کاهنان و پرستش کنندگان نیز بخور را به سبب پنهان داشتن بوی خون حیوانات قربانی شده دوست داشتند . بهترین بخور از شیره دو گلبن بنام درخت مور و درخت کندر که در کوهای عربستان جنوبی یافت می شد – بدست میامد . دیری نپائید که عربها شکافتن پوست این بوته ها را فراگرفتند و مدت یکهزار سال خروارها شیره های بدست امده را به شمال و شمال غرب فرستادند تا پرستشکده های " ایشتار " – " ایزیس " – تموز - تانیث – نابو و نپتون – اروس – را خوشبو سازند . و سرانجام پیشرفت روشهای ابیاری نیز سبب دیگری برای ثروت عربستان جنوبی بود . روش ابرسانی در سرزمینی که گویی خدایان ان با امر کشاورزی مخالف بودند باید روشی ویژه باشد . در سده +1 شاه " لیشرح ابن یحسوب " پادشاه سبا – ساختمانی ساخت که در کل عربستان آوازه ای چون فانوس دریایی اسکندریه در جهان مدیترانه را یافت .
این بنا ارگ " قومدان " نام داشت که در نزدیکی صنعا برای حفاظت مردم در برابر تاخت و تازهای بادیه نشینان بر پا شد.این ارگ سده های بیشمار پابرجا ماند و سرانجام در نبرد و فتوحات مسلمانان در اغازه سده +7 ویران شد. بعدها نویسندگان ان را بیست طبقه و بلندای هر طبقه را 10 کوبیت ( هر کوبیت از 18 تا 22 اینچ است ) و ساختمان انرا از سنگهای گرانیت – سنگ سماق و سنگ مرمر ذکر کردند . سقف ان از سنگی چنان شفاف ساخته شده بود

پرستشکده ایل موکاه یا بقول مردمان محلی حرم مقدس بلقیس . در تاریخ 1990 حاکمان جدید یمن اجازه دادند تا باستان شناسان این محل را ترمیم و باسازی کنند.
که اگر فردی زیر ان می ایستاد میتوانست از ورای ان پرواز پرندگان را در اسمان مشاهده کند . در هر گوشه این ارگ پیکره یک شیر برنجین ایستاده جای داشت که با وزش باد غرش میکرد . با انکه در بزرگی و شکوهمندی این دژ گزافه گویی شده اما بی گمان بنای کوچکی نبوده است . ساکنان عربستان جنوبی از الفبای زیبای سامی استفاده میکردند که همانند الفبای فنیقیها و عبریان بود . زبان انان عربی نبود و زبانی همانند زبان سامی را گفتگو میکردند که به ان زبان سبائی میگفتند. گویی انان به با سواد بودند خود میبالیدند. زیرا با کمترین بهانه ای دست به لوح نویسی میزدند . هزاران لوح نبشته از این گونه را نسخه برداری و منتشر نموده اند و هزاران لوح چشم به راه بررسی دارند . این لوح نبشته ها بیشترین آگاهی از تاریخ عربستان جنوبی را به دست داده است. دین ساکنان عربستان جنوبی دینی چند خدایی مینویی بود . فرمانروای پرستشگاه خدایان انان – خدای ماه بود که " ایل موکاه " نام داشت و همسر او الهه مهر و فرزند انان سیاره ناهید بود . در هر صورت داستان شهبانوی شبای تورات نشان میدهد که سرزمین سبا در نخستین سده های هزاره یکم پیش از میلاد شکوفا شد . از سال 800 قبل میلاد که پادشاهان اشور گزارش نویسی از پرداخت خراج فرمانروایان سبا را اغاز کردند تا سال 450 قبل میلاد سلسله ای از روحانیون بنام " مقرب " فرمانروایی این سرزمین را در دست داشتند . پس از سال 450 قبل میلاد به سبب دگرگونی در اوضاع – فرمانروای سرزمین سبا شاه نامیده شد. چنانچه سبا نخستین پادشاهی باشد که در تاریخ نشانی از ان بر جای مانده – "ماعین" در شمال ان دومین پادشاهی بود که نزدیک به سال 400 قبل میلاد نیرومند شد و دیری نپائید که نوبت به" کاتابان "در جنوب شرقی سبا و " تیمنا " پایتخت ان رسید .... اما پرداختن به ریزه کاری های تاریخ عربستان جنوبی ما را از " معاریب " و شهبانو بلقیس دور میسازد . در دوران شکوفایی سرزمین سبا – معاریب پایتخت ان و سد برزگ و پراوزه این شهر مهم ترین پیروزی تکنیکی عربستان جنوبی و براستی شاهکار برجسته در امر مهندسی انزمان جهان باستان است. مورخان یونان باستان که فهرستی از شگفتیهای جهان انزمان را گرداوری میکردند شاید اگر خویشتن را بخطر می افکنده و بیابانها را در می نوردیددند و " ســــد معـــاریــب " را میدیدند انرا نیز در میان شگفتیهای جهان انزمان جای میدادند . این سد که مدت یکهزارسال در خدمت مردم معاریب بود تر انسوی " وادی دانا " بیش از 4800 متر فراتر از معاریب گسترش می یافت . زمینی که سد در ضلع ان با زوایه 45 درجه شیب می یافت . ضلع بالا دست را یک رگچین سطحی از سنگهای کوچک که در ملات کار گذاشته شده بود را تقویت میکرد . بارها این سد را با انباشتن خاک بیشتر بنایی بخش بالایی سد پیشین را باسازی نموده و بدین ترتیب بلندی ان را افزایش داده بودند . باسازی پایانی سد – شاید بلندای ان را بیش از 12 تا 15 متر رسانیده باشد. امروز این سد کاملا از بین رفته است . اما در هریک از دو نقطه پایانی ان دریچه بزرگی برای بند اوردن و یا کم و زیاد کردن جریان اب در میان دیواره های صخره ای وادی ساخته و به دقت با سنگ بادبر بنایی و نصب کرده بودند- که همچنان بر جای مانده و بچشم میخورد . دریچه های مهار اب – سیلابی را که به پائین سرازیر شده و در وادی جریان میافت را به دو راه تقسیم میکرد و این دو رود نواحی کشتکاری شده پیرامون معاریب را در بر میگرفت . در نزدیکی این سد شماری سنگنبشته یافت شده که گزارش باسازی و تعمیر سد به دست فرمانروایان بر ان منقوش شده است. بر کهن ترین کتیبه نام " سوموهو عالی نیاف " یکی از نخستین مقربهان سرزمین سبا نقش بسته از این رو شاید " سوموهو عالی نخستین سازنده سد معاریب باشد یا دست کم میتوان تا زمانی که سنگنبشته کهن تری یافت نشده این فرد را نخستین سازنده سد معاریب پنداشت . تندی سیلابها در
عربستان جنوبی به اندازه ای است که فشار اب گاه و بیگاه سد را می شست و با خود میبرد و باسازی ان کاری بس دشوار بود . تا سال 450 بعد میلاد بیست هزار کارگر بر روی سد کار کردند که بسیاری از انها از دور دست امده بودند. عربها درباره اخرین درهم شکستگی سد معاریب در سده 6 بعد میلاد افسانه های بیشماری دارند . یکی از انها میگوید : که پروردگار به ساکنان سرزمین سبا خشم گرفت و موشی را فرستاد تا سد را بجود و سوراخهایی در ان پدید اورد . پس از ان با درهم شکستن سد معاریب تمام پادشاهی های عربستان جنوبی نابود شد . اما این داستان ها گزافه گویی است . زیرا در عربستان جنوبی سدهای بیشماری وجود داشته است . اما در قرآن که کتاب اسمانی مسلمانان است درهم شکستگی سد معاریب با صنایع بدیعی دینی چنین امده است . " برای اولاد سبا در وطنشان از جنوب و شمال دو بوستان ایت لطف و رحمت بود . به انها گفتیم بخورید ار رزق خدای خود و شکر وی را بجای ارید که مسکنتان شهری نیکو است و خدای شما غفور است . با وجود این باز اعراض کردند ما هم سیلی سخت بر هلاک ایشان فرستادیم و بجای ان دو نوع باغهای پر نعمت دو باغ دیگرشان دادیم که بار درختانش تلخ و ترش و بد طعم و شوره گز و ادکی درخت سدر بود . این کیفر کفران انها بود . ایا ما با مرحمتی که به بندگان داریم تا کسی کفران نکند مجازاتش خواهیم کرد . سوره سبا ایه های 14 تا 16 . " این ایه را میتوان مستندترین مدرک از درهم شکستن سد معاریب دانست . متاسفانه