|
هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما
هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما زمانی که پدر روحانی و کاشف فرانسوی بنام پدر " دوپارک " خرابه های پایتخت " هیسنگنو " را در سال 1725 کشف نمود, ساکنان انجا سالهای بسیاری بود که به افسانه پیوسته بودند – زیرا قرنها پیش بدست چینی ها منقرض شده بودند (به پدر دوپارک دکترای افتخاری دادند و در مجامع دانشگاهی از او به عنوان یک پرفسور باستان شناسی یاد میشود ) در داخل شهر پدر " دوپارک " بیش یکصد ستون سنگی " مونولیت " ( سنگهای عظیم تک سنگی ) را مشاهده نمود که بطور حتم متعلق به بنای معبدی بوده که علیرغم چپاول و غارت, اثار روکش نقره ای روی انها بچشم میخورده است . وی همچنین یک هرم سه طبقه, قسمت زیرین یک برج از جنس چینی به رنگ فیروزه ای و کاخ سلطنتی انجا با تخت سلطنتی که مزین به تصاویر خورشید و ماه بود را کشف کرد . ضمنا" در انجا یک سنگ " سنگ ماه " که یک جسم بزرگ سفید خارج از زمینی بود و دارای
نقوش برجسته جانوران و گیاهان ناشناخته ای بود, وجود داشت . در سال 1854 یک کاشف فرانسوی دیگر بنام " لاتور الینی " مقبره های دیگری کشف نمود که پر از انواع اسلحه, تنگ های مسین و گردنبندهای طلائی و نقره ای که مزین به نقوش صلیب شکسته و خطوط حلزونی بر انها مشاهده می شد را کشف نمود . اما کاشفان بعدی فقط تعدادی لوح سنگی یافتند – زیرا در طول ان مدت ان شهر باستانی در زیر ماسه های بیابان دفن شده بود . یک کاوشگر روسی در سال 1925 سعی نمود تا بخشی از ان شهر را از زیر ماسه ها خارج نماید .
کاری پر زحمت و بسیار مشگل در پیش بود, زیرا نمیتوانستند ابزار و وسایل لازم را به ان منطقه حمل نمایند . تا اینکه بعد از مدتها تلاش تنها چیزی که یافتند – عبارت بود از نوک یک مونولیت که دارای نوشته جات حجاری شده بود و شباهت زیادی به مونولیت کشف شده در شهر باستانی " زیمبابوه " در افریقا داشت . با وجود اینها, روحانیان تبتی تکه های مختلفی از مدارک مربوط به " هسینگنو " را در اختیار دانشمندان روسی قرار دادند – که در میان انها یک کتیبه باستانی بود که شرح کاملی درباره یک هرم سه طبقه را در بر داشت . بر مبنای مطالب ان کتیبه, طبقه اول نماینده سرزمین باستانی بود که در ان دوران انسانها از زمین برخاسته و به ستارگان عزیمت نمودند . طبقه وسطی نماینده دوره ای بود که انسانها مجددا" به زمین بازگشتند و طبقه بالائی نماینده سرزمین تازه در ستارگان دور دست بود . ایا باید از این کلمات معماگونه این برداشت را نمائیم که در گذشته های دور انسان قادر بوده تا از کرات اسمانی دیدن نماید و بعدا" مجددا" به زمین بازگشته و قدرت سفر فضائی خود را از دست داده است.؟ این موضوع به هر کیفیتی که باشد مورد قبول تبتی هاست. طبق نظر انها, سفرهای فضائی مردم " هسینگنو " ریشه در مذهب دارد و به اعتقاد انها روح انسانها بعد از مرگ به اسمانها رفته و تبدیل به ستاره می شوند . دانشمندان روسی شرح کاملی از ان معبد را با خود اوردند که مطابقت زیادی با یافته های پرفسور " دوپارک " داشت . طبق مفاد کتب شرح و تاریخ وقایع موجود در تبت, در محراب ان معبد یک سنگ وجود داشت که از کره ماه اورده شده بود ( نه از انگونه سنگها که بر روی زمین سقوط می کنند و شهاب سنگ نام دارند ) و انرا چنین توصیف نموده اند – که یک سنگ بزرگ سفید شیری رنگ بوده که در روی ان نقوش برجسته عالی از نمونه گیاهان و حیوانات " ستاره خدایان " وجود داشت و در بالای مونولیت های باریکی که پوشیده از نقره بود,قرار داشت . ایا ان گیاهان و حیوانات متعلق به سیاره ای دیگر بودند – که توسط کیهان نوردان عهد باستان به صورت مستعمره درامده ؟ و ان مونولیت ها سمبل سفاین فضایی انها بوده است؟ گفته میشود که ساکنان " هسینگنو " قبل از اینکه گرفتار اتش بلا بشوند, مردمان بسیار متمدن و با فرهنگی بوده و از علوم و فنونی استفاده میکردند که بعضی از انها برای تبتی های امروزه نیز ناشناخته مانده است . از قبیل صحبت از فواصل دور و ارسال پیام
در فضا, اما بازماندگان نجات یافته انها به مرحله پست بربریت و خرافات کشیده شده اند . اخبار این قبیل نیروهای فوق طبیعی کنجکاوی تعدادی از دانشمندان روسی را برانگیخت, اما انها مجبور شدند تحقیقات خود در این رابطه را که روانشناسی تجربی نام میگرفت را در خفا انجام دهند . زیرا استالین دیکتاتور وقت روسیه دانشمندان را از پیگیری این گونه موضوعات که بزعم وی » جادوی مذهبی مسخره « بود, منع کرده بود . در طول ایام بعد از دیکتاتور و ملایم تر شدن اوضاع, این گونه تحقیقات هنوز هم با بدبینی مواجه می شد . تا اینکه دانشمندان ذیربط , مقامات روسیه را قانع نمودند که اینگونه تحقیقات نه تنها جادوگری نیست بلکه شاخه با ارزشی از علم محسوب میشود و نتایج ان در خدمت بشریت خواهد بود . " لئونید واسیلیف " که یکی از دانشمندان فرهنگستان روسیه است, فاش نمود که در ایام اختناق استالینی بارها در خفا دست به تجربه در این مورد زده و ثابت کرده بود که بعضی از اشخاص قادرند پیامهایی را از طریقتله پاتی ارسال و دریافت نمایند, حتی زمانی که در زیر زمین و داخل اطاقک هائی که با دیوارهای قطور سرب پوشیده شده بود . یک روانشناس دیگر روسی بنام " کاژینیسکی "مدارک دیگری در این رابطه را ارائه نمود . در نتیجه یک تیم تحقیقاتی در مسکو متشکل از روانکاوان, متخصصین فیزیولوژی,عصب شناسان و پزشکان عمومی تحت سرپرستی دکتر جوانی بنام " ایی – نااومف " تشکیل گردید . خود " خروشچف " شخصا" از این پروژه حمایت نمود و فکر میکرد که شاید در امر فعالیت فضائی مفید واقع شود . مثلا" شاید فضانوردان روسی در صورت از کار افتادن دستگاههای ارتباطی سفینه هایشان با استفاده از تله پاتی با هم صحبت نمایند و یا بتوانند با موجودات احتمالی غیر زمینی تماس برقرار کنند . در اکثر دانشگاههای روسیه روی نوعی دارو تحقیق می کنند که گمان می برند باعث افزایش قدرت تله پاتی خواهد شد و در دانشگاه مسکو روی دستگاهی کار می کنند تا به وسیله ان بر حساسیت درک و هوش انسانها بیافزایند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید Yahoo ID = Jalal_webid ** ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۴:۱۰ ق.ظ پیشگوئی حیرت اور " سنت اودلیا "
با درود و سلام خدمت شما دوستان و یاران همیشگی وبلاگ " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " امیدوارم هر جا هستید- سالم و سلامت باشید . اگر مطالب وبلاگ را کامل دنبال کرده باشید, می دانید تا امروز اکثر پیشگویان بزرگ تاریخ را به شما خوبان معرفی کرده ام . از نوستراداموس تا چیرو بزرگ , از رابرت نیکسون تا پیتر هورکس. اما امروز تصمیم دارم شما را با یکی از نوابغ پیشگوئی جهان اشنا کنم . زنی پارسا و مومن بنام " سنت اودلیا " – این بانوی بزرگوار هرگز ادعا نکرد که میتواند از اینده با بشریت سخن بگوید, اما حیرت انگیز نیست اگر بگویم او بعد از نوسترادموس میتواند دومین پیشگوئی