هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما

شاید با دیدن نام پست امروز کمی متعجب شوید . " هیسنگنو پایگاه فضائی عهد باستانی "  اما مطمئنم با خواندن مطلب امروز حداقل کمی با دیده تردید به این موضوع میپردازید . به احتمال بسیار زیاد دانشمندان روسی هم همینگونه فکر میکردند, مدارک مستند بسیاری در شرق دور – از چین تا ژاپن از تبت تا همین افغانستان وجود دارد که نشان میدهد نیاکان ما  توانسته بودند با ساکنین غیر زمینی ملاقات داشته باشند . یکی از مدارک مستند کشف " سنگ ماه " در خرابه های پایتخت " هسینکنو " میباشد . سنگی غیر زمینی که به هیچوجه از جو زمین عبور نکرده است . مجسمه های که معلوم نیست چه الگوی باعث ساخت انها شده است . مطلب امروز را بخوانید و انگاه قضاوت کنید .

 

 

 

 

 

 

هیسنگنو پایگاه فضائی باستانی ما

 

زمانی که پدر روحانی و کاشف فرانسوی بنام  پدر " دوپارک " خرابه های پایتخت " هیسنگنو " را در سال 1725 کشف نمود, ساکنان انجا سالهای بسیاری بود که به افسانه پیوسته بودند – زیرا قرنها پیش بدست چینی ها منقرض شده بودند (به پدر دوپارک دکترای افتخاری دادند و در مجامع دانشگاهی از او به عنوان یک پرفسور باستان شناسی یاد میشود ) در داخل شهر پدر " دوپارک " بیش یکصد ستون سنگی " مونولیت " ( سنگهای عظیم تک سنگی ) را مشاهده نمود که بطور حتم متعلق به بنای معبدی بوده که علیرغم چپاول و غارت, اثار روکش نقره ای روی انها بچشم میخورده است . وی همچنین یک هرم سه طبقه, قسمت زیرین یک برج از جنس چینی به رنگ فیروزه ای و کاخ سلطنتی انجا با تخت سلطنتی که مزین به تصاویر خورشید و ماه بود را کشف کرد . ضمنا" در انجا یک سنگ " سنگ ماه " که یک جسم بزرگ سفید خارج از زمینی بود و دارای

معبد لالیبا در اتیوپی – این معبد برای بسیاری از مسیحیان اروپا هم دارای ارزش است . اما هنوز تاریخ ساخت ان مشخص نیست . این معبد که شبیه صلیب شکسته میباشد از سنگ یکپارچه تراشیده شده و چند سال پیش از زیر خاک خارج شده است . اینگونه علائم صلیب شکسته در سایر قاره ها هم مشاهده شده است .

 

نقوش برجسته جانوران و گیاهان ناشناخته ای بود, وجود داشت . در سال 1854 یک کاشف فرانسوی دیگر بنام " لاتور الینی " مقبره های دیگری کشف نمود که پر از انواع اسلحه, تنگ های مسین و گردنبندهای طلائی و نقره ای که مزین به نقوش صلیب شکسته و خطوط حلزونی بر انها مشاهده می شد را کشف نمود . اما کاشفان بعدی فقط تعدادی لوح سنگی یافتند – زیرا در طول ان مدت ان شهر باستانی در زیر ماسه های بیابان دفن شده بود . یک کاوشگر روسی در سال 1925 سعی نمود تا بخشی از ان شهر را از زیر ماسه ها خارج نماید .

یک مونولیت سنگی در فرانسه – این سنگهای غول پیکر در تمام قاره ها بچشم میخورد.

 کاری پر زحمت و بسیار مشگل در پیش بود, زیرا نمیتوانستند ابزار و وسایل لازم را به ان منطقه حمل نمایند . تا اینکه بعد از مدتها تلاش تنها چیزی که یافتند – عبارت بود از نوک یک مونولیت که دارای نوشته جات حجاری شده بود و شباهت زیادی به مونولیت کشف شده در شهر باستانی " زیمبابوه  " در افریقا داشت . با وجود اینها, روحانیان تبتی تکه های مختلفی از مدارک مربوط به " هسینگنو " را در اختیار دانشمندان روسی قرار دادند – که در میان انها یک کتیبه باستانی بود که شرح کاملی درباره یک هرم سه طبقه را در بر داشت . بر مبنای مطالب ان کتیبه, طبقه اول نماینده سرزمین باستانی بود که در ان دوران انسانها از زمین برخاسته و به ستارگان عزیمت نمودند . طبقه وسطی نماینده دوره ای بود که انسانها مجددا" به زمین بازگشتند و طبقه بالائی نماینده سرزمین تازه در ستارگان دور دست بود . ایا باید از این کلمات معماگونه این برداشت را نمائیم که در گذشته های دور انسان قادر بوده تا از کرات اسمانی دیدن نماید و بعدا" مجددا" به زمین بازگشته و قدرت سفر فضائی خود را از دست داده است.؟ این موضوع به هر کیفیتی که باشد مورد قبول تبتی هاست. طبق نظر انها, سفرهای فضائی مردم " هسینگنو " ریشه در مذهب دارد و به اعتقاد انها روح انسانها بعد از مرگ به اسمانها رفته و تبدیل به ستاره می شوند . دانشمندان روسی شرح کاملی از ان معبد را با خود اوردند که مطابقت زیادی با یافته های پرفسور " دوپارک " داشت . طبق مفاد کتب شرح و تاریخ وقایع موجود در تبت, در محراب ان معبد یک سنگ وجود داشت که از کره ماه اورده شده بود ( نه از انگونه سنگها که بر روی زمین سقوط می کنند و شهاب سنگ نام دارند ) و انرا چنین توصیف نموده اند – که یک سنگ بزرگ سفید شیری رنگ بوده که در روی ان نقوش برجسته عالی از نمونه گیاهان و حیوانات " ستاره خدایان " وجود داشت و در بالای مونولیت های باریکی که پوشیده از نقره بود,قرار داشت . ایا ان گیاهان و حیوانات متعلق به سیاره ای دیگر بودند – که توسط کیهان نوردان عهد باستان به صورت مستعمره درامده ؟ و ان مونولیت ها سمبل سفاین فضایی انها بوده است؟ گفته میشود که ساکنان " هسینگنو " قبل از اینکه گرفتار اتش بلا بشوند, مردمان بسیار متمدن و با فرهنگی بوده و از علوم و فنونی استفاده میکردند که بعضی از انها برای تبتی های امروزه نیز ناشناخته مانده است . از قبیل صحبت از فواصل دور و ارسال پیام

مجسمه سفالین از هونشیوی ژاپن – براستی سازنده ان از کدام الگو استفاده کرده؟ بسیاری اعتقاد دارند او یک فضانورد غیر زمینی میباشد .