کار تحقیق و پژوهش در سرزمین عربستان جنوبی بسیار سخت و گاه حتی غیر ممکن است . در سده 19 عربستان جنوبی ( به جز عدن که تحت الحمایه بریتانیا بود ) بخشی از امپراطوری رو به زوال ترک را تشکیل میداد . فرمانرویان محلی که به سلطان خراج می پرداختند بنا به دلخواه خویش کار میکردند. یکی از این فرمانروایان حاکم یمن بود و با ان که در اصل هر حاکم تازه ای را شورایی از خردمندان برمی گزید اما در واقع حاکم ترتیبی می داد تا فرزند محبوبش جانشین او شود مگر ان که این پسر رقیبی که ادعای حاکمیت داشت کشته می شد. در میان تمام این سنگواره های زنده پادشاهی – یمن از همه کنارگیرتر بود . هنگامیکه که به مردم یمن می گفتید " شاید بیگانه ای وارد یمن شود " بی درنگ پاسخ می داد که به خدا او را خواهیم کشت – و براستی چنین میکردند .با وجود این در دهه 1830 شمار اندکی از اروپاییان برخورد دلیرانه ای با میهمانوازی یمنی ها کردند . در سال 1834 " ژوزف توماس ارنو " فرانسوی نخستین مطلب را درباره باستان شناسی یمن نوشت . او که با نام پزشک مخصوص ژنرالی ترک به یمن راه یافته بود – بدون کسب اجازه با کاروانی به معاریب سفر کرد . پس از ان علی رغم ان که استادی او در پزشکی امیر معاریب را به پشتیبانی از او واداشته بود . دهکده ای در میان ویرانه های باستانی این شهر سر به شورش برداشت . " ارنو " از چند سنگنوشته نسخه برداری کرد اما پس از ان که شمار زیادی از مردم گرد امدند و او را تهدید کردند ناگریز کار خود را رها کرد . بعدها افراد اندکی جسارت به خرج دادند و وارد یمن شدند – افرادی چون " ادوارد گلیزر " اتریشی یا شرق شناس پر اوزه ای چون " فریا استارک " و " اچ – سنت جان فیلبی " را نام برد. اما شمار اندکی توانستند خود را به معاریب برسانند که سرامد انها " احمد فخری " باستان شناس مصری بود . در سال 1947 فخری در ارزوی دیدن معاریب به یمن رفت . یمنیها به او گفتند بهتر است امیدی به این دیدار نداشته باشد زیرا حاکم به هیچکس اجازه سفر به معاریب را نمیدهد چون یکبار به روزنامه نگاری از سوریه اجازه چنین دیداری را داده و از این کار پشیمان شده است . " یحیی ابن محمد " خود کامه پیری و سختگیری که از سال 1904 با خود رایی بر یمن فرمانروایی کرده و حتی به هیچکس اجازه عکس گرفتن از خود را نداده بود . او در نخستین جنگ جهانی اول در برابر بریتانیا جنگیده و از انان متنفر بود و گاه و بیگاه بر سر عدن با انها کشمکش میکرد . یکبار گفته بود که " من و مردم میهنم زیستن در تنگدستی و خوردن علف بیابان را به ورود بیگانگان بخاک خود ترجیح میدهیم " او که در تنگ چشمی پر اوازه بود – ماهیانه 22 دلار به وزیر خارجه اش حقوق میداد و همسران او را ناگزیر میساخت تا برابر دستمزدی اندک برای ارتش سلطنتی اش لباس بدوزند . در دهه 1920 " چارلز ار کرین " سرمایه دار امریکایی از حاکم یمن اجازه خواست تا ماشینهای ابیاری به ارزش یکصد و پنجاه هزار دلار وارد یمن کرده و با هزینه خویش انها را نصب و راه اندازی کند . اما هنگامیکه حاکم یمن دریافت راه اندازی و نگهداری این دستگاههای شیطانی باید به دست بیگانگان بی دین انجام شود جلو برنامه او را گرفت . با وجود بدگمانی بیش از اندازه حاکم یمن – فخری بی درنگ اجازه سفر به معاریب را یافت و پیش از انکه حاکم تغیر رای دهد رهسپار معاریب شد . فخری در پایتخت بلقیس ناگریز بود در برابر تهدیدها و توهینهایی که در یمن نصیب بیگانه ای می شد بردباری نماید . وی