مشهورترین مومیایی های تاریخ
اگر یادتان باشد چندی پیش یک از دوستان با مرام و با صفای ما اقای " امید صیادی " که وبلاک " گنجشک اشی مشی" را مدیریت می کند, کتابی را برای بنده ارسال کرده بود . این کتاب در نوع خود یکی از زیباترین و جامعترین کتابهای است که تا امروز بنده مشاهده کرده ام . دوستانی که از قدیم حقیر را میشناسند – می دانند که شغل من کتابفروشی و توزیع مطبوعات است . اما من هم تا امروز این کتاب را ندیده و نخوانده بودم . اجازه دهید قسمتی از مقدمه کتاب را برایتان نقل کنم تا بیشتر با اطلاعات عرضه شده این کتاب اشنا شویم . " تا انجا که تاریخ بیاد دارد – فهرست نگاری بخشی از زندگی انسان بوده است . بین سالهای 1792 و 1750 قبل از میلاد , حمورابی پادشاه بابل فهرستی مشتمل بر 282 قانون را ارائه داد که از جمله قوانین زناشوئی و برده داری و مجازات دزدی و غیره... را در بر میگرفت .بعدها حضرت موسی 10 فرمان یا احکام عشره را اورد .... " همانطور که مشاهده کردید نویسندگان کتاب سعی کرده اند لیستی از فهرست مسائل مختلف را به خواندگان خود عرضه کنند . البته این لیست یا فهرست جنبه های مختلفی دارد . مثل فهرست طولانی ترین رودخانه های جهان – یا منفورترین افراد تاریخ - 10 فضانورد برتر . شاید بهترین کمکی را که این کتاب بمن و شما عزیزان کرد, جرقه ای بود که من مجبور شدم انرا دنبال کرده و مطالب انرا کاملتر کنم . نکته های بسیار شیرین در این کتاب وجود دارد, هر چند نویسنده خیلی خلاصه انرا عنوان کرده – اما این به هیچ عنوان از جذابیت مطالب نمی کاهد . بهتر است چند نمونه از انرا با هم دنبال کنیم .
مشهورترین مومیایی های تاریخ
توت عنخ آمون
درباره " توت عنخ آمون " مطلب بسیاری در این وبلاک موجود میباشد . در سال 1922 باستان شناس انگلیسی بنام " هوارد کارتر " هنگام حفاریهای باستانی در نزدیکی "الا قصر " مقبره "توت عنخ امون" را کشف کرد . توت عنخ امون " از فرمانروایان سلسله هجدهم مصر بود که در حوالی سال 1348 قبل از میلاد به سلطنت رسید .جسد مومیایی شده این فرعون در تابوتی بطول 180 سانتیمتر قرار داشت که حاوی 1065 کیلوگرم طلا بود . روی نوارهای صورتش, صورتک بسیار زنده نمایی از طلا و پر از جواهرات قرار داده بودند . مجموعه شگفت اوری از انگشتر و گردنبند و طلسم و زینت الات نفیس در لابلای پارچه های کفن یافت شد . اندامهای داخلی بدن فرعون را در اورده و پس از مومیایی کردن در یک صندوق جداگانه از جنس رخام گذاشته بودند . مومیایی و تابوت هنوز در مقبره هستند و طلا و جواهرات در موزه ملی مصر در قاهره به نمایش گذاشته شده اند .
اینس د کاسترو
پدرو پادشاه کاستیل هنگامی که شاهزاده جوانی بیش نبود, به دختری بنام " اینس د کاسترو " دل باخت . اما پدرش که بخاطر مصالح سیاسی از ازدواج ان دو بیمناک بود, اتهامی جعلی به اینس بست و دستور داد سر از بدنش جدا کردند . پدرو به انتظار مرگ پدر ماند و وقتی به پادشاهی رسید, دستور داد قلب دست اندرکاران قتل " اینیس د کاسترو " را از سینه در اورند و همچنین به فرمان او قبر اینیس را نیز نبش کردند . جنازه را مومیایی کردند و لباس به تنش پوشاندند و انگاه بر تخت نشاندند و رسما" به عنوان ملکه کاستیل تاجگذاری کرد . تمام اشراف و نجبا را وادار کردند تا با بوسیدن دست مومیایی به او ادای احترام کنند و به چشم یک ملکه زنده به او بنگرند .!! پدرو در سال 1369 از دنیا رفت .
ریچارد دوم
ریچارد دوم پادشاه انگلستان در سال 1399 میلادی از سلطنت خلع شد و احتمالا" در سال 1400 به قتل رسید . در سال 1413 هنری پنجم دستور داد جسد ریچارد دوم را مومیایی کردند و انرا با البسه و نشانهای تمام عیار سلطنتی به نمایش گذاشت . سه روز بعد هنری در دومین تدفین ریچارد دوم به عنوان صاحب عزا حضور یافت و جسد مومیایی شده ریچارد دوم را در کلیسای " وست مینستر " بخاک سپردند . مدتی بعد سوراخی در پهلوی مقبره ایجاد کردند و دیدار کنندگان میتوانستند دست خود را به درون سوراخ ببرند و سر شاه را لمس کنند . در سال 1776 یک بچه مدرسه ای مشتاق, دست در سوراخ کرد و استخوان فک ریچارد دوم را دزدید . اخلاف این پسر تا سال 1906 این عتیقه را نگهداری کردند و در این سال ان را به سر جای اولش بازگرداندند .! ( دزد هم دزدهای قدیم )
کاترین والوا
کاترین والوا, همسر هنری پنجم در سال 1437 درگذشت, نوه اش هنری هفتم, در کلیسای " وست مینستر " دست به تغییر بنای اساسی زد و در نتیجه جسد مومیایی شده ملکه را نقل مکان دادند . جسد را در تابوت چوبی نتراشیده ای بر زمین گذاشتند و مدت 200 سال در معرض نمایش بود . خدمه کلیسا در ازای یک شلینگ در تابوت را بلند میکردند تا دیدارکنندگان بتوانند جسد را تماشا کنند . اما ظاهرا" تماشای تنها برای " ساموئل پپیز " کافی نبود . وی در سی وششمین سالروز تولدش به کلیسای وست مینسر رفت . حال احساس را از زبان خودش بشنویم : بالاتنه بدنش را در دستانم گرفتم و به یاد اینکه برای اولین بار ملکه ای را میبوسم, بر لبانش بوسه زدم .! عاقبت در سال 1776 جسد را از ملاء عام خارج کردند .
دوک مون ماوث
این شورشی انگلیسی را در سال 1685 – و ضمن یکی از فجیع ترین اعدامهای تاریخ سر از بدن جدا کردند ( با 5 ضربه تبر ) تنه و سر جسد را به قبرستان فرستادند, اما در اخرین لحظات متوجه شدند که از او تصویری وجود ندارد . از انجا که او پسر نامشروع چارلز دوم پادشاه انگلستان بود, شایان اهمیت بود که تصویری از او موجود باشد . پس سر و تن را از قبرستان بازگرداندند و به یکدیگر دوختند و لباس بر ان پوشاندند و سرانجام تصویری از ان کشیدند . این تصویر در نشنال پرتریت گالری لندن نگهداری میشود .
بانوی محفوظ
" مارتین وان بوچل " انگلیسی که عادات عجیب و غریب خاص خود را داشت, در فاصله سالهای 1735 تا 1812 زندگی میکرد . در عقدنامه ازدواج او تبصره ای بود – حاکی از اینکه او بعضی از اموال را فقط تا وقتی همسرش روی زمین میماند میتوانست در تصرف خود داشته باشد . وقتی همسر " وان بوچل " در گذشت وی جسدش را مومیایی کرد, لباس عروسی به او پوشاند و درون محفظه ای شیشه ای در اتاق پذیرایی اش گذاشت و به این ترتیب مالکیت خود را بر اموال مربوطه محفوظ داشت . " بانوی محفوظ " توجه عده بیشماری را بخود جلب کرد . وان بوچل همیشه از او به عنوان " عزیز از دست رفته من " یاد میکرد . وقتی او دوباره ازدواج کرد همسر جدیدش که دل خوشی از این رقیب نداشت, دو پا را در یک کفش کرد که جسد را باید از خانه منتقل کنند . بوچل برای اجرای تعهدش مبنی بر اینکه همسر سابقش باید همیشه روی زمین بماند,جسد مومیایی شده را به کالج سلطنتی جراحان هدیه کرد و جسد در انجا بود تا انکه در یکی از حملات هوایی المان در ماه مه 1941 در اثر سقوط بمت متلاشی و خاکستر شد .