در فضا, اما بازماندگان نجات یافته انها به مرحله پست بربریت و خرافات کشیده شده اند . اخبار این قبیل نیروهای فوق طبیعی کنجکاوی تعدادی از دانشمندان روسی را برانگیخت, اما انها مجبور شدند تحقیقات خود در این رابطه را که  روانشناسی تجربی  نام میگرفت را در خفا انجام دهند . زیرا استالین دیکتاتور وقت روسیه دانشمندان را از پیگیری این گونه موضوعات که بزعم وی » جادوی مذهبی مسخره « بود, منع کرده بود .  در طول ایام بعد از دیکتاتور و ملایم تر شدن اوضاع, این گونه تحقیقات هنوز هم با بدبینی مواجه می شد . تا اینکه دانشمندان ذیربط , مقامات روسیه را قانع نمودند که اینگونه تحقیقات نه تنها جادوگری نیست بلکه شاخه با ارزشی از علم محسوب میشود و نتایج ان در خدمت بشریت خواهد بود . " لئونید واسیلیف " که یکی از دانشمندان فرهنگستان روسیه است, فاش نمود که در ایام اختناق استالینی بارها در خفا دست به تجربه در این مورد زده و ثابت کرده بود که بعضی از اشخاص قادرند پیامهایی را از طریقتله پاتی ارسال و دریافت نمایند, حتی زمانی که در زیر زمین و داخل اطاقک هائی که با دیوارهای قطور سرب پوشیده شده بود . یک روانشناس دیگر روسی بنام " کاژینیسکی "مدارک دیگری در این رابطه را ارائه نمود . در نتیجه یک تیم تحقیقاتی در مسکو متشکل از روانکاوان, متخصصین فیزیولوژی,عصب شناسان و پزشکان عمومی تحت سرپرستی دکتر جوانی بنام " ایی – نااومف " تشکیل گردید . خود " خروشچف " شخصا" از این پروژه حمایت نمود و فکر میکرد که شاید در امر فعالیت فضائی مفید واقع شود . مثلا"  شاید فضانوردان روسی در صورت از کار افتادن دستگاههای ارتباطی سفینه هایشان با استفاده از تله پاتی با هم صحبت نمایند و یا بتوانند با موجودات احتمالی غیر زمینی تماس برقرار کنند . در اکثر دانشگاههای روسیه روی نوعی دارو تحقیق می کنند که گمان می برند باعث افزایش قدرت تله پاتی خواهد شد و در دانشگاه مسکو روی دستگاهی کار می کنند تا به وسیله ان بر حساسیت درک و هوش انسانها بیافزایند. برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید

 

Jalal.Sayadey@Yahoo.com

Yahoo ID  = Jalal_webid

**

دانلود PDF مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۲۵ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۴:۱۰ ق.ظ  
 پیشگوئی حیرت اور " سنت اودلیا "

با درود و سلام خدمت شما دوستان و یاران همیشگی وبلاگ " پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح " امیدوارم هر جا هستید- سالم و سلامت باشید . اگر مطالب وبلاگ را کامل دنبال کرده باشید, می دانید تا امروز اکثر پیشگویان بزرگ تاریخ را به شما خوبان معرفی کرده ام . از نوستراداموس تا چیرو بزرگ , از رابرت نیکسون تا پیتر هورکس. اما امروز تصمیم دارم شما را با یکی از نوابغ پیشگوئی جهان اشنا کنم . زنی پارسا و مومن بنام " سنت اودلیا " – این بانوی بزرگوار  هرگز ادعا نکرد که میتواند از اینده با بشریت سخن بگوید, اما حیرت انگیز نیست اگر بگویم او بعد از نوسترادموس میتواند دومین پیشگوئی تمام تاریخ باشد . شیوه بیان او بسیار ساده و روان است, وی مثل نوستراداموس از رباعی و کلمات رمز آمیز استفاده نکرده . عجیبترین و اسرار امیزترین نکته درباره پیشگوئی او – اشاره به مسائلی است که در ان روزگار تصورش هم بسیار عجیب و غریب بنظر میرسد . مثل تسخیر اسمان و قعره دریا -  پیشگوئیهای وی در نامه ای قرار گرفته که مخاطب ان برادرش میباشد . اجازه دهید مطلب را با هم دنبال کنیم و تنها به این نکته اشاره کنم که تا امروز هیچکس مثل " سنت اودلیا " جنگ جهانی دوم را انهم 1250 سال قبل - به این سادگی بیان نکرده است .

 

پیشگوئی حیرت اور " سنت اودلیا "

 

