صورت مریخی
با چاپ کتاب " راز حیات " به قلم " اندی توماس " و " معمای مريخ " به قلم " گراهام هنکوک " در اروپا و امريکا , بحث بشقاب پرنده و حیات در سیاره های دیگر بسیار داغ شده است . اوج این مباحث هنگامی بود که " گراهام هنکوک " در مصاحبه با" CNN" مبحث " marsface " یا همان صورتک مریخی را مطرح کرد . من در تاریخ 15 اسفند 1383 مطلبی با نام " تصویر انسان در کره مریخ " را در وبلاک قرار دادم و در ان بصورت خلاصه از این پدیده عجیب با دوستان سخن گفتم . اما " گراهام هنکوک " کیست.؟ " گراهام هنکوک " دانشمند بزرگ ناسا که در اخرین پروژه مطالعاتی مریخ ,بهمراه افتخار ایران در ناسا یعنی دکتر نادری و " جرج واسل اتنور " زيست شناس بزرگ جهان , افرادی هستند که در پروژه کاوش مریخ فعالیت میکنند .

اولین بار که تصاوير مریخ , توسط فضاپیمای " وایکینگ " برای دانشمندان زمین ارسال شد, تئوریهای بسیاری در مورد حیات بر روی این سیاره عجیب در میان مردم شکل گرفت . کاوشگران بسیاری برای پیدا کردن مدارکی دال بر حیات بر روی این سیاره به فضا پرتاب شد که سرامد تمام انها " مارينر 9 " بود . چه چیز باعث شد که انسان تصور کند بر روی این سیاره سرخ حیات وجود دارد.؟ فصلهای ان که دو برابر زمین است؟ , قطبهای سفیدی که در فصول مختلف بزرگ و کوچک می شوند.؟ اتشفشانها . کوه ها . صحراها . یا تپه ها؟ مشاهدات اولیه که توسط تلسکوپ انجام گرفت چنان بود که همه باور داشتند که حیات بر روی مریخ جریان دارد . " جووانی اسکیاپارلی، ستاره شناس ایتالیایی در سال 1900 میلادی، چنین تصور کرد که اشکال زاویه داری روی سطح مریخ دیده، و آنها را کانال یا گذرگاه نامید. این کلمه به اشتباه، آبراه ترجمه شد و باعث شد تا مردم باور کنند که مریخی ها برای انتقال آب از کانالهای آبی استفاده می کنند. همچنین، تصور می شد که نواحی تیره در اندازه های مختلف محل رشد گیاهان هستند که با تغییر فصول سال تغییر می کنن. امروزه می دانیم که آن گذرگاهها نوعی خطای دید بوده ، و آن نواحی تیره نیز صخره هایی هستند که هنگام از بین رفتن غبار قرمز رویشان ، آشکار می شوند. همانطور که در بالا عنوان شد اولین بار در سال 1976 میلادی فضاپیمای " وایکینگ " بر روی مریخ نشست و اطلاعات بسیاری را از مریخ به زمین ارسال کرد و همان اطلاعات نشان میداد انگونه که انسان تصور میکرد حیاتی بر روی این کره خاکی نیست ( البته به شکلی که انسان تصور میکرد ) تنها نکته قابل توجه وجود یخ و اب بر روی این سیاره منظومه شمسی است . اما عجیبترین یافته " مارينر 9 " و فضاپیمای " وایکینگ " تصویر تپه عجیبی بود که شبیه صورت انسان بود که بعد ها به " marsface " یا صورتک مریخی مشهور شد . اما عجایب پایانی نداشت , در حفاریهای که در اطراف اهرام ثلاثه مصر انجام شد تکه سنگی بدست امد که شباهت بسیاری به صورتک مریخی داشت!!! مورد دوم این است که در ساعت 18 بوقت زمین این صورت با صورت ابوالهول در یک خط قرار میگیرد!! اما این پایان ماجرا نبود , تصاویر مختلفی از جهات گوناگون از صورت مریخی گرفته شد , زیباترین تصویر توسط Mars Express و مریخ نورد " فرت " برای زمینیان فرستاد, تئوریهای مختلفی در میان دانشمندان و محققانی که اعتقاد دارند حیات در سیارات دیگر وجود دارد ( Ufolojeys ) مطرح شد . ایا براستی این تپه یا کوه شبیه صورت انسان است یا تئوری پوچی میباشد که توسط عده ای مطرح میشود . اخرین اظهارات این بود که این صورت عجیب توسط طوفانهای مریخی شکل گرفته است و در این مورد دوست نازنین من بنام " ناصر " در وبلاک " گور من گهواره من " این اظهارات را درج کرد . اما " گراهام هنکوک " با چاپ کتاب " معمای مريخ " تمام این تئوریها را تکذیب و با جدیت فراوان اعلام کرده این تصوير کاملا شفاف و واقعی میباشد . اما در فصلی از کتاب که " جاناتان اورینگ " هرم شناس و ریاضیدان بزرگ امریکائی تئوریهای خود را مطرح کرده است مجادلات زیادی را بین منتقدین براه انداخته است . " جاناتان اورینگ " اولین بار با معنا کردن کتیبه معروف اهرام که به کتیبه"پیشگويی اهرام" معروف است خود را به جهانیان معرفی کرد, او که شیفته باستان شناسی است اولین بار به راز کتیبه اهرام پی برد و با چاپ کتاب " اهرام و اینده " توانست خود را به عنوان یک باستان شناس به دوستداران خود بشناساند او در کتاب "معمای مريخ" تئوری خود را با گراهام هنکوک در میان گذاشته . او تصاویر این صورت را از جهات مختلف برسی کرده است, به عنوان مثال او با جدا کردن این صورت از وسط و برعکس کردن یکطرف ان بگونه ای که یک چهره کامل را شکل دهد به اشگال جالبی دست پیدا کرده... اما اینکه این تصاویر چقدر با واقعیتی که " جاناتان اورینگ" به ما میگوید منطبق است با شماست, تنها این را باید بگويم که نمیتوان براحتی از این تئوریها گذشت . تصاویر خود نشان میدهد که تئوری" جاناتان اورینگ " چه بوده است . در مورد کتاب " راز حیات " به قلم " اندی توماس " در مطلب بعد با شما سخن خواهم گفت...

Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_Webid
ادرس تصاویر صورت مریخی از جهات گوناگون
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۷:۳۴ ب.ظ
مردی که حلق اویز نشد
بسیاری از شما این ضرب المثل را شنیده اید که : سر بیگناه تا پای دار میرود, اما بالای دار نمیرود . البته خدا میداند تا امروز چند نفر بیگناه به دار کشیده شده اند, اما حکایت " ویل پرويس " با تمام انها فرق دارد . شاید " ویل پرويس " تنها بیگناهی باشد که حتا او را اعدام کردند اما مشعیت الهی او را نجات داد . .
" مردی که حلق اویز نشد "
کلانتر با صدایی خالی از احساس گفت : " ویل پرویس " ایا میخواهی اخرین حرفهایت را بزنی.؟! کشاورز جوان در روی سکوی اعدام خودش را راست کرد . دستهای او از پشت سرش بسته شده بودند,حتی مچ هایش نیز طناب پیچی شده بودند . او رو به جمعیت حاضر در میدان " کورت هاوز " در شهر کلمبیا واقع در ایالت " می سی سی پی " نگریست و گفت : من بیگناهم و " ويل باکلی " را نکشته ام . اشخاص در بین شما هستند که اگر بخواهند میتوانند مرا نجات دهند .! کلانتر سرپوش سیاه رنگی را بر سر " پرویس " گذاشت و حلقه دورگردن او را محکم کرد . وقتی دریچه زیر پای او باز شد و بدنش اویزان گشت, جمعیت غريوی از تعجب سر دادند . هفتم فوريه سال 1974 بود و همه فکر میکردند که این پایان عمر " ويل پرويس " بیست و يکساله است... ولی ناگهان اه از نهاد جمعيت برخواست.... چون حلقه طناب دار ازادانه در هوا میرقصيد و " ويل پرويس " از سکو به روی زمين افتاده بود و با وجودی که دست و پايش بسته و سرش پوشيده بود ولی هنوز نفس ميکشيد .!! او بعدها گفت : صدای باز شدن دريچه را شنيدم, بعد پائين افتادم و از هوش رفتم . وقتی مجددا به هوش امدم کسی مرا گرفته و گفت : فکر میکنم باید باز از نو شروع کنیم !! دو نفر معاون کلانتر مجددا او را از پله های سکوی اعدام به بالا کشیدند تا دار بزنند . وقتی حلقه دار دور گردن او افتاد پدر روحانی " سیبلی " عضو کلیسای " متوديست " کلمبیا – به روی سکو پرید و گفت : مردم با ایمان دست پروردگار در این کار دخالت داشت . ایا میتوان اجازه داد که " ویل پرويس " را دوباره دار بکشند ؟! مردم فریاد زدند – نه هرگز . انها که شاهد یک معجزه بودند, دست دعا به سوی خداوند دراز نمودند . کلانتر که فهمیده بود اگر دوباره دست بکار شود, جمعیت هجوم اورده و مانع کارش خواهند شد, " ویل پرويس " را به زندان برگرداند . بنظر میرسید که یک معجزه در نجات" ویل پرويس " دخالت داشته است ! چون حلقه که با گره مخصوص به دور گردن یک مجرم انداخته شده باشد, محال است که در موقع سقوط یک فرد بخودی خود باز شود.... از سوئی نیز کلانتر باور داشت که " ویل پرويس " گناهکار است و می بایست حتما اعدام شود برای همین نیز تمام سعی خود را کرده بود تا حکم دادگاه به اجرا در اورد...ولی.. برخلاف همگان, این موضوع مورد قبول فرماندار قرار نگرفت و برای همین دوباره دستور اجرای حکم اعدام را صادر کرد.! افکار عمومی شدیدا بر علیه این دستور تحریک شده بود و مقامات نیز که متوجه این امر شده بودند لطفی کردند و " ویل پرويس " را از زندان مستحکم کلمبیا به زندان محلی زادگاه وی منتقل نمودند تا اخرین روزهای حیاتش در جوار اشنایان خويش باشد . " ویل پرويس " دوستان زیادی داشت . چند روز قبل از اجرای حکم اعدام دوم یک عده وارد زندان شدند و او را ازاد کردند . هیچکس از این عمل تعجب زده نشد , من الجمله مقامات. " ویل پرويس" بعد از فرار در خفا به سر برد و علیرغم جوایز وسوسه انگیز پیشنهاد شده توسط فرماندار خشمگین هرگز بازگردانده نشد . پس از مدتی فرماندار جدیدی منصوب شد و او حکم را از اعدام به حبس ابد تخفیف داد . ..
" ویل پرويس " خود را تسلیم کرد . مردم هنوز او را فراموش نکرده بودند و هنوز فکر میکردند خداوند رای هیت منصفه را مردود کرده است .. هزاران نفر طوماری را برای ازادی او امضاء نموده و در نتیجه " ویل پرويس " پس از تحمل یک حبس بیست و دو ماه بخشوده شد . وی با کمک دوستان یک مزرعه کوچک خریداری کرد و با دختر یک واعظ کلیسا ازدواج نمود و صاحب یازده فرزند شد . در سن چهل و هفت سالگی , او معجزه دیگری را شاهد بود, " جوبيرد " یکی از همشهری های وی – در بستر مرگ به جنايتی که به گردن " ویل پرويس " انداخته بود اعتراف نمود . همچنین نامبرده اعتراف کرد که بهمراهی یک عضو دیگر باند تبهکاران " ويلی باکلی" را با تير به قتل رسانده بودند . " ویل پرويس " می گفت : ان روز که من پای چوبه دار رفتم, خداوند صدای مرا شنید و نجاتم داد.. چونکه واقعا بیکناه بودم .!
