اتلانتیس تمدن گمشده – قسمت 4

 فلاسفه ، علما ، شعرا ، هنرمندان ، عابدان ، نوازندگان و مولفان برای موفقیت در کار خود احتیاج به محیط ساکت دارند و از شنیدن صدای چکمه سربازان یا فریاد کسبه بازار بیزارند. هیچکس حق ندارد به این متفکرین تهمت خودخواهی بزند که چرا در طول اعصار و قرون هرگز حاضر نبودند ، در معلومات خود جز کسانی را که برای درک آن معلومات آمادگی داشتند شریک سازند. این انزوا طلبی به منزله سپر محافظتی آنها است . آیا قانون مشهور قدیمی که " همیشه حق با قویتر است " امروزه کمتر از دوران گذشته نافذ است ؟ آیا مشتی که امروزه در درون زره آهنین تکنولوژی قرار گرفته خطرناکتر و مخرب تر از مشت برهنه دیروز نیست ؟ اگر این علم به دست افراد نا اهل برسد نتیجه آن کاملا روشن است . برادران ارشد نوع بشر که در دره های پر برف ، متفرق و با در غارهای زوایای جبال هیمالیا مخفی بودند به حیات خود ادامه دادند. واقعیت وجود این اجتماعات توسط شواهدی تائید و تصدیق میشود که در نقاط مختلف کره زمین با فواصلی زیاد از هم واقع شده اند . مانند هندوستان ، امریکا ، تبت ، روسیه ، مغولستان و بسیاری نقاط دیگر جهان . این شواهد که در مدت پنج هزار سال به ظهور رسیده اند ، اگر چه با زیورها و زینت های خیال پروری تزئین شده اند ولی با این وجود تا حدی حاوی حقیقت می باشند. "فردینان اوسندوفسکی " که از طرف فرهنگستان فرانسه به دریافت نشان نائل شده حکایت عجبیبی نقل می کند که در مغولستان از زبان شاهزاده " چولتن بیلی والامای بزرگ " ( روحانی بزرگ ) آنجا در پنجاه سال پیش شنیده است . به عقیده آنان در قدیم دو قاره در اقیانوس اطلس و آرام وجود داشته است. این دوقاره در اقیانوس فرو رفته اند  ، ولی بعضی از ساکنان آن به پناهگاه های زیرزمینی پناهنده شده و جان سالم به در برده اند .در این غارها نور خاصی میدرخشیده که در پرتو آن نباتات رشد می کرده اند و وجود آن نباتات به یک قبیله گم گشته ما قبل تاریخ اجازه داد به حیات خود ادامه دهند و بعدا از حیث دانش و معلومات به درجه رفیعی نائل آمدند . به عقیده این دانشمند لهستانی ، نژاد زیرزمینی مذکور که نامش " آگارتی " بوده در زمینه فنی به نتایج مهمی دست یافته است . من جمله دارای وسائل نقلیه خاصی بوده اند که با سرعت زیاد در طول یک شبکه تونلها و نقبهای موجود در آسیا راه      می پیمودند . قوم مذکور مطالعات زیادی هم در باره زندگی در سیارات داشته  است . "نیکلا روریش" کاشف و هنرمند معاصر در طول سفرهایی که در منطقه " سیکیانگ " ( ترکستان چین )کرده راهروهای طویل زیرزمینی مشاهده نموده است . بومیان به وی گفته اند که گاهی بعضی اشخاص عجیب از این منطقه زیرزمینی بیرون آمده و در شهر خریدهایی کرده اند و بهای آن را با پولهای قدیمی که کسی نمی شناخته پرداخته بودند . "روریک" ، در ضمن توقف کوتاهی که در "چوغان کره " واقع در نزدیکی " کالگان " در چین کرده ، مقاله ای تحت عنوان " نگهبانان " نوشته و در آن اظهار نظر نموده که شاید این مردان مرموز که ناگهان در میان دشت و صحرا ظاهر میشوند ، از گذرگاه های زیرزمینی بیرون می آیند . وی سوالات و تحقیقات بسیار در باره این مهمانان مرموز از مغولان کرده و اطلاعات جالبی از آنان بدست آرده است . او می گوید که این اشخاص گاهی سوار اسب می آیند و برای آنکه جلب توجه نکنند خودرا به وضع چوپان یا سرباز یا کاسب دوره گرد نشان می دهند . شهادت شخصیتی را که شهرت بین المللی دارد نمی توان نادیده گرفت . "پروفسور روریک " و دستیارانش در سال 1926 ظهور یک دایره نورانی بر فراز رشته جبال" قراقروم" مشاهده کرده اند . این شئ نورانی در صبح یک روز آفتابی ، بخوبی به وسیله دوربینهای قوی که کاشفان نام برده در اختیار داشتند دیده می شد. در حینی که نام بردگان مشغول تماشای آن بودند ، ناگهان مسیر خود را عوض کرد . در 40 سال پیش در آسمان آسیای مرکزی اصلا هواپیما یا ویرپژابل ( کشتی هوایی ) پرواز نمی کرد. آیا آن وسیله هوایی متعلق به یکی از همین اجتماعات ماقبل تاریخ نبود ؟ در موقعی که هیئت اکتشافی " نیکولا روریک " از گردنه "قراقروم" عبور می کرد ، یکی از بلد های بومی برای وی حکایت کرد که گاهی مردان بلند قامت سفید پوست و همچنین زنان آنها مشاهده شده اند که ناگهان از اعماق کوهستان از راه خروجی مخفی بیرون آمده اند . آنها در تاریکی شب ، در حالیکه مشعلهایی بدست داشتند ، پیش می آمدند و حتی گاهی هم ، آن کوه نشینان مرموز کمکهایی به مسافران  کرده اند . بانو  " دیوید نیل " که مسافرتهایی اکتشافی در تبت کرده ، در نوشته های خود حکایت از آوازه خوانی می کند که می گفتند راه " منزلگاه خدایان " را بلد است . و این منزلگاه در نقطه ای از دشتها و کوهسارهای ایالت " چین هائی " واقع است. روزی این آوازه خوان هدیه عجیبی از آن مکان مرموز برای خانم نامبرده آورد . این هدیه عبارت از گلی به رنگ آبی بود که در 20 درجه زیر صفر روئیده بود . در ان موقع رود  " دیچو " زیر یک قشر یخ به قطر 6 فوت مسطور بود .