در اخرین ماههای جنگ جهانی دوم تعدادی از تانکهای امریکایی از شهر کوچکی در " اودلین برگ " واقع در قسمت غربی کوههای " استراس بورگ " با سر و صدای زیادی عبور میکردند . این ماشینهای عجیب و غریب جنگی چند یارد انطرفتر از کلیسای قدیمی که مقبره " سنت اولیا " در ان قرار داشت,صف کشیده بودند و صداهای مهیبی از انان بر میخواست . " سنت اولیا " بانوی مهربان و پارسا و دیندار بود, اگر شما به پیشگوئی سنت اودلیامعتقد باشید باید بگویم بیش از هزار سال پیش امدن این تانکها را پیشگوئی کرده بود . ایا اودلیا قادر بود وارد مراحل زمانی شود و در اینده سیر نماید.؟ ایا این بانوی مقدس حوادث قرن هجدهم, قتل عام و اتش سوزیهای همگانی را که دنیا را به سوی قرن بیستم سوق می داد را شرح داده بود.؟ پاسخ ان در ادامه مطلب است . افرادی که اینده را پیشگوئی می کنند, کسانی که احضار روح مینمایند, کف بینها و کسانیکه از روی برگ چای و قهوه فال میگیرند – همگی ادعا می کنند که قادر هستند اینده را پیشگوئی کنند . اما این بانوی پرهیزکار جزو هیچ یک از این گروه ها نبود و هرگز چنینین ادعای که میتواند اینده را پیشگوئی کند- را نکرد . وی دختری بود از خانواده متومل المانی, در سال 660 متولد شد و تقریبا" مدت 60 سال نابینا بود, ولی هنگامیکه در سال 719 غسل تعمید داده شد اعلام نمود بینائی خویش را بدست اورده و قادر است همه چیز را ببیند . داستانهای زیادی در مورد وی نقل شد – ولی هیچیک از انها عجیب تر و مستندتر از " پیشگوئی سنت اودلیا " نبود . در این کتاب اودلیا ادعای پیشگوئی نکرده بود – اما در ان دو نامه به برادر محبوبش  " پرنس فرانسونیا " بچشم میخورد که یکسری از رویاهای خود را که در خواب با انها مواجه شده را به رشته تحریر دراورده است . افرادیکه در این نامه شرح جنگ جهانی اول را مطالعه نمودند, تناقضها و ناهماهنگی های زیادی مشاهده کردند : الگوی جنگی با هدف نهایی هماهنگی نداشت . ولی این پیشگوئی با نقل قول افراد و همچنین وقایع جنگ جهانی دوم تا حدود زیادی مطابقت دارد . در اینجا دو نمونه عجیب از نامه سنت اودلیا که بیش از هزار دویست و پنجاه سال پیش به زبان لاتین برای برادرش نوشته شده است را با هم مورد بررسی قرار می دهیم . «  اوه – برادر عزیزم . توجه کن . چون من وحشت و هراس جنگل ها و کوه ها را بچشم دیده ام . ترس بر مردم فائق میشود, چون هیچوقت در هیچ نقطه از دنیا کسی شهادتی این چنین از بلایا و گرفتاری ها را نداده است . زمانی  فرا خواهد رسید که المان بعنوان جنگجوترین و متخاصم ترین کشور دنیا شناخته خواهد شد . دوره ای فرا خواهد رسید که مبارزی جنگی, جنگ را در کلیه نقاط دنیا کسترش می دهد . مردم او را ضد مسیح می نامند . مادران او را نفرین میکنند, مادرانی نظیر " راشل " بخاطره سرنوشت فرزندانشان عزادار می شودند, به این مادران حتی اجازه سوگواری داده نمی شود – چون در خانه هایشان معدوم می شوند و دیگر در این دنیا نخواهند بود . «اجازه دهید این قسمت از نامه را تحلیل کرده و " پیشگوئیهای اودلیا " را با وقایع مقایسه نمائیم . این قسمت از نامه که گفته شده المان متخاصم ترین کشور دنیا شناخته خواهد شد, نیازی به توضیح ندارد .تحلیل دوم اینکه در طی 25 سال المانیها – دنیا را به ورطه جنگ کشاندند و ویرانترین جنگی که در طول تاریخ به ثبت رسانده است . سنت اودلیا به برادرش میگوید : مردم رهبر المان را ضد مسیح خطاب می کنند . انها که تاریخ را مطالعه می کنند به خوبی با این جمله اشنا هستند . براستی مردم ادلف هیتلر را اینچنین خطاب میکردند و این نامی بود که هیتلر از طریق امال نفرت انگیز و وحشیانه اش کسب نمود . کلیساها و بالاخص رهبران کلیسا از جمله موارد مورد ازار اذیت هیتلر بشمار می رفتند . این دژخیم همه چیز را به اتش می کشید, غارت میکرد و تازمانیکه قدرت در دست داشت بدون انکه به جنگ و خونریزی خاتمه دهد – همچنان به ویرانگریهای خویش ادامه داد . پرهیزکاران و افراد متدین و خداپرست به دستور او الت مضحکه و تمسخر مدارس هیتلر " یاوت موومنت " قرار گرفته بودند . ده فرمان حضرت موسی (ع ) نزد عموم به مسخره گرفته می شد و انرا منشاء ضعف و بدبختی معرفی کرده بود . هیتلر با کمال افتخار اثار و اموخته های گالیله را ویران کرد تا خود را خدای مردم المان بشناساند . سپس در جای دیگر نامه قید شده است که این شخص مورد لعن و نفرین هزاران تن از مادران قرار میگیرد که بخاطره سرنوشت فرزندانشان عزادار هستند . حقیقتا" چقدر این موضوع به واقعیت نزدیک است.! ولی نه فقط هزاران مادر بلکه میلیونها..!! مادران کودکانی که در کلیساهای روسیه و لهستان جمع اوری شدند , زنده زنده سوزانده شدند . مادرانی که صاحب فرزند بودند ولی به زور ماموران هیتلر به خانه های فساد دولت المان کشانیده شدند . اری این رهبر المانی مورد لعن و نفرین قرار گرفت, چرا که این مادران از کشورهایی چون بریتانیا , فرانسه,روسیه, امریکا و استرالیا شاهد بودند که چگونه دختران و پسرانشان جان خود را در جنگی که هیتلر بانی ان بود از دست دادند . ولی ایا حقیقتا" سنت اودلیا به هیتلر اشاره کرده بود و منظورش این رهبر دژخیم و بی رحم بود.؟ پاراگراف بعدی نامه, اطلاعات بیشتری در دسترس ما قرار میدهد . اودلیا مینویسد : «  این فاتح از سواحل دانوب می اید و رئیس مقتدری خواهد شد, جنگی را برپا می کند – که دهشتبارترین و مخوفترین جنگی خواهد بود که بشر تاکنون دیده است «.!  حال اجازه دهید به تحلیل این قسمت از نامه بپردازیم . وی از سواحل دانوب برخاسته است . ادلف هیتلر در محلی که تنها با اختلاف پنجاه فوت از رودخانه دانوب فاصله داشت – متولد گردید . در انتهای پاراگراف بالا دوباره به جنگی که وحشتناک و مخوفترین جنگی بوده که بشر دیده اشاره شده است . شما عزیزان بهتر از هر کس می دانید که جنگ جهانی دوم وحشتناکترین جنگ جهانی بود که بشریت را به سختی تهدید میکرد . سنت اودلیا ادامه میدهد : « دستانش شعله ور خواهند شد و در حالیکه سربازانش مشعلهای اتش را بدست دارند بسوی مکانی که از انجا جرقه اتش بیرون میزند حرکت می کنند . تعیین تعداد جنایتهایی که صورت میگیرد غیر ممکن میباشد «.  سلاحهای اتشزا, بمب افکنها, بمبهای اتشزا – همگی در شما شعله هایی هستند که سنت اودلیا از ان نام برده است . مشعلهای اتش احتمالا" نشانه سوزاندن شهری بعد از شهر دیگر و ملتی بعد از ملتی دیگر میباشد و تمامی این جنایت در مراحل اولیه فتوحات وی صورت گرفت . وی در حالیکه مشعلی بدست داشت – شهرها را یکی پس از دیگری طی میکرد و با به اتش کشیدن شهرها از خود اثاری به جز ویرانی برجای نمی گذاشت . تعیین تعداد جنایات که وی مرتکب گرردید غیر ممکن میباشد . " لیدایس " ..... " داخائو " ... قتلگاههای عمومی... کوره های ادم سوزی که میلیونها تن از مردم بی پناه و درمانده را در انجا سوزانده و از خاکستر انها در ماشینهای جنگی هیتلر استفاده می شد . « وی در خشکی و دریا و اسمان پیروز خواهد بود – چون در این حملات ناباورانه, مردان جنگی مشاهده خواهند شد که حتی بدست اوردن ستاره ها نیز به اسمان خواهند رفت و سپس این ستاره ها را جهت اغاز جنگهای بزرگ از نقطه ای از دنیا به نقطه ای دیگر پرتاب می کنند «.  به مدت 2 سال پس از انکه هیتلر ماشینهای جنگی خود را در دنیا بکار انداخت, سپاهیانش در سراسر قاره اروپا متفرق گردیدند . صدها هواپیما دشمنانش را نابود کردند و با به اتش کشیدن شهرهای بی دفاع شبها را همچون روز روشن میکردند .

برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid


برچسب‌ها: پیشگویان بزرگ تاریخ و جهان
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۱۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۱۴ ب.ظ  
 مصر سرزمین رازها قسمت دوم

مصر سرزمین رازها قسمت دوم

آگوست ماریت - (مردی که برای نجات تمدن فراعنه ایثار کرد. )

 

علاقه به کتب خطی قبطی بود که " آگوست ماریت ", دانشمند فرانسوی را در سال 1850 به مصر کشاند, " بلزونی " که در شرف رها کردن کار خود بود, " ماریت " را بر ان داشت تا از دنبال کردن اثار ادبی دست

اگوست ماریت – این مرد فرانسوی حق بزرگی بر گردن عاشقان تمدن فراعنه و مردم کنونی مصر دارد . هر چند بعضی از باستان شناسان او را برای استفاده از دینامیت مورد سرزنش قرار میدهند . اما همین مرد با سرسختی جلوی غارت میراث کهن مصر باستان را گرفت .

کشیده و در پی حفاری بر اید . او موفق به کسب حمایت یک هموطن با نفوذ خود بنام " فردیناند دولسپس " شد . وی همان فردی بود که چند سال بعد طرح ساخت کانال سوئز را ارائه داد . " دولسپس " که از  توجه " ماریت " نسبت به سرنوشت اثار تاریخی مصر تحت تاثیر قرار گرفته بود, به نزد حاکم جدید مصر " سعید پاشا " رفت و از او خواست " آگوست ماریت " را مسئول اثار باستانی و نیز متصدی موزه ای که قرار بود در قاهره ساخته شود قرار دهد-  تا انها بتوانند کشفیات جدید باستانی را در ان جای و برای نسل بعد نگهداری کنند . " سعید پاشا " موافقت نمود و سرانجام  تمدن فراعنه مصر باستان پشتیبان و نگاهبانی دلسوز یافت . " ماریت " تلاش نمود جلو غارت و حفاریهای غیر قانونی را بگیرد . او مینویسد : » بر ما واجب است در کمال دقت از اثار باستانی مصر حفاظت کنیم . پانصد سال دیگر نیز مصر باید بتواند به دانشمندان این امکان را بدهد تا از اثار تاریخی دیدن کنند که اکنون ما انها را پیش روی خود دارم . « صرفنظر از بلند پروازی و امال و ارزوهای " ماریت " – خود او هم مصنون از سرزنش نبود . هر کجا که حفاری امر ساده ای نبود, وی به دینامیت متوسل می شد . او تقریبا" هیچگونه توجهی به ثبت جزئیات بسیاری که در کار حفاریها به انها برخورد میکرد نداشت, کاری که باستان شناسان امروزی با وسواس زیاد دنبال می کنند – زیرا کوچکترین اثار نیز میتوانند اطلاعات ارزشمندی در اختیار انان قرار دهد . " ماریت " بیش از 3000 گور را در " سقاره "( البته امروز بیشتر از نام سگارا استفاده میشود ) خالی کرد . سقاره گورستان شهر باستانی " ممفیس " بود که در نزدیکی " جیزه " جایگاه مجسمه " ابولهول " و " اهرام ثلاثه " قرار داشت . " ماریت" به تنهایی 15 هزار شئی باستانی را کشف کرد و بیش از 1780 کارگر را در حفاری ها بکار گرفت .