تمام تاریخ باشد . شیوه بیان او بسیار ساده و روان است, وی مثل نوستراداموس از رباعی و کلمات رمز آمیز استفاده نکرده . عجیبترین و اسرار امیزترین نکته درباره پیشگوئی او – اشاره به مسائلی است که در ان روزگار تصورش هم بسیار عجیب و غریب بنظر میرسد . مثل تسخیر اسمان و قعره دریا - پیشگوئیهای وی در نامه ای قرار گرفته که مخاطب ان برادرش میباشد . اجازه دهید مطلب را با هم دنبال کنیم و تنها به این نکته اشاره کنم که تا امروز هیچکس مثل " سنت اودلیا " جنگ جهانی دوم را انهم 1250 سال قبل - به این سادگی بیان نکرده است . پیشگوئی حیرت اور " سنت اودلیا " در اخرین ماههای جنگ جهانی دوم تعدادی از تانکهای امریکایی از شهر کوچکی در " اودلین برگ " واقع در قسمت غربی کوههای " استراس بورگ " با سر و صدای زیادی عبور میکردند . این ماشینهای عجیب و غریب جنگی چند یارد انطرفتر از کلیسای قدیمی که مقبره " سنت اولیا " در ان قرار داشت,صف کشیده بودند و صداهای مهیبی از انان بر میخواست . " سنت اولیا " بانوی مهربان و پارسا و دیندار بود, اگر شما به پیشگوئی برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid برچسبها: پیشگویان بزرگ تاریخ و جهان ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۱۴ ب.ظ مصر سرزمین رازها قسمت دوم
مصر سرزمین رازها قسمت دوم آگوست ماریت - (مردی که برای نجات تمدن فراعنه ایثار کرد. ) علاقه به کتب خطی قبطی بود که " آگوست ماریت ", دانشمند فرانسوی را در سال 1850 به مصر کشاند, " بلزونی " که در شرف رها کردن کار خود بود, " ماریت " را بر ان داشت تا از دنبال کردن اثار ادبی دست
کشیده و در پی حفاری بر اید . او موفق به کسب حمایت یک هموطن با نفوذ خود بنام " فردیناند دولسپس " شد . وی همان فردی بود که چند سال بعد طرح ساخت کانال سوئز را ارائه داد . " دولسپس " که از توجه " ماریت " نسبت به سرنوشت اثار تاریخی مصر تحت تاثیر قرار گرفته بود, به نزد حاکم جدید مصر " سعید پاشا " رفت و از او خواست " آگوست ماریت " را مسئول اثار باستانی و نیز متصدی موزه ای که قرار بود در قاهره ساخته شود قرار دهد- تا انها بتوانند کشفیات جدید باستانی را در ان جای و برای نسل بعد نگهداری کنند . " سعید پاشا " موافقت نمود و سرانجام تمدن فراعنه مصر باستان پشتیبان و نگاهبانی دلسوز یافت . " ماریت " تلاش نمود جلو غارت و حفاریهای غیر قانونی را بگیرد . او مینویسد : » بر ما واجب است در کمال دقت از اثار باستانی مصر حفاظت کنیم . پانصد سال دیگر نیز مصر باید بتواند به دانشمندان این امکان را بدهد تا از اثار تاریخی دیدن کنند که اکنون ما انها را پیش روی خود دارم . « صرفنظر از بلند پروازی و امال و ارزوهای " ماریت " – خود او هم مصنون از سرزنش نبود . هر کجا که حفاری امر ساده ای نبود, وی به دینامیت متوسل می شد . او تقریبا" هیچگونه توجهی به ثبت جزئیات بسیاری که در کار حفاریها به انها برخورد میکرد نداشت, کاری که باستان شناسان امروزی با وسواس زیاد دنبال می کنند – زیرا کوچکترین اثار نیز میتوانند اطلاعات ارزشمندی در اختیار انان قرار دهد . " ماریت " بیش از 3000 گور را در " سقاره "( البته امروز بیشتر از نام سگارا استفاده میشود ) خالی کرد . سقاره گورستان شهر باستانی " ممفیس " بود که در نزدیکی " جیزه " جایگاه مجسمه " ابولهول " و " اهرام ثلاثه " قرار داشت . " ماریت" به تنهایی 15 هزار شئی باستانی را کشف کرد و بیش از 1780 کارگر را در حفاری ها بکار گرفت .