جرمی بنتام
جرمی بنتام فیلسوف انگلیسی و پدر مکتب " سودخواهی " که در سال 1832 در سن 84 سالگی درگذشت در وصیتنامه اش تمام اموالش را وقف بیمارستان " یونیورسیتی کالج " لندن کرد – مشروطه به اینکه جسدش را نگهداری کنند و در تمام جلسات هیت مدیره بیمارستان حاضر کنند . وی دکتر " ساوثوارد اسمیت " را برای تدارک مومیایی جسد خویش انتخاب کرد . اسمیت اسکلت را مهیا کرد و یک شبیه مومی از سر بنتام ساخت و به ان چسباند, سپس لباس و کلاه مناسبی هم برایش تهیه کرد . به گفته اسمیت " در محفظه ای از چوب ماهون که درهای تاشوی شیشه ای داشت – جرمی بنتام بر صندلی راحتی خود نشسته بود و عصای مورد علاقه اش را در دست داشت.... به این ترتیب 92 سال تمام جرمی بنتام در تمام جلسات حضور یافت .
خولیا پاستراتا
این زن ریشدار مکزیکی عجیب الخلقه (1860 – 1832) که به عنوان زشت ترین زن تاریخ از او یاد کرده اند در سراسر جهان به نمایش گذاشته شده است . مدیر برنامه اش برای انکه او فقط برای خودش باشد با او ازدواج کرد و وقتی او ابستن شد, برای تماشای زایمانش به فروش بلیط بخت ازمائی اقدام کرد. بچه مرده بدنیا امد و مثل مادرش عجیب الخلقه بود . اندکی پس از زایمان خولیا مرد . شوهرش جسد مادر و بچه را مومیایی کرد و در محفظه ای شیشه ای قرار داد و بلافاصله در سراسر دنیا انها را در معرض نمایش گذاشت . طبق اخرین گزارش مومیایی خولیا در سوئد به نمایش گذاشته شده بود . ( این ادم دو پا برای پول چه کارها که نمی کند )
چی هانگ
این کاهن بودائی چاق و چله بیش از اندازه مورد علاقه پیروانش در تایوان بود . وقتی مرگش را نزدیک دید, دچار این بیم شد که مبادا لیاقت عشق امتش را نداشته است . پس تصمیم گرفت قداست خود را بیازماید . او وصیت کرد که پس از مرگ جسدش را برای مدت سه سال در گوزه بزرگی نگه دارند. در پایان سه سال اگر جسدش نپوسید و از بین نرفت, انرا با طلای خالص رنگ بزنند و برای همیشه به زیارتش بیایند . پس از پنج سال وقتی که پیروانش پول کافی برای خرید طلا جمع کردند, کوزه را باز کردند . جسد "چی هانگ " کاملا سالم مانده بود و فقط لاغرتر شده بود . جسد را به معبدی در تایپه بردند تا زر اندودش کنند و سیل زائران به زیارتش بیایند و هدیه و پیشکش برایش بیاورند . امروز چی هانگ در معبدی در تایپه در معرض نمایش نشسته است .
از کتاب" نامها و نکته ها" بقلم : ایروینگ والاس – امی والاس – دیوید والچینسکی - ترجمه و تالیف – دینا بایندر . سیف غفاری - متاسفانه این کتاب در تیراژ کمی منتشر شده است و اخرین تاریخ انتشار مجدد ان ۱۳۶۶ بوده است . با تشکر مجدد از امید نازنین
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۸:۳۶ ب.ظ
لحظه به لحظه با هاروارد کارتر در راه کشف مقبره توت عنخ امن
هیچ می دانید بزرگترین کشف باستان شناسی سده گذشته, کشف مقبره " توت عنخ امن " بوده است؟ ایا دوست دارید احساس قبل و بعد از کشف این مقبره اسرار امیز را در وجودتان احساس کنید.؟ امروز تصمیم دارم شما را تا انجا که در توان دارم با هاروارد کارتر در کشف این بنای باشکوه همسفر کنم . نویسنده توانای انگلیسی بنام "L.G.H.JAMES " در کتابی با عنوان " هاروارد کارتر " با ما از روزهای قبل و بعد از کشف این مومیایی باستانی سخن میگوید . تصمیم من این بود که این مطلب را در 3 پست در اختیار شما مهربانان قرار دهم – اما دیدم حیف است برای لحظه ای شما را از احساس درونیتان خارج کنم .برای همین مجبور شدم بخاطره سنگین نشدن وبلاگ صفحه ای را لینک کنم تا شما نهایت لذت را از مطلب ببرید . مورد بعد مربوط به تصاویر میباشد, شما میتوانید تصاویر بزرگ این حادثه را در البوم اختصاصی وبلاگ پیشگویان بزرگ مشاهده کنید . ( البوم تصاویر ) دوستی در مطلب " مقبره مرگ " یاداوری کرده بود که نام سعی این مومیایی " توت عنخ امن " میباشد . انهم به روی چشم – از تمام عزیزان که با ایمیل و نظرات خود ما را دلگرم می کنند, صمیمانه دستشان را میفشارم و نهایت تشکر را دارم .
راهی بسوی توت عنخ امن
چاره ای نبود و باید از خیر جستجو میگذشت . " جرج هربرت " پنجمین کنت خانواده " کارناروون " طی یک سرمایه گذاری 25 هزار پوندی خود ( معادل یک میلیون دلار فعلی ) که ظرف 6 سال در اختیار باستان شناسی بنام " هاروارد کارتر " قرار داده بود, به جز 13 کوزه کوچک مرمر سفید چیز دیگری در "دره شاهان" نیافته بود . اکنون تابستان سال 1322 این اشراف زاده ناخرسند به این نتیجه رسیده بود که میبایست رویای یافتن گور گمشده " توت عنخ آمن " را کنار بگذارد . او مانند قمار بازی که پس از باختهای متوالی از پشت میز برمی خیزد – قصد داشت از ماجراجوئی های بیشتر دست بکشد . اما " کارتر " مصمم بود به کار خود ادامه دهد . این باستان شناس کوتاه قد و چهار شانه, با بینی پهن و بزرگ و سبیل امرانه که چهره ای خشن به او بخشیده بود, با شکست کامل ارزوی دیرینه اش مواجه بود – از اینرو شجاعانه اعلام داشت که کار را با هزینه خود ادامه خواهد داد . با توجه به وضعیت مالی " کارتر " که نشان دهنده تو خالی بودن عهد و سوگند وی بود, " لرد کارناروون " تحت تاثیر عزم جزم دوست خود, با اکراه موافقت نمود که فقط یکسال دیگر هزینه کاوش را تقبل خواهد کرد . " کارتر " در اعتقاد خود به این مسئله که مقبره محل دفن " توت عنخ امن " در دره شاهان دست نخورده میباشد عملا" تنها بود . در سال 1922 پافشاری او در جستجوهایش, سبب ریشخند و استهزاء برخی همکارانش گردیده بود . علاقه او به این گور 15 سال پیش در سال 1907 بر انگیخته شد و این زمانی بود که یک حقوقدان ثروتمند امریکائی بنام " تئودور دیویس " که در زمان بازنشستگی خویش به باستان شناسی روی اورده بود, به حفره کوچکی برخورده بود که قطعاتی از مصنوعات, حلقه های گل, و خورده های نان کوزه های شراب در ان موجود بود و برخی از ان اشیاء مهر سلطنتی " توت عنخ امن " زده شده بود . همانگونه که بررسیهای بعدی نشان داد, این اشیاء عتیقه فی الواقع پس مانده های از مراسم خاکسپاری ان فرعون بوده اند – اما " دیویس " مدعی بود که محل گور را شناسائی کرده است – ولی " کارتر " این ادعا را رد میکرد . کشف مهرهای " توت عنخ امن " کارتر را به این فکر انداخت که ارامگاه این فرعون جوان در محدوده مثلثی دو نیم هکتاری که محل حفاری " دیویس " بود قرار دارد, یعنی همان محدوده در بر گیرنده گورهای سه فرعون دیگر به نامهای " رامسس دوم " – " مرنپتاه " و " رامسس ششم " – تصمیم او به حفاری در این محدوده نشان دهنده عزم و لجاجت و یکدندگی او بود . صبح هیجان انگیز 4 نوامبر سال 1922 فرا رسید . همزمان با اخرین حفاری " کارتر " در جائی که توده سنگهای مربوط به گور " رامسس ششم " بر رویهم انباشته شده بود . سکوت عجیبی حکمفرما بود . کارگران او پله ای را که در قاعده یک سنگ تراشیده شد بود کشف کرده بودند – همه انها منتظر او بودند تا فرمان صادر شود . این باستان شناس دستور داد که به فوریت کار حفاری ادامه یابد و خود با هیجان به تماشای پدیدار شدن پلکانی که به پائین میرفت ایستاده بود . شانزده پله به یک گذرگاه زیر زمینی حفاری شده در درون تخته سنگها راه میبرد که مملو از قلوه سنگ بود . این گزرگاه 27 فوت طول داشت و پاکسازی ان چندین روز طول کشید . هنگامیکه دهلیز تمیز شد, " کارتر " خود را در برابر دری یافت که توسط تخته سنگهای بزرگ مسدود شده بود . بر روی این درب مهر و نشان گور سلطنتی مربوط به " دره شاهان " وجود داشت . او با قلب طپنده متوجه شد که در مزبور در ایام باستان گشوده شده و مجددا" مهر و موم گشته است . او بعدها نوشت : شک و تردیدهای ناشی از ناکامیهای گذشته بدنم را به لرزه دراورد – ایا این یک گور سلطنتی بود؟ ایا بالاخره گور " توت عنخ امن " را کشف کرده بود؟ ایا این گور هم توسط غارتگران عهد باستان از محتویات خود خالی شده بود.؟ برای پاسخ این سئوالات – میبایست 2 هفته دیگر صبر میکرد تا حامی مالی او یعنی " لرد کارناروون " که در انگلستان بسر میبرد به وی بپیوندد . در هر صورت او دستور داد تا مجددا" دهلیز و پلکان را از سنگ پر کرده و بر روی ان تخته سنگهایی قرار دهند تا مبادا دزدان – این 2 مرد را از ارزوی دیرینه شان که همانا گشودن در بدست خودشان بود محروم سازند . " دره شاهان " دهها سال بود که مورد توجه باستان شناسان قرار داشت. اگر چه این منطقه بسیار گرم و خشک و خالی از هر موجودی زنده ای بود, اما بخاطره تاریخچه پر از بیم و ترس ان – اذهان را به خود مجذوب میساخت . در این مکان متروک, در میان تپه های سنگی ان سوی "تبس " 28 فرعون قدرتمند در گورهای عمیقی خفته بودند که هم جنبه خانه را داشت و هم جنبه قبر – زیرا این گورها مملو از تجملات و لذتهای زندگی بود . این محلهای دفن, جایگاه سحر و جلال خیره کننده ای بودند . در طی 420 سالی که این دره ارامگاه شاهان شده بود ( منظور نام جدیدش میباشد ) جمعی متشکل از کارگران و هنرمندان فعال مشغول حجاری و تزئین گورهای سلطنتی بودند و از پی خود, اسناد و مدارک باور نکردنی از نقاط ضعف و قوت خود بر جای گذاشته – که این دره را نه فقط برای مردگان – بلکه برای زندگان نیز قابل توجه میساخت .