 

 دزدان و متجاوزین باستانی

 

  همانگونه که " ماریت " و جانشینان او سریعا" دریافتند, متوقف کردن غارتگریهایی که از زمان خود فراعنه در مصر ادامه داشت کار ساده ای نبود . بندرت گوری یافت می شد که توسط دزدان به ان نقبی زده نشده باشد – حال انکه سازندگان این مقبره ها کلیه احتیاط های لازم را برای حفاظت از این آرامگاههای ابدی را

یک مقبره در دره شاهان – با دیدن این گور انسان تصور می کند این مکان از ابتدا ویرانه بوده در صورتی که دزدان این بلا را سر این مقبره اورده اند .

 

بخرج داده بودند . احتیاط های انها شامل این موارد میگردید : بکارگیری زبانه های قفلی,  دالانهای انحرافی,  دریچه های سنگی کشویی و تله هایی که بهنگام حفر گورها باعث فرو ریختن قلوه سنگهای بزرگ بر سر دزدان میگردید . یک نمونه وحشتاناک از این تله ها -  توسط یک باستان شناس فرانسوی در کتابش نوشته شده است . » هنگام کار در یک مقبره – یک جفت بازو را مشاهده کردم که بر روی تابوت ویران شده افتاده بود . صاحب دستهای قطع شده بخاطره جراحت وارده در همان مقبره جان سپرده و استخوانهای او در کنار تابوت قرار داشتند . این باستان شناس بر این گمان است که دزد در حالیکه قصد بلند کردن جسد مومیایی را از داخل تابوت داشته است سقف فرو ریخته و سنگ بزرگ و برنایی ضمن قطع هر دو بازوی او سسب مرگ متجاوز گردیده است . «متاسفانه دزدان احترامی برای مردگان قائل نبودند . یک گروه از دزدان با اتش زدن اجساد کودکان مومیایی شده, از انها به عنوان مشعل استفاده میکردند تا محیط کارشان را روشنایی بخشد .! دزدان بهنگام پاره نمودن پوشاک فراعنه و ملکه ها در پی یافتن طلا, غالبا" سر, بازو و دستان انها را جدا کرده و به گوشه ای می انداختند . دست کم میتوان اذغان داشت که این دزدان افراد بی باکی بودند . برخی از انها ظاهرا" در کار خود شتابی نداشتند . یک دسته از انها از چنان وقت کافی برخوردار بودند که صحنه خنده اوری را نیز بجا گذاردند – اگر چه 3500 سال زمان برد تا کسی به ان صحنه بخندد . باستان شناسان به هنگام حفاری گورهایی که مخصوص حیوانات مقدس مومیایی شده بود, به یک میمون و یک سگ کامل و بدون نقص برخوردند که توسط دزدان از پارچه بیرون اورده شده و بنحوی روبروی هم قرار داده شده بودند که گویی ان دو حیوان در حال گفتگو با یکدیگرند .!!  دزدی و غارت گورها در مصر باستان امری معمول بود و قرائن مربوط به پرونده های دادگاه ها نشان میدهد که چگونه گورها و آرامگاههای گذشتگان, توسط دزدان مورد دستبرد قرار گرفته است . انها ضمن بیرون انداختن اجساد از داخل تابوتها, متعلقات انان به علاوه طلا – نقره و زیورآلات داخل تابوت ها را غارت میکردند . بسیاری از دزدان دستگیر شدند و اکثر انان به کار خود اعتراف میکردند . دادگاههای فراعنه یکی از مدرنترین دادگاههای زمان خود بود و اسناد و مدارک نشان میدهد انها  مثل امروز تمام حرفهای متهم و قاضی را ثبت میکردند . دریکی از پاپیروسهای بدست امده که متعلق به یکی از همین دادگاهها میباشد, متهم خطاب به قضات میگوید : »ما طبق عادت همیشگی خودمان برای دزدی از گورها امده بودیم . ما هرم شاه " سکمره شدتاوی " را پیدا کردیم . با استفاده از ابزرار مسی وارد داخلی ترین قسمت هرم شدیم . سپس از میان قلوه سنگها گذشتیم و فرعون را در حالی که به پشت در گور خود قرار داده شده بود یافتیم . این جسد مومیایی نجیب زاده در

یک گور دیگر که مورد چپاول قرار گرفته است . همانگونه که مشاهده می کنید چوبی که برای دیلم کردن و گشودن درب تابوت مورد استفاده دزدان واقع شده در عکس دیده میشود

 

بستری از طلا قرار داشت و تابوت او مزین به طلا و نقره بود و همه گونه سنگهای قیمتی نیز وجود داشت . در کنار فرعون, ملکه قرار داشت و او نیز به همان صورت تزئین شده بود . « دزدها اشیاء ارزشمند متعلق به شاه و ملکه را برداشته و تابوتها را به اتش کشیدند -  دزدان معمولا" این کار را انجام می دادند تا بتوانند طلاهایی که هنوز به تابوتها چسبیده بودند را جدا سازند . آنگاه طلا, جواهرات و طلسمها را میان خود تقسیم کرده و به سمت " تبس " رهسپار شده و در انجا دستگیر شدند . معلوم نیست چه مجازاتی برای انها در نظر گرفته شده, اما سوگندی که یکی دیگر از مظنونین یاد کرده است نشان میدهد چه مجازاتی در انتظار انها بوده . » تا زمانی که خدای " آمن " به حیات خود ادامه میدهد و تا زمانی که فرمانروای ما در قید حیات است – اگر ارتباط من با یکی از موارد دزدی ثابت شود – شما میتوانید دماغ و گوشهایم را بریده و مرا به سیخ بکشید. « علیرغم شدت تنبیهات دادگاه ها, تداوم دزدی از گورها در زمان سلسله بیست و یکم ( 1070 تا 945 قبل از میلاد ) و تخریب اجساد سلطنتی مومیایی سه سلسله قبلی که اهانت به مقدسات تلقی می شد, کاهنان را بر ان داشت تا اجساد سلاطین و ملکه ها را از آرامگاههای انان خارج ساخته و در گورهای کاملا" مخفی قرار دهند . در بسیاری موارد, کاهنان مجبور بودند به ترمیم اجساد بپردازند و بازوان و سرها را در جای خود قرار دهند, منجمله سر " ست " اول  – انها پیش از قرار دادن علائم شناسایی بر روی اجساد, انها را مجددا" کفن کردند و در تابوت مخصوص قرار دادند . اما در اواخر قرن نوزدهم این مخفیگاه ها در " دیر البحری " و تپه های " دره شاهان " توسط سارقان عصر نوین پیدا شد و تمام محتوایات گورها به غارت رفت . برای خواندن ادامه مطلب اینجا کلیک کنید .

