سفرهای عظیم فراموش شده

عبور از اقیانوس ارام با قایق کوچک چوبین .!!

 

در مورد این جزایر، پرسشهای بسیاری به میان می آمد. اما بزرگترین پرسش این بود که حضور این مردم را در این جزایر دوردست، در میانه بزرگترین و پهناورترین اقیانوس جهان، چگونه می توان توضیح داد؟ برخی از پژوهشگران در پاسخ به این پرسش می گفتند که در گذشته، باریکه ای خشکی، دو سوی اقیانوس آرام را به یکدیگر می پیوسته است، و این جزیره نشینان پیش ازآن که قاره ها از یکدیگر جدا شوند به این مکانها آمده اند. اما می دانیم که اقیانوس آرام، پیش از پیدایش انسان پدید آمده است؟ و از این رو، رسیدن این انسانها به این جزایر، از هر راه دیگری، جز عبور از اقیانوس غیرممکن بوده است. ثورهیردال پژوهشگری نروژی بود که نخست درباره زندگی جانوران مطالعه می کرد، و نخستین بار، پیش از جن' دوم جهانی به این جزایر گام نهاد و بسیار زود به بومیان آنها دل بست و به تحقیق در مورد زندگی آنها پرداخت، و مدتها مانند یک همسایه یا دوست، در میان آنان زیست. وی به این فکر افتاد که با افسانه ها و ترانه های کهن میزبانان خود آشنا شود و دریافت که آنان معتقدند نیاکانشان از سوی خاور، از آمریکا، و از راه اقیانوس، به اینجا آمده اند. آیا این افسانه های کهن حقیقت داشتند؟ هیردال مدتهای مدید به تحقیق در زمینه زندگی بومیان پولینزی پرداخت و اندک اندک دریافت که یکی از بزرگترین و مهم ترین رویدادهای ناشناخته تاریخ انسان را دنبال می کند. در این هنگام جنگ جهانی دوم آغاز شد. هیردال به نروژ بازگشت تا برای دفاع از میهن خود وارد نبرد شود. شش سال بعد بار دیگر به فکر پولینزیها اقتاد و در مقاله مفصلی نوشت که این مردم در اصل از مردمان آمریکای جنوبیند که هزاران سال پیش، از اقیانوس آرام گذشته اند و به این جزایر دوردست آمده اند. در این مقاله آمده بود که بسیاری از آداب و رسوم پولینزیها و بومیان آمریکای جنوبی، شبیه یکدیگر است. و براستی نیز در بسیاری موارد به شیوه ای یکسان می اندیشیدند و می زیستند.

 

تیکی وکن - تیکی

 

 

تور هیردال ، با شنیدن یک افسانه، ردپای این جزیره نشینان را تا سرزمین آمریکای جنوبی، دنبال کرد. روزی، از مردان سالخورده یکی از این جزایر که درباره نیاکان خود سخن می گفتند شنید که روزگاری، گروهی مردم بلندبالا و نیرومند به رهبری ربیس قبیله خداگونه ای به نام تیکی tiki از سرزمینی بسیار دوردست، به این جزایر هدایت شده اند. مردان سالخورده می گفتند آنان که از سرزمین بزرگی واقع در شرق جهان آمده بودند، در این جزایر ساکن شدند و در بسیاری از زمینه های زندگی به راهنمایی و آموزش بومیان پرداختند. می گفتند که تیکی به یک خدا شبیه بوده است. و اهالی جزایر پولینزی، هنوز نیز پیکره هایی را که باور داشتند شبیه رهبر و آموزگار آنهاست، می پرستیدند و نماز می گزاردند.

