|
انان که ناگهان بازگشتند
در صبح 25 اکتبر سال 1593 در میدان روبروی کاخ سلطنتی واقع در شهر مکزیکوسیتی پایتخت مکزیک نگهبانان در حال تعویض کشیک بودند . در زیر افتاب درخشان یکی از این سربازان در میان بقیه نمایان تر بود و تعجبی هم نداشت . چون او جامه مخصوصی که جلوه و شکوه خاصی داشته و کاملا با دیگران فرق داشته بر تن کرده بود, حتی تفنگ وی نیز از مدل متفاوتی بود و کاملا واضع بود که خودش هم گیج شده است. وقتی او را برای بازجوئی به مقامات محلی بردند, چنین اظهار داشت : اسم من " گیل پرز " است این که چرا اینجا کشیک ایستاده ام بخاطر این است که بمن دستور داده شده است . همین امروز صبح من به عنوان محافظ اسب سوار درب کاخ فرمانداری " مانیل " تعیین شدم . من اکنون بخوبی میدانم که اینجا کاخ فرمانداری نبوده و من در مانیل نیستم, چرا و چگونه به اینجا امده ام, خودم هم نمیدانم!! ولی خوب اینجا هستم و اینجا هم خوب یک قصر است . پس وظیفه ام را مطابق دستور انجام میدهم .! او در خاتمه افزود : دیشب سر فرماندار " فیلیپین " یعنی اعلیحضرت " دون گومز پرز داسماريناس " با تبر مورد حمله قرار گرفت و بر اثر این ضربه جان سپرد . به ان سرباز خاطر نشان شد که او اینک در مکزیکوسیتی که هزاران مایل دورتر از مانیل است, بوده و سخنان وی قابل باور نمی باشد . او توسط شخص فرماندار کل و مشاورش مورد بازجویی قرار گرفت . انها هم مثل ان سرباز گیج و سر درگم بودند . در نهایت توسط کلیسا مورد مواخذه قرار گرفت و به زندان افکنده شد و معمایی برای همه اشخاص که با ان سروکار داشتند, لاینحل باقی ماند . ایا او واقعا از مانیل تا مکزیکوسیتی را یکشبه منتقل شده بود.؟ امری که در سال 1593 محال مینمود . ایا او یک جنایتکار فراری بود یا یک دیوانه... و یا فقط یک دروغگوی فطری.؟ مدت دو ماه گیل پرز در یک زندان محبوس بود تا اینکه یک کشتی از فیلیپین از راه رسید و خبر قتل فرماندار "داسمار يناس " که در " مولوکاس " کشته شده بود را با خود اورد . طی اخرین تحقیقاتی که بعمل امد مشخص شد درست یکروز قبل از دستگیری گیل پرز در مکزیکوسیتی , او در مانیل بوده و همانطور که خودش عنوان داشته یکی از نگهبانان محافظ جلوی کاخ فرمانداری بوده است . مقامات که قادر به توضیح اینکه چه بر سر این مرد بیچاره امده بود با دقت به ثبت جزئیات ان حادثه پرداختند و او را به مانیل عودت دادند . این اولین حادثه ثبت شده از این پدیده عجیب است که " چارلز فورت " انها را جمع اوری کرده است . لخت مادرزاد در وسط خیابان مدارک و شواهدی متعددی وجود دارد که نشان میدهد افرادی به درون این حفرهای اسرار امیز لغزیده اند و دیگر بار, روزنه ای برای بازگشت به این جهان یافته و به دنیای ما گام نهاده اند . در روز ششم ژانویه 1945 مردی که لخت مادرزاد بود و هیچ لباسی به تن نداشت ناگهان در وسط خیابان " های استریت " در شهر کنت واقع در انگلیستان ظاهر شد . این واقعه هنگامی رخ داد که هوا بسیار سرد بود . با اینحال این مرد عجیب بی انکه پوششی به تن داشته باشد دیوانه وار به هر سو میدوید و رفتاری از خود نشان میداد که انگار از سیاره ای دیگر به انجا امده است . رهگذرانی که از ان خیابان عبور میکردند بعدا شهادت دادند که این مرد بطور ناگهانی در برابر دیدگان انان ظاهر گشته است و اصلا متوجه نشده اند که از کجا امده است . اری این مرد ناگهان در وسط خیابان سبز شده بود و چهره ای مات و مبهوت و وحشت زده داشت . این مرد برهنه همچنان سراسیمه به طرف بالا یا پائین خیابان میدوید تا انکه پلیس او را دستگیر کرد و به پاسگاه پلیس منتقل ساخت بدنش را با پتوئی پوشاندند و دنبال پزشک مخصوص فرستادند . این مرد بینوا انچنان شوکه شده بود که یارای تکلم نداشت و نمیتوانست به سئوالات ماموران پلیس و پزشکانی که او را معاینه قرار داده بودند پاسخی دهد سرانجام پزشکان او را دیوانه تشخیص دادند . نقل و انتقال "درون بعدی" تا امروز 48 مورد مستند از انتقال افراد از نقطه ای به نقطه دیگر به ثبت رسیده . در این میان 18 مورد انتقال جانواران عجیب که مختص مناطق مخصوص میباشند در این نقل و انتقال دیده شده است . اخرین ان در نوامبر سال 1998 مشاهده شد . بنقل از بی بی سی هنگامیکه هواپیمای اکتشافی بر فراز یک منطقه قطبی در قطب جنوب به پرواز در امده بود یک شی سیاه رنگ را در میان برف ها شناسائی کرد . نزدیکترین Yahoo ID = Jalal_web |+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۴ و ساعت ۹:۲۸ ب.ظ |
نقطه به انجا یک پایگاه هواشناسی بود که افرادی برای اگاهی به ان نقطه اعزام شدند