بـــــر پـــــــمپــــیــی چه گذشت.؟
" پمپیی " در ابتدا از این ابشار مواد مذاب و خاکستر بسلامت جست . درست همانطور که " هرکولانوم " از ابشار سنگها بسلامت جسته بود, اما اتشفشان " وزو " از سر نو تجدید قوا کرد . در ساعت 7.30 بامداد
موج چهارم اتشفشان اغاز شد و این بار هدف حوالی شهر " سارنو " بود . ابری داغ از گاز و خاکستر این شهر را در بر گرفت و از انجا بسوی " پمپیی " پیش رفت و سر راه خود هر موجود زنده ای را خفه کرد . دقایقی بعد موج پنجم اغاز شد و حوالی ساعت 8 بامداد ششمین و قویترین موج هجوم خود را اغاز کرد . در ان ساعت " پلینی اکبر " بعد از ساعتی استراحت از خانه خود در " استابیا " خارج شد . بعدها برادر زاده اش نوشت : دریاسالار و ملازمانش به ساحل دریا رفتند تا ببینند ایا میتوانند به دریا بروند, اما موجها انقدر مرتفع بودند که انها منصرف شدند . عمویم بر روی بادبانی کهنه که بر زمین پهن کرده بودند نشست و اب سرد نوشید. لحظاتی بعد شعله های اتش در اسمان دیده می شد و بوی گوگرد انچنان قوی بود که انها تصمیم به بازگشت گرفتند " پلینی اکبر مرد چاقی بود و از ناراحتی تنفسی مزمن رنج میبرد . نتوانست از جا بلند شود او با کمک دو تن از بردگان سرپا شد اما بلافاصله بر زمین افتاد . برادر زاده اش تصور میکرد رایحه گوگرد او را از پا دراورده اما احتمال دارد که او با حمله قلبی از پا افتاده باشد . مورخ بزرگ مرده بود . در " میسنوم " طرف دیگر خلیج " پلینی اصغر " ساعتها بیدار ماند . لرزه های متوالی زمین او را نگران کرده بود . وقتی سقفها شکاف برداشت و احتمال ان می رفت که خانه فرو ریزد او و مادرش به مردمی پیوستند که شهر را ترک میکردند . « ارابه ها هر لحظه بسوی می لغزید . حرکت زمین متوقف نمی شد, نزدیک دریا دیدیم که جانوران دریایی بسیاری بر ساحل مرده بودند. از همه ترسناکتر منظره اتشفشان بود که فعالیتش به اوج رسیده بود . دود سیاه و ترسناکی به اسمان برخاسته بود و هر چند لحظه شعله های اتش از میان ابر به اسمان زبانه می کشید, درست مثل صاعقه نورانی اما عظیمتر .. چندی بعد این ابر پایین تر امد و سطح دریا را پوشاند . خاکستر بر سر وروی ما میریخت . به پشت سرم نگاه میکردم .. تاریکی را می دیدم که روی زمین میلغزد و پیش می اید . تصمیم گرفتم به کنار جاده بروم .. از ترس انکه مبادا فشار جماعتی که در جاده پیش می ایند ارابه را درون دره هل بدهند. تاریکی رسید و ما در کناری نشسته بودیم .با این که روز بود اما بخاطره خاکستر اتشفشان همه جا در تاریکی و ظلمات بسر میبرد . صدای نجوای مردان و گریه و جیغ زنان را می شنیدیم, بعضی بچه های خود را صدا میزدند و بعضی همسران خود را ... بعضی دعا میکردند تا زودتر بمیرند .. از ترس مردن .! بعضی دستها را بسوی خدایان بلند میکردند اما بیشتر مردم تصور میکردند که از خدایان نیز خبری نیست . شبی ابدی و
جاویدان بر زمین فرود امده بود .» اکنون گرمای ابر اتشفشانی به علت طی مسافت زیاد از بین رفته بود و شب سرد شده بود . اما هنوز گاز گوگرد تنفس را برای همه زیانبار میکرد . 18 ساعت از شروع انفجار " وزو " میگذشت و غول کم کم از نفس می افتاد, اگر چه تا چند روز دیگر خاکستر در همه جا بر زمین می نشست . بخش اعظم شهر " پمپیی و هرکولانوم " ناپدید شده بود . این خاکستر باقیمانده شهر را نیز بکلی محو کرد و پرده ای خاکستری بر روی ویرانها کشید . شاید حدود 90% اهالی شهر توانسته بودند به موقع بگریزند . ظرف روزهای بعد عده ای از انها بازگشتند و با دیدن تپه ماهورهای سوخته و گداخته در جای شهرشان بر سر خود زدند . بعضی از انها در محلی که گمان میکردند خانه انها بوده به کندن زمین پرداختند . مردها با