اسرار کشتی ماری سلست
چندی پیش هنگام ورود به وبلاگ, تبلیغاتی که در بالای صفهه باز میشود- نظرم را جلب کرد . با ورود به سایت مورد نظر متوجه شدم این سایت یک نشریه الکترونیکی با عنوان " مجله اینترنتی خانواده " میباشد که مطالب و اخبار مختلفی را پوشش میدهد . در این سایت قسمتی با عنوان " جهان عجایب " وجود دارد که تمام مطالب ان از کتابی با همین عنوان که قبلا" بنده انرا به شما معرفی کردم انتخاب شده است – با این تفاوت که این نشریه کوچکترین اشاره به این کتاب نکرده است . بنده معتقدم : اگر سالهای زیادی از چاپ یک کتاب گذشته باشد - درج مطالب ان در سایت یا وبلاگی اشگالی ندارد . به عنوان مثال دوستان بسیاری از من درباره کتابهای پرفسور " اریک فن دانکین " سئوال کردند که چرا کتابهای ایشان اینفدر نایاب است؟ چون به هر دلیل این کتاب تجدید چاپ نشده است . اما کتاب " جهان عجایب " به قلم "ریدرز دایجست بوک " بعد از سالها تجدید چاپ شده و در اخرین نمایشگاه کتاب تهران توضیح شده است و اخلاقا" این کار درست نیست – چون با این بازار کتاب و گرانی کاغذ ,انتشار یک کتاب بسیار مشگل است . به امید روزیکه قدر زحمات همدیگر را بدانیم .
اسرار کشتی ماری سلست
کشتی باری "دی گراتیا "در مسیر خود از نیویورک به جبل اطارق با کشتی دو دکله عجیبی مواجه شد که مسیر آن ثابت نبود مثل آن بود که ناخدایی مست کشتی را هدایت می کرد وقتی باد می وزید کشتی به هر سو منحرف می شد . ناخدای "دی گراتیا " هیچکس را بر عرشه آن کشتی ندید – برای همین چند علامت فرستاد اما پاسخی نشنید . کشتی نزدیکتر شد. قایقی به آب انداخته شد ناخدا و معاون دوم بطرف کشتی عجیب پارو کشیدند. نزدیکتر شدند. نام کشتی بر بدنه آن خوانده می شد" ماری سلست " ناخدا و همراهان به عرشه ان پا نهادند. ساعت سه بعد از ظهر 5 دسامبر 1872 بود . آنچه در آنجا یافتند آغاز معماریی شد که اکنون بیش از یک قرن از آغاز آن می گذرد. انها هیچکس را ندیدند کشتی را جستجو کردند اما خالی بود. " ماری سلست " بر آتلانتیک پهناور به تنهایی شناور بود . کشتی در وضعیتی مطلوب بود بادبانها و عرشه و بدنه همه سالم بودند. محموله آن بشکه های الکل دست نخورده در سر جای خود قرار داشت- مقدرای زیادی مواد غذایی و آب در کشتی بچشم میخورد . در خوابگاه ملوانان لباسها خشک و منظم بر روی هم چیده شده بود. چند تیغ صورت تراشی زنگ نزده بر روی میزی قرار داشت و باقیمانده غذایی بر روی آتشی که خاموش شده بود گذاشته بودند. مقداری پوره و یک تخم مرغ عسلی شکسته بر سر میز بود. کنار بشقاب دیگر یک شیشه سر باز شربت سینه بود که چوب پنبه آن را در کنارش گذاشته بودند . طرف دیگر چرخ خیاطی کوچکی قرار داشت و لباس بچه گانه ای زیر آن بود- همان دوربر قوطی روغن انگشتانه و خرده پارچه ریخته شده بود و در روی دیوار مجموعه ای کتاب در کتابخانه ای بود, خلاصه مثل آن بود که تمام سرنشینان کشتی بی مقدمه و ناگهانی تصمیم به ترک کشتی گرفته بودند. از زمان واقعه مدت زیادی نمی گذشت زیرا غذا فاسد نشده و اشیا فلزی زنگ نزده بود . اتاق معاون هم دست نخورده بود- بر روی میز کاغذی قرار داشت که بر روی آن محاسباتی نیمه تمام همانگونه رها شده بود. سکه های طلا جواهرات و پول در گاو صندق کشتی سر جایش بود فقط زمان سنج ناپدید شده بود . ناخدای "دی گراتیا "احتمال وقوع شورش را مطرح کرد اما چرا تمام خدمه کشتی فرار کرده بودند و قایق نجات سر جای خود قرار داشت؟ آنها می بایست یا سوار کشتی دیگری شده باشند و یا از عرشه به دریا پریده باشند . ناخدا و معاون "دی گراتیا" سر نخی پیدا کردند . در یکی از کابینتها شمشیری قرار داشت که بر روی ان لکه های شبیه خون دیده می شد . اگر چه بعدها در اینباره تردید پیدا شد . از این لکه ها بر عرشه کشتی, جایی که بنطر می آمد با تبر شکسته شده باشد نیز به چشم می خورد . تکه ای چوب به طول 6 فوت و عرض یک اینچ از عرشه بریده شده بود , معلوم نبود که این کار برای چه صورت گرفته, وقتی دفتر ثبت وقایع بررسی شد معلوم گردید آخرین بار دو روز قبل مطلبی در آن نوشته شده است : حدود 400 مایلی محلی که کشتی پیدا شده بود - اگر کشتی بعد از نوشتن این مطلب بلافاصله گم شده بود می بایست روزها بدون ناخدا و خدمه در دریا سرگردان مانده باشد. اما بنظر نمی رسید که چنین باشد. بادبانها" ماری سلست" بر افراشته شده بود . کشتی درست در مسیر وزش باد پیش می رفت . "دی گراتیا" هم و همان مسیر در پشت آن در حرکت بود.اما دی گراتیا در طول این مسیر 400 مایلی توسط ناخدایی هدایت شده بود . بنظر ناممکن می آمد ماری سلست خودبخود این مسیر را پیموده باشد. کسی کشتی را هدایت کرده بود اما چه کسی.؟ تحقیقات اداره دریاداری "جبل الطارق" چیزی را معلوم نکرد. معلوم شد "ماری سلست "از نیویورک با 206 تن الکل حرکت کرده بود. هم چنین به غیر از زمان سنج زاویه یاب و اسناد مربوط به کالای موجود در کشتی نیز ناپدید شده بود . اثری از ناخدا و همسر و دو دختر کوچکش و دو نفر خدمه کشتی نیز هیچگاه پیدا نشد. توضیحی که بعدها مقامات انگلیسی و آمریکایی ارائه دادند چنین بود : ملوانان خود را با الکل مست کرده اند بعد ناخدا و خانواده اش را به قتل رسانده و فرار کرده اند. اگر چه توضیح قانع کننده نبود زیرا هیچ اثری از کشمکش دیده نمی شد و می یابد لاقل یکی از ملوانان بعدها پیدا شود که نشد. دهها نظریه مطرح شد : کشتی توسط یک هشت پا یا هیولایی مورد حمله قرار گرفته بود و تمام سرنشینان آن را ربوده بدون آنکه بخود کشتی صدمه بزند یا آنکه کشتی در کنار حزیره ای اسرار آمیز پهلو گرفته خدمه بر روی جزیره رفته اند و در آنجا نابود شده و یا گردبادهای دریای تمام سرنشینان کشتی را بدریا ریخته, فرضیه ای دیگر چهل سال بعد در مجله " استراند "مطرح شد. نویسنده مقاله "هواردلین فولد" مدعی شد که یکی از همکارانش به نام "ابل فوسدایک" که شخص تحصیلکرده و دنیا دیده ای بود برای او مطالبی در اینباره نوشته- نامه این شخص حاوی مطالبی بود که نه تنها سرنوشت ملوانان بلکه شکستگی روی عرشه کشتی را نیز مشخص می کرد . فوسدایک مدعی شده بود که او مسافر کشتی و تنها بازمانده واقعه غم انگیزی است که بر روی آن به وقوع پیوسته او دوست نزدیک ناخدا بود و به دلایلی می بایست با شتاب از امریکا بگریزد . ناخدا او را در کشتی خود بدون گذرنامه جا می دهد. در طول سفر ناخدا از نجار کشتی می خواهد که برای دختر او سکویی کوچک بر روی دماغه کشتی بسازد پایه های این سکو در همان محلی که بریدگیها دیده شده بود نصب شد . یک روز بین ناخدا و معاونش گفتگویی در می گیرد : که با لباس می شود به خوبی شنا کرد یا نه؟ برای اثبات این نظریه ناخدا به آب می پرد و شروع به شنا در اطراف کشتی می کند دو نفر دیگر هم به او ملحق می شوند- بقیه بر روی سکوی کوچک جمع می شوند سکو زیر فشار وزن آنها می شکند و همه آنها بدریا میریزند در آنحال کوسه ها به آنها حمله ور می شوند تنها" فوسدایک" زنده می ماند و در حالیکه کشتی از او دور می شده به تخته پاروها می چسبد. روزهای مدید او در دریا سرگردان می ماند تا سر انجام نیمه جان به ساحل شمال شرقی افریقا می رسد . یادداشتهای " فوسدایک " یک قصه ظریفی را بیان می کرد اما روشن نمی ساخت چگونه کشتی 400 مایل بدون آنکه کسی آن را هدایت کند پیش رفته, علاوه بر آن این داستان در بعضی نقاط نقایصی دارد که از مردی تحصیلکرده چون "فوسدایک" ارتکاب آنها بعید بوده, او می گوید کشتی 600 تن وزن- وزن کشتی در اصل 3/1 این مقدار بوده داشته است . همچنین او گفته که ملاحان کشتی انگلیسی بودند در حالیکه بیشتر آنها هلندی بودند و علاوه بر آن شنا به دور کشتی که چند گره دریای سرعت داشته ناممکن بوده است. بعد از صد سال هنوز پاسخ روشنی برای معمای کشتی متروکی که در دریاه ها سرگردان بوده پیدا نشده است .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۲۰ ب.ظ
نقاشیهایی که از اسمان معنا پیدا می کنند
تصاویر باور نکردنی صحرای نازکا
بر روی این کره خاکی – در میان دشتها و صحراها در میان جزایر دور دست و حتی در اعماق اقیانوسها- باقیمانده تمدنهایی بچشم میخورد که قرنها از پیدایش و نابودی انها می گذرد . بسیاری از این تمدنها برای ما ناشناخته اند . گاه حتی دلیل ساختن بناهای انها نیز برای ما چون معما میباشند . براستی نیاکان ما چه اندیشه ای برای ساختن این بناها داشته اند؟! چه پیغامی درون این بناهای اسرار امیز وجود دارد.؟! مطلب امروز ما, بررسی نقاشی های شگفت انگیز صحرای " نازکا " میباشد . بسیاری از دانشمندان بر این باورند که طراحی این نقاشی ها بدون هماهنگی از اسمان امکانپذیر نیست.! و معما از همینجا اغاز میشود . اما انچه این معما را پیچیده کرده تصاویر مشابه دیگریست که در سایر نقاط جهان وجود دارد . ایا ارتباطی بین این تمدنها بوده است ؟! اجازه دهید قسمت کوتاهی از مطلب " معمای دشت پرو " را که در تاریخ 13 اردیبهشت 84 در وبلاک قرار گرفته را با هم دنبال کنیم . » طبق ازمایشهای انجام شده خطوط بین سالهای 600 تا 400 قبل از میلاد حک شده اند و انرا به تمدن" نازاکای " در امریکای جنوبی نسبت داده اند . این خطوط در مجموع 450 کیلومتر مربع را در بر میگیرد . این خطوط مجموعه چندین تصاویر به اشکال مختلف است که در زمینی کاملا مسطح به وجود امده است. با توجه به نسبت های دقیق هندسی این خطوط نشان میدهند , به هیچ وجه امکان پذیر نیست که کس یا کسانی بدون استفاده از وسائل مدرن , انهم از روی زمین به چنین محاسبات عظیمی دست بزنند . تنها راه انجام محاسبات هم این است که شخصی از ارتفاعی کمتر از پنج کیلومتر به افرادی در زمین دستور دهد تا خطوط را حک کنند . حال در دوهزار سال پیش تر چگونه در سرزمینی مسطح که کوه و تپه ای هم در اطراف ان وجود نداشته !! کسی میتواند به ارتفاع پنج کیلومتری پرواز کند و دستور چگونگی حک خطوط را به افرادی در روی زمین فرمان بدهد.؟!! معمائیست که هنوز پاسخی به ان داده نشده !! بنابر این باز هم به باور بسیاری میرسیم که از ملاقات تمدنی پیشرفته با زمینیان خبر میدهند و انها را قادر می کنند که با توجه به قدرت پرواز و سفینه ای که در اختیار داشتند این محاسبات را انجام داده و بعد روی زمین انرا حک کرده باشند !! «

نقاشیهای که از اسمان معنا پیدا می کنند .!!