بسیاری از پژوهشگران دلبستکی چندانی به این افسانه های کهن نشان ندادند، اما هیردال هر روز در این زمینه بر دامنه تحقیقات خود افزود و دریافت که در آن سوی دیگر اقیانوس آرام، بومیان آمریکای جنوبی نیز برای خود داستان دیگری دارند. آنان نیز از انسان خداگونه ای سخن می گفتند و باور داشتند که مانند تیکی رهبر و آموزگار بزرگی بوده است. مردم او شهرها و پرستشگاههای عظیمی در پروی باستانی بنا کرده بودند و درست مانند رومیان دارای تمدن نیرومندی بودند و بر پاره ای از بلندترین کوههای جهان راههای بزرپی ساخته بودند. آنان به اینکاها incas  کشاورزی و ساختن بناها را آموخته بودند، خورشید مقدس را می پرستیدند و رهبرشان، خود را برادر خورشید می نامید. این مردم، سپس در جنگی عظیم، کمابیش از پای درآمدند. ارتشهای ستمگر بیگانه، مقاومت دلیرانه آنان را درهم شکستند و برادر صلحجوی خورشید را ناگزیر ساختند تا سرزمین خود را، به سوی نقطه امنی، ترک گوید. وی بازمانده مردمش را گرد آورد و به همراه آنان از راه اقیانوس آرام به سوی باختر گریخت و بدین سان ناپدیدشدند و دیگر هرگز کسی آنان را ندید. نام این رهبر باستانی، چنان که خود می گفتند، کن- تیکی kon tiki  بود.

 

نامها و داستانهای تیکی و کن- تیکی، شبیه به یکدیگر بودند، و این، تنها یکی از دلایل بسیاری بود که هیردال را معتقد می ساخت پولینزیها از آمریکای جنوبی به این جزایر آمده اند. وی تردید نداشت که نیاکان این مردم، هزاران سال پیش تن به سفری دور و دراز و پر خطر داده اند و از اقیانوس آرام گذشته اند.این دلیل، برای پژوهشگران دیگر چندان قانع کننده نبود بدیهی است که همه آنان در مورد شباهتهای بسیار لین مردمان به یکدیگر همنوا بودند اما با این همه، یک مسأله مهم، آنان را از پذیرفتن افکار هیردال باز می داشت و سبب می شد به او توصیه کنند از اندیشه ای که در جهت اثبات آن می کوشید، دست بردارد. آنچه سبب می شد که پژوهشگران حاضر به شنیدن و پذیرفتن اندیشه هیردال نباشند، این بود که بومیان باستانی آمریکا، هیج گاه قایق نساخته بودند بدیهی است که در بسیاری از زمینه ها آگاهیهای بسیاری داشتند، اما هرگز چنین وسیله ای را به کار نگرفته بودند. پس چگونه می توانستند به خطرهای بیشمار عبور از بزرگترین و پهناورترین اقیانوس جهان تن در داده باشند؟ هیردال این سخن را پذیرفت و گفت: درست است. اما آنها کلک می ساخته اند. مکر کلک چه ایرادی دارد؟ کلک الوارهای همواری که با ریسمان به هم پیوسته اند، و تنها می توانند در سطح اقیانوس شناور بمانند کمابیش، همه دریانوردان و پژوهشگران به این اند یشه، خندیدند! کلک، تنها به درد ماهیگیری در نزدیکی سواحل دریاها میخورد. چگونه کسی می توانسست با آن اقیانوس آرام را بپیماید؟ زیرا با همان نخستین موج، تمام سرنشینان آن به دریا ریخته می شدند!

 

جنون مقدس

 