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۴:۲۱ ب.ظ
مطالب جدید درباره اهرام ثلاثه
همانطور که شما خوبان میدانید من مطالب زیادی را درباره اهرام در وبلاک قرار دادم و بخاطره علاقه زیاد به این عجایب باقی مانده از دنیای کهن وبلاک " اهرام تفکر فرازمینی " را راه اندازی کردم . چندی قبل یکی از دوستان و بینندگان عزیز وبلاک بنام " امیر " مطلبی را برایم ارسال کرد که علاوه بر زیبا بودن نکات جدیدی را که باستان شناسان به ان پی برده بودند را در اختیار علاقه مندان خود میگذاشت . من از دوست خوبم امیر تشکر میکنم که این وبلاک را وبلاک خود میداند و با ارسال مطلب برای ما کمک میکند تا دوستان دیگر نیز از این اطلاعات استفاده بکنند . از دوستان دیگر خواهش دارم اگر اطلاعات جدیدی از این موضوع دارند انرا در اختیار ما بگذارند . ( در اینجا باید از نویسندگان " وبلاک گفتمان " هم تشکر کنیم که اگر زحمات انها نبود این مطلب شکل نمیگرفت).
در زير اهرام مصر در جيزه (واقع در جنوب غربي قاهره) مقبره هاي عجيبي كشف شد كه تا زمان اكتشاف كسي از وجود آنها خبر نداشت. در يكي از اين مقبره ها , كه سرداب مانند است , استخوانهايي متعلق به انسان نيز به دست آمده است. حدود 12 ميليون تن سنگ براي ساختن بناي اهرام فراعنه مصر به روي هم قرار گرفته تا عظيمترين كار دستي بشر در روي زمين خلق شود. براي يافتن مقبرههاي احتمالي ديگر در اهرام ابتدا از طريق دوربينهاي اتوماتيك مخصوصي , پرتوها و امواجي مشابه امواج رادار به نقاط مختلف هرم ارسال شد اما هيچ گونه موفقيتي به دست نيامد. سپس از طريق بررسي جسدهاي موميايي شده درون اهرام , سرنخهايي پيدا شد كه در نهايت به كشف عجيبترين مقبره هاي خدايان مصر باستان انجاميد. اين كشف غيرمنتظره باعث حيرت تمامي كاوشگران شد. در كنار يك قطعه سنگ عظيم كريستالي, راهرويي وجود داشت كه دهانة آن بسته بود. اين راهرو به 30 متري عمق زمين ميرسيد. دربورودي اين راهرو درست در كنار يكي از كانالهايي قرار داشت كه سالها قبل كشف شده بود. اين كانال راهي بود كه به سر مجسمة 5/143 متري "كافرن" پسر فرمانرواي بزرگ مصر منتهي ميشد . يك گروه كاوشگر و باستانشناس از حدود يك سال قبل, عمليات كاوشگري و پژوهشي گستردهاي را درون اين كانال آغاز كردند . آنها ابتدا, با يك نردبان به عمق 12 متري اين كانال رفتند. در انتهاي اين كانال به مقبرهاي رسيدند كه در آن 6 دخمة ديگر كه در برابر يكديگر حفر شده است , قرار داشت. اين 6 دخمه نيز مقبره بودند و در دوتاي از آنها تابوتهاي سنگي شگفتانگيزي قرارداشت . اغلب تابوتها بدون تزئين بودند و كتيبههاي آنها از بين رفته است. "راينه اشتادل من" باستانشناس ساكن در قاهره , پس از بررسيهاي مختلف گفت اين تابوتها متعلق به 500 سال قبل از ميلاد مسيح است و احتمالاً متعلق به ثرتمنداني بوده كه اجازه داشتند تابوت بستگانشان را در زير هرم مقدس قرار بدهند. البته اين محوطه وسيع است و در آن, كانالي نيز براي رفتن به نقاط عميقتر اين مقبرهها وجود دارد. حفارها در هفتمين مقبرة موجود در اين اتاق به سوراخ مربع شكلي در كف آن برخورد كردند كه صداي شرشر آب از آن به گوش ميرسد. تمام كانال كشف شده پر از آب جاري گل آلودي بود. هفته هاي متوالي به كمك پمپهاي قوي و لوله هاي پلاستيكي , آبهاي موجود در اين كانال تخليه شد. "حواس"- يكي از باستانشناسان- از سرو صداي پمپ و گرد و غبار موجود در اين فضا كه تقريباً باعث شده بود كر و كور شود به ستوه آمده بود, اما سرانجام تمام آب كانال تخليه شد و كاوشگران به دليل آنكه ديوارهاي كانال خيس و ليز بود بهوسيلة طناب به پايين رفتند. آنها حدود 29 متر پايينتر از سطح زمين به سردابة بزرگ ديگري رسيدند كه آن هم مقبره بود, اما اين فضا به گونهاي طراحي شده كه آبهاي زيرزميني, يك استخر در آن بهوجود آوردهاند. در وسط اين استخر, تخته سنگي قرارداشت كه به روي آن يك تابوت كه اطراف آن را چهار ستون احاطه كرده بود, ديده ميشد . پوشش روي اين تابوت از بين رفته بود اما گلدانهاي شكسته و استخوانها داراي قدمتي بودند كه به حدود 1550 سال قبل از ميلاد مسيح ميرسد. چه كسي ميتوانست در اين مقبره دفن شده باشد.؟ "حواس" اعتقاد داشت كه اين سمبلي از مقبره "اورسيس" (خداي رود نيل ) است كه طبق افسانههاي مصر باستان به دستور "ميتئوس" (خداي ابرها و آسمانها ) توسط برادرش كشته شد و جسدش را به 14 قطعه تقسيم كردند. طبق همين افسانه ها , "ايزيس" همسر "اورسيس" موفق شد قطعات بدن همسرش را به يكديگر وصل كند و به او حياتي دوباره ببخشد . البته فرضيات "حواس " با واقعيت تطبيق نداشت . در كنار تابوت فرضي "اورسيس " استخوانهاي اجساد ديگري نيز به چشم ميخورد . مجلة تخصصي آمريكايي "آركئولوژي"
