بعلبک  ناشناخته ترین و اسرار امیز ترین بنای جهان

من تا امروز مطالب بسیاری را در زمینه باستان شناسی در وبلاک قرار داده ام, یکبار این جمله را بیان کردم بعلبککه کار باستان شناسی شباهت های بسیاری به کارهای پلیسی و کارگاهی دارد, یک پلیس همیشه سعی میکند با یافتن مدارک به حقایق نزدیک شود, اما کار باستان شناسان بسیار پیچیده تر و سخت تر از کار کارگاهان است . انها باید پازل های بسیاری را در کنار هم قرار دهند تا به حقیقتی دست یابند که مطعلق به چندین هزارسال گذشته است . اما چه چیز باعث میشود که انها با تحمل اینهمه سختی و عذاب دست از کار خود نکشند.؟ جوابهای بسیاری میتوان به این سئوال داد, اما نکته اصلی ویژگیهای منحصر بفرد هر کدام از این پدیده ها و این بناهای اسرار امیز است . یکی از بناهای بینظیر جهان بنای باشکوه " بعلبک " میباشد,این بناء تا امروز محققان بسیاری را بخود جذب کرده و هنوز هم باستان شناسان نمیدانند کدام نیرو و کدام تکنولوژی این بنای بی همتا را افریده است . البته در اینجا باید متذکر شوم که دو چیز در " بعلبک " قابل توجه است . یک معبد " بعلبک " و دوم  سنگهای بزرگ و ستونهای ویران شده  در ان منطقه است که در سطح وسیعی پراکنده شده اند . چه چیز باعث انهدام این بنای عظیم شده ؟. من در مطلب امروز به هر دو انها اشاره خواهم کرد و مهمترین تئوریهایی را که باستان شناسان مطرح کرده اند را بیان خواهم کرد .

 

" ويرانه های بعلبک "

در لبنان و در منطقه ای بنام " بعلبک " سنگ عظیمی وجود دارد که به عقیده دانشمند روسی "میخائیل اگرست " بخشی از ایستگاه سفرهای فضائی بوده است . به عقیده این دانشمند یک سری زمین لرزهای شدید که در سال 1759 به حداکثر شدت خود رسید, ان مرکز عظیم را متلاشی نموده و تبدیل به دریایی از تکه سنگهای و ستونهای مرمر و سنک سماک نمود . حتا همین بقایای مخروبه نیز به نوبه خود مایه حیرت است . برای مثال باروی پیرامون انجا از تخته سنگهای عظیم به طول بیش از 130 متر ساخته شده اند که وزن هر کدام حدود 8000 تا 12000 تن است . با مشاهده انها انسان بیاد افسانه عربها می افتد که میگویند نمرود پادشاه قدرتمند و شکارچی ماهر لبنان بعد از فرو نشستن ابهای طوفان نوح, گروهی از غولها را مامور نمود تا قلعه انجا را باسازی نمایند ( البته در بعضی افسانه ها بجای نمرود از سلیمان نبی نام برده شده است ) یا طبق یک افسانه دیگر سازنده اولیه بعلبک کسی غیر از قابیل نبوده است, او بعد از قتل برادرش هابیل برای فرار از خشم خداوند انجا را ساخت و تعدادی غول را دور خود گرداورد تا در پناه دیوارهای انجا به سر برد . به هر حال بعلبک قدیمیترین شهر جهان است و وجود معابد رومی , یونانی و فنیقی در اطراف ان هیچگونه کمکی در حل معمای ان و تاریخ اولیه بنایش نمیکند . و در مورد " یوگاریت " در سوریه نیز که در قرن چهاردهم قبل از میلاد در اثر یک فاجعه منهدم شده است,اطلاعات چندانی در دست نیست . در اینجا نیز با چیستانهای زیادی مواجه هستیم . در این باره " ابیملکی " پادشاه فنیقیه به فرعون " امنوفیس " چهارم چنین نوشته است : "شهر سلطنتی یوگاریت در اثر اتش سوزی منهدم شده است . نصف ان سوخته است و بیش از نصف دیگر ان باقی نمانده است " . درست است که حالا نیز میتوان اثار ناشی از اتش سوزی را در انجا مشاهده نمود, ولی این نمیتواند تنها عامل انهدام انجا باشد . زیرا اتش نمیتواند باعث فروپاشی دیوارهای سنگی انهم با ان ابعاد غول اسا شود و حتی بعضی از سنگها از جای خود کنده شده و در فاصله نسبتا  دوری افتاده اند.!! ظواهر امر نشان میدهد که تخریب انجا ناشی از زمین لرزه نیز نبوده است . در مورد انهدام انجا در اثر جنگ نیز باید یاداور شویم که سلاحهای ان زمان حوزه مدیترانه در ان حدی نبوده که بتواند چنان تخریبی را بوجود اورد . اما یک راز عجیب و اسرار امیز دیگری نیز وجود دارد و ان این است که شهرهای تروی و نانوس و دیگر شهرهای بزرگ ان عصر در همان مبدا تاریخی منهدم شده اند.!! براستی چه چیز و کدام نیروی مافوق تصور توانسته تخریبی به این عظمت را بوجود اورد.؟!! شاید یک انفجار اتمی !! این نظر من است .

 

بقایای موجود در معبد باستانی این شهر قدیمی نمایانگر این واقعیت عجیب است که مردمان ان عصر کشف کرده بودند که چگونه قطعه سنگهایی به وزن 750 تا 1200 تن را از نقاط نسبتا دورحمل بکنند,تراش بدهند و بلند نموده و در جای مورد نظر نصب بکنند . ان هم در زمانی که نه تریلی های بزرگ امروزی وجود داشت و نه جرثقیل های عظیم عصر حاضر و نه از بتون ارمه خبری بود .بعضی از تخته سنگهای بکار رفته به عنوان فوندانسیون " پایه " به طول 27 متر و به عرض و ضخامت 5 متر هستند . در داخل محوطه معدن که سنگهای عظیم را استخراج کرده اند و در فاصله حدود یک کیلومتری شهر واقع است . هنوز هم عظیم ترین سنگ کند شده دست بشر دراز به دراز افتاده و مانده است که به نام حجرالهوبلا (یعنی سنگ حامله ) مشهور است و وزنی حدود 12000 تن دارد . به نظر غیر محتمل میرسد که انسانهای اوایل تاریخ بتوانند یک چنین سنگ عظیمی را حمل و نقل نموده و بلند کرده و در محل خود بنا قرار دهند. ایا این حقیقت دارد که ان بنا به فرمان سلیمان نبی و توسط غولها ساخته شده.؟ شما چه فکر می کنید.؟ یکبار دیگر به وزنها و ابعاد این سنگ ها فکر کنید .

حجرالهوبلا

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID  =  Jalal_web

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۲:۲۲ ب.ظ  
 اینجا شهر اجنه هاست

 

 

بناهای در جهان وجود دارند که انسان با دیدن ان از خود میپرسد, براستی این بناء چگونه ساخته شده, کدام قدرت توانسته کوهی را بتراشد و به ان شکل دهد.؟ کدام نیرو توانسته این سنگهای عظیم را جابجا کند.؟ در اینده من مطلبی را در وبلاک قرار خواهم داد بنام " بعلبک  ناشناخته ترین و اسرار امیز ترین بنای جهان " و در ان مطلب شما خواهید دید که چگونه عظمت و شکوه یک بناء , انسان را تسخیر میکند . اما مطلب امروز یکی از عجایب روزگار ماست . میگویند این بناء اولین ساخته مشترک انسان و جن است . برای جهانگرداني‌ كه‌ به‌ اردن‌ سفر مي‌كنند، پس‌ ازديدار از شهر پترا و آثار باستاني‌ «جرش‌»قلعه‌هاي‌ عجلوان‌ و ام‌قيس‌، آمفي‌ تئاتر روماني‌فيلادلفيا، غار اصحاب‌ كهف‌ و درياچه‌ بحر الميت‌در سواحل‌ زيباي‌ عقبه‌ با اقامت‌ در هتل‌ها ورستوران‌هاي‌ مجهز در سواحل‌ زيباي‌ عقبه‌ به‌تفريح‌ و استراحت‌ مي‌پردازند
    
شايد باورش‌ مشكل‌ باشد، اما هر ساله‌، هزاران‌توريست‌ از كشور كوچكي‌ مانند اردن‌ ديدارمي‌كنند، كشوري‌ كه‌ حدود 50سال‌ پيش‌ بارهايي‌ از تحت‌ حمايت‌ انگليس‌ به‌ نام‌ «پادشاهي‌اردن‌» رسميت‌ يافت‌. اما به‌ چه‌ دليل‌ هزاران‌توريست‌ در سال‌ از «اردن‌» ديدن‌ مي‌كنند؟

 

 