 

Jalal.Sayadey@Gmailcom


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۳ ب.ظ  
 کشیش سرای بورلی - خانه ای تسخیر شده توسط ارواح

مطلب امروز توسط دوست نازنینمان اقای " مسعود هاشمی " برای وبلاگ خودشان ارسال شده است . " کشیش سرای بورلی " یکی از مستندترین مطالب در مورد مسائل روحی میباشد . این محل تا امروز از زوایای محتلفی مورد بررسی قرار گرفته است, اما هنوز هیچ جوابی برای این معما داده نشده است . ایا بشر روزی میتواند جواب اینگونه معماها را بیابد؟ ما هم امیدواریم . اما مطلب امروز ما قسمت دومی هم دارد . این مطلب از کتاب " جهان عجایب " که قبلا" توضیحات لازم انرا به شما داده ام – در نظر گرفته شده است . در اخر باز هم از مسعود عزیز برای ارسال این مطلب نهایت تشکر را دارم . 

 

 

 

" کشیش سرای بورلی "خانه ای تسخیر شده توسط ارواح

 

"کشیش سرای بورلی  "سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب " هنری بال "در نزدیکی رودخانه ای به نام" استور "در" اسکس" انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد. این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد. گفته میشود که" کشیش سرای بورلی "پذیرای ارواح متعددی از جمله روح" هنری بال "نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از  روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد. همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب" لیونل فوستر" از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد. این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترین" خانه در انگلستان معروف بود. این خانه توسط "هری پرایس" یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. البته یک سری از دانشمندان اظهارات" هری پرایس" را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ کس منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود. از دیگر فعالیت های ارواح در "کشیش سرای بورلی" میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی. یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که" کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون" ساکن " کشیش سرای بورلی "در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود. در یکی از عکسها آجری را مشاهده میکنید که به صورت معلق در هوا میباشد بدون دخالیت نیرو یا چیزی.این عکس در 5 آوریل 1944 گرفته شده است.این آجر به صورت خود بخودی در هوا بلند شده است.

بر گرفته از کتاب" دیدار با ارواح " نوشته " کارن هارل "

مطلب ارسالی از طرف مسعود هاشمی

 

 

محاکمه ریچارد سوم

وقتی استخوانهای دو پسر خردسال در زیر راه پله ای در برج لندن اواخر قرن هفدهم کشف شد بنظر می رسید که ان افسانه قدیمی که" ریچارد سوم" بیرحم گوژپشت بیرحمترین عموی تاریخ بوده و برادر زاده های خود را به قتل رسانده زنده شد. خیلی ها احتیاج به متقاعد شدن نداشتند و تصویری که" شکسپیر" از" ریچارد سوم" خلق کرد اقلیمی گورزاده و ناقص العقل بود, که در سلسله مراتب جنایتکاران مقامی شایسته داشت. اما بعضی از مورخین اعتقاد دارند اگر ریچارد امروز به دادگاه احضار می شد در واقع دلایل موجود منجر به کشف ماجرایی دیگر می شد. وقتی" ادوارد جهارم" در سال 1483 مرد, برادر او ریچارد به منطقه" استونی استراتفورد "تاخت و پادشاه خردسال را به لندن برد. برادر کوچکتر توسط مادرش در کلیسای "وست مینستر" نگاهداری می شد اما او هم بعد به برج برده شد. آن دو کودک یکی دوبار در حیاط برج لندن دیده شدند که مشغول باری بودند بعد از آن برای همیشه ناپدیدی شدند. "سرتوماس مور" در شرح احوال شاه "ادوارد سوم "نوشت که بچه ها بدست او و با بالش خفه شدند. اما "سرتوماس مور"  این حکایت را سی سال بعد از مرگ آنها بر اساس آنچه شنیده بود نوشت. دلیل محکمی بر قتل دو شاهزاده خردسال" توسط ریچارد" در دست نیست. دو ماه بعد از مرگ پدر آنها" رابرت استیلتون" فرماندار "سنت مارتین" مدعی شد که آن دو پسرنامشروعند. هنگامی که" ادوارد چهارم" با مادر اندو پسر" الیزابت وویل "درسال 1464 ازدواج کرد قبلا با دختر" ارل شروربری" نامزد شده بود در آن زمان نامزدی به اندازه ازدواج رسمیت داشت بنابراین ازدواج دوم غیرقانونی بود و ریچارد وارث قانونی تاج و تخت محسوب می شد. اما اگر ریچارد مبادرت به آن جنایت نکرد, پس چه کسی آندو طفل را به قتل رساند؟

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۲ ب.ظ  
 کتابخانه وبلاگ
کتابهای منتخب 

از کتابخانه Yahoo2دیدن فرمائید . 13 جلد کتاب برای دانلود شما دوستداران دنیایی ناشناخته – این کتابها با فرمت pdf میباشد و شما با نصب برنامه Adobe Reader براحتی میتوانید انها را مطالعه کنید .

برای مشاهده و دانلود لیست کتابها اینجا کلیک کنید .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۹:۴۸ ب.ظ  
 مصر سرزمین رازها

تمدن فراعنه یکی از شگفت انگیزترین تمدنهای بشری میباشد.  هیچ تمدنی به اندازه تمدن فراعنه انسان امروز را مجذوب خود نساخته است . بیش از  هشتاد هزار عنوان کتاب درباره این تمدن نوشته شده است و یکی از بهترین کتابها در مورد فراعنه باستانهر ساله بیش از چهارصد عنوان کتاب درباره تمدن فراعنه بچاپ میرسد . تمدنهای بسیاری از ابتدای خلقت تا به امروز - شگوفا و سپس در دل تاریخ مدفون شده اند . تمدنهایی که هر یک معماهای خاص خود را دارند – تمدنهای اسرار امیز امریکای جنوبیتمدنهای ایران باستان و تمدنهای شرق دور . اما تنها تمدنی که از دل گورستانهایش با باستان شناسان و محققان ارتباط برقرار کرد, تمدن فراعنه مصر بود . شگفتا که این گورستانها در طول تاریخ – از زمان باستان تا به امروز همیشه مورد چپاول غارت قرار گرفته , اما هنوز هم استوار و پابرجا با تمدن نوین ارتباط برقرار کرده است . مطمئنم مطلب امروز را شما بیش از 2 بار خواهید خواند و انگاه بخود میگوید : براستی مصر سرزمین رازها و شگفتیهاست . با اینکه مطلب امروز یک مطلب بسیار طولانی میباشد اما من به دیده منت و بدون هیچ چشم داشتی انرا بصورت کامل در اختیار شما دوستان قرار داده ام -  تا بتوانید احساس بودن در کنار این تمدن شگفت انگیز را در وجودتان احساس کنید . شاید این مطلب را باید در 5 پست در اختیار شما قرار می دادم – اما همانگونه که گفتم دوست دارم شما دوستان قدم به قدم با مطلب همراه شوید . تنها خواهش من از شما عزیزان وبخصوص دوستان وبلاگنویس  این است که حتما" لینکی در وبلاک خود قرار دهید تا افراد دیگر هم از مطلب استفاده کنند و سایر دوستان با دادن ادرس وبلاگ به سایر عزیزان اجازه دهند انها هم در احساس شما شریک باشند . بیش از یکماه بر روی این موضوع کار شده است و اگر زحمت خواهر نازنینم نبود , امروز نمیتوانستیم این مطلب زیبا را در وبلاگ قرار دهم و با تشکر از بهداد بسیجی بخاطره ترجمه روان قسمت مهمی از مطلب امروز که نشان داد به حق یکی از مترجمان زبده مطالب باستان شناسی میباشد .