( باستان شناسی ) در آخرين شماره خود نوشت: اين مكان , مقبرهاي سمبليك نيست, بلكه محل واقعي دفن مردگان بود. در هر صورت , كاوشگران و باستانشناسان از اين كشف بسيار هيجانزده شدند , زيرا در تمامي نوشته هاي هرودت تاريخ نويس يوناني ( 490 تا 425 قبل از ميلاد مسيح ) به اين مقبرههاي باستاني اشاره شده است. برهمين اساس, اين اعتقاد وجود دارد كه به دستور "چئپس " (فرمانرواي مصر ) در زير اهرام, جزيرهاي مصنوعي كه اطراف آن را دريا احاطه ميكرد , ساخته شده است . بنابراين آيا در اين تابوت سنگي , اسراري از فرمانرواي مصر وجود دارد , اغلب باستانشناسان بر اين عقيده هستند كه "چئپس" در سال 2528 قبل از ميلاد مسيح مرده است ولي در مورد همين عقيده هم هنوز با معمّاهاي بسياري روبرو هستند. تاكنون "حواس" كشفيات خود را به صورت علمي و مستند منتشر نكرده است . بيشتر تحقيقات به روي سفالهاي بهدست آمده انجام شده و هنوز در مورد اشياي ديگر و سنگهاي مقبره , تحقيقات وسيعي صورت نگرفته است . همچنين در مورد كانال كوچكي كه در قسمت غربي مقبره قرار گرفته , معماهايي وجود دارد. اين تونل بسيار باريك است و به صورت افقي در امتداد صخره ها قرار دارد . بعضي از باستانشناسان اين احتمال را ميدهند كه اين يك راه زير زميني براي رفتن به داخل اهرام است. تحقيقات اوليه در مورد اين تونل كوچك با شكست مواجه شد. به جهت فقدان ابزارآلات مناسب "حواس " از پسربچه كوچكي براي داخل شدن به اين كانال استفاده كرد. اين پسر بچه فقط توانست 6 متر داخل تونل بشود چون راه عبور بسته بود!
منبع: اشپيگل برگردان: محمود گنجه
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۳:۲۷ ب.ظ
خواندن تیترها قبل از چاپ
تا امروز من پیشگويان مختلفی را به شما معرفی کردم, اخرین پیشگوئی که در این وبلاک معرفی شد مردی بود بنام " چیرو " . بسیاری اعتقاد دارند بعد از نوسترادموس, چیرو بزرگترین پیشگوی تاریخ است . برای خواندن مطلب چیرو میتوانید به ارشیو خرداد ماه و مطلب " مردی که راز دستان را میدانست " مراجعه کنید اما مطلب امروز درباره فردی است بنام " اسپنسر تورنتون " او یک پیشگوی بزرگ نیست, اما همین فرد میتوانست تیتر روزنامه های فردا را پیشگوئی کند . حتما میگوید چگونه.؟ پس مطلب امروز را بخوانید
"خواندن تیترها قبل از چاپ"
وقتی شایع شد که دکتر " اسپنسر تورنتون " قادر به پیش بینی تیتر روزنامه های چند روز بعد و حتی چند هفته پیش از انتشار انهاست طبعا بدبینی و شک بسیاری را بوجود اورد . سال 1965بود و دکتر " تورنتون " که در انزمان 29 سال داشت,بر طبق گزارشها با بیان کردن تیترهایی که روزنامه ها قرار بود بزنند, پیش از موعد مقرر در واقع دست روزنامه ها را خوانده و از پشت بسته بود.!! ولی ایا اینطور بود .؟ روزنامه " تایمز هرالد " چاپ دالاس تگزاس تصمیم گرفت که به این موضوع پی ببرد و چه کار بهتر از این که پزشک جوان را تحت ازمایش قرار دهد.!! ایا او جرات میکرد شرکت کند.؟ بله, البته!!! " پل روزن فیلد " سردبیر روزنامه, دکتر " تورنتون " را ملاقات کرد و از او خواست تا مدرکی دال بر قدرت ادعایش به عنوان یک پیشگوی سرفصل روزنامه ها به وی ارائه دهد . دکتر " تورنتون " فورا" چند خطی را روی ورق کاغذ یاداشت کرده و انرا در داخل پاکت پستی قرار داد که روی ان ادرس اقای " روزن فیلد " در دفتر روزنامه نوشته شده بود . " روزن فیلد " هم پاکت را چسب زد و انرا به ادرس خودش پست کرد . بعد از اینکه نامه در جای امن یعنی صندوق پستی رفت . دکتر " تورنتون " به " روزن فیلد " گفت که او به سه سئوال که هنوز خبرنگار از او نپرسیده بود,پاسخ گفته است : چقدر پول در جیب های " روزن فیلد " موجود بود.؟ دکتر " تورنتون " نوشته بود 4 دلار و 45 سنت . 2- زادگاه " روزن فیلد " کدام شهر است.؟ دکتر نوشته بود " کلارکزویل " که در تگزاس است . 3 – او از " روزن فیلد " پرسیده که به یک عدد کوچکتر از هزار فکر کند . " روزن فیلد " عدد 632 را در ذهن داشت ... وقتی خبرنگار ان نامه را در دفتر روزنامه و در صبح روز بعد گشود, کشف کرد که دکتر " تورنتون " از پیش پاسخ های صحیح را به دو سئوال اخری داده است , ولی رقم صحیح سئوال اولی را تنها با اختلاف یک سنت اشتباه ذکر کرده است .!!