دزدان و متجاوزین باستانی همانگونه که " ماریت " و جانشینان او سریعا" دریافتند, متوقف کردن غارتگریهایی که از زمان خود فراعنه در مصر ادامه داشت کار ساده ای نبود . بندرت گوری یافت می شد که توسط دزدان به ان نقبی زده نشده باشد – حال انکه سازندگان این مقبره ها کلیه احتیاط های لازم را برای حفاظت از این آرامگاههای ابدی را
بخرج داده بودند . احتیاط های انها شامل این موارد میگردید : بکارگیری زبانه های قفلی
بستری از طلا قرار داشت و تابوت او مزین به طلا و نقره بود و همه گونه سنگهای قیمتی نیز وجود داشت . در کنار فرعون , ملکه قرار داشت و او نیز به همان صورت تزئین شده بود . « دزدها اشیاء ارزشمند متعلق به شاه و ملکه را برداشته و تابوتها را به اتش کشیدند - دزدان معمولا" این کار را انجام می دادند تا بتوانند طلاهایی که هنوز به تابوتها چسبیده بودند را جدا سازند . آنگاه طلا, جواهرات و طلسمها را میان خود تقسیم کرده و به سمت " تبس " رهسپار شده و در انجا دستگیر شدند . معلوم نیست چه مجازاتی برای انها در نظر گرفته شده, اما سوگندی که یکی دیگر از مظنونین یاد کرده است نشان میدهد چه مجازاتی در انتظار انها بوده . » تا زمانی که خدای " آمن " به حیات خود ادامه میدهد و تا زمانی که فرمانروای ما در قید حیات است – اگر ارتباط من با یکی از موارد دزدی ثابت شود – شما میتوانید دماغ و گوشهایم را بریده و مرا به سیخ بکشید. « علیرغم شدت تنبیهات دادگاه ها, تداوم دزدی از گورها در زمان سلسله بیست و یکم ( 1070 تا 945 قبل از میلاد ) و تخریب اجساد سلطنتی مومیایی سه سلسله قبلی که اهانت به مقدسات تلقی می شد, کاهنان را بر ان داشت تا اجساد سلاطین و ملکه ها را از آرامگاههای انان خارج ساخته و در گورهای کاملا" مخفی قرار دهند . در بسیاری موارد, کاهنان مجبور بودند به ترمیم اجساد بپردازند و بازوان و سرها را در جای خود قرار دهند, منجمله سر " ست " اول – انها پیش از قرار دادن علائم شناسایی بر روی اجساد, انها را مجددا" کفن کردند و در تابوت مخصوص قرار دادند . اما در اواخر قرن نوزدهم این مخفیگاه ها در " دیر البحری " و تپه های " دره شاهان " توسط سارقان عصر نوین پیدا شد و تمام محتوایات گورها به غارت رفت . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .
Jalal.Sayadey@Gmail. com ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۳ ب.ظ کشیش سرای بورلی - خانه ای تسخیر شده توسط ارواح
مطلب امروز توسط دوست نازنینمان اقای " مسعود هاشمی " برای وبلاگ خودشان ارسال شده است . " کشیش سرای بورلی " یکی از مستندترین مطالب در مورد مسائل روحی میباشد . این محل تا امروز از زوایای محتلفی مورد بررسی قرار گرفته است, اما هنوز هیچ جوابی برای این معما داده نشده است . ایا بشر روزی میتواند جواب اینگونه معماها را بیابد؟ ما هم امیدواریم . اما مطلب امروز ما قسمت دومی هم دارد . این مطلب از کتاب " جهان عجایب " که قبلا" توضیحات لازم انرا به شما داده ام – در نظر گرفته شده است . در اخر باز هم از مسعود عزیز برای ارسال این مطلب نهایت تشکر را دارم . " کشیش سرای بورلی "خانه ای تسخیر شده توسط ارواح "کشیش سرای بورلی "سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب " هنری بال "در نزدیکی رودخانه ای به نام" استور "در" اسکس" انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد. این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد. گفته میشود که" کشیش سرای بورلی "پذیرای ارواح متعددی از جمله روح" هنری بال "نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد. همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب" لیونل فوستر" از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد. این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترین" خانه