معروف‌ترين‌ آثار باستاني‌ اردن‌ محلي‌ است‌ به‌نام‌ «پترا» كه‌ در سال‌ 1812 ميلادي‌، يك‌جهانگرد سوئيسي‌ به‌ نام‌ «جان‌ ژان‌ لودريك‌» در226 كيلومتري‌ جنوب‌ شهر «امان‌» مركز اردن‌،آن‌ را كشف‌ كرد. پس‌ از آن‌، اين‌ كشف‌ باعث‌رونق‌ «پترا» شد و در دوره‌ معاصر جهانگردان‌بي‌شماري‌ در هتل‌هاي‌ مجهزي‌ كه‌ از سوي‌وزارت‌ توريسم‌ احداث‌ شده‌ بود، اقامت‌ كردند;بخش‌ خصوصي‌ نيز با كوشش‌ فراوان‌ به‌ ارائه‌خدمات‌ گردشگري‌ پرداخت‌. در زمان‌هاي‌گذشته‌ و بيش‌ از دو هزار سال‌ پيش‌، هنگام‌احداث‌ شهر پترا، اجنه‌ به‌ انسان‌هاي‌ ساكن‌ آن‌منطقه‌ كمك‌ كردند . شهر پترا دره‌ها و گذرگاه‌هاي‌ به‌ عمق‌2000متر و طول‌ يك‌ كيلومتر به‌ نام‌ «ضميق‌» ياتنگه‌، دارد. دانشمندان‌ دره‌هاي‌ عميق‌ باقي‌مانده‌، را از زمين‌ لرزه‌هاي‌ دوران‌ پيش‌ از تاريخ‌دانسته‌اند . در دو طرف‌ تنگه‌ «پترا» كتيبه‌هاي‌باستاني‌ حكاكي‌ شده‌ و صدها ساختمان‌، آرامگاه‌،سالن‌ و تالارهاي‌ تدفين‌ مردگان‌، معابد،پرستش‌گاه‌ها و تخته‌ سنگ‌هاي‌ كنده‌ كاري‌ شده‌از دوران‌هاي‌ گذشته‌ وجود دارد.     هنگام‌ طلوع‌ و غروب‌ آفتاب‌، سنگ‌هاي‌ قرمزشهر پترا با تغيير رنگ‌ مناظر زيبايي‌ را به‌ وجودمي‌آورند . در ارتفاعات‌ جبل‌ هارون‌، آرامگاه‌ هارون‌برادر حضرت‌ موسي‌، قرار دارد. آمفي‌ تئاتري‌ باضريحي‌ به‌ سبك‌ رومي‌ و با گنجايش‌ سه‌ هزار نفردر بخش‌ ديگر شهر واقع‌ است‌ . جهانگردان‌ براي‌ ديدن‌ اين‌ منطقه‌ به‌ اردن‌مي‌روند، منطقه‌اي‌ كه‌ داري‌ آب‌ و هواي‌ معتدل‌،چشم‌ اندازهاي‌ طبيعي‌، آثار تاريخي‌ ازرشمند وسواحل‌ زيبايي‌ عقبه‌، در كنار درياي‌ سرخ‌،بحرالميت‌، شن‌هاي‌سرخ‌ و روان‌ صحرا وصخره‌هاي‌ سر به‌ فلك‌ كشيده‌ مي‌باشد .

 

تاريخ‌ پترا

 

شهرباستاني‌ پترا ديرينه‌اي‌ بسيار قديمي‌ دارد.در سال‌ 106 بعد از ميلاد اين‌ شهر وارد مرحله‌اي‌جديد از تاريخ‌ شده‌ است‌ و «كورنليوس‌ پالما»فرماندار سوريه‌ به‌ شهر پترا پايتخت‌ «ناباتايي‌»يورش‌ برده‌ و آنجا را به‌ سرزمين‌هاي‌ تحت‌ سلطه‌روم‌ ضميمه‌ كرد و اين‌ سرزمين‌ را ايالت‌ عربي‌ روم‌ناميد .  اكنون‌ اين‌ شهر را شهر سنگي‌ گمشده‌ نام‌نهاده‌اند. در واقع‌ سازندگان‌ و ساكنان‌ اوليه‌ اين‌شهر مشخص‌ نيستند، اما عده‌اي‌ معتقدندموجودات‌ فضايي‌ و فرا زميني‌ اين‌ شهر سنگي‌ وصخره‌اي‌ را ساخته‌اند، زيرا در توان‌ بشر اوليه‌ وبدون‌ امكانات‌ نيست‌ كه‌ چنين‌ شهري‌ را بنا وطراحي‌ كرده‌ باشد، گرچه‌ عده‌اي‌ مي‌گويند: درزمان‌هاي‌ قديم‌ روايت‌ است‌ كه‌ «جن‌ها» به‌انسان‌ها در بالا بردن‌ اين‌ بنا كمك‌ كرده‌اند، اماعده‌اي‌ ديگر مي‌گويند: اگر اين‌ فرضيه‌ درست‌باشد، پس‌ فراعنه‌ هم‌ با كمك‌ اجنه‌ و موجودات‌فضايي‌ اهرام‌ خود را بنا نموده‌اند .

 

 اين‌ شهر تمام‌ سنگي‌، از سنگ‌هاي‌ شني‌ وصخره‌هاي‌ صحرايي‌ تراشيده‌ شده‌ منحصر به‌ فردتشكيل‌ شده‌ و يكي‌ از جالب‌ترين‌ معماري‌هاي‌قرن‌ اول‌ ميلادي‌ محسوب‌ مي‌شود. در آن‌ دوران‌اين‌ شهر به‌ خاطر واقع‌ شدن‌ در جاده‌ ابريشم‌ ازاهميت‌ خاصي‌ برخوردار بوده‌ است‌ و اهميت‌آن‌ در واقع‌ به‌ خاطر ارتباط كشورهاي‌ آسياي‌مانند، چين‌ و هند به‌ كشورهايي‌ چون‌ يونان‌،سوريه‌ و مصر بوده‌ است‌ . البته‌ تاريخچه‌ اين‌ شهر به‌ قبل‌ از ميلاد مي‌رسد . طبق‌ اسناد تاريخي‌، «كمبوجيه‌» شاه‌ بابل‌ پسرارشد كورش‌ بزرگ‌ در سال‌ 530 قبل‌ از ميلادبعد از اينكه‌ پدرش‌ كشته‌ شد، خود را شاه‌ بزرگ‌كشورها ناميد و براي‌ لشكركشي‌ و حمله‌ به‌ مصرعازم‌ جنگ‌ شد. او در هنگام‌ عبور لشكر از صحراي‌اردن‌ از شهر سنگي‌ عبور كرد و آنجا را مركز آثارباستاني‌ جهان‌ ناميد . خسرو، پادشاه‌ ايران‌، نيز بعد از حمله‌ به‌ خاك‌روم‌ و تصرف‌ انطاكيه‌، شهر سنگي‌ پترا را تصرف‌ كردو به‌ اين‌ ترتيب‌ تا مدت‌ زيادي‌ شهر پترا متعلق‌ به‌ايران‌ بود. پترا تاريخ‌ باشكوه‌ تبديل‌ شدن‌، قوم‌ بيابان‌گردنبطي‌ها به‌ شهر نشينان‌ بود، كه‌ شهر خود را دردرون‌ صخره‌ها ايجاد كرده‌ و يكي‌ از بزرگ‌ترين‌جامعه‌هاي‌ شهري‌ دوران‌ باستاني‌ را به‌ وجودآوردند .

 

مجسمه مارکو

 

در شن‌ زارهاي‌ جنوب‌ اردن‌، شهر اردن‌ يك‌مركز مهم‌ بازرگاني‌ در نيمه‌ راه‌، ميان‌ درياي‌ سرخ‌و بحرالميت‌ محسوب‌ مي‌شود . اكنون‌ باستان‌ شناسان‌ با تحقيق‌ و بررسي‌توانسته‌اند كه‌ از اين‌ شهر سنگي‌ انواع‌ و اقسام‌وسايل‌ زندگي‌ و مجسمه‌هاي‌ مربوط به‌ دوران‌ قبل‌و بعد از ميلاد را بيابند. براي‌ مثال‌ يك‌ هيات‌باستان‌شناسي‌ فرانسوي‌ در جريان‌ كاوش‌ها درشهر باستاني‌ مشهور پترا در جنوب‌ كشور اردن‌ يك‌سر متعلق‌ به‌ يك‌ مجسمه‌ «ماركو آئورليو» امپراتوررم‌ متعلق‌ به‌ قرن‌ دوم‌ ميلادي‌ را كشف‌ كرده‌، كه‌كاملا سالم‌ مانده‌ است‌. اين‌ سر كه‌ 50 سانتي‌مترارتفاع‌ و 35 سانتي‌متر پهنا دارد، در منطقه‌اي‌ ازپترا كه‌ در آن‌ كاخ‌ قرار دارد كشف‌ شده‌ است‌.