با هراس دریافت که یمنیها ویرانه شماری از بناهای باستانی معاریب را تخریب نموده اند تا از سنگهای ان برای بنای بزرگ و دژ مانند دولتی استفاده کنند . فرمانروای محلی معاریب به فخری گفته بود : برای انجام چنین کاری به خود میبالد زیرا یادگار مشرکینی که از بین رفته اند را ویران و از میان برده است و برای او که مسلمان است این کار افتخار و غرور امیز است. فخری مینویسد : " هنگامیکه به کار او اعتراض کردم – دولتمردان یمنی نتوانستند سبب دلبستگی من به حفظ یادگاری های ساکنان بت پرست باستانی را درک کنند و بی پرده گفتند چنین دیدگاهی از مسلمانی چون او قابل توجیه نیست . تمام این یادگاری هایی که انان نگهداری می کنند به دست کافرانی ساخته شده است که بت را می پرستیدند و یاد انان در هر کجا که باشد باید نابود شود . گفتگو با انسانهایی که چنین می اندیشند تنها کارها را دشوار می سازد ." یکسال پس از دیدار فخری از یمن – نخست وزیر ترتیب کشتن یحیی پیر را داد . پس از بستن جاده اتومبیل سلطنتی را ناگزیر به توقف کرده
و حاکم و همراهانش را به گلوله بستند. همدست نخست وزیر کاخ حاکم را گرفت و دو تن از 9 پسر یحیی را کشت . نخست وزیر چند روزی از مقام پادشاهی خود خشنود بود اما دیری نپاید که احمد – ولیعهد حاکم پیشین – قبیله های وفادار به خویش را گرد اوری نمود و شورش را درهم شکست و سر نخست وزیر را زینت بخش تیر چوبینی نمود که در برابر وزارت بهداری یمن جای داشت. حاکم تازه " احمدبن یحیی " نشان از پدر داشت . با وجود این در سال 1951 " وندل فیلیپس " سنگواره شناس امریکایی و سرپرست بنیاد امریکایی پژوهشهای انسانی در " تعیض " نزد او رفت و با پافشاری زیاد توانست رضایت حاکم جدید را برای کار در معاریب بدست اورد . این گروه پژوهشی در " تیمنا " پایتخت کاتبان باستانی کار کرده و در انجا با فرمانروای محلی کلانتر " بیهان " در عدن تحت الحمایه – دوستانه ترین مناسبات را داشتند . زمانی که فیلیپس و چند تن از همراهانش برای بازدید از کاوشهاه معاریب به انجا رفتند توسط گروهی از سربازان ژنده پوش دستگیر شدند اما بعد از مدتی انها را ازاد کردند . . در تابستان سال 1951 گروه پژوهشی به حفاری خود در بیهـــان پایان داد و ارزومندانه افزار و دستگاه ها را از بیابان عبور داده و به معاریب که 75 کیلومتر از انجا دورتر بود بردند .. دیری نپاید که انها در ویرانه های پرستشکده بزرگ " ایل موکاه " که امروزه محلی ها به ان " حرم مقدس بلقیس " میگویند حفاری را اغاز نمودند . این پرستشکده تالاری به وسعت نزدیک به 25 * 20 متر بود ردیفی از ستونهای مربع شکل که زمانی سقفی را نگه داشته بودند . پشت این معبد محوطه نیایش یا صحن مقدس جای داشت که ناحیه ای دایره ای شکل که مساحتی در حدود 76 * 100 متر بود و دیواره سنگی ستبری به بلندای 9 متر ان را در بر گرفته بود . فیلیپس برای از میان برداشتن دشواریهای اجرایی به امریکا بازگشت بی خبر از انکه رای احمد بن یحیی در مورد گروه پژوهشی تغییر یافته است . دولتمردان یمنی بیزار از بیگانگان حاکم را تشویق نموده بودند تا به هر بهایی از شر این بیگانگان منفور اسوده شوند . از این رو دولتمردان یمنی در معاریب شروع به اذیت و ازار گروه کردند. حکم افراد گروه پژوهشی را از انان پس گرفتند و خواستار نسخه های شدند که گروه با مهر لاستیکی از روی سنگنبشته ها برداشته بودند . با انکه ماموران یمنی ناآگاه تر از ان بودند که هدف از این گزارش برداریها