لحظه تاریخی فرا رسید
با ورود " لرد کارناروون " و دخترش " لیدی اولین " و دوستانشان " ارتور کلندر " کارتر دستور داد تا گذرگاه را پاکسازی کنند و سپس در بعد از ظهر 26 نوامبر, اسکنه خود را بدست گرفت و در حالیکه دوستانش به خیره شده بودند, در تاریکی گذرگاه به ایجاد حفره ای در فوقانی ترین قسمت بلوکهایی که بر سر راه قرار داده شده بودند پرداخت . کارتر میگوید : با دستانی لرزان شکاف باریکی در گوشه فوقانی سمت چپ ایجاد کردم .شمع را داخل حفره نمودم و به تماشای درون اتاق پرداختم . وقتی چشمانم به تاریکی عادت کرد, بتدریج قادر شدم محتویات اطاق را ببینم . حیوانات عجیب و غریب, مجسمه های طلا که درخشش ان همه جا را گرفته بود . برای لحظه ای که برای دیگران بی نهایت طول کشید از حیرت و تعجب گنگ شدم . " لرد کارناروون " با اضطراب از من پرسید : چیزی می بینی؟ و من تنها کلماتی را که توانستم بر زبان بیاورم اینها بود – بله .... برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۲:۵۵ ب.ظ
معمای استونهنج
" استونهنج "
شاید قسمت این باشد که دوستانی که علاقه بیشتری به باستان شناسی اسرار امیز دارند – سه پست متوالی مطالب مورد نظر خود را مطالعه می کنند . " استون هنج " یکی از مراکز باستانی جهان است که بسیاری از محققان درباره ان اختلاف نظر دارند . بعضی این بنا را برای شناسائی روزها و مشخص شدن اعتدال روزهای بهار و پائیز میدانند . بعضی این مکان را برای قربانی دادن و قربانی شدن میدانند.. شاید بهتر باشد مطلب امروز را دنبال کنیم تا شما قضاوت کنید, اما به این نکته توجه کنید " استون هنج " تنها مکان سنگی به این شکل در دنیا نیست و همین باعث شده تا تئوریهای مختلفی مطرح شود .
دوایر سنگی" استونهنج " یكی از عجایب جهان باستان و از مشهورترین محوطههای باستانی امروز جهان است كه از سال 1986 در فهرست میراث جهانی یونسكو ثبت شده است . قدمت این محوطه باستانی كه در دشت" سالزبری "در" ویلتشایر" انگلستان واقع شده است، به عصر نوسنگی و عصر مفرغ برمیگردد. "استونهنج" از دو دایرهسنگی متحدالمركز تشكیل شده است كه ارتفاع سنگهای دایره درونی آن به 6 متر و وزنشان به حدود 50 تن میرسد . به عقیده كارشناسان،" استونهنج" در چند مرحله و در یك دوره زمانی هزارساله، از 3 هزار تا 2 هزار سال پیش از میلاد مسیح، ساخته شده است. ساخت "استونهنج" در زمان خود یك شاهكار مهندسی و مستلزم انگیزه، وقت و نیروی انسانی بالایی بوده است. با این حال تا امروز دلیل ساخت "استونهنج" روشن نشده است، هر چند تئوریهای زیادی در مورد كاربرد و دلیل ساخت این دوایر سنگی وجود دارد كه هنوز هیچ یك از آنها به یقین ثابت نشدهاند. دایره بیرونی "استونهنج "كه قطر آن به 115 متر میرسید، از سنگهای نسبتاً كوچكتری ساخته شده است و دو شكاف كه به عنوان ورودی عمل میكردهاند، در شمال شرقی و جنوب آن قرار دارد. در قرن هفدهم،" جان اوبری"، باستانشناس انگلیسی در لبة درونی این دایره، 56 گودال كشف كرد كه به نام خود او مشهور شدند. بر اساس یك نظریه، این گودالها احتمالاً روزی الوارهایی را به صورت ایستاده در خود جای داده بودند، اما تاكنون هیچ مدركی كه این فرضیه را تأیید كند به دست نیامده است. دایره درونی" استونهنج" در حدود هزار سال بعد ساخته شده است. در این زمان حدود 74 تخته سنگ عظیم كه وزن بعضی از آنها به 50 تن میرسید، از كوههای" مارلبرو داون" در فاصله 30 كیلومتری شمال "استونهنج" به این محل آورده شدند. از این تعداد 30 تخته سنگ دایرة درونی به قطر سیمتر را تشكیل میدهند، 29 تخته سنگ به صورت افقی روی این تختهسنگهای ایستاده قرار گرفتند و 15 تختهسنگ آخر هم كه از بقیه سنگها عظیمتر هستند، به شكل یك نعل اسب درون این دایرة دوم قرار گرفتند . مطالعات كارشناسی كه به تازگی صورت گرفته نشان میدهد برای انتقال این سنگهای 50 تنی از "مارلبرو داون" به محل فعلیشان، باید لااقل 600 مرد قویهیكل در عملیات انتقال این سنگها شركت میكردند . در طول سالهای گذشته، ساخت این بنای سنگی عظیم به اقوام مختلفی نسبت داده شده است، اما قوم سازنده "استونهنج" تا امروز هنوز مشخص نشده است. بر اساس پرطرفدارترین نظریه، ساخت" استونهنج" توسط اقوام نوسنگی در حدود 5 هزار سال پیش آغاز شد و بعدها توسط قوم دیگری كه به تازگی شكوفا شده بود، ادامه یافت. برخی كارشناسان احتمال میدهند این قوم دوم كه به قوم" بیكر " مشهور شدهاند، از قسمت قارهای اروپا به انگلستان آمده باشند، اما تاكنون هیچ مدركی كه این نظریه را تأیید كند به دست نیامده است." استونهنج" و ستارهشناسی در جهان باستان نخستین مطالعات علمی در" استونهنج" در سال 1740 میلادی توسط" ویلیام استاكرلی" صورت گرفت. "استاكرلی" نخستین نقشه دقیق از استونهنج را تهیه كرد و با مطالعه این نقشه متوجه ارتباط احتمالی این بنا حركت خورشید و ستارگان شد . "استونهنج" در جهت شمالشرقی ـ جنوبغربی ساخته شده است و احتمالاً سازندگان آن هنگام ساخت آن قصد پیشبینی نقاط اعتدال بهاری و پاییزی (زمانی كه طول روز شب با یكدیگر یكسان میشود) و نقاط انقلاب تابستانی و زمستانی (بلندترین روز و بلندترین شب سال) را داشتهاند* . بنا بر مطالعات انجام شده در" استونهنج"، در نقطه انقلاب تابستانی، یعنی روز 21 ژوئن، خورشید از شمالیترین بخش دایره بیرونی طلوع میكند و نخستین اشعههای آن درست از میان نعل اسب درونی رد میشود. به گفته كارشناسان، بسیار بعید است كه چنین چیزی صرفاً بر اثر تصادف به وجود آمده باشد . اما داغترین بحث و جدلهای علمی پس از چاپ كتاب رمزگشایی از" استونهنج"، نوشته "جرالد هاوكینز"، ستارهشناس انگلیسی در سال 1963 درگرفت." هاوكینز" در كتاب خود بر ارتباط" استونهنج" با حركت ستارگان و نقاط اعتدالین و انقلابین تأكید كرد و گفت كه از استونهنج در دوران باستان برای پیشبینی كسوف و خسوف خورشید و ماه استفاده میشده است. اما این نظریه در سالهای اخیر و از سوی باستانشناسان و كارشناسانی چون "ریچارد