 

اینجا شهر اجنه هاست

 

شهر باستاني‌ پترا براي‌ بناهاي‌ باشكوهش‌ كه‌ دردل‌ صخره‌ها تراشيده‌ شده‌اند، شهرت‌ بسيار دارد.به‌ گفته‌ باستان‌ شناسان‌ اين‌ سر در جريان‌ يك‌ زلزله‌در قرن‌ چهارم‌ قبل‌ از ميلاد از پيكر اصلي‌ مجسمه‌جدا شده‌ است‌ . قصرالبنت‌ در شهر پترا از مكان‌هايي‌ است‌ كه‌ به‌عقيده‌ محلي‌ها، ساخته‌ دست‌ بشر نيست‌; بلكه‌موجودات‌ فرا زميني‌ در ساخت‌ اين‌ قصر سنگي‌دست‌ داشته‌اند و حتي‌ بسيار معتقدند ساليان‌ سال‌افراد فرا زميني‌ در اين‌ قصر زندگي‌ مي‌كردند وبدون‌ جا گذاشتن‌ اثري‌ از خود آنجا را ترك‌ كرده‌و از زمين‌ رفته‌اند. در آنجا زماني‌ كه‌ با محلي‌ها به‌صحبت‌ مي‌نشيني‌، همه‌ شان‌ از «اجنه‌ها» صحبت‌به‌ ميان‌ مي‌آورند .  آنها مي‌گويند شب‌ها، اين‌ منطقه‌ پر از اجنه‌است‌ و ما صداي‌ آنان‌ را مي‌شنويم‌، همين‌ امرباعث‌ شده‌ كه‌ توريست‌ها در شب‌ براي‌ ديدن‌ به‌آنجا نمي‌روند. همچنين‌ شايعه‌ وجود اجنه‌ در پتراشهري‌ كه‌ به‌ شهر «اجنه‌» نام‌ گذاري‌ شده‌، باعث‌گرديده‌ است‌ كه‌ توريست‌ها به‌ صورت‌ دسته‌جمعي‌ به‌ ديدن‌ آن‌ منطقه‌ بروند، حتي‌ محلي‌هاهم‌ براي‌ ورود به‌ منطقه‌ سنگي‌ پترا مي‌ترسند، ازاين‌ رو به‌ صورت‌ دسته‌ جمعي‌ از شهر اجنه‌ ديدن‌مي‌كنند .     باستان‌ شناساني‌ كه‌ به‌ اين‌ منطقه‌ براي‌ كاوش‌ وتحقيق‌ رفته‌اند، سر و صداهاي‌ عجيب‌ در اين‌منطقه‌ را تاييدكرده‌اند.

 

مطلب از مجله خانواده سبز

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_web

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۵:۳۸ ب.ظ  
 دست تقدیر

در جهانی که ما زندگی میکنیم گاهی حوادثی اتفاق می افتد که انسان با تعجب به ان مینگرد . ایا این سرنوشت است.؟ ایا این تقدیر است.؟ این هم راز دیگر و اسراری دیگر

 


سرباز ارتش ایالات متحدهء آمریکا, سرگرد هَری اِس ترومن, گردانش را وادار کرد تا آخرین ثانیه های جنگ جهانی اول به تیراندازی به سوی دشمن ادامه دهند. حدود سی سال بعد, این سرگرد به پرزیدنت هری اس ترومن رییس جمهور آمریکا تبدیل شده بود. او بود که دستوربمباران اتمی شهرهای ژاپن را صادر کرد, همان واقعه ای که به جنگ جهانی دوم پایان داد. بنابراین , به یک تعبیرِعجیب و غریب می توان گفت که آخرین گلوله های هر دو جنگ جهانی را یک نفر شلیک کرد.

*********

کسانی که نامشان بر سنگ های یادبود حک شده, ایمان داشتند که برای صلح می جنگند. بسیاری از آن ها با خرسندی از جان خود گذشتند, چون باور داشتند که برای پایان «آخرین جنگ بشر» مبارزه می کنند.پس چه شد که نتیجه ای کاملا بر عکس به دست آمد؟ دلیلش, خطاهای بزرگ و حوادث کوچک بود, به خصوص حادثه ای آن چنان کوچک که در هنگام وقوع, توجه هیچ کس را به خود جلب نکرد. این حادثه در گرماگرم نبرد سُم, در یک سنگر آلمانی رخ داد. یک خمپارهء بریتانیایی خندق را در هم کوبید و همهء سربازان مستقر در آن را کشت, جز یک نفر, که بر حسب تصادفِ محض, فقط صورتش بر اثر اصابت ترکش خمپاره مجروح شد. او زنده ماند. زنده ماند تا جنگ دیگری را آغاز کند. نام او آدولف هیتلر بود. خوشا به حال هیتلر بدا به حال دنیا.


 

Jalal.Sayadey.Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۲۳ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۲ ب.ظ  
 انان که ناگهان بازگشتند

در صبح 25 اکتبر سال 1593 در میدان روبروی کاخ سلطنتی واقع در شهر مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک نگهبانان در حال تعویض کشیک بودند . در زیر افتاب درخشان یکی از این سربازان در میان بقیه نمایان تر بود و تعجبی هم نداشت . چون او جامه مخصوصی که جلوه و شکوه خاصی داشته و کاملا با دیگران فرق داشته بر تن کرده بود, حتی تفنگ وی نیز از مدل متفاوتی بود و کاملا واضع بود که خودش هم گیج شده است. وقتی او را برای بازجوئی به مقامات محلی بردند, چنین اظهار داشت : اسم من " گیل پرز " است این که چرا اینجا کشیک ایستاده ام بخاطر این است که بمن دستور داده شده است . همین امروز صبح من به عنوان محافظ اسب سوار درب کاخ فرمانداری " مانیل " تعیین شدم . من اکنون بخوبی میدانم که اینجا کاخ فرمانداری نبوده و من در مانیل نیستم, چرا و چگونه به اینجا امده ام, خودم هم نمیدانم!! ولی خوب اینجا هستم و اینجا هم خوب یک قصر است . پس وظیفه ام را مطابق دستور انجام میدهم .!  او در خاتمه افزود : دیشب سر فرماندار " فیلیپین " یعنی اعلیحضرت " دون گومز پرز داسماريناس " با تبر مورد حمله قرار گرفت و بر اثر این ضربه جان سپرد .  به ان سرباز خاطر نشان شد که او اینک در مکزیکوسیتی که هزاران مایل دورتر از مانیل است, بوده و سخنان وی قابل باور نمی باشد . او توسط شخص فرماندار کل و مشاورش مورد بازجویی قرار گرفت . انها هم مثل ان سرباز گیج و سر درگم بودند . در نهایت توسط کلیسا مورد مواخذه قرار گرفت و به زندان افکنده شد و معمایی برای همه اشخاص که با ان سروکار داشتند, لاینحل باقی ماند . ایا او واقعا از مانیل تا مکزیکوسیتی را یکشبه منتقل شده بود.؟ امری که در سال 1593 محال مینمود . ایا او یک جنایتکار فراری بود یا یک دیوانه... و یا فقط یک دروغگوی فطری.؟ مدت دو ماه گیل پرز در یک زندان محبوس بود تا اینکه یک کشتی از فیلیپین از راه رسید و خبر قتل فرماندار "داسمار يناس " که در " مولوکاس " کشته شده بود را با خود اورد . طی اخرین تحقیقاتی که بعمل امد مشخص شد درست یکروز قبل از دستگیری گیل پرز در مکزیکوسیتی , او در مانیل بوده و همانطور که خودش عنوان داشته یکی از نگهبانان محافظ جلوی کاخ فرمانداری بوده است . مقامات که قادر به توضیح اینکه چه بر سر این مرد بیچاره امده بود با دقت به ثبت جزئیات ان حادثه پرداختند و او را به مانیل عودت دادند . این اولین حادثه ثبت شده از این پدیده عجیب است که " چارلز فورت " انها را جمع اوری کرده است .

 

لخت مادرزاد در وسط خیابان

 

مدارک و شواهدی متعددی وجود دارد که نشان میدهد افرادی به درون این حفرهای اسرار امیز لغزیده اند و دیگر بار, روزنه ای برای بازگشت به این جهان یافته و به دنیای ما گام نهاده اند . در روز ششم ژانویه 1945 مردی که لخت مادرزاد بود و هیچ لباسی به تن نداشت ناگهان در وسط خیابان " های استریت " در شهر کنت واقع در انگلیستان ظاهر شد . این واقعه هنگامی رخ داد که هوا بسیار سرد بود . با اینحال این مرد عجیب بی انکه پوششی به تن داشته باشد دیوانه وار به هر سو میدوید و رفتاری از خود نشان میداد که انگار از سیاره ای دیگر به انجا امده است . رهگذرانی که از ان خیابان عبور میکردند بعدا شهادت دادند که این مرد بطور ناگهانی در برابر دیدگان انان ظاهر گشته است و اصلا متوجه نشده اند که از کجا امده است . اری این مرد ناگهان در وسط خیابان سبز شده بود و چهره ای مات و مبهوت و وحشت زده داشت . این مرد برهنه همچنان سراسیمه به طرف بالا یا پائین خیابان میدوید تا انکه پلیس او را دستگیر کرد و به پاسگاه پلیس منتقل ساخت بدنش را با پتوئی پوشاندند و دنبال پزشک مخصوص فرستادند . این مرد بینوا انچنان شوکه شده بود که یارای تکلم نداشت و نمیتوانست به سئوالات ماموران پلیس و پزشکانی که او را معاینه قرار داده بودند پاسخی دهد سرانجام پزشکان او را دیوانه تشخیص دادند .