در یک عصر افتابی در سال 1941 دو محقق امریکایی در حال بررسی در فلات " نازکا " واقع در جنوب کشور پرو بودند . انان خطوط اسرارامیز عظیمی را مطالعه میکردند که در مسافتهای طولانی بر روی زمین نقش بسته بودند . در میان بیابان صدها خط متقاطع در جهات مختلف کشیده شده بود. بعضی از این خطوط که به جاده های " اینکاها " معروف شده اند, از یک نقطه مرکزی شروع شده و مانند انفجار ستارگان به هر طرف پراکنده شده اند . از جمله اشگال دیگر, سه گوشهای دراز و ذوذنقه هایی به شکل باند فرودگاه هستند. " پائول کوزوک " مورخ و همسرش برای مطالعه سیستمهای ابیاری باستانی به این صحرا رفته بودند . اما خطوط عجیبی در بیابان " نازکا " توجهشان را جلب نمود, انها با کامیونشان تصمیم گرفتند یکی از خطوط را دنبال کنند . سرانجام به کنار یک شیب تند در فلات رسیدند, انها وسط یک شبکه خورشیدی مانند از خطوط ایستاده بودند. بعدها " پائول کوزوک " نوشت : » ما علاوه بر خطوط زیادی که پیدا کردیم, به دو راست گوشه و ذوذنقه هم برخوردیم, از همه عجیبتر انکه چسبیده به یکی از راست گوشه ها و نزدیک به مرکز آن باقیمانده محو شده یک نقاشی عظیم و نامفهوم را کشف کردیم . سرانجام در حالیکه سرمان از سئوالهای بیشماری به دوران افتاده بود, برای دیدن غروب باشکوه به مرکز شبکه خورشیدی بازگشتیم و در حالیکه مشغول تماشای پائین رفتن خورشید در افق بودیم, ناگهان متوجه شدیم که شعاع خورشید, درست بر روی یکی از خطوط طولانی منفرد قرار گرفته است . لحظه ای بعد بیاد اوردیم که انروز 22 ژوئن, روز شروع زمستان و کوتاهترین روز سال است . روزیکه در دورترین نقطه شمال غرب, خورشید غروب می کند . در حالیکه از هیجان می لرزیدیم بطور تصادفی کلید حل معما را پیدا کرده بودیم. «ایا واقعا" اینطور بود؟ " پائول کوزوک " با مشاهده این تقارن نتیجه گرفت که خطوط " نازکا " راهنمای بزرگی برای حرکت کواکب بوده است . " سرجی نورمن لاکر " در مطالعاتش درباره " استون هنج " در انگلیس به همین نکته در کتابش اشاره کرده است . بزودی تئوری " پائول کوزوک " مورد بحث قرار گرفت و در میان عقاید دیگر درباره منشاء اصلی این نقاشیهای پرویی مکانی ویژه پیدا کرد . باستان شناسان بتدریج اشگال دیگری در صحراها و بر روی تپه ها پیدا کردند . از جمله تصویر یک عنکبوت بزرگ, مرغ مگس خوار و انسانی جغدگونه چشم اندازه وسیعی را اشغال کرده بود . این اشگال پیامهایی در بر داشتنه اند که در طول تاریخ گمشده اند . اگر چه اشگال صحرای " نازکا " تماشائی ترین اشگال روی زمین هستند,ولی منحصر بفرد نیستند . در کنار پیکره ها – اشگال مارها, پرندگان و انسانهایی که در جنوب غربی امریکا وجود دارند, معماری مرموز سازندگان خاکریزهای جنوبی و میانی ایالات متحده امریکا را هم باید اضافه نمود . در ناحیه جنوب غربی انگلیس تصاویری از انسانها و اسبها وجود دارد که اصل و منشاء انها در دوره ماقبل تاریخ گمشده است. به هر حال مهمترین جنبه معماری خاکریزها این است که بطور کامل از سطح زمین قابل تشخیص نیستند.! این معما که این تصاویر خاکی و سنگی چرا ساخته شده اند و چه کسی انها را ساخته, قرنهاست که باستان شناسان را بخود مشغول کرده است.! در هر صورت هیچکدام از این تصاویر به اندازه تصاویر " نازکا " توجه علاقمندان اینگونه اشگال را برنیانگیخته است . از دوره " پائول کوزوک " تا به حال باستان شناسان صدها خط که بعضی از انها حدود 8 کیلومتر طول دارند و اشگالی شامل 18 پرنده که بین 27 تا 250 متر طول داشته اند را نقشه برداری کرده اند . این اشگال در مساحتی به اندازه 800 کیلومتر مربع منطقه لم یزرع بین شیب غربی کوههای آند و کرانه های پرو پراکنده شده اند . این اشگال جایی قرار دارند که درهم امیختگی شرایط زمین و اب و هوا برای هنرمندان نازکا شرایط کاملا" مساعدی را فراهم کرده بود . سطح صحرا از شنهای زردرنگ و خاک رس پوشیده شده است و لایه ای از سنگهای اتشفشانی و ریگهای سیاه در زیر ان قرار دارد. این خطوط بر روی این به اصطلاح تخته سیاه, از خراشیدن لایه سطحی که در نتیجه ان لایه زیرین اشکار شده بوجود امده است . اگر این خطوط در شرایط جوی دیگری قرار گرفته بود ,فرسایش در عرض چند ماه خطوط را از بین میبرد . اما در صحرای نازکا یکی از خشکترین نواحی کره زمین میانگین باران سالانه 5/1 سانتیمتر است . فرسایش باد هم در حداقل ممکن قرار دارد . برای گرمای ثابت و وجود لایه ثابت هوا حداقل فرسایش را بوجود می اورد . سنگهای سیاه انرژی خورشید را جذب نموده و انرا پس میدهند . کم بودن پوشش گیاهی و سخت بودن سطح خاک تا حدی است که محققین انرا با سطح مریخ مقایسه کردند . برای خواندن ادامه مطلب کلیک کنید .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_web id ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۱۰:۴۹ ب.ظ
رمز کتیبه بابل
انها که علاقه زیادی به تمدن " بابل " و کتیبه های باستانی این تمدن دارند, حتما" نام پرفسور " هرمان هیلپرشت " را شنیده اند . مردی که سالهای بسیاری از عمرش را صرف تحقیق و نوشتن کتب مختلف درباره تمدن و کتیبه های بابل باستان کرده است . واژه " بخت نصر " که قبل از او به غلط تلفظ و ترجمه می شد, توسط پرفسور " هرمان هیلپرشت " تصحیح شد . اما چگونه ؟!... این ماجرای امروز ما میباشد که توسط " فرانک ادوارز " در کتبهای مختلف او بچاپ رسیده است . " فرانک ادوارز " به همراه پرفسور " اریک فن دانکین " از محدود نویسندگانی هستند که کتابهای انها نزدیک 9 میلیون تیراژ در سراسر جهان داشته و با استقبال باور نکردنی در سراسر جهان مواجهه شده است .