 

مصر سرزمین رازها

 

یکی از باشکوه ترین اثار تاریخی مصر باستان که توجه بسیاری را بخود معطوف داشته, معبد 3500 ساله " لوکسور " است که در امتداد رود نیل و در 700 کیلومتری شهر قاهره قرار دارد . بعد از دهها سال کاوش سخت کوشانه باستان شناسان و پژوهشگران جهان, این مکان از هر لحاظ مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت . تنها چالش باقی مانده – حفظ این معبد از تجاوز تمدن نوین بود . در سال 1989 بازرسان وابسته به میراث فرهنگی مصر هشدار دادند که رسوخ اب از سیستم مجاری فاضلاب " لوگسور " و رود نیل,شالوده

 

هربرت ایوستیس وینلاک – باستان شناس موزه هنری متروپلین نیویورک مردی که ماکت ها و مدلهای زیبایی را از مقبره " مکتره " کشف و انرا در اختیار دوستداران تمدن فراعنه قرار داد .

 

های این اثر تاریخی را مورد تهدید قرار میدهند . انان تصمیم گرفتند نمونه هایی از خاک این ناحیه را جهت تعیین ابعاد این مشگل باخود ببرند . گارگران در محوطه شروع به حفاری و نمونه برداری کردند – ناگهان به یک مجسمه برخورد کردند و پس از کمی جستجو دو مجسمه دیگر نیز نمایان شد . انها به کشف مهمی دست یافته بودند, از اینرو حفره ایجاد شده را پر کردند و منتظر دریافت دستورالعملهایی پیرامون شیوه ادامه کار از سوی مرکز سازمان در قاهره شدند . سازمان میراث فرهنگی مصر, رئیس سازمان باستان شناسی " لوکسور " را مسئول حفاری قرار داد و کار مجددا" آغاز شد . کارگران هیجان زده 21 پیکره دیگر یافتند که همگی در وضعیت عالی بسر میبردند . در بین این پیکره ها, یک پیکره ایستاده 5/ 2متری عظیم وجود داشت . کتیبه ها نشان میدادند این پیکره متعلق به " امن حوتپ " سوم است, او همان پادشاهی بود که معبد را ساخته بود و در حد فاصل سالهای 1391 تا 1353 قبل از میلاد در حالی حکم میراند که قدرت مصر در اوج خود بود و قلمرو ان از سودان تا عراق را در بر میگرفت . با بررسی مجسمه پادشاه, کارشناسان اعلام داشتند که این مجسمه یکی از گرانبهاترین اشیایی است که تاکنون در سرزمین مصر یافت شده است . برخی تا انجا پیش رفتند که اعلام نمدند اهمیت باستان شناسی کشف 24 قطعه شاهکار مزبور که متعلق به دوران طلائی مصر بودند با کشف گور " توت عنخ امن " که 67 سال پیشتر صورت گرفته بود برابری می کند . علت دفن مجسمه ها در محوطه معبد بر کسی روشن نیست . یک نظریه این است که کاهنان محلی در قرن چهارم پس از میلاد به قصد پنهان ساختن انها از چشم رومیان بدین کار دست زده اند, زیرا رومیان قصد داشتند محوطه معبد را به یک اردوگاه نظامی بدل نمایند . اگر جریان بر این منوال باشد, چه بسا اشیاء دیگری نیز در انجا دفن شده که هنوز کشف نشده اند . سرزمین مصر از مرداب دلتای شمالی ان گرفته تا مرزهای بایر جنوبی, سرزمینی است که بقول یکی از باستان شناسان معاصر  » امکان ندارد بیل خود را در خاک فرو کنید و چیزی بیرون نیاید « این کشور با چنین گنجینه عظیمی قرنهاست افراد کنجکاو را بخود جلب کرده است . در بین این افراد کسانی بوده اند که به قصد کسب ثروت,  به حفاری پرداخته و دیگرانی که خود را باستان شناس می نامیدند – اما بر اساس معیارهای امروزی, جز مشتی افراد مبتدی نبودند . بدترین این افراد کسانی بودند که بخاطره طمع خویش, بیش از ان که به حال باستان شناسی مفید باشند مضر واقع شدند . انان برای تخیله سریع یک گور یا یک معبد, قرائن با ارزشی را نابود کردند که چه بسا در حل معماهایی که هنوز هم در مورد این اشیاء وجود دارد کمک مینمود . البته افرادی هم بودند که دوست داشتند این میراث جهانی برای نسل امروز حفظ شود . انان درهایی را گشودند که میان زمان حال و مصر باستان قرار داشت و به مدد و همت انهاست که امروز میتوانیم

همانگونه که در تصویر نشان داده شده است – مدلهای یک انبار غله متعلق به یکی از درباریان سلسله یازدهم بنام " مکتره " میباشد – این مدلها از مقبره او قرار داشته و نشان از زندگی روزمره مصریان باستان را به ما نشان میدهد . این عکس در سال 1920 گرفته شده است.

 

در سرزمین شگفت انگیز فراعنه قدم بزنیم . بیشتر انچه جهان در اغاز کار از مصریان اموخت ناشی از وسوسه یافتن گورها بود . با توجه به شرایط اب و هوایی و خشک بودن این سرزمین, اجساد داخل گورها پس قرنها تا حدودی دست نخورده باقی مانده بودند و اشیاء بسیاری از داخل انها پیدا شد که اطلاعات ارزشمندی را در مورد تمدن هزاران ساله فراعنه را اشکار می ساخت . حتی زمانی که گوری به دلیل دستبرد دزدان باستانی در روزگاران بسیار دور یا جویندگان گنجینه در عصر حاضر  , دچار صدمه می شد – باز همین گورها اطلاعات گرانبهایی را در اختیار باستان شناسان قرار می داد . همین  مسئله باعث شد تا  در سال 1920 باستان شناس موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " تلاش کند تا اسرار دیگری از تمدن فراعنه را اشکار سازد . او در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " بر روی یک گور  چهار هزار ساله کار میکرد . " وینلاک " اگاه بود که گور قبلا" در 2 نوبت در سالهای 1895 و 1902 مورد کاوش قرار گرفته است, او امید داشت تا گروه وی بتوانند برخی از کتیبه هایی را بیابند که پیشتر نادیده گرفته شده بودند- تا از این طریق 2 پادشاه را با یکدیگر مرتبط سازد . دانش او از باستان شناسی وی را بر ان داشت تا دست به کاری زند که قبل از او کسی به ان مبادرت نورزیده بود, یعنی ترسیم یک نقشه از دالانها و حفره ها و پاکسازی گورها . اگر چه گروه او مجسمه مفقود شده دیگری را نیافتند – یا قرائنی و شواهدی که بتوانند به سوالات تاریخی پاسخ گویند, اما دالانهای خالی هم میتوانست بزگترین یافته سالهای

عکسی دیگر از ماکتها و مدلهای درون مقبره " مکتره " اینبار طویله ای که درون ان گاوها نگهداری میشودند .