 

نقل و انتقال "درون بعدی"

 

تا امروز 48 مورد مستند از انتقال افراد از نقطه ای به نقطه دیگر به ثبت رسیده . در این میان 18 مورد انتقال جانواران عجیب که مختص مناطق مخصوص میباشند در این نقل و انتقال دیده شده است . اخرین ان در نوامبر سال 1998 مشاهده شد . بنقل از بی بی سی هنگامیکه هواپیمای اکتشافی بر فراز یک منطقه قطبی در قطب جنوب به پرواز در امده بود یک شی سیاه رنگ را در میان برف ها شناسائی کرد . نزدیکترین نقطه به انجا یک پایگاه هواشناسی بود که افرادی برای اگاهی به ان نقطه اعزام شدند, اما در کمال تعجب انها با "کوروکودیلی" غول پیکر مواجه شدند که مختص مناطق افریقائی بود .  پس برسی فراوان مشخص شد ان تمساح غول پیکر حدود 5 ساعت قبل جان داده است, اخرین نکته عجیب ان بود که زیست شناسان با برسی های تخصصی پی بردند که این تمساح از رودخانه " مارا " به انجا امده است . چگونه ؟ این همان معمائیست که تا امروز حل نشده . اما در این رابطه دانشمندان تئوریهای مختلفی دارند . دسته اول که اکثریت را تشگیل میدهند این پدیده را به فرازمینی ها نسبت میدهند. انها اعتقاد دارند این جابجائی ها بخاطر این است که فرازمینی ها انسانها و حیوانات را برای انجام ازمایش به ازمایشگاهای سیار خود که همان بشقاب پرنده است میبرند و بعد از ازمایش انها را رها می کنند . من خودم شخصا این نظریه را بیشتر قبول دارم چراکه اکثر افراد هنگامیکه یافت شدند از سردرد عجببی رنج میبرند و حتا در میان انها افرادی تا اخرین روز زندگی دچار فراموشی میشوند و انگار حافظه انها را پاک کرده اند . اما دسته دیگری هم هستند که معتقدند که هنوز انسان چیزی از پیرامون خود نمیداند و اعتقاد دارند که حفره های وجود دارد که انسان درون ان سرنگون میشود . هر چه هست این پدیده نیز مثل پدیده های بیشماری که من تا امروز در وبلاک قرار دادم ناشناخته و لاینحل مانده . البته یکی از بازدیدکنندگان نظریه ای داشت و ان این بود که انها توسط اجنه ها ربوده و سپس رها میشوند و این نیز برای خود نظریه ای میباشد .

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_web

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۲۸ ب.ظ  
 انان که هرگز باز نگشتند  2

همانطور که در قسمت قبل توضیح دادم " چارلز فورت " یکی از محققان و نویسندگان مطالبی است که برای انسان امروز چون اسراری باقی مانده او در کتابهای خود که بنام " اینک " و " تونل های نامرئی " بچاپ رسیده از حوادثی پرده برداشته است که دانشمندان هیچ جوابی برای ان ندارند. اما ادامه مطلب قبل...

 

 

 

 

 

 

انان که هرگز باز نگشتند ( 2 )

برخی اوقات وقتی کسی ناپدید می شود مثل این است که ازصحنه روزگار محو شده است . چنین موردی برای"دیوید لا نگ"مصداق دارد که ناپدید شدن کلاسیک وی همانطوریکه درقطعه زمینی در ایالات"تنسی"امریکا عبور می کرد توسط پنج شاهد عینی گزارش شده است
مورد دیگر در صحرای"بین النهرین"واقع در خاور میانه اتفاق افتاد. روز ۲۴ ماه ژوییه سال ۱۹۲۴یکی دیگر از روزهای داغ " بین النهرین "بود عربها دوباره خود را مسلح کرده بودند و انگلیسی ها تا آنجا که می شد مراقب آنها بودند . در آن روز ستوان پرواز" دبلیو. تی. دی" و افسر خلبان" استیوارت" برای یک ماموریت شناسایی معمولی با هواپیمای یک موتوره شان عازم صحرا شدند.مدت این پروازشان ۴ساعت تخمین زده می شد ولی آنها تا به امروز باز نگشته اند . وقتی که هواپیمایشان روز بعد پیدا شداین معما پیچیده تر گشت.چرا که درباک هواپیما به اندازه کافی سوخت وجود داشت و وضع موتور آن هم کاملا روبه راه بود وسریعا روشن می شد . هیچ نشانی هم از اثر گلوله نبود. ولی گروه اکتشاف چیز دیگری پیدا کرد که علامت سوال دیگری را باز کرد در کنار بدنه هواپیما رد چکمه هایی وجود داشتند که آن دو خلبان در هنگام پریدن از هواپیما بجا گزاشته بودند.رد پاها نشام می داد که آنها هوپیما را ترک کرده وبرای حدود۴۰یاردی کنار هم پیشرفته اند.ترتیب قرارگیری رد پاهانشان می داد که آنها دریک جا توقف کرده ودر حالیکه کنار هم ایستاده بودند همان جا و در همان حال غیب شده اند. کامیون های مسلح و هواپیماها و حداقل شش گشت اکتشافی از قبایل بدوی آنجا برای چندین مایل اطراف را جست وجوکردند ول هیچ ردی از خلبانان پیدا نشد. جایی که رد پاهایشان در میان ماسه هاختم شده بود حیاتشان هم خاتمه پیدا کرده بود....................................................................

 

" وقتی مهمان سفیر ناپدید شد "

 

در سال 1988 یک مهمانی بزرگ از طرف سفیر کوبا در سفارت ان کشور در شهر لندن برگزار شد . در این مهمانی, مهمانان مختلف لشکری و کشوری و افراد سایر سفارتخانه ها جمع شده بودند . انها تصور نمیکردند اتفاقی عجیب مهمانی انشب را دگرگون کند . " چارلز اشمور " که از تاجران و بازرگانان انگلیسی که سالهای متمادی با کشور کوبا مبادلات تجاری داشت مهمان انشب سفیر کوبا بود . او پشت مبلی ایستاده بود و مشغول تماشای یکی از تابلوهای روی دیوار بود, ناگهان چنان سرنگون شد که گوئی زمین زیر پای او خالی شده است و بعد از ان اثری از " چارلز اشمور " نبود, گوئی او اب شده و در زمین فرو رفته است . مهمانانی که برای شادی و تفریخ به انجا رفته بودند چنان وحشت زده شده بودند که با سرعت تالار سفارت را ترک گفتند . پلیس بهمراه تجیهزات مختلف از جمله سگهای ردیاب ساعات زیادی به جستجوی اشمور پرداخت اما کوچکترین نشانی از او پیدا نکرد . در بازجوئی ها تمام مهمانان یک جمله برای گفتند داشتند . " او بطرز عجیبی ناپدید شده بود "!! این اخرین مقاله ای بود که "لیلیا نومیرداک" در ماهنامه علمی " جهان تازه " به ان اشاره کرده بود . تا امروز بیش از 376 مورد از ناپدید شدن عجیب افراد در کشورهای مختلف به ثبت رسیده  در  کالیفرنیا و در جنگل ملی " انجلز " بیش از 17 مورد ناپدید شدن افراد گزارش شده که مهمترین انها ناپدید شدن 23 نوجوان 14 تا 16 ساله که برای برگزاری اردو به انجا رفتند میباشد . نکته مهم اینکه اکثر این اتفاقات در ضلع غربی پارک اتفاق می افتد و بخاطر همین نام این قسمت را " دروازه شیطان " . " دریچه جهنم "  گذاشته اند . اما نکته ای را که باید خدمت شما خوبان عرض کنم این است که این پدیده عجیب که محققان نام " تونل در بعد زمان " را بر ان نهادند شاید یکطرفه نباشد . حتما میگوئید یعنی چه.؟ برای پاسخ این سئوال مطلب بعدی وبلاک را از دست ندهید . نام مطلب بعدی " انان که ناگهان بازگشتند " میباشد .

jalal.sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۱۰ ب.ظ  
 انان که هرگز بازنگشتند