از دیر باز بشر همواره در این اندیشه بوده است که ایا خواب و رویاء میتواند دریچه ای بسوی اینده بگشاید.؟! ایا به کمک خواب میتوان به انچه در اینده اتفاق خواهد افتاد پی برد.؟! معبد " گلاستونبری " که مدتهای مدید در زیر خاک مدفون بود و هیچکس از ان خبر نداشت, به کمک خواب عجیبی که یک روستائی دیده بود کشف شد . همچنین خوابهای عجیبی که یک باستان شناس دید, باعث شد که در نقطه ای از زمین عملیات حفاری را اغاز کند و در همان نقطه ای که این باستان شناس در خواب دیده بود, موفق به کشف شهر باستانی " مایسینی " واقع در جزیره " کرت " شدند و همین امر موجب گردید بانکدار جوان و ثروتنمندی که در سانفرانسیسکو زندگی میکرد و برای کشف این شهر باستانی سرمایه گذاری کرده بود به جرگه باستان شناسان بپیوندد و با نام " هاینریش شلیمان " از شهرت جهانی برخوردار شود . این خوابها که منجر به کشفیات باستان شناسی در معبد "بل " و نیز ترجمه الواحی به زبان " بابلی " شد هنوز در پرده اسرار باقی مانده است . یکی از استادان دانشگاه " پنسیلوانیا " بنام دکتر " هرمان هیلپرشت " که در زمینه شناخت تاریخ اشور, شهرت جهانی دارد – هنگامی که سرگرم نگارش کتابی با عنوان " کتیبه های قدیمی بابل " بود با اشگال بزرگی مواجه شد . او ضمن تحقیق, به دو نوشته برخورد کرد که روی دو قطعه عقیق کوچک حک شده بود . ظاهرا" انها دو انگشتری بودند که در خرابه های معبد " بل " واقع در " نیپور " کشف شده بودند,ولی از انجا که نگین این انگشتریها شکسته بود, نوشته روی انها ناقص بود و فهم مطالب ان امکان نداشت. ان شب تا دیر وقت دکتر " هیلپرشت " با انکه سخت خسته بود – یک لحظه از فکر این انگشتری فارغ نمی شد . همسرش کوشید او را از فکر کردن درباره موضوع باز دارد, ولی باستان شناس مزبور که متعهد شده بود کتاب مورد نظر را هر چه زودتر برای چاپ اماده سازد, بسیار اشفته و نگران بود, زیرا این امر بدون تکمیل نوشته روی انگشتری ها امکان نداشت . سرانجام وقتی همسرش بخواب رفت – او دوباره انگشتری ها را بدست گرفت و با ذره بین انها را مورد بررسی قرار داد . در همانحال از شدت خستگی به خواب عمیقی فرو رفت و در خلال این خواب سحر امیز, زمان به عقب بازگشت . » در عالم خواب یک مرد لاغر و بلند قامت را دید که در برابرش ایستاده بود و لبخندی به لب داشت . این مرد یکی از راهبان بابل قدیم بود و چنین بنظر میرسید که از قرون وسطی برخاسته بود و باد گرم و سوزانی که از جانب صحرا می وزید, جامه سفید و بلند او را برقص در می اورد . ان مرد با صدای رسائی گفت : همراه من بیا.. من به تو کمک خواهم کرد . باستان شناس برخواست و به دنبال این بیگانه ناشناس براه افتاد و تازه متوجه شد که روی پله سنگی بزرگی نشسته بود . به اتفاق مرد ناشناس از میان یک جاده خاکی و گرم و عماراتی خالی از سکنه گذشت و به بنای بزرگی رسیدند که مشخص تر از بقیه بود – انها بدورن فضای نیمه تاریک ان پا نهادند . باستان شناس پرسید : ما در کجا هستیم ؟ ناشناس پاسخ داد : ما درون معبد " بل " واقع در " نیپور " ایستاده ایم که بین دجله و فرات قرار دارد . دکتر " هیلپرشت " با دقت نگاهی به اطراف انداخت و با توجه به اطلاعاتی که در این زمینه داشت – دریافت که ان مرد راست میگوید . دکتر پرسید : ایا میتوانید محل گنجینه گمشده معبد را بمن نشان دهید.؟ مرد ناشناس لبخندی زد و با علامت دست به دکتر اشاره کرد که او را تعقیب کند . انها از دالان تاریکی گذشتند و به اطاق کوچکی که پائینتر بود رسیدند . درون اطاق یک صندوق چوبی سنگین وجود داشت که داخل ان چند قطعه عقیق دیده می شد . مرد ناشناس روی خود را به سوی دکتر برگرداند و گفت : دو قطعه عقیقی که شما انها را دو شئی جداگانه بشمار اوردید – در حقیقت به یکدیگر مربوط میباشند و این هر دو بخشی از یک استوانه مرصع را تشگیل میدهند که از سوی سلطان " کوریگالزو " به این معبد اهداء شد و روی ان جملاتی حک شده بود . هنگامیکه به راهبان دستور داده شد که یک جفت گوشواره برای مجسمه رب النوع " نینیت " بسازند, جواهری جز این استوانه در اختیار نداشتیم – لذا در همین اتاق ان را به سه قسمت کردیم که هر بخش ان حاوی قسمتی از نوشته بود . یک بخش ان هم برای همیشه از بین رفت . دکتر " هیلپرشت " پرسید : ایا ممکن است نسخه اصلی این نوشته را بمن بدهید .؟ مرد راهب بی درنگ برگشت و با انگشت خود روی دیوار خاک گرفته – بخط سومری باستان نوشت : این هدیه از طرف " کوریگالزو " عضو شورای مذهبی معبد " بل " به رب النوع " نینیت " پسر " بل " ( بمعنی خالق و بزرگ ) تقدیم شد . ناگهان دکتر " هیلپرشت " در عالم خواب احساس کرد که از ان معبد عظیم – به کتابخانه خود در " فیلادلفیا " منتقل شده است و راهب سفید پوش هنوز در کنار او ایستاده است . کاغذی روی میز او قرار داشت که روی ان – کلمه ساده " نبوکدنصر " نوشته شده بود و دو تن از مصر شناسان معروف ان را اینطور ترجمه کرده بودند :" نبو مانند بنائی از کار من حراست می کند " و لحظه بعد مرد ناشناس از نظر ناپدید گشت و دکتر " هیلپرشت " از خواب بیدار شد . « بهرحال این مرد عجیب که بخواب دکتر " هلپرشت " امده بود, راز دو انگشتری عقیق را که در حقیقت قطعه واحدی از یک استوانه مرصع بودند را اشکار ساخت . حقیقتی که بعدا" از سوی مصر شناسان جدید مورد تائید قرار گرفت . مرد ناشناس همچنین ترجمه واژه " نبوکدنصر " یا " بخت نصر " را که تا ان زمان,نادرست ترجمه شده بود تصحیح کرد . بطوریکه در حال حاضر همه دانشمندان و پژوهندگان ان را پذیرفته اند و میدانیم که " نبوکدنصر " یا " بخت نصر " عالی ترین لقب بابلی بود که به دو پادشاه بزرگ بابل داده شده بود . راهب ناشناس – همه نکات مبهم را روشن ساخت, فقط یک چیز همچنان در پرده اسرار باقی مانده است و ان اینکه چگونه ان مرد روحانی همه این معماها را پس از گذشت 40 قرن بوسیله خوابی که دکتر " هیلپرشت " دیده بود حل کرد.!
Jalal_sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۳:۴۶ ب.ظ
اندامهای ناقص
تا امروز مطالب بسیاری در وبلاگ قرار گرفته و در تمام انها سعی شده است تا شما عزیزان را با محیط ن اشناخته پیرامون خود اشنا کنیم . مطلب امروز هم یکی از همین موارد است که توسط دوست نازنین ما " شروین دادگر" به وبلاگ خودش هدیه شده است . " اجساد ناقص " حکایت باور نکردنی از جراحی های اسرار امیزیست که بر روی حیوانات و انسانها صورت گرفته است . سالها پیش در مجله UFO مطلبی از این جراحی ها چاپ شده بود – این مطلب به ما کمک می کند تا تاریخچه ای از این اتفاقات عجیب را با هم بررسی کنیم . ابتدا خلاصه مطلب مندرج در مجله UFO را با هم دنبال می کنیم و در اخر - مطلب "اجساد ناقص" را که توسط شروین عزیز مدیر وبلاگ " مرگ زمین و بازگشت خدایان "ترجمه شده است را پیگیری می کنیم
در سال 1938 یک دامدار " تگزاسی " با سرعت وارد کلینک دامپزشکی شد و از دکتر انجا خواهش کرد که برای دیدن یکی از دامهایش به مزرعه او بیاید – این دامدار معتقد بود که بیماری خطرناکی گله دامهای او را تهدید می کند . دکتر " اسیتون بتمار " در گزارشی که تعیه کرده یاداور شده است – یکی از گاوها بطرز عجیبی مرده است – اما مرگ این دام بخاطره بیماری نیست . قسمتهایی از اعضای بدن گاو بشکل ماهرانه ای برداشته شده است – انگار پزشکی ماهر با تیغ جراحی قسمتهایی از پوست صورت - چشمها و گوشهای این گاو را بریده است – در قسمتهای نامبرده شده – خون مردگی و نشان خونریزی مشاهده نمیشود . این اولین پرونده مستند از " مولتی لاتیون " یا همان " اندام برداری " میباشد . از ان تاریخ تا امروز پرونده های بسیاری از این حوادث عجیب در سایر نقاط جهان به ثبت رسیده است . در سال 1979 یک مرزبان ارژانتینی, گزارشی از مشاهده گرگی که بر بالای دکل برق گرفتار شده است را به پاسگاه مرزی گزارش کرد . این گرگ هم سرنوشت مشابه دیگر حیوانات اندام برداری شده را داشت . در ان منطقه هیچ پرنده شکاری که قدرت حمله به گرگی را داشته باشد, وجود ندارد . قلب و شش بهمراه قسمتی از پوست گرگ به شکل وحشتناکی برداشته شده بود –ز پوست سینه و سه دنده حیوان از بدن جدا شده بود . ایا براستی موجودات فرازمینی این ازمایشات وحشتناک را انجام می دادند .؟! شاید مشهورترین گزارش اندام برداری انسانی – گزارش " N.V.TV" باشد . این خبرگزاری اتریشی از پیداشدن جسد انسانی که به شکل وحشتناکی اندام برداری شده بود خبر داد . البته روزانه در رسانه های مختلف خبر بسیاری از قتلها منتشر میشود – اما نکته ای که در جسد " مولر کرکسون " مشاهده می شد – مواد ناشناخته ای بود که از روی سینه به او تزریق کرده بودند . تاولهائی به اندازه یک دکمه پیراهن که به شکل یک مثلث و در یک ردیف سه تائی در روی سینه بچشم میخورد . خانواده او چند روز پیش خبر مفقود شدن او را به پلیس داده بودند – این پرونده هم مثل سایر پرونده های دیگر بدون نتیجه بسته شد . (از مجله تخصصی UFO )
" اجساد ناقص "