بیشتر پژوهشگران و دریانوردان می پنداشتند که این موضوع، دیگر منتفی الست. اما هیردال با آنان همنوا نبود. وی باور داشت که کن- تیکی به این منظور کلکهای ویژه ای ساخته است و خود هیردال تصویر آنها را در معبدهای باستانی پرو دیده بود. نظیرآنها، تا همین 100 سال! پیش نیز در این سرزمین به چشم می خورد. مردم پرو، این کلکهای عظیم را با چوب شگفت انگیز درختی به نام بالسا balsa می ساختند و بر این باور بودند که هرگز به زیر آب فرو نمیروند کلکها بزرگ و نیرومند بودند و هریک ازآنها، یک بادبان بزرگ چهارگوش، یک سکان پارویی و کلبه ای کوچک بر خود داشت. هیردال اعلام کرد که با چنین وسیله ای می توان از اقیانوس آرام گذشت. اندیشه اش هیچ ایرادی نداشت. قصد وی این بود که کلکی مانند کلکهای پروییان بسازد و خود دست به چنین سفری بزند! زیرا تنها از این طریق، می توانسمت درستی اند یشه اش را در عمل به اثبات برساند. تصمیم جنون آمیزی بود. اما خوشبختانه همواره کسانی هستند که از این گونه تصمیم ها پشتیبانی کنند. هیردال ، خود ثروتی نداشت و نمی توانست برای گرفتن وامهای سنگین نیز، خطر کند. اما کسانی را یافت که آماده بودند هزینه ساختن کلک، و هزینه های دیگر این سفر شگفت انگیز و خطرناک را بپردازند. وی همچنین پنج مرد کارآمد را که به عنوان سرنشینان کلک لازم داشت، یافت. این مردان از سرزمینهای گوناگون جهان آمده بودند، اما از یک بابت به یکدیگر شباهت داشتند: دلبستگی به ثابت کردن نظریات شگفت انگیز.!! هر روز بر تعداد کسانی که به این سفر دور و دراز دریایی دلبستگی می یافتند، افزوده می شد. بندری که کلک را در آنجا می ساختند، پر از دیدارکنندگان کنجکاو بود. هتلها از خبرنگاران و روزنامه نگاران موج می زد. هیردال و همراهانش میزبانانی صمیمی بودند و با دلبستگی، کلک را به مهمانان خود نشان می دادند و درباره آن سخن می گفتند. بسیاری از دیدار کنندگان، از سر دلسوزی، به آنان اندرز می دادند که از طرح خود چشم بیوشد! زیرا بر این باور بودند که موفق نخواهند شد. دریانوردان، بیش از دیگران تردید داشتند و توصیه های بسیاری می کردند که بیشتر مربوط به خطرات سفر بود. به نظر آنان، نخستین امواج بلند اقیانوس کلک را غرق می ساخت و سرنشینان بی حفاظ آن را به میان آبهای اقیانوس پرتاب می کرد. می فتند شکل و ساخت کلک نامناسب است، سرنشینان نمی توانند مسیر آن را کنترل کنند و ریسمانهایی که الوارها را به هم پیوسته اند در پهنه اقیانوس از هم می گسلند، کلک در هم می شکند و سرنشینان خود را به دریا می افکند. برای ناکامی سفر، دلایل بسیاری مطرح می شد که هیردال نمی توانست آنها را رد کند؟ اما علیرغم همه این مخالفتها، برای ادامه کار خرد نیز انگیزه های مهمی داشت: وی تردید نمی کرد که پروییان باستانی نیز سفرخود را با چنین وسیله ای به انجام رسانده اند. و اگر آنان توانسته بودند این کار را به انجام برسانند، چرا وی نتواند از عهده آن برآید؟ ساختن کلک آسان نبود، زیرا سالها بود که دیگر کسی چنین وسیله ای نمی ساخت. برای این کار، دوازده درخت عظیم.ماسارا در رشته کوههای پرو افکندند و تنه آنها را از راه رودخانه به دریا رساندند. همراهان هیردال ، به شیوه سازندگان باستانی کلکها، بر هر یک از این تنه ها نامی نهادند. و از آن پس زندگی تمام این مردان، به این تنه های درخت بستگی یافت. در ساختن کلک، فلز به کار نبردند و الوارها را تنها با ریسمانهای محکم و نیرومند به هم پیوستند. بادبانی چهارگوش و کلبه ای کوچک نیز برآن برپا داشتند که تنها پناهگاه سرنشینان به بشمار می رفت. مهمانانی که از کلک دیدار می کردند، با خود می اندیشیدند که هیردال و همراهانش، بیش از عقل سلیم، از تهور و بی باکی برخوردارند. گاه حتی به آنان توصیه می کردند که وصیت نامه خود را بنویسند! سرانجام، گروه، سفر تاریخی خود را آغاز کرد و گام در راهی نهاد که هزاران ساله پیشر کن- تیکی و همراهانش آن را پیموده بودند. به نشانه وفاداری خود نسبت به پادشاه باستانی، خورشید، تصویر سر او را بر بادبان نقش کردند و کلک را نیز کن- تیکی نامیدند.