در انگلستان معروف بود. این خانه توسط "هری پرایس" یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. البته یک سری از دانشمندان اظهارات" هری پرایس" را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ کس منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود. از دیگر فعالیت های ارواح در "کشیش سرای بورلی" میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی. یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که" کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون" ساکن " کشیش سرای بورلی "در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود. در یکی از عکسها آجری را مشاهده میکنید که به صورت معلق در هوا میباشد بدون دخالیت نیرو یا چیزی.این عکس در 5 آوریل 1944 گرفته شده است.این آجر به صورت خود بخودی در هوا بلند شده است. بر گرفته از کتاب" دیدار با ارواح " نوشته " کارن هارل " مطلب ارسالی از طرف مسعود هاشمی
محاکمه ریچارد سوم وقتی استخوانهای دو پسر خردسال در زیر راه پله ای در برج لندن اواخر قرن هفدهم کشف شد بنظر می رسید که ان افسانه قدیمی که" ریچارد سوم" بیرحم گوژپشت بیرحمترین عموی تاریخ بوده و برادر زاده های خود را به قتل رسانده زنده شد. خیلی ها احتیاج به متقاعد شدن نداشتند و تصویری که" شکسپیر" از" ریچارد سوم" خلق کرد اقلیمی گورزاده و ناقص العقل بود, که در سلسله مراتب جنایتکاران مقامی شایسته داشت. اما بعضی از مورخین اعتقاد دارند اگر ریچارد امروز به دادگاه احضار می شد در واقع دلایل موجود منجر به کشف ماجرایی دیگر می شد. وقتی" ادوارد جهارم" در سال 1483 مرد, برادر او ریچارد به منطقه" استونی استراتفورد "تاخت و پادشاه خردسال را به لندن برد. برادر کوچکتر توسط مادرش در کلیسای "وست مینستر" نگاهداری می شد اما او هم بعد به برج برده شد. آن دو کودک یکی دوبار در حیاط برج لندن دیده شدند که مشغول باری بودند بعد از آن برای همیشه ناپدیدی شدند. "سرتوماس مور" در شرح احوال شاه "ادوارد سوم "نوشت که بچه ها بدست او و با بالش خفه شدند. اما "سرتوماس مور" این حکایت را سی سال بعد از مرگ آنها بر اساس آنچه شنیده بود نوشت. دلیل محکمی بر قتل دو شاهزاده خردسال" توسط ریچارد" در دست نیست. دو ماه بعد از مرگ پدر آنها" رابرت استیلتون" فرماندار "سنت مارتین" مدعی شد که آن دو پسرنامشروعند. هنگامی که" ادوارد چهارم" با مادر اندو پسر" الیزابت وویل "درسال 1464 ازدواج کرد قبلا با دختر" ارل شروربری" نامزد شده بود در آن زمان نامزدی به اندازه ازدواج رسمیت داشت بنابراین ازدواج دوم غیرقانونی بود و ریچارد وارث قانونی تاج و تخت محسوب می شد. اما اگر ریچارد مبادرت به آن جنایت نکرد, پس چه کسی آندو طفل را به قتل رساند؟ Yahoo ID = Jalal_webid |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۲ ب.ظ کتابخانه وبلاگ
از کتابخانه Yahoo2دیدن فرمائید . 13 جلد کتاب برای دانلود شما دوستداران دنیایی ناشناخته – این کتابها با فرمت pdf میباشد و شما با نصب برنامه Adobe Reader براحتی میتوانید انها را مطالعه کنید . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۹:۴۸ ب.ظ مصر سرزمین رازها
تمدن فراعنه یکی از شگفت انگیزترین تمدنهای بشری میباشد. هیچ تمدنی به اندازه تمدن فراعنه انسان امروز را مجذوب خود نساخته است . بیش از هشتاد هزار عنوان کتاب درباره این تمدن نوشته شده است و