اتكینسن" رد شده است . نخستین حفاریهای علمی در "استونهنج" در اواخر قرن هجدهم میلادی توسط "ویلیام كانینگتن" و "ریچارد كالتهور" صورت گرفت. در سال 1798 گودال زیر یكی از تختهسنگهای دایره درونی را كه سقوط كرده بود مورد مطالعه قرار داد و در سال 1810، با بررسی یكی از تختهسنگها متوجه شدند كه این تختهسنگ در ابتدا ایستاده بوده است و در سالهای اخیر سقوط كرده است . در حدود سال 1840، "چارلز داروین"، دانشمند مشهور، از خانواده "آنتروبوس" كه آن زمان مالكیت "استونهنج" را در اختیار داشت اجازه گرفت تا برای بررسی تئوری خود در زمینه نقش كرمهای خاكی در تخریب محوطههای باستانی در "استونهنج" به حفاریهای محدودی دست بزند . در شب تحویل سال 1900 میلادی، یكی دیگر از تختهسنگهای عظیم دایره درونی افتاد و خانواده "آنتوبوس"، یك مهندس معدن به نام" ویلیام گاولند" را مأمور كردند تا این تختهسنگ را به حالت اولش برگرداند. " ویلیام گاولند " به رغم آن كه هیچ تجربهای در زمینه باستانشناسی نداشت، در طول حفاریهای خود یكی از دقیقترین و جامعترین گزارشهای مربوط به عملیات صورت گرفته در" استونهنج" را تهیه كرد . اما بزرگترین حفاری باستانشناسی در" استونهنج" پس از انتقال مالكیت این محوطه باستانی به دولت انگلستان، در سال 1919 و توسط "ویلیام هاولی" و دستیارش "رابرت نیوال" صورت گرفت. بزرگترین نتیجه حفاریهای هاولی و نیوال كه تا سال 1926 به طول انجامید، روشن شدن این نكته بود كه" استونهنج" بر خلاف آن چه تا آن زمان تصور میشد در چند مرحله و در طول یك دوره زمانی طولانی ساخته شده است . تحقیقات" ریچارد اتكینسن"، "استوارت پیگات" و" ماركوس استون" كه در دهه 1950 میلادی و تحت نظر انجمن عتیقهشناسان انگلستان صورت گرفت، زمانبندی نسبتاً دقیق مراحل مختلف ساخت "استونهنج" را كه تا امروز نیز معتبر باقی مانده است، آشكار كرد ." استونهنج" در دوران معاصرو امروز یكی از بزرگترین جاذبههای فرهنگی و توریستی كشور انگلستان است، به طوری كه سالانه نزدیك به یك میلیون توریست انگلیسی و خارجی از این محوطه باستانی دیدن میكنند . در سالهای اخیر، عبور اتوبان " A303" از نزدیكی "استونهنج" و ترافیك سنگین این اتوبان، باعث به خطر افتادن تمامیت و منظر استثنایی این محوطه در میان دشت "سالزبری" شده است . در حال حاضر، بنیاد میراث انگلستان مشغول مطالعه طرحهایی در مورد عبور جاده از یك تونل زیرزمینی و ساخت یك مركز توریستی در مجاورت "استونهنج" است كه هنوز هیچكدام از این طرحها قطعی نشدهاند . در عین حال بررسیهای علمی در مورد" استونهنج" نیز ادامه دارد و هر روز فرضیات جدیدی درباره چگونگی و علت ساخت این بنای سنگی منحصر به فرد مطرح میشود. با این وجود هنوز هیچ یك از این تئوریها نتوانستهاند توضیحی قانعكننده و همهجانبه در مورد "استونهنج" فراهم كنند و به این ترتیب راز این محوطه باستانی 5 هزارساله تا امروز سر به مهر باقی مانده است .
اما نکته که باعث شده باستان شناسان و محققان بیشتر از همیشه به اسرارامیز بودن این بناها فکر کنند – بناهای مشابه ای است که در اروپا در اسیا و در امریکای جنوبی بچشم میخورد . ایا ارتباطی بین این بناهای دور افتاده از هم وجود دارد . اجازه دهید به این سئوال در مطالب اینده بپردازیم . اما برای اشنایی شما به تعدادی از انها اشاره می کنیم . 1 – منهیر یا من هیرز - در نزدیكی «سارناك» - منطقه ای در فرانسه - ردیف هایی از این سنگ های ایستاده دیده می شود كه «من هیرز» نام دارد. ردیف این سنگ ها بیشتر از سه كیلومتر ادامه دارد. به نظر می رسد بخش های دهم، یازدهم و سیزدهم در دوره های مختلف ساخته شده اند، اما سازنده ها، آنها را طوری كنار هم قرار داده اند كه در عین حال به هم مربوط هم هستند. این بخش ها فضای محوطه را طوری سازمان داده اند كه توجه بیننده به دایره هایی جلب می شود. 2- نیوگراند – در این محیط زیبا که توریستهای بسیاری از ان دیدن می کنند , دایره ای بزرگ که در اطرافش سنگهای غول پیکر چیده شده است . 3 – جزیره مالت – در اینجا هم سنگهای عظیم به شکل دایره بچشم میخورد . 4- قاره امریکا -در قاره امریکا جنوبی بیش از 28 سنگ چین دایره ای وجود دارد که وزن بعضی از سنگها بیش از 35 تن است .
* به اين سنگ هاي ميانی غول آسا " مگاليتز" میگویند . اين واژه از دو واژه يوناني «مگاس» به معناي بسيار بزرگ و «ليتوس» به معناي سنگ تشكيل شده است. مگاليتز ها، يا همين سنگ هاي غول آساي مياني استون هنج، به شكل يك نعل اسب در كنار هم قرار گرفته اند و به اين ترتيب در ميان حلقه بزرگتر يك محور را مشخص كرده اند. اگر در امتداد اين محور يك خط بكشيم و آن را ادامه بدهيم به نقطه اي مي رسيم كه خورشيد در بلند ترين روز سال (روز اول تابستان) طلوع مي كند. بقيه سنگ ها طوري كنار هم قرار گرفته اند كه جهت غروب خورشيد را در كوتاه ترين روز سال (روز اول زمستان) نشان مي دهند و بقيه سنگ ها هم جهت هاي مختلف طلوع ماه را در شب هاي مختلف ماه نشان مي دهند .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۶:۴۹ ب.ظ
تمدنی اسرار امیز در زیر زمین
تمدنی اسرار امیز در زیر زمین
تا امروز شگفتی ها و معماهای بسیاری از تمدنهای مختلف را با هم بررسی کرده ایم , از تمدنهای اسرار امیز امریکای جنوبی گرفته تا معمای شگفت انگیز دشتهای پرو , از معابد و بناهای بعلبک تا اهرام ثلاثه - از تمدن و زندگی انسانهای دو سر تا مطالب مستند غول ها , اخرین مطلب باستان شناسی اسرار امیز ما مربوط بود به اتلانتیس و مجسمه های جزیره ایستر . اما موضوع امروز ما مربوط میشود به تونل ها و راه های زیرزمینی باستانی, اینکه این راه های عجیب برای چه ساخته شد و از انها چه استفاده ای می شده است؟ معمایی است که باید حل شود . اما نکته ای که باعث شده کار برای حل این معما سخت تر و پیچیده تر گردد پراکندگی این تونل ها میباشد . در اخر باید بگویم قالب جدید مبارک همه, گاهی تنوع لازم است . امیدوارم مشگلی با قالب نداشته باشید .