 

120 روز سوار بر ابهای اقیانوس

 

سرنشینان که از راندن کلک در دریا آگاهی چندانی نداشتند، ناگزیر بودند به شتساب آن را فرا گیرند و بسیار زود دریافتند که زندگی در کلک، زندگی در میان دریاست، نه بر آن. زیرا در همان عمقی پیش می رفتند که ماهیان دریا شناور بودند و موجودات دریایی گاه آنان را به جای انواع دیگر جانوران آبزی می گرفتند! ماهیان در پیرامون آنان و زیر دست و پایشان می لولیدند و گاه حتی به سرو رویشان می پریدند! سرعت حرکتشان از اغلب ماهیان بیشتر بود و تنها از برخی ازآنها عقب می ماندند.  کن- تیکی نمی توانست مانند کشتیهای مدرن امروزین آب را بشکافد و پیش برود، و ابتدا، هیج پیش نمی رفت. تنها به آرامی، از موجی بر موج دیگر می لغزید. آنگاه، سرانجام جنبش دریا آن را به پیش کشید و کن- تیکی، پرقدرت و هدفمند، شروع به پیش رفتن کرد. و پس از چند روز، در حقیقت، دیگر برای کاوشگران امکان بازگشتی برجای نمانده بود زیرا در چنگال نیرومند امواج اقیانوس که آنان را به سوی باختر می راند، گرفتارآمده بودند. نخست، در کنترل کلک، دشواریهای بسیاری داشتند. در روزهای آغاز سفر، توفان هراسناکی به پا خاست و هنگامی که خیزابهای غول آسای بسیار بلند بر فراز سرآنان چنبره می بست، نگاههایشان از نومیدی سرشار می شد؟ و هنگامی که امواج مانند آوار بر سرشان فرو می ریخت، به نظرشان گریز از مهلکه ناممکن می رسید. بی تردید کن- تیکی می بایست در زیر سنگینی بار آن همه آب، غرق می شده اما شگفت آن که حتی وقتی آوار امواج بر سر آن فرود می آمد، هنوز بر روی آب شناور بود. به آرامی از شیب خیزاب دیگری بالا می خزید و لختی بر موج تازه می ماند، تا به سوی موجی دیگر بلغزد. حرکات کن- تیکی در حقیقت بیشتر به حرکات ماهیان و پرندگان شبیه بود تا به حرکت کشتی ها. در آغاز، برای کنترل کلک ناگزیر بودند به سختی تلاش کنند. خیزابهای عظیم و بادهای نیرومند، گویی با آنان سر جنگ داشتند. گاه حتی به نظر می رسید که کن- تیکی نیز به دشمن پیوسته است. باد، سکان را از دستهایشان می ربود، پوست دستهایشان برمی آمد و جای آن بسیار حساس و دردناک می شد. با جامه های خیس به خواب می رفتند؟ و بدنهایشان در هم کوفته و مانند چوب، خشک میشد و سرانجام، دیگر نیرویی برای ادامه نبرد با اقیانوس در تن خود نمی یافتند. شدت تلاش، آنان را از پای درمی آورد. گاه، کنترل کلک را کاملا از دست می دادند. به همین سبب، پس از چندی بر آن شدند که بادبان را فرود آورند و کلک را رها کنند تا رو به هر سو که می خواهد، برود. و ازآن پس دیگر هیج مشکلی پیش نیامد کن- تیکی دیگر به زیر امواج فرو نرفت و در دره های میان خیزابها ناپدید نشد. تنها سبک و آرام، از موجی به موج دیگر می لغزید تا این که توفان فرو نشست. آنگاه سرنشینان بار دیگر توانستند بادبان را برافرازند و به سوی باختر پیش برانند. پیش بینی این که فرو ریختن امراج بر کلک موجب غرق شدن سرنشینان آن در آبهای اقیانوس می شود، درست از آب درنیامد. به عکس، امواج آب، بی درنگ در شکافهای میان تنه های به هم پیوسته درخت ناپدید می شدند. کلک و