از روزی که انسان پا بر این کره خاکی نهاد تمام تلاش خود را برای شناخت پیرامونش بکار گرفت و هر چه زمان می گذشت شناخت او  از جهان بیشتر و بیشتر میشد. تفکر نعمتی بود که انسان با تکیه بر ان به علم و تکنولوژی روزافزونی دست پیدا کرد و حتا توانست سیارات دیگر را با افتخار فتح کند . اما انسان بر روی همین زمینی که زندگی میکرد گاهی با حوادث و اتفاقاتی مواجه می شد که هیچ جوابی برایش نداشت, علم و تکنولوژی هیچ کمکی به او نمیکرد . راحترين راه برای خلاصی از این پديده های عجیب, ناديده گرفتن و فراموشی اینگونه مسائل بود, اما تمام افراد یکسان نمی اندیشیدند و در میان انها بودند محققانی که با طرح اینگونه حوادث اسرار امیز سعی داشتند تا دریچه تازه ای را در برابر انسان متمدن امروز قرار بدهند . شاید بتوان " چارلز فورت " و " اریک فن دانکین " را پیشگامان نهضت روشنگری و روشنفکری اینگونه پدیده ها و اتفاقات دانست . " اریک فن دانکین " در زمینه باستان شناسی انقلابی را بوجود اورد که امروزه بسیاری از محققان و باستان شناسان با احترام از او یاد کرده و ادامه دهنده راهی هستند که او مسیرش را نشان داد. در زمینه حوادث ناشناخته پیرامون انسان " چارلز فورت " بی شک نامیست که همیشه جاودان خواهد ماند من در 6 و 8 تیرماه 1384 دو مطلب بنام " اتش بی دلیل " و " بارندگی های عجیب " را از کتابهای این مححق ارزنده  در وبلاک قرار دادم و از دوستانی که تا امروز نتوانستند نگاهی به مطالب گذشته داشته باشند میخواهم حتما این دو مطلب را بخوانند (با کلیک به روی مطالب میتوانید انها را مطالعه کنید) " چارلز فورت " تا امروز کتابهای متفاوت زیادی را منتشر کرده که از ان استقبال زیادی شده . کتابهای . اتش بی دلیل . بارندگی های عجییب . هیولاها . اتلانتیس . اینک . راز بنای استون هیج . تونل های نامرئی . از جمله کتابهای او هستند . این کتابها تا امروز بیش از 40 بار تجدید چاپ شده و به  زبانهای روز دنیا ترجمه گردیده . چارلز فورتمن تصمیم دارم در دو قسمت مجزا نگاهی داشته باشم به دو کتاب او بنام " اینک " و " تونل نامرئی " در این مطالب شما با حوادثی اشنا خواهید شد که بسیار اسرار امیز و مهیج است . در سال 2001  "لیلیا نومیرداک " طی مقالاتی که با نام " بعدهای ناشناخته " در ماهنامه علمی " جهان تازه " در کشور انگلیس بچاپ رسانید دوباره مطالب و تحقیقات " چارلز فورت " را برسی کرد . اما قبل از پیگیری مطلب توجه شما را به سخنی که البرت انیشتن درباره " چارلز فورت " بیان داشته را عنوان میکنم . انیشتن میگوید : من بیشتر کتابهای او را خواندم, او بدنبال مسائلی است که حضمش برای دانشمندان ما بسیار مشگل است اما چون این اتفاقات همیشگی نیست کمی موضوع را پیچیده کرده . اما هنگامیکه به کدها و نشانها ئی که او میدهد توجه میکنم میبینم براستی اتفاق افتاده !! جهان بسیار پیچیده است و همین پیچیدگی زندگی را زیبا ساخته, من هم میدانم که در اطراف ما اتفاقاتی می افتد که برای ما قابل لمس نیست, اما نمیتوانم بگویم چون انرا لمس نمیکنم پس وجود ندارد . اینگونه اندیشیدن معما را حل نمی کند ... این مطلب در ابتدای کتاب " اینک " بقلم چارلز فورت و بنقل از انیشتن بچاپ رسیده... اما مطلب امروز..

اثار بینظیر چارلز فورت 

"افرادی که هیچگاه بازنگشتند "

 

موضوع ناپدید شدن افراد, هر از چندگاه بر سر زبان ها می افتد. فیلمهای علمی- تخیلی درباره این موضوع بر روی پرده سینما یا تلوزیون به معرض نمایش گذاشته میشود و پس از چندی دیگر بار همه این هیاهوها خاموش میگردد . اما در همه حال یک پرسش همچنان باقی میماند : " ایا ناپدید شدن ناگهانی افراد واقعیت دارد ؟ " مدارک و شواهدی در دست است که  نشان از واقعیت اینگونه حوادث را میدهد . و ما نمیتوانیم با نادیده گرفتن ان کمکی به این پدیده عجیب نمائیم . من نمیدانم چه نامی باید بر این پدیده نهاد . القابی مثل " دروازه شیطان " . " دروازه زمین " یا نامهای مشابه, من هم نمیدانم . اما ان چیز که مرا راحت نمیگذارد این است که این پدیده وجود دارد .

 

بر سر لشکريان زرد پوست چه امد.؟

 

یکی از شگفت انگیزترین ماجراهائی که در این زمینه وجود دارد, رویداد تاریخی است که در زمان جنگ جهانی و در خلال نبرد چین و ژاپن اتفاق افتاد . اما با گذشت اینهمه سال هنوز راز ان فاش نشده و همچنان در پرده اسرار باقی مانده است!!!  در سال 1939 هنگامیکه نیروهای چینی در برابر پیشروی منظم ارتش مکانیزه ژاپن سربازان چینی که ناپدید شدندمقاومت میکردند, به سربازان چینی فرمان داده شد که در منطقه " تانکینگ " همچنان به پایداری خود ادامه دهند . در 16 مایلی منطقه یک موضع مهم نظامی که در نزدیکی تنها پل انجا قرار داشت,3100 سرباز چینی تحت فرماندهی کلنل "لی فوسین " خود را برای یک نبرد سخت اماده کرده بودند . کلنل " لی فو سین " به دقت موقعیت کلیه افراد خود را مورد بازرسی قرار داد و سپس به قرارگاه خود که در حدود یک مایلی با صفوف ارتش فاصله داشت عزیمت نمود . بامداد روز بعد هنگامیکه کلنل از خواب برخاست دستیارانش به او اطلاع دادند که جناح راست خط دفاعی لشگر به علائم انان پاسخ نمیدهد . کلنل از این پیام سخت حیرت کرد و دوباره برای سرکشی به انجا رفت, اما در کمال تعجب مشاهده نمود که از این تعداد فقط 112 تن نزدیک پل موضع گرفته اند و از 2988 نفر بقیه کمترین اثری وجود ندارد . انها بکلی ناپدید شده بودند.!! اسلحه سربازان هنوز دست نخورده در انجا به چشم میخورد و چای و برنجی که روی اجاق های کوچک اماده شده بود هنوز گرم بود . هیچگونه اثاری از کشمکش و جدال که امکان داشت در تاریکی شب صورت گرفته باشد بچشم نمیخورد و تمام تجهیزات و وسایل نظامی و شخصی نیز که سربازان شب گذشته برجای گذاشته بودند,همچنان در اطراف اجاق ها دیده میشد . اما با اینحال یک لشکر کامل ناپدید شده بود!!! چه اتفاقی رخ داده بود؟ هیچکس نمیدانست . حادثه چنان با سرعت اتفاق افتاده بود که حتی افراد باقیمانده نیز اظهار بی اطلاعی میکردند!!  درباره این رویداد بسیار عجیب میتوان چند حدس زد . بیائید این حدس و گمان ها و ابعاد گوناگون این حادثه را مورد برسی قرار دهیم : ابتدا تصور کنید که جنگجویان ژاپنی با استفاده از تاریکی شب موفق شده باشند بی انکه توجه نگهبانان را جلب کنند ماهرانه از پل گذشته یا شنا کنان خود را به ان سوی رودخانه رسانده باشند . سپس به اردوی چینی ها شبیخون زده باشند در این صورت چگونه میتوان باور کرد که یک دسته کماندوی ژاپنی هر قدر هم که زبده و ورزیده بوده باشند—بتوانند در حدود 3000 سرباز اماده نبرد را بی انکه قطره خونی ریخته شود اینطور بی سر و صدا ربوده و با خود ببرند و همه این کارها انچنان برق اسا صورت گرفته باشد که حتی یکی از سربازان نتواند خود را به اسلحه اش رسانده و شلیک نماید . برای انجام چنین عملیاتی دستکم به تعداد قابل ملاحظه ای کماندوی ژاپنی نیاز است تا بتوانند چنین برق اسا در حدود 3000 سرباز چینی را دستگیر ساخته و بربایند . از این گذشته اگرم فرض کنیم که یک چنین عملیات قهرمانانه ای صورت گرفته باشد, بعید بنظر میرسد که ژاپنی ها چنین موفقیت بزرگی را مسکوت گذاشته و در تبلیغات جنگی خود انرا منعکس نکنند!!! حال فرض کنیم که سربازان ارتش چین بصورت دستجمعی مواضع خود را ترک گفته و به خطوط ژاپنی ها گریخته و تسلیم شده باشند . بازهم چنین اقدام بزدلانه ای خوراک خوبی برای اسیاب تبلیغاتی ژاپن بشمار خواهد رفت . در چنین مواقعی دستکم گزارش عملیاتی یا گزارش مربوط به دستگیری و یا تسلیم 2988 سرباز چینی بی درنگ به مقامات مافوق داده خواهد شد . در حالیکه در مدارک رسمی ژاپن چنین گزارشی منعکس نشده است . دسته ای از سربازان چینی که روی پل موضع گرفته بودند, همچنین افرادی که در ان شب به نگهبانی مشغول بودند سوگند یاد کردند که در ساعات تاریکی هیچ صدائی نشنیده و هیچ حرکت مشکوکی مشاهده نکرده اند . انان بر این گفته تاکید داشتند که در شب حادثه هیچکس – چه دوست و چه دشمن از پل عبور نکرده است . دستیاران کلنل نیز قسم میخوردند که هیچ بیگانه ای به اردوگاه انها نزدیک نشده است . با اینحال 2988 سرباز چینی – بی انکه کوچکترین نشانه ای از خود باقی گذارند—ناپدید شدند و محض نمونه حتی از یکنفر انها خبری بدست نیامد.. این موضوع باعث شد تا امروز فیلم های بسیاری از این پدیده باور نکردنی ساخته شود... ادامه دارد

alal.sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۱۶ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۸:۳۸ ب.ظ  
 تبرئه

این مطلب را بخوانید و در انتظار مطالبی باشید که شما را با تونل زمان اشنا خواهد کرد . ایا تا امروز شده در مکانی بروید که تا انروز به انجا پا نگذاشته باشید, اما احساس کنید که قبلا انجا را دیده اید.؟ اما نکته دیگر ماه رمضان فرارسید . ما را هم دعا کنید

