت قایق شش نفره به اب انداخته شد . نهنگ بیچاره از نفس افتاده بود و بسیار خسته نشان می داد و دیری نگذشت که انها خود را به نهنگ درمانده رسانده و با زوبین های مخصوص صید نهنگ پهلوی ان نهنگ غول پیکر را شکافتند . نهنگ غول پیکر به خود پیچید و شروع به پیچ و تاب کرد و با دمش بر سینه ابها زد . امواج حاصله از تقلای ان موجود, قایق دومی را واژگون ساخته و خدمه ان جملگی به اب افتادند . ملوانان وحشت زده به بدنه قایق واژگون شده چسبیده بودند و منتظر بودند تا نهنگ اخرین نفس هایش را بکشد و ارام شود . سرنشینان قایق های کوچک به عرشه کشتی پا نهادند , اما از 2نفر خبری نبود, یکی از انها مطمئنا غرق شده بود ولی از سرنوشت دیگری که " جیمیز بارتلی " نام داشت خبری در دست نبود . وی 21 سال سن داشت و ملاحی انگلیسی بود که اولین سفرش را با ستاره شرق تجربه میکرد . ناخدا " ودرمن " بر طبق وظیفه اش اسامی هر دو را در دفتر وقایع کشتی یاداشت کرد, گرچه در موقع حادثه کسی به چشم خویش متوجه غرق شدن او نشده بود . موضوع ملوان نگونبخت فورا کنار گذاشته شد... چون کارهای زیادی در پیش بود ! نهنگ صید شده را به کشتی بستند و با استفاده از دشنه های تیز و مخصوص شروع به سلاخی حیوان کردند . کار در نیمه شب متوقف شد و خدمه های خسته و کوفته به کابین هایشان رفتند تا کمی استراحت کنند.. در سحرگاهان به سر کار خود بازگشتند و لاشه نهنگ را به روی عرشه کشتی اوردند . در داخل شکم نهنگ یک برامدگی بزرگ مشاهده می شد !! ملوانان اول گمان میکردند ان برامدگی چربی مخصوص است که برای تولید عطر کاربرد دارد, ولی ناگهان دیدند ان این تصویر از روزنامه های محلی ان زمان انگلستان انتخاب شدهتوده شروع به یک سری حرکات خفیف نمود..انگار که در حال نفس کشیدن باشد.!!  ناخدا " ودرمن " احضار شد و دستور داد تا پهلوی انرا بشکافند..یک کفش و بعد پای یک ادمیزاد پدیدار شد . در داخل شکم نهنگ صید شده " جیمیز بارتلی " مغروق قرار داشت که گرچه بیهوش بود, ولی زنده بود!! تنها یک نشانه خارجی از عذابی که تحمل کرده بود, در او دیده می شد وان این بود که پوستش بر اثر شیره های گوارشی نهنگ مثل گچ سفید شده بود . یک حمام با چند چلیک اب سرد دریا او را به هوش اورد, ولی عقلش سرجایش نیامد...بعد جیغی کشید و تلو تلو خوران به دیوار خورد و دوباره از حال رفت . "بارتلی" را به اطاق ناخدا منتقل کردند و او به مدت دو هفته تمام در حالیکه به تخت بسته شده بود, هذیان می گفت و فریاد می کشید . ولی بتدریج حواسش سر جایش برگشت و در عرض یک ماه به سر کارش بازگشت . " جیمیز بارتلی " انچه را که در ان روز فوریه سال 1891 رخ داده بود برای ناخدا " ودرمن " و سپس برای یک کمیته تحقیق اعزامی از جانب شرکت کشتیرانی انگلیستان بازگو کرد . او بیاد می اورد که به اقیانوس پرتاب شده و در تاریکی مطلق فرو رفته بود . تنها چیزهائی را که بخاطر داشت این بود که در یک معبر لغزنده به طرف جلو سر میخورد و دستانش به یک ماده لزج و نرم برخورد میکرد, او میتوانست نفس بکشد ولی گرما طاقت فرسا می نمود...انگونه که دانشمندان از مدتها پیش کشف کرده بودند درجه حرارت خون نهنگ بیش از 104 درجه فارنهایت میباشد, بنابر این چگونگی نفس کشیدن و دوام اوردن " جیمیز بارتلی " در ان لحظه بیشتر به یک معجزه شباهت داشت تا یک مقاومت و نجات!! او دیگر بیش از این را بخاطر نداشت و تنها بیاد می اورد که در اتاق ناخدا بهوش امده بود . وقتی کشتی ستاره شرق به بندرگاه بازگشت " بارتلی " از ان به بعد ملاحی را کنار گذاشت .  نکته دیگر اینکه " جیمیز بارتلی " بعد از مدتی تمام موهای بدنش شروع به ریختن کرد و پوست تمام بدنش بطرز باور نکردنی ای مثل پنبه سپید رنگ گشت . یونس عصر جدید بعد از انکه هیجده سال تمام به عنوان یک پینه دوز در شهر زادگاهش " گلاسستر" مشغول بکار بود, درگذشت . یکی از روزنامه های انروز مطلبی را با عنوان "عاقبت او با زندگی وداع کرد " بچاپ رسانید.... اما در اخر میخواهم از شما سئوالی کنم...ایا باور می کنید در وسط تابستان و در هوای صاف تنها بر بام یک خانه چنان باران ببارد که ناودانها طاقت این حجم اب را نداشته باشد...مطلب اینده ما درباره بارنگی های عجیب می باشد... به امید فردا

 

 

Jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo id = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱ تیر ۱۳۸۴ و ساعت ۷:۳۶ ب.ظ