ولیام سیدس - نابغه ای که دیوانه شد.!!

کتاب نابغه شدندوستان و عزیزان – دیگر نمیدانم با کدام زبان و با کدامین احساس از شما خوبان تشکر کنم, نه زبان میتواند و نه قلم مدرن که صفحه کیبورد باشد . ممنون و باز هم ممنون – باید در یک پست از تمام شما نام ببرم و یک به یک تشکر کنم – بیش از 70 ایمیل طی این چند روز گذشته داشته ام – انقدر در مسنجر پیام بود که تعجب کردم – بخدای منان هرگز باور نداشتم اینگونه مورد مهر و محبت شما عزیزان قرار گیرم – من وظیفه ام را انجام میدهم و هیچ توقعی ندارم –  دکتر " سینوهه " عزیز یک کامنت جالب در پست قبل گذاشته است- دکتر جان : میدانی که دوست دارم .  اما مطلب امروز : وقتی در اینترنت بدنبال مطلب میگشتم – با نابغه ای برخورد کردم که حکایت تلخی داشت– انگاه از خود پرسیدم : ایا استعداد و نبوق یک نعمت الهی است– ایا میتوان مغز را پرورش داد – البته برای هر کدام از این سئوالها, میتوان ساعتها بحث و جدل علمی داشت . اما مطلب امروز حکایت دیوانه ایست که ابتدا نابغه بود و بعد دیوانه شد . حکایتی که چندین سال دانشمندان و محققان را در بهت و حیرت فرو برده بود .

 

 

"ولیام سیدس" – نابغه ای که دیوانه شد.!!

 