وضعيت زياد خوب به نظر نمي رسد، ولي هنگامي كه "Skywatch International open list"خبر كشته شدن يك گروهبان نيروي هوايي ارتش ايالات متحده به نام " جاناتان پی لوتی "در سايت موشكهاي آزمايشي "White Sands" را درسال ۱۹۷۶، در متني كوتاه به چاپ رسانيد وضعيت بدتر هم شد." پی لوتی "در آن زمان در حال انجام خدمت در منطقه " وايت سندز نيو مكزيكو" بود، يك پايگاه پرت كه آخرين فن آوري سلاح هاي ايالات متحده در انجا آزمايش ميشود.داستانهاي زيادي از منطقه "وايت سندز" در رابطه با ارتباط يا دستگيري بيگانگان گزارش شده است. گروهبان ناكام همراه با يك افسر ارشد به ماموريت كشف و جمع آوري باقي مانده ي صلاح هاي ازمايش شده در قلب اين منطقه اعزام شدند كه بدليل وسعت اين منطقه با يك وسيله نقليه ماموريت خود را آغاز كردند.در ادامه ماموريت آنها خودروي خود را براي بررسي دقيقتر منطقه ترك كردند و مشغول تعقیق و جستجو شدند . انها براي تسرسع جستجو از يكديگر جدا شده و هر کدام بسوی رفتند - كه ناگهان افسر ارشد صداي فريادي را از منطقه اي كه گروهبان در حال جستجو بود شنيد و به سوي منطقه دويد , او این فكر بود که احتمالا" ماری گروهبان را نيش زده – چون ان منطقه مملو از مارها و افعی های خطرناک بود . ولي به محض اينكه به بالاي تپه شني رسيد جسمي ديسك مانند را كه در ارتفاع كمي از زمين معلق بود را مشاهده كرد. بازوي بلندي از زير اين شي بيرون آمد و به دور بدن گروهبان پيچيد و گروهبان در حال فرياد زدن رو به داخل خودش كشيد و باسرعت چشمگيري منطقه را ترك كرد و ناپديد شد . افسر شوك زده به پايگاه برگشت و تمام وقايع رو تشريح كرد و وقتي توضيحاتش غير منطقي و غير قابل باور تلقي شد به جرم قتل بازداشت شد. عمليات جستجو براي يافتن نشانه اي از او با شكست مواجه شد چرا كه هيچ اثري از وي يافت نشد. سه روز بعد جسد اندام بريده و ناقص گروهبان " پی لوتی "در حدود بيست مايل پايين تر از منطقه پيدا شد. جسد كشف شده مورد عمليات دقيق جراحي قرار گرفته بود و اندام تناسلي، روده و چشم ها نيز برداشته شده بودند. بطور نمونه هيچ خوني در جسد وجود نداشت ولي ارگانهاي قلبي عروقي آن از بين نرفته بودند. آن افسر نيز بدون هيچ اتهامي آزاد شد.همچنين اخبار موضوع توسط افرادي كه از اين حادثه باخبر بودند پخش شد, اما ارتش هم هيچ اظهار نظري در رابطه با اين اتفاق نكرد . برای خواندن ادامه ادامه مطلب کنید .
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۸:۲۲ ب.ظ
اتلانتیس تمدن گمشده – قسمت 4
با تشکر از شما دوستان و عزیزان بازدیدکننده , موضوع امروز قسمت چهارم مطلب" اتلانتیس تمدن گمشده " میباشد . این مطلب توسط دوست نازنین ما " بهادر کاردل " برای وبلاگ خودش ارسال شده است . دوستانی که تا امروز به هر دلیل موفق به خواندن سه قسمت قبلی مطلب نشده اند – میتوانند به ارشیو اسفند 84 مراجعه و موضوع را از ابتدا دنبال نمایند . نکته دیگر که لازم دیدم به ان اشاره کنم – مربوط میشود به بعضی از فرضیه های مطرح شده در این مطلب , هر کس ازاد است تئوری یا فرضیه ای را قبول کند یا انرا مردود بداند . در این مطلب تئوریهایی درباره تمدنهای زیر زمین بچشم میخورد – که از نظر تاریخ و منشع با مطالب قبلی و حتا مطالبی که در اینده عنوان خواهد شد همخوانی ندارد . وظیفه ما طرح فرضیه های مختلف در زمینه های گوناگون است و الزاما" طرح یک تئوری به معنی قبول یا رد ان تئوری نیست . به عنوان مثال محققان بسیاری اعتقاد دارند که بشقاب پرنده ها یکی از علائم تمدن اتلانتیس میباشند که در مکانی در قعره زمین بسر میبرند. حال بسیاری اعتقاد دارند که انها نشانه حیات در سایر کرات منظومه شمسی میباشند . در اینده نزدیک مطلبی را با هم دنبال می کنیم بنام " حیات در اعماق زمین " و شما با جنجالترین تئوری قرن اشنا خواهید شد . با تشکر مجددا از بهادر عزیز با هم مطلب را دنبال می کنیم .
اتلانتیس تمدن گمشده – قسمت 4
در قسمت قبل گفته شد که چرا و به چه علت آتلانتیس و تمدن آن زمان به نابودی محکوم شد . شواهد و مدارک علمی در دست است که نشان می دهد قبل از طوفان جنگهای هسته ای در مقیاسهای کوچک صورت گرفته و اقوامی توسط سلاحهای هسته ای به کلی نابود شده اند. به راحتی قابل تصور است که اگر دامنه این جنگها گسترش پیدا میکرد دیگر کره زمینی باقی نمی ماند.همچنین در قسمت قبل توضیح داده شد که چگونه افراد و گروههای برگزیده ای از قبل از وقوع طوفان مطلع شدند و هرکدام وظیفه داشتند تا مواردی را که به آنها دستور داده شده بود جمع آوری کرده و از طوفان حفظ کنند تا بعد از طوفان در اختیار بازماندگان و نجات یافتگان قرار دهند.