کندن نقب در خاکستر و سنگها به کوچه ها میرسیدند و با حفر سوراخ در دیوارها – تاق به اتاق پیش میرفتند و هر چیز گرانبها و بدرد بخوری را که پیدا میکردند بیرون می کشیدند . جای خالی مجسمه ها و اشیاء قیمتی قرنها بعد که " پمپیی " مجددا" کشف شد, بچشم میخورد . انها نامنظم کار میکردند . به عنوان مثال مجسمه های مرمرین یک اتاق را خارج کرده بودند اما جواهرات نفیس و ظروف نقره و طلا در اتاق بغلی نادیده گرفته شده بود . گاز سمی نیز جان عده ای از انها را در نقبهای زیر خاکستر داغ گرفته بود . این جستجوهای خطرناک خیلی زود متوقف شده بود . پس از کشف " پمپیی " در عصر جدید, باستان شناسان با صحنه های دردناک و دهشتباری روبرو شدند . بسیاری از زنها و سالخوردگان بهمراه بچه ها در کنار لنگرگاه در انتظار معجزه یا کشتی های بودند که انها را از این جهنم سوزان نجات دهد . تمام این افراد بخاطره گازهای سوزان خفه شده بودند و بخاطره حرارت بالا تمام جمجمه این افراد ترکیده بود .. بعضی از افراد دستهایشان را جلوی بینی گرفته بودند تا از هجوم خاکستر و گاز سوزان جلوگیری کنند . در اغوش پدری فرزند جان سپرده بود . عده ای سرهایشان را بین پاها و دستها پنهان کرده بودند . عده ای چنان غافلگیر شده بودند که حتا نتوانسته به گوشه ای بخزند . گاوها و گوسفندان در اغولهایشان جان داده بودند . امروزه توریستهای بسیاری از شهر دیدن می کنند, انها مرد کوزه گری را می بینند که در کارگاه خود در گوشه ای نشسته و این بار خود توسط خشم طبیعت خود چون کوزه ای شده .. چند متر انطرفتر سگ او همانطور که در خواب بوده مرگ بسراغش امده است . صحنه ها چنان وحشتناک است که هر بیننده ای را متحیر می کند . در ان زمان امپراطور روم " تیتوس " که 2 ماه قبل از فاجعه بقدرت رسیده بود هیئتی از نمایندگان سنا را مامور کرد تا امکان مرمت و بازسازی شهر را مورد بررسی قرار دهند . او مردم شهرهای دیگر را تشویق کرد که به بی خانمان شهر پمپیی و هرکولانوم پناه بدهند و اموال کسانی که مرده بودند و وراثه ای نداشتند را به نفع دولت ضبط کرد . بعد از تحقیق معلوم شد باسازی پمپیی ناممکن است و نقشه مرمت به کنار گذاشته شد . اما سرزمین پمپی بکل متروک نشد . اینجا و انجا کلبه کشاورزان از نو برپا شد . بر بالای تپه مشرف بر " هرکولانوم " دهکده ای ساخته شد . هر چند فریاد گذشتگان در زیر زمین مدفون شده بود . بقول " استایتوس " شاعر رومی : مردم ممکن است شهرها و ساکنان ان را فراموش کنند اما خشم اتشفشان وزو را هرگز از یاد نخواهند برد . در سال 202 میلادی مجددا" وزو غرید در سال 306 – 472 – 513 – 533 اتشفشان دهان باز کرد – اما نه مثل گذشته ... بعد از ان اتشفشان وزو چند قرن خاموش بود تا دوباره در سال 1361 میلادی از نو اتشفشانی کرد و این یکی از سهمگین ترین خروشهای وزو بود . درست بقدرت اتشفشانی سال 79... هفت نهر سوزان مواد گداخته از قله سرازیر شد و تمام شهر و روستا را که در دامنه اتشفشان وجود داشت نابود کرد . 18000 نفر جان خود را از دست دادند . در قرن هفدهم " پمپیی " و " هرکولانوم " بکل از یادها رفته بودند و اگر گنجکاوی یک خارجی نبود این شهرها هرگز کشف نمی شد .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
دانلود PDF مطلب
نکته که باید یاداور شوم این است که باستان شناسان هنوز هم در تلاش هستند تا پمپیی و بخصوص شهر هرکولانوم را از زیر خاکستر بیرون بکشند . هنوز بسیاری از شهر هرکولانوم در زیر خاک و خاکستر میباشد . متاسفانه هرکولانوم زیر شهری بسر میبرد که مردم اکنون در حال زندگی هستند .
|
+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در شنبه ۴ خرداد ۱۳۸۷ و ساعت ۲:۴۳ ق.ظ