مصر سرزمین رازها قسمت دوم

 

گرانبهاترین میراث بشری

 

 جزئیات دقیق مربوط به کشف اولین مخفیگاه و یکی از بزرگترین گنجینه های مصر باستان, بسیار مبهم و گیج کننده است . اما بنظر می رسد در سال 1871 چوپانی بنام " احمد عبدالرسول " در پی یافتن پسر گم شده

سوراخ ایجاد شده در پوشش جسد مومیایی " توتموس " سوم کار دزدان است که در جستجوی جواهری بر روی قلب پادشاه بودند . این جواهر طلسمی بود که بر روی سینه قرار داده می شد تا از سفر سلامت او به جهان اسفل اطمینان حاصل شود . جسد که در ایام باستان مجددا" پوشانده شده است  به کمک پاروهایی به حالت ایستاده در امده است. قرار دادن پاروها در گور پادشاه به منظور تسهیل سفر او با کشتی خورشید به جهان دیگر بوده است . جاروی موجود در تصویر احتمالا" مورد استفاده کاهنان باستان بوده و قبل از مهر و موم کردن گور, جاهای پا را با ان پاک کردن.

یکی از دو تابوت چوبی که در ان جسد مومیایی " توتموس " اول قرار داشت . بر روی سطح حکاکی شده تابوت اثر ضربات تیشه وجود دارد که توسط دزدان باستانی برای جدا کردن طلاهای ان صورت گرفته است . ظاهرا" بر اثر بی احتیاطی دزدان عهده باستانی که در پی یافتن جواهرات پنهان, بدن فرعون را از هم دریدند, جسد مومیایی " توتموس " که در سال 1881 کشف شد فاقد دو دست بود .

 