یک پدیده غیر عادی که آمیخته با روایات عجیب و غریب محلی بود, باعث شد تا توجه دانشمندان روسی را بسوی یک چاه بی انتها در جمهوری" اذربایجان " جلب نماید . دیواره ان چاه نور ابی رنگ مبهمی را انتشار میداد و صداهای عجیب و غریب زوزه یا سوت مانند از داخل ان بگوش میرسید . انطور که دانشمندان پی بردند هیچ چیز غیر عادی در انجا وجود نداشت . تعدادی از محققان تا عمق معینی از چاه پائین رفتند و در همان حال تعدادی نیز شکافها و سوراخ های اطراف ان محل را مورد کاوش قرار دادند – تا ببینند ارتباطی بین انها وجود دارد یا نه, وبیش از انچه انتظار داشتند یافتند . شبکه عظیمی از تونلهای زیر زمینی که بعدا" معلوم گردید با تونل های زیر زمینی "گرجستان" و "قزاقستان" نیز مربوط میباشند . ابتدا چنین تصور شد که انها متعلق به عصر ماقبل تاریخ است, زیرا در نزدیکی مدخل انجا استخوانهای انسانها و نقاشیها و خطوط نوشتاری مشاهده شد . اما تحقیقات بیشتر معلوم کرد که استخونها خیلی جدیدتر از خطوط و نقاشی هاست . همچنین معلوم گردید که اکثر تونلها به غارهایی که در کنار کوه کنده بودند, منتهی میشود . این تونلها نیز با سنگ ملاط اهک مسدود شده و مانع کاوش مناسب می شد . با وجود اینها تشکیل یک سیستم عریض قابل تردد را می داد که بعضی ها دایره ای ( چهار سو یا محل تلاقی چندین معبر ) و بعضی ها به صورت دالانهای کوتاه بن بست بودند و در سرتاسر ان چاه ها, کانالهایی انقدر باریک وجود داشت که حتا یک کودک هم نمیتوانست از داخل ان عبور نماید . یکی از تونلهای بزرگ ان که قابل تردد بود, بعد از مسافت قابل ملاحظه ای به یک هال وسیع زیر زمینی منتهی شد که بیش از 22 متر ارتفاع داشت . کاملا واضح بود که انجا حاصل کار موجودات با تمدن بوده است ,اما برای چه منظوری ساخته شده است.؟! تاکنون هیچ پاسخی وایده ای برای ان یافت نشده است .! شاید پاسخ به این سئوال در داخل تونلهایی که مسدود شده اند – نهفته باشد . شکل ورودی های اصلی به ان تونلها یکسان است – یعنی با دیواره های زیبای مستقیم و طاقهای کم عرض . و موضوع عجیبی که وجود دارد این است که انها تقریبا" مشابه تونلهای است که در امریکای مرکزی مشاهده شده است. در " قزاقستان " در داخل غارهای که در نزدیکی تونلها وجود دارد, نقاشی و نوشته هایی در روی دیوارهاست که شکل و مایه اصلی جهانی دارند . از ان جمله میتوان به خطوط متقاطع شبیه صلیب شکسته نازی ها که سمبل ابدیت است یا خطوط حلزونی شکل را نام برد . اما در مورد هدف کندن این تونلها – دانشمندان روسی عقیده دارند که انها بخشی از یک شبکه عظیم هستند که به طرف ایران *کشیده شده است و شاید هم به تونلهای جدیدی که بعدها در نزدیکی " امودریا " ( واقع در ترکمنستان و در نزدیکی افغانستان )کشف شده اند وصل باشند و حتی امکان دارد به دخمه های پیچ در پیچ زیر زمینی مرکز و غرب چین و تبت و مغولستان متصل باشند . بعضی از ان تونلها در سالهای 1920 و 1921 توسط " اوزندو وسکس " که یک کاوشگر روسی بود کشف شدند, خود وی عقیده داشت که مردم ان سامان از وحشت تهاجم و قتل و غارت مغولها که تحت رهبری چنگیزخان همه جا را بخاک و خون کشیدند- کنده شده است, تا بتوانند در داخل انها مخفی شوند . در این رابطه شرق شناس معروف " نیکولاس روزیخ " عقیده دارد که در جایی در اسیا یک امپراطوری عظیم زیر زمینی وجود داشت که " شمبهالا " نام داشت و از نسل انها یک ناجی جدید بشریت بصورت پهلوان " میترییا " ظهور خواهد نمود. روحانیان تبتی عقیده دارند که ان تونلها پادگان امنی بوده و حتی اخرین انها پناهندگان زیادی را از یک فاجعه عظیم نجات داده است . روایت میشود که ان مردم ناشناخته در داخل ان تونلها به یک منبع انرژی دست یافته بودند, که گویا جانشین انرژی خورشیدی بوده است . یعنی باعث رشد گیاهان و افزایش طول عمر انسانها می شده است – و گمان میرود که نور مهتابی سبز رنگی را منتشر میکرده است . باز هم نکته عجیبی که وجود دارد این است که چنین عقیده ای در افسانه های امریکا نیز وجود دارد . روایت است که یک کاوشگر در دل جنگلهای امازون دخمه تو در توی زیر زمینی را کشف کرده بود که از طریق یک فروغ جاویدان روشنایی اخذ میکرده است . ان کاوشگر در اثر حمله یک عنکبوت غول پیکر با عجله به بیرون فرار کرده بود, ولی در حین فرار شبح انسانهایی را مشاهده کرده بود که در انتهای ان دخمه در حال تردد بوده اند . بازماندگان " اینکا " ها افسانه هولناکی درباره اجداد خود نقل می کنند . طبق گفته انها اجدادشان در دل کوه ها مسکن گزیده بودند و به ندرت از انجا بیرون امده و در زیر نور ستارگان قدم می زده اند . طبق گفته " تام ویلسن " که از متخصصین نسل سرخپوستان در کالیفرنیا میباشد, تعریف می کند که دستنوشته پدربزرگ خود را که حدود 90 سال قبل زندگی میکرده و هیچگونه اطلاعی از حکایات امریکای جنوبی نداشته را پیدا کرده – پدر بزرگ او در ان دستنوشته اشاره کرده که بر حسب اتفاق یک شهر عظیم زیرزمینی را یافته و خودش برای مدتی در میان مردمان عجیب انجا که لباسی از جنس شبیه چرم – اما نه خود چرم به تن داشتند و به زبان غریبی تکلم مینمودند و غذاهای غیر طبیعی مصرف میکرده اند را بچشم دیده و چند روزی در میان انها بسر برده بود . ایا انها باقی مانده های مردمی هستند که دارای عمر جاویدانند.؟ البته ان قبیل از دانشمندان که به موضوعات فوق طبیعی معتقدند – بلافاصله به این سئوال پاسخ مثبت خواهند داد, اما باید با احتیاط با این موضوع برخورد نمائیم . در حدود سالهای 1899 تا 1900 یک جوینده طلا به نام " وایت اژلومان" به یک گورستان زیرزمینی دست یافت . این گورستان عجیب تا امروز بسیاری از محققان و دانشمندان را در بهت و حیرت عجیبی فرو برده است . در این گورستان زیر زمینی که در سالن وسیع ان صدها جسد بحال طبیعی وجود داشت که بعضی از انها در روی صندلی های سنگی لمیده و بعضی دیگر نیز در حالات طبیعی در اطراف سالن نشسته بودند . حالات انها طوری بود که انگار مرگ انها را ناگهان غافلگیر نموده, و در حالت بیخبری به طور ناگهانی قالب تهی کرده بودند . این اجساد نیز لباسی از جنس شبیه چرم به تن داشتند و داخل ان مکان زیرزمینی نیز به وسیله یک نور سبزرنگ روشن بوده است – و در اطراف و کنار ان اجساد تندیسهای بزرگ طلائی که در زیر نور میدرخشیدند – بچشم میخورد . طبق بررسی های بعمل امده تمام اجساد در یک لحظه معین جان سپرده بودند – متاسفانه دانشمندان نتوانستند علت مرگ دستجمعی انها را بفهمند . ایا انها با انرژِی که علم امروز از درک ان عاجز است,جان باخته
اند.؟؟!!