 

وقتی پلیس شیکاگو کشف معمای "سوء قصد و سرقت به یک اپارتمان مجلل در شمال شهر" راتقبل کرد شواهدی در دست بود و انها را متقاعد می ساخت که جستجوی مربوطه کوتاه و راه حل نهایی قطعی خواهد بود دو شاهد عینی به پلیس اطمینان دادند مردی که از صحنه جرم میگریخته است را شناسایی کرده اند زمان 4 اوریل 1953 بود و کوشش برای سرقت در ساعت 1/5 ظهر یک روز افتابی و درخشان یعنی زمانی که شهود دارای دید کافی بودند اتفاق افتاده بود انها به پلیس گفتند که دزد ویلیام بروکز سی ودو ساله بوده است همچنین انها اظهار داشتند وی را دیده اند که پس از عدم موفقیت در بازکردن درب اپارتمان از ساختمان همسایه فرارکرده است ایا این امر صحت داشت یا اینکه دروغ بود کاراگاهان شیکاگو فورا سارق را پیدا کردند و جلب نمودند انها یک پیچ گوشتی که در درون اتوموبیلش مخفی شده بود وکاملا با اثار بجا مانده روی درب اپارتمان وفق میکرد را پیدا نمودند در یک محاکمه فرمایشی دادستان خطاب به دادگاه گفت که وی یک مجرم ازاد شده به قید قول شرف بوده و اصرار کرد او را به عنوان بزهکار عادی به حبس ابد محکوم کنند. دور نمای قضیه برای مجرم جوان تا این لحظه تیره وتار بود بروکز که بی پول وسابقه دار بود از دادگاه امید ترحمی نداشت بدتر از همه انکه از جانب خودش هم کار زیادی ساخته نبود از شانس خوش او ناگهان در این زمان وقفه ای در کار دادگاه پیش امد و او را به سلولش برگرداندند تا منتظر رای نهایی دادگاه در روز بعد باشد زمان زیادی نبود ولی ثابت شد برای کاری که او میخواست کافی بود چرا که وکیلش از طرف دادگاه منصوب شده بود و وقت کافی برای بررسی داستان عجیبی که بروکز به وی گفت را پیدا کرد وقتی متهم در روز بعد در دادگاه حاضر شد وکیلش داستان جالبی را نقل کرد مبنی بر اینکه بروکز نمیتوانسته جرمی را به او نسبت می دهند مرتکب شده باشد چون در زمان وقوع جرم از نظر قانونی مرده تلقی می شده است . بروکز در یک بیمارستان مخصوص سربازان سابق جنگ تحت مداوای زخم معده بستری بوده و وقتی که در مارس 1933 از بیمارستان مرخص شده است سوابقش با سوابق سرباز قدیمی دیگری که دارای همین نام بوده اشتباه شده است در روزی که سرقتی که وی بدان متهم است در شرف وقوع بوده است بروکز به اداره اجرایی سربازان جنگ در پایین شهر شیکاگو رفته بود تا ثابت کند که نمرده است و هنوز مستحق دریافت حقوق معلولیت رزمی خویش می باشد در ساعت 1:44 عصر زمانی که بروکز هنوز در دفتر نشسته بود تلگرامی برای تشخیص هویت وی مخابره شده است و ثابت میکرد که او واقا ان مردی که در صحنه وقوع سرقت چندین مایل دورتر و چهار ده دقیقه زودتر حضور داشته نبوده است با اثبات این امر به دولت که وی نمرده است بروکز هم به دادگاه ثابت کرد که از این اتهام مبراست .

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۵ ق.ظ  
 اشباح سرگردان

" شبح نشویل "

در ماه اکتبر سال1962 چندین هفته پرآشوب از فعالیتهای شیطنت بار ارواح در خانه جان هاوکینز واقع در شماره1627 خیابان نهم شهر نشویل در ایالت تنسی آمریکا سپری شد.خانم هاوکینز وقتی اولین بار صدای دق الباب درب جلویی خانه را شنید حس کرد چیز غیر عادی در شرف وقوع است او در رابازکرد ولی کسی انجا نبود او گناه را گردن یکی از بچه های خودش گذاشت ولی همه آنها دخالت در این کار را انکار کردند زمانی که آنها در جلوی مادرشان صف کشیده بودند دوباره صدای دق الباب شنیده شد و این بار هم کسی پشت در نبود این قضیه جسته و گریخته در تمام بعد از ظهر ادامه داشت و وقتی خانم هاوکینز شوهرش رادر جریان آن قرار داد به وی گفته شد که خیالاتی شده است وقتی دوباره شب بعدی شروع شد تازه خانواده مسئله را جدی گرفتند و بگفته خانم هاوکینز ایمان اوردند...خانم هاوکینز بعدها گفت: تازه آن وقت بود که شوهرم فهمیدکه منظورم چیست! ولی این تنها شروع کار بود دیگر دق الباب های شدید و تند وتیز از تمام جوانب خانه شنیده می شد اول از درب جلو وبعد درب جانبی و آخر سر از در عقب منزل! و بقدری شدید بود که شیشه ها بصدا درمی آمدند گاهی اوقات دق الباب ها سر شب شروع می شد و تا ساعت 5 صبح ادامه داشت.از پلیس کمک گرفته شد وآنها دور تا دور خانه مامور گذاشتند ولی در زدنها ادامه داشت و پلیس هم ندید که چه کسی یا چه چیزی مسبب آن است حتی وقتی که صدای تپ تپ از یک پنجره خانه شنیده شد و یکی از دوستان خانوادگی بسوی آن شلیک کرد فقط صدای کوبیده شدن به پنجره بغلی آن انتقال یافت زمانی دیگر بیست نفر از اعضای تیم فوتبال دبیرستان نورث در روی ایوان جلوی خانه کشیک ایستاده بودند ولی این امر هم مفید واقع نشدچون در زدن ها تنها به نقطه دیگری از خانه منتقل می شد به گفته آقای هاوکینز این مزاحمت ها بیش از دو ماه ادامه داشت این قضیه به کسی صدمه ای وارد نکرد ولی با آن همه سروصداوکوبیدن های روی درب صرفا کسی نمی توانست بخوابد! مورد فوق تقریبا مثل تمام موارد ارواح شیطنت کننده بنظر می رسد که وقوع این پدیده مستلزم حضور بچه های نوجوان در خانه مبتلا می باشد ولی هر چه که باعث این مزاحمت ها می شود مستقل از خود بچه ها عمل می کند... مثل انکه وجود بچه ها فقط به عنوان بهانه ای برای شیطنت ها باشد!

" شبح شمیران "

 اما حالا یک اتفاق از ایران : روزنامه کیهان در شماره 7528 مورخ 7 شهریور ماه 1347 در صفحه 22 با این عنوان توجه عموم را بخود جلب کرد " شبها خانه ای را در شمیران سنگباران میکنند " و در شرح ان امده بود عده ای ناشناس شبها یکی از خانه های شمیران را سنگباران میکنند . ماموران پلیس از چند شب پیش خانه ای را که شبها سنگباران میشود زیر نظر گرفته اند و در جستجوی کسانی هستند که به این خانه سنگ می اندازند . چهار روز قبل یکی از ساکنان "پل رومی " شمیران بنام خانم کتابی به ماموران پاسگاه مستقل کلانتری امانیه مراجعه کرد و اطلاع داد که هر روز غروب هنگامیکه هوا تاریک میشود عده ای ناشناس خانه ام را سنگباران می کنند و بر اثر پرتاب سنگ تمام شیشه های در و پنجره شکسته است . خانم کتابی اضافه میکند : در این خانه من به اتفاق دو پسر و چند مستخدم خویش زندگی میکنم و این مسله باعث ترس و وحشت ما گردیده است . صحبخانه سپس اضافه کرد : تصور نمی کنم که کسی با من دشمنی داشته باشد و به همین دلیل نمیدانم به چه علت مورد غضب قرار گرفته ام . از طرف ماموران پاسگاه امانیه چند تن از ماموران پلیس مامور گردیدند که شبها خانه مورد بحث را زیر نظر داشته باشند و کسانی را که باعث ترس این خانواده گردیده اند دستگیر نمایند . انها 4 شب خانه را زیر نظر داشتند اما معلوم نبود چگونه این سنگها پرتاب میشوند . انها مشاهده میکردند که سنگهای بسیار سنگین و همچنین اجرهای ساختمانی بسوی خانه انداخته میشوند, اما کسی در ان نزدیکی بچشم نمیخورد . با دستور دادگاه برسی بیشتر انجام شد و ماموران اگاهی نیز وارد این حادثه نادر گردیدند , انها اعتقاد داشتند که بخاطره سنگینی سنگها انها از فاصله نزدیک پرتاب میشوند . اما در شب حضورشان هیچکس را در نزدیکی خانه مشاهده نکردند... همسایگان میگویند این سنگها توسط " ارواح " به این منزل پرتاب میشود . این سنگباران تا 10 روز ادامه داشت و ناگهان قطع کردید . ایا براستی این خانه را " ارواح سنگباران میکرد.؟ " ااین سئوالیست که جوابی ندارد .

