انسانهایی که توسط حیوانات بزرگ شده اند .

 "  آمالا "  دختر كوچك‌تر یك سال بعد از دنیا رفت ولی " كامالا "  تا سال 1929 ادامه حیات داد. در طول آن سال‌ها او به تدریج یاد گرفت گوشت مردار نخورد، روی پا راه برود و تقریبا پنجاه كلمه را ادا كند . در سال 1962 زمین شناسان پسری را دیدند كه همراه یك گروه هفت نفری از گرگ‌ها در بیابان بزرگی در تركمنستان می‌‌دود. آنها توری بر روی پسر انداختند تا او را از میان گرگ‌ها بیرون بكشند ولی گرگ‌ها برای حمایت از او به روی تور پریدند و آن را با دندان دریدند. در نهایت شكارچیان مجبور شدند تمام گرگ‌ها را بكشند. چهار سال بعد آن پسر كه"  دیجوما "  نام گرفت آموخت چند كلمه حرف بزند. او به پزشكان گفت كه چطور به هنگام شكار گرگ مادر او را بر پشت خود می‌‌نشاند تا این‌كه بالاخره یاد گرفت همراه آنها روی چهار پا بدود. چند سال بعد سرانجام " دیجوما"   توانست روی تخت بخوابد ولی بنا به گزارشی كه متعلق به سال 1991 است او همچنان بر روی چهار پا راه می‌‌رود، گوشت خام می‌‌خورد و به هنگام عصبانیت دیگران را گاز میگیرد .

 

پسر شامپانزه‌ ای

 

در سال 1996 پسری حدودا دو ساله توسط شكارچیان كشور نیجریه پیدا شد كه در میان شامپانزه‌ها زندگی می‌‌كرد. شكارچیان او را به مركز نگهداری از كودكان بی‌‌سرپرست بردند و در آنجا نام" بلو " را بر روی او گذاشتند . گفته می‌‌شود او احتمالا فرزند عقب‌افتاده یكی از خانواده‌های كوچ‌نشین است كه او را به خاطر ناتوانی‌اش در جنگل رها كرده‌اند. این كوچ‌نشین‌ها بارها این كار را تكرار كرده‌اند و معمولا بچه‌ها فورا می‌‌میرند ولی این بار یك گروه از شامپانزه‌ها كودك رها شده را به فرزندی گرفتند. معلوم نیست" بلو "چه مدت در میان این حیوانات به سر برده ولی با توجه به تغییراتی كه پیدا كرده است، كارشناسان این زمان را حداقل شش ماه می‌‌دانند. "  بلو"  هم ‌اكنون 12 سال دارد ولی مثل بچه‌های چهار ساله به نظر می‌‌رسد. وقتی او را پیدا كردند. درست مثل شامپانزه‌ها بر روی دو پا راه می‌‌رفت و دستانش را به روی زمین می کشید . ابتدا خیلی بی‌‌قرار بود و همه چیز را پرت می‌‌كرد و شب‌ها بر روی تخت‌ها جست‌و‌خیز می‌‌كرد ولی حالا آدم‌تر شده است. او هنوز هم جست‌وخیز می‌‌كند و مثل شامپانزه‌ها بالای سرش دست می‌‌زند. او حرف نمی‌‌زند و فقط صدایی شبیه به شامپانزه‌ها در می‌‌آورد. موارد بچه‌های جنگلی بسیار زیاد هستند. ویكتور، كامالا، بلو، كاسپار هوسر، اوگر، دختر خرسی تركیه و... هیچ‌یك از آن‌ها نتوانستند بخندند یا لبخند بزنند. (كاسپار) واقعیت و خواب را از هم تشخیص نمی‌‌داد و نمی‌‌توانست عكس خود را در آینه بشناسد . دختر خرسی تركیه ساعت‌ها به آینه خیره می‌‌شد و"  اوگر "  پسری كه با غزال‌ها بزرگ شده بود به عكس خود به چشم یك دشمن غریبه می‌‌نگریست . دلیل رها شدن بچه‌های جنگل هیچ‌وقت مشخص نشده است ولی در عصر حاضر، بوده‌اند پدران و مادرانی كه فرزند خود را با قساوت از اجتماع دور نگه داشته و سبب وحشی شدن آنها شده‌‌اند. بچه‌هایی همچون (زهرا و معصومه) كه در كشور خودمان از بدو تولد در خانه محبوس مانده و بدون ذره‌ای رفتار اجتماعی بزرگ شده‌اند و (سمیرا مخملباف) فیلمساز جوان ما، فیلم مستند آنها را با عنوان (سیب) در معرض دید جهانیان قرار داد .

 

دانلود PDF مطلب

  کتابخانه وبلاگ

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo ID = Jalal_Web id

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۷ فروردین ۱۳۸۶ و ساعت ۴:۵۶ ق.ظ