خویش بود که متوجه شد او به داخل حفره عمیقی سقوط کرده است . او داخل این حفره رفت و متوجه شد که این حفره به شکل چاه دست ساز است . او دریچه ای را که بر روی صخره ای حجاری شده بود ,پیدا کرد . وقتی داخل شد خود را با غار واقعی " علاء الدین " روبرو دید که مملو از اشیاء عتیقه بود .( توجه داشته باشید که اعراب هنگامیکه به گنج بزرگی برخورد میکردند – طبق افسانه های خود انرا گنج یا غار علاء الدین می پنداشتند . بنده در جستجوهای خود هنوز نمیدانم ایا گنج علاءالدین وجود داشته یا واقعا" افسانه است.) " احمد عبدالروسول " کشف خود را بلافاصله به اطلاع پسر و بردارهایش رساند و جملگی کار 10 سال استخراج گنجینه های گور را اغاز کردند . اما همزمان با پدیدار شدن عتیقه هایی با کیفیت عالی در بازار از قبیل یک پاپیروس و تکه جواهری که حاوی اسامی مصور بسیار بودند, مقامات را در مورد منشاء انها دچار ظن کرد . هنگامیکه جانشین " اگوست ماریت " – " گاستون ماسپرو " اگاه شد که در مصر اشیاء ارزشمند فراعنه, به جهانگردان و کلکسیونرهای اروپایی به قیمت بسیار ناچیز فروخته می شود, بفوریت متوجه گشت که یک مجموعه نفیس حیرت انگیز کشف گردیده است و می بایست غارت انها متوقف شود تا باقیمانده اشیاء قیمتی در موزه قاهره نگهداری شودند . پیگیریها به اشکار شدن هویت دزدان انجامید . " احمد " و یکی از برادرانش دستگیر شدند . انها به چوب و فلک بسته شدند به صورتی که پوست پاهایشان از گوشت جدا شد . با وجود شکنجه های سخت و طاقت فرسا " احمد " اعتراف نکرد که محل واقعه ای گنجینه کجاست . " احمد " پس از ازادی از زندان معتقد بود, بخاطره تحمل شکنجه ها و لو ندادن محل گور, خانواده اش مدیون او میباشند و خود را سزاوار تصاحب نیمی از غنایم می دانست . بین اعضای خانواده اختلاف پیدا شد تا یکی از انها به نام " محمد " با مراجعه به فرمانداری محلی و افشای منبع درامد خانواده, به مسئله فیصله داد . فرماندار محلی نیز " امیل بروش " المانی را که دستیار " ماسپرو " بحساب می امد را مطلع ساخت . بابت این کار " محمد " مباشر عملیات حفاری موزه قاهره در " تبس " شد و 500 پوند نیز جایزه دریافت داشت . این پول انقدر بود که وی سخاوتمندانه ان را میان برادرانش تقسیم کرد . " ماسپرو " اظهار داشت : اگر این خانواده مهارتی را که سالها علیه موزه بکار گرفته بودند در راه درست بکار می بستند, ما شاهد کشفیات عظیمی بودیم . ( هنوز کسی نمیداند چقدر از گنجینه ان گور به یغما رفته است ) هیچ چیز نمیتوانست با تجربه فوق العاده ای که فرا روی " امیل بروش " قرار داشت برابری کند . " محمد " او را به مخفیگاه برد . " بروش " به کمک طناب, خود را از مدخلی باریک عبور داد و بعد از تلاش  بسیار مجددا" خود را وارد دالانی کرد . طولی نکشید نگاهش متوجه یک تابوت بزرگ گچ کاری شد که نام کاهن بزرگ بر ان نوشته شده بود . در پس ان 3 تابوت دیگر قرار داشتند . سپس شمعی روشن کرد تا بهتر بتواند اطراف را ببیند-  او وارد راهرویی که مملو از اشیاء تاریخی کوچک بود شد . با گامهای بلند این راهرو را طی کرد و به اتاقکی رسید که در دیواره ان حفره ای ایجاد شده بود . در اینجا نیز به چند تابوت بزرگ برخورد . بعضی از این تابوتها بسیار بزرگ بودند . " بروش " شمع را نزدیک  دستنوشته ها برد و اسامی را خواند . او لرزه بر اندامش افتاده بود و اصلا" نمیتوانست باور کند – با لکنت زبانی که گرفته بود, اسامی را زمزمه میکرد . اسامی مربوط می شدند به فهرست بزرگترین فراعنه باستان در عصر پادشاهی نوین ( 1070 – 1550 قبل از میلاد ) منجمله " ستی " اول و مشهورتر از او پسرش " رامسس کبیر "- ( رامسس دوم ).!! " امیل بروش " بعدها نوشت : »نفس در سینه ام حبس شد بطوری که مجبور شدم برای تنفس, با شتاب به سمت بیرون بروم – میترسیدم ! میترسیدم مبادا مرگ بر من غلبه کند و این گنجینه بزرگ از چشم علم و دانش و نسل فردا پنهان بماند . « او بیم ان داشت که شمعهای موجود در دست وی و همراهانش, باعث شعله ور شدن تابوتهای چوبی خشک شود . پس از انکه " بروش " خود را جمع و جور کرد, با دقت بیشتری به بازدید گور پرداخت . در انتهای ان راهرو طولانی به یک اتاق غار مانند رسید که طول ان 6 متر  و ارتفاع ان 5/4 متر بود . در انجا تابوتهای کاهن " دوره میانی سوم " ( 712 1070 قبل از میلاد ) بنام " پینجم " دوم و اعضاء خانواده اش قرار داشت . در میان گرد و خاک اشیاء فراوانی موجود بود, منجمله حلقه گل – پیکره های کوچک مربوط به مراسم تدفین – گلدانهای برنزی و اشیاء ساخته شده از شیشه که در ان زمان در مصر ماده بسیار گرانبهایی محسوب می شد . با توجه به ارزش زیاد این مجموعه " بروش " بیم داشت که مردم محلی از این کشف اگاهی یافته و برای غارت گور به انجا هجوم ببرند . او ترتیب تخلیه سریع محتویات گور را داد , حتی زحمت عکسبرداری از تابوتها و هزاران مصنوع را در محل نکشید . این کار میتوانست کمک عظیمی به دانش باستان شناسان امروزی از مکان بکند . 300 کارگر و 2 روز وقت لازم بود تا گور را پاکسازی کنند . برای حمل بعضی از تابوتها نیاز به 12 تا 15 نفر انسان بود . فراعنه – ملکه ها و گنجینه های انان در یک کشتی به سمت قاهره بار زده شدند . همزمان با شناور شدن کشتی در میان رودخانه, مصریانی که در تخلیه گور یاری رسانیدند, درسکوت و ارامش به تماشای قایق ایستادند. خبر انتقال مجموعه مزبور در سرتاسر نیل پیچیده بود و به هنگام عبور کشتی از کنار شهرها ساکنین انها در کناره های رودخانه ایستاده بودند . غم غریبی در میان مردم منطقه بچشم میخورد – گوئی در ان منطقه عزای عمومی اعلام کرده بودند . زنان جیغ می کشیدند و موهای خود را چنگ میزدند و مردان با تفنگهای خود به شلیک هوایی پرداختند – تمام ملوانان مصری کشتی در سکوت عجیبی فرو رفته بودند – براستی انها در ماتم فراعنه خود غرق شده بودند – هر کس به انها نگاه میکرد در این تصور بود که نزدیکترین عزیز خود را از دست داده اند .! 