سرخپوستان اپاچی از تونلهای بین سرزمین خود و شهر افسانه ای " تایاهواناکو " داستانهایی تعریف می کنند و ادعا می کنند که بعضی از اجداد انها از ترس جنگجویان قبایل دیگر به داخل ان تونلها پناه برده و سالها در داخل انجا به جلو رفته و به امریکای جنوبی رسیده بودند . شاید این گونه روایات را که اپاچی ها تعریف می کنند را با دیده شک و تردید بنگریم . ولی وقتی میشنویم که روسای انها این موضوع را تائید می کنند و میگویند که تونلها به وسیله اشعه مرگباری که " صخره زنده " را منهدم میکرد, کنده شده است – دچار شگفتی می شویم . انها می افزایند که عاملان ان اشعه موجوداتی هستند که در نزدیکی ستارگان زندگی می کنند .!!! نکته پیچیده دیگر وجود چاهی در " پالنگ " میباشد . این چاه که عمقی معادل 70 متر دارد در نزدیکی معابد مایا میباشد . با بررسی های بعمل امده در این چاه –انها وقتی در عمق 45 متری به اب رسیدند و چیزی معادل 30 متر از این چاه در اب کنده شده است.!! باور نکردنی است چون برای چنین چاهی باید ابتدا پمپی اب داخل چاه را بسرعت به بیرون بیاورد تا موقنی بتواند در اب چاه را حفر کند . نکته دوم پمپی دیگر باید هوا را از بیرون به داخل چاه هدایت کند . حال ان دستگاهها با چه انرژی کار میکردند؟ خود معمای دیگری میباشد .!! . وقتی مجددا" به موضوعات مربوط به اسیا بر میگردیم, پی میبریم که علاوه بر افسانه امپراطوری " شمبهالا " یک امپراطوری اسرار امیز زیر زمینی دیگر به نام " اگارتی " – " اگارتا " یا " اقارتی " در یک پناهگاه امن مرکزی که در یک جایی نزدیک در زیر کوههای هیمالیا قرار دارد وجود داشته است . طبق ادعای پرفسور " اوزند ووسکی " این مرکز با فرهنگ و تمدن انسانی حداقل در 60.000 (شصت هزار )سال قبل پایه گذاری گذاری شده بود . بعضی از روایات مربوط به وجود انها خیلی خیلی تخیلی هستند و ارزش وقت تلف کردن را ندارند و از طرف دیگر هر از چندگاه یک بار شارلاتانهای جور واجور ظهور نموده و ادعا می کنند که از روحانیون والا مقام انها هستند . اما روایاتی که در مورد پروازهای فضایی مافوق انسانی مردمان ان امپراطوری به قهرمانان موجود در کتب سانسکریت هندوها بچشم میخورد که تعدادی را بفکر انداخته که علیرغم افسانه امیز بودن ان روایات, ارزش مطالعه و بررسی دقیق را دارند .به طوری که یک دانشمند امریکایی مطرح نمود است : موضوع مربوط به امپراطوری زیر زمینی " اگارتی " و دیگر معماهای کیهانی – افسانه های تبت و نعمت الهی روان شناسی تجربی** که بعضی از مردمان اسیا از ان برخوردارند و تماما" در فصول همان کتب نگاشته شده است, مربوط به افسانه تمدن " مو " میباشد . شاید روزی بتوانیم ایده هایی از محتویات کتب باقی مانده کسب نمائیم . اما چگونه و چه موقع.؟ جستجوی یک سوزن در انبار کاه در مقایسه با ان کار ساده ای میباشد و این موضوع مورد تائید کسانی است که سعی کرده اند پرده از روی راز موجودات فضایی و یا پرستش کنندگان ستاره ها که " هسینگو " نامیده میشود – بردارند . انها از نژاد مردم چین نبودند, در یک منطقه خالی از سکنه که در ضمن اطلاعات چندانی در مورد انجا ندارم و در شمال تبت و در جنوب رشته کوه های " کان لون " واقع است – میزیسته اند . تصور بر این است که انها از ایران و سوریه به انجا امده بودند و یافته های بعمل امده یاداور فرهنگ " یوگاریت*** " میباشد . خصوصا" تصویر " بعل " که یک کلاه کله قندی بسر دارد و تن وی پوشیده از نقره است
گنجینه دفن شده اینکاها
اگر کاشفان و جنگجویان اسپانیولی بعد از ورود به شهر " کوزکو " ان وحشیگری و خشونت را در مورد مردمان انجا اعمال نمیکردند و " اتاهوالپا " پادشاه ان سرزمین را به ان وضع فجیع نمی کشتند ,خدا میداند که چند فروند کشتی لازم بود تا طلاهای ان سرزمین را بار کرده و به اسپانیا منتقل کنند . ولی مسئولین انجا وقتی وضع را چنین وخیم دیدند, گنجینه های خود را در دل زمین مخفی نمودند و چون مردند و از بین رفتند اسرار محل دفینه ها را نیز با خود به گور بردند . این کلمات را یکی از سربازان که در ضمن روحانی نیز بود و پدر " پدروچیزادولئون " نام داشت, چندسال بعد از قتل اخرین امپراطور قوم "اینکا"ها و مردم انجا به دست ناخدا و سردار" پیزارو " و سربازان خونخوارش, به رشته تحریر در اورده است . چشمان " پیزارو " در اثر حرص و آز به طلا چنان کور شده بود که تبدیل به حیوان درنده خو گردیده بود که تاریخ برای همیشه به خاطر خواهد داشت . وی امپراتور انها " آتاهوالپا " را اسیر و زندانی نمود و اعلام کرده بود که وی را در ازای تحویل گرفتن تمام طلاجات و ثروت موجود در ان سرزمین ازاد خواهد کرد . طبق روایات همسر امپراطور با غیبگویان کیهانی مشورت نمود و وقتی مطمئن شد که جنگجویان اسپانیولی حتی بعد از تحویل گرفتن گنجینه ها نیز امپراتور را خواهد کشت, ابتدا دستور داد تمام گنجینه را بطور سری در دخمه ها مخفی نموده و مدخل انها را طوری مسدود و کور نمایند که قابل شناسائی نباشد و سپس تمام کسانی که در این ماجرا دخیل بودند به همراه همسر امپراطور خودکشی کردند و همانطور که پرفسور " هارولد ویلکین " نیز تایید می کند, رمز محل ان دفینه ها بصورت هیروگلیف موجود است و فقط بازماندگان ان امپراطور در هر عصر از ان مطلع است و قبل از مرگ به فرزند خود می اموزد . حال ان گنجینه ها در دل غارهای زیر زمینی نهفته است که احتمالا در هزاران سال پیش توسط اقوام خیلی متمدن احداث شده بودند که در ان ایام همین اینکاها به صورت قبایل وحشی سرگردان میزیسته اند . برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۸ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۳۵ ب.ظ
هجوم به مقبره مرگ ( قدم به قدم با هوارد کارتر در کشف مقبره توتن خامون )
سالهای بسیاری از کشف مقبره" توتنخامون" میگذرد . اما عجیبتر از کشف مومیایی و تابوت عظیم توتنخامون کتیبه ای است, که بر ان هشدار داده شده بود که " هركسى كه آرامش فرعون را بر هم زند، عفريت مرگ بالهاى خود را بر او خواهد كوفت " این کتیبه که معروف به نفرین اهرام و یا نفرین مقبره توتنخامون است – سالیان سال باعث شد تا داستانها و ماجراها توسط افراد مختلف نقل شود . این کتیبه به همراه لوازم و تابوت جواهر نشان توتنخامون , توریستهای بیشماری را بخود جلب می کنند و روزانه افراد زیادی از ان دیدن می کنند . مطلب امروز قسمتی از کتاب "در پيشگاه حقيقت"، نوشته رنه ويكتور پيل، ژان پيرامبروهوريس، میباشد . البته همین مطلب در کتاب " هجوم به مقبره مرگ " بقلم " کلاری لیولین " و دکتر " رابرت بل ارد " نیز بچاپ رسیده است. کتاب فوق را با نام دیگری نیز میشناسند-" همراه شدن با بزرگترین ماجراجو & برای کشف گنجینه " این کتاب مربوط میشود به خاطرات " هواركارتر " و همراهانش برای کشف مقبره " توتن خامون " – اگر عمری بود و اگر فرصتی پیش امد – خلاصه ای از این تلاش باور نکردنی را در اینده در وبلاک خواهم گذاشت . تابوتی که معلوم نیست چگونه در مقبره جای گرفته.! گنجینه ملکه و تخت سلطنتی او .! وسایل و ارابه هایی که برای خاکسپاری " توتن هامون " بکار رفته و درون مقبره جای گرفته است . اما مطلب امروز ما مربوط میشود به" نفرین مقبره" .
هجوم به مقبره مرگ
كاهنان دربار فراعنه در تمدن مصر باستان، در زمره مرموزترين شخصيتهاى تاريخ به شمار مىروند تا جايى كه در خصوص زندگى برخى از آنان كتابهايى مستقل به چاپ رسيده است. هوش و فراست اين دولت مردان در سايه تمدن مصر، تنها به دايره نفوذ انكارناپذير آنان در ساختار حكومت فراعنه ختم نمىشود, بلكه با تسلط آنان برخى از علوم مانند, فيزيك و شيمى با استفاده از نوع معمارى و مواد مهلك و سمى,مقبره فراعنه رابه مرگبارترين مكانها براى هر فرد متجاوز به قبر فراعنه تبديل مىكردند - تا جايى كه هرفرد راه يافته به گنجينههاى مدفون در مقابر, اگر از تلههاى گوناگون چون فرو ريختن سقف یا حركت خود و با برداشتن سنگى از قبور عبور كند، گرفتار قارجهاى سمى مىشود كه در فضايى بسته انتظار هر راهزنى را مىكشد.