شمب هالای شمالی  :

در 40 سال پیش دکتر" لائوچین" در یکی از روزنامه های شانگهای مقاله ای نوشت و طی آن تفصیل سفری را که به یک منطقه عجبی آسیای مرکزی کرده بود شرح داد . در این روایت بدیع که به منزله مقدمه و پیش آهنگ کتاب " آفاق گم گشته "  تالیف "جمس هیلتون " است ، طبیب نامبرده شرح سفر پر خطری را که در ارتفاعات تبت به اتفاق یک جوکی اهل نپال کرده نوشته است . این دو مسافر در اعماق کوهستان در یک منطقه بی آب و علف و غیر مسکونی به یک دره مخفی رسیدند که از باد شمال محفوظ و هوایش خیلی گرمتر از نقاط مجاور بود . در اینجا دکتر" لائوچین" به تفصیل  " برج شمب هالای " و آزمایشگاه هایی را می نویسد که مشاهده آنها مایه بهت و حیرت وی شده بود . ساکنان دره مذکور دو مهمان خویش را در جریان نتایج علمی بزرگی که بدست آوده بودند گذاشتند. آنها از دکتر چینی قول گرفتند که تمامی اسرارشان را فاش نکند وگر نه دکتر لائوچین اگر این قول را نداده بود ممکن بود خیلی چیز ها از آنان حکایت کند. در شمب هالای شمالی امروزه جز شن و دریاچه های نمک چیز دیگری به چشم نمی خورد ، ولی بر طبق روایاتی که در شرق حفظ شده در این محل در ایام قدیم جزیره وسیعی موجود بوده که اکنون جز چند کوه مرتفع چیزی ازآن باقی نیست . در زمانی بسیار دور سانحه بزرگی در این محل روی داده است . از اینگونه مشاهدات در مکزیک ، امریکای جنوبی و بسیاری اماکن دیگر نیز ثبت شده است  . در مورد شمب هالای شمالی  مطلب آنقدر زیاد است که نمی توانم تمام آن را برای شما نقل کنم . شاید نتوان با اطمینان گفت که تمام شبکه ها و شهرهای زیرزمینی متعلق به بازماندگان آتلانتیس  است اما با توجه به مطالب گفته شده دست کم میتوان به یک جواب و فرضیه  قانع کننده رسید و معمای تمدنهای  زیرزمینی را تا حدی حل شده دانست. یک نکته مهم دیگر در مورد بازماندگان آتلانتیس  این است که درست است که این اجتماعات نسبت به ارتباط با جوامع ما منزوی هستند ولی بر اساس شواهد با تمدنهای دیگر در کرات دیگر در ارتباط هستند  و به آنجا رفت وآمد می کنند. ریشه این ارتباط به قبل از طوفان بر میگردد. رد پای یک تمدن فرا زمینی هم در زمان قبل از طوفان و هم بعد از طوفان در ارتباط با تمدنهای کهن زمینی موجود است. این یک معادله ساده است . تمدن فرازمینی بسیار پیشرفته است و تمدن زیرزمینی نیز از نظر علمی بسیار پیشرفته است پس از نظر منطقی امکان برقراری یک رابطه دو طرفه میان آنها وجود دارد. و البته دلایل بسیاری بر این ادعا وجود دارد که یک بحث جداگانه می طلبد. در پایان باید بگویم که در باره موضوعات مطرح شده در هر قسمت مطالب بیش از آن است که نوشته شده و به لحاظ اینکه برای هر موضوع  یک قسمت در نظر گرفته شده مطالب تا حدی خلاصه شده است . اگر دوستان و خواندگان در مورد مطالب مطرح شده سوالی دارند که در مطلب مربوط به آن پاسخ داده نشده و یا از نظر خوانندگان مبهم باقی مانده می تواند از طریق ایمیل با من تماس بگیرند. دوستانی که در مورد مطلب بالا احتیاج به توضیحات بیشتر دارند میتوانند به ایمیل ادرس " بهادر کاردل " در زیر مکاتبه نمایند .

 

Deltared2000@Yahoo.com

Kardel@Gmail.com

|+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۲۸ ب.ظ