برگزیدگان آتلانتیس وظیفه نجات و حفظ و نگهداری علومی را داشتند که آتلانتیس تا آن روز به آنها دست پیدا کرده بود تا بتوانند پس از طوفان آنها را در اختیار نجات یافتگان قرار دهند. به همین دلیل قبل از طوفان دست به ساخت پناهگاهای زیرزمینی زدند و آنها را در زیر کوهها و در دل ارتفاعات ساختند تا از هرگونه آسیبی در امان بمانند. در ادامه سخن محققانی را میخوانیم که در این مورد تحقیق کرده اند. یک نویسنده آلمانی به نام " ک . ک . دوبرر " در کتاب " طلاسازان " اظهار نظر می کند که " مردان دانشمند آتلانتیس متوجه شدند که راه نجات از خطر این است که از طریق دریای مدیترانه به سمت شرق ، به اراضی پهناور آسیا مهاجرت کنند و مستعمراتی در تبت احداث نمایند. " این حرف فرضیه جالبی است که شاید نزدیک به حقیقت هم باشد . شاید روحانیون و شاهزادگان "نیکوسیر" از راه هوا پرواز کرده و به طرف سرزمین دور دست رفته اند و از محیط خطر خارج شدند. ولی کلیه ثمرات تمدن خود را با اطلاعات علمی کثیر سابق خویش با خود بردند. در محل های جدید به صورت دسته های کوچک و کاملا مجزا مستقر شدند و موفق گردیدند علوم خود را توسعه و ترقی دهند و به چنان درجه اعتلائی برساند که فرهنگستانهای امروزی ما آن مدارج علمی را حتی در خواب هم ندیده اند. این فرضیه شاید به ظاهر مولود خیال پردازی به نظر آید ولی شواهد و مدارک فراوان برای تائید و اثبات آن موجود است. سرود رزمی" مهابراتا" از یک دوران باستانی صحبت می کند که هواپیما ها در آسمان پرواز می کردند و بمب های مخرب بر روی شهرها می افکندند. جنگها با خشونت تمام اداره می شد و شر و بدی بی امان در همه جا حکمفرما بود . تجسم وقایعی که در روزگار ماقبل طوفان پیش آمده غیر ممکن نیست . آن وقایع را میتوان از روی مدارک کتبی قدیم و افسانه های نژاد های مختلف معلوم کرد. این هم روایتی دیگر : چون جمعی از حکما و دانشمندان روشن فکر متوجه شدند که تمدنشان محکوم به زوال و ترقی بشر در معرض خطر است ، تصمیم گرفتند به نواحی دوردست و صعب الوصول زمین پناه ببرند . پناهگاه های مخفی در کوه ها ساخته شد. برگزیدگان که عده معدودی بودند ، دره های مخفی اعماق جبال هیمالیا را انتخاب کردند تا در آنجا علوم را به نفع نسلهای آینده حفظ کنند. پس از آنکه اقیانوس قاره آتلانتیس را بلعید ، دسته ای از بازماندگان توانستند سر فرصت ، یک مدینه فاضله بسازند ، بی آنکه اشتباهات کشور نابود شده را تکرار کنند. جماعت آنها زیر سرپوش انزوا ، دور از نادانی و توحش ، توسعه و رونق یافت . آنها از بدو امر تصمیم گرفتند که هرگونه ارتباط خود را با خارج قطع کنند . بدین طریق دانش آنها بدون بر خورد با هیچ مانعی توسعه یافت و حتی از میزان نتایجی که ساکنان آتلانتیس به دست آورده بودند برتر و بالاتر رفت .
آیا این اطلاعات صرفا ناشی از تخیل است ؟ مگر نه اینست که امروزه دانشمندان کنونی توصیه می کنند که پناهگاه ها و حتی شهرهای زیرزمینی ساخته شود تا مبادا روزی همه قربانی تخریب اتمی شوند ؟ حال که دانشمندان معاصر نقشه ها و طرحهایی از این قبیل طراحی می کنند چرا نباید قبول کنیم که روسای دانشمند آتلانتیس هم نظیر همین نقشه ها را طرح می کردند و بموقع به اجرا می گذاشتند ؟ زیرا زمانی رسیده بود که آنان نیز شاهد انحطاط اخلاقی خود بودند و خطر سلاحی مثل برهما که " همچون هزار خورشید می درخشید " بالای سر خود احساس می کردند. بسیاری از صفحات کتاب تاریخ بشر در کره زمین بدست زمان کنده و پراکنده شده است ، ولی در تمام افسانه ها حکایت از وقوع فاجعه عظیمی است که یک تمدن پیشرفته را نابود کرد و بازماندگان آن تمدن را به صورت مردمان وحشی مبدل ساخت . از میان آن وحشیان ، کسانیکه بعدا بوسیله پیامهای آسمانی اعاده حیثیت کردند ، موفق شدند خود را از آن وضع بدوی که داشتند بالا بکشند و ملل باستانی را که اجداد ما هستند بوجد آورند . مجامع سری (( فرزندان آفتاب )) از حیث تعداد افراد کم بود ولی معلوماتشان خیلی زیاد بود . سطح علمی بلند آنان سبب شد که " یک شبکه نقب و تونل " خصوصا در آسیا ساخته شود. قانون تخلف ناپذیری که بر این اجتماعات حکومت می کند " انزوا "
است . برای خواندن ادامه مطلب بر روی این لینک کلیک کنید.
دوستانی که در مورد مطلب بالا احتیاج به توضیحات بیشتر دارند میتوانند به ایمیل ادرس " بهادر کاردل " در زیر مکاتبه نمایند .
Deltared2000@Yahoo.com Kardel@Gmail.com ادامه مطلب
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در دوشنبه ۸ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۷:۲۸ ب.ظ
چرا مردم شهر پمپی مجسمه شدند.؟!
تا امروز مجسمه های زیادی توسط انسان از خاک طبیعت ساخته شده است, اما مطلب امروز حکایت معکوس این روند را برای شما بدنبال دارد . یعنی ساختن مجسمه های انسان توسط طبیعت . اینبار طبیعت با ذوق دلخراش و از خاک خود انسانهایی را مجسمه کرده است که وقتی به انها نظر می اندازید, حس وحشتناکی تمام وجود شما را تسخیر می کند . امروز میخواهم با شما از شهری حرف بزنم که مردم ان به شکل باور نکردنی مجسمه شده اند . باور کنید اصلا" نمیخواهم با شما شوخی کنم . امروز همه می دانند در هیروشیما چه اتفاق وحشتناکی افتاد – انسانهای بیشماری از زن و مرد, کوچک و بزرگ, بطرز دلخراشی سوختن و به هلاکت رسیدند . اما شهر مورد نظر ما به وسیله بمب اتمی مورد تهاجم واقع نشده است . پس چه اتفاقی باعث شد که مردم یک شهر اینگونه بشکل مجسمه دربیایند؟! مطلب امروز از کتاب " جهان عجایب " بقلم " ریدرز دایجست بوک " میباشد . در اینده مطلب کاملی از این رویداد را در اختیار شما قرار خواهم داد .