مصر سرزمین رازها یکی از باشکوه ترین اثار تاریخی مصر باستان که توجه بسیاری را بخود معطوف داشته, معبد 3500 ساله " لوکسور " است که در امتداد رود نیل و در 700 کیلومتری شهر قاهره قرار دارد . بعد از دهها سال کاوش سخت کوشانه باستان شناسان و پژوهشگران جهان, این مکان از هر لحاظ مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت . تنها چالش باقی مانده – حفظ این معبد از تجاوز تمدن نوین بود . در سال 1989 بازرسان وابسته به میراث فرهنگی مصر هشدار دادند که رسوخ اب از سیستم مجاری فاضلاب " لوگسور " و رود نیل,شالوده
های این اثر تاریخی را مورد تهدید قرار میدهند . انان تصمیم گرفتند نمونه هایی از خاک این ناحیه را جهت تعیین ابعاد این مشگل باخود ببرند . گارگران در محوطه شروع به حفاری و نمونه برداری کردند – ناگهان به یک مجسمه برخورد کردند و پس از کمی جستجو دو مجسمه دیگر نیز نمایان شد . انها به کشف مهمی دست یافته بودند
در سرزمین شگفت انگیز فراعنه قدم بزنیم . بیشتر انچه جهان در اغاز کار از مصریان اموخت ناشی از وسوسه یافتن گورها بود . با توجه به شرایط اب و هوایی و خشک بودن این سرزمین , اجساد داخل گورها پس قرنها تا حدودی دست نخورده باقی مانده بودند و اشیاء بسیاری از داخل انها پیدا شد که اطلاعات ارزشمندی را در مورد تمدن هزاران ساله فراعنه را اشکار می ساخت . حتی زمانی که گوری به دلیل دستبرد دزدان باستانی در روزگاران بسیار دور یا جویندگان گنجینه در عصر حاضر , دچار صدمه می شد – باز همین گورها اطلاعات گرانبهایی را در اختیار باستان شناسان قرار می داد . همین مسئله باعث شد تا در سال 1920 باستان شناس موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " تلاش کند تا اسرار دیگری از تمدن فراعنه را اشکار سازد . او در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " بر روی یک گور چهار هزار ساله کار میکرد . " وینلاک " اگاه بود که گور قبلا" در 2 نوبت در سالهای 1895 و 1902 مورد کاوش قرار گرفته است, او امید داشت تا گروه وی بتوانند برخی از کتیبه هایی را بیابند که پیشتر نادیده گرفته شده بودند- تا از این طریق 2 پادشاه را با یکدیگر مرتبط سازد . دانش او از باستان شناسی وی را بر ان داشت تا دست به کاری زند که قبل از او کسی به ان مبادرت نورزیده بود, یعنی ترسیم یک نقشه از دالانها و حفره ها و پاکسازی گورها . اگر چه گروه او مجسمه مفقود شده دیگری را نیافتند – یا قرائنی و شواهدی که بتوانند به سوالات تاریخی پاسخ گویند, اما دالانهای خالی هم میتوانست بزگترین یافته سالهای
اخیر برای " وینلاک " باشند . گور مزبور که زمانی محل جسد مومیایی شده یکی از درباریان سلسله یازدهم به نام " مکتره " بود, مدتها پیش از سوی دزدان غارت شده بود و در زمان " وینلاک " چیزی جز سنگهای خرد شده و اشغال بجا نمانده بود . زمانی که عکاسی بنام " هری برتون " به هیات اعزامی در محل گور پیوست, کار پاکسازی تقریبا" به اتمام رسیده بود . غروب افتاب بود و کارگران در حال مرخصی بودند که ناگهان فضا دگرگون شد و هیجانی به همه دست داد . یکی از کارگران از دیدن خرده سنگهایی که از یک شکاف میان کف و دیواره بر روی زمین فرو میریخت یکه خورده بود . او به کمک یکی دیگر از کارگران خرده سنگهایی را که بعد از پاکسازی مجددا" شروع به ریختن کرده و شکافی را نمایان میساخت, تخلیه کرد. خبر کشف این حفره به " هری برتون " رسید, او کبریتی را افروخت تا حفره را روشن کند که البته بی فایده بود . امید به انچه احتمالا" در پس تاریکی نهفته بود چنان وسوسه انگیز بود که تصمیم گرفت موضوع را بلافاصله به اطلاع دیگران برساند - او نامه ای برای " وینلاک " فرستاد و از او خواست تا به گور امده و با خود چراغ قوه بهمراه بیاورد . " وینلاک " که چند لحظه پیش از محل کار خود در نقطه ای دیگر, به محل اصلی استقرار خود بازگشته بود- از این خبر با شک و تردید استقبال کرد . در هر حال او و همراهانش برای بازدید به محل گور رفتند . " وینلاک " اظهار میدارد: »چیزی برای دیدن وجود نداشت