سرنشینان آن همیشه سراپا خیس بودند، اما هرگز به زیر آب فرو نمی رفتند. کن- تیکی قایق کوچکی با خود حمل می کرد که سرنشینان هرگاه ضرورت می یافت، می توانستند با آن کلک را ترک گویند. یک بار، که دو تن از سرنشینان سوار آن شده بوند تا کمی در پیرامون آن گردش کنند، با حادثه هراس انگیزی روبرو شدند. نخست، اقیانوس کاملا آرام بود. اما هنگام بازگشت، بناگاه تندباد عظیمی برخاست. سرعت کن- تیکی افزایش یافت و قایق نتوانست خود را به آن برساند. این کار امکان نداشت. دوستان آنان نیز که در کلک بودند، هیچ کاری از دستشان برنمی آمد. راستی، آیا ممکن بود که در آن اقیانوس عظیم بی کرانه، تنها و سرگردان رها شوند؟ سرانجام، پس از تلاش و نبردی سخت و طولانی، توانستند ریسمانی را که از کلک به آب انداخته شده بود، بگیرند و خود را نجات دهند. هیردال، برای این که دیگر هرگز چنین حادثه ای روی ندهد، فرمان داد هنگام دور شدن از کلک، قایق را با ریسمان محکم به آن ببندند. گروه، برای مدت چهار ماه آذوقه و لوازم داشت. ظرفهای ذخیره آب آشامیدنی را به زیر کلک بسته بودند تا دریا آنها را خنک نگاه دارد. هرگاه باران می آمد، بار د یگر ظرفها را پر می کردند. ذخیره اصلی غذای آنان در زیر عرشه کلک بسته بندی، و در جای خود استوار شده بود. آذوقه روزانه شان را در کلبه کوچک روی عرشه گذاشته بودند. هر یک از سرنشینان بیش از یک جامه دان، و لوازم شخصی دیگر، چیزی همراه نداشت. یکی ازآنان جعبه ای پر از کتاب، و دیگری، چند ابزار موسیقی با خود آورده بود. کتاب خواندن، موزیک گوش دادن و گفتگو کردن، سرگرمی آنان بود. هر روز، از دریا ماهی تازه می گرفتند و همراه با غذای خود می خوردند. ماهیان اغلب هنگام بیرون جستن از آب، روی عرشه می افتادند و سرنشینان بی درنگ آنها را برمی داشتند و در ظرفی می انداختند. در کلک، هرگز هیچ کس گرسنه نمی ماند. هرگاه برای شنا وارد آب می شدند، میلیونها ماهی سر در پی آنان می نهادند. یک روز، کوسه کوه پیکری، ساعتها کلک را دنبال کرد. پیکر کوسه، از کلک نیز بزرگتر بود. بسیاری از جانوران دریا یی، صرفا از سر کنجکاوی در پی آنان می آمدند و هیج قصد دشمنانه ای نداشتند. در فضای تهی و بی کران اقیانوس آرام، کن- تیکی هیچ گاه به کشتی دیگری برنخورد. افسوس که هیج کس ظاهر شگفت انگیز کلک و سرنشینان آن را بر آبهای اقیانوس ندید کن- تیکی مانند لاشه زشت کشتی درهم شکسته ای بر آب شناور بود و اگر چشم کسی به آن می افتاد، هرگز گمان نمی برد که سرنشینان آن در کار سفری شگفت انگیز و کشفی جدی و بسیار بزرگ هستند! ظاهر آنان، از ظاهر کلک نیز بی سامانتر و آشفته تر بود. اغلب جامه ای بر تن نداشتند و موهای بلندشان بر پشتهای برهنه شان آویخته بود. اگر چشم مسافران کشتی مدرن اقیانوس پیمایی به آنان می افتاد، گمان می بردند که موجوداتی متعلق به عصر سنگ، به سوی باختر در حرکتند! با این همه، کن- تیکی به اندازه هر کشتی دیگری شایسته توجه بود. هر روز تنها 70کیلومتر پیش می رفت. اما همواره با سرعتی یکنواخت و یکسان و در جهتی درست حرکت می کرد. سرنشینانش خرسند