سنگ" شاباکا " که بعد از سنگ " روزتا " یکی از مهمترین کتیبه های باقی مانده از تمدن فراعنه  میباشد , حاوی خطوط کنده کاری شده در حدود 700 قبل از میلاد است . بر این سنگ اسطوره افرینش از نظر حاکمان و مردمان انزمان بشکل عبارات تصویری حک شده و به دستور کاهنان معبد" پتاه" در" ممفیس" نصب شده بود – حکایت عجیب این سنگ دل دوستداران تمدن فراعنه را به درد می اورد . "شاباکا " پادشاه توسعه طلب انزمان بعد از فتح شهر وقتی وارد معبد" پتاه" میشود – می بیند که یک طومار مقدس که بر پاپیروسی نوشته شده است دارد می پوسد و از بین میرود . او دستور میدهد قسمت سالم و آسیب ندیده متن پاپیروس را بر قابی از سنگ گرانیت سیاه حک کرده و انرا دوباره در معبد پتاه نصب کنند . این سنگ امروزه در تملک موزه انگلستان است ,  اما پیش از انکه به این موزه اورده شود به عنوان سنگ اسیا مورد استفاده قرار میگرفته است , سوراخ عمیق میان ان و شیارهای اطراف سوراخ شاهدی بر این مدعا است .!!

 