" پیش بینی سرنوشت ساز "
این مطلب را که میخواهم بگويم یکی از شگفتیهای باور نکردنی شهر " اونزویل " است . بیش از 50 سال از جنگ جهانی دوم گذشته اما هرز چندگاهی روزنامه های امریکا این موضوع را بازسازی کرده و انرا عنوان میکنند.!!! اما ان موضوع چیست.؟!
یکروز صبح که اهالی " اونزويل " در ایالت ایندیانای امریکا از خواب بیدار شدند از دیدن یک پیغام اسرارامیز که با حروف بسیار بزرگ در پیاده روی مقابل مدرسه عمومی و همچنین دیوار شهرداری شهر با رنگ قرمز نوشته شده بود, متعجب شدند . متن پیغام بسیار ساده بود : پرل هاربور را بخاطر اورید !!! مردم به نقد درباره این پیام پرداختند . چیز قابل توجه و هیجان انگیزی نبود . ..... حمله هوایی ژاپنی ها به بندر " هاربور " دوسال بعد اتفاق افتاد . و روز وقوعش هم مصادف بود با همان روزی که این پیغام نوشته شده بود.!! یعنی مصادف بود با روز " پرل " این نوشته را چه کسی نوشته بود و چگونه موضوع را پیش بینی کرده بود . این معما هم تا امروز همچنان بی پاسخ مانده است .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_web
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۶:۱۲ ب.ظ
ایا اسبها انتقام میگیرند
چندی پیش مطلب کوتاهی را در وبلاک قرار دادم که بسیار عجیب و در اینحال جالب بود, براستی تقدیر جائی در زندگی بشر دارد.؟, ایا انسان میتواند با سرنوشت و تقدیر بجنگد.؟, در ان مطلب مشاهده کردیم که خمپاره یک سنگر را منهدم کرد و تمام افراد داخل انرا کشت جزء یکنفر, ان یکنفر زنده ماند تا اتش بزرگترین جنگ جهانی را شعله ور سازد, اری او هیتلر بود . اما موضوع امروز... – بنظر شما تقدیر و سرنوشت چقدر در زندگی امروز بشر تاثیرگذار است .؟ ایا تقدیر پدیده ای عجیب از راز خلقت نیست.؟ مطلب امروز را بخوانید و انگاه پاسخ دهید .
موضوع صحبت ما عصری است که اسبها بهترین وسیله حمل و نقل به حساب می امدند و هیچ نشانه ای از ماشین و هواپیما بچشم نمیخورد . امروزه نیز از اسب به عنوان حیوانی دلسوز و یاور انسانها یاد میشود و شاید این اندیشه از انزمان نشات گرفته باشد.. چراکه اسبها در طول قرون متمادی بهترین یاور انسان بشمار میرفتند و در ان روزگار ملاک فقر و ثروت هرکسی بر مبنای موجودی اسبهایش سنجیده می شد... شهر شیکاگو در ان ایام کارگزار مخصوصی بنام " جک برنوک " داشت که شغل وی جمع اوری اسبهای مریض و مرده از خیابانها بود . شغل عجیبی بود , چراکه در این کار منحصر به فرد بود و توانست وی را به ثروت هنگفتی برساند . او کارمند اداره اتش نشانی بود و یکی از وظایف اتش نشانی در ان عصر – جمع اوری زباله از محدوده شهر بود . " برنوک " با زرنگی توانست امتیاز جمع اوری اسبهای مرده از شهر را تصاحب کند و در این زمینه نیز مجوزی کتبی از شهردار شیکاگو دریافت کرد . طبق ان مجوز هیچکس حق نداشت که اسبهای مرده و مریض را تصاحب کند و تمامی این موارد به اقای " جک برنوک" تعلق گرفت .!! برنوک سریعا قرارداد دیگری با کارخانه چسب سازی منعقد کرد و بموجب ان توافقنامه, به ازای هر اسب مرده مبلغ پنج دلار به وی داده شود . همانگونه که دوستان عزیز میدانند چربی اسب یکی از مواد اصلی در ساختن سریش و چسبهای دیگر میباشد ( البته در ان عصر که مواد شیمیائی اینگونه رشد نکرده بود ) بنابر این "جک برنوک " قرار دادی منعقد کرده بود که میتوانست شغل سوداور و دائمی باشد . جک از اداره اتش نشانی استعفا داد و از سوئی نیز تعدادی از ماموران اتش نشانی را اجیر خود کرد . ماموران اتش نشانی بیست و چهار ساعته در خیابانها پرسه میزدند و اسبهای پیر و مریض را جمع اوری می نمودند . " جک برنوک " در ازای هر اسب مبلغ یک دلار به مامورین اتش نشانی انعام میداد... معامله بدی نبود به یک دلار میخرید و به پنج دلار میفروخت . او تنها مردی بود که قانونا" اجازه چنین فعالیتی را داشت و فارغ از هرگونه رقابتی , روز به روز ثروتمندتر میشد. چندی بعد او ادامه فعالیتش را گسترش داد, به گونه ای که به تمام طویله ها عمومی شهر سرک می کشید و مریضی و پیری اسبها را تشخیص میداد . در انزمان ده طویله عمومی در شهر شیکاگو وجود داشت که جک هر روز چندین بار از انها بازدید میکرد و اسبهای مردنی را از اسبهای دیگر سوا میکرد . در طی ده سال " جک برنوک " صاحب میلیونها دلار ثروت شد . او قصری در بیرون شهر خرید و تنها کارش نشستن و محاسبه کردن ثروتش بود که روز به روز فزونی می یافت . در ان عصر حتا اداره اتش نشانی نیز محتاج اسب بود . گاریهای مخصوص اطفای حریق, توسط اسبها به این سو و ان سو کشیده میشدند و " جک برنوک " حتی به اسبهای اتش نشانی هم رحم نمیکرد ... در عوض برای اینکه اداره اتش نشانی را رازی نگه دارد, در ازای هر دو اسب پیر و مرده یک اسب جوان هدیه میکرد ... همانگونه که در اول مطلب به ان اشاره کردم در انزمان اسب عزیزترین موجود برای مردم شیکاگو بحساب میامد, بنابر این عده ای از مامورین اتش نشانی و برخی از شهروندان از " جک برنوک " درخواست کردند تا اجازه بدهد که برای اسبهای پیر و مرده مراسم تشیع برگزار شود . جک انها را مورد تمسخر قرار داد ... مراسم برای یک اسب مرده؟ از دید او در قبال مرگ هر اسب می بایست جشنی گرفته می شد, چراکه این عمل او را ثروتنمندتر از پیش میساخت . این برخورد او سبب شد که بسیاری از مردم و ماموران اتش نشانی از او تنفر داشته باشند . بخصوص موضوعی که بعدها روی داد این تنفر را چندین برابر کرد ... موضوع از این قرار بود که در شبی زمستانی و برفی , اسبی بنام " دنی بوی " که متعلق به اتش نشانی بود در عین انجام ماموریت از روی برفها سر خورد و پایش بشدت صدمه دید . ماموری که سوار بر ان بود برای خلاصی حیوان تصمیم گرفت با تیر ان حیوان را خلاص کند, ولی قبل از اینکه موفق به اینکار شود ماموران برنوک اسب زخمی را کشان کشان به سوی کارخانه چسب سازی – که قتلگاه اسبهای بیچاره بحساب می امد منتقل کردند . این برخورد نوعی توهین به اداره اتش نشانی تلقی میشد,از دید یکایک کارمندان اداره اتش نشانی این عمل اوج بیرحمی و پول پرستی " جک برنوک " را میرساند . اعتراضات مردم و کارمندان اتش نشانی روز به روز بیشتر می شد و برای همین مجوز " جک برنوک " لغو شد ولی او انقدر ثروت اندوخته بود که نمیدانست با ثروتش چکار کند . اکثر اوقات وی در میادین اسبدوانی میگذشت و در طول ده سال اینده او میلیونها دلار بر سر شرط بندی بازنده شد . موضوع عجیبی بود , " جک برنوک " بهترین اسبها و بهترین مربیان اسب را در اختیار داشت ولی حتی یکبار برنده نشد . سرنوشت عجیبی بود . او در زیر سایه وجود اسبها به میلیاردها دلار ثروت رسید و بخاطره اسبها نیز تمامی دارئی خود را باخت . روزی رئیس بانک او را احضار کرد و خبر ناگواری را به او داد . " جک برنوک " تمامی دارئی خود را از دست داده بود و مقداری زیادی نیز بدهی داشت . او به بیست سال قبل برگشته بود.... حتا بدتر , چراکه بیست سال قبل یک کارمند ساده بود و اینک یک ورشکسته اجتماعی !!! از ان به بعد " جک برنوک " را همه به عنوان یک دربان میشناختند... دربان ژولیده با لباسهای پاره پوره – که در برابر یک ساختمان چندین طبقه می ایستاد .. چه کس میتوانست حدس بزند که این مرد مفلوک روزی صاحب این ساختمان عظیم و چندین قصر دیگر بوده است . اخرین بار یک روزنامه محلی چنین نوشت : اسبها انتقام میگیرند
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۸ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۲:۱۶ ب.ظ
ایا براستی پری یا ادم کوچلوها واقعیت دارند
ایا شما به پری اعتقاد دارید . در روایتهای مختلف پری موجود کوچکی است شبیه انسان , گاهی بچشم میاید و گاهی از دیده نهان است . در ابتدای ماه خرداد خبری روی انتن رفت مبنی بر صید موجود عجیبی در دریای خزر که نیمی شبیه انسان بود نیمی شبیه ماهی (من در 11 تیر 84 تصاویر این موجود را قرار دادم ) هر چند ان موجود عجیب وقتی خشک شد هیچ شباهتی به انچه در تصور ما از پری دریائی است نبود , اما همین موضوع نشان میداد که موجوداتی در زمین زندگی میکنند که انسان چیز زیادی از ان نمیداند . اخبار زیادی از مشاهده پری یا انچه را که ما ادم کوچلو مینامیم در جرایده گوناگون اقصا نقاط جهان بثبت رسیده که من چند نمونه انرا برای شما بیان میکنم . قبول یا رد ان باشما
در سال 1975 هنگامیکه گروهی از کارگران در خاکریز کوچکی در اطراف " وکسفور " واقع در ایرلند سرگرم کار بودند,ناگهان با پدیده شگفت انگیزی روبرو شدند که باور کردنش انهم در قرن بیستم برایشان کاملا دشوار بود ماجرا زمانی اغاز شد که این کارگران,چاله ای حفر کردند تا تیر چراغ برق را در ان نصب کنند . روستائیان به انان هشدار دادند و گفتند که به این خاکریز کاری نداشته باشند . زیرا این مکان اقامتگاه ادمهای کوچلوست و تاکنون عده ای از مردم انجا انها را بچشم دیده اند .! کارگران که تا انزمان نام "ادم کوچلوها" را فقط در کتابهای قصه شنیده بودند, خنده سر دادند و حرفهای انها را جدی نگرفتند, زیرا بهیچوجه باورشان نمی شد که این موجودات کوچک از قلمرو افسانه پا فراتر نهاده و در دنیای واقعی با انان روبرو شوند . اما دیری نپائید که دچاره شک و تردید شدند . واقعه عجیبی اتفاق افتاد که باعث شد سخنانان هشدار دهنده روستائیان را بیاد اورده و روی ان بیشتر تعمق کنند . تیر چراغ برق در جای خود قرار نمیگرفت و بی دلیل فرو می افتاد . کارگران این موضوع را به مهندسان برق اطلاع دادند و گفتند : انگار رمز و رازی در کار است و از "ما بهتران" سربه سر ما میگذارند . تا بحال چندبار تیر چراغ برق را داخل خاک فرو کرده ایم, اما توی چاله بند نمیشود و پس از چند ساعت بی دلیل سقوط می کند . اهالی محل هم گوشزدهایی کرده اند . مهندسان برق این خرافات را به تمسخر گرفتند و بر این باور بودند که عقاید خرافی مردم دهکده در کارگران تاثیر نامطلوبی داشته و انان را گرفتار موهومات کرده است, از این رو سرکارگر جدیدی را برای نظارت به ان نقطه اعزام داشتند.