را دریابند اما به سبب ارزشمند بودن گزارشها برای گروه – به اهمیت ان پی برده و می پنداشتند که این نسخه ها ارزش مالی دارد و گروه در جستجوی گنجینه ای است و می خواستند به هنگام یافته شدن گنجینه های زر و سیم و جواهرات در ان نزدیکی باشند . انان خواستار نسخه ای از تمام سنگنبشته ها و ترجمه تمام انها شدند . انان به گارگران یمنی اجازه نشان دادن سنگنبشته های تازه را به افراد گروه پژوهش ندادند . سپس از باستان شناسان خواستند تا پیش از هر اقدامی انان را از کار خود اگاه نموده و هر کجا که می روند سربازان یمنی را نیز بهمراه خود ببرند. " فیلیپس " پس از آگاهی از دشواریهای که برای افراد گروهش پیش امده بود به یمن بازگشت اما کوشش او برای دیدار حاکم یمن بیهوده بود . در این هنگام ازار و اذیت گروه پژوهش در معاریب به اوج خود رسیده بود .. تمام مدارک و مهرهای ساخته شده از سنگنبشته ها مصادره شده و توهین و بهانه باستان شناسان را نا امید کرده بود . همراه با این گرفتاریها دولت یمن نیز رفته رفته جلو ارسال تدارکات و به ویژه بنزین را از خارج گرفت تا گروه پژوهش نتوانند با افراد و دستگاههاشان از یمن خارج شوند . " وندل فیلیپس " تصمیم گرفت به هر طریقی که شده گروه پژوهشی را از کاوشگاه معاریب خارج سازد.. او به همکارانش گفت : بنزین های سایر کامیونها را تخلیه کرده و در باک دو کامیون دیگر جای دهند و سپس تمام گزارشات و مدارک را بدون اینکه ماموران یمنی بفهمند بردارند .. سپیده دم روز بعد هر 20 نفر افراد گروه همراه با وسایل شخصی سوار بر دو کامیون شده و در یک اقدام شجاعانه منطقه را ترک کردند .. سربازان با شلیک و عربده کشی سعی کردند انها را دنبال کنند اما این کار بخاطره تخلیه بنزین سایر وسایل نقلیه بی نتیجه بود.. گروه توانست خود را به نقطه صفر مرزی برساند.. دولتمردان یمنی وقتی از ماجرا آگاه شدند شروع به داستان سرایی کردند. انها عنوان میکردند که گروه قصد خارج کردن غیره قانونی پیکره زرین شهبانو سبا از یمن را داشتند . اما این داستانسرایی ها بی نتیجه بود و انانی که با شرایط و خوی یمنی ها اشنا بودند این حرفها را یاوه گویی دولتمردان یمنی میدانستند . از ان تاریخ به بعد یمن و دولتمرانش سرنوشت تکراری همیشگی خود را داشته اند . " احمدبن یحیی از چند توطئه قتل جان سالم بدر برد اما در اخر توسط افراد خانواده خود به هلاکت رسید. بعد از او عبدالله برادر احمد که شاهزاده روشنفکری بود به جای او نشست اما " بدر " پسر احمد با گرد اوردن افراد قبیله خود او را گرفت و پنهانی اعدام کرد و سرهنگی بنام " طلایه " را که به او کمک کرده بود در برابر دیدگان مردم گردن زد. این جنگ پنهانی و علنی قدرت سالهاست که به دوستداران اکتشافات باستانی این اجازه را نداده تا پرده از راز مردمان باستانی " معـــاریـــب " بردارند . در صورت از میان رفتن شب تیره بیخبری و نادانی و جعل در این سرزمین – شاید یکروز گروه پژوهشی به معاریب بازگشته و حقیقت مردمان معاریب و شهبانو سبا را دنبال کند و بدنبال حقایق تمدنی باشد که در دل شنهای روان صحرا از دیدگان همه پنهان مانده است.
تدوین و گرداوری : سیدجلال صیادمیری
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID : Jalal_webid
دانلود PDF مطلب
**

برچسبها:
عجایب باستان شناسی
|
+| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در چهارشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۰ و ساعت ۱:۲۸ ق.ظ