و آسوده بودند و از خطر احتمالی غرق شدن نگرانی نداشتند. بسیاری کشتیهای بزرگتر از کن- تیکی ، از کن- تیکی خطرناک تر بوده اند. تور هیردال به فضای تهی و پهنه بی کرانه اقیانوس می نگریست و در عرصه خیال، صدها کلک دیگر شبیه به کن- تیکی را به تصور در می آورد که بر پهنه آبهای اقیانوس پراکنده اند. این صحنه ای بود که نخستین مهاجران گریزان آمریکای جنوبی نیز، هزار و چهار صد سال پیش آن را دیده بودند. در آن زمان، سوسوی صدها چراغ بر فراز صدها کلک، شبانه، سطح آبهای اقیانوس را روشن کرده بود. کن- تیکی ، رهبر خداگونه، و پیروان و همراهانش هیچ احساس نگرانی نداشتند و کلکهایشان آهسته و آرام پیش می رفتند. آنها مانند تور هیردال و گروهش، تنها نبودند. در آن زمان، سفر به جزیره های ناشناخته همواره هیجان بسیار به همراه داشت، اما خطرناکتر از سفرهای امروزین ما نبود. در جنوب مسیر کن- تیکی ، یکی از شگفت انگیزترین جزایر اقیانوس آرام، یعنی جزیره ایستر قرار داشت. تور هیردال بعدها از این جزیره دیدار کرد و به بررسی و مطالعه آن پرداخت. در این جزیره پیکره های غول آsای انسانگونه ای به چسم می خورد که از صخره های عظیم تراشیده شده بودند. ارتفاع این پیکره ها، با ارتفاع ساختمانهای بلند امروزین برابر بود. بر سر هر یک ازآنها پاره سنگ سرخ بزرگی دیده می شد که به پیکره ها حالت انسانهایی با چهره های سخت و هراسناک و موهای سرخ می بخشید. انسانهای سرخ مو، هنوز نیز در این جزایر زندگی می کنند. شاید این پیکره ها، نماد مردمی باشند که هزار و چهارصد سال پیش، همراه کن- تیکی و خورشید شاه، به آن سفر عظیم دست زدند. در آمریکای جنوبی نیز پیکره هایی درست شبیه این پیکره ها، به چشم می خورند. این نیز دلیل دیگری بودکه نشان می داد هیردال، به درستی در مسیر کلکهای باستانی کن- تیکی و همراهانش به پیش میرود. سرنشینان کن- تیکی برای مدت چهار ماه آذوقه و غذا برداشته بودند. این نیز، گمان درست دیگری را به یقین مبدل ساخت. زیرا پس از ترک سواحل پرو، تقریبا چهار ماه بعد، سرانجام در جزایر اقیانوس آرام گام بر خشکی نهادند. شاید کن- تیکی و همراهانش نیز حدود چهار ماه بر آبهای این اقیانوس رانده بودند. کلک، سرانجام در یک جزیره تک افتاده، به خشکی رانده شد. خوشبختانه هنوز هیج آسیبی ندیده بود. مقداری آذوقه و لوازم نیز ذخیره کرده بودند. پس از ماهها به سر بردن روی آب، برایشان بسیار شگفت انگیز بود که می دیدند بار دیگر بر زمین آرام و محکم و مطمئن ایستاده اند و با شادمانی اندامهای خود را کش و قوس می دادند! پس از چند روز، جزیره نشینان مهربان با چهره های گشاده به استقبال آنان آمدند و همچنان که از شدت هیجان فریاد می کشیدند، پیرامون کن- تیکی حلقه زدند. به نظر می رسید که آن را می شناسند! سالخوردگانشان از سر تایید، سر تکان می دادند. این همان چیزی بود که پدرانشان درباره آن برایشان سخن گفته بودند. به نظر می رسید که افسانه های باستانی آنها، بار دیگر به واقعیت پیوسته اند. پولینزیها و سرنشینان کن- تیکی به یکدیگر پیوستند و به شادی و پایکوبی پرداختند.