 

اخیر برای " وینلاک " باشند . گور مزبور که زمانی محل جسد مومیایی شده یکی از درباریان سلسله یازدهم به نام " مکتره " بود, مدتها پیش از سوی دزدان غارت شده بود و در زمان " وینلاک " چیزی جز سنگهای خرد شده و اشغال بجا نمانده بود .  زمانی که عکاسی بنام " هری برتون " به هیات اعزامی در محل گور پیوست, کار پاکسازی تقریبا" به اتمام رسیده بود . غروب افتاب بود و کارگران در حال مرخصی بودند که ناگهان فضا دگرگون شد و هیجانی به همه دست داد . یکی از کارگران از دیدن خرده سنگهایی که از یک شکاف میان کف و دیواره بر روی زمین فرو میریخت یکه خورده بود . او به کمک یکی دیگر از کارگران خرده سنگهایی را که بعد از پاکسازی مجددا" شروع به ریختن کرده و شکافی را نمایان میساخت, تخلیه کرد. خبر کشف این حفره به " هری برتون " رسید, او کبریتی را افروخت تا حفره را روشن کند که البته بی فایده بود . امید به انچه احتمالا" در پس تاریکی نهفته بود چنان وسوسه انگیز بود که تصمیم گرفت موضوع را بلافاصله به اطلاع دیگران برساند - او نامه ای برای " وینلاک " فرستاد و از او خواست تا به گور امده و با خود چراغ قوه بهمراه بیاورد . " وینلاک " که چند لحظه پیش از محل کار خود در نقطه ای دیگر, به محل اصلی استقرار خود بازگشته بود- از این خبر با شک و تردید استقبال کرد . در هر حال او و همراهانش برای بازدید به محل گور رفتند . " وینلاک " اظهار میدارد: »چیزی برای دیدن وجود نداشت مگر یک سوراخ پر از خرده سنگ, اما هنگامیکه خرده سنگها از انجا تخلیه گشت و نور چراغ به داخل شکاف تابیده شد, یکی از تکان دهنده ترین صحنه ها را که شاید یک کاوشگر – بخت مشاهده انرا پیدا کند در جلوی چشمم دیدم . من خود را در حال تماشای هزاران مرد کوچک اندام نقاشی شده که به این سو و ان سو میرفتند, یافتم « او بعدها چنین نوشت : » یک دختر بچه بلند بالا و لاغر که بدون عیب و نقص نقاشی شده بود, از ان سو به من خیره شده بود . مردان کوچک اندام در حالیکه در دستهای برافراشته خویش چوبهای داشتند – مشغول هدایت گاوه های نر با پوست لکه دار بودند. پاروزنان با تلاش و کوشش در دسته ای از کشتی ها در حال پارو زدن بودند . یکی از کشتی ها درست روبروی من بود و دماغه ان به شکلی ناموزون, تعادل خود را در هوا حفظ کرده بود . تمام این امد و شدها در سکوتی اسرارامیز در جریان بود – گویی فاصله من تا ان تصاویر که بیش از 40 قرن می شد چنان زیاد بود که هیچ پژواکی نمیتوانست به گوش من برسد. «شب فرار رسید – از اینرو " وینلاک " و همکارانش تنها کاری که میتوانستند انجام دهند پوشاندن شکاف و انتظار کشیدن مضطربانه تا دمیدن افتاب بود . روز بعد انها به گور بازگشتند و همراه خود ابزار مورد نیاز را نیز اوردند – اسباب اندازه گیری, میز نقشه کشی , الات انعکاس نور و  ایینه . " هری برتون " کار خود را برای عکسبرداری اغاز کرد . او یک شیوه ابتکاری را بکار گرفت : استفاده از ایینه برای انعکاس نور خورشید از بیرون گور به داخل دالان 27 تا 30 متری. افراد نگران ان بودند که پس از 4500 سال, هجوم هوای

در بیشتر مقبره ها و گورهای فراعنه, مدلهایی از کشتی و قایق بچشم میخورد . این مدلها انقدر زنده و زیبا میباشند که با دیدن انها تصور میشود که با مدردنترین دستگاهها ساخته شده اند .

تازه به داخل این اتاق باریک و تماما" حجاری شده باعث جدا شدن سنگهای سقف اتاق شده و پیکره ها و قایقهای شگفت انگیز را نابود سازد . انان به اهستگی موانع را از سر را برداشتند و منجمله یک تیغه خشتی, خوشبختانه سقف اتاق مشگل ساز نشد . عاقبت توانستند نگاهی دقیق به داخل بیفکنند . بر خلاف انتظار انان – انجا محل دفن کسی نبود بلکه یک اطاق مخفی محسوب می شد که در ان لوازم زندگی خوشایند پس از مرگ, از سوی عزاداران برای " مکتره " قرار داده شده بود . مصریان به زندگی عشق می ورزیدند بنحوی که سعی می نمودند تا ان را با خود به داخل گور و جهان بعدی ببرند . در ایام اولیه تاریخ طولانی مصریان, انان بهمراه غذا و نوشیدنی دفن می شدند . بعدها متعلقات و وسایل بیشتری را در محل دفن خویش قرار میدادند – از رختخواب گرفته تا ایینه و عطر و هر چیز که در همین دنیا از ان استفاده میکردند . ثروتمندان و توانگران خدمتکاران را نیز با خود به گور میبردند . البته نه انسانها را,  بلکه پیکره های چوبی که بتوانند از انان در دنیای دیگر مراقبت نمایند . " مکتره " به دلیل داشتن ثروت بیش از اندازه, قادر بود مجموعه کاملی از یاران کوچک را در اختیار گیرد . این بزرگترین مجموعه ای میباشد که تاکنون کشف گردیده است . در 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان وجود داشتند- که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . مجموعه مزبور, تصویر کاملی از زندگی در زمان " مکتره " را به نمایش می گذارد . بطور مثال نانوا در حالیکه در داخل خمره ای ایستاده مشغول ورز اوردن خمیر با پاست . قایقهای مدل که دور تا دور جعبه ها وجود دارند, تداعی کننده قایقهایی هستند که " مکتره " برای سفر و تفریح خویش بهنگام امد و شد در رودخانه نیل و بازدید از مایملک خویش مورد استفاده قرار میداد . در داخل یکی از قایقها " مکتره " با حالتی اسوده در ان نشسته است و شکوفه نیلوفر ابی را بو می کشد . در کنار او کوچکترین پسرش و یک خواننده قرار دارند که خواننده با دست بر دهان خود می زند تا صدای لرزانی را بوجود اورد . برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید .

 

دانلود PDF مطلب

 

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID =  Jalal_webid

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۷ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۶:۸ ب.ظ  
 مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد

« تمدن فراعنه و بناهای باقی مانده از ان تمدن بزرگ, نه تنها برای مصریان بلکه برای بشریت و نسل امروز ارزش گرانبهایی دارد . اینکه نیاکان ما چگونه میزیستند , چگونه فکر میکردند و دانش و علم انها چگونه جهان را تسخیر میکرده است, یک حس ناسیونالیستی نیست, یک حس مشترک برای تمام انسانهای است که در این جهان پهناور زندگی می کنند. » این جمله را" زاهی حواس "رئیس سازمان باستان شناسی مصر بیان کرده است . وقتی نگاه به باستان شناسان و محققان مختلف از سایر کشورهای دیگر می کنیم . وقتی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی میبرد و دریچه تازه ای از ان دیار کهن را به روی ما می گشاید . وقتی باستان شناسان فرانسوی و انگلیسی و امریکایی و این اواخر ژاپنیها برای عبور از خاکستر زمان به مصر میروند و در ان دشت سوزان برای پیدا کردن کوچکترین سرنخی تلاش می کنند, باید قبول کنیم  تمدن کهن مصر متعلق به تمام بشریت است . همانگونه که متوجه شدید مطلب امروز مربوط میشود به یکی دیگر از اسرار تمدن شگفت انگیز فراعنه مصر . این مطلب از دو قسمت تشکیل شده است . قسمت اول شما را با یکی دیگر از علوم اسرارامیز فراعنه اشنا می کند و قسمت دوم مربوط میشود به معرفی " ژان فرانسوا شامپولیون " مردی که با ترجمه خط " هیروگلیف " معبری ساخت تا امروز ما بتوانیم در سرزمین فراعنه قدم بزنیم . در اینجا باید از دوست نازنینمان اقای " محمد کیانپور " که لطف کردند و مطلب " مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد " را برایمان ارسال کردند, تشکر نمایم . محمد عزیز : اینجا وبلاگ شخصی نیست, اینجا متعلق به تمام دوستانی است که میخواهند انچه میدانند را با دیگرا تقسیم کنند .