چرا مردم شهر پمپی مجسمه شدند.؟!
مردی در معبری سوخته, مشتی سکه را در دست میفشارد . شاید دزدی بوده یا شاید این پول پس انداز یک عمر او بحساب می امده است, این سکه های طلا از هر کجا بدست امده – سرنوشت او چنین بود که انها را 1500 سال همچنان در مشت خود نگاهدارد, تا او را در قرن هجدهم از میان خاکستر و مواد مذاب سرد بیرون بکشند . او از اهالی شهر " پمپی " بود – یکی از شهرهای ثروتمند روم, نزدیک خلیج" ناپل" – که در روز هولناک 19 اوت از عرصه گیتی محو شد .! اتشفشان اگر چه شهر را نابود کرد – اما انرا زیر قشری از خاکستر محفوظ نگه داشت . فروشندگان, مغازه های خود را برای رفتن به خانه می بستند . دختران در نزدیکی چشمه مشغول گفتگو بودند . نانوائی خمیرهای نان را تازه در تنور کرده بود . در یک میکده مشتری سکه ای را بر روی میز گذاشته.... ناگهان ... ناگهان نخستین لرزه اغاز شد . دختر میفروش تردید نکرد . دست پیش برد و سکه را برداشت . نانوا نانهایش را در تنور گذاشت ... هنوز میتوان تمام انها را در موزه " ناپل " دید.! همانگونه تبدیل به سنگ شده اند .! بعضی ها پا به فرار گذاشتند, زیرا میدانستند زلزله نخستین علامت شروع اتشفشانی است – اما دیگران خیلی دیر جنبیدند . صحنه ها بسیاری غم انگیز و باور نکردنی میباشد . اوج هنر طبیعت در این مکان – صعنه گارگاه مجسمه سازی شهر پمپی میباشد استاد مجسمه ساز بهمراه سگی که بر سکوی نشسته توسط مجسمه ساز دیگری بنام طبیعت بشکل مجسمه درامده اند . این شاهکار وحشتناک یکی از اسرار امیزترین صعنه های خلق شده در شهر پمپی میباشد . گروهی از سوگواری کنندگان از زیر خاکستر بیرون اورده شدند – انها خودشان در مراسم تدفین کسی شرکت داشتند . بعضی ها در حال دفن دفینه های با ارزش و گرانبهای خود غافلگیر شده بودند . بعضی از ترس خشم اتشفشان خود را در خانه هایشان پنهان کرده بودند . بیشتر اهالی شهر لوازم زندگی خود را بر ارابه بار کرده – اما پشت دروازه شهر گیر افتادند . وقتی بعد از 28 ساعت اتشفشان " وزو " خاموش شد, شهر " پمپی " حدود 6 متر به زیر خاکستر فرو رفته بود و از بیست هزار جمعیت ان دو هزار نفر ناپدید شده بودند . شهر و فاجعه برای قرنها به فراموشی سپرده شد – تا در سال 1748 مهندس درباره پادشاه ناپل درصدد وارسی تونل قدیمی که از رودخانه " سارنو " اب اشامیدنی به شهر میرسانید بر امد و شروع به کندن چاهی کرد . از حسن تصادف چاه درست از ناحیه تجاری شهر سر براورد, و نقاشیهای دیواری بسیار زیبایی اشکار شد . در انجا به جسد یکی از اهالی " پمپی " برخوردند که چند سکه در دست داشت . در سال 1763 باستان شناس المانی به " پمپی " علاقمند شد و با مطالعه این شهر به یکی از متخصصان تاریخ این شهر بدل گردید . اما مقامات محلی از نزدیک شدن او و حفاری در این شهر باستانی جلوگیری بعمل اوردند . او با رشوه دادن به ماموران توانست به بازدید در انجا بپردازد و با کار دقیق توانست تحقیقاتی درباره تاریخ شهر بعمل اورد – اما مرگ نابهنگام او کارش را متوقف کرد . در این قرن آرشیتکت ایتالیایی " جوزپه فیورلی " دست به حفاری دقیق و مرحله به مرحله شهر زد – او هیچ یک از جزئیات را از قلم نینداخت . هنوز دو پنجم شهر در زیر خاک است – و چه بسا اسرار نهفته و حیرت انگیزی در ان پنهان شده باشد .
بزودی اطلاعات دقیق و کاملی از این شهر باستانی در اختیار شما قرار خواهم داد . یکی از اسرار این گدازه های اتشفشانی نوع اثر گزاری ان بر روی انسانهایی میباشد. بعضی از انسانهای مجسمه شده هنوز دندانهایشان بطرز باور نکردنی سالم باقی مانده این در صورتی است که انها بیشتر به اتشفشان نزدیکتر بودند . در بعضی از مجسمه های انسانی ناخن های دست و پا همچنان سالم هستند – گوئی گدازه های داغ هیچ کاری با این اعضا نداشته اند . مطلب دیگری که باید خدمتتان بگویم مربوط به اکتشافات جدید باستان شناسان ایتالیایی میباشد . در سال 1991 حدود نیمی از شهر از زیر خاک بیرون اورده شد و هم اکنون نیز باستان شناسانی بر ویرانه های پمپی مشغول کار میباشند – در همان منطقه دولت موزه ای بناء کرده و انواع مجسمه های انسانی را به همراه لوازم زندگی انها را بطرز جالبی در مکانهای خودشان قرار داده است . سالانه افراد زیادی از ناپل و موزه طبیعی پمپی دیدن می کنند . فیلمهای بسیاری از این حادثه غم انگیز بر پرده سینما ظاهر شده که معروفترین انها " خشم وزو " میباشد که در سال 1995 به اکران در امده است . برای خواندن مطلب کامل پمپی که جدیدا نوشته شده اینجا کلیک کنید.
***
***
Jalal.Sayadey@Gmail.com
Yahoo ID = Jalal_webid
| +| نوشته شده توسط سیدجلال صیادمیری در جمعه ۵ خرداد ۱۳۸۵ و ساعت ۴:۴۶ ب.ظ
|