 

عبور از اقیانوس اطلس با قایق کوچک

 

تور هیردال سرانجام ثابت کرد که عبور با کلک از اقیانوس آرام امکان پذیر است. پس انسان، حدود دو هزار سال پیش نیز توانسته بود به چنین سفری دست بزند. اما، مسئله درهمین جا پایان نمی گرفت. هر پدیده تاریخی، در زمان، به گذشته باز میگردد و با پدیده دیگری پیوند می یابد بومیان آمریکای جنوبی و مصریان به نحو شگفت آوری، از بسیاری جهات به یکدیگر شباهت داشتند. خدایانشان همسان و بناهایشان نیز بلند و نوک تیز بودند. اما این افکار و شیوه ها، چگونه توانسته بودند از اقیانوس وحشی و ناآرام اطلس بگذرند؟ آیا انسان در این جا نیز سفرهای عظیم فراموش شده دیگری داشته است؟ هیردال تردید نداشت که مصریان باستان به چنین سفرهایی دست زدهاند. در تمدن آمریکای جنوبی، آثار و نشانه های بسیاری از تمدن مصریان به چشم می خورد. اما هیردال در اینجا نیز با دشواری ثابت کردن امکان چنین سفری، در عمل، روبرو بود. بی تردید، مصریان باستان ساختن قایق را می دانستند و این وسیله را به کار می بردند. اما قایقهایشان را نه با چوب، بلکه با ساقه نوعی نی که در کناره های رودخانه نیل می رویید، می ساختند. این قایقها تنها برای حرکت در رودخانه ها یا آبهای سواحل آفریقا ساخته می شدند و هرگز برای سفر در میان موجهای عظیم اقیانوس اطلس مناسب نبود ند. مایه شگفتی تور هیردال بود که این قایقهای نیین، درآمریکای جنوبی و سرزمینهای دیگر نیز دیده می شدند. چگونه این فکر از مصر، به منطقه دیگری از جهان رسیده بود؟ اندک اندک به این باور دست یافت که درگذشته های دور، کسانی با همین قایقها از اقیانوس اطلس گذشته اند، و بار دیگر برآن شد که خود دست به چنین سفری بزند!

قایق رع – خدای خورشید

 

نحنستین قایق نیین او، به دست قایق سازان آفریقایی ساخته شد، زیرا دانش ساختن قایقهای نیین، هنوز نیز در آفریقای مرکزی از میان نرفته بود و مردمان ا ین سرزمین برای ماهیگیری، از این گونه قایقها به کار می بردند. قایق جدید، به خاطر " خورشید- خدا" یی که هنوز در مصر و آمریکای جنوبی مورد پرستش بود، رع Ra  نامیده شد. اما سفر رع نخستین، با ناکامی روبرو گردید. اقیانوس بی کرانه اطلس که از آفریقا تا آمریکا گسترده است، اقیانوسی خشن و هراس انگیز است، و رع پس از دشواریهای بسیار، در نزدیکی کناره های آمریکای جنوبی درهم شکست و غرق شد همچنان که بسیاری از این گونه قایقها در گذشته های دور و نزدیک غرق شده بودند- اما سرنشینان آن نجات یافتند. با این همه، تور هیردال بر آن شد تا ثابت کند که قایقهای نیین می توانند از عهده چنین سفر عظیمی برآیند و بار دیگر دست به تلاش زد. این بار، سازندگان قایق از پرو آمده بودند و قایقهایی ساختند که بسیار شبیه به تصویر قایقهای مقبره توت عنخ آمون بود. رع دوم، بخت مساعدی داشت. در این قایق، سفر عظیم با پیروزی به پایان رسید و سرنشینان آن در میان شور و هیجان همگانی مردم، در سواحل آمریکای جنوبی به خشکی گام نهادند. تور هیردال به پاس این کار عظیم، توجه و ستایش همه جهانیان را به سوی خود جلب کرد. وی تا پایان عمر حرکت و جابجایی انسانهای باستان را در پهنه جهان، دنبال می کرد (1914/2002). ما اکنون دیگر می دانیم که نیاکان بایستانی ما، بارها و بارها از اقیانوسها گذشته اند. بدینسان، می توان گفت که کاوش و جستجو در اقیانوسها، نه از چند صد سال، بلکه از هزاران سال پیش آغاز شده است.  مطلب ارسالی ابراهیم زارع

 

دانلود PDF مطلب

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

 

برای اطلاعات بیشتر میتوانید به ادرس زیر مراجعه کنید.

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ و ساعت ۴:۵۶ ق.ظ