اما این خبر را بهتر است خودتان بنقل از روزنامه جام جم که دیروز بچاپ رسیده بخوانید

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۳۴ ب.ظ  
 راز منار جنبان

سلام دوستان عزیز . امروز تصمیم دارم شما را با یکی از شگفتیهای کشورمان ایران اشنا کنم . ایا براستی منارجنبان میجنبد و تکان میخورد.؟ یا تنها یک نام است .؟ این مطلب توسط دوست عزیزمان " فرهاد " برای من و وبلاک " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " ارسال شده . فرهاد جان متشکرم که همیشه بیاد وبلاک خودت هستی

بي ترديد يكي از معروفترين ساختارهاي تاريخي شهر اصفهان كه شهرتي جهاني نيز دارد " منار جنبان " است. در 6 كيلو متري مسير جاده اصفهان _ نجف آباد ، در سمت راست آزاد راه، بناي " منار جنبان " قرار دارد كه بر فراز مقبره عارفي گمنام به نام " عمو عبدا... كارلاداني " بنا شده است و بر اساس تاريخ سنگ نبشته اين مقبره،تاريخ بنا به 716 هجري قمري برميگردد. اين بنا يكي از آثار معماري دوره ايلخانان به شمار مي رود. با مساحتي حدود 146 متر مربع و مناره هايي به ارتفاع 5/7 متر از سطح بام و البته ارتفاع بام تا كف حياط نيز 5/10 متر است. در طبقه هم كف بنا و در زير قو س هاي اصلي و بر سطح هركدام كاشي كاري تزئيني به فرم صليبي با كاشي آبي لاجوردي بر سطح آبي فيروزه اي ديده مي شود كه به عنوان يكي از ويژگيهاي تزئيني كم نظير در اين بنا به حساب مي آيد. بر ساقه منارهها نيز تزئيناتي مركب از كاشي هاي ريز در تركيب با آجر بدنه ديده مي شود كه اشكال زيگزاگي و افقي آن در بيننده مشتاق يادآور مفاهيمي عرفاني است كه در ساير آثار معماري اين دوره نيز ديده مي شود. اما راز شگفتي آور اين مناره ها چيست؟ چنانچه فردي از طريق 17 پله داخل هر مناره كه روي بام بنا تا بالاي هر مناره وجود دارد، بالا رود و دست هاي خود را داخل يكي از ديوارهاي واسط مياني پنجره هاي فوقاني آن قفل و شروع به تكان دادن مناره كند، مناره به نوسان در آمده و همزمان با آن مناره ديگري و در واقع كل ساختمان به نوسان در ميآيد كه تنها نوسان مناره قابل ديدن است و براي ديدن نوسان بنا مي توان ليوان آبي را بر روي قبر " عمو عبدالله" قرار داد و سطح لغزان آن را مشاهده كرد. به كاربردن آجرهايي با ويژگيهاي خاص كه ضريب ارتجاعي بالاتري نسبت به آجرهاي به كار رفته در بخش هاي ديگر دارد و همچنين توجيه حركت مناره ها با تكان يكي از آنها بواسطه قوانين فيزيكي نه تنها راز جنبيدن اين مشهورترين مناره جنبان جهان را آشكار مي كند بلكه بيانگر دانش فني بسيار عميق سازندگان آن در هفت قرن پيش بوده است. سازندگاني كه نامي از آنان بطور مشخص در دست نيست . البته بنا به نظر كارشناسان مناره هاي ديگري نيز وجود دارد كه داراي همين خاصيت بوده و همزمان با اين بنا ساخته شده اند. مناره هاي مسجد اشترجان در 40 كيلومتري غرب اصفهان كه قسمت اعظم آن تخريب شده و يا يكي از مناره هاي مسجد حضرت علي (ع ) در بصره كه بنا به نظر " ابن بطوطه" سياح معروف مراكشي در قرن هشتم قمري، تكان مي خورده و از اين جهت ارزش مسجد را براي زائرين دوچندان كرده است.همچنين گفته مي شود كه تقريبا همه منارهها اين خاصيت را دارند اما شايد كوتاهتر بودن منارجنبان سبب تكان خوردن كل بنا مي شود. در ساليان گذشته بازديد كنندگان آزادانه تا بالاي مناره ها مي رفتند و اقدام به تكان دادن آن ميكردند اما چندسالي است كه به دليل اينكه تكانهاي دائمي باعث آسيب به بنا مي شوند، مسئولين برنامه اي ترتيب دادهاند كه هر نيم ساعت يك نفر از راهنمايان كه آشنا به مقدار نيروي لازم براي تكان دادن مناره ها است، به بالاي يكي از مناره ها رفته و آنرا تكان مي دهد تا بازديدكنندگان به خوبي اهتزاز آنرا مشاهده و حس كنند و در عين حال از بوجود آمدن آسيب هاي احتمالي به بنا نيز پيشگيري شود.
البته اين روزها بدليل مرمت بناي داخلي منارجنبان مي بايست تنها به ديدن اين بنا اكتفا كرد تا بزودي عمليات مرمت به اتمام برسد و بار ديگر اين مناره هاي زيبا با جنبيدن خويش همچنان در ميان آثار معماري كهن اين ديار قد علم كنند

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۹ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۱۰:۳۷ ب.ظ  
 رامو فرزند گرگ

افسانه های متعددی وجود دارند که از موضوع پرورش انسان توسط حیوانات وحشی حکایت می کنند . در گذشته با احترام از این موضوع یاد میشد, مثلا اینکه " رومولوس " و " رموس " بنیانگذاران شهر رم در دوران کودکی از پستان یک ماده گرگ شیر خورده اند . ولی طی سده نوزدهم میلادی که انگار مسابقه ای بین دانشمندان و محققین برای بی اعتبار کردن احادیث و تواریخ قدیمی وجود داشته باشد, این قبیل گزارشها را داستانهائی دروغین که برای اطفال سرگرم کننده – ولی برای افراد بزرگسال بسیار جدی و مهم بود قلمداد میکردند . در اوایل قرن اخیر دانشمندان در حالیکه این موارد را از نظر علمی مطرود میدانستند, ولی هر روز گزارش موثق و مدارک معتبر از انسانهای بزرگ شده توسط حیوانات مواجه بودند . سرانجام در سال 1920 میلادی تاریخچه مستند و غیر قابل انکاری از کشف " انسانهای پرورش یافته توسط گرگ " واقع در منطقه "میدناپور " هندوستان در جراید سراسر جهان انتشار یافت و همه – بجز عده ای شکاک و خودسر را متقاعد کرد که عملا امکان پرورش کودکان توسط حیوانات وحشی وجود دارد . امروزه ما گزارش های متعددی در دست داریم که حاکی از پرورش بچه های انسان توسط گرگ یا خرسها و در مقیاس کمتر توسط پلنگ,   و نوعی گوزن که به " انتلوپ " معروف است , وجود دارد . در تمامی موارد کودکان تحت سرپرستی بصورت کما بیش, خصلت ها , عادات , قابلیت ها و حتا پاره ای از خصوصیات جسمانی حیوانات مربوطه را کسب کرده اند . به زحمت میتوان نمونه ای از یک کودک را مثال زد که توسط حیوانات وحشی بزرگ شده باشد و در بازگشت به جامعه انسانی بتوانند کاملا با روش های بشری خوی بگیرند . تحقیقات نشان میدهد که این دسته از انسانها با محیط حیوانی خویش سازگاری بیشتری دارند و زندگی برایشان در بین حیوانات وحشی لذتبخش تر از جوامع انسانی است, نحوه یادگیری در این نوع از انسانها بمراتب کندتر از سایر افراد معمولی بوده و چندتائی از انها هم که قادر به ادای چند کلمه شده اند, بدون استثناء از انها برای ابراز ترجیحشان از خانه حیوانی خويش نسبت به خانه فعلی بشری استفاده کرده اند . من اگر بخواهم نام تمام انسانهائی که توسط حیوانات بزرگ شده را بیان کنم چندین مطلب کسل کننده خواهد شد . اما مشهورترین انها کسی است بنام "رامو " که توسط ماده گرگی بزرگ شده و در اجتماع انها زندگی کرده و جالب اینجاست که این اجتماع او را پذیرفته, او بصورت چهار دست و پا راه میرود و سرعت بسیاری دارد . برای او دريدن و پاره پاره کردن یک تفریح است, او از قوء بويائی بسیار قوی برخوردار است . او را هنگامیکه اسير کردن مثل یک گرگ درنده زوزه می کشید و از گوشه های چشمانش اشک میریخت و با پنجه هایش بر میله های قفس میکشید . این گوشه ای از واقعیت "رامو " است که در روزنامه های ان زمان بچاپ رسید . در شهر " لانکای " هندوستان پسر بچه ای که مشهور به رامو پسر گرگ شده بود بدرود حيات گفت سرگذشت رسمي او از زماني اغاز مي شود که کارگران وی را در يک واگن قطار در يک روز صبح سال 1954 در حاليکه در گوشه ای کز کرده بود پيدا کردند او برهنه وکثيف بود و قادر به تکلم و نوشتن هم نبود و اين مجموعه خصوصيات شامل حال گرگها هم مي شود شايد بهمين خاطر بود که چنين قلمداد شد گرگها او را بزرگ کرده اند و بعد در اقدامي مدبرانه با اين فکر که بهتر است در ميان همنوعانش رشد کند او را در يک واگن قطار قرار دادند رامو از خوردن غذاهايي که در جلويش مي گذاشتند امتناع ميکرد و دانشمندان پي بردند که وقتي از او خواسته ميشود تا حمام بگيرد به سختي مقاومت ميکرد . رامو در برابر معالجاتي که توسط مقامات بيمارستاني براي بازگردان وي به انچه که تمدن خوانده ميشود به مقاومت پرداخت و تا زمان مرگش هم اين مقاومت ادامه داشت .