انچه " بروش " شاهد ان بود یک عزاداری عمومی بود, یک اداب تشیع جنازه که قدمت ان به زمان فراعنه بر می گشت . ورود اجساد مومیایی به قاهره مورد احترام چندانی قرار نگرفت – شاید بخاطره اینکه هنوز خبر این مهم بگوش ساکنان قاهره نرسیده بود . مامور گمرگ با بی تفاوتی از میان مومیایی ها گذشت . او وظفیه داشت از همه کلاهای ورودی به شهر مالیات اخذ کند . او قادر نبود اثار تاریخی را طبقه بندی کند, بعدها مدارک نشان داد که این گنجینه عظیم را تحت عنوان " ماهیهای خشک شده " ثبت کرده بودند . در موزه قاهره , شاهان از 40 جسد همراهشان جدا شده و در ویترینهای مخصوص و مجزایی قرار داده شدند و پیکره های کوچکتر نیز در جای مخصوصی قرار گرفتند . به مرور زمان " گاستون ماسپرو " ترتیب باز کردن پوشش اجساد مومیایی سلطنتی را داد . اولین فرعون که مورد بررسی قرار گرفت, " توتموس " سوم بود . " احمد عبدالرسول " و بردارانش لطمات زیادی را به ان وارد ساخته بودند و در پی یافتن جواهرات و طلسمهای گوهر نشان کفن را پاره کرده بودند . زمانی که پوشش " توتموس " را گشودند, پادشاهی که روزگاری سپاه خود را به پیروزیهای بزرگی علیه دشمنان رهنمون ساخته بود و مصر را بدل به یک امپراطوری قدرتمند کرده بود, در معرض پوسیدگی و زوال قرار داشت . سر فرعون را از گردن و پاهای او از بدن جدا گشته بودند . بقایای پوشش صمغ اندود هنوز به پوست او چسبیده بودند . چندین سال گذشت تا " ماسپرو " جرات گشودن پوشش فرعون دیگری را بدست اورد . او " رامسس " سوم  را انتخاب کرد, او و دستیارانش چندین لایه کفن کتانی را گشودند تا بالاخره به جسد فرعون رسیدند که 90 سال عمر کرد و اثار تاریخی بسیاری را برای مصر بر جای گذاشت . " ماسپرو " به لرزه افتاد – پادشاه کاملا" سالم بود, پوست او به رنگ قهوه ای خاکی همراه با لکه سیاه بود , بازوان او بر روی سینه قرار گرفته بودند ,  صورت ارام و صاف بود, دماغ وی حالت خمیده داشت که این امر بخاطره فشار ناشی از باندپیچی بود, دهان او کوچک و لبهایش کلفت بودند . دهان او را با خمیر سیاهی پر کرده بودند . " ماسپرو " خمیر را از دهان او بیرون اورد تا سن فرعون را از روی دندانهای پیشین او که هنوز سالم و سفید بودند – مشخص سازند . ماسپرو و یارانش به کار باز کردن پوشش اجساد مومیایی ادامه دادند . ملکه " احموز نفر تاری " که به مجرد تماس هوا با جسد وی دچار گندیدگی گردید و بصورت جسم سیاهی در امد . مومیایی دیگر " رامسس کبیر " بود .. تقریبا" تمام مومیایی ها به مرور زمان از پوششان خارج گشتند . خوشبختانه بسیاری سالم مانده بودند . " امن حوتپ " اول در میان حلقه های گل بود , درست همان وضعیتی که عزادانش او را ترک گفته بودند, باستان شناسان در حین جستجو در میان شگوفه های پژمرده, به کشف تکاندهنده ای برخوردند : یک زنبور دوره باستان که به طرف عطر گلها کشیده شده و در میان برگ گلها گرفتار گشته و همراه فرعون در تاریکی ابدی در داخل تابوت قرار گرفته بود .! " اوژن لفبور " که به تازگی به عنوان مدیر انستیتو فرانسوی باستان شناسی, مسئولیتهای خود را به عهده گرفته بود . عمیقا" تحت تاثیر قرار گرفته بود . وی اظهار می دارد : تقریبا" همه اجساد مومیایی, پوشیده از حلقه های گل خشک شده – و نیلوفرهای ابی پژمرده بودند و ما با مشاهده این گلها گویی به گذشته دور می نگریستیم . از نظر او این صحنه " تصویری از یک خواب بی پایان بود " . به گفته یک ناظر, هیچ جسدی مومیایی بهتر از جسد مومیایی " ستی " اول چنین تصویری را منعکس نمیکرد . بنظر می رسید که از مرگ این پادشاه, زمان زیادی نمیگذرد و لبخندی ارام و موقر, هنوز بر لبانش نقش بسته است . از میان پلکهای نیمه باز او, خط مرطوب و درخشنده ای قابل رویت بود که چشمان سفید لطیف او بهنگام دفن شدن, بدان مسیردوخته شده بود .  شاید او می دانست پنج هزار سال دیگر, انسانها از اقوام و ملل گوناگون به دیدار او می ایند و به چشمان او خیره میشوند .

دانلود PDF مطلب

 

 ما زحمت زیادی برای تعیه این مطلب کشیدیم – امیدوارم دوستداران تمدنهای کهن و بخصوص تمدن اسرار امیز فراعنه مصر از ما راضی باشند . دوستان میتوانند با گذاشتن ادرس ایمیل خود  در بخش نظرات -  کتابهای جدید وبلاگ پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح را دریافت کنند .  مطلب بالا بصورت کتاب و در فرمت PDF در اختیار شما میباشد -  شما میتوانید این کتاب را از لینکهای زیر دانلود کرده و یک کتابخانه کوچک در کامپیوتر خود داشته باشید . منتظر کتابهای جدید ما باشید

 

 

 

 

 

 

 

 

1-       مصر سرزمین رازها

2-       تاریخ مصر باستان

3-       توت عنخ امن ( قدم به قدم با هوارد کارتر در راه کشف مقبره توت عنخ امن )

      ۴ – معرفی پیشگویان بزرگ تاریخ

      ۵ - تمدنهای اسرارامیز امریکای جنوبی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۳ ب.ظ