 

علم پزشکی نوین, اسرار دیگری از تمدن فراعنه

 

در یکی از حفاریها که در " دیرالبحری " و نزدیک شهر از بین رفته " تبس " انجام گرفت – باستان شناس معروف موزه هنری " متروپلین " نیویورک " هربرت ایوستیس وینلاک " از داخل یک گور چهار هزار ساله, ماکتها و مدل هایی را بیرون اورد که به شکل باور نکردنی سالم و بسیار زیبا بودند . انواع مدلها از زندگی مردمان ان دوره مصر باستان  - ادمکهای چوبی که هر کدام به کاری مشغول بودند . 24 جعبه کوچک که تداعی کننده اتاقها و محوطه محصور بودند, گاوچرانها و قصابان, نانواها و تولید کنندگان آبجو, نخ ریسان و بافندگان, نجاران و کاتبان - که طبق وظایف خویش, به سختی مشغول کار بودند . ( در اینده نزدیک مطلب کاملی از این اکتشاف باور نکردنی را در وبلاگ قرار خواهم داد ) در میان این ماکتها – کتیبه به چشم میخورد که به گمان باستان این پروتز مصنوعی ازجسد مومیایی یک زن بدست امدشناسان حکم مشق مدرسه یا اسباب بازی کودکی را داشت . اما معمای اسرار امیز این بود که در ان اشاره به گردی زمین شده بود . یعنی مصریان در مدارس می اموختند که زمین گرد است, پس میتوان نتیجه گرفت اشگال مختلفی که از سیارات و کره زمین بر دیوار مقبره ها رسم شده بود و نشان می داد زمین گرد است, بصورت تصادفی رسم نشده است .! مصریان باستان منجمان قابلی بودند و اثار بسیاری در پاپیروسها و همچنین نقاشیهای رسم شده بر دیوار مقبره ها و بناها از انها بجا مانده , که نشان از این علم عظیم دارد . یکی دیگر از علوم اسرار امیزی که انها فراگرفته بودند, انجام عمل جراحی مغز بود . در بعضی از مومیایی های بدست امده میتوان این عمل حیرت انگیز را مشاهده کرد . انها عقیده داشتند بعضی از بیماریها بخاطره تجمع بخارات زیان اور در مغز ایجاد میشود . انها حتا جراحی پلاستیک نیز انجام می دادند ( من قبلا" مطلبی بنام جراحی پلاستیک در مصر باستان در  در وبلاگ قرار دادم ) اما اخیرا" پزشکان و باستان شناسان متوجه شدند که مصریان باستان از انواع پرتز  و اندامهای مصنوعی استفاده میکردند.! همانطور که در بالا عنوان شد, تا پیش از ان میدانستیم که مصریان باستان قادر بودند اعمال جراحی مختلف را انجام بدهند . قبل از این نیز کشف شده بود که انها توانایی پروتز * را نیز داشته اند . ولی هنوز نتوانستیم ثابت کنیم که پروتز برای انها چه کاربردهایی داشته است . ایا به این دلیل که بدن فرد معلول را بطور کامل و بی عیب و نقص به دنیایی دیگر تحویل دهند, این عمل را انجام می دادند ؟ ( چون انها عقیده داشتند اگر با بدن کامل و بدون نقص بدنیا امده ایم باید کامل هم دنیا را ترک کنیم ) بر اساس کشف یک باستان شناس المانی, قدیمی ترین نوع " پروتز " در جسد یک زن مصری مومیایی پیدا شده است.!  " اشتفان دیلورتن " از یک جسد مومیایی که تقزیبا" متعلق به 3000 سال قبل میباشد, این پروتز گزاری را کشف کرده است . انگشت شست پای راست این مومیایی نمایانگر یک پروتز چوبی است که پس از بررسی و ازمایش مشخص شده که فرسایش این قطعه چوبی بر اثر مرور زمان و راه رفتن شخص بوده است . بعد از تشریح – روشن شده که جسد متعلق به زنی است که حدودا" در سن 50 تا 55 سالگی درگذشته است . این زن از نوعی بیماری رنج میبرده که در نهایت موجب بیماری  قانقاریا ** شده است و بر اثر این بیماری شست پایش را از دست داده است. این همه رازی دیگر از تمدن فراعنه.!!

 

 

مردی که ما را با تمدن فراعنه اشنا کرد

 

27 سپتامبر سال 1822 میلادی " ژان فرانسوا شامپولیون " زبان شناس جوان 32 ساله فرانسوی پس از سال ها تحقیقات دشوار و بی وقفه به راز و رمز خط" هیروگلیف " مصریان باستان پی برد و موفق شد مفهوم نشانه های این خط باستانی را دریابد. نام هیروگلیف برگرفته از 2 كلمه یونانی «هئیرا تیكاس به معنی مقدس» و «گلوفئین به معنی حكاكی» است كه توسط آن یونانیان باستان نوشته های بناهای فراعنه را می نامیدند. آنها این نشانه ها را ژان فرانسوا شامپولیون نمادهای مقدس محسوب كرده و تصور نمی كردند این نشانه ها متون عادی زبان نوشتاری مصریان باستان باشند." ژان فرانسوا شامپولیون "در روز 23 دسامبر سال 1790 میلادی در شهر " فیژاك "در استان" لوت "فرانسه متولد شده بود. او از یك نبوغ ذاتی در فراگیری زبان های كهن برخوردار بود و در همان اوان جوانی چندین زبان كهن از جمله زبان قبطی مصر را فرا گرفت. تمدن مصر "شامپولیون "را مجذوب كرده بود.لشكركشی "ناپلئون بناپارت" به مصر در سال های 1798 تا 1799 میلادی موجب شد تا آثار باستانی مصر به كانون توجه دانشمندان آن روزگار مبدل شوند . "شامپولیون "پس از سرنگونی ناپلئون از امپراتوری فرانسه و بازگشت سلسله" بوربون ها" به سلطنت فرانسه مورد بی مهری قرار گرفت و كرسی خود را در دانشگاه "گرونوبل "به عنوان استاد تاریخ از دست داد اما برادر بزرگش كه یك باستان شناس مشهور بود او را زیر چتر حمایتش گرفت و" ژان فرانسوا " جوان توانست به لطف كمك های بی دریغ برادرش به تحقیقات خود ادامه دهد. در سال 1798 میلادی ، دانشمندانی كه همراه ناپلئون به مصر رفته بود و در دلتای نیل در ناحیه ای به نام" روزت "موفق به كشف یك لوح سنگی از جنس بازالت سیاه رنگ شدند كه بر سطح آن متنی توسط راهبان شهر "ممفیس" در دوران سلطنت " بطلمیوس" پنجم از سلسله فراعنه " بطالمه " مصر حك شده بود. این متن به 3 خط یونانی قدیم ،" دموتیك " یك خط مصری جدیدتر و هیروگلیف خط مقدس مصریان باستان توسط راهبان ممفیس نوشته شده بود. برای خواندن ادامه مطلب روی لینک کلیک کنید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۱ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۴:۳۹ ب.ظ