روز بعد,کارگران دوباره همان تیرک قبلی را با تلاش زیاد بدرون سست فرو کردند و سرکارگر جدید در حالی که با انگشت بسوی دهکده اشاره میکرد گفت : مردم این ابادی خیال میکنند میتوانند با ساختن و پرداختن شایعات ابلهانه سر به سر ما بگذارند و ما را دست بیندازند . غلط نکنم همین مردم بزدل شبانه تیر را بیرون می اورند و ان را به حساب ادم کوچولو میگذارند . با انکه اینبار در نصب تیر چراغ برق همه گونه محکم کاری بعمل امده بود ولی روز بعد دوباره تیر از جای خود بیرون افتاده !! شگفت اینکه دیگر تیرهای چراغ برق همگی در جای خود قرار داشتند – تنها همین یک تیر چراغ برق که به گفته اهالی دهکده در سرزمین ادم کوچلوها نصب شده بود – در جای خود بند نمی شد.! سرکارگر که از این موضوع خشمگین شده بود, روی دنده لجبازی افتاده و بهیچوجه حاضر نبود تسلیم شود . اینبار دستور داد گودالی به پهنای شش پا حفر کنند- سپس خود دیرک را درون ان قرار داد و اطرافش را با محکم کرد و گفت : دیگر بمب اتم هم نمیتواند این تیر را از جای تکان دهد. بامداد که سپیده دمید, کارگران میدانستند که اینبار نیز نقشه شان با شکست روبرو خواهد شد . حدس و گمان انها درست بود زیرا در کمال تعجب تیرک مورد بحث از جای خود یعنی جایگاه ادم کوچلوها خارج شده است . کارگران در برابر پوزخنده معنی دار اهالی دهکده شروع به کندن گودال دیگری خارج از تپه ای که گفته میشد متعلق به ادم کوچلوهاست,نمودند و تیر را در ان نصب کردند . ولی اینبار در کمال تعجب مشاهده کردند که تیر از جای خود تکان نمیخورد و مانند تخت سنگ محکمی بر پا ایستاده است!!
ایا براستی پری یا ادم کوچلوها واقعیت دارند .؟
ظاهرا چنین ماجراهائی , افسانه هایی بیش بنظر نمیرسند . انهم افسانه هایی که گوئی مربوط به این زمان نیستند و از روزگاران پیشین, راهی این زمان گشته اند . در حالیکه این وقایع در عصر حاضر اتفاق افتاده اند و بنظر میرسد که هر نیرو و قدرت شگفت انگیزی که از دیر باز این ادمهای کوچک بر روی همسایگان انسان نمای خود اعمال می کرده اند, امروزه نیز همچنان به قوت خود باقیست . این موجودات کوچک انسان نما چه کسانی هستند؟ ایا ادمهای کوچلو و جن و پری هایی که در افسانه های قومی و اجدادی از انها نام برده شده واقعیت دارند.؟ اگر چه به این پرسش نمیتوان با قاطعیت پاسخ داد,اما حدس میزنند که این موجودات اسرار امیز بازماندگان یک تمدن قدیمی و نمونه ها و گونه هایی از یک انسان مصغر و کوچک شده باشند حتا حدس می زنند که این کوچلوها ممکن است موجوداتی کاملا پیشرفته بوده و از تکنولوژی و فنون خاص خود برخوردار بوده باشند . و همین تکنولوژی در نظر وحشیان مهاجری که بعدا ساکنان قانونی ان منطقه را تشکیل دادند سحرامیز جلوه میکرد . در یکی از اثار علمی – تخیلی که بر اساس ان یک فیلم سینمایی نیز ساخته شده است . مردی دانشمندی که پدر خانواده بود,به کمک اشعه نظیر " لیزر " توانست فرزندان خود و همسایه خویش را – البته به گونه ای ناخواسته بسیار کوچک نماید . به اندازه ای کوچک که یک قطره اب میتوانست برایشان خطر جدی ایجاد کند . ایا کوچلوها نیز ابتدا از قد و قواره ای طبیعی برخوردار بوده اند و سپس از سوی تمدن های پیشرفته مورد ازمایش قرار گرفته و تحت شرایط خاص ازمایشگاهی و به کمک اشعه ای ناشناخته و یا نیروی مرموز دیگری که ماهیت ان بر بشر معلوم نیست به این شکل کوچک در امده اند.؟ البته در حال حاضر این سخنان از حد و مرز تخیل پا فراتر نمیگذارد . این موجودات کوچک ممکن است اکنون دیده از جهان فروبسته باشند یا نسلشان منقرض شده باشد و یا انکه بر زمین رفته و هنوز هم در انجا به زندگی خود ادامه میدهند . در بیشتر روایات به ویژه روایاتی که در جزایر انگلستان و کشورهای اسکاندیناوی بر سر زبانها میباشد . این موجودات کوچک موجوداتی فراسوئی و مافوق طبیعی معرفی شده اند که در قلمرو سحرامیزی در زیر زمین سکونت دارند . بنابر این رویات این موجودات شباهت زیادی به انسان دارند ولی ماهیت انان برتر از انسان فانی میباشد . مردم هیچگاه پری و این موجودات کوچک را در شماره ارواح بحساب نمی اورند . بلکه همانگونه که در پاره ای از متون باستانی امده است این موجودات چیزی بین فرشته و انسان هستند. از اینرو انان را "مردمان وسطی" یا "میانه" نیز مینامیدند . در بیشتر افسانه هایی که درباره این موجودات رواج دارد از دخالت انها در کار انسان یاد شده است . گاهی به یاری انسان شتافته اند و زمانی دیگر به ازار و اذیت او پرداخته اند .