مگر یک سوراخ پر از خرده سنگ, اما هنگامیکه خرده سنگها از انجا تخلیه گشت و نور چراغ به داخل شکاف تابیده شد, یکی از تکان دهنده ترین صحنه ها را که شاید یک کاوشگر – بخت مشاهده انرا پیدا کند در جلوی چشمم دیدم . من خود را در حال تماشای هزاران مرد کوچک اندام نقاشی شده که به این سو و ان سو میرفتند, یافتم « او بعدها چنین نوشت : » یک دختر بچه بلند بالا و لاغر که بدون عیب و نقص نقاشی شده بود, از ان سو به من خیره شده بود . مردان کوچک اندام در حالیکه در دستهای برافراشته خویش چوبهای داشتند – مشغول هدایت گاوه های نر با پوست لکه دار بودند. پاروزنان با تلاش و کوشش در دسته ای از کشتی ها در حال پارو زدن بودند . یکی از کشتی ها درست روبروی من بود و دماغه ان به شکلی ناموزون, تعادل خود را در هوا حفظ کرده بود . تمام این امد و شدها در سکوتی اسرارامیز در جریان بود – گویی فاصله من تا ان تصاویر که بیش از 40 قرن می شد چنان زیاد بود که هیچ پژواکی نمیتوانست به گوش من برسد. «شب فرار رسید – از اینرو " وینلاک " و همکارانش تنها کاری که میتوانستند انجام دهند پوشاندن شکاف و انتظار کشیدن مضطربانه تا دمیدن افتاب بود . روز بعد انها به گور بازگشتند و همراه خود ابزار مورد نیاز را نیز اوردند – اسباب اندازه گیری, میز نقشه کشی , الات انعکاس نور و ایینه . " هری برتون " کار خود را برای عکسبرداری اغاز کرد . او یک شیوه ابتکاری را بکار گرفت : استفاده از ایینه برای انعکاس نور خورشید از بیرون گور به داخل دالان 27 تا 30 متری. افراد نگران ان بودند که پس از 4500 سال, هجوم هوای
تازه به داخل این اتاق باریک و تماما" حجاری شده باعث جدا شدن سنگهای سقف اتاق شده و پیکره ها و قایقهای شگفت انگیز را نابود سازد . انان به اهستگی موانع را از سر را برداشتند و منجمله یک تیغه خشتی , خوشبختانه سقف اتاق مشگل ساز نشد . عاقبت توانستند نگاهی دقیق به داخل بیفکنند . بر خلاف انتظار انان – انجا محل دفن کسی نبود بلکه یک اطاق مخفی محسوب می شد که در ان لوازم زندگی خوشایند پس از مرگ, از سوی عزاداران برای " مکتره " قرار داده شده بود . مصریان به زندگی عشق می ورزیدند بنحوی که سعی می نمودند تا ان را با خود به داخل گور و جهان بعدی ببرند . در ایام اولیه تاریخ طولانی مصریان, انان بهمراه غذا و نوشیدنی دفن می شدند . بعدها متعلقات و وسایل بیشتری را در محل دفن خویش قرار میدادند – از رختخواب گرفته تا ایینه و عطر و هر چیز که در همین دنیا از ان استفاده میکردند . ثروتمندان و توانگران خدمتکاران را نیز با خود به گور میبردند . البته نه انسانها را, بلکه پیکره های چوبی که بتوانند از انان در دنیای دیگر مراقبت نمایند . " مکتره " به دلیل داشتن ثروت بیش از اندازه, قادر بود مجموعه کاملی از یاران کوچک را در اختیار گیرد . این بزرگترین مجموعه ای میباشد که تاکنون کشف گردیده است . در 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان وجود داشتند- که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . مجموعه مزبور, تصویر کاملی از زندگی در زمان " مکتره " را به نمایش می گذارد . بطور مثال نانوا در حالیکه در داخل خمره ای ایستاده مشغول ورز اوردن خمیر با پاست . قایقهای مدل که دور تا دور جعبه ها وجود دارند, تداعی کننده قایقهایی هستند که " مکتره " برای سفر و تفریح خویش بهنگام امد و شد در رودخانه نیل و بازدید از مایملک خویش مورد استفاده قرار میداد . در داخل یکی از قایقها " مکتره " با حالتی اسوده در ان نشسته است و شکوفه نیلوفر ابی را بو می کشد . در کنار او کوچکترین پسرش و یک خواننده قرار دارند که خواننده با دست بر دهان خود می زند تا صدای لرزانی را بوجود اورد . برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .
Yahoo ID = Jalal_webid
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۶:۸ ب.ظ مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد
« تمدن فراعنه و بناهای باقی مانده از ان تمدن بزرگ, نه تنها برای مصریان بلکه برای بشریت و نسل امروز ارزش گرانبهایی دارد . اینکه نیاکان ما چگونه میزیستند , چگونه فکر میکردند و دانش و علم انها چگونه جهان را تسخیر میکرده است, یک حس ناسیونالیستی نیست, یک حس مشترک برای تمام انسانهای است که در این جهان پهناور زندگی می کنند. » این جمله را" زاهی حواس "رئیس سازمان باستان شناسی مصر بیان کرده است . وقتی نگاه به باستان شناسان و محققان مختلف از سایر کشورهای دیگر می کنیم . وقتی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی میبرد و دریچه تازه ای از ان دیار کهن را به روی ما می گشاید . وقتی باستان شناسان فرانسوی و انگلیسی و امریکایی و این اواخر ژاپنیها برای عبور از خاکستر زمان به مصر میروند و در ان دشت سوزان برای پیدا کردن کوچکترین سرنخی تلاش می کنند, باید قبول کنیم تمدن کهن مصر متعلق به تمام بشریت است . همانگونه که متوجه شدید مطلب امروز مربوط میشود به یکی دیگر از اسرار تمدن شگفت انگیز فراعنه مصر . این مطلب از دو قسمت تشکیل شده است . قسمت اول شما را با یکی دیگر از علوم اسرارامیز فراعنه اشنا می کند و قسمت دوم مربوط میشود به معرفی " ژان فرانسوا شامپولیون " مردی که با ترجمه خط " هیروگلیف " معبری ساخت تا امروز ما بتوانیم در سرزمین فراعنه قدم بزنیم . در اینجا باید از دوست نازنینمان اقای " محمد کیانپور " که لطف کردند و مطلب " مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد " را برایمان ارسال کردند, تشکر نمایم . محمد عزیز : اینجا وبلاگ شخصی نیست, اینجا متعلق به تمام دوستانی است که میخواهند انچه میدانند را با دیگرا تقسیم کنند . علم پزشکی نوین, اسرار دیگری از تمدن فراعنه در یکی از حفاریها که در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " انجام گرفت – باستان شناس معروف موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " از داخل یک گور چهار هزار ساله, ماکتها و مدل هایی را بیرون اورد که به شکل باور نکردنی سالم و بسیار زیبا بودند . انواع مدلها از زندگی مردمان ان دوره مصر باستان - ادمکهای چوبی که هر کدام به کاری مشغول بودند . 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان - که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . ( در اینده نزدیک مطلب کاملی از این اکتشاف باور نکردنی را در وبلاگ قرار خواهم داد ) در میان این ماکتها – کتیبه به چشم میخورد که به گمان باستان مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد 27 سپتامبر سال 1822 میلادی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد. نام هیروگلیف برگرفته از 2 كلمه یونانی «هئیرا تیكاس به معنی مقدس» و «گلوفئین به معنی حكاكی» است كه توسط آن یونانیان باستان نوشته های بناهای فراعنه را می نامیدند. آنها این نشانه ها را ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۴:۳۹ ب.ظ |
شاید با دیدن نام پست امروز کمی متعجب شوید . "


معتقد باشید باید بگویم بیش از هزار سال پیش امدن این تانکها را پیشگوئی کرده بود . ایا اودلیا قادر بود وارد مراحل زمانی شود و در اینده سیر نماید.؟ ایا این بانوی مقدس حوادث قرن هجدهم
هر ساله بیش از چهارصد عنوان کتاب درباره تمدن فراعنه بچاپ میرسد . تمدنهای بسیاری از ابتدای خلقت تا به امروز - شگوفا و سپس در دل تاریخ مدفون شده اند . تمدنهایی که هر یک معماهای خاص خود را دارند – 



شناسان حکم مشق مدرسه یا اسباب بازی کودکی را داشت . اما معمای اسرار امیز این بود که در ان اشاره به گردی زمین شده بود . یعنی مصریان در مدارس می اموختند که زمین گرد است