این تصویر رامو میباشد . او هرگز بر دو پا نایستاد 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۸ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۱۹ ب.ظ  
 پرواز در خانه

در پائیز 1961 در سه مایلی شرق شهرمنا واقع در ایالت آراکانزاس ودر کنار جاده رنسام آقای اد شین به اتفاق همسر ونوه پانزده ساله خویش چارلی شافر زندگی میکردند اگر چه اقای شین سالهای هفتاد زندگی اش راسپری می کرد ولی هر روز در مزرعه اش کار میکرد ونوه اش هم کمک دست او بود . آقا وخانم شین به همسایگان و خبرنگاران گفتند ماهها بود که انها مشکل حرکت خودبه خود اثاثیه وکتابها ووسایل اشپزخانه را درداخل خانه داشتند .خانم شین گفت یکبارسرش رابلند کرده ودیده بود که انجیل خانوادگی آنها به آرامی وقتی که در اتاق نشیمن تنها بود از کنار سرش عبور کرد حتی بالشها از زیر سر مزرعه دار پیر وهمسرش با چنان خشونتی کشیده می شدند که به دیوار برخورد می کردند یک عروس خانواده از حادثه ای سخن میگفت که در آن یک سطل خالی زغال وچند تا ذرت مستقیما بسمت وی پرواز میکردند .برادر خانم شین که جرج نام دارد از مشاهده یک مداد ویک قوطی غذای سگ که چند لحظه در هوا معلق بودند سخن گفت .یک همسایه به نام پلای گزارش داد که شاهد بوده کبریتهای چوبی از قفسه بیرون می آیند این امر بصورت تکی وگاهی دوجینی انجام میشد . یک خصوصیت عجیب کل این ماجرا کندی حرکتی بود که طبق گزارش های ثبت شده خیلی از اشیا چنین حالتی را داشته اند ودلیل مشخصی هم برای ان وجود ندارد بعد از اینکه پدربزرگ مستاصل سرانجام درباره این موضوع با یک کاسب محل درد دل کرد و آن کاسب به مطبوعات خبر داد خانواده شین گرفتار مردم کنجکاو وفضول شدند گاهی دوازده نفر غریبه به در خانه می کوبیدند و میخواستند با هم وارد شوند تا آخر سرکارد به استخوان نوه آنها رسید واو قدم جلو گذاشت وادعا کرد که خودش بتنهایی همه این مزاحمتها را فراهم میکرده است این عمل به کنجکاوی عمومی پایان داد . آلبرایت مقاله نویس روزنامه که به تحقیق در این باره پرداخت گفت که اقرار پسر هیچ چیز را حل نکرد . چرا که آلبرایت دقت کرد که حتی آن پسر هم قادر به جابجایی اشیا سنگین در فضا آنطور که شاهدین میگفتند نبود

 

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۱:۶ ق.ظ  
 معجزه  در اشغال

حقیقتا من خودم این مطلب را خیلی وقت پیش در اخبار سراسری دیدم و  شنیدم, اما هیچ تصویر و نشانی در روزنامه ها نبود و تنها همان تصاوير تلوزیونی بود که با سرعت پخش شد تا اینکه " ث . جمالی " از کانادا هم تصویر را برایم ارسال کرد و هم مطلب را . عزیزم خیلی ممنون که همیشه بیاد من و وبلاک هستی و با ارسال مطالب زیبایت به این مکان صفا میدهی..اما اصل مطلب

                                     

 

این نوزاد فلسطيني در پديده اي عجيب، پس از آن كه زمان تولدش يك ماه به تأخير افتاد و در شب قدر به دنيا آمد، نام " علا "، عموي شهيدش را با خط زيباي عربي و كاملاً واضح روي گونه اش دارد . روزنامه «الشرق الاوسط» با اعلام اين خبر افزود، مادر بزرگ اين نوزاد گفته است، او پيش از تولد نوه اش، اصرار داشته كه حاضر نيست، نوه اش همنام پسر شهيدش باشد، اما پس از تولد با ديدن اسم پسر خود كه با رنگ قهوه اي زيبا بر روي گونه نوزاد نقش بسته بود، شوكه شده است ." الشرق الاوسط نوشت، مردم فلسطين از سراسر اين كشور براي ديدن اين كودك - كه برخي از او به نام معجزه الهی ياد مي كنند - به بيت اللحم مي آيند "

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۱ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۵۱ ب.ظ  
  تیتر یک روزنامه در خواب

او تیتر روزنامه را در خواب دید

 

هواپيماي عظيم الجثه از نوع" کنستلاشن" بر فراز اب از ارتفاع خود کاست وبراي فرود امدن در باند فرود که صد فوت انطرف تر بود مسير مستقيمي را در پيش گرفت .هواپيما به اب برخورد کرد وبه بالا پرتاب شد .يک بال ان در زمين فرو رفت ودر حاليکه بصورت توپي از شعله هاي اتش در امده بود واژگون شد . خانم  " جان واليک" از شهر "لانگ بيچ "با يک تکان از خواب پريد ساعت اندکي پس از سه بامداد 29 زانويه 1963 بود او داشت کابوس مي ديد ولي با ترس و لرز دريافت ان هواپيمايي که در خواب ديده است از همان مدلي بود که شوهرش به عنوان خلبان ان استخدام شده بود در ان موقع او در حمل ونقل هوايي بار براي خطوط هوايي اسليک کار مي کرد وهواپيمايي که با ان پرواز مي کرد .از نوع "کنستلاشن" بود که سابقا با ان پروازهاي متعددي انجام داده بود ولي همسرش اينک نمي دانست که او کجاست و ايا سالم است يا خير . با اين همه زنش ميدانست خوابي که ديده است بطرز غير عادي زنده بود ونمي توانست موضوع ان را از خاطرش بزدايد  وي ان روز صبح در تلاشي براي خاطر جمع شدن از موقعيت و البته سلامت شوهرش به دفتر خطوط هوايي اسليک تلفن زد دفتر شرکت فقط مي توانست به او بگويد که گزارشي از يک سقوط هواپيما نرسيده است . هواپيمايي که جان خلبان ان بود در جايي واقع در قسمت شرقي کشور ودر حال حمل يک محموله باری بوده و قرار بود که تا چند روز بعد به مبدا مراجعت کند . خانم واليک با همه تلاشي که مي کرد نمي توانست خود را از شر اين وحشت فرساينده که روياي او مقدمه يک فاجعه بود خلاص کند او به دوستانش وبستگانش درباره اين رويا صحبت کرد .بيشتر انها با بي اعتنايي شانه هاي خود را بالا انداختند ولي هيچکدام فراموش نکردند که او مدل خاصي از هواپيما که يک تصادف عجيب برايش پيش امده بود را وصف کرده است . پيامد کابوس ان زن در 4فوريه 1963 تيتر روزنامه ها شد سر تيتر روزنامه دلانگ بيچ اند پيندت پرس اين بود : سانحه هوايي شوهر در خواب همسرش ديده شد ! خانم واليک که دائما ياد ان کابوس خاطرش را مي ازرد روز به روز بيقرار تر مي شد صبح يکشنبه سوم فوريه1963 ديگر طاقتش طاق شد و دوباره به دفتر شرکت هوايي که شوهرش در ان کار ميکرد زنگ زد به وي اطمينان داده شد که مشکلي بروز نکرده است ودر حقيقت هواپيماي شوهرش قرار است همان روز صبح در فرودگاه بين المللي سان فرانسيسکو بر زمين نشيند خانم واليک نفس راحتي کشيد وگوشي را گذاشت ولي اين راحتي خيال زود گذر بود او ناگهان دريافت که به فرودگاه بين المللي سان فرانسيکو فقط از جانب خليج مي توان نزديک شد و وي در رويايش ديده بود که هواپيما قبل از سقوط به اب برخورد ميکند . ايا اتفاقي افتاده بود او به دفتر شرکت هوايي در سان فرانسيسکو زنگ زد ولي در همان موقع که روي خط بود هواپيماي شوهرش سقوط کرد ودر اتش شعله ور شد پنج تن از خدمه کشته شدند و چهار نفر ديگر از جمله شوهرش از حادثه جان سالم به در بردند . . ولي يک تفاوت عمده ميان سانحه واقع شده و رويای او وجود داشت او در رويايش بوضوح ديده بود که هواپيما در کناره فرود گاه به دريا برخورد ننموده بود. بلکه در لبه باند فرود دچار سانحه شد و اتش گرفت در اينجا به نقل از روزنامه لانگ بيچ مي پردازيم که درباره سانحه چنين نوشت : اين همان حادثه هوايي بود که آن خانم پنج روز زودتر از وقوع در رويايش ديده بود .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_webid

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۱ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۴۶ ب.ظ