شرح زندگانی " ویلیام سیدس " ماجرای انسانی بود که در چهار سالگی یک نابغه شد.!! – در چهل سالگی این نبوغ از وجودش رخت بربست و عجیب تر اینکه او خود از این موضوع خشنود بود .!! – "ویلیام " کوچک در دو سالگی قادر بود کتابهای دبیرستانی را بخواند و از شش ماهگی توانست حروف الفبا را تشخیص دهد.! این نابغه کوچولو در چهارمین سالروز تولد خود, بنا به دستور پدرش – دو مقاله پانصد کلمه ای را یکی به زبان بوریس سیدیسفرانسه و دیگری را به زبان انگلیسی نوشت .  یکسال بعد    هنگامی که پدرش از نبوغ فرزندش بخود می بالید – " ویلیام سیدیس " کوچولو در روز تولدش دست به کار خارق العاده دیگری زد, و یکبار دیگر نبوغ فکری خود را اشکار ساخت . او اینبار مقاله ای درباره علم تشریع به رشته نگارش دراورد . پدرش پرفسور " بوریس سیدیس " این رساله را به دانشگاه " هاروارد " برد تا کار بینظیر فرزند نابغه اش را به همکاران دانشمند خود نشان دهد . انان از اینهمه استعداد و نبوغ , براستی حیرت کردند .!! ولی این کودک هنوز برای انها و پدرش اعجاب دیگری در استین داشت . در زمانی که فقط 10 سال از عمرش سپری می شد – یک کتاب درسی به زبان یونانی درباره علم هندسه نوشت . در یازده سالگی به دانشگاه " هاروارد " راه یافت . البته او دو سال پیش اماده ورود به دانشگاه بود – اما مقامات دانشگاه صلاح دیدند پیش از ثبت نام مدتی صبر کنند . شخصی که در دو سالگی یک نابغه بشمار میرفت – در بیست سالگی طعم تلخ شکست را چشید. چه اتفاقی افتاده بود.؟! روز شمار رویدادهای زندگی او سر نخ هایی در اختیار ما میگذارد – لیکن پاسخ قانعه کننده ای به ما نمیدهد . " بوریس سیدیس " در دانشگاه هاروارد به تدریس روان شناسی در زمینه " حالات غیر طبیعی " اشتغال داشت . او نویسنده برجسته ای بود و بخاطره نگارش چند کتاب درباره مبحثی که تدریس میکرد – از شهرت زیادی برخوردار گردید بود – و هنوز از او بعنوان یکی از اعضای برجسته دانشگاه هاروارد یاد میکردند – دکتر سیدیس اندکی پیش از انکه پسرش بدنیا بیاید – تصمیم مهم و خطرناکی گرفت . او تصمیم گرفت پاره ای از تئوریها و نظزات خود درباره پدیده " پیشرفت ذهنی " را روی فرزند خویش ازمایش نماید.!! و در حقیقت از فرزندش به عنوان یک خوکچه ازمایشی استفاده کند . ولی نمیدانست با این اقدام – زندگی فرزند خود را به تباهی خواهد کشاند . پدر سیدیساو بر این باور بود که مغز یک موجود زنده را – میتوان درست مثل عضلات بدن پرورش داد و اینکار را از نخستین روزهای زندگی فرزندش اغاز کرد. هنگامی که " ویلیام " کوچک قدم به این جهان گذاشت – اینده اش در لب تختخواب او قرار گرفت . پدر خود خواهش – حروف الفبا را روی میله ای بالای سر او اویزان کرد – و روز چند بار این حروف را به طفل نوزادش نشان میداد و نام انها را با صدای بلند میخواند – و ان بچه کوچک هم عینا تقلید میکرد – اینکار ساعتها و روزهای متوالی ادامه یافت – و شگفت اینکه  " ویلیام " کوچک – هنگامی که فقط شش ماه از عمرش میگذشت – قادر بود این حروف را تشخیص دهد – حاصل کار موفقیت امیز بود – اما بعد .؟!!! مغز کوچک ویلیام بجای قصه و اشعار کودکانه – هر روز با متون کتابهای درسی بمباران می شد . بجای قصه های شیرین , جغرافیا – هندسه – فیزیولوژی و زبان یونانی بخورد این طفل بیچاره داده می شد . اجازه نداشت خود را با هیچگونه بازیچه ای سرگرم سازد.!! دنیای او را بازی های بی رحمانه پدر پر کرده بود – هر ماه که میگذشت – پیشرفت ذهنی باور نکردنی این طفل بیش از بیش شکوفا می شد, بطوری که موجبات شگفتی همکاران پدرش - و بهت و حیرت مادر بیچاره اش را فراهم ساخت . ولی با گذشت زمان – نقطه کوری در این نبوغ چشمگیر پدیدار گشت . هنگامیکه " ویلیام " به سن هشت سالگی رسید , خنده های بیموردی سر میداد-! و در مواقعی با غامض ترین مسائل فکری روبرو میشد – واکنشهای عصبی در او بروز میکرد . این نشانه – بدبختی و مصیبت بشمار میرفت که پدرش از درک ان عاجز بود.! این برنامه تغذیه فکری اجباری – هنگامیکه به اوج رسید که ویلیام به سن چهارده سالگی پا گذاشت – در ان روز  در حضور جمعی از دانشمندان سال 1912 درباره " بعد چهارم " به سخنرانی پرداخت و درست در لحظه ای که انان را سخت تحت تاثیر سخنان خود قرار داده بود.! – ناگهان بی اراده و با حالتی عصبی , زیر خنده زد و از هیچ روی قادر نبود خنده خود را کنترل کند.!!! – پس از انکه مدتی دراز در اسایشگاه " پورتس ماث " واقع در " نیو همشیر " بستری شد – دوباره به دانشگاه " هاروارد " بازگشت و با موفقیت فارغ التحصیل گردید . او به خبرنگاران گفت : که یگانه ارزویش در زندگی ان است که مانند یک موجود طبیعی ویلیام سیدیسزندگی کند . " ویلیام سیدیس " با خواسته پدرش به مقابله برخاست و کوشید خود را از بند تجربیات بیرحمانه او ازاد سازد .  او در اموزشگاه " رایس " واقع در " هوستن " به تدریس پرداخت و دریافت که از فوت و فن سازش با مردم کمترین سررشته ای ندارد – و مردم چه در داخل مدرسه و چه در خارج از ان میگریختند و از او دوری میکردند – برای همین دلش انباشته از تنفر و شورش علیه پدرش و علیه جهانی بود که در ان میزیست- مردم را کوچک و خود را برتر از دیگران میدانست – عاقبت به اتهام تحریک و برپاکردن اغتشاش – به 18 ماه زندان محکوم شد . پس از چندین ماه غیبش زد و دیگر کسی از او خبری نداشت تا انکه روزی یکی از دوستان قدیمی پدرش به او اطلاع داد که فرزند جوانش با نام مستعار دیگری – در فروشگاهی به کار اشتغال یافته و هفته ای 23 دلار دریافت میدارد.!! – او از اوج نبوغ, به زیر سقوط کرد . " ویلیام سیدیس " در برابر اصرار مداوم یک اشنای قدیمی – که از او خواسته بود در حضور مردم – درباره امکان زندگی در کره مریخ به سخنرانی بپردازد – به مدت یک ساعت همه شنوندگان را مجذوب سخنان خویش ساخت . اما ناگهان, از حرکت اتومبیل ها در خیابان به خنده افتاد و همه رشته ها را پنبه کرد.!!!! – در تابستان سال 1944 در گیرودار جنگ جهانی دوم – کمتر کسی به مرگ انسان ژولیده ای که بر اثر بیماری ذات الریه در مسافرخانه ای در " بروکلین " در گذشته بود – توجه نشان نمیداد . ارثی که از پدرش به او رسیده بود – همچنان دست نخورده باقی ماند. "ویلیام سیدیس" نابغه – حتی در دشوارترین روزهای پایان عمر خویش که دچاره مضیقه مالی شدیدی بود- حاضر نشد به میراث پدر و مادری – که مغز و اندیشه او را به نابودی کشانده بودند دست بزند . شاید بین شما افرادی باشد که بخواهد – مدارک و مستنداتی را که در زمان حیات " ویلیام سیدیس " باقی مانده رابچشم ببیند . این هم سایت " سیدیس "

Jalal.Sayadey@Gmail.com

Yahoo  ID = Jalal_webid

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۳ دی ۱۳۸۴ و ساعت ۲:۱۷ ب.ظ