تبحر معماران مصر باستان در مهندسى اهرام تا بدان جا بود كه وقتى يكى از رهبران شوروى سابق حضور در مقبره يكى از فراعنه در اهرام ثلاثه را در برنامههاى خود قرار داده بود. سروسى جاسوسى شوروى سابق (كا-گ- ب) با نتيجهگيرى از آخرين دادههاى دانشمندان در خصوص تمركز انرژى در نقطه مركزى آرامگاه، ديدار وى را لغو كرد. امروز آميزهاى از واقعيتهاى اثبات شده علمى با برخى از حوادث و اتفاقات روزمره زندگى، به سوژهاى جذاب براى نويسندگانى مبدل شده است كه مخاطبين خود را براى لحظهاى در فضاى افسانه و حقيقت رها مىسازند. در هفدهم فوريه سال 1923 م. در شهر" لوكسور" مصر، حدود بيست نفر در برابر يك ديوار سنگى گرد آمده بودند. اين ديوار چندين هزار سال پيش تعبيه شده بود تا آرامش ابدى فرعون جوان " توتنخامون" را حفظ كند. در حدود بيست نفر شاهد، پشت سر "لردكارنارون"- و" هواركارتر"- باستانشناسان انگليسى كه سرنوشت خارقالعادهشان موجب شد تا در سراسر جهان مشهور شوند، صف كشيده بودند. اندكى از ساعت دوى بعدازظهر گذشته بود. چند دقيقه بعد، "هواركارتر" تخريب اين ديوار را كه راه ورودى مقبره را بسته بود، آغاز كرد. بازوى كارتر بالا رفت. در دست راست او يك چكش سنگين بود و با دست چپش مته بزرگى را گرفته بود تا اين ديوار اسرارآميز را سوراخ كند. حاضرين جملگى مىلرزيدندو" لردكارنارون " ناخودآگاه به فكر كتيبهاى افتاد كه بر روى گل آجرى نقش بسته بود. چند هفته پيش اين كتيبه را يافته و با زحمت بسيار موفق به خواندن متن آن شده بودند. در اين كتيبه، ظاهراً به پيدا كنندگان مقبره چنين اعلام خطر شده بود . . "هركسى كه آرامش فرعون را بر هم زند، عفريت مرگ بالهاى خود را بر او خواهد كوفت". "كارتر"، سوراخى را به اندازه دو برابر قطر بازوى خود ايجاد كرد و مقبره را به مدد يك لامپ برقى روشن كرد. جزئيات درون فضاى آرامگاه را ديگر مىشد به روشنى ديد. درخشش اشياء، چشمانش را زد. همه جا روى ديوارها و روى زمين آكنده از طلا بود. آرامگاه زرين در برابر ديدگان بهتزده باستانشناسان مىدرخشيد. اين دو مرد شكاف ديوار را وسيعتر كردند. صندوق زرين عظيمى تقريباً همه فضاى مقبره را انباشته بود. در يك سوى آن دو در فقل تعبيه شده بود, كه بدون زحمت و سروصداى زياد باز شدند. در درون اين صندوق,يك جعبه ديگر آن هم طلايى وجود داشت, اما بر روى درهايى كه در صندوق قرار گرفته بود، مهر و موم دست نخوردهاى ديده مىشد كه معلوم بود از زمان تدفين فرعون تا اين زمان, هيچ كس آن چه را كه پشت اين مقبره در بسته پنهان شده, نديده است . اين دو باستانشناس، با دقت هر چه تمامتر، درهاى سرداب را بستند و دوباره راه آن را مسدود كردند. در ميان حاضرانى كه در بحر مكاشفت فرو رفته بودند, هيچ كس يك كلمه صحبت نمىكرد. در آنجا, يك وزیر, چندتن صاحب منصب عالى مقام دولت,باستانشناسان, دانشمندان، بازرسهاى كل اداره باستانشناسى مصر و دو زن وجود داشتند. در اين جمع بيست نفرى,سيزده نفر آنها در مدت چند ماه به طرز خشونت بار و مرموزى از بين رفتند. در حدود چهل روز بعد،"هواركارتر" از قاهره تلگرامى دريافت كرد به او خبر داده شده بود كه" لردكارنارون" شديداً بيمار است". هواركارتر" كه در" لوكسور" بود, زياد به اين تلگرام اهميت نداد, ولى به زودى تلگرام دومى با اين عبارت رسيد: لردكارنارون به طور جدى بيمار است و تب شديدى دارد. كارتر با شتاب فراوان به سوى پايتخت مصر روانه شد. دوازده روز بود كه " لردكارنارون" با تبهاى بسيار شديد دست و پنجه نرم مىكرد. در اطاقى كه در هتل كنتينانتال داشت, گرما غالباً به چند درجه مىريسيد. پسر" لردكارنارون" براى ديدن و مواظبت دائمى پدر به مصر رسيد. در همان شب ورود, در ساعت دو و ده دقيقه كم شب، توسط پرستار از خواب بيدار شد. پدرش مرده بود. به اطاق پدر دويد و در لحظهاى كه مىخواست وارد اطاق شود، ناگهان همه چراغها خاموش شد . خواهر" لردكارنارون" اشك مىريخت و آخرين كلماتى كه لرد بر زبان جارى كرد، وافعاً عجيب بودند: «صدايش را مىشنيدم به دنبالش راه افتادهام...» در همان لحظهاى كه لرد در قاهره مشغول جان دادن بود. هزاران كيلومتر دورتر، يعنى در انگلستان و در منزل خانوادگى كارنارونها, سگ كوچك لرد شروع به ناليدن كرد و آنگاه بر روى دو پاى خود ايستاد و سپس مرد . چند روز بعد، باستان شناس آمريكايى" آرتورميس" كه به" كارتر "كمك كرده بود تا ديوار اطاق فرعون راخراب كند، احساس خستگى كرد. پيش از آن كه حتى پزشكان بتوانند كوچكترين اظهار نظرى كنند، عقلش را از دست داد و در همان هتلى كه لرد از دنيا رفته بود، او نيز جان داد . در همان زمانها، ميلياردر معروف آمريكايى" جرج جى گل وله " كه شديداً از مرگ دوست قديمى خود" لردكارنارون" متأثر شده بود، به وسيله كارتر, مقبره توتن خامون را تماشا كرد و فرداى آن روز, تب وحشتناكى او را انداخت. پزشكان نظر دادند كه بر اثر نارسايى قلبى مرده است. مرگى كه به هر حال عجيب و غريب بود و چهار هفته بعد از اعلاميه او در انكار نفرين فراعنه روى داد, يعنى همان روزى كه در موزه قاهره كه توسط "جمال محرز" اراده مىشد, اشياى گران بهايى را كه از مقبره "توتن خامون" به دست آمده بود. قرار مىدادند, به ويژه ماسك طلايى اين فرعون را كه بيست و پنج ليور سنگينى داشت. در تاريخ سوم نوامبر 1962 م. يك پروفسور پزشكى و زيستشناسى دانشگاه قاهره بعد از مطالعه تمام نظريهها و طرح نظريه داريواكتيويته و همین طور مسموميت محيط مقبره فرعون به علت بسته بودن كامل، خود را براى اعلام نظريه جنجالآفرين در باب اين به اصطلاح نفرين آماده مىكرد. پرفسور "عزالدين طاها"، اين حقه اسرارآميز را شكسته بود. روزنامهنگاران سراسر جهان به سالن كنفرانس هجوم آوردندو پروفسور رشته كلام را به دست گرفت. "چندین سال است كه من تعداد فراوانى از باستان شناسان و كاركنان موزهها را مورد معاينه قرار مىدهم. در تمام موارد مشاهده كردهام كه در بدن مريضهاى من ويروسى وجود دارد كه موجب تورم مجارى تنفسى شده و تبهاى بسيار شديدى را موجب مىشود: لذا توانستهام در انسيتوى ميكروبشناسى دانشگاه قاهره، يك سلسله ويروسهاى خطرناكى را كه موجب ناخوشىهاى گوناگون است و بين آنها ويروس آسپرژينوسنيژر7 نيز بود، مشخص كنم. اين ويروس مىتواند به طور غير عادى در درون موميايىها، در مقابر و اهرام، حدود حداقل سه تا چهارهزار سال زنده بماند" . پرفسور "طاها" چنين نتيجه گرفت: "اين كشف، يك بار براى هميشه اين فكر خرافى را در هم مىكشند كه جستجوگرانى كه در مقابر باستانى كار كردهاند, و بر تأثير نفرين مرده باشند. امروز هنوز هم كسانى هستند كه به تأثير نيروهاى فوق طبيعى باور دارند ؛ ولى ما بر اين مزخرفات خط بطلان مىكشيم". شب سوم نوامبر 1962 م. بسيارى از كسانى كه درتماس با موميايى فراعنه، مقابر و اهرام بودهاند، از سخنان پرفسور طاها تسكين يافتند و ترسشان از ميان رفت. روزنامه نگاران چكيدههاى فراوانى از كنفرانس طاها تهيه كرده و منتشر نمودند. "ما بر اين مزخرفات خط بطلان مىكشيم" و البته كه اين حرفها چرند و پرند بود. توجيه مرگ اسف بار حدود سى نفر محقق، فقط از جهت علمى مقدور است و نظريه پرفسور طاها قابل نقض و رد نبود . چند روز بعد، پرفسورطاها در جاده بين قاهره و سوئز اتومبيل مىراند. او پشت فرمان بود و در كنارش دو نفر از همكاران علمى او نشسته، از اين مزخرفات سخن مىگفتند كه ناگهان، درحالى كه اتومبيل پرفسور طاها در هفتاد كيلومترى مشرق قاهره مشغول رفتن بود، بدون هيچ دليلى به طرف دست چپ منحرف شد و اين اتومبيل در اين جاده خلوت با اتومبيل ديگرى بى دليل تصادف كردو پرفسور طاها و دو همكارش بى درنگ به قتل رسيدند؛ ولى مسافران اتومبيل ديگر فقط جراحات اندكى برداشتند. تشريح جسد پرفسور طاها نشان داد كه او نيز قربانى نارسايى قلبى شده است!.
**
**
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۸:۵۲ ب.ظ
بزرگترین کشور جعلی تاریخ.!!