عکسهای باور نکردنی از ادم کوچلوها
در دسامبر سال 1945 مجله "استرند " چاپ لندن عکسهای باور نکردنی از این موجودات کوچک منتشر ساخت که سر و صدای زیادی به راه انداخت . بطوریکه این مجله ادعا میکرد این عکسها کاملا واقعی بود و توسط دو دختر جوان یعنی " السی رایت " و دختر خاله اش " فرانسیس گریفیتس " در نزدیکی دهکده ای بنام " کاتینگلی " گرفته شده بود . وقتی این تصاویر برای اولین بار بچاپ رسید همه ان را یک " فتومونتاژ " دانستند که با مهارت تمام انجام شده بود . بنابر این هیچکس حاضر نشد که واقعی بودن انها را بپذیرد "سرارتور کانن دویل" نویسنده پر اوازه انگلیسی که به مسائل فراسویی و پدیده های ناشناخته دلبستگی فراوان داشت نکاتیو این عکسها را نزد یکی از برجسته ترین کارشناس عکاسی برد تا ماهیت ان را معلوم نماید . این کارشناس همینکه شنید این عکسها مربوط به ادم کوچلوهاست با ناباوری زیرخنده زد . ولی بعدا همین شخص گفت که با کمال میل حاضر است شهرت و اعتبار حرفه ای خود را به خطر انداخته و در ملاء عام نظر خود را اعلام دارد . وی به قولش عمل نمود و با صراحت تمام گفت : من با همه تجربه ای که در این کار دارم نتوانستم کمترین اثری از تقلب در این عکسها پیدا کنم . " سرارتور " این عکسها را به یک کارشناس دیگر نشان داد و او هم به نوبه خود انها را به دفتر کمپانی " کداک " در " کینگزوی " برد . کارشناسان کمپانی کداک از اعلام این موضوع که دخترک از جن و پری وافعی عکس گرفته است خوداری ورزیدند, اما در بیانیه ای که منتشر ساختند اظهار داشتند که هیچگونه دستکاری بر روی نگاتیو عکس ها انجام گرفته و نقصی در این نگاتیوها مشاهده نکرده اند . یک انالیست دیگر نیز نظر داد که هر چند یک عکاس یا نقاش ماهر میتواند چنین عکسهائی را بوجود اورد,ولی نکته قابل توجه در این عکسها انست که از این موجودات افسانه ای در حال حرکت عکس گرفته شده است!! من اگر بخواهم تمام حکایت این دو دختر را که چگونه توانسته اند از این موجودات عکس بگیرند را بگویم این مطلب بسیار طول خواهد کشید ... اما شما میتوانید با مرجعه به سایت بی . بی . سی اخبار کامل این موضوع را با مشاهدات جدید انسان از این موجودات کوچک را مشاهده کنید
BBC
Jalal.sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۶ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۲:۳۳ ب.ظ
كتابخانه وحشت آور
كتابخانه وحشت آور يك كتابخانه عمومي شايد آخرين جايي باشد كه مي توان انتظار داشت يك شبح ديد...يا حتي يك صداي شبح وار شنيد. ولي به استناد گزارش (لورتا لمبروسيس) كه در مقاله اي در مجله (هيوستون پست) اواسط سال 1961 درج شده است حادثه بسيار عجيبي در كتابخانه عمومي هيوستون در شرف وقوع بود. در اين مكان خيلي ها صداي غير فابل اشتباه يك ويولون را شنيده اند. گاهي اوقات فقط جند تايي نت به گوش مي رسد ولي گاهي هم موسيقي تمام يك آهنگ را مي نوازد. شدت صدا گاهي افزايش و گاهي كاهش مي يابد. ولي نواختن آن بدون شبهه كار يك استادكار نيست. براي مدتي اينطور استنباط مي شد كه اشخاص مزاحم براي آزار كاركنان کتابخانه با استفاده از راديوهاي جيبي دست به اين كار مي زنند ولي اين عقيده رد شد چون هيچ ايستگاه راديويي منحصرا به پخش نواي ويلون نميپردازد و البته با كيفيت بد و ناشيانه. بعد استنباط شد كه مردم آزاري صداي ويلون را ضبط و از يك ضبط كوجك دوباره پخش مي كند. ولي عيب اين كار اين بود كه حتي وقتي هيچ كس در كتابخانه نبود و فقط خدمه آن حضور داشتند اين اصوات دلخراش باز هم به گوش ميرسيد. روزنامه هيوستون پست در تحقيقيتي كه انجام داد متوجه شد كه سرايدار سابق كتابخانه كه مرده بود سالها پيش در يك زير زمين در همان ساختمان زندگي مي كرده است به او نسبت داده شده كه ويلوني داشت و ساعتها در حال پرسه زدن در ساختمان به نواختن آن مي پرداخت. گاهي اوقات هم روي بالكن ساختمان مي نشست و ساعتها از اين آهنگهايي كه هم اكنون در ساختمان شنيده مي شوند مي نواخت. اين سرايدار ديگر رفته است ولي موسيقي اش هنوز در فضا طنين انداز است.
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_web
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۲ آبان ۱۳۸۴ و ساعت ۴:۵۴ ب.ظ
|