با تشکر از تمام عزیزانی که با نظرات و ارسال ایمیل این حقیر را مورد لطف خود قرار دادند, صمیمانه تشکر میکنم . از اینکه مطالب باستان شناسی تا این اندازه مورد استقبال شما عزیزان قرار میگیرد, بسیار خوشحالم . یکی از اهداف مهم این وبلاک ,اشنا کردن شما دوستان - با تمدنها و اقوامی است که در گذشته های دور بر این کره خاکی زندگی میکردند . اما تاریخ - حوادث شیرین و عجیب بسیاری در سینه خود دارد . انسانهای بیشماری در تاریخ مشاهده میشوند که خود تاریخ سازند . شاید برای انها مهم نباشد که تاریخ از انها چگونه نام خواهد برد – و اصلا" شاید خود نمیدانستند که قرار است جایی در تاریخ داشته باشند . امروز تصمیم دارم یکی از این انسانها را به شما معرفی کنم – این شخص کسی نیست جز " گریگوری پوتمکین " مردی که بزرگترین کشور جعلی را در تاریخ ساخت .! بله درست خواندید – او بزرگترین کشور جعلی جهان را ساخت .!
بزرگترین کشور جعلی تاریخ
شاید شما هم نام " گریگوری پوتمکین " را شنیده باشید, چرا که نام او در دنیای سینما به کرات عنوان شده است – و تا امروز دهها فیلم درباره او ساخته شده است , این شخص هیچگاه فیلم نساخت و حتا فیلمهای که درباره اش ساخته شد را هرگز ندید . " گریگوری پوتمکین " با مقوا و رنگ به ساختن روستاهای کوچک پرداخت و دهقانانی شادمان که از این سو به انسو میرفتند, را در انها گنجاند . او این کارها را برای خوشحال کردن زنی انجام داد که وی را بسیار دوست میداشت . ان زن کسی نبود جزء ملکه روسیه " کاترین کبیر ".! " پوتمکین " مردی بود که امروزه زندگی و کارهایش در هاله ای از ابهام باقی مانده است . بسیاری از کارگردان هایی که در مورد وی فیلم ساخته اند, معتقدند که او با ملکه کاترین بصورت پنهانی ازدواج کرده بود .. ولی هیچ مدرکی قانع کننده ای در اثبات و یا ابطال این نظریه وجود ندارد . هر چه که بود – تنها این را میتوان حدس زد – که او در نزد ملکه کاترین از مقام والائی برخوردار بوده است . در سال 1783 میلادی و قتی " کاترین کبیر " شبیه جزیره " کریمه " را تصرف نمود, " گریگوری پوتمکین " را فرماندار ان ناحیه ساخت . وظیفه او این بود که ان سرزمین بی اب و علف را مبدل به کشوری پر رونق کند . " پوتمکین " با قوه تخیل و اراده ای راسخ دست بکار شد . او صدها عمل اصلاحی را به " کاترین " قول داد و در ظرف سه سال چندین سفر به شمال روسیه کرد تا موفقیتهایش را به عرض ملکه برساند . ملکه " کاترین " که از این گزارشها به وجد امده بود, اظهار تمایل کرد تا به چشم خویش شاهد این اصلاحات باشد . البته " پوتمکین " واقعا" ان سرزمین را شکوفا نکرده بود – بلکه به خاطر عشق به ملکه و فریب دادن او این سخنان را به عرض ملکه رسانده بود . وقتی " کاترین " خواست تا " کریمه " را از نزدیک ببیند, " پوتمکین " ناچار شد که بکار خود شتاب بدهد . " کاترین " بازدیدش از " کریمه " را بر روی یک سورتمه سلطنتی مخصوص که توسط سگها کشیده می شد – شروع کرد که به بزرگی یک اطاق بسیار بزرگ بود . او چهل هزار کنیز و غلام را نیز با خود اورده بود . در هر ایستگاه بین راه پانصد راس اسب تازه نفس و سگهای سورتمه کش منتظر تعویض شدن بودند . پیشترفتهای بین راه چشمان " کاترین " را خیره کرده بود . خانه های قدیمی با مقواه مرمت شده بودند . دختران جوان در مسیر ملکه گل می انداختند و اشخاص مسن و مریض را در خانه ها نگه داشته بودند تا دیده نشوند . درختهای مصنوعی خرابه های ویران را از دیده مخفی میکردند . گدائی ممنوع بود و به دستور " پوتمکین " همه چیز میبایستی پر از شادی و مسرت وانمود می شد . سالها قبل " کاترین کبیر " همان مسیر را پیموده بود و بدبختی و خشم مردم را بچشم خود دیده بود, ولی اینک از این همه تغییرات سخت تحت تاثیر قرار گرفته و کاملا متعجب شده بود . او خطاب به سفیر کبیر فرانسه گفت : ایا شبیه سرزمین پریان نیست.؟ همه اینها فقط چشمه کوچکی از کارهای " پوتمکین " هستند .! سفر واقعی در سرزمین پریان از رودخانه "دنپیر " شروع شد – هفت قصر شناور عظیم و هشتاد کشتی کوچکتر سه هزار نفر از شخصیت ها را از جلوی عجایب تمام نشدنی عبور میدادند . در حالیکه " کاترین کبیر " و ملازمان سلطنتی اش زیر سایبانهای ابریشمین می لمیدند و در بشقابهای طلائی شام میخوردند, یک منظره خارق العاده در پیش چشمانشان گسترده بود . روستاهائی که به طاق نصرتهای باشکوه مزین شده بودند . گله های احشام که مشغول چرا بودند . روستائی های بی غم که هنگام غروب به رقص و پایکوبی میپرداختند و همه چیز و همه چیز نشان از خوشی و رفاء مردم میداد .. " کاترین " اصلا نمیتوانست حدس بزند که ان سرزمین پریان نمیتوانند سرابی بیش باشند . طاق نصرتها مرتبا" جابجا می شدند – خانه های روستائی بدون سقف های واقعی و دارای در و پنجره کاذب بودند – روستاها را تخلیه کرده بودند – گله های احشام را از فواصل دور اورده بودند تا در انجا بچرانند – رقصان بی غم در واقع همان دهاتی های فقیری بودند که با تهدید و ضرب و شتم به رقصیدن وادار شده بودند.! انها را به زور سوار گاری میکردند و جلوی کاروان سلطنتی میبردند و روز بعد هم اینکار تکرار می شد .! " پوتمکین " در سه لنگرگاه موجود در کنار رودخانه, قصرهای جدید و باشکوهی ساخته بود که تمامی امکانات رفاهی را دارا بود . تک تک انها دارای ابشارهای مصنوعی و پارکی بودند با درختان قطوری که از جاهای دیگر اورده شده و در انجا کاشته شده بودند - و دیری نمی گذشت که با رفتن انها خشک و پژمرده می شدند .! ملکه بعد از پیمودن رودخانه با درشکه از قصباتی که مملو از کار و تلاش و شادمانی بود – عبور کرد . او اصلا نمی دانست که " پوتمکین " ان روستائیان را از فواصل دور و برای حفظ ظاهر به انجا اورده است . " کاترین کبیر " در " اکاترنیوسلاو " سنگ بنای کلیسای جامعی را گذاشت که قرار بود کلیسای جامع " سن پیتز " در " روم " را مانند یک کلیسای محقر جلوه دهد . در شهر " خرسون " او دژ با عظمتی را از دور مشاهده کرد و در شهر " سواستوپول " در حالیکه یکصد و هشتاد نوازنده در سر میز شام به نواختن مشغول بودند, او از لنگرگاه نو بنیاد مشرف به دریای سیاه نظارگره ناوگان سلطنتی بود . " پوتمکین " ان ناوگان را ظرف دوسال ساخته بود و توپهای موجود در عرشه کشتی ها به عنوان خوشامد گوئی بصدا در امدند . نقطه اوج این برنامه ها در شهر " پولتاوا " بود . در انجا " پوتمکین " نبردی را بنمایش گذاشت که پیروزی " پطر کبیر " را تداعی میکرد . ملکه کاترین با قلبی مالامال از سرور و ستایش به پایتخت بازگشت . شبیه جزیره " کریمه" مبدل به غرور ملی روسیه شده بود .!! ان کلیسای جامع در " اکاترینوسلاو " هرگز ساخته نشد – ناوگان کشتی های جنگی همچنان ناتوان بودند و نمیتوانستند در هیچ عملیاتی شرکت کنند, توپهای ان فقط پودر شلیک میکردند و قادر به شلیک گلوله نبودند – دژ عظیم " خرسون " از شن ساخته شده بود و با اولین رعد و برق ویران شد .! ملکه روسیه " کاترین کبیر " بدون اینکه بداند ان سرزمین زیبا, ابتکار مردی بود که وی را دوست میداشت و تنها برای فریب او ساخته شده بود – در واقع در بزرگترین تقلب تاریخ شریک شده بود .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
برچسبها: حوادث عجیب جهان
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۱ اردیبهشت ۱۳۸۵ و ساعت ۸:۴۴ ب.ظ
|